سریالهای آمریکایی را دیدهایم همه، مثل فرار از زندان یا سریال ۲۴٫ این سریالها در این چند سال اخیر بسیار باب شدهاند و پرطرفدار هستند. این سریالها از یک الگو و فرم ثابتی استفاده میکنند تا مخاطب را پیگیرانه همراه خود تا پایان بکشانند، در این سریالها هر لحظه چیزی مطرح میشود، هر لحظه اتفاقی تازه میافتد، هر لحظه قهرمانهای داستان در آستانه مرگ، شکست، پیروزی قرار میگیرند، تا ثانیههای پایانی هم چنین میشود، اما ناگهان همه چیز عوض میشود، شکست که چند ثانیه مانده بود اتفاق بیافتد، یکباره پیروزی میشود، مرگ، زندهگی میشود، خنده؛ گریه و الی آخر.
قصهی انتخابات و شورای نگهبان و کاندیداها انگار از همین فرمولها تبعیت میکنند، ناگهان یکی میآید خبری میدهد از تأیید صلاحیت و دیگری درست در ثانیههای آخر میگوید نه. این وسط تحریمی و غیر تحریمی هم همه نشسته و چشم دوختهاند به آنچه میشود و آنچه نمیشود. انقدر هم پیگیر میشود که جاهایی از بازی غیرواقعی به باور مینشیند. واقعیت این نیست که هاشمی به خاطر سناش {شاید} رد صلاحیت شود، هاشمی اگر رد صلاحیت شود دلائل دیگری دارد که مبرهن و واضح است، اما همهی نظرها به این سمت رفته که شکوه بشود که خود رهبر و شورای نگهبان سنشان آنچنان است. این همان فرمول سریالهای آمریکایی است، ساده میگوید، ساده بازی میکند، اما سریع بازی میکند تا بیننده سریع تصمیم بگیرد، و تصمیماش طوری نشود که نماند.
در این سریال داستانهای جانبی هم هست، مشایی و احمدینژاد و غیره… فارغ از اینها آنطرف جلیلی رقبا را به نفع خود به انصراف میکشاند.
فعلن ببینندهایم و پیگیر تا ببینیم که میماند و که نمیماند…
مدیار







