فلاش‌بک به خبری قدیمی قتل یک دختر تبریزی؛ شایعه یا واقعیت؟

نزدیک به سه سالی از این خبر می گذرد. خبری که می گفت یک دختر جوان توسط یک بسیجی و به خاطر عدم رعایت  حجاب و… به قتل رسیده است. خبر را سایت هرانا منتشر کرده بود و آن روزهای پر هیجان و پر التهاب ایران هم چیزی نمی خواست جز چنین خبری. تا آنجا […]

فلاش‌بک به خبری قدیمی قتل یک دختر تبریزی؛ شایعه یا واقعیت؟

Iran:145 cases of death Penalty in the first two months of this year

In the first two months of this year, 145 cruel, inhuman and humiliation death Sentence and executions Has been carried  in Prisons and various cities in Iran according to official sources (70) Unofficial sources (75). According to published reports in January 70 and 75 in February were executed in Iran. In the two months , […]

Iran:145 cases of death Penalty in the first two months of this year

اعدام مجازاتی غیرانسانی؛ ۱۴۵ مورد اعدام در دو ماه اول سال جاری میلادی

در دو ماه اول سال جاری میلادی بر اساس گزارش منابع رسمی (۷۰ مورد) و منابع غیر رسمی (۷۵ مورد) حکم‌ بی‌رحمانه، غیرانسانی و تحقیر‌آمیز اعدام دست کم برای ۱۴۵ نفر در زندان‌ها و شهرهای مختلف ایران به اجرا در آمده است. بر اساس اخبار منتشر شده ۷۰ زندانی در ماه ژانویه و ۷۵ نفر […]

اعدام مجازاتی غیرانسانی؛ ۱۴۵ مورد اعدام در دو ماه اول سال جاری میلادی

عادل‌آباد؛ زندانى با نام مستعار جزیره آدم‌خوارها

مرکز حامیان حقوق بشر، مدیار سمیع‌نژاد – زندان عادل آباد شیراز در دهه ١٣۵٠ در جنوب شهر شیراز و منطقه ای خالی از سکنه ساخته شد، اما با توجه به توسعه شهر، اکنون در داخل شهر، در بلوار عدالت قرار دارد. زندانی که خاطرات تلخی را در سینه خود دارد و داستان‌های تلخ بی‌شماری به […]

عادل‌آباد؛ زندانى با نام مستعار جزیره آدم‌خوارها

زندان‌های ایران؛ انکار مطلق کمبودها و کاستی‌ها

یک پدیده‌ی شومی بر «نظام زندان‌بانی» کشور سال‌ها است سایه افکنده که در اولین قدم موجب نقض حقوق انسانی دست کم حدود ۲۵۰ هزار زندانی (آمار سال ۹۰ ـ۹۱)حال حاضر کشور است؛ و آن سایه‌ی شوم «انکار مطلق تمام کاستی‌ها، ضعف‌ها، سومدیریت‌ها و کمبودها» در یک شهر با جمعیت بالای ۲۰۰ هزار نفر در ایران […]

زندان‌های ایران؛ انکار مطلق کمبودها و کاستی‌ها

آرش مقدم اصلانی به هشت سال زندان محکوم شد

آرش مقدم اصلانی از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی صلواتی به هشت سال زندان محکوم شد. وی به خاطر اتهام توهین به مقدسات ۵ سال زندان، به خاطر اتهام تبلیغ علیه نظام به ۱ سال زندان و به خاطر اتهام اجتماع و تبانی به ۲ سال زندان محکوم شده است. مصادیق […]

آرش مقدم اصلانی به هشت سال زندان محکوم شد

چهار زندانى کرد زیر تیغ اعدام

مرکز حامیان حقوق بشر ، مدیار سمیع‌نژاد ـ ده شهروند کرد سنى مدت کوتاهى پس از سفر کوتاه آیت اله خامنه اى به کردستان در سال ٨٨ بازداشت شدند. یکى دوماه بعد، ماموستا شیخ الاسلام روحانى کرد و عضو خبرگان رهبرى ترور شد. اما اتهام قتل، نخست متوجه بازداشت شدگانى شد که پیش از ترور […]

چهار زندانى کرد زیر تیغ اعدام

بندیِ بندِ قزلحصار

چیز زیادی آن‌جا تغییر نکرده؛ هنوز همان واحدهای هشت‌گانه را دارد با کریدورهای طولانی و بندها و سالن‌هایی در یک یا دو طرفش. با درهایی همیشه بسته که به هر بهانه‌ای می‌خواهی از آن بیرون می‌زنی؛ یا ملاقات و یا بهداری، یا کتاب‌خانه یا دیدار مقامات زندان و اگر اهل خلاف باشی از طریق بده […]

بندیِ بندِ قزلحصار

جا ماندن

صبح‌ها چند قلم جنس اساسی است که باید بردارم و در طول روز همراه‌ام باشد؛ سیگاری برای کشیدن، کتابی برای خواندن وکوله‌ای برای سنگین شدن، موبایلی برای تماس‌ها و شطرنج بازی کردن و کارت اعتباری و پولی برای گرسنه نماندن، قلمی برای نوشتن که به کار نمی‌آید، کار سرانگشتان دست‌ها است که بی‌جوهر می‌نویسند، اما […]

جا ماندن

گم‌اش کردم

تا آمدن مترو یک دقیقه بیش‌تر نمانده، کتاب را می‌بندم و می‌گذارم در جیب کوله‌پشتی سنگین‌ام، پاکت آب پرتقال را بر می‌دارم و سر می‌کشم؛ سرما هم خورده‌ام. مترو خلوت است و جای برای نشستن زیاد، همان اولین صندلی می‌نشینم و نگاه می‌کنم به تایمر که مترو کِی می‌رسد، می‌ِزند «حالا»، از پشت پنجره می‌بینم، […]

گم‌اش کردم

فلاش‌بک به خبری قدیمی قتل یک دختر تبریزی؛ شایعه یا واقعیت؟


نزدیک به سه سالی از این خبر می گذرد. خبری که می گفت یک دختر جوان توسط یک بسیجی و به خاطر عدم رعایت  حجاب و… به قتل رسیده است. خبر را سایت هرانا منتشر کرده بود و آن روزهای پر هیجان و پر التهاب ایران هم چیزی نمی خواست جز چنین خبری.

تا آنجا که می‌شد و امکانش بود از راه دور، پیگیر این خبر به همراه تنی چند از دوستان شدم، اطلاعاتی هم به دست آمد که خلاف خبر منتشر شده سایت هرانا را ثابت می‌کرد که آن‌ها را نوشتم. گردانندگان سایت هرانا اما زیر بار خبر کذب منتشر شده نرفتند.

نکته جالب این که در دی ماه سال ۱۳۹۲ هم سایت هرانا بعد از حدود دو سال مصاحبه‌ای را با وکیلی به نام خلیلی منتشر کردند که تایید می‌کرد خبر سه سال قبل‌شان را. فکر نمی‌کردم هیچگاه ته و توی این خبر را به طور کامل  بتوانم بفهمم، اما امروز نوشته‌ای را دیدم که خلاف‌اش را ثابت کرد.

نوشته از طرف یکی از بستگان قاتل الناز بابازاده است که شرح ماجرا را نوشته بود. تقریبا اطلاعاتی که در نوشته مذکور هست، همان چیزی است که همان زمان به سختی توانسته بودم پیدا کنم.

  • نوشته‌ای مذکور را که یکی از بستگان (دختر عموی‌اش) اخوی نوشته را این‌جا می‌توانید ببینید
  • مصاحبه‌ای منتشر شده در سال ۱۳۹۲ را این‌جا می‌توانید بخوانید
  • دو خبر اولیه سایت هرانا را این‌جا و این‌جا می‌توانید ببینید
  • مطلبی که من نوشته بودم هم این‌جا است

فکر می‌کنم دوستان که با خواندن همین چند خبر و نوشته کلیت ماجرا را به ساده‌گی بفهمند، گر چه انتشار این خبر و پافشاری روی صحت اطلاعات آن حواشی زیادی در پی داشت که از حوصله‌ی همه خارج باید باشد و از حوصله‌ی من نیز. اما این نشان می‌دهد که درج و انتشار اخبار چه مسئولیت سنگینی دارد، نوشته بستگان قاتل که نسبت فامیلی و شناخت هم از خانواده مقتول داشته به خوبی نشان می‌دهد که از درج اخبار این‌چنین چه سختی‌هایی متحمل شده‌اند و درج خبری کذب و نادرست می‌تواند تا چه اندازه ضرر داشته باشد.

به جای قبول این مسئولیت گردانندگان وقت سایت هرانا به فحاشی و تهمت و تخریب نسبت به من پرداختند، از جمله خانمی با نام سیمین روزگرد، یکی از همان نوشته‌هایی که سایت موسسه راهبری دیده‌بان علیه فعالین می‌نویسد را با افتخار علیه من نوشت و مهملات گفتن را از حد گذراند که البته در مقام پاسخ هم برنیامدم که نه هر دروغی شاینده پاسخ و توجه است  و نه هر آن‌که حرمت قلم شکستن پیشه‌اش است و کذب گفتن جاری زنده‌گی‌اش. اما به قول حافظ شیرازی:

ای خوش آن دم که محک تجربه آید به میان

تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

 

 

Iran:145 cases of death Penalty in the first two months of this year


In the first two months of this year, 145 cruel, inhuman and humiliation death Sentence and executions Has been carried  in Prisons and various cities in Iran according to official sources (70) Unofficial sources (75).

According to published reports in January 70 and 75 in February were executed in Iran.

In the two months , 71 people for drugs, 53 persons for murder, Seven people accused of rape, 11 imprisoned for security offenses, 2 political Prisoner Hadi Rashedi and Hashemi Shabani and one man as moharebeh were executed123.

Most of execution were in Alborz Province with 37, in the next rank Sistan and Baluchistan with 17, Fars and Gilan provinces with eight.

The youngest prisoner was 21 and the oldest 56 years old. The mean age of  those executed In the two months was 34 years.  One of the prisoner, Shahryar Mozafari in Rajaee shahr, who was executed on February 19 at the age of 26, was At the time of arrest and crime  ۱۸ years old. one of those executed during the past two months, was a women.

During these two months, 10 prisoners were executed in public and in front of people and even children. In one case the Prisoner was Clashed with the officers  for rejection of his last wish, he just wanted to meet his mother and hugging. The Officers began to beat him before his execution. in another Case, it was used an “announcer” that he read the verses of the Quran about correct sentencing of Nemesis. He said Thank You to The judiciary and the police for execution. He wanted with this slogans, that the people to join him.

The good news during the past two months,Prisoners sentenced to death were freed from death penalty because of Forgiveness of victims families. on Gallows, a young man 27 year old in Kerman and the person who had killed his wife in Arak were returned to live.

There are other cases which are out of danger of death penalty. Two men in karoon and fars Prison and the 36 years old Prisoner  who had spent 10 years in Marand prison.

be allowed to live due of Forgiveness of victims families : Two people in Qazvin, One person in Golestan, One person in Salmas Prison in West Azerbaijan, One person in Rajaee Shahr prison and Two jailed in Bandar Abbas who were in Prison with 18 and 21 years of age. Two prisoners After diverse years of imprisonment and detention, one prisoner in Arak after 15 years and another inmate in khooi after 23 years detention.

The judiciary has also withdrawn its death penalty in one case,  the man who was found alive a day after being hanged  in Bojnourd prison  in October 2013. Now He is sentenced to life imprisonment.

In Last month iran’s official media has reported that 16 prisoners on death row with drug crime were pardoned for having memorized the Quran. But the news was denied only after several days.

The Report in the last two months in Iran Indicated an increase in the number of death penalty but it has not show all executions in the country. In many cases in various prisons, execution is Not stated and The judiciary concealed The actual number of executions. On 3 March, the eight prisoners were taken to solitary confinement in Rajai Shahr prison for the execution, Human rights groups reported that six of whom were executed. One person was not executed due to the absence of victim’s family and another one due of Forgiveness of victims families. However, state media published the news of forgiveness and nothing about execution of another six Prisoner.

 Dødsstraff: Ny henrettelsesbølge i Iran

اعدام مجازاتی غیرانسانی؛ ۱۴۵ مورد اعدام در دو ماه اول سال جاری میلادی

اعدام مجازاتی غیرانسانی؛ ۱۴۵ مورد اعدام در دو ماه اول سال جاری میلادی


در دو ماه اول سال جاری میلادی بر اساس گزارش منابع رسمی (۷۰ مورد) و منابع غیر رسمی (۷۵ مورد) حکم‌ بی‌رحمانه، غیرانسانی و تحقیر‌آمیز اعدام دست کم برای ۱۴۵ نفر در زندان‌ها و شهرهای مختلف ایران به اجرا در آمده است.

بر اساس اخبار منتشر شده ۷۰ زندانی در ماه ژانویه و ۷۵ نفر در ماه فوریه در ایران اعدام شده‌اند.

از ۱۴۵ زندان اعدام شده در این دو ماه ۷۱ نفر به خاطر جرائم مربوط به مواد مخدر، ۵۳ نفر به خاطر قتل، هفت نفر به جرم تجاوز به عنف، ۱۱ زندانی به خاطر جرائم امنیتی اعدام شده‌اند. دو زندانی سیاسی به نام‌های هادی راشدی و هاشمی شعبانی و یک تن نیز به اتهام محاربه اعدام شده‌اند.123

استان البرز با ۳۷ مورد اجرای حکم اعدام بیش‌ترین اجرای حکم اعدام را به خود اختصاص داده است. سیستان و بلوچستان با ۱۷ مورد اجرای حکم اعدام در رتبه‌ی بعدی قرار دارد. استان‌های فارس و گیلان نیز با هشت مورد اجرای حکم اعدام بیش‌تر از استان‌های دیگر مسئولیت اجرای این مجازات بی‌رحمانه را به عهده داشته‌اند.

جوان‌ترین زندانی ۲۱ سال و مسن‌ترین زندانی اعدام شده ۵۶ سال سن داشته است. میانگین تقریبی سن اعدام شده‌گان در این دو ماه ۳۴ سال است. یکی از زندانیان اعدام در زندان رجایی‌شهر با نام شهریار مظفری که در روز ۱۹ فوریه و در سن ۲۶ ساله‌گی اعدام شد در زمان بازداشت و ارتکاب جرم ۱۸ سال سن داشته است. در طی دو ماه گذشته یک تن از اعدام شده‌گان نیز زن بوده است.

در طی این دو ماه ۱۰ تن از زندانیان در ملاء عام و در برابر چشم مردم و حتا کودکان اعدام شده‌اند. دو مورد از اجرای احکام اعدام در ملاء عام در ماه فوریه با حاشیه‌های نیز همراه بوده است. در یک مورد فرد اعدام شده با مأمورین به خاطر عدم اجابت خواسته دیدار با مادرش درگیر شده و مأموران به ضرب و شتم وی قبل از اجرای حکم پرداختند. در موردی دیگر برای یکی از مراسم‌های اجرای اعدام  از «مجری» استفاده شد که وی با خواندن آیه‌های قرآن و بیان جملاتی در مورد درستی اجرای حکم قصاص از قوه قضاییه و نیروی انتظامی به خاطر اجرای حکم اعدام تشکر کرده است. وی با سر دادن این شعارها خواستار همراهی جمعیت حاضر هم شده است.

در سوی دیگر زندانیان محکوم به اعدامی نیز در طی دوم ماه اخیر با گذشت اولیای دم  و خانواده‌های مقتولین از اعدام رهایی پیدا کردند. یک جوان ۲۷ ساله در کرمان  و شخصی که همسرش را در اراک کشته بود پای چوبه‌ی دار با گذشت اولیای دم به زنده‌گی بازگشتند.

دو نفر در زندان کازرون فارس و زندان ۳۶ ساله‌ای که نزدیک به ۱۰ سال را در زندان مرند به سر برده بود، از دیگر مواردی هستند که از خطر اجرای حکم اعدام رها شدند.

دو نفر در قزوین، یک نفر در اردبیل، یک نفر در گلستان، یک نفر در زندان سلماس در آذربایجان غربی، یک نفر در زندان رجایی‌شهر و دو زندانی در بندرعباس که از سن ۱۸ و ۲۱ ساله‌گی در زندان به سر می‌بردند نیز با گذشت خانواده‌ی مقتولین زنده‌گی دوباره‌‌ای یافتند.

دو زندانی نیز پس از  سال‌های متمادی تحمل حبس و زندان با گذشت اولیای دم اعدام نشدند. یک زندانی در اراک پس از ۱۵ سال و زندانی دیگری در شهر خوی بعد از ۲۳ سال از حکم بی‌رحمانه‌ی اعدام رهایی پیدا کردند.

قوه قضاییه نیز تنها در یک مورد دست از مجازات اعدام محکومین قاچاق مواد مخدر برداشت. زندانی که در شهر بجنورد پس از اجرای حکم اعدامش در ۱۷ مهر ماه سال جاری به طرز معجزه‌آسایی نجات پیدا کرده بود، با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شد و از اعدام دوباره او چشم‌پوشی شد.

همچنین در طی ماه گذشته رسانه‌های رسمی کشور از نجات ۱۶ زندانی محکوم به اعدام در رابطه با جرائم مواد مخدر به خاطر «حفظ قرآن» در اصفهان خبر دادند، اما این خبر تنها پس از چند روز تکذیب شد و اعلام شد که عفو آن‌ها «منوط به رای کمیسیون عفو است.»

آمار گردآوری شده در دو ماه اخیر در ایران که نشان دهنده‌ی افزایش و تعداد بالای حکم اعدام است، بیان‌گر تمام موارد اجرای حکم اعدام در کشور نیست. بسیاری از موارد اعدام در زندان‌های مختلف اعلام نمی‌شود و قوه قضاییه از خبر رسانی در مورد تعداد واقعی اعدام‌ها خودداری می‌کند. در روز ۱۲ اسفند ماه هشت زندان در زندان رجایی‌شهر برای اجرای حکم اعدام به سلول‌های انفرادی برده شدند که گروه‌های مدافع حقوق بشر اجرای حکم اعدام شش نفر از آن‌ها را گزارش کردند. یک نفر نیز به خاطر عدم حضور خانواده اولیای دم و یک نفر نیز به خاطر بخشش خانواده‌ی مقتول اعدام نشدند. با این حال رسانه‌های دولتی تنها به نشر خبر بخشش یکی از این هشت نفر پرداخته و هیچ‌کدام در مورد اعدام شش زندانی دیگر هیچ‌گونه خبری منتشر نکردند.

 Dødsstraff: Ny henrettelsesbølge i Iran

145 cases of death Penalty in the first two months of this year

 

عادل‌آباد؛ زندانى با نام مستعار جزیره آدم‌خوارها


مرکز حامیان حقوق بشر، مدیار سمیع‌نژاد – زندان عادل آباد شیراز در دهه ١٣۵٠ در جنوب شهر شیراز و منطقه ای خالی از سکنه ساخته شد، اما با توجه به توسعه شهر، اکنون در داخل شهر، در بلوار عدالت قرار دارد. زندانی که خاطرات تلخی را در سینه خود دارد و داستان‌های تلخ بی‌شماری به ویژه در دهه‌ی نخست حاکمیت جمهوری اسلامی ایران از آن روایت می‌شود.

از عادل آباد به عنوان زندانی یاد می‌شود که پیش از انقلاب ١٣۵٧ مرکزی برای نگهداری انقلابیون بوده و در دهه‌ی ۶٠ نیز زندانیان سیاسی زیادی را در خود جای داده و بخشی از کشتار زندانیان سیاسی در سال ١٣۶٧ را نیز بر عهده داشته است. (١)

در حدود دو سال قبل مدیر کل زندان‌های استان فارس ظرفیت این زندان را ۱۴۰۰ نفر عنوان کرده بود که «با کمبود فضای فیزیکی و نیروی انسانی و کمبود اعتبار» روبرو بوده است، اما با این وجود هر ماه به جمعیت زندانیان استان فارس در حدود «۳۰۰ نفر» اضافه می‌شود و عادل آباد اکنون در خود «چهار هزار» زندانی را جا ی داده است؛ یعنی نزدیک به سه برابر ظرفیت واقعی. مسأله‌ای که هم‌چنان جزو مشکلات این زندان است. (٢)

حسین رئیسی وکیل دادگستری که موکلان زیادی در این زندان داشته، در گفت‌وگو با «مرکز حامیان حقوق‌بشر» از وضعیت این زندان سخن گفت: «به طور کلی عادل‌آباد زندانی است که برای حدود ١۵٠٠ نفر زندانی ساخته شده است، اما در سال‌های اخیر به طور متوسط همیشه بیش‌تر از ٣۵٠٠ زندانی در آن نگهداری می‌شود. در حال حاضر همه‌ی زندانی‌های خطرناک استان فارس را به این زندان می‌آورند.adel abad

این زندان بندهای مختلفی دارد که زندانی‌های مختلفی را در خود جای داده است. توسعه‌هایی در سال‌های اخیر در داخل زندان وجود داشته است. عادل آباد مجموعه‌ای است که سالن‌های حرفه آموزی مختصری هم از زیر نظر سازمان آموزش فنی و حرفه ای در آن دائر شده است. مغازه و فروشگاه‌های در داخل و اطراف عادل آباد هست که زندانیانی که رای باز هستند آن را اداره می کنند؛ مثل نانوایی یا کارگاه مبل سازی و… درمجموع مجموعا می‌توانیم بگوییم که عادل آباد به عنوان یکی از زندان‌های مشخص و شناسنامه‌دار در داخل ایران شناخته می‌شود.»

عادل آباد شیراز بندهای مختلفی با اسامی مختلف دارد با پیشوند ثابت اندرزگاه؛ «اندرزگاه بزرگسالان، دستیاران، سبز نوجوانان، قرآن (بند سابق نسوان)، آموزش، سلامت، پاک، همت، علوم قرآنی، نشاط، سعادت و اندرزگاه‌های تربیت ١ و ٢».

حامد کاووسی دانشجویی است که به مدت ۲۱ ماه در این زندان دوران محکومیت خود را سپری کرده است: «زندان عادل‌آباد جزو زندان‌های قدیمی ایران هست که از نظر ساختمانی وضعیت مناسبی ندارد و بسیار فرسوده است. سیستم تهویه و آب به گونه‌ای است که در زمستان همیشه اتاق‌ها سرد و در تابستان همیشه گرم هستند.

تجربه شخصی‌ من مربوط می‌شود به بند ۱۱ (اندرزگاه قرآنی) عادل‌آباد. این بند در شرایط بسیار بدی بود. تعداد کم دوش (۸ عدد) و دستشویی (تقریبا ۲۰ عدد) و تعداد زیاد زندانی؛ تقریبا ۵۰۰ نفر، باعث شده بود که همیشه برای استفاده از حمام و دستشویی دعوا بشود. زمان استفاده از دوش‌ها محدود بود. حمام روزانه تقریبا شش ساعت، در سه شیفت دو ساعتى باز بود. مدت زمانی که واقعا می‌شد از دوش‌ها استفاده کرد ۱۰ دقیقه بود. چون بعد از آن به دلیل خرابی سیستم گرمایشی آب حمام سرد بود.

در بین سال های ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۰ که من در زندان عادل‌آباد بودم تعداد زندانیان بیش از ۶ هزار نفر بود به طوری که در هر اتاق تقریبا ۱۶ متری ۲۰ نفر زندانی وجود داشت. تعداد تخت‌ها در اتاق‌های معمولی ۹ عدد بود؛ سه تخت سه طبقه؛ و معمولا ۱۰ نفر هم در کف اتاق به صورت «اتوبوسی» (اصلاح خود زندانیان هست) می‌خوابیدند.»

بیش‌تر از ظرفیت با کم‌ترین امکانات

زندان ۴۰ ساله‌ی عادل آباد بیش‌تر از ظرفیت خود زندانی دارد و کم ترین امکانات برای زندانیان مهیا است. حسین رئیسی این مسأله را مشکل کلی زندان‌های ایران عنوان می‌کند: « وقتی که این زندان ساخته شده جمعیت ایران نصف جمعیت فعلی بوده است و از طرفی دیگری جمعیت کیفری زندانیان ایران در آن زمان و پیش‌تر از این کمتر از وضعیت فعلی بوده؛ نرخ جرم، تعداد عناوین مجرمانه بعد از انقلاب در ایران افزایش پیدا کرده است. هر سال هم ما با رشد نسبی جمعیت کیفری کشور که بالاتر از استانداردهای جهانی هست روبه رو هستیم. این موضوعات گریبان اغلب زندان های کشور را گرفته است.

میزان متر مکعبی که برای زندانی لازم است، میزان مشخصی است که زندان عادل آباد به هیچ وجه نمی‌تواند آن را داشته باشد. طبیعی است که زندانی که برای ١۵٠٠ نفر ساخته شده باشد نمی تواند دو برابر یا بیشتر از دوبرار ظرفیت در خود زندانی جای دهد.»

کاوووسی که خود از نزدیک با این مشکلات روبه‌رو بوده در مورد مشاهدات شخصی و عینی خود نسبت به کمبود امکانات و ظرفیت مکانی در زندان عادل آباد شیراز به مرکز حامیان حقوق‌بشر گفت: «وضعیت بندها در عادل آباد شیراز در مدت زمانی که من آن‌جا بودم خیلی آشفته بود. فضا برای خوابیدن نبود و تعداد زیادی از زندانی‌ها در راهرو می‌خوابیدند. وضعیت غذا و امکانات بهداشتی بسیار بد بود. زندانیان مجبور بودند برای غذا خوردن از ظرف‌های مشترک استفاده کنند. مواد شوینده و شیر آب برای شست و شوی مناسب ظرف‌ها وجود نداشت. تعداد کم دوش حمام و دستشویی باعث شده بود این بندها به آلوده‌ترین بندهای عادل‌آباد تبدیل شوند به طوری که شپش به وفور در آنجا یافت می‌شد.

تنها بند قابل زندگی در بازداشگاه مرکزی زندان عادل آباد «بند سبز» بود که تعداد محدودی را قبول می‌کرد و هزینه بسیار زیادی داشت. در مدت زمان حضورم در عادل آباد به من پیشنهاد شد که مبلغ ۵۰۰ هزار تومان به زندان کمک کنم تا به بند سبز منتقل شوم!»

این دانشجوی دانشگاه علوم تحقیقات فارس که در تاریخ ١٣ آبان ١٣٨٨ بازداشت و به دو سال زندان محکوم شد در ادامه گفت: «وضعیت خوراک و سلامت در این زندان به شدت بد هست. زندانیانی که توان مالی دارند هرگز غدای زندان را نمی‌خورند و با خرید از فروشگاه زندان نیازهای غذایی خود را بر طرف می کنند. کمبود امکانات درمانی و دکتر باعث شده بود که زندانیان برای دیدن دکتر و گرفتن دارو معمولا ۱۰ تا ۱۵ روز صبر کنند. بارها مشاهده کردم که یک مریضی ساده به دلیل بی توجهی مسٔولان زندان به مریضی‌های بدتری تبدیل شده بود. به عنوان مثال یکی از بچه‌ها که دندانش عفونت کرده بود تقریبا بعد از دو هفته بی‌توجهی مسٔولان زندان دچار تشنج شد و مجبور شدند به بیمارستان بیرون منتقلش کنند.»

مصرف مواد مخدر و در دسترس بودن آن براى زندانیان در عادل‌آباد از دیگر مواردی است که کاووسی به آن اشاره کرد: «به جز بند سبز در بقیه بندهای زندان عادل اباد مواد مخدر به وفور و با قیمت بالا یافت می شد. یکی از مشکلات بزرگ اعتیاد در زندان عادل آباد ترک اعتیاد بود به طوری که هر کس ثبت نام می کرد و مبلغ ۲۰ هزار تومان پرداخت می کرد می توانست روزانه متادون دریافت کند در صورتی که مصرف متادون باید زیر نظر پزشک و برای مدت محدودی باشد. کسانی که در مدت طولانی متادون مصرف می کردند دارای مشکلات بیشتری بودند نسبت به کسانی که مواد مخدر طبیعی مصرف می کردند.»

نقض حقوق زندانی و عدم طبقه‌بندی زندانیان

حسین رئیسی با اشاره به این‌که «حداقل استاندارد حقوق زندانیان» در عادل‌آباد رعایت نمی‌شود، شکایت از آنان و پیگیری شکایت از رفتار آنان را سخت می‌داند. این وکیل دادگستری چندین بار خود و موکلانش به خاطر رفتار غیرقانونی به زندان و مراجع قضایی شکایت برده که مورد تهدید مسئولین زندان قرار گرفتند. وی یکی از «رفتارهای غیرقانونی» مأمورین را این‌گونه شرح می‌دهد: « موکلی داشتم که بعد از خاموشی زندان بیدار بوده و به هر دلیل نظم زندان را رعایت نکرده اما به جای رفتاری انسانی در هوای صفر درجه زمستان، شب تا صبح به او دست بنده زده و در هوای آزاد او را به میله بسته بودند.»

حامد کاووسى نیز رفتاز مأموران زندان را تبعیض آمیز می‌داند: «رفتار ماموران زندان بستگی به نوع جرم و میزان پولی که زندانی داشت کاملا متفاوت بود. معمولا زندانی‌هایی که وضعیت مالی خیلی مناسبی داشتند از شرایط زندگی راحت‌تری برخوردار بودند. بارها شاهد رفتار نامناسب و کتک زدن زندانیان از طرف کارمندان زندان به ویژه رییس زندان و رییس حفاظت زندان‌های استان فارس بودم.»

رئیسی با بیان این‌که انواع زندانی‌ها در زندان عادل آباد نگهداری می‌شوند «طبقه‌بندی زندانیان در عادل‌آباد را عملن غیرممکن می‌داند». وی در مورد این‌که چه زندانیانی در این زندان نگهداری می‌شوند به «مرکز حامیان حقوق‌بشر» گفت: «با افزایش جمعیت کیفری تنها زندانی‌های مواد مخدر و نیروهای مسلح از این زندان جدا شدند. به خاطر این‌که به فضای بیشتر از این زندان برای نگهداری زندانیان نیاز هست، نمی توانند طبقه‌بندی را دقیق در آن رعایت کنند. طبقه بندی که در حال حاضر هم انجام می‌شود یک طبقه بندی و تفکیک غیرعلمی است، چرا که برای مثال، همه زندانیان خطرناک را با انواع عناوین جرمی در یک بند نگهداری می‌کنند.»

زندانیان سیاسی

زندان عادل آباد شیراز محل نگهداری زندانیان سیاسی نیز هست. دراویش، دانشجویان، فعالان سیاسی و مدنی و زندانیان بهایی زیادی در طی سال‌های گذشته در این زندان دوران محکومیت خود را گذرانده‌اند. مجبتی حسینی، همایون شکوهی، محمدرضا پرتویی و وحید حکانی (شهروندان مسیحی)، رحمان وفایی و حمید اسلامی از بهاییان ساکن شیراز، محسن اسماعیلی، سیدابراهیم بهرامی، محمدعلی صادقی و محمدعلی دهقان دراویشی که نزدیک به ١٠ ماه است در این زندان در بازداشت موقت به سر می‌برند، از جمله‌ی این زندانیان هستند.

رئیسی که وکالت زندانیان سیاسی متعددی را در زمان حضور در ایران بر عهده داشته عنوان کرد که زندان عادل آباد «بندی جدا برای زندانیان سیاسی ندارد». وی اعتقاد دارد که زندانیان سیاسی «صرفا به خاطر شکنجه شدن و در وضعیت بد قرار گرفتن» از دیگر زندانیان خطرناک جدا نمی‌شوند: « در عادل آباد شیراز خود من موکلانی داشتم که با زندانیان مواد مخدر به مدت طولانی نگهداری شدند که هر هفته یک نفر به دلیل مسائل مربوط به اعتیاد در آن‌جا می‌میرد.»
وی اعتقاد دارد که نگهداری زندانیان سیاسی بین مجرمان خطرناک با «هماهنگی» بین مسئولان زندان و نهادهای امنیتی و قضایی خارج از زندان است که به زندان رفت و آمد دارند.

کاووسی که خود به عنوان یک زندانی سیاسی در این زندان بوده نیز به «مرکز حامیان حقوق بشر» گفت: «در مدت زمان حضورم در زندان عادل آباد تعداد کمی زندانی سیاسی دیدم. تقریبا بین ۱۵ تا ۲۰ نفر. مشکلاتی که زندانیان سیاسی با آن‌ها در گیر بودند رفتار امنیتی مسٔولان بود و ممنوع شدن حقوق اولیه آن‌ها مانند حق ملاقات٬ تماس تلفنی و مرخصی.»

جزیره آدم‌خوارها

در زندان عادل آباد پسران کودک و نوجوان زیر ١٨ سال به دلیل وجود کانون اصلاح و تربیت شیراز از زندانیان بزرگسال جدا شده‌اند. اما دختران زیر ١٨ سال در زندان بزرگ‌سالان این زندان به سر می‌برند. رئیسی در این خصوص گفت: «دخترهای زیر ١٨ سال شرایط بسیار بدی دارند به خاطر هم زیستی با زندانیان بزرگسال که با محکومیت سنگین حبس ابد و حتا اعدام روبه‌رو هستند. »

این وکیل دادگستری فعال حقوق‌بشر از «تجاوز، قمار و مواد مخدر» به عنوان سه مشکل بزرگ در زندان عادل ‌آباد و همه‌ی زندان‌های ایران یاد کرده و گفت: «‌وقت زندانی‌ها را نمی‌توانند با برنامه‌های آموزشی پر کنند، زندانی‌هایی که معمولا از طبقه ضعیف و کم سواد جامعه هستند. در این خلاء آموزشی یا در میان آموزش‌هایی که صرفا احکام اسلامی و حفظ قرآن را در بر می‌گیرد، زندانیان به این موضوعات که عرض کردم گرایش پیدا کنند.»

کاووسی از تجربه‌ها و شنیده‌های خود در این زمینه می‌گوید: « دو بند در زندان عادل‌آباد مخصوص زندانیان نوجوان وجود داشت. بند سبز نوجوانان و بند ٱموزش ولی در مواردی مشاهده می‌شد که زندانیان نوجوان را به بندهای بزرگسالان منتقل می‌کنند. برای مثال وقتی من را به بند ۱۱ که یکی از بدترین بندهای عادل آباد و معروف به «جزیره آدم خوارها» بود، منتقل کردند، کمتر از ۱۹ سال سن داشتم. در طول این مدت زندانی‌های دیگری هم سن و سال خودم در آنجا دیدم. تجاوز در زندان عادل آباد وجود دارد.»

زندانی دیگری که نخواست نامش فاش شود به مرکز حامیان حقوق‌بشر با تأیید وجود «تجاوز» در این زندان گفت: « یکی از بدترین داستان‌هایی که در این مورد در زندان شنیده می‌شود تجاوز به «مرده» هست. ماجرا از این قرار بوده که چند زندانی که می‌خواستند به یک نفر تجاوز کنند، پتویی را روی سر او می‌کشند و شروع به تجاوز می‌کنند در حالی که او زیر پتو خفه شده بوده و آن‌ها متوجه نمی شدند. تقریبا از نفر دوم یا سوم به بعد داشتند به یک میت تجاوز می‌کردند.»

حسین رئیس هم با تأیید این اتفاق به «مرکز حامیان حقوق‌بشر» گفت: «حادثه تلخى که اتفاق افتاد این بود که چند زندانی خواسته بودند که با یک زندانی رابطه جنسی برقرار کنند و برای اینکه صدای‌ او به گوش کسی نرسد جلوی دهان او را گرفته و وی جانش را از دست می‌دهد. این مسأله نشان دهنده‌ این است که در زندان عادل‌آباد کنترل و نظارت درستی روی زندانیان نیست و بسیاری از موضوعات مهم توجهی نمی‌شود و این مسأله موجب مرگ زندانیان به دلائل متعدد می‌شود.»

رئیسی وکالت دختران زیر ۱۸ سالی را بر عهده داشته که در این زندان بوده‌اند. وی تجربه‌های شخصی و مستقیمی که موکلانش با آن‌ها روبره شده‌اند را بسیار تلخ می‌داند: «زندانیان جوان و نوجوان به ویژه زیر ۱۸ سال در معرض خطرات زیادی هستند در بند زنان. ممکن است یک نفر به خاطر مساله حجاب یا بازداشت در یک پارتی به این زندان بیاید. وقتی به این زندان می‌آیند ممکن است مورد تعرض زندانیان قدیمی و بزرگتر قرار بگیرند. موکلی داشتم که دختر جوانی بود و مدت دو ماه در این زندان بود و نهایتا هم تبرئه شد. وی می گفت که هر شب به دروغ قرآن بر سر گذاشتم و مشغول دعا و عبادت شدم تا کسی نخواهد با من بخوابد یا چنین درخواست هایی مطرح کند.

دخترانی که ممکن است به این زندان بیاییند معمولا از سن ۱۴ سال به بالا است، حتا پایین تر از آن هم ممکن است. مورد مستقیمی که وکیلش بودم و آن را دیدم یک دختر ۱۵ سال بود که حدود شش سال به خاطر جرائم مربوط به مواد مخدر آنجا نگهداری شد. یا کودک دیگری که به جرم قتل در سن ۱۶ ساله‌گی به این زندان آمد. یا یک مورد دیگر دختری ۱۴ ساله بود که با عنوان جرائم منافی عفت به اصطلاح وارد زندان عادل آباد شیراز شد. مورد دیگر دختر ۱۳ ساله ای بود که البته ظرف ۴۸ ساعت آزاد شد و در این زندان بود.»

تجربه‌ای زنانه در زندانی مردانه

در حدود چهار سال پیش بند زنان زندان عادل‌آباد شیراز به زندان «کیان‌آباد» منتقل و این زندان که از آن به عنوان زندانی مردانه شناخته می‌شود خالی شد، به جز ١٠ زن که آنجا نگه داشته شدند. اما در حدود یک‌سال پیش بار دیگر بند زنان در زندان عادل آباد تشکیل شد و اکنون زندانیان زن را در خود جای می‌دهد.

“رها ثابت” فعال مدنی و شهروند بهایی هشت ماه آخر دوره‌ی زندان خود را در زندان عادل‌آباد گذارند. وی محکوم به چهار سال حبس بود که مدت سه سال و چهار ماه از آن را در سلولی انفرادی در بازداشتگاه پلاک ۱۰۰ شیراز گذارنده بود. وی در مورد تجربه‌ی خود از این زندان مرکز حامیان حقوق‌بشر گفت: «زندان عادل آباد یک زندان مردانه است. این‌که چرا من را به این زندان منتقل کردند خود جای سوال است. من هنگامی وارد این زندان شدم که بند زنان آن به زندان کیان‌آباد منتقل شده بود.

بندی که من وارد آن شدم در واقع آشپزخانه قدیمی زندان بودن که ١١ زن در آن نگهداری می‌شدند که عمدتا قاچاقچی و بیشترشان محکوم به حبس ابد بودند. چون زندان مردانه بود این‌ها هیچ وقت نمی‌توانستند از این آشپزخانه بیرون بیایند. در واقع در بند هیچ‌کس نه ملاقاتی داشت نه حتا هواخوری.»

رها ثابت امکانات موجود در این آشپزخانه را بسیار پایین عنوان کرد که تنها یک لامپ روشنایی داشته است: «حتا این مکان به خاطر این‌که پیش‌تر آشپزخانه بوده قسمتی از سقفش سوراخ بود که باعث سرد بودن آن می‌شد. بهمن ماه بود و هوا کاملا سرد بود. آشپزخانه پر از وسایل قدیمی بود. تنها فضای قابل استفاده اندازه چهار پتوی سربازی بود. این آشپزخانه حمام نداشت و یک دستشویی داشت که به سختی تخلیه هم می‌شد.

آن‌جا تنها به سبک همان آشپزخانه‌های قدیمی یک سینک ظرف‌شویی داشت که در آن همه کارها مثل رخت‌شستن را هم انجام می‌دادند. در آن‌جا یک توالت بود که تهویه هوا نداشت و البته برای تخلیه چاه هم آب به اندازه کافی نبود. »

این شهروند بهایی زمانی که وارد این زندان شد در نامه‌ای با عنوان «دریچه‌ای به سوی زندان‌های ایران» از وضعیت این بند نوشته بود: « حمام در این سلول وجود ندارد و زندانیان برای استحمام از یک شلنگ نسبتاً بلند استفاده می کنند که آنرا به شیر ظرف شویی وصل می کنند و یک نفر شلنگ را می گیرد تا دیگری استحمام کند.

این در شرایطی است که سایر زندانیان در دو یا سه قدمی او نشسته اند. آب ناشی از شستشوی ظروف و استحمام در کف سلول جاری می شود و با یک جارو باید آنرا به طرف چاه کنار سلول هدایت کرد. وضعیت بسیار نا مناسب بهداشت حقیقتاً نگران کننده است. چون در این سلول از نور آفتاب خبری نیست و زندانیان هواخوری ندارند و تهویه هوا هم صورت نمی گیرد بنابراین می توان تصور کرد که رطوبت و آلودگی هوا چقدر سلامت زندانیان را تهدید می کند.

زندانیان تعریف کردند که تا چند ماه پیش که محکومیت خود را به صورت زندان بسته می گذراندند برای مدت چهار سال در همین سلول با همین وضعیت زندگی می کردند و البته آن موقع چون وسط آشپزخانه یک جوی رد می شده همیشه در سلول موشهای بزرگ تردد می کردند که موقع خواب برایشان زحمت ایجاد می کرده است و البته مواد غذایی آنها و لباس‌هایشان هم از آسیب موش‌ها در امان نبوده است. البته این جوی در حال حاضر با یک صفحه فلزی پوشانده شده است.

این زندانیان در آن موقع در طول روز پشت دار قالی بودند و قالی بافی می کردند و بنا به گفته خودشان دستمزد بسیار کمی دریافت می کردند که اغلب برای خرید صابون و شامپو و لوازم بهداشتی و یا کمی خوراکی و یا پوشاک از آن استفاده می کرده اند و یا مقداری از آنرا برای مخارج فرزندانشان به بهزیستی و یا خانواده می داده اند.» (۳)

به گفته‌ی رها ثابت وضعیت این بند با اعتراض و تلاش‌های‌اش و مساعدت برخی مسئولان زندان در ماه‌های پس از آن وضعیت بهتری به خود گرفت و به ساختن دوش حمام و اعطای برخی امکانات و وعده‌های غذایی نسبتا منظم انجامید اما آن‌چه به نظر می‌رسید «فراموش شدن این زندانیان زن تا قبل از آن بود.»

پانویس:

۱ عادل آباد؛ رنج ماندگار، جهانگیر اسماعیل‌پور، نشر باران

http://bit.ly/1lSh1WO

2 مدیرکل زندان‌های فارس: ماهیانه ۳۰۰ زندانی به زندان‌های فارس اضافه می‌شوند، خبرگزاری ایسنا

http://bit.ly/1lShxEl

3 دریچه‌ای به سوی زندان‌های ایران، رها ثابت، جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی

http://bit.ly/1fpdQ3

 

 

زندان‌های ایران؛ انکار مطلق کمبودها و کاستی‌ها


یک پدیده‌ی شومی بر «نظام زندان‌بانی» کشور سال‌ها است سایه افکنده که در اولین قدم موجب نقض حقوق انسانی دست کم حدود ۲۵۰ هزار زندانی (آمار سال ۹۰ ـ۹۱)حال حاضر کشور است؛ و آن سایه‌ی شوم «انکار مطلق تمام کاستی‌ها، ضعف‌ها، سومدیریت‌ها و کمبودها» در یک شهر با جمعیت بالای ۲۰۰ هزار نفر در ایران است؛ شهری به نام زندان.

متولیان نظام زندانبانی چه به صورت شخصی و چه در رسانه‌های‌شان مانند «سایت‌های سازمان زندان‌ه » و روزنامه و سایت «حمایت» و چه رسانه‌های رسمی و نیمه رسمی کشور هیچ‌کدام، هیچ زمانی، هیچ خبر منفی از زندان‌های کشور ارائه و منتشر نمی‌کنند و جمله‌گی و به طور کلی صورت مسأله را پاک می‌کنند.

کافی است یک نفر یک روزش را در هر زندانی در این کشور بگذارند تا با وفور کاستی‌ها و کمبودها مواجه شود؛ زندانیانی که اکثر درگیر مواد مخدر هستند، رفتارهای غیرقانونی، کمبود امکانات بهداشتی و غذای بد، مسائلی مثل دعوا و ضرب و شتم حتا منجر به قتل، تجاوزهای جنسی و فشارهای روانی، مرگ و میر در زندان‌ها و… همه و همه را به راحتی می‌شود در زندان‌ها دید و حس کرد.

اما نظام زندان‌بانی کشور و متولیان آن مثل سازمان زندان‌ها و دستگاه‌های قضایی و انتظامی آن‌چنان از محیط زندان‌ها می‌نویسند که هر کس نداند به راستی که باید نام «هتل»  را به جای زندان را به این مکان‌ها بدهد.

این‌جا مسأله زندانیان سیاسی دیگر مطرح نیست، جمله‌ی زندانیان ایرانی به عنوان شهروندان ایرانی مطرح هستند که حقوق‌شان نقض می‌شود و هیچ اراده‌ای در متولیان امر برای رفع مشکلات آنان وجود ندارد، چرا که اصلا مشکلات را بیان نمی‌کنند که بخواهند آن را حل کنند. همه‌ی این مشکلات عظیم را با خبرهایی مثل راه‌اندازی کارگاه‌ها و کلاس‌های حرفه‌آموزی که در اکثر موارد اغراق کامل در موردشان صورت می‌گیرد، لاپوشانی می‌کنند.

این سه گزارش از زندان مرکزی «سنندج» در کردستان است که امروز در جست‌وجوها برای نوشتن گزارشی در مورد این زندان به آن‌ها برخوردم. نمی‌دانم واقعا برای این گزارش‌ها چه صفت و تعریفی باید به کار برد، مرغ پخته هم می‌خندد به چنین گزارش‌هایی. خانوم وفایی و آقای مفاخری خبرنگار خبرگزاری فارس، واقعا تا خود زندان رفتید و تنها چیزهایی که دیدید همین بود. واقعا زندان سنندج همین است که شما دیدید؟

روایت خبرنگار فارس از زندان مرکزی سنندج

چکیدن اشک حسرت بر موزاییک سرد زندان

زندان مرکزی سنندج، ندامتگاه پایلوت فرهنگی کشور

مدیار

 

آرش مقدم اصلانی به هشت سال زندان محکوم شد


آرش مقدم اصلانی از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی صلواتی به هشت سال زندان محکوم شد.
وی به خاطر اتهام توهین به مقدسات ۵ سال زندان، به خاطر اتهام تبلیغ علیه نظام به ۱ سال زندان و به خاطر اتهام اجتماع و تبانی به ۲ سال زندان محکوم شده است.

مصادیق اتهامی برای صدور حکم «چند تا پست در فیسبوک» بوده است و مطالبی که وی در این شبکه اجتماعی نگاشته است.
قاضی صلواتی بر اساس کیفرخواست تنظیم شده بازجویان پرونده حکم را صادر کرده است.

آرش مقدم در بند ۳۵۰ زندان اوین است و حدود هشت ماه است که در بازداشت به سر می‌برد.

مدیار

 

چهار زندانى کرد زیر تیغ اعدام


مرکز حامیان حقوق بشر ، مدیار سمیع‌نژاد ـ ده شهروند کرد سنى مدت کوتاهى پس از سفر کوتاه آیت اله خامنه اى به کردستان در سال ٨٨ بازداشت شدند. یکى دوماه بعد، ماموستا شیخ الاسلام روحانى کرد و عضو خبرگان رهبرى ترور شد. اما اتهام قتل، نخست متوجه بازداشت شدگانى شد که پیش از ترور او دستگیر شده بودند. اتهامى که بعدها به محاربه تغییر یافت. دستگیرشدگان اعتراض کردند. اما صداى اعتراض آنها که دادخواهى عادلانه طلب مى کردند، به جایى نرسید. شش تن از ایشان در دى ماه ٩١ اعدام شدند و چهار نفر زیر تیغ اعدام، از تاریخ ١٣ آبان ٩٢ در اعتصاب غذا به سر مى برند.
گزارش زیر شرح کاملى است به نقل از مطلعان این پرونده که به دلیل حفظ امنیت ایشان، نامشان در مرکز حامیان حقوق بشر محفوظ است.

بزرگ ترین شان ٣٢ و کوچکترین شان ٢٧ سال سن دارد. مدت کوتاهی بعد از سفر رهبر جمهوری اسلامی به کردستان و یک یا دو ماه پیش از ترور ماموستا شیخ الاسلام روحانی سرشناس کردستانی و عضو مجلس خبرگان توسط مامورین وزارت اطلاعات بازداشت شدند.9853258024_329a23a7d7_b

دو تن‌شان برادر هستند؛ جمشید و جهانگیر دهقانی که هر دو در ٢٧ خرداد ١٣٨٨ در روزهایی که ایران سراسر اعتراض به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری بود بازداشت شدند. حامد احمدی ٣٢ ساله نفر بعدی بود که در تاریخ هشت مرداد ماه بازداشت شد و آخرین نفر کمال ملایی بود که در تاریخ ٢٨ مرداد به این جمع چهار نفره اضافه شد. جمعی که بنابه گفته‌ی نزدیکان و خودشان پیشتر از آن یک‌دیگر را نمی شناختند. همچنان که می گویند در این پرونده تنها این چهار نفر نبودند، ۶ نفر دیگر هم بودند که طناب دار را سال ٩١ بر گردن‌شان آویختند.

« این پرونده شامل ١٠ نفر بود که شش نفر از آن ها در تاریخ هفت دی ماه ١٣٩١ اعدام شدند. اصغر رحیمی، بهنام رحیمی، هوشیار محمدی، کیوان زند کریمی، بهرام احمدی که زیر ١٨ سال بود و محمد طاهر بهمنی. آن ها را به اسم قاچاقچی مواد و دارای اتهامی مثل تجاوز به عنف در زندان قزلحصار اعدام کردند. آن‌ها بی‌گناه بودند و جرمشان عقیده‌شان بود. همه‌ی این ١٠ نفر چنین بودند، آن‌ها از هر گونه اقدام مسلحانه‌ای مبرا هستند.»

این، سخنان یکى از مطلعان این پرونده است. او می‌گوید که اعلام وابستگی اینان به گروه‌های تندرو حربه‌ای بود برای کم کردن حمایت گروه‌ها و کنش‌گران حقوق‌بشر از ایشان و گویا که در این چهار سال و اندی توفیقاتی هم داشته‌اند: «نه تکفیری هستند نه تندور و نه سلفی، نه به القاعده وابسته‌اند و نه با گروه‌های مشابه آن ارتباطی داشته و دارند. اصلا چنین افکاری را قبول ندارند. تاریخ بازداشت این ١٠ نفر همه بعد از سفر آقای خامنه ای به کردستان بود که بازداشت ها پس از آن به اوج خود رسید.»

بر اساس این گزارش پیش از بازداشت هیچ کدام از این افراد یکدیگر را نمی شناختند. آنها حتا از نظر سنی هم کاملا با هم اختلاف داشتند. برای مثال اصغر رحیمی متولد سال ١٣۶٠ بود و بهرام احمدی متولد سال ١٣٧١.

به گفته مطلع دیگر این پرونده: « این افراد تازه در شعبه ٢٨ دادگاه انقلاب تهران نزد قاضی مقیسه بود فهمیدند که هم پرونده هستند. همه ١٠ نفر را با چشم‌بند و دست‌بند و پابند به دادگاه آورده بودند و تمام این دادگاه برای ١٠ نفر ١٠ دقیقه بیش‌تر به طول نیانجامید. دادگاهی بدون حضور وکیل.»

توهین‌هایی که به زعم‌ خودشان از سوی دو روحانی و یک کارگردان نامی سینما به اهل سنت شد، دلیلی شد برای شناسایی و بازداشت: «دو روحانی به نام های بیژن دانشمند (نماینده ولی فقیه در کردستان) و جویباری به اهل سنت توهین کردند، همچنین آقای حاتمی‌کیا کارگردان سینما در مجله‌ی سبز شماره ١٣. این افراد به همراه عده ای دیگر از اهل سنت یک اعتراض مسالمت آمیز داشتند در داخل مسجد نسبت به این توهین‌ها. اما گویا آنجا مورد شناسایی قرار گرفته بودند که بعدتر بازداشت شدند به خاطر این اعتراض.»

اتهام بازداشت شدگان

به بازداشت شدگان پس از دستگیرى اتهامى تفهیم نشد. به آنها گفته شد که سه چهار برگ را پر کنند و یک مدت بعد آزاد می‌شوند.

در پاسخ به مرکز حامیان حقوق بشر براى تحقیق درباره اتهام بازداشت شدگان تنها این پاسخ شنیده شد: «توانستند برگه ها را بخوانند؟ اطلاعات سنندج نمی دانید کجا است! در آن جا اصلا چیزی به عنوان تفهیم اتهام وجود ندارد. فقط می زنند و شکنجه می‌کنند.»

افراد دستگیر شده، تا تاریخ ٣٠ فروردین ١٣٨٩ در اطلاعات سنندج بودند. در آن تاریخ هر ١٠ نفر به اطلاعات همدان منتقل شدند و تا تاریخ ٢٣ مهر ١٣٨٩ یعنی حدود شش ماه آنجا بودند.
پس از آن هر ١٠ نفر به بند ٢٠٩ زندان اوین منتقل شده و نزدیک به شش ماه نیز در آنجا می مانند.

توصیف یکى از نزدیکان به پرونده از شرایط این زندانیان کرد چنین است : « این ده زندانى را بعد از این که در یک دادگاه فرمالیته دادگاهی شدند، منتقل کردند به زندان رجایی شهر. آن هم در کثیف‌ترین اندرزگاه. چهار نفر را منتقل کردند به اندرزگاه پنج متادونی‌ها. آن شش نفر را هم منتقل کردند به اندرزگاه یک که در رجایى شهر به جنگل آمازون معروف است و در آن زندانیانى با جرم های خطرناک به سر مى برند.
زندانیان به این وضع اعتراض کردند که گفته شد که دستور است در چنین جایی باشند. حتا یکی از مسئولان زندان خودش گفته بود که دستور داده اند آن‌ها در شرایط سخت و محدود باشند. فقط به این خاطر که جایی باشند تا صدای‌شان بیرون نرود.»

او همچنین از وضعیت این زندانیان در دوره بازداشت در سنندج مى گوید: « در اداره اطلاعات سنندج سخت ترین شکنجه‌های روحی و روانی و جسمی را تجربه کردند. یک تخت داشتند به نام تخت معجزه. این بچه ها را روی این تخت با دست بند و پابند می‌خواباندند و فلک می کردند تا اعتراف و همکاری کنند. به آن‌ها برق می‌زدند و شوک می دادند. با باتوم برقی ضرب و شتم می‌کردند. بارها آن‌ها را از سقف آویزان کردند. آن هم در حالی که از پشت به آن‌ها دست بند زده شده بود. چند ساعتش دیگر معلوم نبود که آویزان باشند.
حتا غذا نمی دادند به آن‌ها؛ دو روز، سه روز حتا. بعد مثلن یک هندوانه به عنوان غذا می‌دادند که بعد از خوردن آن نیاز به دستشویی شدید پیدا می‌کردند. اما نمی گذاشتند بروند تا برگه‌هایی که آورده بودند را امضا کنند.
تهدید می کردند که پدر و مادرها را می آورند به اداره اطلاعات. مثلا حامد احمدی که متاهل بود تهدید شده بود زن و فرزند نوزادش را می آورند به بازداشتگاه اطلاعات. تهدید به تجاوز می کردند، حامد احمدی تهدید شده بود که به همسرش تجاوز می شود.»

بازجویى‌ها

علاوه بر بازجویی‌ها و مسائل دیگر سه برگه اصلی بود که باید امضای این‌ها را می‌گرفتند. برگه ها را هم نمی‌دادند بخوانند. همه شکنجه‌ها به خاطر همین سه برگه بود انگار. این چیزی بود که خودشان به بچه‌ها گفتند. گفته بودند شما یک مدتی می‌مانید، کاری هم نکردید و ما می‌دانیم. بعد از یک مدت آزاد می‌شوید. نهایتا برای اقدام علیه امنیت ملی یک سال یا دو سال حکم می‌گیرید. فقط یک پرونده دارید و ما هم می خواهیم این پرونده بسته بشود.
این سخنان کسى است که به مرکز حامیان درباره بازجویى ها توضیح مى دهد.

از اولین اتهامات برادران دهقانی و کمال ملایی و حامد احمدی ترور شیخ الاسلام است که حدود یک ـــ دو ماه پس از بازداشت ایشان و در شهریور ماه ١٣٨٨ رخ داد: « اول اتهام ترور به آن‌ها زده بودند، ترور روحانی شیخ الاسلام امام جمعه اهل سنت سنندج. تاریخ دستگیری‌ها قبل از ترور بود. ولى پرس‌تی‌وی و شبکه خبر مستندى پخش کردند که این‌ها در ترورها نقش داشتند. آن هم قبل از هفت دی و زمان اعدام آن شش نفر. ترور اما اصلا ربطی به این افراد نداشت. بعد گفتند که اتهام قتل روی پرونده است. به تازگی از این اتهام واهی قتل هم تبرئه شدند. حالا می گویند این‌ها محارب هستند آن هم به واسطه اقدام علیه امنیت ملی.
قبلا که برگه‌ی اعلام وضعیت زندان را بچه‌ها گرفته بودند تاریخ دستگیری‌ها را چیز دیگر زده بودند و بعد به خاطر همین مسأله تاریخ دستگیری و تحویل به زندان را عوض کردند. الان برگه‌ی اعلام وضعیت زندانی که جدید گرفته‌اند با برگه‌ی قبلی کاملا تفاوت دارد.»

چهار شهروند اهل سنت تاکنون چندین بار در اعتراض به شرایط شان در دوره های مختلف دست به اعتصاب غذا زده‌اند. اولین بار به همراه یک تن دیگر در دی ماه ١٣٨٨ در بازداشتگاه اطلاعات سنندج دست در اعتراض به فشارها و نحوه نگهداری و بی گناهی خود دست به اعتصاب غذا زدند. بار دیگر در بهمن ماه همان سال حامد احمدی در اعتراض به بی گناهی و اطاله دادرسی خود دست به اعتصاب غذا زد که تهدید به بازداشت و احضار همسر و فرزند نوزادش شد.

شنیده ها حاکى است که او گفته بود که من هیچ جرمی مرتکب نشده ام. بی‌گناه‌ام و مرا ببرید دادگاه. پاسخى که دریافت کرد این بود که « اگر اعتصاب غذای‌ات را نشکنی بچه‌ات را می آوریم اطلاعات.» در حالى که
فرزندش آن موقع فقط چهار ماهش بود.

حکم ساختگى اعدام، ساختگى نبود

در ١٢ اسفند ماه ١٣٩١ اعتصاب غذای این چهار شهروند کرد ایرانی مدت ٢۶ روز به طول انجامید.
رئیس حفاظت زندان و قاضی نصیری پور دادیار ناظر بر زندان های تهران به آن ها قول دادند که شما را برمی‌گردانیم. اما دروغ گفتند و حتا حکم شان را قطعی‌تر کردند. حتا در تاریخ ٢٢ خرداد ٩٢ یعنی دو روز قبل از انتخابات پرونده را کلن مختومه کردند. در زندان رجایی شهر هم که بودند چند نفر به آن ها گفتند که نامه عفو بنویسند که این پرونده بسته بشود. گفتند این نامه را می گذاریم روی پرونده و بعد می گوییم که عفو خوردند و آزادشان کردیم. این حکم اعدام، اعدام ساختگی و فرمالیته است. این اعدام فقط به خاطر ایجاد رعب و وحشت بوده و خواسته ایم که یک پرونده ای را ببندیم و تمام بشود.

زندانیان که این وعده ها را باور کرده بودند، در تاریخ ٢٣ آبان ماه ٩١ به زندان قزلحصار منتقل شدند. اول گفته بودند که شما اهل سنندج هستید و باید برگردید به سنندج. اما زندانیان از قزلحصار سر در آورند و بند و اتاق اعدامی ها.
بالاخره دانستند که برای اجرای حکم اعدام به قزلحصار آورده شدند.

البته دو ماه بعد از انتقال در تاریخ هفت دی ماه ١٣٩١ دوباره گفتند که قرار است منتقل شوید به سنندج. بعد از جمع کردن وسائل برای انتقال به سنندج هر ١٠ نفر را بردند سلول انفرادی برای اعدام که شش نفر از این ١٠ نفر به اسم مجرمان مواد مخدر و تجاوز به عنف اعدام شدند.

دوست یکى از اعدام شدگان مى گوید: «جنازه‌هاشان را شبانه دفن کردند. حتا نگذاشتند با خانواده‌های‌شان قبل از اعدام خداحافظی کنند.»

جهنم قزلحصار

زندان قزلحصار به خاطر قدیمی بودن آن، نگهداری چند برابری زندانیان نسبت به ظرفیت استانداردش و کمبودها و سوء مدیریت‌ها و نگهداری زندانیان با جرم‌های مختلف از مواد مخدر گرفته تا قتل و شرارت به صورت مختلط و بر خلاف اصل تفکیک و طبقه بندی زندانیان، به جهنم زندانیان شبیه است.

حدود ١۴ ماه است که این زندانیان محکوم به اعدام کرد، در بند موادی‌ها با سخت ترین شرایط و کمترین امکانات نگهداری می‌شوند. طبق گزارشهاى رسیده آنها غذای خوب نمی‌خورند، از نظر روحی و روانی به شدت تحت فشار هستند و نمی توانند با کسی ارتباط داشته باشند. با خانواده هایى که هفتصد،هشتصد کیلومتر راه را طی کرده‌ و به ملاقات زندانى شان آمده اند، بسیار توهین آمیز برخورد می‌شود. رفتار مسئولان زندان بسیار بد است. حتا بعد از این مدت که در اعتصاب هستند مسئولان زندان توجهی به این موضوع نشان نداده اند.
متاسفانه در داخل زندان هم مدام تحقیر و توهین می شوند. کتاب اهل سنت برای‌شان فرستاده شد که داخل زندان بخوانند که اجازه ندادند.
همین گزارش مى گوید: « زندانی‌های عادی وقتی می روند ملاقات، ماموری بالای سرشان نمی‌ایستد. اما همیشه در ملاقات این چهار نفر، دو مامور بالای سرشان مى ایستند تا ملاقات تمام شود. حتا لباس زیر خانم‌ها و لباس بچه‌ها را به وضعیت بدی می گردند. بسیار توهین آمیز است رفتارها. هیچ شخص و نهادی پاسخگو نیست، نامه ها جواب نمی گیرند و برگشت میخورند، انگار کسی آنها را نمی خواند، حتا باز نمی‌کند. داستان تکراری خانواده‌های زندانی سیاسی؛ نامه‌نگاری به تمام اشخاص و مراجع و پاسخی مثل همیشه؛ هیچ. »

گفته شد که آنها در تاریخ ٣٠ شهرویر ١٣٩٢ اعدام خواهند شد. ولى رسانه‌ای شدن موضوع و حمایت گروه‌های حقوق بشر، اجرای حکم در این تاریخ را به حالت تعلیق در آورد. قبل از شروع ماه محرم به خانواده ها گفتند که نباید در تهران بمانند و باید برگردند به شهرشان.

اعتصاب غذا

یکى از کسانى که دراین باره با مرکز حامیان حقوق بشر صحبت کرده است، مى گوید: «حامد احمدی را حتا به قرنطینه زندان قزلحصار منتقل کردند. فهمیدیم که خبری است چون نزدیک سالگرد اعدام آن شش نفر هم می‌شد. شک کردیم که می خواهند حکم هر چهار نفرشان را بعد از محرم اجرا کنند. هر چهار نفر در تاریخ ١٣ آبان دوباره دست به اعتصاب غذا زدند که تا به حال هم اعتصاب شان به طول انجامیده است.»

او ادامه مى دهد: « آنها کلی وزن کم کرده‌اند. مدام بی‌هوش می‌شوند. تا به حال بارها بی‌هوش شده‌اند و به بهداری زندان منتقل شدند. به آن‌ها سرم می‌زنند اما بعد از به هوش آمدن، سرم را باز می‌کنند و به بند بر می‌گردند. دیگر جانی در بدن ندارند. ظاهرا جهانگیر دهقانی چند روز قبل نیم ساعت در حمام بی‌هوش افتاده بود، تا یکی از بچه‌ها اتفاقی فهمید و به دادش رسید.»

خواسته زندانیان اعتصاب کننده لغو حکم اعدام، دادگاه عادلانه و علنی، داشتن وکیل، بازگرداندن به زندان رجایی شهر و بند سیاسی‌های آن و یا انتقال به بند ٣۵٠ زندان اوین است.

وکلایى که داوطلب پى گیرى پرونده این چهار زندانى بودند، به گفته مطلعان امکان نیافتند تا از این پرونده دفاع کنند. آنها مى گویند: « به ما گفتند این پرونده محرمانه و سری است. چه محرمانه‌ای و چه سری؟ اگر جرم کرده‌اند بگذارید همه دنیا بدانند که مجرم هستند.»

فعال کردى که نگران سرنوشت هم کیشانش است، مى گوید: «جامعه بین المللی و سازمان های حقوق بشری بدانند که ما هم انسانیم، ایرانی ، اهل همین آب و خاک. به خدا به ما ظلم شده است. وقتی می گویید حقوق بشر به معنی این نیست که فقط از یک جنبش سبزی حمایت بشود، نه، به هر مظلومی که ظلم شد باید از آن دفاع شود. چهار سال و نیم است که هیچ کس خبر این بچه‌ها و وضعیت‌شان را دنبال نمى کند. جمشید و جهانگیر دهقانی دو برادرند که جز پدر و مادرشان هیچ کس را ندارند. یک پدر ٧۶ ساله و یک مادر ٧٠ ساله. چشمان شان دارد کور می شود از بس گریه کرده اند. هیچ کس را ندارند. کمال ملایی فقط یک مادر پیر را دارد. حامد احمدی همینطور. هیچ کس نگفت در این چند سال که وضعیت خود و خانواده های‌شان چگونه است. تنها ما نیستیم. خیلی ها مثل ما هستند. ما حق داریم اگر به عقیده‌مان توهین شد اعتراض کنیم و حق داریم عقیده مان را تبلیغ کنیم. چیز زیادی هم نمی خواهیم جز حق‌مان.

ما از خانواده‌های فقیری هستیم، از منطقه‌ای محروم، محروم‌ترین منطقه‌ها. همین خانواده‌ها همیشه تهدید شدند که با رسانه‌ها ارتباط نگیرند. این صدای مظلومیت ما است. شمایی که سازمان‌های حقوق بشری هستید باید صدای همه مظلومیت ها را بشنوید. آنها هیچ کارى نکرده اند. جرم شان عقیده است، سنی بودن است، کرد بودن است.»

 

 

 

See more articles in the archive

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

از گذشته

حلقه دوستان

روزانه

My Twitter