ترکیه بودن ـ یک

خیلی‌ها می‌دانند که مدت‌ها است ترکیه هستم، کم‌تر کسی هست که دیگر نداند. اما دوست نداشتم تا روزی که در ترکیه هستم، از این‌جا بودن چیزی بنویسم، دوست نداشتم جایی جلوی اسم‌ام بیاید که «پناهنده» هستم و زنده‌گی‌ام در عالم پناهنده‌گی. نه این کسر شأن‌ام باشد یا پناهنده بودن از مقدارم کم کند، نه؛ دوست [...]

ترکیه بودن ـ یک

برای روز جهانی وبلاگ

امسال بگویی نگویی این روز جهانی وبلاگ‌نویسی با سال‌های قبل فرق داشت، هستند کسانی که می‌گویند وبلاگ‌ستان فارسی به دلائل مختلف دچار «رکود» شده است، از جمله مهم‌ترین این دلیل‌ها را وفور و ازدیاد شبکه‌های اجتماعی مثل فیسبوک و توییتر عنوان می‌کنند. اما من هم با مهدی جامی موافق‌ام که هر کسی که چنین نظری [...]

برای روز جهانی وبلاگ

قاضی کیامنش، ناقض حقوق بشری که به جای قلم، کلنگ در دست دارد

روزی بهلول نزد قاضی نشسته بود که قلم قاضی از دست‌اش به زمین ‌می‌افتاد. بهلول به قاضی می‌گوید: جناب قاضی کلنگ‌ات افتاد آن‌را از زمین بردار. قاضی به مسخره می‌گوید: واقعاً این‌که می‌گویند بهلول دیوانه است، صحیح است، آخر دیوانه این قلم است نه کلنگ. بهلول جواب می‌دهد: مردک تو دیوانه هستی که هنوز نمی‌دانی، [...]

قاضی کیامنش، ناقض حقوق بشری که به جای قلم، کلنگ در دست دارد

بزرگ‌نمایی موفقیت‌های کوچک و انکار حقایق موجود در سازمان زندان‌ها

زندان روزگاری ابزاری کارآمد برای حکومت‌ها و البته مستبدان بود. ابزاری که به آن حتا افتخار کرده و آن را در جهت کنترل و کم کردن میزان جرم و جنایت در جامعه به کار می‌بردند. در دنیای امروز از زندان به عنوان مکانی جهت «اصلاح و تربیت» یاد می‌شود که زندانی قرار است در آن‌جا [...]

بزرگ‌نمایی موفقیت‌های کوچک و انکار حقایق موجود در سازمان زندان‌ها

وقتی خبرنگار خبرگزاری فارس پزشک می‌شود

زندان طولانی مدت به طور طبیعی باعث ضعف جسمانی و تحلیل قوای بدنی زندانی می‌شود. دلائل مشخص و روشنی هم برای مسأله وجود دارد؛ زندانی از تغذیه مناسب برخوردار نیست، زندان به دلیل «زنده‌گی گروهی» همیشه دارای مشکلات بهداشتی است و امکانات بهداشتی بسیار پایین زندان‌های ایران این مشکل را دو چندان می‌کند. این دو [...]

وقتی خبرنگار خبرگزاری فارس پزشک می‌شود

گفت و شنود با علی ملیحی

تهران است، دیروز است، علی است، می‌خندد، می‌خنداند… اولین بار کدام قبرستان همدیگر را دیدیم؟ یادم آمد، تهران است، میدان هفت تیر راه می‌افتیم سمت آمل، اکبر محمدی را کشته‌اند. وسط راه بازداشت‌مان می‌کنند. نگاه و جان شادی آفرینت از همان‌جا بر دل می‌نشیند… تهران است، دیروز است، میدان ولی عصر و آن سفره خانه [...]

گفت و شنود با علی ملیحی

مدعیان مدیریت جهان از اداره یک زندان هم ناتوانند

ارائه غذای مناسب، ساخت مراکز درمانی، ساخت کتابخانه و تجهیز آن به کتاب‌های خوب، تهیه دستگاه‌های ورزشی، کم کردن عناوین جرمی و کمک دولتی به کسانی که به خاطر بدهی یا دیه یا مهریه در زندان هستند تا از جمعیت زندانیان کاسته شود، گماشتن مامورینی که حقوق زندانیان را رعایت کنند و آموزش دیده باشند [...]

مدعیان مدیریت جهان از اداره یک زندان هم ناتوانند

حکومت بدون زندان،‌ رویا و خیالی بیش نیست

شاید این جمله‌ی اسماعیلی، رییس سازمان زندان‌ها که گفته بود: «حکومت بدون زندان، ‌رویا و خیالی بیش نیست» را نتوان به مسئله‌ی زندانیان سیاسی و نقض گسترده‌ی حقوق آنها در ایران به صورت مستقیم ربط داد، اما می‌توان نظر رییس سازمان‌زندان‌های کشور را نمونه‌ای از تفکر «زندان‌پروری» در نظام حاکم بر این دانست که تمامی [...]

حکومت بدون زندان،‌ رویا و خیالی بیش نیست

به جرم بیرون کشیدن آجری از دیوار دروغ و سانسور

حالا نشسته‌ای در یک گوشه از آن چهار گوشه ممکن که برای‌ات و برای‌مان ساخته‌اند و رویای‌ات را، رویاهای شریف پنهان‌ شده‌ات را، پنهان شده در دفتر شعر را یله داده‌ای آن سوی آن در آهنی و آن سوی آن پنجره کوچک که ماه را مشبک می‌کند و خورشید را کم نور. حالا غذا از [...]

به جرم بیرون کشیدن آجری از دیوار دروغ و سانسور

…گاوگُم غروب ٧٩ بود که شاملو در آغوش آیدا

ده سال از مرگز شاعر آزادی گذشت… مصاحبه با آیدا در یازدهمین سالگرد شاعری که هیچ‌گاه خاموش نشد… شاملو خاموش نشدنی است . . . در آوارِ خونینِ گرگ‌ومیش دیگرگونه مردی آنک، که خاک را سبز می‌خواست و عشق را شایسته‌ی زیباترینِ زنان که این‌اش به نظر هدیّتی نه چنان کم‌بها بود که خاک و [...]

…گاوگُم غروب ٧٩ بود که شاملو در آغوش آیدا

ترکیه بودن ـ یک


خیلی‌ها می‌دانند که مدت‌ها است ترکیه هستم، کم‌تر کسی هست که دیگر نداند. اما دوست نداشتم تا روزی که در ترکیه هستم، از این‌جا بودن چیزی بنویسم، دوست نداشتم جایی جلوی اسم‌ام بیاید که «پناهنده» هستم و زنده‌گی‌ام در عالم پناهنده‌گی. نه این کسر شأن‌ام باشد یا پناهنده بودن از مقدارم کم کند، نه؛ دوست نداشتم بگویم چرا که ترحم کسی را نمی‌خواستم، نمی‌خواستم جایی کسی بگوید یا بخواند که فلانی پناهنده است و شرایط‌اش فلان است و بهمان است…

دست رد به هر مصاحبه‌ای در این زمینه زدم، بارها و بارها هم زدم، نمی خواستم بگویم مثل خیلی‌ها من روزنامه‌نگار در ترکیه در «شرایط سختی» هستم و «زمستان‌ها خانه‌ام سرد» است و نمی‌توانم از «دست‌شویی خانه‌ام به خاطر خرابی استفاده کنم»! نمی‌خواستم کاسه‌ی گدایی دست‌ام بگیرم و در رسانه‌ها به نام پناهنده‌های دیگر در ترکیه مصاحبه کنم و به کام خودم کمک بگیرم. نگویید نیست. این‌‌ها را در این مدت در ترکیه بارها و بارها دیدم و دیده‌اند، کسانی را که اسم روزنامه‌نگار داشتند و به نام پناهنده‌ها مصاحبه‌های آن‌چنانی برای خود کردند و خیلی زود به آن‌چه می‌خواستند رسیدند و بعد هم آن پناهنده‌ها را که در آن مصاحبه‌های آن‌چنانی حرف‌شان را می‌زدند، فراموش کردند.

روزنامه‌نگار بودم و در همین جا و در همین ترکیه با همین نام و با همین حرفه خرج و برج زنده‌گی خودم را در آوردم و روزگار سر کردم، روزگاری که گاهی سخت، خیلی سخت، گاهی خوش، خیلی خوب، گاهی ساکت و گاهی شلوغ گذشت. برای همین است که همیشه به دوستان‌ام گفتم، من در ترکیه پناهده‌گی نکرده‌ام، زنده‌گی کردم، زنده‌گی مثل هر جایی که بوده‌ام و قرار است باشم.

روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس بودم و هستم و خواهم بود، اما مثلا برای سازمانی مثل «گزارش‌گران بدون مرز» این عنوان برای هر کسی نیست، برای امثال منی که به این نام و به این خاطر ۲ سال زنده‌گی‌مان را در زندان بود‌ه‌ایم، این مسأله زیاده جالب توجه نیست،‌ سازمان گزارشگران بدون مرز،‌ سازمانی است برای کمک به غیر روزنامه‌نگاران و کسانی که «سفارش» می‌شوند. مثلا همین سازمان اگر در زمان زندانی بودن من بیش‌تر از سی بیانیه و گزارش و خبر داده، در زمان پناهنده‌گی بهتر آن می‌بیند که به کسانی غیر از این کمک کند.

چند ماه بعد از انتخابات، نیک آهنگ‌کوثر در فیسبوک خودش کلیپی را گذاشت که در آن خودش و چند روزنامه‌نگار دیگر تبلیغ می‌کردند که  روزنامه‌نگاران در ترکیه شرایط بسیار سختی دارند و باید به آن‌ها کمک شود و چنان و چنان و کسانی که می‌خواهند کمک کنند با سازمان گزارشگران بدون مرز تماس بگیرند و… بالای آن کلیپ تبلیغی نوشتم که از دروغ و فریب بدم می‌آید، نیک‌آهنگ گفت چرا این‌طور می‌گویی و گفتم همین چیزهایی را که مختصر در همین بالا گفتم.

نیکان برای خودش دلائلی داشت و من هم دلائلی،‌از جمله این‌که این کمک‌ها به آنان که باید برسد،‌ نمی‌رسد. و نرسید، همین حالا که این‌ها را که  می‌نویسم و می‌خوانید حدود ۱۵ روزنامه‌نگار در ترکیه می‌شناسم که از یک سال قبل خارج شده‌اند و هیچ‌کدام از این کمک‌ها را دریافت نکرده‌اند.

شاید خرده بگیرند که سازمان گزارشگران بدون مرز یا هر سازمان  و گروه و بنیاد دیگری برای پناهنده‌ها بسیار کار کرده است و دست بسیاری را که «واقعا» در خطر بوده‌اند گرفته است، منکر این واقعیت هرگز نخواهم شد. چه بسیار روزنامه‌نگارانی که توسط همین سازمان به کشورهای ثالث منتقل شده و امنیت پیدا کرده‌اند. اما برای من با توجه به چیزهایی که دیده‌ام این سازمان این‌چنین تعریف شده است، واقعیاتی که من دیدم و دیگران هم دیدند و بسیاری یا ندیدند یا نخواستند که ببینند. این‌ها را هم تنها من نمی‌گویم، از نمونه همان حرف‌های «در گوشی» است که هیچ‌گاه نوشته نمی‌شود. شهامت می‌خواهد.

اما قصد از این نوشتار باز کردن این مسائل نبود، با این که تا حدودی چیزهایی را گفتم، که البته بسیار بیش‌تر از این‌ها هست بگویم، اما وقتی می‌دانم نه درست می‌شود و نه تأثیری در جایی یا کسی دارد، چه حاجت به گفتن است. هر کسی پیش وجدان خودش مسئول است، کاری که کرده یا نکرده را پیش خودش سبک و سنگین می‌کند. من مسئول این نیستم که بگویم فلان روزنامه‌نگار از تهران بلیط یک‌سره داشته به فلان کشور، چرا که همه مسائل پناهنده‌گی‌اش از قبل آماده شده بوده است… بگذریم…

قصدم این است که واقعیت تلخی را که بر بسیاری از پناهنده‌گان ایرانی می‌رود و بسیاری از آن خبر ندارند،‌ بگویم. تا آن‌جا که البته می‌توانم و این قلم را هوای گفتن باشد. در این مدت بسیار طولانی بودن‌ام در ترکیه دو کار کردم؛ یک این‌که سوز سرود اسیران را داشتم و دل به ایران سپرده بودم و دیگر چشم تماشا داشتم برای دیدن دردها و آلام مردمانی از کشورم که آواره‌ی  سرزمینی شده بودند که کسی در آن‌جا به انتظارشان نایستاده بود.

میهمانان به شدت ناخوانده بودند که میزبان به جای میهمان‌نوازی چشم غریبه بر آن‌ها گشوده بود، غریبه‌ای که باید حتا پول آن خاکی که بر آن قدم می‌گذارد بپردازد. میهمانانی که به امید فردای بهتر و امن‌تر، ترک یار و دیار کرده و هم دیروز را از دست رفته دیده و هم آیینه‌ی فردا در چشم‌های‌شان ترک خورده است.

کاش که بتوانم این را تا آخر بنویسم، که این روزها هم هوایی شده‌ام و همه قصه دیگری پیش رو دارم که آسمان‌ام را بیش از قبل دل‌تنگ می‌کند.

  • شرح عکس: از همان شهری است که دل به سرسبزی‌اش سپرده‌ام و بسیار دوست‌اش می‌دارم، شهری کوچک در میان تپه‌هایی سرسبز که در این مدت یاری‌گر ذهن خسته‌ام بود.

مدیار

Comments 2

برای روز جهانی وبلاگ


امسال بگویی نگویی این روز جهانی وبلاگ‌نویسی با سال‌های قبل فرق داشت، هستند کسانی که می‌گویند وبلاگ‌ستان فارسی به دلائل مختلف دچار «رکود» شده است، از جمله مهم‌ترین این دلیل‌ها را وفور و ازدیاد شبکه‌های اجتماعی مثل فیسبوک و توییتر عنوان می‌کنند.

اما من هم با مهدی جامی موافق‌ام که هر کسی که چنین نظری دارد بی‌انصافی می‌کند، البته به نظرم بیش‌تر کسانی که این نظر را می‌دهند، کسانی هستند که یا خود‌شان وبلاگ‌ تا به حال ننوشته‌اند یا مدت‌ها است که وبلاگ و وبلاگ‌نویسی را رها کرده‌اند، نمونه این مسأله را روز گذشته در یک مصاحبه‌ای در دویچه وله دیدم که دوستان خوب‌ام روزبه و امید از رکود وبلاگ‌ستان صحبت کرده بودند، هر چه فکر کردم، البته نفهمیدم که درباره رکود وبلاگ‌ستان چرا باید با امید و روزبه مصاحبه شود که مدت‌ها دیگر وبلاگ نمی‌نویسند، البته شاید هم به همین دلیل که خودشان نمی‌نویسند. هر چه بود انتخاب خوبی نبود. به نظرم می‌شود در این موراد از کسانی که همچنان وبلاگ‌های‌شان به روز است در این مورد سوال کرد و آن‌ها را مورد مصاحبه قرار داد.

در مورد روز جهانی وبلاگ سال‌های گذشته نوشته‌ام، اگر بخواهم دوباره همان‌ها بگویم که دیگر تکراری است، اما به مناسبت این روز که یک روز از آن گذشته و تأخیر داشتم، پنج وبلاگ را به رسم امروز می‌گویم که هنوز می‌خوانم‌شان.

البته باید گفت که دیگر لقب وبلاگ بهتر و برتر و این عناوین دیگر برای هیچ وبلاگی در وبلاگ‌ستان فارسی زیاد صدق نمی‌کند، فضای سیاسی  ـ اجتماعی ایران در طی دو سال اخیر به گونه‌ای مدل وبلاگ‌نویسی در ایران را هم عوض کرده است، مگر این‌که بخواهیم به صورت خاص  و موضوعی وبلاگ‌ها را برررسی کنیم، البته به آن شرط که مثل انتخاب‌های دویچه وله بر اساس روابط و پارتی‌بازی صورت نگیرد و یک داور بگذاریم که هم وبلاگ‌نویس باشد و هم برای ۱۱ پست در شش ماه کسی را به عنوان وبلاگ برتر انتخاب نکند. یعنی کلا بداند وبلاگ چیست و وبلاگ‌نویس کیست.

به هر حال پنج وبلاگی که همچنان آن‌ها را می‌خوانم:

وبلاگ زنانه‌ها‌ی مهشید

سال‌ها است که می‌خوانم مهشید را، البته گاهی اوقات که دیگر خیلی خیلی فیمنیست می‌شود یک کم اعصاب می‌خواهد خواندن مهشید، اما دو چیز هست که وبلاگ مهشید را به آن دلیل همیشه می‌خوانم، یکی صراحت‌اش است که هیچ مصلحتی را بر نمی‌تابد و هر آن‌چه که دوست دارد و فکر می‌کند، می‌نویسد،‌ کم‌تر وبلاگ‌نویسی را می‌شناسم که صراحت و رک بودن مهشید را داشته باشد. به روز بودن و مستمر نوشتن مهشید از آن ویژگی‌های خوب‌اش هست.

وبلاگ خبرنورد

نویسنده وبلاگ خبرنورد که از دوستان بسیار عزیزم است هم جزو آن دسته وبلاگ‌هایی است که همیشه آن را رصد می‌کنم و می‌خوانم. اقلیت‌های دینی و مذهبی خیلی در ایران تحت فشار و آزار و اذیت قرار دارند، نوید بسیار مستمر و خوب در مورد حقوق بهاییان در ایران می‌نویسد و خود را تا یک منبع خبری معتبر و موثق در این زمینه معرفی کرده است. کم‌تر وبلاگ‌نویسی است که در زمینه «خبر رسانی» به صورت مداوم کار و فعالیت کند. چیزی که وبلاگ خبرنورد را برای‌ام جالب توجه کرده «موثق بودن» و «مستمر» بودنش است.

وبلاگ جمهور مهدی محسنی

خواندن وبلاگ مهدی برای من یک «عادت» است، ترک عادت هم که موجب مرض! با بسیاری از مطلبی هم که مهدی در وبلاگ‌اش می‌نویسد یا مخالف‌ام، یا به دل‌ام نمی‌نشیند یا بالکل در مقابل آن موضع برعکس دارم، به خصوص وقتی رگ اصلاح‌طلبی‌اش بالا می‌ِزند، ولی خب چه کار کنم دیگر به خواندن وبلاگ‌اش عادت دارم، هر چند خودش را دوست دارم.

وبلاگ یک فتحی‌ی فتحی

از آن وبلاگ‌ها است که بسیار بسیار از آن آموخته‌ام، زیاده هم آموخته‌ام، بسیاری پست‌ها دارد که رفرنس من شده در اینترنت و در زمینه‌های گوناگون بارها به آن‌جا مراجعه کرده‌ام، مسائل آموزشی که مطرح می‌کند، به قول معروف بسیار به درد بخور است، هر چند که این آخری‌ها کم‌تر می‌نویسد.

وبلاگ کمانگیر آرش

کمانگیر آرش هم که هم‌چنان آن را می‌خوانم، اسم وبلاگ‌اش را گذاشته‌ام برای خودم «وبلاگ دو دو تا چهار تا»، یعنی این‌که همه چیز را  بر پایه «منطق» می‌نویسد و تحلیل می‌کند، روی هوا حرف نمی‌زند، برای حرف‌های‌اش دیلیل دارد، این ویژگی‌اش را خیلی دوست دارم، سوتی گیر آوردن‌اش از رسانه‌های دولتی و جاهای دیگر هم همیشه جالب است. نوشته‌ی آخری آرش در مورد رد رکود در وبلاگ‌ستان هم از نمونه همان نوشته‌های منطقی است.

خلاصه این‌که ما هستیم و می‌مانیم همچنان وبلاگ‌ می‌نویسیم

  • کوهیار گودرزی، حسین رونقی ملکی (بابک خرمدین) امیر حسین کاظمی، علی بهزادیان‌نژاد را هم یادی بکنیم در این روز که از وبلاگ‌نویسان زندانی هستند.

مدیار

Comments 5

قاضی کیامنش، ناقض حقوق بشری که به جای قلم، کلنگ در دست دارد


روزی بهلول نزد قاضی نشسته بود که قلم قاضی از دست‌اش به زمین ‌می‌افتاد. بهلول به قاضی می‌گوید: جناب قاضی کلنگ‌ات افتاد آن‌را از زمین بردار. قاضی به مسخره می‌گوید: واقعاً این‌که می‌گویند بهلول دیوانه است، صحیح است، آخر دیوانه این قلم است نه کلنگ. بهلول جواب می‌دهد: مردک تو دیوانه هستی که هنوز نمی‌دانی، با احکامی که به این قلم می‌نویسی خانه مردم را خراب می‌کنی. حالا تو بگو این قلم است یا کلنگ؟

در شعبه سوم بازپرسی زندان اوین قاضی جوانی نشسته است که بسیاری از خانواده‌های زندانیان سیاسی این ماه‌ها او را دیده‌اند. قاضی که بیش‌تر از آن که در مقام قضاوت و تشکیل پرونده و پیگیری روند دادرسی باشد، سر بر آستان سپاه پاسداران دارد و سناریوهای اطلاعات سپاه و بخش «سایبری سپاه» را اجرایی می‌کند. برای همین هست که «قاضی کیانمنش» به جای آن‌که در دادگاه‌ و دادسراها وجود داشته باشد، در اتفاقی نادر پشت دیوارهای بلند زندان اوین بیتوته کرده و خود را از چشم‌ها دور نگاه داشته است و تا تشریفاتی خاص صورت نگیرد و خاطر مبارک قبول نفرماید، خانواده‌ی زندانی موفق به دیدار این قاضی‌ی مامور نمی‌شود.

قاضی کیانمنش را از سال ۱۳۸۳ می‌شناسیم، آن‌جا که به دستور قاضی مرتضوی و قاضی مقدس (که ترور شد) با همکاری بخشی تازه تأسیس  در سپاه پاسداران به نام «دفتر اینترنت» مسئولیت پرونده وبلاگ‌نویسان بازداشت شده در ناحیه ۲۱ دادسرای تهران را بر عهده گرفت. از جمله آن وبلاگ‌نویسان خودم بودم که قاضی کیانمنش کیفرخواست‌ام در دادگاه کیفری استان را با طرح اتهام «سب النبی» نوشت و تقاضای اعدام مرا کرد.

آن دفتر و آن گروه آن‌چنان که پیش‌تر نوشته بودم را امروز به نام «اطلاعات سایبری سپاه» و یا «گرداب» می‌شناسیم. در اسفند ماه گذشته و ماه‌های قبل از آن این گروه اقدام به بازداشت کنشگران حقوق بشر کرد و بسیاری از فعالین در این عرصه را بازداشت و به بند ۲ الف سپاه پاسداران زندان اوین انتقال داد. قاضی کیانمنش همچون همیشه مسئولیت اجرای سناریوی نوشته شده در بخش اطلاعات سایبری سپاه را بر عهده گرفت و مسئول مستقیم شکنجه و اعتراف‌گیری از بازداشت شدگان شد.

کیامنش خود به صورت مستقیم اقدام به شکنجه نکرده است (شاید هم کرده باشد و خبر نداریم از آن) اما با قلم‌اش بسیاری از فعالین بازداشت شده را مورد آزار و اذیت قرار داد و تا نشان بدهد آن‌چه که دست‌اش است قلم نیست، کلنگی است برای ویرانی خانه‌های مردم.

فعالین حقوق بشر بازداشت شده در طول ماه‌های بازداشت تحت شدیدترین شکنجه‌های روحی و جسمی قرار گرفتند. ضرب و شتم‌های بسیار شدید توسط چندین تن از بازجویان، بی‌خوابی‌های ممتد و طولانی، بازجویی‌های چندین ساعته و طاقت‌فرسا، نگهداری بازداشت شدگان برای چندین ماه در سلول‌های انفرادی و تک‌نفره‌ی بند ۲ الف سپاه که به قول احمد زیدآبادی همانند قبر می‌مانند، ممنوعیت از تماس با خانواده و ملاقات با آن‌ها و وکیل، تهدید شدید اعضای خانواده برای عدم اطلاع‌رسانی و عدم پیگیری افراد، تهدید به حبس‌های طولانی مدت، استفاده از باتوم برقی، تهدید به تجاوز جنسی، تهدید به بازداشت اعضای خانواده، ضرب و شتم با وسائلی مانند چوب از نمونه‌ شکنجه‌های جسمی و روحی است که بازجویان بخش سایبری سپاه زیر نظر مستقیم قاضی کیانمنش انجام داده‌اند.

از جمله زندانیانی که مورد این شکنجه‌ها و شکنجه‌های به مراتب بدتر وسخت‌تر از این‌ها قرار گرفته حسین رونقی ملکی (بابک خرمدین) است که با مخالفت همان بخش سایبری سپاه قرار بازداشت‌اش برای یک ماه دیگر تمدید شده و در حال حاضر دهمین ماه حضور خود در سلول‌ها انفرادی بند ۲ الف را سپری می‌کند.

مهدی خدایی نیز از دیگر بازماندگان بازداشت شده‌ی فعالین حقوق بشری است که از اسفند ماه تا کنون در زندان است و مورد آزار و اذیت فراوان قرار گرفته است. ابوالفضل عابدینی نیز دیگر فعال حقوق بشری است که کلنگ قضاوت کیانمنش را در دست قاضی دیگری دیده و ۱۱ سال حبس را باید تحمل کند. گر چه ابتدا او نیز در اختیار تیمی قرار گرفته بود که قاضی کیامنش در بند ۲ الف سپاه رهبری‌اش را می‌کرد.

نکته جالب در رفتار قاضی کیامنش این است که بنابر خواسته‌های همان بخش اطلاعات سایبری سپاه به شدت قصد اعتراف‌گیری از بازداشت شدگان و اجرای شوهای تلویزیونی را داشته است. قاضی کیامنتش از بازجویان  و به طور مستقیم حتا از خود بازداشت شدگان می‌خواهد که به مسائل مختلفی اعتراف کنند. در یک نمونه که همین چند ماه قبل اتفاق افتاد، قاضی کیانمنش از چندین تن از متهمین می‌خواهد که علیه محسن سازگارا، علی افشاری، احمد باطبی و مجتبی سمیع‌نژاد یعنی من، اعتراف کرده و بگویند که این چهار تن بیمار هستند و دارای مسائل اخلاقی!

این مورد و این شیوه اعتراف‌گیری و طرح این مسائل در بازجویی‌ها و اعتراف‌ها مسأله‌ای تازه‌ای نیست و برای اولین برا هم از طرف کیامنش و بازجویان از بازداشت شدگان خواسته نشده است، اما نکته‌ی اصلی این است که قاضی کیامنش و تیم بازجویی‌اش خود سابقه‌ای روشن در این زمینه دارند و مسائلی را که خود انجام می‌دهند و دچارش هستند را اتهامی می‌کنند به زبان اعتراف از دهان کسی که در بازداشت‌شان در بند ۲ الف زندان اوین است. (به این مسأله پیش‌تر اشاره کرده بودم)

کلنگ قاضی کیامنش هنوز در حال خراب کردن است و هنوز خانه‌های مردم را خراب می‌کند، اما نام‌اش به عنوان یک ناقض حقوق بشر ثبت است در صاحب هر خانه‌ای که ویران‌اش کرده است، دوست می‌گفت باید نام این ناقضان حقوق انسانی مردم ایران را نوشت و «خجالت‌»‌شان داد، خجالت می‌کشند این همه ویرانی؟

Comments 2

بزرگ‌نمایی موفقیت‌های کوچک و انکار حقایق موجود در سازمان زندان‌ها


زندان روزگاری ابزاری کارآمد برای حکومت‌ها و البته مستبدان بود. ابزاری که به آن حتا افتخار کرده و آن را در جهت کنترل و کم کردن میزان جرم و جنایت در جامعه به کار می‌بردند. در دنیای امروز از زندان به عنوان مکانی جهت «اصلاح و تربیت» یاد می‌شود که زندانی قرار است در آن‌جا دوره‌ی «بازپروی» را با توجه به این‌که از او «سلب آزادی» شده است، طی کند. اما آن‌چه که از این اصلاح و تربیت بیرون آمده بر خلاف چیزی است که اندیشیده شده و با آن منافات دارد.

تحقیقات امروز در مباحث جرم‌شناسی این واقعیت را به همه‌گان نشان داده است که مجازات زندان با انیدشه اصلاح و تربیت و بازپروری زندانی منافات داشته و نه تنها کمکی به آن نمی‌کند بلکه نسبت به تشدید عوامل ایجاد جرم در شخص بزهکار می‌انجامد.

بر پایه قوانین کیفری موجود در ایران قانون‌گذار بیش از ۱۶۰۰ عنوان مورد عنوان مجرمانه مجازات زندان تعیین کرده است و می‌شود گفت که کمتر عنوان مجرمانه‌ای در قوانین کشور وجود دارد که به زندان منتهی نشود. باید به این مسأاله توجه هم کرد که هر ساله بر این تعداد عناوین نیز افزوده می‌شود و جمع کثیری از شهروندان ایرانی به دلائل مختلف راهی زندان می‌شوند. سه سال قبل که آمار زندانیان در کل کشور زیر ۱۵۰ هزار نفر بود یکی از مسئولین ارشد سازمان زندان‌ها میزان پذیرش ماهانه زندانیان را ۵۰ هزار نفر در ماه ذکر کرده بود. امروز که این آمار نزدیک به ۲۰۰ هزار نفر در سال می‌رسد به طور حتم پذیرش ماهانه زندانیان نیز بیش‌تر شده است.

اما بر سر این زندانیان که در زندان‌ها به طور مداوم در حال ورود و خروج هستند چه می‌آید و در طی این دوره چه کوتاه مدت و چه بلند مدت بر آن‌ها چه می‌رود؟ سازمان زندان‌ها با همان اندیشه اصلاح و تربیتی کار خود را دنبال می‌کند و نام خود را «سازمان زندان‌ها و اقدامات تامینی و تربیتی کشور» گذاشته است. استفاده از نام‌هایی چون «اندرزگاه، مددکار» بر روی زندان‌ها و زندان‌بان‌ها و خطاب کردن زندانیان به عنوان «مددجو» نشانه‌ی دنبال کردن همین اندیشه است. اما آیا این اندیشه، اندیشه‌ای کارآمد بوده است؟

برای اصلاح و تربیت در زندان‌ها بدون شک شرایط و امکاناتی باید مهیا باشد که در زندان‌های ایران مهیا نیست. مسائل بسیاری در زندان‌ها هستند که بر فرض وجود ریشه‌ای اندیشه «اصلاح و تربیتی» در سازمان زندان‌ها و دستگاه قضایی، امکان رسیدن به نتیجه مطلوب را غیر ممکن کرده است:

وجود عظیم مواد مخدر در زندان‌ها یکی از بزرگ‌ترین مشکلات و معضلات موجود در سازمان زندان‌ها برای اجرای اقدامات اصلاح و تربیتی است، فشارهای روحی ناشی از برخوردهای ناعادلانه و قهری در دستگاه قضایی، اطاله دادرسی، مجازات‌هایی که با جرم تناسبی ندارند،‌ عدم اجرای اصل تفکیک و طبقه‌بندی زندانیان، ‌رفتار غیر قانونی و غیر متعارف زندانبانان و … بسیاری مسائل دیگر از جمله موضوعاتی هستند که امکان هر نوع اصلاح و بازپروی را از زندانبان و زندانی سلب کرده و می‌کند.

سازمان زندان‌ها به عنوان متولی و مسئول زندانیان در این زمینه‌ها نقش اول را دارد، اما آن‌چه که در زندان‌های کشور می‌رود نشان دهنده‌ی اهمال و کم‌کاری و مقید نبودن مسئولان این سازمان است. عدم اطلاع‌رسانی صحیح از سوی این سازمان و عدم مسئولیت پذیری در قبال زندانیان سازمان زندان‌ها را مبدل به مجموعه‌ای ناکارآمد، غیر قابل دفاع و ناقض حقوق زندانیان معرفی کرده است.

نیمی از جمعیت ورودی به زندان‌های کشور را زندانیان «معتاد» تشکیل می‌دهند و مابقی زندانیان به خاطر عدم تفکیک زندانیان در خطر مستقیم ابتلا به مواد مخدر قرار دارند. سلیمانی رئیس سازمان زندان‌ها روز گذشته در معدود اظهاراتی که در این زمینه می‌شود وجود مواد مخدر در زندان‌ها را تأیید کرد و گفت که توانایی جلوگیری از آن در سازمان زندان‌ها موجود نیست.

اما او هم مثل بسیاری دیگر از مسئولین این سازمان اشاره نکرد که چه تعداد زندانی در زندان‌ها به خاطر مواد مخدر جان خود را از دست می‌دهند یا با ابتلا به مواد مخدر در زندان‌ها زنده‌گی آینده‌شان تباه می‌شود، آن هم در حالی که بسیاری از زندانیان با این تعداد عناوین جرمی و به دلائل بسیار ساده به زندان می‌روند.

دادگستری کل استان خوزستان امروز از مرگ یک زندانی به خاطر بلعیدن موارد مخدر خبر داده است، مسأله‌ای که در کم‌ترین حالت ممکن در هر ماه چندین بار در هر زندانی اتفاق می‌افتد. اما برای این موضوع جز همین مورد نادر اطلاع‌رسانی نشده است تا به حال.

وقتی برای معضلی به این مهمی که با جان زندانیان سر و کار دارد و آن‌ها را به طور مرتب به کام مرگ می‌کشد اطلاع‌رسانی نمی‌شود، بدین معنی است که راه‌کاری هم برای آن اندیشیده نشده و هیچ‌کس برای جان این زندانیان ارزشی قائل نشده است. در واقع در سازمان زندان‌ها برای حفاظت از جان این زندانیان طرح مسأله نشده است که مورد بررسی قرار گیرد.

سازمان زندان‌ها در امر اطلاع‌رسانی دچار همان آفتی است که در دیگر ادارات و سازمان دولتی جمهوری اسلامی وجود دارد؛«بزرگ‌نمایی موفقیت‌های کوچک و انکار حقایق موجود». اگر اخباری که از سازمان زندان‌ها و توسط مسئولین این سازمان بیرون می‌آید را دنبال کنیم همواره مسائلی را می‌بینیم که یا موفقیت بزرگی نیستند یا اصلا وجود ندارند و در واقع در مورد آن دروغ گفته شده است. در طی همین هفته‌های گذشته به طور مرتب سازمان زندان‌ها از آزاد کردن زندانیان با جرائم غیر عمد و اجرای جشن گل‌ریزان توسط ستاد دیه کل کشور خبر رسانی کرده است و این مسأله را به عنوان موفقیتی بزرگ برای خود برشمرده است.

یا در نمونه‌ای غیر واقعی و کاملا دروغ می‌توان به سخنان یکی از مسئولین سازمان زندان‌ها در کرمانشاه اشاره کرد که از «پیگیری مشکلات زندانیان پسر از آزادی از زندان» سحن گفته و آن را «نمونه‌ای بارز از زندانبانی اسلامی» بر شمرده است. این سخن در حالی از طرف این مقام مسئول گفته می‌شود که سازمان زندان‌ها مشکلات زندانیان را در خورد زندان‌ها رسیدگی نمی‌کند! بند ۳۵۰ زندان اوین یا زندان رجایی‌شهر با آن همه مشکل و امکانات کم نمونه‌های خوبی برای این موضوع هستند.

مخلص کلام این‌‌که تا مشکل و معضلی مطرح نشود، راه حلی و راه‌کاری هم برای آن اندیشیده نخواهد شد، سازمان زندان‌ها نمونه یک سازمان دولتی و قضایی در ایران است که به انکار حقایق موجود در زندان‌ها پرداخته و با طرح مسائلی خلاف واقع با جان زندانیان و آینده آن‌ها بازی می‌کند، تا این نگاه از این سازمان ریشه‌کن نشود،‌ هیچ مشکلی در این سازمان حل نخواهد شد.

  • روزنامه حمایت، روزنامه سازمان زندان‌ها است، تورق صفحات این روزنامه به خوبی گویای همه چیز است

مدیار

Comments 2

وقتی خبرنگار خبرگزاری فارس پزشک می‌شود


زندان طولانی مدت به طور طبیعی باعث ضعف جسمانی و تحلیل قوای بدنی زندانی می‌شود. دلائل مشخص و روشنی هم برای مسأله وجود دارد؛ زندانی از تغذیه مناسب برخوردار نیست، زندان به دلیل «زنده‌گی گروهی» همیشه دارای مشکلات بهداشتی است و امکانات بهداشتی بسیار پایین زندان‌های ایران این مشکل را دو چندان می‌کند. این دو مشکل که باعث تحلیل قوای بدنی فرد در زندان می‌شود و ضعف جسمانی را برای وی به همراه دارد در مورد کلیه زندانیان صدق می‌کند.

اما در مورد زندانیان سیاسی  به دلیل آن‌که در زندان شکنجه می‌شوند، ماه‌ها در سلول انفرادی می‌مانند و تحرکی ندارند، برای رسیدن به خواسته‌های قانونی و به حق‌شان دست به اعتصاب غذای خشک و تر می‌زنند، وضعیت جسمی و قوای جسمانی‌شان در معرض خطرات بیش‌تری است. آن زندانی که بیماری کوچکی دارد بدون شک در این شرایط سخت بیماری‌‌اش حادتر نیز می‌شود.

به این‌ها باید اضافه کرد مشکلات روحی و روانی زندان و شکنجه‌های روحی را که بسیار بیش‌تر از این موارد موجب آسیب رسیدن به جسم زندانی می‌شود و او را بیمار می‌کند.

خبرگزاری فارس که در کار کردن خبرهای «غیر واقعی» و«دروغ» در طول یک سال گذشته شهره بوده و انواع و اقسام خبرها را کار کرده که از نمونه‌های آن می‌توان به مصاحبه‌های «تخیلی» با خانواده‌ی شهدای بعد از انتخابات، عکاسی از عمل مامورین امنیتی که به اجبار چادر بر سر مجید توکلی انداخته بودند  و… اشاره کرد.

امروز خبرگزاری فارس که همواره دنبال «کلید واژه» برای توجیه مسائل است و سابق بر این فتح الفتوح کرده و با انکار کشته شدگان حوادث بعد از انتخابات از مسائل آن با کلید واژه «پروژه کشته‌سازی» یاد می‌کرد و مرگ آدم‌ها را هم دروغ می‌گفت، خبر داد که «بیماری زندانیان در زندان بر اثر فشارهای روحی و جسمی»‌دروغ است و با اسم بردن از چند زندانی، بیمار بودن و شرایط سخت زندان را دروغ خوانده است.

خبرنگار خبرگزاری فارس که پزشک شده و در خبرش بیماری‌های زندانیان بررسی کرده و انکار کرده، نوشته است: «تقریباً هر روز بر روی سایت‌ها، خبرگزاری و روزنامه‌های وابسته به این جریان (جنبش سبز یا به قول فارس جریان فتنه)، خبر بیماری یک یا چند تن از این زندانیان مخابره می‌شود که تقریبا در تمامی آن‌ها وضع جسمانی این عده وخیم است و جالب‌تر آن‌که پس از آزادی یا دریافت مرخصی توسط این افراد، تنها پدیده‌ای که در آن‌ها مشاهده نمی‌شود، بیماری حاد است…»

بعد از این فارس نام تنی چند از زندانیان را آورده و گفته است که هیچ بیماری نداشته و در مرخصی یا آزادی هیچ درمانی انجام نداده‌اند. از این مسأله که خبرنگار فارس از کجا می‌داند که این زندانی‌ها در مرخصی یا هنگام آزادی به درمان پرداخته‌اند یا نه باید بگذریم، چون آن‌چه که در این مدت مشخص شده است، این است که خبرگزاری فارس در مورد زندانیان همواره اطلاعاتی دارد که هیچ‌کس جز خودش ندارد، اطلاعاتی که همواره بیش‌تر آن‌ها در کیفرخواست زندانیان در دادگاه‌ها خوانده می‌شود.

اگر از گذشته شروع کنیم دلیل درج این خبر در این خبرگزاری حامی دولت احمدی‌نژاد را بهتر درک می‌کنیم؛ اکبر محمدی در سال ۱۳۸۵ با وجود بیماری‌های مختلف در زندان اوین دست به اعتصاب غذا زد و در نهمین روز اعتصاب غذا جان خود را از دست داد. زندانیان  و همبندیان اکبر محمدی تعریف می‌کنند که اگر به محمدی رسیدگی پزشکی می‌شد او جان خود را از دست نمی‌داد. جسد بی‌جان اکبر را بنابر آن‌چه تعریف کرده‌اند از سالن زندان به بیرون می‌برند و او با آن وضعیت در سالن زندان بوده است و تا به بهداری برسد جان خود را از دست داده بود.

امیدرضا میرصیافی که در سال ۱۳۸۷ جان خود را از دست داد، مدت‌ها از وضعیت روحی بسیار بدی برخوردار بود و امکان مرخصی دادن به او را از وی دریغ کرده بودند، دو روز مانده به پایان سال ۱۳۸۷ در حدود ساعت ۱۱ ظهر حال جسمی وی وخیم می‌شود و نیاز به درمان پزشکی سریع و فوری در مرکز تخصصی خارج از زندان پیدا می‌کند، ساعت در حدود هفت یا هشت عصر بود که جسد بی‌جان او را به بیمارستان حمل می‌کنند.

امیرحسین حشمت ساران که دو هفته قبل از میرصیافی جان خود را از دست داد، در حالی که نیاز به درمان فوری در یک مرکز درمانی تخصصی داشته است در بیمارستان زندان رجایی‌شهر با دست‌بند و پابند به تخت بسته شده بود! و در همان‌جا جان خود را از دست داد،‌ کسی که بارها دچار وضعیت «وخیم» جسمی شده بود و از اعزام وی به خارج از زندان و یا اعطای مرخصی استعلاجی به وی خودداری کردند.

عدم رسیدگی به وضعیت هر زندانی در زندان بدون شک می‌تواند زمینه‌ساز وقوع یک حادثه جبران‌ناپذیر باشد، حادثه‌ای که حتا به از دست دادن جان یک زندانی بیانجامد چنان‌چه در مورد سه زندانی که در بالا نام برده شد اتفاق افتاده است، هر چند که بابت این اهمال و از دست رفتن جان این سه زندانی هیچ مسئولی در سازمان زندان‌ها و قوه قضاییه پاسخ‌گو نبوده و نشد.

در طی روزهای گذشته هفده زندانی زندان اوین دست به اعتصاب غذا زدند که در طی روزهای مختلف وضعیت جسمی آن‌ها بسیار بد و نگران کننده شد. با این اوصاف و با نگاه به تجربه‌های گذشته، خبری که امروز در خبرگزاری فارس درج شده است بسیار نگران کننده است  و می‌تواند زمینه‌ساز مسأاله‌ای باشد که از هم‌اکنون در پی «توجیه» آن برآمده‌اند.

علی پرویز، فعال دانش‌جویی زندانی است که مرخصی‌اش روی «تخت بیمارستان» پایان داده شد و مأمورین امنیتی وی را از روی تخت بیمارستان به زندان بردند. نرگس محمدی که عکس‌اش را در بالا می‌بینیم، دیگر زندانی است که در همین هفته‌های اخیر به صورت مستقیم از زندان به تخت بیمارستان منتقل شد، از این دست زندانی‌ها در زندان اوین و زندان‌های دیگر کشور کم نداریم که البته خبرگزاری فارس به هیچ‌کدام از آن‌ها اشاره‌ای نکرده است، شاید سواد پزشکی خبرنگار فارس در همین اندازه بوده و نسبت به این بیماری‌ها و وضعیت‌ها اطلاعی ندارد.

مساله این است که این قضیه در مورد «جان و زنده‌گی» انسان‌ها است و صحبت کردن و این‌گونه خبر زدن در این مورد چه هم‌خوانی با رسالتی که خبرنگار فارس به عنوان یک روزنامه‌نگار دارد، مشخص نیست. یعنی حمایت از یک دولت نامشروع آن‌قدر ارزش دارد که در مورد جان و زنده‌گی انسان‌ها به همین راحتی حرف بزنیم؟ گاهی بد نیست خبرنگاران فارس به واژه‌ای به نام «شرم» هم فکر کنند.

مدیار

Comments 1

گفت و شنود با علی ملیحی


تهران است، دیروز است، علی است، می‌خندد، می‌خنداند…

اولین بار کدام قبرستان همدیگر را دیدیم؟ یادم آمد، تهران است، میدان هفت تیر راه می‌افتیم سمت آمل، اکبر محمدی را کشته‌اند. وسط راه بازداشت‌مان می‌کنند. نگاه و جان شادی آفرینت از همان‌جا بر دل می‌نشیند…

تهران است، دیروز است، میدان ولی عصر و آن سفره خانه داخل حیاط، سه راه طالقانی است و سفره خانه لانه کبوتر، میدان عشرت‌آباد و دفتر ادوار… آن استخر که رفتیم نام‌اش چه بود؟ شبستان مصلی است و غرفه در نمایشگاه کتاب، خیابان ابوریحان است و دفتر کار من، آخر آن ناهار را گرفتی از من؟

تهران است، دیروز است، می‌گویم علی، می‌گویی زهر مار، می‌گویم پفیوز شد یک بار صدای‌ات کنم نگویی زهرمار، می‌گویی شد که یک روز به تو پفیوز بگویم زهرمار بعد نگویی پفیوز چرا می‌گویی زهرمار، می‌گویم زهرمار…

تهران است، دیروز است، می‌گویم علی، می‌گویی زهرمار کجا است اون قلمت، هوای عبدلله (مومنی) رو داشته باش، از این آدم شریف‌تر نداریم. می‌دانم علی، می‌نویسم. می‌گویی نوشتی بفرست، می‌پرسی آن عکس‌های سفر اصفهان را که گرفتی داری؟ آن عکس عبدالله که نور آفتاب افتاده بود خیلی خوب بود، بگذارش روی مطلب…

تهران نیست، امروزها است، می‌گویم علی، می‌گویی دوباره بازداشت شد، عبدالله دوباره بازداشت شد، شریف‌تر از این آدم نداریم. می‌گویی که با عبدالله هفت تیر بودی، عبدالله نگهبان زندان را می‌بیند که گیر می‌دهد، پرسید همان  نبودی که در اوین اذیت‌مان می‌کردی، می‌گویی گیر داده بود به طرف که خود را زده به به کوچه علی چپ، عین بچه‌ها پیراهن عبدالله را می‌کشیدی و می‌گفتی برادر بیا برویم دوباره می‌روی آن تو بدتر می‌کندا… بغض‌ام که می‌دهی می‌گویی آن جک را شنیده‌ایی که… می‌گویم نه علی، می‌گویم آره علی… فرقی برای‌ات نمی‌کند، تعریف می‌کنی…

تهران نیست، امروزها است، آهنگ «سوسن خانوم» می‌فرستی که گوش کن این رو این روزها تهران همه گوش می‌دن، حالا که رفتی عقب نمونی و بدونی توی تاکسی‌ها و ماشین‌ها چه خبره، این‌ها رو ندونی فسیل می‌شی مثل… می‌گویم علی، زهرمار… پفیوز… می‌خندیم…

تهران است، برای تو، تهران نیست، برای من، همین امروزها است، می‌گویم علی، می‌گویی جان، چه شده که جان می‌گویی، می‌گویی هوای میلاد (اسدی) را داشته باش، ضعیف است، می‌پرسم کجایی، برگشتم خانه، می‌گویم پسر این بار نظام هزینه بازداشت‌ات را می‌دهد، می‌گویی چه کار کنم دیگر بگذار این دفعه نظام هزینه بازداشت ما را هم بدهد، می‌خندی، اینبار نمی‌خندم. فردا بازداشت می‌شوی…

تهران است، دیروز است، خبر بازداشت اسانلو را اس ام اس می‌کنی، چند وقت بعد خبر آزادی‌اش را… اس ام اس می‌زنی که برویم خانه اسانلو، می‌رویم، یک گوشه نشسته‌ایم، یکی یک چیزهایی می‌گوید که از خنده منفجر می‌شویم، نمی‌دانیم چطوری جمع کنیم خودمان را… چند وقت بعد اس ام اس می‌زنی که اسانلو بازداشت شد، هنوز اس ام اس آزادی‌اش را نزده‌یی…

زبان الکن‌ام ذهن وامانده‌ام را یاری نمی‌کند، اعتصاب غذای‌ات، اعتصاب خنده ما است. حوصله‌ام نمناک است و پشت پلک‌ها هوای سر رفتن دارد. تهران است، قدیم و امروزش یکی است، پوپولیست را عکس کرده‌اند در خیابان ولی‌عصر، دهن کجی می‌کند. دیکتاتور بالای استادیوم آزادی نشسته و من و تو کری می‌خوانیم برای آبی و قرمز…

چشم ها را انگار، ذهن‌ها را انگار، قلم‌ها را انگار … انگار لشک بسته است. جایی صدای می‌آید که درد دارد. سردم می‌شود. نگاه‌ام می کنی و می‌گویی: روی جلد کتاب‌ها، پایان مقاله‌ها، روی صفحه مونیتور و…

بدم می‌آید از نوشته‌یی که با نقطه چین تمام شود

در هفتمین روز اعتصاب غذای علی ملیحی، در نهایت استیصال و بغض و درمانده‌گی در روزی که حال‌اش بد شده و در سلول‌های انفرادی اوین است و تمامی خاطرات موج بر موج بر ذهن‌ام می‌نشیند…

مدیار

Comments 2

مدعیان مدیریت جهان از اداره یک زندان هم ناتوانند


ارائه غذای مناسب، ساخت مراکز درمانی، ساخت کتابخانه و تجهیز آن به کتاب‌های خوب، تهیه دستگاه‌های ورزشی، کم کردن عناوین جرمی و کمک دولتی به کسانی که به خاطر بدهی یا دیه یا مهریه در زندان هستند تا از جمعیت زندانیان کاسته شود، گماشتن مامورینی که حقوق زندانیان را رعایت کنند و آموزش دیده باشند و …  از جمله  مسائلی است که می‌تواند در زندان‌های ایران وجود داشته باشد تا زندانیان پس از بازگشت به جامعه با هزاران آسیب روحی و جسمی مواجه نباشند.

اما این کمترین امکانات، این نیازهای اولیه، این حقوق انسانی افرادی که زندانی هستند، نه رعایت می‌شود و نه توجهی به آن صورت می‌گیرد. همواره از طرف دستگاه قضایی و مسئولین سازمان‌ زندان‌ها مسائل و طرح‌ها و برنامه‌هایی را می‌شنویم که نه تحقق یافته و نه  تلاشی در جهت تحقق آن‌ها صورت می‌گیرد، تنها مسائلی گفته می‌شود که با واقعیت موجود در زندان‌ها تفاوت عظیمی دارند.

کسانی که مدتی را در هر کدام از زندان‌های ایران، چه زندانی سیاسی و چه زندانی عادی، سپری کرده باشند، این مسائل را به خوبی درک می‌کنند که تمامی زندان‌های ایران با مشکلات شدید بهداشتی، تغذیه، کمبود امکانات ورزشی، فرهنگی و … مواجه هستند. رفتار بسیاری از مامورین زندان‌ها رفتاری خلاف قانون است و بر جهت پایمال کردن کرامت انسانی افراد.

واقعیت موجود زندان‌ها، واقعیتی دردناک و غیر قابل تصور است. اما با این همه مسئولین کشوری از «مدیریت جهان» و «فروپاشی غرب و آمریکا» حرف می‌زنند و از این‌که «قدرت اول منطقه» هستند و قدرت اول جهان خواهند شد، سخن می‌گویند.

رئیس دولت دهم، آن‌قدر مدعی است که آرزو می‌کند بنزین «تحریم» شود تا دستور دهد در عرض «دو روز» بنزین مورد نیاز کشور تولید شود. با این همه ادعا اما حتا از مدیریت چند زندان و یک سازمان هم بر نمی‌آیند و زندانیان با بدترین وضع موجود در زندان‌ها دوران زندان‌شان را تحمل می‌کنند.

ادعاهای مسئولان جمهوری اسلامی را در باب پیشرفت کشور به یاد داشته باشیم و بعد نامه سعید ماسوری را در مورد وضعیت اسفناک زندان رجایی‌شهر بخوانیم.

مدیار

Comments 2

See more articles in the archive

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها
  • sina: گاه به سخن گفتن از دردها نیازی نیست سکوت ملال ها از رازه دل...
  • مجتبی سمیع‌نژاد: مخلص نوید عزیز هم هستیم...
  • مجتبی سمیع‌نژاد: زنده باشی آرش جان...
  • navid: قربان لطفت. قلمت جوشان!...
  • کمانگیر: مخلصم مجتبی جان....
  • weblog nevis bigonah: سلام خوبي رفيق باز هم اون خاطرات تلخ ياد آور شد نشستم تمام ل...
  • Micah Arden: Sick of obtaining low amounts of useless visitors for your s...

Madyar’s Shared

از گذشته

دسته‌بندی


روزانه

  • خرابی اینترنت

    به علت نزدیک به روز قدس اینترنت کشور تا بعد از روز قدس دچار اشکالات فنی ـ کودتایی است

    09/02/10


  •  رحیم رشی، فعال کرد در چهل و دومین روز اعتصاب غذا است


    08/30/10

بلاگ چرخان