روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران زندانی با بیش از ۴۰۰ سال حکم زندان در ایران

 روز خبرنگار در ایران در حالی سپری می‌شود که به گفته سازمان گزارش‌گران بدون مرز حدود ۶۵ روزنامه‌نگار و وب‌نگار در ایران زندانی و در بازداشت هستند. لیست زیر شامل ۵۵ روزنامه‌نگار و وب‌نگار زندانی است که در مجموع به بیش از ۴۰۰ سال زندان محکوم شده‌اند. از نکات قابل تأمل در مورد زندانیان روزنامه‌نگار […]

روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران زندانی با بیش از ۴۰۰ سال حکم زندان در ایران

دستگاه قضایی و دفاع از ضابطان خاطی‌اش

حکم ستار بهشتی صادر شد؛  سه سال زندان و دو سال تبعید و ۷۴ ضربه شلاق! با توجه به همه‌ی پرونده‌های مشابه قبلی بیش‌تر از این هم انتظار نمی‌رفت. از ۴۳ زندانی که در گزارش مرگ در زندان‌ها نوشته و بررسی کرده بودم، تنها پرونده ستار بهشتی در جریان بود که قابل پیش‌بینی بود چه […]

دستگاه قضایی و دفاع از ضابطان خاطی‌اش

محمدصابر ۱۵ ساله از چابهار با ۱۵ سال حکم

مرکز حامیان حقوق بشر، مدیار سمیع‌نژاد یک نوجوان بلوچ به نام محمدصابر ملک‌ رئیسی از سوی شعبه اول دادگاه کیفری استان سیستان و بلوچستان به ۱۵ سال زندان محکوم شد. در این حکم که در مرداد ماه ۱۳۹۰ انشاء شده، تاریخ بازداشت این نوجوان مهر ماه ۱۳۸۸ نوشته شده است؛ زمانی که محدصابر با ۱۵ […]

محمدصابر ۱۵ ساله از چابهار با ۱۵ سال حکم

یک زندانی: مهدی فرحی شاندیز در زندان و رنج مداوم

هر چه گم‌نام‌تر وکم‌خبرتر باشی، رد ظلم بیش‌تر بر گرده‌ات می‌نشیند و نقض حقوقت از آن‌چه برای همه پیش می‌آید فراتر می‌رود و رنج مضاعف در سکنج  تیره و تاریک خاموش‌خانه‌های زندان همراه‌ات است؛ این‌ها می‌گویند و انگار هم به حق گویند. این‌ها را دست کم حالا دیگر زندانی تبعید شده‌ی زندان رجایی‌شهر که از […]

یک زندانی: مهدی فرحی شاندیز در زندان و رنج مداوم

رهایی پنج زندانی طالبان؛ دفاع از انسان‌ یا در خطر انداختن‌ انسان‌ها؟

چند وقتی قبل در یک کلاس آموزشی استاد سوالی را مطرح کرد با اشاره به سریال ۲۴ آمریکایی، که آیا «شکنجه» در این سریال در مواقعی که خطر ترور صدها و هزاران نفر وجود داشت صحیح است برای دریافت اطلاعات یا نه؟ پایان بحث و جواب به این سوال با قاطعیت همه افراد و استاد […]

رهایی پنج زندانی طالبان؛  دفاع از انسان‌ یا در خطر انداختن‌ انسان‌ها؟

سلول انفرادی؛ این تجربه‌ی تلخ و ماندگار

دقیقه‌های آخر که مانده از سلول بیرون بیایند، می‌روم داخل برای عکس گرفتن. سوال می‌کنم که چه احساسی داشتند و چه فکر می‌کنند. به طور مشترک می‌گویند که می‌دانم این سلول واقعی نیست و به خواست خودم این‌جا هستم، ولی برای همین مدت کوتاه هم می‌توانم بفهمم که بودن در #سلول‌انفرادی چه‌قدر می‌تواند سخت باشد. […]

سلول  انفرادی؛ این تجربه‌ی تلخ و ماندگار

اوین در اسلو

در امنستی نروژ یک سلول انفرادی ساختیم که این هفته قرار است در یکی از میادین اسلو قرار داده شود. این سلول است قرار است نمادین باشد برای همراهی و هم‌دلی با زندانیان سیاسی که در سلول انفرادی شکنجه می‌بینند. برای ساخت این سلول پیش طراحانی رفتیم و من مشخصات سلول‌های انفرادی بند ۲ الف […]

اوین در اسلو

فلاش‌بک به خبری قدیمی قتل یک دختر تبریزی؛ شایعه یا واقعیت؟

نزدیک به سه سالی از این خبر می گذرد. خبری که می گفت یک دختر جوان توسط یک بسیجی و به خاطر عدم رعایت  حجاب و… به قتل رسیده است. خبر را سایت هرانا منتشر کرده بود و آن روزهای پر هیجان و پر التهاب ایران هم چیزی نمی خواست جز چنین خبری. تا آنجا […]

فلاش‌بک به خبری قدیمی قتل یک دختر تبریزی؛ شایعه یا واقعیت؟

Iran:145 cases of death Penalty in the first two months of this year

In the first two months of this year, 145 cruel, inhuman and humiliation death Sentence and executions Has been carried  in Prisons and various cities in Iran according to official sources (70) Unofficial sources (75). According to published reports in January 70 and 75 in February were executed in Iran. In the two months , […]

Iran:145 cases of death Penalty in the first two months of this year

اعدام مجازاتی غیرانسانی؛ ۱۴۵ مورد اعدام در دو ماه اول سال جاری میلادی

در دو ماه اول سال جاری میلادی بر اساس گزارش منابع رسمی (۷۰ مورد) و منابع غیر رسمی (۷۵ مورد) حکم‌ بی‌رحمانه، غیرانسانی و تحقیر‌آمیز اعدام دست کم برای ۱۴۵ نفر در زندان‌ها و شهرهای مختلف ایران به اجرا در آمده است. بر اساس اخبار منتشر شده ۷۰ زندانی در ماه ژانویه و ۷۵ نفر […]

اعدام مجازاتی غیرانسانی؛ ۱۴۵ مورد اعدام در دو ماه اول سال جاری میلادی

روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران زندانی با بیش از ۴۰۰ سال حکم زندان در ایران


 روز خبرنگار در ایران در حالی سپری می‌شود که به گفته سازمان گزارش‌گران بدون مرز حدود ۶۵ روزنامه‌نگار و وب‌نگار در ایران زندانی و در بازداشت هستند. لیست زیر شامل ۵۵ روزنامه‌نگار و وب‌نگار زندانی است که در مجموع به بیش از ۴۰۰ سال زندان محکوم شده‌اند.

از نکات قابل تأمل در مورد زندانیان روزنامه‌نگار و وب نگار در ایران محاکمه آن‌ها در سه شعبه مشهور دادگاه انقلاب، ۱۵، ۲۶ و ۲۸؛ توسط سه قاضی مشهور صلواتی، پیرعباسی و مقیسه است. سه نفری که می توان آن‌ها را دشمنان آزادی بیان در ایران دانست.

احمد زیدآبادی، روزنامه‌نگار از ۲۴ خرداد ماه ۱۳۸۸ زندانی است و به ۶ سال زندان از سوی قاضی پیرعباسی محکوم شده است. وی در حال سپری کردن آخرین سال دوران محکومیت است.
اتهام: اجتماع و تبانی جهت ارتکاب جرم و تبلیغ علیه نظام، توهین به رهبریphoto 2

حسین رونقی ملکی، وب‌نگار، از ۲۲ آذر ماه ۱۳۸۸ زندانی است و به ۱۵ سال زندان از سوی قاضی پیرعباسی محکوم شده است. پنج سال از محکومیتش گذشته و ۱۰ سال دیگر باقی است.
اتهام: تبلیغ علیه نظام، توهین به رئیس‌جمهوری، توهین به رهبری، عضویت در گروه اینترنتی ایران پروکسی

مسعود باستانی، روزنامه‌نگار از ۱۴ مرداد ماه ۱۳۸۸ زندانی است و به ۶ سال زندان از صوی قاضی صلواتی محکوم شده است. در حال سپری کردن آخرین سال دوران محکومیت است.
اتهام: تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی برای ایجاد اغتشاش

بهمن احمدی امویی، روزنامه‌نگار از ۳۰ تیر ماه ۱۳۸۸ زندانی است و به ۵ سال و ۴ ماه زندان از سوی قاضی پیرعباسی محکوم شده است. وی کم‌تر از چهار ماه دیگر از زندان آزاد خواهد شد.
اتهام: اقدام علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام، توهین به رئیس‌جمهوری

عدنان حسن‌پور، روزنامه‌نگار از سال ۱۳۸۶ زندانی است و به ۱۵ سال زندان محکوم شده است. تاکنون مرخصی نیامده و ۸ سال از دوران محکومیتش باقی است.
اتهام: اقدام علیه امنیت ملی، جاسوسی، ارتباط با احزاب مخالف ایران، تبلیغ علیه نظام

محمدصدیق کبودوند، روزنامه‌نگار از ۱۰ خرداد ماه ۱۳۸۶ زندانی است و به ۱۰ سال و ۶ ماه زندان از سوی قاضی صلواتی محکوم شده است. سه سال و نیم از دوران محکومیتش باقی است.
اتهام: اقدام علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام

سعید متین‌پور، روزنامه‌نگار از ۱۰ تیر ماه ۱۳۸۸ زندانی است. وی ۲۶۸ روز بازداشت قبلی در سال ۱۳۸۶ داشته است. به هشت سال زندان از سوی قاضی صلواتی محکوم شده است. با احتساب بازداشت قبلی حدود سه سال از دوران محکومیتش باقی مانده است.
اتهام: ارتباط با بیگانگان؛ تبلیغ علیه نظام

یاشار دارالشفاء، وب‌نگار از ۱۵ آبان ماه ۱۳۹۱ زندانی است و ۲۰ روز بازداشت قبلی در سال ۱۳۸۸ داشته است. از سوی قاضی صلواتی به پنج سال زندان محکوم شده است و حدود سه سال از دوران محکومیتش باقی است.
اتهام: اقدام علیه امنیت ملی، توهین به رئیس جمهوری

آرش مقدم اصلانی، وب‌نگار از سال ۱۳۹۲ زندانی است و به هشت سال زندان از سوی قاضی صلواتی محکوم شده است. هفت سال دیگر از دوران محکومیتش باقی است.
اتهام: تبلیغ علیه نظام، توهین به مقدسات، اجتماع و تبانی علیه نظام

محمدرضا پورشجری، وب‌نگار، از تاریخ ۲۱ شهریور ماه ۱۳۸۹ زندانی است و از سوی قاضی غلام سرابی به چهار سال زندان محکوم شده است. وی در ماه‌های پایانی دوران محکومیت است و به زودی آزاد خواهد شد.
اتهام: توهین به مقدسات، تبلیغ علیه نظام

آرش هنرور شجاعی، وبلاگ‌نویس از تاریخ ۶ آبان ماه ۱۳۸۹ زندانی است و از سوی دادگاه ویژه روحانیت به پنج سال و سه ماه زندان محکوم شده است. بیش‌تر از یک سال از دوران محکومیت این وبلاگ‌نویس روحانی باقی است.
اتهام: جاسوسی، تبلیغ علیه نظام، اقدام علیه امینت ملی و هتک حیثیت مقام روحانیت، توهین به آیت الله خمینیphoto 1

حمیدرضا مرادی، وب‌نگار از تاریخ ۱۴ شهریور ماه ۱۳۹۰ زندانی است و از سوی قاضی صلواتی به هفت سال و ۶ ماه زندان محکوم شده است. بیش‌تر از چهار سال از دوران محکومیت این زندانی باقی است.
اتهام: نشر اکاذیب، تشویش اذهان عمومی، تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی

محمد داوری، روزنامه‌نگار از تاریخ ۱۷ شهریور ماه ۱۳۸۸ زندانی است و از سوی قاضی مقیسه به ۵ سال زندان محکوم شده است. وی در  آخرین ماه دوران محکومیت به سر می‌برد و در مهر ماه ۱۳۹۳ آزاد خواهد شد.
اتهام: اجتماع و تبانی به قصد بر هم زدن امنیت داخلی

کیوان صمیمی بهبهانی، روزنامه‌نگار از ۲۳ خرداد ماه ۱۳۸۸ زندانی است و از سوی قاضی پیرعباسی به ۶ سال زندان محکوم شده است. کم‌تر از یک‌ سال از دوران محکومیت وی باقی است.
اتهام: تبلیغ علیه نظام، اجتماع و تبانی برای برهم زدن امنیت ملی

افشین کرم‌پور، وب‌نگار از تاریخ ۱۳ شهریور ماه ۱۳۹۰ زندانی است و از سوی قاضی صلواتی به هفت سال و ۶ ماه زندان محکوم شده است. بیش‌تر از چهار سال از دوران محکومیت این زندانی باقی است.
اتهام: نشر اکاذیب، تشویش اذهان عمومی، تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی

صالح تامولی، وب‌نگار از تاریخ ۲۲ فروردین ۱۳۹۲ زندانی است از سوی قاضی شعبونی به ۳ سال زندان محکوم شده است. دو سال از دوران محکومیت وی باقی است.
اتهام: تبلیغ علیه نظام، داشتن ارتباط از طریق فیسبوک با کاربران خارج از کشور، توهین به رهبری

عادل سعدونی، وب‌نگار از تاریخ ۲۲ فروردین ۱۳۹۲ زندانی است از سوی قاضی شعبونی به ۳ سال زندان محکوم شده است. دو سال از دوران محکومیت وی باقی است.
اتهام: تبلیغ علیه نظام، داشتن ارتباط از طریق فیسبوک با کاربران خارج از کشور، توهین به رهبری

حمزه بازرگانی، وب‌نگار از تاریخ ۲۲ فروردین ۱۳۹۲ زندانی است از سوی قاضی شعبونی به ۳ سال زندان محکوم شده است. دو سال از دوران محکومیت وی باقی است.
اتهام: تبلیغ علیه نظام، داشتن ارتباط از طریق فیسبوک با کاربران خارج از کشور، توهین به رهبری

حشمت‌الله طبرزدی، از تاریخ ۷ دی ماه ۱۳۸۸ زندانی است و از سوی قاضی پیرعباسی به ۹ سال و ۶ ماه زندان محکوم شده است. حدود نیمی از دوران محکومیت وی باقی است.
اتهام: اقدام علیه امنیت ملی، تبلیع علیه نظام، توهین به رهبری، اخلال در نظم عمومی، اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی

سخی ریگی، وب‌نگار از تاریخ ۲۸ خرداد ماه ۱۳۸۸ زندانی است و به ۲۰ سال زندان محکوم شده است. ۱۵ سال از دوران محکومیت وی باقی است.
اتهام: نشر اکاذیب، اقدام علیه امنیت ملی

سعید حائری، وب‌نگار از تاریخ ۲۳ دی ماه ۱۳۹۱ زندانی است و ۱۲۰ روز بازداشت قبلی در سال ۱۳۸۸ داشته است. وی از سوی قاضی پیرعباسی به ۲ سال زندان محکوم شده است. با احتساب بازداشت قبلی وی در ماه‌های پایانی دوران محکومیت به سر می‌برد.
اتهام: اخلال در نظم عمومی،‌ اجتماع و تبانی علیه نظام

علیرضا رجایی، روزنامه‌نگار از تاریخ ۴ اردیبهشت ماه ۱۳۹۰ زندانی است و به ۷ سال زندان در دو پرونده جداگانه محکوم شده است. حدود چهار سال از دوران محکومیت وی باقی است.
اتهام: اقدام علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام

خسرو کردپور، روزنامه‌نگار از تاریخ ۱۷ اسفند ماه ۱۳۹۲ زندانی است و از سوی قاضی جوادی‌کیا به ۶ سال زندان محکوم شده است. بیش‌تر از ۵ سال دیگر از محکومیت وی باقی است.
اتهام: اجتماع و تبانی علیه نظام، تبلیغی علیه نظام

مسعود کردپور، روزنامه‌نگار از تاریخ ۱۹ اسفند ماه ۱۳۹۲ زندانی است و از سوی قاضی جوادی‌کیا به سه سال و ۶ ماه زندان محکوم شده است. سه سال دیگر از محکومیت وی باقی است.
اتهام: اجتماع و تبانی علیه نظام، تبلیغی علیه نظام

سعید ملک‌پور، وب‌نگار از مهر ماه ۱۳۸۷ زندانی است و از سوی قاضی مقیسه به حبس ابد محکوم شده است. و در ششمین سال زندان است.
اتهام: محاربه، توهین به مقدسات و…

وحید اصغری، وب‌نگار از ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ زندانی است و از سوی قاضی صلواتی به اعدام محکوم شده است. این حکم در دیوان عالی کشور در حال بررسی است.
اتهام: محاربه، توهین به مقدسات و…

عماد بهاور، روزنامه‌نگار از ۲۲ اسفند ماه ۱۳۸۸ زندانی است و ۱۰۷ روز بازداشت قبلی در سه مرحله‌ی بازداشت داشته است. وی از سوی قاضی پیرعباسی به هفت سال زندان محکوم شده است. دو سال دیگر از محکومیت وی باقی است.
اتهام: عضویت در حزب نهضت آزادی و تبانی برای تجمع بر ضد امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام، توهین به رهبریunnamed

نوید خانجانی، وب‌نگار از تاریخ ۲ شهریور ماه ۱۳۹۱ زندانی است و ۶۲ روز بازداشت قبلی دارد. وی از سوی قاضی پیرعباسی به ۱۲ سال زندان محکوم شده است. ۱۰ سال دیگر از محکومیت این شهروند بهایی باقی است.
اتهام: نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی، تبلیغ علیه نظام، عضویت در گروه‌های حقوق‌ بشری

ابوالفضل عابدینی، روزنامه‌نگار، از ۱۲ اسفند ماه ۱۳۸۸ زندانی است و به ۱۲ سال زندان از سوی قاضی مقیسه و دادگاه اهواز در دو پرونده‌ی جداگانه محکوم شده است. وی هم‌اکنون در مرخصی است و هفت سال دیگر زندان پیش‌رو دارد.
اتهام: ارتباط با دول متخاصم، عضویت در گروه‌های حقوق بشری، تبلیغ علیه نظام

نصور نقی‌پور، وب‌نگار از ۱۱ تیر ماه ۱۳۹۱ زندانی است و ۱۱۰ روز بازداشت قبلی دارد. وی از سوی قاضی پیرعباسی به هفت سال زندان محکوم شده است. پنج سال دیگر از دوران محکومیت وی باقی است.
اتهام: تبلیغ علیه نظام و عضویت در گروه غیرقانونی

مهدی محمودیان، روزنامه‌نگار از ۲۵ شهریور ۱۳۸۸ زندانی است و از سوی قاضی مقیسه به پنج سال زندان محکوم شده است. کم‌تر از یک ماه از دوران محکومیت وی باقی است و در شهریور ماه سال جاری باید از زندان آزاد شود.
اتهام: اجتماع و تبانی علیه نظام

محمد نصیری، وب‌نگار از ۳ خرداد ماه ۱۳۹۱ زندانی است و از سوی قاضی پیرعباسی به ۹ سال و ۶ ماه زندان محکوم شده است. وی هفت سال و نیم زندان همراه با تبعید پیش رو دارد.
اتهام: توهین به مقدسات از طریق شرکت در صفحه فیسبوکی

سهیل بابادی، وب‌نگار، از ۱ خرداد ماه ۱۳۹۱ زندانی است و همچنان بلاتکلیف در زندان به سر می‌برد.
اتهام: توهین به مقدسات، تویهن به رئیس‌جمهوری

کامران ایازی، وب‌نگار از ۷ بهمن ۱۳۸۹ زندانی است و از سوی قاضی صلواتی به ۹ سال زندان محکوم شده است. حدود پنج سال دیگر از دوران محکومیت وی باقی است و پرونده مفتوح دیگری نیز دارد.
اتهام: توهین به مقدسات، اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور

رضا انتصاری، روزنامه‌نگار از تاریخ ۱۴ شهریور ماه ۱۳۹۰ زندانی است و از سوی قاضی صلواتی به هفت سال و ۶ ماه زندان محکوم شده است. بیش‌تر از چهار سال از دوران محکومیت این زندانی باقی است.
اتهام: نشر اکاذیب، تشویش اذهان عمومی، تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی

امین اکرمی‌پور، وب‌نگار از ۹ آذر ماه ۱۳۹۲ زندانی است در دادگاه بدوی از سوی قاضی مقیسه به ۱۳ سال زندان محکوم شده است.
اتهام: فعالیت تبلیغی علیه نظام، اهانت به امام و رهبر، توهین به سران سه قوه، انتشار تصاویرمبتذل ازطریق سامانه رایانه

امیر گلستانی، وب‌نگار از ۲۲ مرداد ماه ۱۳۹۲ زندانی است و در دادگاه بدوی از سوی قاضی مقیسه به ۲۰ سال زندان محکوم شده است.photo(2)
اتهام: فعالیت تبلیغی علیه نظام، اهانت به امام و رهبر، توهین به سران سه قوه، انتشار تصاویرمبتذل ازطریق سامانه رایانه

مسعود قاسم‌خانی،وب‌نگار از ۱۰ آبان ماه ۱۳۹۲ زندانی است و در دادگاه بدوی از سوی قاضی مقیسه به ۱۹ سال زندان محکوم شده است.
اتهام: فعالیت تبلیغی علیه نظام، اهانت به امام و رهبر، توهین به سران سه قوه، انتشار تصاویرمبتذل ازطریق سامانه رایانه

سید مسعود سید طالبی، وب‌نگار از سال ۱۳۹۲ زندانی است و در دادگاه بدوی از سوی قاضی مقیسه به ۱۵ سال زندان محکوم شده است.
اتهام: فعالیت تبلیغی علیه نظام، اهانت به امام و رهبر، توهین به سران سه قوه، انتشار تصاویرمبتذل ازطریق سامانه رایانه

فریبرز کاردار، وب‌نگار از سال ۱۳۹۲ زندانی است و در دادگاه بدوی از سوی قاضی مقیسه به ۱۸ سال زندان محکوم شده است.
اتهام: فعالیت تبلیغی علیه نظام، اهانت به امام و رهبر، توهین به سران سه قوه، انتشار تصاویرمبتذل ازطریق سامانه رایانه

مهدی ری‌شهری، وب‌نگار از سال ۱۳۹۲ زندانی است و در دادگاه بدوی از سوی قاضی مقیسه به ۱۱ سال زندان محکوم شده است.
اتهام: فعالیت تبلیغی علیه نظام، اهانت به امام و رهبر، توهین به سران سه قوه، انتشار تصاویرمبتذل ازطریق سامانه رایانه

رویا صابری نژاد، وب‌نگار از مهر ماه ۱۳۹۲ زندانی است و در دادگاه بدوی از سوی قاضی مقیسه به ۲۰ سال زندان محکوم شده است.
اتهام: تبلیغ علیه نظام، اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی، توهین به مقدسات، توهین به سران قوا، توهین به اشخاص

نعمه شاهی‌سوندی، از تاریخ ۷ دی ماه ۱۳۹۲ زندانی است و در دادگاه بدوی از سوی قاضی مقیسه به هفت سال زندان محکوم شده است.(بر اساس  گزارش‌ها وی در حال حاضر با قرار وثیقه آزاد است.)
اتهام: فعالیت تبلیغی علیه نظام، اهانت به امام و رهبر، توهین به سران سه قوه، انتشار تصاویرمبتذل ازطریق سامانه رایانه

سراج میردامادی، روزنامه‌نگار از ۲۰ اردیبهشت ماه ۱۳۹۰ زندانی است و از سوی قاضی صلواتی به ۶ سال زندان محکوم شده است.
اتهام: تبلیغ علیه نظام ، اجتماع و تبانی به قصد بر هم زدن امنیت ملی

مهناز محمدی، مستند‌ساز از ۱۷ خرداد ماه ۱۳۹۳ زندانی است و از سوی قاضی مقیسه به پنج سال زندان محکوم شده است. وی ۳۱ روز بازداشت قبلی در سال ۱۳۹۰ داشته است.
اتهام: اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور و تبلیغ علیه نظام

ریحانه طباطبایی، روزنامه‌نگار از از ۳۱ خرداد ماه ۱۳۹۳ زندانی است و از سوی قاضی مقیسه به ۶ ماه زندان محکوم شده است. وی در دو بازداشت قبلی نیز ۶۱ روز زندانی بوده است و کم‌تر از سه ماه به پایان محکومیت ۶ ماه‌اش باقی مانده است.
اتهام: تبلیغ علیه نظامphoto 2(1)

مرضیه رسولی، روزنامه‌نگار از ۱۷ تیر ماه ۱۳۹۳ زندانی است و به دو سال زندان محکوم شده است. وی ۴۰ روز بازداشت قبلی در سال ۱۳۹۰ داشته است.
اتهام: تبلیغ علیه نظام، اخلال در نظم عمومی

ساجده عرب‌سرخی، روزنامه‌نگار از ۲۷ خرداد ۱۳۹۳ زندانی است و به یک سال زندان محکوم شده است.
اتهام: تبلیغ علیه نظام

فریده شاهگلی، وب‌نگار از ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ زندانی است و ۱۲۰ روز بازداشت قبلی نیز دارد. وی به سه سال زندان محکوم شده است.
اتهام: تبلیغ علیه نظام، توهین به رهبری

جیسون رضائیان، روزنامه‌نگار ایرانی آمریکایی که ۳۰ تیر ماه ۱۳۹۳ در بازداشت است

یگانه صاحلی روزنامه‌نگار ایرانی آمرکایی که از ۳۰ تیر ماه ۱۳۹۳ در بازداشت است.

صبا آذرپیک، روزنامه‌نگار از تاریخ ۷ خرداد ماه ۱۳۹۳ زندانی است و ۳۶ روز بازداشت قبلی نیز در سال ۱۳۹۱ داشته است. وی بیش از ۷۰ روز است که در سلول انفرادی است.

 مدیار سمیع‌نژاد

 

 

دستگاه قضایی و دفاع از ضابطان خاطی‌اش


حکم ستار بهشتی صادر شد؛  سه سال زندان و دو سال تبعید و ۷۴ ضربه شلاق! با توجه به همه‌ی پرونده‌های مشابه قبلی بیش‌تر از این هم انتظار نمی‌رفت.
از ۴۳ زندانی که در گزارش مرگ در زندان‌ها نوشته و بررسی کرده بودم، تنها پرونده ستار بهشتی در جریان بود که قابل پیش‌بینی بود چه اتفاقی می‌افتد. این قابل پیش‌بینی بودن از همان روزهای اول آغاز شد، از جایی که تکذیب‌ها و تناقض‌ها در گفتار مسئولان قضایی و نظامی موج می‌زد و کنار زدن اتهام قتل عمد قوت گرفت.zIran blogger banner

تا بوده همین بوده؛ وجود «اراده‌ای» که از قاتل و خاطی دفاع می‌کند. پرونده‌ی زهرا بنی‌یعقوب را با طرح مساله‌ی «خودکشی» بستند، آن‌هم با وجود همه مدارک. علی‌رغم وجود ده‌ها شاهد زندانی گفتند هدی صابر به خاطر بیماری درگذشته است. ابراهیم لطف‌الهی سالم رفت زندان و سه روز بعد درگذشت و گفتند خودکشی کرده است. کشته‌گان کهریزک را اول به بیماری مننژیت ربط دادند و آخر سر با ۲۰۰ هزار تومان سر و ته‌اش را هم آوردند. تنها متهم پرونده‌ی زهرا کاظمی به دلیل «فقدان مدرک برای اثبات اتهامات» تبرئه شد و آخر نگفتند آن جسم سخت را چه کسی به سرش زده است. ابوالفضل رجبی ۲۰ ساله را بازداشت کردند بعد از ۴ روز گفتند خودکشی کرده است!

وقتی این پرونده‌ها را در گزارش «مرگ در زندان؛ ردپای شکنجه» با هم مرور می‌کردم، این اراده که دستگاه قضایی از مجریان و ضابطان خاطی‌اش به هرنحوی دفاع می‌کند، به وضوح روشن و پیدا بود. اما چرا؟ چرا به جای این‌که آن‌ها را به مجازات برسانند، با ترفند خودکشی و بیماری مبرا می‌کنند و امنیت می‌دهند تا جایی دیگر این قصه‌ها دوباره اتفاق افتد؟
سیستمی که سرنوشت مردم و جان مال و آن‌ها برای‌اش ارزشی نداشته، چه‌طور این‌گونه از ضابطان خود حتا تا پایین‌ترین سطح دفاع می‌کند و اجرای عدالت را در مورد آنان قدغن می‌کند؟ چرا حتا برای حفظ پرستیژ و آبرو از این کار سر باز می‌زند؟ یا فکر می‌کند با همین حکم‌های بی معنا، کسی باور می‌کند که عدالتی صورت گرفته است؟

شاید یک جواب این باشد که سیستمی که از درون به ضعف‌ و تنهایی خودش باور دارد، نمی‌خواهد بیش‌تر از این نیرو از دست بدهد و دست کم آن‌هایی که دارد را حفظ کند. و به آن‌ها که چنین در زندان‌ها شکنجه می‌کنند پیام بدهد که اتفاقی هم اگر افتاد شما مصون و در امانید.
همین می‌شود که قاضی مرتضوی مضنون و متهم در ده‌ها پرونده که حتا صداهای زیادی علیه او از درون خود حکومت شنیده می‌شود، هنوز و بعد از این همه سال به چنگال عدالت گرفتار نیامده است و همه‌ی این پرونده‌ها این‌چنین است سرانجام‌اش.

  • گزارش مرگ در زندان رد پای شکنجه را از این لینک می‌توانید بخوانید

مدیار

محمدصابر ۱۵ ساله از چابهار با ۱۵ سال حکم


مرکز حامیان حقوق بشر، مدیار سمیع‌نژاد

یک نوجوان بلوچ به نام محمدصابر ملک‌ رئیسی از سوی شعبه اول دادگاه کیفری استان سیستان و بلوچستان به ۱۵ سال زندان محکوم شد. در این حکم که در مرداد ماه ۱۳۹۰ انشاء شده، تاریخ بازداشت این نوجوان مهر ماه ۱۳۸۸ نوشته شده است؛ زمانی که محدصابر با ۱۵ سال سن در اول دبیرستان مشغول به تحصیل بوده است.
در دادنامه صادر شده علیه این نوجوان اتهام او «محاربه از طریق عضویت در گروهگ مالک [عبدالمالک ریگی] و ورود و خروج غیرمجاز از مرز» عنوان شده است. در شرح این مسأله آمده است که این نوجوان ۱۵ ساله در شهر کویته پاکستان «آموزش‌های نحوه ساخت جلیقه انتحاری و دیگ‌های انفجاری و پخت و پز نان» را دیده است.
در حکم صادر شده از برادر بزرگ‌تر محمدصابر، “عبیدالرحمان ملک ‌رئیسی” به عنوان فردی یاد شده که با همکاری او این موارد [اتهام‌ها] اتفاق افتاده است.
طبق کنوانسیون حقوق کودک که دولت جمهوری اسلامی نیز به آن پیوسته و متعهد به اجرای آن است، افرادی که کمتر از ۱۸ سال سن دارند، کودک شناخته شده و باید در دادگاه‌های ویژه و با امکان برخورداری از قوانین ملایم‌تر مورد محاکمه قرار گیرند. در مورد محمد صابر ملک رئیسی حتی در صورت تایید شدن اتهام انتسابی، با توجه به کنوانسیون حقوق کودک باید برای این کودک که در ۱۵ سالگی دستگیر و متهم شده بود، با ارفاق خاص کودکان برخورد می‌شد

مرکز حامیان حقوق بشر به همین دلیل با برادر بزرگ‌تر محمدصابر که مدعی است برادر کوچکش برای تنبیه کردن او در زندان است، گفت‌وگو کرده است. بدون شک اگر شفافیت اطلاع‌رسانی در مورد زندانیان سیاسی وجود داشته باشد و محمدصابر ملک رئیسی امکان دفاع حقوقی از خود را با دسترسی به یک وکیل تعیینی می‌داشت، امکان شنیدن روایت‌های دیگری از این زندانی نوجوان هم وجود داشت. عبیدالرحمان ملکی رئیسی در این گفت‌وگو می‌گوید که اتهامات وارد شده به برادرش واقعیت ندارد.

او روایتی متفاوت از بازداشت و زندانی شدن برادر کوچکترش دارد: «برادر من در مهر ماه سال ۱۳۸۸ در بیمارستان علی‌ابن ابی‌طالب چابهار همراه برادرزاده هفت ساله و یک خواهرزاده‌ دیگرمان که هم سن و سال محمدصابر است، دستگیر شد. این‌ها همراه برادر کوچک‌ترم که به خاطر مشکل آپاندیس بستری بود، در بیمارستان بودند. مادرم هم در بیمارستان بود. همزمان یک برادر بزرگ‌ترم عزیزالرحمان ملک‌رئیسی را در یک پمپ‌ بنزین و دیگر برادرم را در منطقه‌ی آزاد چابهار بازداشت کرده بودند.»Saber
عبیدالرحمان ملک‌رئیسی مدعی است که بازداشت اعضای خانواده‌اش نوعی “گروگان‌گیری” است: «آن‌ها به خاطر من بازداشت شدند. به خاطر این‌که خانواده و من تحت فشار قرار بگیریم که من به ایران برگردم.» او که فرزند یکی از روحانیون سنی منطقه است، در توضیح این ادعا یکی از دلایل را درخواست همکاری از سوی اطلاعات و رد این پیشنهاد از سوی خود عنوان می‌کند.
ملک‌رئیسی گفت که بعد از بازداشت اعضای خانواده‌اش مأموران امنیتی به منزل‌شان مراجعه کرده و کارت‌های شناسایی و آلبوم عکس و وسائل شخصی را همراه خود بردند: «خیلی جو اطراف خانه و خیابان و کوچه را امنیتی کرده بودند و همه راه‌ها را بسته بودند. انگار که می‌خواستند خانواده را بترسانند و یک فضای خشن به آن‌ها نشان بدهند.»

پس از بازداشت اعضای خانواده ملک‌رئیسی به بازداشتگاه وزارت اطلاعات چابهار منتقل شده و در آن‌جا نگهداری می‌شوند. عبیدالرحمان ملک‌رئیسی این‌ها و دیگر مسائل را بعد از آزادی اعضای خانواده و از زبان خود آن‌ها متوجه می‌شود: «بعد از این‌که مدتی در بازداشتگاه وزارت اطلاعات بودند، به زاهدان منتقل شدند. دو برادر دیگر بعد از چهار ماه با قرار وثیقه آزاد شدند. محمد صابر اما چون سنش کم بود و تحت فشار و شکنجه قرار گرفته بود، هر چه بازجویان گفته بودند قبول کرده بود. اما دو برادر دیگرم که بزرگ‌تر بودند، توانستند مقاومت کنند و اتهامات را قبول نکنند و آزاد شوند. محمدصابر حدود دو سال و دو ماه؛ یعنی ۲۶ ماه در وزارت اطلاعات بلاتکلیف ماند. به خاطر این‌که موقع دستگیری ۱۵ سال و ۱۰ ماهش بود و تقریبا وقتی ۱۸ سالش شد به او حکم دادند.»

به گفته او برادرش محمدصابر ملک‌رئیسی در تمام مدت ۲۶ ماه در سلول انفرادی بوده است و گاهی توانسته با خانواده‌ی خود ملاقات داشته باشد: «این ملاقات‌ها هم به خاطر پیام رساندن به من بود. یک جور تهدید بود که به من خبر برسانند که اگر برگردم محمدصابر آزاد خواهد شد و در غیراین‌صورت در زندان خواهد ماند. حتا تهدید کرده بودند که او را اعدام می‌کنیم.»

از عبیداالرحمان ملک‌رئیسی در مورد کیفیت بازداشت نخست برادرانش سوال پرسیدم که از بازگو کردن همه‌ی آن‌ها خودداری کرد: « خطرناک‌ترین شکنجه‌هایی که در رسانه‌ها از زبان زندانیان آزاد شده منتشر شده، بر روی برادران من هم بوده است. از نظر روحی تحت فشار بودند؛ به آن‌ها توهین می‌کردند، فحش می‌دادند. شکنجه‌هایی مثل شوک الکتریکی، شکنجه‌هایی که اگر بگوییم دوباره برای آن‌ها دردسر درست خواهد کرد. شکنجه‌های خیلی سختی را تحمل کرده‌اند. جوری که برادر بزرگم تعریف می‌کند که من دلم می‌خواست که من را به برق بزنند و شوکل الکتریکی بدهند، اما آن شکنجه‌های دیگر را انجام ندهند. حساب کنید که گفته شوک الکتریکی کم‌ترین شکنجه بوده است.»
محمصابر ملک‌رئیسی در شعبه‌ی اول دادگاه زاهدان محاکمه و به ۱۵ سال نفی بلد، تبعید به زندان اردبیل؛ محکوم شد. وی حالا در زندان به سن بیست سالگی رسیده است، برادرش اتهاماتی که در پرونده برای او آمده را رد می‌کند: «جرم و اتهام صابر همین چیزهایی است که خودشان درست می‌کنند. همین‌هایی که در همه‌ی ایران هست؛ ضد انفلاب و اقدام علیه ملی. در سیستان و بلوچستان هم می‌گویند وهابی و همکاری با گروه جندالله. اینجا هر کسی را بازداشت کنند یا بخواهند اذیت و آزار کنند، جرم و اتهام‌شان همین‌ها می‌شود. ولی آن‌چه که شفاهی و زبانی خودشان گفته‌اند این است که جرمش این است که برادر من است. این را بارها گفته‌اند که اگر برادرش بیاید آزاد می‌شود. در حقیقت به عنوان یک گروگان هست و هیچ جرمی ندارد.»
از عبیدالحرمان ملک‌رئیسی در مورد اتهاماتی که در دادنامه نوشته شده؛ مانند «ورود خروج غیرقانونی و آموزش در شهر کویته پاکستان» سوال پرسیدم: «ورود و خروج از مرز در منطقه قبلا وجود داشته، چون مرز در بعضی جاها از وسط روستاها می‌گذرد و از یک قبیله هستند رفت و آمد عادی بوده، خواهر خودم در آن سوی مرز ساکن است، همسر برادرم هم آن طرف مرز ساکن است، دختر خاله من و یک دایی من هم آن‌جا زندگی می‌کنند. نصف قبیله آن‌جا هستند. به طور کلی مرزنشینان همه این‌طور هستند و رفت و آمد به وجود می‌آید. محمدصبار با هیچ گروهی هیچ ارتباطی نداشته است.»

وی در ادامه به این اشاره کرد برادرش نیز در مرحله‌ی بازپرسی و دادگاه این اتهامات را رد کرده است. وی اشاره کرد که بازپرسی در «ساختمان وزارت اطلاعات و در همان سلول انفرادی» انجام شده است. «بازپرس از محمد صابر پرسیده بود که آیا اذیتت کردند؟ محمد صابر گفته بله خیلی زیاد. بازپرس دوباره پرسیده بود آیا اعترافات را قبول دارید؟ محمد صابر گفته نه این اعترافات اجباری و زیر شدیدترین شکنجه‌ها گرفته شده‌اند. بازپرس اما با توهین به او حمله کرده و به ضرب و شتم او پرداخت. دادگاه هم پشت درهای بسته ساختمان دادگستری زاهدان بدون اطلاع خانواده برگزار و حکم صادر شد.»

محمدصابر که به سن ۱۸ سالگی رسیده بود، بعد از گرفتن حکم به زندان زاهدان منتقل می‌شود: «تا سال ۹۱ آن‌جا بود. در پنجم خرداد ۱۳۹۱ یک شورشی در بند پنج این زندان اتفاق افتاد. صابر در بند جوانان زندان زاهدان بود و هیچ ربطی به این بند نداشت. اما بعد از آن محمدصابر، علی بژگل که یک عرب اهوازی بود و مهرالله ریگی را از نگهبانی زندان صدا کردند. مهرالله ریگی یکی از آن ۱۶ نفری بود که به تلافی مرگ مرزبان‌ها در سروان بعدا اعدام شدند. محمدصابر را آن‌جا به شدت کتک زدند، طوری که پایش شکست و سرش ۱۵ بخیه خورده بود. این را هم ما حدود هفت ماه بعد از طریق نامه‌ای که مهرالله ریگی نوشته بود متوجه شدیم. بعد در چنین حالتی او را به زندان اردبیل تبعید کردند. بعد از آن یک سال و هفت ماه هیچی خبری از او نداشتیم و هیچ رابطه‌ای نبود، نه ملاقاتی، نه تلفنی، هیچ. هیچ‌کدام از ما حتا نمی‌دانستیم که در کدام زندان است. فقط در حد صحبت برخی از مسئولان زندان می‌گفتند زندان اردبیل. بعد از یک سال و هفت ماه با پیگیری ریش‌سفیدان و مولوی عبیدالحمید یک ملاقات داده بودند که مادرم رفته بود و در این سه سال تبعید توانست یک بار او را ببیند.»
در حال حاضر نیز محمدصابر ملکی رئیسی بدون ملاقات در زندان اردبیل به سر می‌برد و در طول هفته یک تماس تلفنی سه دقیقه‌ای با خانواده‌ی خود دارد. عبیداالرحمان ملک‌رئیسی از زندان اردبیل به عنوان زندانی خشن یاد می‌کند: «وضعیت محمدصابر اصلا در زندان خوب نیست. زندان اردبیل زندان خشنی است و مسئولان خشنی دارد. همیشه زندانیانی که از زاهدان تبعید می‌شوند با سخت‌ترین شرایط روبرو می‌شوند در زندان‌های دیگر. در زندان اردبیل زندانیان دیگر را تحریک می‌کنند که با کسانی مثل محمدصابر ارتباط نداشته باشند. به آن‌ها می‌گویند که این‌ها کسانی هستند که در عراق و سوریه دارند با ما می‌جنگند. با همین تحریک‌ها یک‌شنبه شب گذشته {۲۲ تیر ۱۳۹۳} محمدصابر به همراه امین ایرا‌نشهری (دیگر زندانی بلوچ تبعید شده) توسط دیگر زندانیان به شدت مضروب شدند. هر دو هم آسیب جدی دیدند و حتا دست امین ایرانشهری شکست. چند روز بعد هم که تماس گرفتند، گفتند که این‌جا به هیچ عنوان امنیت نداریم، همیشه در معرض تنش هستیم یا احتمال ضرب و شتم دوباره وجود دارد. مسئولان زندان هیچ واکنشی هم به این اتفاقات ندارند.»
عبیدالرحمان ملکی رئیسی در پایان گفت‌وگو با مرکز حامیان حقوق بشر از نهادهای حقوق‌بشری خواست تا برای آزادی برادرش تلاش کنند: «وقتی دستگیر شد، مدرسه می‌رفت، تازه اول دبیرستان بود. یک نوجوان ۱۵ ساله بود که الان در زندان است و تحت فشار مداوم. نمی‌دانیم صابر که از ۱۵ ساله‌گی در زندان بوده و این همه سختی کشیده، وقتی از زندان بیرون بیاید چطوری خواهد بود، چگونه فکر می‌کند و چه ایده و نگرشی خواهد داشت. خودش از نظری روحی در زندان در حال حاضر پریشان هست. چه در بازداشتگاه اطلاعات، چه در زندان زاهدان و چه حالا در زندان اردبیل همیشه تحت فشار بوده است. حالا امنیت جانی هم ندارد. خیلی از نظر روحی آسیب دیده است. از شما و نهادهای حقوق‌بشری تقاضا دارم که برای آزادی برادرم تلاش کنید. سن ۱۵ سالگی سنی است که باید به درس و مدرسه‌اش می‌رسید، این سن سنی نبود که صابر را بدون هیچ جرمی به زندان ببرند. از هر نظری، چه قوانین داخلی و چه قوانین بین‌المللی هیچ‌کس را به خاطر جرم کس دیگری مجازات و زندانی نمی‌کنند. هیچ جای دنیا چنین چیزی نداریم. مجرم اگر من هستم، نباید برادرم در زندان باشد یا خانواده‌ام تحت فشار باشد. به تازگی هم روش جدیدی اختیار کرده‌اند که اقوام را بازداشت و یا احضار می‌کنند و برای این‌که تحت فشار قرار بگیریم، می‌گویند با ما قطع ارتباط کنند. تهدیدشان می‌کنند که اگر این کار نکنند خودشان بازداشت می‌شوند. این برای ما که قبیله‌ای زنده‌گی می‌کنیم، بسیار سخت است.»

یک زندانی: مهدی فرحی شاندیز در زندان و رنج مداوم


هر چه گم‌نام‌تر وکم‌خبرتر باشی، رد ظلم بیش‌تر بر گرده‌ات می‌نشیند و نقض حقوقت از آن‌چه برای همه پیش می‌آید فراتر می‌رود و رنج مضاعف در سکنج  تیره و تاریک خاموش‌خانه‌های زندان همراه‌ات است؛ این‌ها می‌گویند و انگار هم به حق گویند.

این‌ها را دست کم حالا دیگر زندانی تبعید شده‌ی زندان رجایی‌شهر که از ۱۰ سال پیش روز و روزگارش را پشت میله‌های زندان گذارنده خوب می‌داند. دست‌کم گفتنش برای این است که شاید بیش‌تر و پیش‌تر از این دهه هم چنین رفته باشد و ما نمی‌دانیم.

سال ۱۳۸۴ بود که اولین بار در زمان سپری کردن محکومیتم در زندان قزلحصار او را دیدم . تجمعی که برای حمایت از اکبر گنجی؛ که در آن زمان در اعتصاب غذا به سر می‌برد، برگزار شده بود با هجوم نیروهای امنیتی به خشونت کشیده شد و چندین تن بازداشت شدند. {۱} یکی از آنان مهدی فرحی شاندیز بود که در پی شرکت در این تجمع بازداشت و به زندان قزلحصار کرج منتقل شد. نزدیک به دو هفته تا یک ماه در این زندان به سر برد و پس از آن از زندان آزاد شد. (با توجه به این که در بند دیگری از زندان به سر می‌برد و یک‌جا نبودیم، از مدت دقیق بازداشت و این‌که به چه کیفیتی آزاد شد، اطلاعی ندارم.)307854_2125807898863_6841886_n

بازداشت دیگر این فعال کارگری در سال ۱۳۸۵ اتفاق افتاد که این‌بار نیز از نزدیک شاهد آن بودم. در پی مرگ اکبر محمدی، فعال دانش‌جویی در زندان اوین، همراه گروهی از فعالین دانشجویی و حقوق‌بشری برای شرکت در مراسم خاک‌سپاری محمدی عازم شهر آمل و زادگاه وی بودیم که در میانه‌ی راه دو مینبوس‌  ما توسط مأموران وزارت اطلاعات و نیروی انتظامی متوقف و جمله‌گی افراد بازداشت شدند. از کسانی که همراه بودند مهدی فرحی شاندیز بود که  همراه تمامی افراد حاضر بعد از چندین ساعت بازجویی نگهداری در یک پاسگاه راهنمایی‌ راننده‌گی آزاد شد.

مهدی فرحی شاندیز که مدرک مهندسی برق خود از دانشگاه صنعتی اصفهان گرفته است، پسرعموی اعظم‌السادات فرحی شاندیز همسر محمود احمدی‌نژاد رئیس دولت سابق ایران است، اما وی نه راه‌اش به راه آنان رفته و نه این نسبت خویش‌آوندی از ظلم‌های رفته به او کاسته است. شاندیز پیش از انتخابات  ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ در ایران بازداشت شد و به سلول‌های انفرادی زندان اوین منتقل.

بازداشت او به خاطر شرکت در مراسم روز جهانی کارگر در تهران و تجمعی بود که برگزار شده بود. وی برای این بازداشت که تا بعد از حوادث خون‌بار انتخابات هم ادامه داشت نزدیک به ۹ ماه را در سلول‌های انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین سپری کرد و پس از آن با تودیع وثیقه آزاد شد. وی در تمام طول این دوره‌ی بازداشت تنها چهار بار با خانواده‌ی خود ملافات داشت و به طور کامل تمام مدت را در سلول انفرادی به سر برده بود.

فرحی شاندیز در این پرونده که در دادگاه انقلاب به آن رسیده‌گی می‌شد به خاطر شرکت در تجمع روز جهانی کارگر در پارک لاله تهران با اتهاماتی هم‌چون اقدام علیه امنیت ملی و شرکت در تجمعات غیرقانونی متهم شده بود و به ۹ ماه زندان نیز محکوم شده بود. وی سرانجام بابت این پرونده در تاریخ ۶ اسفند ۱۳۸۸ از زندان آزاد شد. {۲}

کم‌تر از چهار ماه بعد و در روز ۱۱ خرداد ۱۳۸۹، زمانی که این فعال کارگری به دادگاه انقلاب برای پس گرفتن وسائل شخصی خود مراجعه کرد، با برخورد و رفتار غیرقانونی رئیس شعبه رو‌به‌رو شد. رئیس شعبه ۸ دادگاه انقلاب فرحی شاندیز را به اتهام «اخلال در نظم» و «توهین به رهبری» بازداشت کرد.

فرحی پس از آزادی به خاطر این پرونده بهسه  سال زندان محکوم شد که این حکم پس از تأیید در دی ماه ۱۳۹۰ اجراو بار دیگر زندان اوین و دیوارهای‌ بلندش راه آزادی بر او بستند. {۳}arton1663-c9b00

دوران محکومیت فرحی شاندیز نیز به ساده‌گی و با رعایت حقوق وی سپری نمی‌شود. به دلیل اعتراض‌های مکرر به وضعیت زندان و نقض حقوق خود به بند هشت زندان اوین منتقل می‌شود و با ادامه‌ی اعتراض‌ها در آن‌جا به عنوان تنبیه بارها {۴} به سلول‌های انفرادی بند ۲۴۰ زندان اوین فرستاده می‌شود تا دوباره و دوباره روزگار زندان را با شکنجه‌ی سلول‌های انفرادی بگذارند. در فروردین ماه سال ۱۳۹۲ در پی امتناع از نوشتن نامه عذرخواهی از سوی دو تن از مأموران زندان اوین با «باتوم و کابل مورد ضرب و شتم» شدید قرار می‌گیرد به طوری که دست‌اش را می‌شکنند و تا چند روز بدون هیچ گونه درمانی او را در همان سلول انفرادی رها می‌کنند. {۵}

اما این قصه‌ی تلخ زندان و سلول‌های انفرادی و شکنجه‌های مداوم ادامه دارد. قصه‌ی تلخ فرحی شاندیز حالا به زندان رجایی‌شهر رسیده است. در خرداد ماه سال جاری فرحی شاندیز به زندان رجایی‌شهر تبعید شد و حالا در بندی به سر می‌برد که محل نگهداری قاتلان و سارقان مسلح است و از آن در نامه‌ای به رهبر جمهوری اسلامی ایران این‌چنین یاد می‌کند که «شرایط غیر انسانی {این زندان} که با هیچ یک از استانداردها و موازین حقوقی که در آیین نامه سازمان زندان‌ها آمده هم‌خوانی ندارد و به موارد بهداشتی و غذایی، تامین امنیت جانی، آسایشی و آموزشی کوچکترین توجهی نمی‌شود.» {۶}

از طول دوره‌ی زندان‌اش بر اساس حکم سه ساله چند ماهی بیش‌تر نمانده است، اما در همین زمان کوتاه نهایت استفاده برده شده تا به روز آخر فرحی شاندیز در رجایی‌شهر رنجی مضاعف را پیش رو ببیند. و شاید بهتر بگوییم چند ماهی تا رنجی بعدی به دست حاکمانی که ساکنانی می‌خواهند یا در رنج مداوم یا در سکوت همیشه‌گی و فرحی با اولی روزگار گذارنده در این سال‌ها…

  • عکس دسته جمعی: سفر برای شرکت در مراسم خاک‌سپاری اکبر محمدی است که جمله‌گی بازداشت شدیم. مهدی فرحی شاندیز ایستاده در بالا با پیراهن آبی است. بقیه عکس‌ها را می‌توانید این‌جا مشاهده کنید
  • احتمال می‌دهم که مهدی فرحی شاندیز دفعات دیگری هم بازداشت شده باشد که منبع و اطلاعاتی از آن در دسترس نیست

مدیار

نوشته‌های پیشین

رهایی پنج زندانی طالبان؛ دفاع از انسان‌ یا در خطر انداختن‌ انسان‌ها؟


چند وقتی قبل در یک کلاس آموزشی استاد سوالی را مطرح کرد با اشاره به سریال ۲۴ آمریکایی، که آیا «شکنجه» در این سریال در مواقعی که خطر ترور صدها و هزاران نفر وجود داشت صحیح است برای دریافت اطلاعات یا نه؟ پایان بحث و جواب به این سوال با قاطعیت همه افراد و استاد کلاس این بود؛ به هیچ عنوان صحیح نیست و این نوع شکنجه هم نقض حقوق بشر است. این سوال یک سوال فرضی بود و در رابطه به یک سریال، اما با توجه به فیلم «سی دقیقه بعد از نیمه شب» می‌دانیم که چنین اتفاقی در واقعیت هم ممکن است و دولت و نیروهای آمریکایی آن را انجام داده‌اند.
حالا آمریکا پنج تن از افراد رده بالای «طالبان» را آزاد کرده است، برای حفظ جان یک سرباز. باراک اوباما گفته است که «آمریکا هیچ سربازی را پشت سر خود جا نمی‌گذارد.» و از قاطعیت دولت خود برای حفظ جان حتا یک سربازش و دلیل آزادی این پنج نفر سخن گفته است.140602153011_bergdahl_512x288_afp_nocredit

آزادی این پنج نفر یک خطر بالقوه برای امنیت نه تنها مردم افغانستان، بلکه حتا منطقه و حتا شاید جهان باشد.
اگر بخواهیم کنش‌های آمریکا را در این دو مورد (شکنجه برای دستگیری طالبان و آزادی طالبان برای حفظ جان یک نفر) در نظر بگیرم، می‌بینیم که  این رفتارها دقیقا در نقطه‌ی متضاد هم قرار می‌گیرند. جایی تروریست‌ها را شکنجه می‌کنند و توجیه می‌کنند که برای حفظ جان صدها و هزاران نفر این کار را کرده‌اند و در جایی دیگر همان تروریست‌ها آزاد می‌کنند برای حفظ جان تنها یک نفر و جان همان صدها و هزاران نفر قبلی را دوباره به مخاطره می‌اندازند!

اما اگر بخواهیم در مورد عمل قضیه صحبت کنیم، اتفاقی که می‌افتد پر از تناقض است.  برای مورد اول می‌توان هنوز با قاطعیت بگویم که شکنجه ممنوع است و حتمن باید راه دیگری پیدا کرد و امکان ندارد راه دیگری نباشد. اما در مورد دوم چه؟ باید گذاشت سرباز بمیرد؟ اگر همین مورد با ضرب الاجل همراه باشد چه؟ جان یک نفر چه می‌شود؟
مسأله این است که در این موراد حقوق بشر دچار «مصلحت‌اندیشی» می‌شود، وقتی هم که به مصلحت برسد و از بدیهیات فاصله بگیرد، نقض می‌شود بر اساس همه‌ی تجارب قبلی!
رسیدن به جواب این سوال و حال این تعارض و تناقض بسیار سخت است. چه باید کرد؟

 

سلول انفرادی؛ این تجربه‌ی تلخ و ماندگار


دقیقه‌های آخر که مانده از سلول بیرون بیایند، می‌روم داخل برای عکس گرفتن. سوال می‌کنم که چه احساسی داشتند و چه فکر می‌کنند. به طور مشترک می‌گویند که می‌دانم این سلول واقعی نیست و به خواست خودم این‌جا هستم، ولی برای همین مدت کوتاه هم می‌توانم بفهمم که بودن در #سلول‌انفرادی چه‌قدر می‌تواند سخت باشد. برخی‌شان سوال می‌کنند چه‌طور سه ماه تحمل کرد2324ی که می‌گویم؛ نمی‌دانم.
واقعن هم نمی‌دانم. یک ساعت سلول انفرادیِ به اجبار هم سخت است، دو ماه و سه ماه ویران‌ات می‌کند و قابل بیان نیست و بیش‌تر از آن هم…
سلول انفرادی از همان دقیقه‌ی ابتدایی‌اش نقض حقوق بشر است. لحظه به لحظه‌‌اش و در ایران ما سلول انفرادی متأسفانه وجود دارد و هیچ اراده‌ای برای برچیده شدن آن نیست.مردم نروژ با چنین مسأله‌ای بیگانه‌اند. اما این‌که چنین داوطلبانه، از بازیگر و ورزشکار و خواننده تا مردم معمولی می‌آیند و برای همراهی با زندانیان سیاسی در این سلول می‌ماند تا پیامی بدهند علیه سلول‌های انفرادی جای تحسین دارند.
این روزها با این‌که مدام خاطرات سلول‌ انفرادی برای‌ام به خاطر این مسأله تداعی می‌شود، اما از کار کردن در چنین فضایی و با چنین کسانی و چنین مردمی احساس خوبی دارم.
حس خوبی است که وقتی می‌بینی و می‌فهمی مردمی چنین زیبا و انسانی احساس هم‌دردی می‌کنند با تو و همه‌ی کسانی که حریفِ همه‌ی لحظه‌های عذاب آفرین انفرادی‌اند. انفرادی؛ این تجربه‌ی تلخ و ماندگار.

 

  • از این هشتگ در توییتر فیلم‌ها و تصاویر را می‌توانید دنبال کنید. اخبار هم هست که البته به زبان نروژی است #samvittighetsfange

اوین در اسلو


در امنستی نروژ یک سلول انفرادی ساختیم که این هفته قرار است در یکی از میادین اسلو قرار داده شود. این سلول است قرار است نمادین باشد برای همراهی و هم‌دلی با زندانیان سیاسی که در سلول انفرادی شکنجه می‌بینند.

برای ساخت این سلول پیش طراحانی رفتیم و من مشخصات سلول‌های انفرادی بند ۲ الف زندان اوین را شرح دادم و در واقع از روی آن ساخته شده است، اما به طور کلی شبیه آن نیست.

طرح‌اش از سال پیش کلید خورد. ابتدا شکل‌ و طرح طور دیگر بود؛ قرار بود برای همراهی با نسرین ستوده که آن زمان زندانی بود کلید بخورد. یک هنرپیشه خانم نروژی قرار بود در این سلول باشد و با حدود ۵ یا ۱۰ هزار اس ام اسی که حامیان حقوق‌بشر ارسال می‌کنند از سلول بیرون بیاید. زمان در نظر گرفته شده سه تا ۵ روز بود و حتا زودتر تخمین می‌زدیم. اما یک‌جا طرح متوقف شد، آن‌جا که دکتر روان‌شناس همکار با امنستی نروژ این کار را قدغن کرد و حضور این خانوم هنرپیشه در سلول را درست ندانست. (که به نظر من هم درست نبود)
البته لازم به ذکر هست که دو طرف این سلول شیشه‌ای است و کاملا حالت نمادین دارد و به این شکل نیست که کسی در سلول انفرادی باشد واقعن.
همکارانم در امنستی اسلو تصمیم دیگری گرفتند که حالا و این هفته در اسلو عملی می‌شود. قرار است این سلول حالا در میدانی در اسلو قرار بگیرد. افراد زیادی برای حدود نیم ساعت یا کم‌تر و بیش‌تر به دل‌خواه به این سلول می‌روند. قبل از حضور در سلول برای آن‌ها تجربه زندانی سیاسی که در سلول انفرادی بوده‌ ارسال می‌شود(تجربه خودم و دوستان دیگری که زحمت کشیدند و این چند وقت تجربه‌های‌شان را برای‌ام ارسال کردند)…
هنرپیشه‌ها و سیاستمدران و ورزشکاران برای حضور در این طرح نمادین اعلام آماده‌گی کردند. هدف توجه بیش‌تر به زندانیان سیاسی است که در انفرادی بوده‌اند و آشنایی بیش‌تر مردم با این «شکنجه» تلخ است.

 

See more articles in the archive

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

از گذشته

حلقه دوستان

روزانه

My Twitter