آملی لاریجانی و اعدام‌ها در ایران

آملی لاریجانی رئیس دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران در واکنش به گزارش بان کی مون و افزایش موارد اعدام در ایران: موارد مخدر: ـ لاریجانی: «بیشترین موارد اعدام در کشور مربوط به محکومان مواد مخدر است…. هزینه‌ای که جمهوری اسلامی برای سالم ماندن جوانان کشورهای غربی از طریق مبارزه با مواد مخدر پرداخته است.» فساد […]

آملی لاریجانی و اعدام‌ها در ایران

زندان تبریز؛ با ظرفیت مربوط به ۵۰ سال قبل

مرکز حامیان حقوق بشر ـ مدیار سمیع‌نژاد زندان مرکزی تبریز در ضلع شرقی شهر تبریز معروف به دروازه تهران قرار دارد. مکانی که سال‌ها قبل محل «باغ صاحب دیوان»،  یکی از آثار تاریخی شهر تبریز  بود که توسط میرزا فتحعلی‌خان پسر حاجی میرزا علی‌اکبر قوام‌الملک و نوه‌ی اعتمادالدوله صدراعظم آقامحمدخان در مدتی که پیشکاری ولی‌عهد […]

زندان تبریز؛ با ظرفیت مربوط به ۵۰ سال قبل

اسمش رو نبر!

خبر رفتن خامنه‌ای به بیمارستان به خاطر «عارضه پروستات» و عمل جراحی که روی وی انجام گرفت، مهم‌ترین خبر روز ایران است. شایعاتی که در سال‌های اخیر در مورد بیماری وی وجود داشت و کم‌تر در منابع رسمی از آن سخن گفته شد، این بار روی خروجی خبرگزاری‌ها قرار گرفته است. می‌توان گفت برای نخستین […]

اسمش رو نبر!

روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران زندانی با بیش از ۴۰۰ سال حکم زندان در ایران

 روز خبرنگار در ایران در حالی سپری می‌شود که به گفته سازمان گزارش‌گران بدون مرز حدود ۶۵ روزنامه‌نگار و وب‌نگار در ایران زندانی و در بازداشت هستند. لیست زیر شامل ۵۵ روزنامه‌نگار و وب‌نگار زندانی است که در مجموع به بیش از ۴۰۰ سال زندان محکوم شده‌اند. از نکات قابل تأمل در مورد زندانیان روزنامه‌نگار […]

روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران زندانی با بیش از ۴۰۰ سال حکم زندان در ایران

دستگاه قضایی و دفاع از ضابطان خاطی‌اش

حکم ستار بهشتی صادر شد؛  سه سال زندان و دو سال تبعید و ۷۴ ضربه شلاق! با توجه به همه‌ی پرونده‌های مشابه قبلی بیش‌تر از این هم انتظار نمی‌رفت. از ۴۳ زندانی که در گزارش مرگ در زندان‌ها نوشته و بررسی کرده بودم، تنها پرونده ستار بهشتی در جریان بود که قابل پیش‌بینی بود چه […]

دستگاه قضایی و دفاع از ضابطان خاطی‌اش

محمدصابر ۱۵ ساله از چابهار با ۱۵ سال حکم

مرکز حامیان حقوق بشر، مدیار سمیع‌نژاد یک نوجوان بلوچ به نام محمدصابر ملک‌ رئیسی از سوی شعبه اول دادگاه کیفری استان سیستان و بلوچستان به ۱۵ سال زندان محکوم شد. در این حکم که در مرداد ماه ۱۳۹۰ انشاء شده، تاریخ بازداشت این نوجوان مهر ماه ۱۳۸۸ نوشته شده است؛ زمانی که محدصابر با ۱۵ […]

محمدصابر ۱۵ ساله از چابهار با ۱۵ سال حکم

یک زندانی: مهدی فرحی شاندیز در زندان و رنج مداوم

هر چه گم‌نام‌تر وکم‌خبرتر باشی، رد ظلم بیش‌تر بر گرده‌ات می‌نشیند و نقض حقوقت از آن‌چه برای همه پیش می‌آید فراتر می‌رود و رنج مضاعف در سکنج  تیره و تاریک خاموش‌خانه‌های زندان همراه‌ات است؛ این‌ها می‌گویند و انگار هم به حق گویند. این‌ها را دست کم حالا دیگر زندانی تبعید شده‌ی زندان رجایی‌شهر که از […]

یک زندانی: مهدی فرحی شاندیز در زندان و رنج مداوم

رهایی پنج زندانی طالبان؛ دفاع از انسان‌ یا در خطر انداختن‌ انسان‌ها؟

چند وقتی قبل در یک کلاس آموزشی استاد سوالی را مطرح کرد با اشاره به سریال ۲۴ آمریکایی، که آیا «شکنجه» در این سریال در مواقعی که خطر ترور صدها و هزاران نفر وجود داشت صحیح است برای دریافت اطلاعات یا نه؟ پایان بحث و جواب به این سوال با قاطعیت همه افراد و استاد […]

رهایی پنج زندانی طالبان؛  دفاع از انسان‌ یا در خطر انداختن‌ انسان‌ها؟

سلول انفرادی؛ این تجربه‌ی تلخ و ماندگار

دقیقه‌های آخر که مانده از سلول بیرون بیایند، می‌روم داخل برای عکس گرفتن. سوال می‌کنم که چه احساسی داشتند و چه فکر می‌کنند. به طور مشترک می‌گویند که می‌دانم این سلول واقعی نیست و به خواست خودم این‌جا هستم، ولی برای همین مدت کوتاه هم می‌توانم بفهمم که بودن در #سلول‌انفرادی چه‌قدر می‌تواند سخت باشد. […]

سلول  انفرادی؛ این تجربه‌ی تلخ و ماندگار

اوین در اسلو

در امنستی نروژ یک سلول انفرادی ساختیم که این هفته قرار است در یکی از میادین اسلو قرار داده شود. این سلول است قرار است نمادین باشد برای همراهی و هم‌دلی با زندانیان سیاسی که در سلول انفرادی شکنجه می‌بینند. برای ساخت این سلول پیش طراحانی رفتیم و من مشخصات سلول‌های انفرادی بند ۲ الف […]

اوین در اسلو

آملی لاریجانی و اعدام‌ها در ایران


آملی لاریجانی رئیس دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران در واکنش به گزارش بان کی مون و افزایش موارد اعدام در ایران:

موارد مخدر:
ـ لاریجانی: «بیشترین موارد اعدام در کشور مربوط به محکومان مواد مخدر است…. هزینه‌ای که جمهوری اسلامی برای سالم ماندن جوانان کشورهای غربی از طریق مبارزه با مواد مخدر پرداخته است.»

فساد فی الارض:
ــ لاریجانی: «تعیین شدن مجازات اعدام برای فساد فی الارض، موضوعی داخلی است.»

قصاص:
ــ لاریجانی: قصاص از «حدود الهی» است و «زیربنای کلامی و فقهی اسلامی» دارد و  تجاوز از آن را «ظلم به خود» است.

زندانی سیاسی:
ــ لاریجانی: این آقای دبیر کل چه کاره است که می‌گوید شما باید این اعدام‌ها را متوقف کنید. اینها چه کاره هستند؟ دبیرکل سازمان ملل چه کاره ‌است که از حکومت ایران بخواهد اجرای یک حق خصوصی مبتنی بر ایمان مردم را متوقف کند؟

از ابتدای سال جاری  میلادی تا امروز بر اساس گزارش منابع رسمی و غیر رسمی  ۵۵۸ نفر در ایران اعدام شده‌اند.
۲۵۰ نفر از این افراد به خاطر جرائم مربوط به مواد مخدر اعدام شده‌اند
۱۴۷ نفر از این افراد به خاطر قتل اعدام شده‌اند
نزدیک به ۱۵ تن از این موارد با اتهام «فساد فی الارض» اعدام شده‌اند
۴ تن از این افراد از زندانیان سیاسی بوده و ۱۸ نفر به عنوان زندانی امنیتی اعدام شده‌اند.
۴۵ مورد از ۵۵۸ اعدام صورت گرفته در برابر دیدگان مردم بوده است.

اعدام مجازاتی است؛ بی‌رحمانه، غیرانسانی و تحقیرآمیز

مدیار

 

زندان تبریز؛ با ظرفیت مربوط به ۵۰ سال قبل


مرکز حامیان حقوق بشر ـ مدیار سمیع‌نژاد

زندان مرکزی تبریز در ضلع شرقی شهر تبریز معروف به دروازه تهران قرار دارد. مکانی که سال‌ها قبل محل «باغ صاحب دیوان»،  یکی از آثار تاریخی شهر تبریز  بود که توسط میرزا فتحعلی‌خان پسر حاجی میرزا علی‌اکبر قوام‌الملک و نوه‌ی اعتمادالدوله صدراعظم آقامحمدخان در مدتی که پیشکاری ولی‌عهد را در تبریز بر عهده داشت ساخته شد. در پی ویرانی باغ صاحب دیوان در زمان حکومت پهلوی زندان مرکزی تبریز به جای آن ساخته شد.

زندان تبریز در حدود ۵۰ سال قدمت دارد. باغ صاحب دیوان زمانی که ساخته می‌شد در دروازه‌ی ورودی شهر تبریز از جانب مشرق قرار داشت و زندان مرکزی تبریز حالا در مرکز شهر تبریز قراردارد که به گفته‌ی علی مهربان مدیر کل وقت زندان‌های آذربایجان غربی  مشکلاتی از نظر شهرنشینی ایجاد کرده و چهره شهر را نیز کریه کرده است.» {۱}

زندان تبریز با ظرفیتی مربوط به ۵۰ سال قبل

تعداد بالای زندانی در زندان‌های ایران از عمده‌ترین مشکلات زندان‌ها در سراسر ایران است که زندان مرکزی شهر تبریز نیز با آن روبرو است. علی مهربان در سال ۱۳۹۰ در مصاحبه با خبرگزاری فارس گفته بود: « ظرفیت زندان کنونی تبریز مربوط به ۵۰ سال قبل بوده و تعداد موجود سه برابر ظرفیت این زندان است.» مشکلی که بعد از این سخنان نیز حل نشده و هم‌چنان به قوت خود باقی است.

سعید نعیمی از زندانیان سیاسی که در طی سه سال گذشته دو بار و در مجموع نزدیک به ۹ ماه را در این زندان سپری کرده در گفت‌وگو با «مرکز حامیان حقوق بشر» از مشکلات این زندان و تعداد بالای زندانیان گفت:

«ساختمان‌های زندان تبریز جملگی قدیمی و فرسوده هستند و به طور کلی برای نگهداری زندانیان نامناسب. این بسیار کوچک است و ساختمان‌های متراکمی دارد. در زمانی که ما بودیم از آمار پنج الی ۶ هزار نفر زندانی در روز صحبت می‌شد که نسبت به ظرفیت واقعی زندان تبریز بسیار زیاد بود. بار دومی که من در این زندان بودم در بند ۱۱ بودم. در اتاق‌های این بند ۶۰ تخت وجود داشت که همه نزدیک و چسبیده به هم بودند. با این وجود تعداد افرادی که در این اتاق‌ها بودند دو برابر و بیش‌تر از تخت‌ها بود. حدود ۱۴۰ تا ۱۵۰ نفر در هر اتاق بود. در واقع همیشه ۷۰ تا ۸۰ نفر «کف خواب» بودند.»

در بند زنان زندان تبریز نیز چنین شرایطی حاکم هست. زندانی زنی که نزدیک به چهار ماه در این زندان بوده و نخواست نامش در گزارش آورده شود به «مرکز حامیان حقوق بشر» گفت: «در بند زنان تعداد افراد خیلی بیش‌تر از ظرفیت زندانی‌ها بود. در بند نسوان قبل از ورود من جمعیت زیر ۱۰۰ نفر بود اما وقتی که من می‌خواستم از آن‌جا خارج شوم به بالای ۱۴۰ نفر رسیده بود. تعداد زندانی‌ها خیلی بالا بود به طوری که بسیاری «کف خواب» بودند و تخت نداشتند.»

شرایط جهمنی

 

 سعید نعیمی که تجربه حضور در زندان‌های قزلحصار و رجایی‌شهر را نیز دارد، بعد از ۱۰۸ روز تحمل سلول انفرادی اداره اطلاعات تبریز یک بار به مدت هفت ماه و بار دیگر نزدیک به ۴۰ روز را در زندان تبریز سپری کرده است. در یک فاصله‌ی دو ساله وی دوبار به این زندان رفت که شاهد تفاوت‌ها و بدتر شدن اوضاع در این زندان بوده است: «اوضاع نسبت به بار اول بدتر بود. تعداد زندانیان باز هم بیش‌تر شده بود. بار اول که به زندان تبریز رفتم، یک بند مالی وجود داشت که زندانیانی که به خاطر چک یا مهریه و … زندانی بودند، در این بند نگهداری می‌شدند. این بند دو طبقه بود، در طبقه بالا همین زندانیان بودند و در طبقه پایین هم یک اتاق کوچکی بود که اتباع خارجی و متهمین سیاسی در آن‌جا بودند. چون در آن‌جا بالاخره این تفکیک جرائم انجام شده بود و زندانیان سیاسی کنار هم بودیم وضعیت بهتری بود. اما بار دومی که به زندان تبریز رفتم به خاطر اعتصاب غذای زندانیان سیاسی در حال انحلال بند بودند که سرانجام این کار را هم کردند. زندانیان سیاسی جدیدی که به زندان می‌آمدند را دیگر به این بند نمی‌فرستادند و به بندهای دیگر زندان منتقل می‌کردند، مثل بندهای کارگری، آموزش و… کلن ۱۲ تا ۱۳ بند در زندان تبریز وجود دارد. بار دوم من را به بند ۱۱ زندان منتقل کردند. در این بند شرایط خیلی جهنمی بود. تعداد زندانی‌ها بالا بود. زندانی‌هایی با جرم‌هایی مثل شرارت، سرقت و … در آن‌جا نگهداری می‌شدند که برای ما خیلی شرایط سختی بود. زندانی‌هایی که تازه به آن‌جا می‌آمدند، سه چهار ماه باید صبر می‌کردند تا به آن‌ها تخت برسد و بتوانند در تخت  بخوابند.»

امکانات بهداشتی: دسترسی به دکتر تنها یک بار در ماه

 

وضعیت بهداشتی و دسترسی به امکانات پزشکی از دیگر مشکلات زندان‌های ایران است. مسأله‌ای که به طور مستقیم با جان زندانیان سر و کار دارد و در طی سالیان گذشته  بسیاری از زندانیان در زندان‌های مختلف به خاطر آن آسیب‌های جدی دیده‌ و حتا جان خود را از دست داده‌اند که پیش‌تر مرکز حامیان حقوق بشر در گزارش «مرگ در زندان؛ رد پای شکنجه» به آن پرداخته بود.

سعید نعیمی عضو شورای سیاستگذاری سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت) به «وضعیت بد» بهداشتی زندان تبریز اشاره دارد: «اگر بخواهم به صورت خلاصه بگویم از نظر بهداشتی وضع زندان تبریز بسیاروضعیت بدی داشت. ما در زندان ماهی تنها یک‌بار حق داشتیم برویم دکتر. مثلن اگر کسی سرما خورده باشد، یک ماه دیگر می‌تواند برود. حالا تا آن موقع یا مریضی خوب شده یا بدتر شده یا به مرحله‌ی عفونت رسیده است. این فقط در مورد دسترسی به دکتر معمولی و نه متخصص است. وضعیت بد دست‌شویی‌ها و دوش‌های حمام و خود سالن‌ها و اتاق‌ها، وضعیت سیگار کشیدن در بند‌ها، اوضاع بسیار بدی را در زندان تبریز درست کرده است.»

در بند زنان زندان تبریز نیز وضعیتی مشابه حاکم است. یکی از زندانیان زن از مشاهداتش می‌گوید: «وضعیت بهداشتی زندان تبریز به هیچ عنوان مساعد نبود. برای مثال در همان دست‌‌شویی‌هایی که دست و رو و رخت‌ها شسته می‌شد، ظروف غذا باید شسته می‌شد که بهداشتی نبود. برای حمام کردن هم همیشه مشکل وجود داشت یا فشار آب کم بود یا آب گرم نبود و زود سرد می‌شد. چون تعداد زندانی‌ها زیاد بود به هر اتاق هفته‌ای دوبار نوبت حمام می‌رسید.  در واقع این‌طور نبود که هر موقع زندانی لازم داشته باشد بشود استفاده کرد.»

سعید نعیمی از بند دیگری به نام «بند روانی‌ها» یاد می‌کند و زندانیانی که آن‌جا رها شده‌اند: «یک بند دیگر در زندان تبریز به نام بند روانی‌ها است. کسانی که از نظر روحی مشکل دارند را در آن‌جا نگاه می‌دارند. می‌گفتند که آنجا اصلا به وضعیت‌شان رسیدگی نمی‌شود. در واقع به امان خدا رها شده‌اند. یک مشکلی که وجود دارد در این زندان این است که کسانی که از نظر روحی دچار مشکل هستند و یا مشکل خواب دارند و یا مشکلاتی از این دست و نیاز به پزشک متخصص در این زمینه دارند را یا به این بند می‌فرستند به عنوان دیوانه یا روانی تهدید به این کار می‌کنند. در واقع کسانی را که با یک قرص ساده مشکل‌شان حل می‌شود، با این مشکلات مواجه می‌شوند و چنین چیزهایی از آن‌ها دریغ می‌شود.»

زندانی هم انسان است!

 

 سعید نعیمی  رفتار مسئولان و نگهبانان زندان  با زندانانیان را «چنین وصف می‌کند: « برخورد مأموران و نگهبان‌ها با زندانیان عموما محترمانه نیست. در برخی موارد برخورد فیزیکی می‌کنند. گاهی سیلی می‌زنند به زندانی یا از الفاظ ناشایست استفاده می‌کنند. در مقابل برخی از مسئولان یا نگهبانان بودند که با توجه به گرایش‌های سیاسی یا آموزش یا شناخت رفتاری مناسبی داشتند، اما به طور عموم خیلی رفتارها بد بود. در واقع آموزش ندیده بودند که با زندانیان چگونه باید رفتار کنند. فکر می‌کنند که می‌توانند زندانیان را بزنند، فحش بدهند یا رفتارهای مناسب داشته باشند که اصلا درست نیست.»

او رفتار با زندانیان سیاسی شناخته شده را به نسبت بهتر می‌داند و اضافه می‌کند: «وقتی که زندانیان سیاسی در یک اتاق بودند و شناخته شده بودند، آن‌جا رفتار نگهبان‌ها خوب بود یا بسیار به ندرت  چنینی اتفاقی می‌افتاد، اما وقتی در بندهای دیگر بودند و در بین صدها زندانی عادی دیگر نه، ممکن بود به خاطر عدم شناخت یا آگاهی رفتار بدی بکنند. در واقع در چنین جایی همه به یک چوب رانده می‌شدند.»

نعیمی به شکل دیگری از این رفتارهای نادرست در هنگام ورود و خروج زندانیان و ملاقات حضوری اشاره می‌کند: «مساله‌ی دیگری که وجود دارد قبل و بعد از ملاقات حضوری یا ورود و خروج زندانی، بازرسی خیلی شدید هست. به این صورت که به طور کامل زندانی را برهنه می‌کنند که بسیار توهین آمیز است این نوع بازرسی. در حالی که می‌شد با گذاشتن یک دستگاه کاملا بازرسی محترمانه صورت بگیرد و شاهد این رفتارهای زشت نبود.»

این رفتار دوگانه در بند زنان زندان تبریز نیز دیده می‌شود: «می‌شود گفت دو دسته نگهبان بودند، برخی از آن‌ها رفتارشان خوب بود و برخی دیگر به هیچ وجه. این طور می‌شود گفت که برخی از آن‌ها اصلا زندانیان را آدم حساب نمی‌کردند و بسیار رفتار بدی داشتند.»

بند ویژه و حدود ۱۵۰ اعدام در سال در زندان تبریز

 

اعتراض به برخورد بد و رفتار نگهبانان زندان نیز به فرجام مطلوب نمی‌رسد. نعیمی که به اتهام « تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی» به یک سال حبس تعزیری محکوم شده بود به «مرکز حامیان حقوق بشر» گفت: «چون همه چیز زندان هم دست خود نگهبان‌ها است، معمولا اعتراضی هم نمی‌شود کرد، کسی اگر اعتراضی هم کند به «بند ویژه» فرستاده می‌شود. بند ویژه جایی است در زندان تبریز که هم از نظر بهداشتی خیلی کثیف است، دسترسی به آفتاب و هواخوری آن‌جا نیست، هم‌چنین به فروشگاه مواد غذایی و تلفن دسترسی نیست. معمولن افرادی که آن‌جا منتقل می‌شوند ملاقات هم ندارند. بندی است که به صورت تنبیهی هر کس مشکلی داشته باشد او را به آن‌جا می‌فرستند.»

نعیمی در ادامه گفت: « بند ویژه یک کاربری دیگر هم دارد که آن هم در مورد کسانی که قرار است اعدام شوند. این افراد را یک شب قبل از اجرای حکم اعدام به این بند می‌برند. بار اول که به زندان تبریز رفتم، در بند ما محکوم به اعدام نبود، اما در بند ۱۱ بودم که خودم به شخصه دو نفر را دیدم که بردند و اعدام‌شان کردند. چون تعداد زندانیان محکوم به اعدام در این بند زیاد بود، اخبار مربوط به اعدام‌ها همیشه وجود داشت و در بند می‌پیچید و پیگیری می‌کردند. برآوردی که خودم کردم فکر می‌کنم سالیانه در حدود ۱۵۰ ـ ۱۶۰ اعدام در این زندان وجود داشته باشد.»

جوانان زیر ۱۸ سال

 

در بندها و اتاق‌های زنان و مردان زندان تبریز بند و اتاق‌هایی وجود دارد که مربوط به جوانان و نوجوانان است. نوجوانانی که سن آن‌ها به ۱۵ سال و حتا کم‌تر هم می‌رسد. زندانی زنی که به مدت چهار ماه در این زندان بوده است به مرکز حامیان حقوق بشر گفت: «اتاق‌های بندها را بر اساس جرم‌ها سوا کرده بودند، یک اتاق برای قاتلان، یکی برای جرائم مربوط به مواد مخدر و یکی برای کسانی بود که رابطه نامشروع داشتند. البته بودند کسانی که محکوم به قتل بودند و به خاطر این‌که سال‌ها زیادی زندانی بودند، در اتاق‌های دیگر بودند و نماینده‌ی اتاق‌ها بودند. آخرین باری که یکی از آن‌ها اعدام شده بود، می‌گفتند مربوط به دو سه سال قبل است. یک اتاق دیگری هم بود که به اتاق جوانان مربوط بود. دخترانی بود که زیر ۱۸ سال بودند. برای مثال کم‌ سن‌ترین زندانی که دیدم در زندان تبریز دختری ۱۵ ساله بود. این دختران کم سن و سال جرم‌ها و اتهام‌هایی مثل داشتن مواد یا رابطه نامشروع  یا حتا چاقوکشی داشتند.»

نعیمی نیز در مورد بند جوانان زندان مردان تبریز گفت: «بندی هست در زندان تبریز که متهمان و مجرمان زیر ۱۸ سال را آن‌جا می‌فرستند. سن آن‌ها که از ۱۸ سال می گذرد آن‌ها را به بند بزرگ‌سالان می‌فرستند. وقتی من در بند ۱۱ بودم دیدم که دو سه نفر از این‌ها که به خاطر قتل از دو سه سال قبل در زندان بودند، بعد از این‌که به سن ۱۸ سالگی رسیدند، از بند ویژه جوانان به بند ما آمدند. بالاخره سن‌شان کم بود و مشکلات زیادی داشتند، برخی‌شان می‌توانستند گلیم خودشان را از آب بیرون بکشند. اما به هر حال همیشه زندانیان شرور این‌ها را دور و بر خودشان نگاه می‌داشتند و سوء استفاده می‌کردند.»

سه ماه و نیم انفرادی بدون ملاقات و بدون هواخوری

 

زندانی زنی که در زندان تبریز بود و نخواست نامش عنوان شود بخش بیش‌تر دوران بازداشت خود را در سلول‌های انفرادی و یا در شرایط انفرادی در زندان تبریز سپری کرده است: «من تنها دو هفته آخر از چهار ماه را در بند عمومی بودم و قبل از آن  در شرایط انفرادی بودم. در همان زمان چون یکی از بستگانم نیز بازداشت شده بود و بازجو سپرده بود که ما با هم ارتباط نداشته باشیم من را به جای دیگری منتقل کردند. بند نسوان دو سلول انفرادی مجاور هم بیش‌تر نداشت. من را در یک اتاق جداگانه زندانی کرده بودند. یک اتاق قدیمی بود که در واقع بند قدیمی نسوان بود و با ساخت بند جدید زندانی‌ها به آن‌ها منتقل شده بودند و من در سلولی در آن‌ بند قدیمی به سر می‌بردم.

وی در ادامه گفت: «تنها زندانی سیاسی در جمع زنان در زندان تبریز و من و یکی از بستگانم بودیم که سه ماه و نیم را من در انفرادی بودم. سلولی که من در آن بودم حدود یک متر و نیم در دو متر بود که یک سقف کوتاه داشت.  بعد که  من را به همان سلول از بند قدیمی بردند، در یک سلول عادی بودم که حدود ۱۲ متر می‌شد ولی تنها بودم. در این مدت سه ماه و نیمی که در این دو سلول بودم من به طور کلی هواخوری نداشتم و چنین امکانی برای من نبود. در تمام این مدت ملاقات با خانواده‌ را نیز نداشتم و حتا نزدیک به دو ماه امکان استفاده از تلفن را هم به من ندادند و از پسر نوزادی که داشتم هیچ خبری نمی‌توانستم به دست بیاورم که خیلی برای من سخت بود. به ویژه این‌که در بازجویی‌ها خبر کذب در مورد پسر نوزادم می‌دادند، مثل این‌که مریض هست و این‌ها باعث فشار زیادی به من می‌شد.»

با این وجود بعد از سه سال مدیر تازه میرعلی اکبر بنی‌هاشمی مدیرکل تازه زندان‌های استان آذربایجان شرقی «عدم تسریع در روند اجرایی پروژه انتقال زندان تبریز را را در «کمبود اعتبار تخصیصی» عنوان کرد. {۱}

اتاق ۳۷

اتاقا ۳۷ در زندان تبریز جایی است که محل بازجویی از زندانیان است که این زندانی زن تجربه‌ی بازجویی در این اتاق را داشته است: «من برای پیگیری وضعیت همسرم که در بازداشت بود به دادگاه رفته بودم، اما خودم همانجا به اتهام تبلیغ علیه نظام بازداشت شدم و بعد چند بازجو از اداره اطلاعات تبریز برای بازجویی به زندان آمد و چند بار هم من را از زندان به اداره‌ی اطلاعات بردند برای بازجویی. در زندان تبریز اتاقی هست به نام اتاق ۳۷ که اداره‌ی اطلاعات بازجویی‌‌ها از زندانی‌ها را در همان اتاق انجام می‌دهد که اوائل نیز من در آن‌جا بازجویی می‌شدم و بعد چهار بار برای بازجویی به اداره‌ی اطلاعات رفتیم.»

مواد مخدر و مشکلات تمام نشدنی زندان تبریز

دسترسی آسان به مواد مخدر و خرید و فروش آن از دیگر مشکلات ثابت زندان‌ها در سراسر ایران است. مشکلی که در زندان تبریز نیز دیده می‌شود. سعید نعیمی عضو شورای مرکز سازمان اداور تحکیم وحدت نیز شاهد این معضل در این زندان بوده است: «در هفت ماه اولی که در زندان تبریز بودم، چون در بندی بودم که متهمین سیاسی و مالی بودند و معروف به بند پاک بود چیزی از خرید و فروش یا مصرف مواد مخدر ندیدم، اما بار دوم و و هنگامی که در بند ۱۱ که بودم به گفته‌ی زندانیان مصرف مواد مخدر کم‌تر شده بود نسبت به سال های قبل. طوری که تعریف می‌کردند، مصرف و دسترسی به هر نوع مواد مخدر به شدت آسان بوده است. اما  در این بند به خاطر سخت‌گیری‌ها نسبت به قبل کم‌تر شده بود. اما در بندهای دیگر مخصوصا بندهایی که زندانیانی که حبس‌های طولانی مدت محکوم بودند یا محکومین به اعدام داشتند مثل بند ۹ که حدود ۴۰۰ نفر محکوم به اعدام دارد، می‌گفتند که مصرف و خرید و فروش مواد مخدر بسیار زیاد و آسان است.»

وی در خصوص دیگر مشکلات زندان تبریز گفت: «نبود مکان و جای کافی به نسبت تعداد زندانیان است از مشکلات اساسی زندان است. به مجموعه زندان تبریز به خاطر کمبود جا ساختمان جدیدی هم نمی‌شود اضافه کرد، ساختمان‌هایی هم که حالا هست قدیم و فرسوده هستند. شاید اگر یک زلزله بیاید، اتفاق خیلی ناگواری در این زندان رخ دهد. مورد دیگر تفکیک و طبقه‌بندی زندانیان است که صورت نگرفته و زندانیان با هر نوع جرم و اتهامی کنار هم هستند. و مسئولین زندان سلیقه‌ای برخورد می‌کنند و حتا آئیین‌نامه سازمان زندان‌ها را رعایت نمی‌کنند.»

این در حالی است که مدیر کل  وقت زندان‌های آذربایجان شرقی در سال ۱۳۹۰ از انتقال زندان تبریز به محل جدید و تخصیص بودجه برای آن سخن گفته بود، اما هم‌چنان تغییری  مشاهده نشده است. علی مهربان گفته بود: «حرف انتقال زندان تبریز از ۲۰ سال پیش مطرح است که تامین زمین زندان تبریز یکی از مشکلات مهم است که خوشبختانه با توافق صورت گرفته این مسئله برطرف شده است. مدیرکل زندان‌های آذربایجان شرقی ادامه داد: در لایحه بودجه سال ۹۰ بیش از ۳۰میلیارد ریال برای انتقال زندان تبریز اختصاص یافته که امیدواریم با این بودجه زمینه ساخت زندان جدید تبریز فراهم شود. زمین زندان کنونی تبریز از اموال قوه قضائیه است که با صلاحدید مسئولان در راستای تامین بخشی از منابع مالی ساخت زندان جدید به فروش خواهد رفت. وی تصریح کرد: متولی احداث زندان جدید تبریز سازمان مسکن و شهرسازی است که امیدواریم با تامین منابع مالی این زندان در ۹۰ هکتار و تا چند سال آینده احداث شود.

زندانیان سیاسی زندان تبریز

 

سعید نعیمی با اشاره به تعداد زیاد بازداشت‌ها در آذربایجان و تعداد بالای زندانیان سیاسی به عدم توجه کافی رسانه‌ها و مدافعان حقوق بشر نسبت به وضعیت این زندانیان  اشاره کرد: «مساله‌ای که در مورد زندانیان سیاسی در زندان تبریز وجود دارد، این است که از آن‌ها حمایتی که باید باشد وجود ندارد، به نوعی اخبار آن‌ها در رسانه‌ها سانسور می‌شود. بعد از کردستان تعداد دستگیری‌ها در آذربایجان بیش‌تر از نقاط دیگر ایران است. اینجا به خاطر مسائلی قومی و ملی رفتار که فعالین زیادی دارد، برخورد نیروها و نهادهای امنیتی و قضایی سرکوبگرانه‌تر است. البته همیشه در شهرستان‌ها این رفتارها نسبت به تهران سخت‌تر است. برای همین جا دارد افراد و نهادهایی که در این مسائل کار می‌کنند، مونیتور می‌کنند وضعیت زندانیان را بیش‌تر به وضعیت زندانیان سیاسی در این زندان منطقه توجه کنند. شهرام راد مهر، محمود فضلی، بهبود قلی زاده، آیت مهرعلی بیگلو که در ماه‌های قبل به زندان جلفا منتقل شد مثل شاهرخ زمانی که او را به زندان رجایی‌شهر منتقل کردند از این زندان،  وآقای جراحی فعال کارگری که به چهار سال زندان محکوم شده و هم اکنون در زندان تبریز است، از جمله زندانیان سیاسی در تبریز هستند.»

پیوست:

  1. زندانیان تبریز ۳ برابر ظرفیت زندان هستند / خبرگزاری فارس http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=9003030221/
  2. تسریع در اجرای پروژه ملی زندان تبریز / نصر http://bit.ly/1qNgOVl+

اسمش رو نبر!


خبر رفتن خامنه‌ای به بیمارستان به خاطر «عارضه پروستات» و عمل جراحی که روی وی انجام گرفت، مهم‌ترین خبر روز ایران است. شایعاتی که در سال‌های اخیر در مورد بیماری وی وجود داشت و کم‌تر در منابع رسمی از آن سخن گفته شد، این بار روی خروجی خبرگزاری‌ها قرار گرفته است. می‌توان گفت برای نخستین بار است از بیماری رهبر جمهوری اسلامی به طور علنی با مردم سخن گفته می‌شود.
اما واکنش در فضای مجازی در مورد بیماری خامنه‌ای جالب است. یک مورد که برای‌ام جالب توجه بود و از صبح در توییتر آن را رصد کردم،  در شوخی‌ها و طنزهای کثیری است که  کاربران توییتر به آن پرداختند.
برای رصد این شوخی‌ها کافی است دو اسم «خامنه‌ای» و «پروستات» را در توییتر سرچ کنید. در دو سرچ اما تفاوت‌های زیادی هست. در ستونی سرچ خامنه‌ای اکثر غریب به اتفاق توییت‌ها حاوی «خبر» در این مورد است که اغلب از سوی رسانه‌ها و روزنامه‌نگارها بیان شده است و تقریبا می‌شود گفت که به بحث خبری قضیه پرداخته شده است. در ستون سرچ خامنه‌ای کم‌تر توییت طنز و شوخی می‌بینیم.
اما در ستون دیگر که حاوی کلمه پروستات است، حجم عظمی از شوخی‌ها و کنایه‌ها و استفاده‌های رندانه از این کلمه را می‌بینیم بدون آن‌که به اسم آقای خامنه‌ای اشاره‌ای شده باشد. اشاره‌های مستقیم‌تر حاوی کلماتی مثل «رهبر، آغا/آقا، امام/عمام و…» و واژه‌هایی از این دست است.
در واقع می‌شود گفت ترکیب «اسمش رو نبر» که به طور معمول در ادبیات رایج برای خامنه‌ای وجود دارد و در مورد او استفاده می‌شود، در این قضیه به طور مشخصی نمود دارد.
این اندازه واکنش طنازانه به خبر بیماری آقای خامنه‌ای به وضوح بیان‌گر شدت انتقاد به وضعیت سیاسی در ایران است و این اسم نبردن از خامنه‌ای نیز را می‌توان به شدت سرکوب‌گری و عدم تحمل انتقاد از شخص اول ممکلت نسبت داد که همه‌گان به صورتی غیرهماهنگ در مورد آن اتحاد دارند و به یک شیوه آن را نشان می‌دهند.

مدیار

روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران زندانی با بیش از ۴۰۰ سال حکم زندان در ایران


 روز خبرنگار در ایران در حالی سپری می‌شود که به گفته سازمان گزارش‌گران بدون مرز حدود ۶۵ روزنامه‌نگار و وب‌نگار در ایران زندانی و در بازداشت هستند. لیست زیر شامل ۵۵ روزنامه‌نگار و وب‌نگار زندانی است که در مجموع به بیش از ۴۰۰ سال زندان محکوم شده‌اند.

از نکات قابل تأمل در مورد زندانیان روزنامه‌نگار و وب نگار در ایران محاکمه آن‌ها در سه شعبه مشهور دادگاه انقلاب، ۱۵، ۲۶ و ۲۸؛ توسط سه قاضی مشهور صلواتی، پیرعباسی و مقیسه است. سه نفری که می توان آن‌ها را دشمنان آزادی بیان در ایران دانست.

احمد زیدآبادی، روزنامه‌نگار از ۲۴ خرداد ماه ۱۳۸۸ زندانی است و به ۶ سال زندان از سوی قاضی پیرعباسی محکوم شده است. وی در حال سپری کردن آخرین سال دوران محکومیت است.
اتهام: اجتماع و تبانی جهت ارتکاب جرم و تبلیغ علیه نظام، توهین به رهبریphoto 2

حسین رونقی ملکی، وب‌نگار، از ۲۲ آذر ماه ۱۳۸۸ زندانی است و به ۱۵ سال زندان از سوی قاضی پیرعباسی محکوم شده است. پنج سال از محکومیتش گذشته و ۱۰ سال دیگر باقی است.
اتهام: تبلیغ علیه نظام، توهین به رئیس‌جمهوری، توهین به رهبری، عضویت در گروه اینترنتی ایران پروکسی

مسعود باستانی، روزنامه‌نگار از ۱۴ مرداد ماه ۱۳۸۸ زندانی است و به ۶ سال زندان از صوی قاضی صلواتی محکوم شده است. در حال سپری کردن آخرین سال دوران محکومیت است.
اتهام: تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی برای ایجاد اغتشاش

بهمن احمدی امویی، روزنامه‌نگار از ۳۰ تیر ماه ۱۳۸۸ زندانی است و به ۵ سال و ۴ ماه زندان از سوی قاضی پیرعباسی محکوم شده است. وی کم‌تر از چهار ماه دیگر از زندان آزاد خواهد شد.
اتهام: اقدام علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام، توهین به رئیس‌جمهوری

عدنان حسن‌پور، روزنامه‌نگار از سال ۱۳۸۶ زندانی است و به ۱۵ سال زندان محکوم شده است. تاکنون مرخصی نیامده و ۸ سال از دوران محکومیتش باقی است.
اتهام: اقدام علیه امنیت ملی، جاسوسی، ارتباط با احزاب مخالف ایران، تبلیغ علیه نظام

محمدصدیق کبودوند، روزنامه‌نگار از ۱۰ خرداد ماه ۱۳۸۶ زندانی است و به ۱۰ سال و ۶ ماه زندان از سوی قاضی صلواتی محکوم شده است. سه سال و نیم از دوران محکومیتش باقی است.
اتهام: اقدام علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام

سعید متین‌پور، روزنامه‌نگار از ۱۰ تیر ماه ۱۳۸۸ زندانی است. وی ۲۶۸ روز بازداشت قبلی در سال ۱۳۸۶ داشته است. به هشت سال زندان از سوی قاضی صلواتی محکوم شده است. با احتساب بازداشت قبلی حدود سه سال از دوران محکومیتش باقی مانده است.
اتهام: ارتباط با بیگانگان؛ تبلیغ علیه نظام

یاشار دارالشفاء، وب‌نگار از ۱۵ آبان ماه ۱۳۹۱ زندانی است و ۲۰ روز بازداشت قبلی در سال ۱۳۸۸ داشته است. از سوی قاضی صلواتی به پنج سال زندان محکوم شده است و حدود سه سال از دوران محکومیتش باقی است.
اتهام: اقدام علیه امنیت ملی، توهین به رئیس جمهوری

آرش مقدم اصلانی، وب‌نگار از سال ۱۳۹۲ زندانی است و به هشت سال زندان از سوی قاضی صلواتی محکوم شده است. هفت سال دیگر از دوران محکومیتش باقی است.
اتهام: تبلیغ علیه نظام، توهین به مقدسات، اجتماع و تبانی علیه نظام

محمدرضا پورشجری، وب‌نگار، از تاریخ ۲۱ شهریور ماه ۱۳۸۹ زندانی است و از سوی قاضی غلام سرابی به چهار سال زندان محکوم شده است. وی در ماه‌های پایانی دوران محکومیت است و به زودی آزاد خواهد شد.
اتهام: توهین به مقدسات، تبلیغ علیه نظام

آرش هنرور شجاعی، وبلاگ‌نویس از تاریخ ۶ آبان ماه ۱۳۸۹ زندانی است و از سوی دادگاه ویژه روحانیت به پنج سال و سه ماه زندان محکوم شده است. بیش‌تر از یک سال از دوران محکومیت این وبلاگ‌نویس روحانی باقی است.
اتهام: جاسوسی، تبلیغ علیه نظام، اقدام علیه امینت ملی و هتک حیثیت مقام روحانیت، توهین به آیت الله خمینیphoto 1

حمیدرضا مرادی، وب‌نگار از تاریخ ۱۴ شهریور ماه ۱۳۹۰ زندانی است و از سوی قاضی صلواتی به هفت سال و ۶ ماه زندان محکوم شده است. بیش‌تر از چهار سال از دوران محکومیت این زندانی باقی است.
اتهام: نشر اکاذیب، تشویش اذهان عمومی، تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی

محمد داوری، روزنامه‌نگار از تاریخ ۱۷ شهریور ماه ۱۳۸۸ زندانی است و از سوی قاضی مقیسه به ۵ سال زندان محکوم شده است. وی در  آخرین ماه دوران محکومیت به سر می‌برد و در مهر ماه ۱۳۹۳ آزاد خواهد شد.
اتهام: اجتماع و تبانی به قصد بر هم زدن امنیت داخلی

کیوان صمیمی بهبهانی، روزنامه‌نگار از ۲۳ خرداد ماه ۱۳۸۸ زندانی است و از سوی قاضی پیرعباسی به ۶ سال زندان محکوم شده است. کم‌تر از یک‌ سال از دوران محکومیت وی باقی است.
اتهام: تبلیغ علیه نظام، اجتماع و تبانی برای برهم زدن امنیت ملی

افشین کرم‌پور، وب‌نگار از تاریخ ۱۳ شهریور ماه ۱۳۹۰ زندانی است و از سوی قاضی صلواتی به هفت سال و ۶ ماه زندان محکوم شده است. بیش‌تر از چهار سال از دوران محکومیت این زندانی باقی است.
اتهام: نشر اکاذیب، تشویش اذهان عمومی، تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی

صالح تامولی، وب‌نگار از تاریخ ۲۲ فروردین ۱۳۹۲ زندانی است از سوی قاضی شعبونی به ۳ سال زندان محکوم شده است. دو سال از دوران محکومیت وی باقی است.
اتهام: تبلیغ علیه نظام، داشتن ارتباط از طریق فیسبوک با کاربران خارج از کشور، توهین به رهبری

عادل سعدونی، وب‌نگار از تاریخ ۲۲ فروردین ۱۳۹۲ زندانی است از سوی قاضی شعبونی به ۳ سال زندان محکوم شده است. دو سال از دوران محکومیت وی باقی است.
اتهام: تبلیغ علیه نظام، داشتن ارتباط از طریق فیسبوک با کاربران خارج از کشور، توهین به رهبری

حمزه بازرگانی، وب‌نگار از تاریخ ۲۲ فروردین ۱۳۹۲ زندانی است از سوی قاضی شعبونی به ۳ سال زندان محکوم شده است. دو سال از دوران محکومیت وی باقی است.
اتهام: تبلیغ علیه نظام، داشتن ارتباط از طریق فیسبوک با کاربران خارج از کشور، توهین به رهبری

حشمت‌الله طبرزدی، از تاریخ ۷ دی ماه ۱۳۸۸ زندانی است و از سوی قاضی پیرعباسی به ۹ سال و ۶ ماه زندان محکوم شده است. حدود نیمی از دوران محکومیت وی باقی است.
اتهام: اقدام علیه امنیت ملی، تبلیع علیه نظام، توهین به رهبری، اخلال در نظم عمومی، اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی

سخی ریگی، وب‌نگار از تاریخ ۲۸ خرداد ماه ۱۳۸۸ زندانی است و به ۲۰ سال زندان محکوم شده است. ۱۵ سال از دوران محکومیت وی باقی است.
اتهام: نشر اکاذیب، اقدام علیه امنیت ملی

سعید حائری، وب‌نگار از تاریخ ۲۳ دی ماه ۱۳۹۱ زندانی است و ۱۲۰ روز بازداشت قبلی در سال ۱۳۸۸ داشته است. وی از سوی قاضی پیرعباسی به ۲ سال زندان محکوم شده است. با احتساب بازداشت قبلی وی در ماه‌های پایانی دوران محکومیت به سر می‌برد.
اتهام: اخلال در نظم عمومی،‌ اجتماع و تبانی علیه نظام

علیرضا رجایی، روزنامه‌نگار از تاریخ ۴ اردیبهشت ماه ۱۳۹۰ زندانی است و به ۷ سال زندان در دو پرونده جداگانه محکوم شده است. حدود چهار سال از دوران محکومیت وی باقی است.
اتهام: اقدام علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام

خسرو کردپور، روزنامه‌نگار از تاریخ ۱۷ اسفند ماه ۱۳۹۲ زندانی است و از سوی قاضی جوادی‌کیا به ۶ سال زندان محکوم شده است. بیش‌تر از ۵ سال دیگر از محکومیت وی باقی است.
اتهام: اجتماع و تبانی علیه نظام، تبلیغی علیه نظام

مسعود کردپور، روزنامه‌نگار از تاریخ ۱۹ اسفند ماه ۱۳۹۲ زندانی است و از سوی قاضی جوادی‌کیا به سه سال و ۶ ماه زندان محکوم شده است. سه سال دیگر از محکومیت وی باقی است.
اتهام: اجتماع و تبانی علیه نظام، تبلیغی علیه نظام

سعید ملک‌پور، وب‌نگار از مهر ماه ۱۳۸۷ زندانی است و از سوی قاضی مقیسه به حبس ابد محکوم شده است. و در ششمین سال زندان است.
اتهام: محاربه، توهین به مقدسات و…

وحید اصغری، وب‌نگار از ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ زندانی است و از سوی قاضی صلواتی به اعدام محکوم شده است. این حکم در دیوان عالی کشور در حال بررسی است.
اتهام: محاربه، توهین به مقدسات و…

عماد بهاور، روزنامه‌نگار از ۲۲ اسفند ماه ۱۳۸۸ زندانی است و ۱۰۷ روز بازداشت قبلی در سه مرحله‌ی بازداشت داشته است. وی از سوی قاضی پیرعباسی به هفت سال زندان محکوم شده است. دو سال دیگر از محکومیت وی باقی است.
اتهام: عضویت در حزب نهضت آزادی و تبانی برای تجمع بر ضد امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام، توهین به رهبریunnamed

نوید خانجانی، وب‌نگار از تاریخ ۲ شهریور ماه ۱۳۹۱ زندانی است و ۶۲ روز بازداشت قبلی دارد. وی از سوی قاضی پیرعباسی به ۱۲ سال زندان محکوم شده است. ۱۰ سال دیگر از محکومیت این شهروند بهایی باقی است.
اتهام: نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی، تبلیغ علیه نظام، عضویت در گروه‌های حقوق‌ بشری

ابوالفضل عابدینی، روزنامه‌نگار، از ۱۲ اسفند ماه ۱۳۸۸ زندانی است و به ۱۲ سال زندان از سوی قاضی مقیسه و دادگاه اهواز در دو پرونده‌ی جداگانه محکوم شده است. وی هم‌اکنون در مرخصی است و هفت سال دیگر زندان پیش‌رو دارد.
اتهام: ارتباط با دول متخاصم، عضویت در گروه‌های حقوق بشری، تبلیغ علیه نظام

نصور نقی‌پور، وب‌نگار از ۱۱ تیر ماه ۱۳۹۱ زندانی است و ۱۱۰ روز بازداشت قبلی دارد. وی از سوی قاضی پیرعباسی به هفت سال زندان محکوم شده است. پنج سال دیگر از دوران محکومیت وی باقی است.
اتهام: تبلیغ علیه نظام و عضویت در گروه غیرقانونی

مهدی محمودیان، روزنامه‌نگار از ۲۵ شهریور ۱۳۸۸ زندانی است و از سوی قاضی مقیسه به پنج سال زندان محکوم شده است. کم‌تر از یک ماه از دوران محکومیت وی باقی است و در شهریور ماه سال جاری باید از زندان آزاد شود.
اتهام: اجتماع و تبانی علیه نظام

محمد نصیری، وب‌نگار از ۳ خرداد ماه ۱۳۹۱ زندانی است و از سوی قاضی پیرعباسی به ۹ سال و ۶ ماه زندان محکوم شده است. وی هفت سال و نیم زندان همراه با تبعید پیش رو دارد.
اتهام: توهین به مقدسات از طریق شرکت در صفحه فیسبوکی

سهیل بابادی، وب‌نگار، از ۱ خرداد ماه ۱۳۹۱ زندانی است و همچنان بلاتکلیف در زندان به سر می‌برد.
اتهام: توهین به مقدسات، تویهن به رئیس‌جمهوری

کامران ایازی، وب‌نگار از ۷ بهمن ۱۳۸۹ زندانی است و از سوی قاضی صلواتی به ۹ سال زندان محکوم شده است. حدود پنج سال دیگر از دوران محکومیت وی باقی است و پرونده مفتوح دیگری نیز دارد.
اتهام: توهین به مقدسات، اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور

رضا انتصاری، روزنامه‌نگار از تاریخ ۱۴ شهریور ماه ۱۳۹۰ زندانی است و از سوی قاضی صلواتی به هفت سال و ۶ ماه زندان محکوم شده است. بیش‌تر از چهار سال از دوران محکومیت این زندانی باقی است.
اتهام: نشر اکاذیب، تشویش اذهان عمومی، تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی

امین اکرمی‌پور، وب‌نگار از ۹ آذر ماه ۱۳۹۲ زندانی است در دادگاه بدوی از سوی قاضی مقیسه به ۱۳ سال زندان محکوم شده است.
اتهام: فعالیت تبلیغی علیه نظام، اهانت به امام و رهبر، توهین به سران سه قوه، انتشار تصاویرمبتذل ازطریق سامانه رایانه

امیر گلستانی، وب‌نگار از ۲۲ مرداد ماه ۱۳۹۲ زندانی است و در دادگاه بدوی از سوی قاضی مقیسه به ۲۰ سال زندان محکوم شده است.photo(2)
اتهام: فعالیت تبلیغی علیه نظام، اهانت به امام و رهبر، توهین به سران سه قوه، انتشار تصاویرمبتذل ازطریق سامانه رایانه

مسعود قاسم‌خانی،وب‌نگار از ۱۰ آبان ماه ۱۳۹۲ زندانی است و در دادگاه بدوی از سوی قاضی مقیسه به ۱۹ سال زندان محکوم شده است.
اتهام: فعالیت تبلیغی علیه نظام، اهانت به امام و رهبر، توهین به سران سه قوه، انتشار تصاویرمبتذل ازطریق سامانه رایانه

سید مسعود سید طالبی، وب‌نگار از سال ۱۳۹۲ زندانی است و در دادگاه بدوی از سوی قاضی مقیسه به ۱۵ سال زندان محکوم شده است.
اتهام: فعالیت تبلیغی علیه نظام، اهانت به امام و رهبر، توهین به سران سه قوه، انتشار تصاویرمبتذل ازطریق سامانه رایانه

فریبرز کاردار، وب‌نگار از سال ۱۳۹۲ زندانی است و در دادگاه بدوی از سوی قاضی مقیسه به ۱۸ سال زندان محکوم شده است.
اتهام: فعالیت تبلیغی علیه نظام، اهانت به امام و رهبر، توهین به سران سه قوه، انتشار تصاویرمبتذل ازطریق سامانه رایانه

مهدی ری‌شهری، وب‌نگار از سال ۱۳۹۲ زندانی است و در دادگاه بدوی از سوی قاضی مقیسه به ۱۱ سال زندان محکوم شده است.
اتهام: فعالیت تبلیغی علیه نظام، اهانت به امام و رهبر، توهین به سران سه قوه، انتشار تصاویرمبتذل ازطریق سامانه رایانه

رویا صابری نژاد، وب‌نگار از مهر ماه ۱۳۹۲ زندانی است و در دادگاه بدوی از سوی قاضی مقیسه به ۲۰ سال زندان محکوم شده است.
اتهام: تبلیغ علیه نظام، اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی، توهین به مقدسات، توهین به سران قوا، توهین به اشخاص

نعمه شاهی‌سوندی، از تاریخ ۷ دی ماه ۱۳۹۲ زندانی است و در دادگاه بدوی از سوی قاضی مقیسه به هفت سال زندان محکوم شده است.(بر اساس  گزارش‌ها وی در حال حاضر با قرار وثیقه آزاد است.)
اتهام: فعالیت تبلیغی علیه نظام، اهانت به امام و رهبر، توهین به سران سه قوه، انتشار تصاویرمبتذل ازطریق سامانه رایانه

سراج میردامادی، روزنامه‌نگار از ۲۰ اردیبهشت ماه ۱۳۹۰ زندانی است و از سوی قاضی صلواتی به ۶ سال زندان محکوم شده است.
اتهام: تبلیغ علیه نظام ، اجتماع و تبانی به قصد بر هم زدن امنیت ملی

مهناز محمدی، مستند‌ساز از ۱۷ خرداد ماه ۱۳۹۳ زندانی است و از سوی قاضی مقیسه به پنج سال زندان محکوم شده است. وی ۳۱ روز بازداشت قبلی در سال ۱۳۹۰ داشته است.
اتهام: اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور و تبلیغ علیه نظام

ریحانه طباطبایی، روزنامه‌نگار از از ۳۱ خرداد ماه ۱۳۹۳ زندانی است و از سوی قاضی مقیسه به ۶ ماه زندان محکوم شده است. وی در دو بازداشت قبلی نیز ۶۱ روز زندانی بوده است و کم‌تر از سه ماه به پایان محکومیت ۶ ماه‌اش باقی مانده است.
اتهام: تبلیغ علیه نظامphoto 2(1)

مرضیه رسولی، روزنامه‌نگار از ۱۷ تیر ماه ۱۳۹۳ زندانی است و به دو سال زندان محکوم شده است. وی ۴۰ روز بازداشت قبلی در سال ۱۳۹۰ داشته است.
اتهام: تبلیغ علیه نظام، اخلال در نظم عمومی

ساجده عرب‌سرخی، روزنامه‌نگار از ۲۷ خرداد ۱۳۹۳ زندانی است و به یک سال زندان محکوم شده است.
اتهام: تبلیغ علیه نظام

فریده شاهگلی، وب‌نگار از ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ زندانی است و ۱۲۰ روز بازداشت قبلی نیز دارد. وی به سه سال زندان محکوم شده است.
اتهام: تبلیغ علیه نظام، توهین به رهبری

جیسون رضائیان، روزنامه‌نگار ایرانی آمریکایی که ۳۰ تیر ماه ۱۳۹۳ در بازداشت است

یگانه صاحلی روزنامه‌نگار ایرانی آمرکایی که از ۳۰ تیر ماه ۱۳۹۳ در بازداشت است.

صبا آذرپیک، روزنامه‌نگار از تاریخ ۷ خرداد ماه ۱۳۹۳ زندانی است و ۳۶ روز بازداشت قبلی نیز در سال ۱۳۹۱ داشته است. وی بیش از ۷۰ روز است که در سلول انفرادی است.

 مدیار سمیع‌نژاد

 

 

دستگاه قضایی و دفاع از ضابطان خاطی‌اش


حکم ستار بهشتی صادر شد؛  سه سال زندان و دو سال تبعید و ۷۴ ضربه شلاق! با توجه به همه‌ی پرونده‌های مشابه قبلی بیش‌تر از این هم انتظار نمی‌رفت.
از ۴۳ زندانی که در گزارش مرگ در زندان‌ها نوشته و بررسی کرده بودم، تنها پرونده ستار بهشتی در جریان بود که قابل پیش‌بینی بود چه اتفاقی می‌افتد. این قابل پیش‌بینی بودن از همان روزهای اول آغاز شد، از جایی که تکذیب‌ها و تناقض‌ها در گفتار مسئولان قضایی و نظامی موج می‌زد و کنار زدن اتهام قتل عمد قوت گرفت.zIran blogger banner

تا بوده همین بوده؛ وجود «اراده‌ای» که از قاتل و خاطی دفاع می‌کند. پرونده‌ی زهرا بنی‌یعقوب را با طرح مساله‌ی «خودکشی» بستند، آن‌هم با وجود همه مدارک. علی‌رغم وجود ده‌ها شاهد زندانی گفتند هدی صابر به خاطر بیماری درگذشته است. ابراهیم لطف‌الهی سالم رفت زندان و سه روز بعد درگذشت و گفتند خودکشی کرده است. کشته‌گان کهریزک را اول به بیماری مننژیت ربط دادند و آخر سر با ۲۰۰ هزار تومان سر و ته‌اش را هم آوردند. تنها متهم پرونده‌ی زهرا کاظمی به دلیل «فقدان مدرک برای اثبات اتهامات» تبرئه شد و آخر نگفتند آن جسم سخت را چه کسی به سرش زده است. ابوالفضل رجبی ۲۰ ساله را بازداشت کردند بعد از ۴ روز گفتند خودکشی کرده است!

وقتی این پرونده‌ها را در گزارش «مرگ در زندان؛ ردپای شکنجه» با هم مرور می‌کردم، این اراده که دستگاه قضایی از مجریان و ضابطان خاطی‌اش به هرنحوی دفاع می‌کند، به وضوح روشن و پیدا بود. اما چرا؟ چرا به جای این‌که آن‌ها را به مجازات برسانند، با ترفند خودکشی و بیماری مبرا می‌کنند و امنیت می‌دهند تا جایی دیگر این قصه‌ها دوباره اتفاق افتد؟
سیستمی که سرنوشت مردم و جان مال و آن‌ها برای‌اش ارزشی نداشته، چه‌طور این‌گونه از ضابطان خود حتا تا پایین‌ترین سطح دفاع می‌کند و اجرای عدالت را در مورد آنان قدغن می‌کند؟ چرا حتا برای حفظ پرستیژ و آبرو از این کار سر باز می‌زند؟ یا فکر می‌کند با همین حکم‌های بی معنا، کسی باور می‌کند که عدالتی صورت گرفته است؟

شاید یک جواب این باشد که سیستمی که از درون به ضعف‌ و تنهایی خودش باور دارد، نمی‌خواهد بیش‌تر از این نیرو از دست بدهد و دست کم آن‌هایی که دارد را حفظ کند. و به آن‌ها که چنین در زندان‌ها شکنجه می‌کنند پیام بدهد که اتفاقی هم اگر افتاد شما مصون و در امانید.
همین می‌شود که قاضی مرتضوی مضنون و متهم در ده‌ها پرونده که حتا صداهای زیادی علیه او از درون خود حکومت شنیده می‌شود، هنوز و بعد از این همه سال به چنگال عدالت گرفتار نیامده است و همه‌ی این پرونده‌ها این‌چنین است سرانجام‌اش.

  • گزارش مرگ در زندان رد پای شکنجه را از این لینک می‌توانید بخوانید

مدیار

محمدصابر ۱۵ ساله از چابهار با ۱۵ سال حکم


مرکز حامیان حقوق بشر، مدیار سمیع‌نژاد

یک نوجوان بلوچ به نام محمدصابر ملک‌ رئیسی از سوی شعبه اول دادگاه کیفری استان سیستان و بلوچستان به ۱۵ سال زندان محکوم شد. در این حکم که در مرداد ماه ۱۳۹۰ انشاء شده، تاریخ بازداشت این نوجوان مهر ماه ۱۳۸۸ نوشته شده است؛ زمانی که محدصابر با ۱۵ سال سن در اول دبیرستان مشغول به تحصیل بوده است.
در دادنامه صادر شده علیه این نوجوان اتهام او «محاربه از طریق عضویت در گروهگ مالک [عبدالمالک ریگی] و ورود و خروج غیرمجاز از مرز» عنوان شده است. در شرح این مسأله آمده است که این نوجوان ۱۵ ساله در شهر کویته پاکستان «آموزش‌های نحوه ساخت جلیقه انتحاری و دیگ‌های انفجاری و پخت و پز نان» را دیده است.
در حکم صادر شده از برادر بزرگ‌تر محمدصابر، “عبیدالرحمان ملک ‌رئیسی” به عنوان فردی یاد شده که با همکاری او این موارد [اتهام‌ها] اتفاق افتاده است.
طبق کنوانسیون حقوق کودک که دولت جمهوری اسلامی نیز به آن پیوسته و متعهد به اجرای آن است، افرادی که کمتر از ۱۸ سال سن دارند، کودک شناخته شده و باید در دادگاه‌های ویژه و با امکان برخورداری از قوانین ملایم‌تر مورد محاکمه قرار گیرند. در مورد محمد صابر ملک رئیسی حتی در صورت تایید شدن اتهام انتسابی، با توجه به کنوانسیون حقوق کودک باید برای این کودک که در ۱۵ سالگی دستگیر و متهم شده بود، با ارفاق خاص کودکان برخورد می‌شد

مرکز حامیان حقوق بشر به همین دلیل با برادر بزرگ‌تر محمدصابر که مدعی است برادر کوچکش برای تنبیه کردن او در زندان است، گفت‌وگو کرده است. بدون شک اگر شفافیت اطلاع‌رسانی در مورد زندانیان سیاسی وجود داشته باشد و محمدصابر ملک رئیسی امکان دفاع حقوقی از خود را با دسترسی به یک وکیل تعیینی می‌داشت، امکان شنیدن روایت‌های دیگری از این زندانی نوجوان هم وجود داشت. عبیدالرحمان ملکی رئیسی در این گفت‌وگو می‌گوید که اتهامات وارد شده به برادرش واقعیت ندارد.

او روایتی متفاوت از بازداشت و زندانی شدن برادر کوچکترش دارد: «برادر من در مهر ماه سال ۱۳۸۸ در بیمارستان علی‌ابن ابی‌طالب چابهار همراه برادرزاده هفت ساله و یک خواهرزاده‌ دیگرمان که هم سن و سال محمدصابر است، دستگیر شد. این‌ها همراه برادر کوچک‌ترم که به خاطر مشکل آپاندیس بستری بود، در بیمارستان بودند. مادرم هم در بیمارستان بود. همزمان یک برادر بزرگ‌ترم عزیزالرحمان ملک‌رئیسی را در یک پمپ‌ بنزین و دیگر برادرم را در منطقه‌ی آزاد چابهار بازداشت کرده بودند.»Saber
عبیدالرحمان ملک‌رئیسی مدعی است که بازداشت اعضای خانواده‌اش نوعی “گروگان‌گیری” است: «آن‌ها به خاطر من بازداشت شدند. به خاطر این‌که خانواده و من تحت فشار قرار بگیریم که من به ایران برگردم.» او که فرزند یکی از روحانیون سنی منطقه است، در توضیح این ادعا یکی از دلایل را درخواست همکاری از سوی اطلاعات و رد این پیشنهاد از سوی خود عنوان می‌کند.
ملک‌رئیسی گفت که بعد از بازداشت اعضای خانواده‌اش مأموران امنیتی به منزل‌شان مراجعه کرده و کارت‌های شناسایی و آلبوم عکس و وسائل شخصی را همراه خود بردند: «خیلی جو اطراف خانه و خیابان و کوچه را امنیتی کرده بودند و همه راه‌ها را بسته بودند. انگار که می‌خواستند خانواده را بترسانند و یک فضای خشن به آن‌ها نشان بدهند.»

پس از بازداشت اعضای خانواده ملک‌رئیسی به بازداشتگاه وزارت اطلاعات چابهار منتقل شده و در آن‌جا نگهداری می‌شوند. عبیدالرحمان ملک‌رئیسی این‌ها و دیگر مسائل را بعد از آزادی اعضای خانواده و از زبان خود آن‌ها متوجه می‌شود: «بعد از این‌که مدتی در بازداشتگاه وزارت اطلاعات بودند، به زاهدان منتقل شدند. دو برادر دیگر بعد از چهار ماه با قرار وثیقه آزاد شدند. محمد صابر اما چون سنش کم بود و تحت فشار و شکنجه قرار گرفته بود، هر چه بازجویان گفته بودند قبول کرده بود. اما دو برادر دیگرم که بزرگ‌تر بودند، توانستند مقاومت کنند و اتهامات را قبول نکنند و آزاد شوند. محمدصابر حدود دو سال و دو ماه؛ یعنی ۲۶ ماه در وزارت اطلاعات بلاتکلیف ماند. به خاطر این‌که موقع دستگیری ۱۵ سال و ۱۰ ماهش بود و تقریبا وقتی ۱۸ سالش شد به او حکم دادند.»

به گفته او برادرش محمدصابر ملک‌رئیسی در تمام مدت ۲۶ ماه در سلول انفرادی بوده است و گاهی توانسته با خانواده‌ی خود ملاقات داشته باشد: «این ملاقات‌ها هم به خاطر پیام رساندن به من بود. یک جور تهدید بود که به من خبر برسانند که اگر برگردم محمدصابر آزاد خواهد شد و در غیراین‌صورت در زندان خواهد ماند. حتا تهدید کرده بودند که او را اعدام می‌کنیم.»

از عبیداالرحمان ملک‌رئیسی در مورد کیفیت بازداشت نخست برادرانش سوال پرسیدم که از بازگو کردن همه‌ی آن‌ها خودداری کرد: « خطرناک‌ترین شکنجه‌هایی که در رسانه‌ها از زبان زندانیان آزاد شده منتشر شده، بر روی برادران من هم بوده است. از نظر روحی تحت فشار بودند؛ به آن‌ها توهین می‌کردند، فحش می‌دادند. شکنجه‌هایی مثل شوک الکتریکی، شکنجه‌هایی که اگر بگوییم دوباره برای آن‌ها دردسر درست خواهد کرد. شکنجه‌های خیلی سختی را تحمل کرده‌اند. جوری که برادر بزرگم تعریف می‌کند که من دلم می‌خواست که من را به برق بزنند و شوکل الکتریکی بدهند، اما آن شکنجه‌های دیگر را انجام ندهند. حساب کنید که گفته شوک الکتریکی کم‌ترین شکنجه بوده است.»
محمصابر ملک‌رئیسی در شعبه‌ی اول دادگاه زاهدان محاکمه و به ۱۵ سال نفی بلد، تبعید به زندان اردبیل؛ محکوم شد. وی حالا در زندان به سن بیست سالگی رسیده است، برادرش اتهاماتی که در پرونده برای او آمده را رد می‌کند: «جرم و اتهام صابر همین چیزهایی است که خودشان درست می‌کنند. همین‌هایی که در همه‌ی ایران هست؛ ضد انفلاب و اقدام علیه ملی. در سیستان و بلوچستان هم می‌گویند وهابی و همکاری با گروه جندالله. اینجا هر کسی را بازداشت کنند یا بخواهند اذیت و آزار کنند، جرم و اتهام‌شان همین‌ها می‌شود. ولی آن‌چه که شفاهی و زبانی خودشان گفته‌اند این است که جرمش این است که برادر من است. این را بارها گفته‌اند که اگر برادرش بیاید آزاد می‌شود. در حقیقت به عنوان یک گروگان هست و هیچ جرمی ندارد.»
از عبیدالحرمان ملک‌رئیسی در مورد اتهاماتی که در دادنامه نوشته شده؛ مانند «ورود خروج غیرقانونی و آموزش در شهر کویته پاکستان» سوال پرسیدم: «ورود و خروج از مرز در منطقه قبلا وجود داشته، چون مرز در بعضی جاها از وسط روستاها می‌گذرد و از یک قبیله هستند رفت و آمد عادی بوده، خواهر خودم در آن سوی مرز ساکن است، همسر برادرم هم آن طرف مرز ساکن است، دختر خاله من و یک دایی من هم آن‌جا زندگی می‌کنند. نصف قبیله آن‌جا هستند. به طور کلی مرزنشینان همه این‌طور هستند و رفت و آمد به وجود می‌آید. محمدصبار با هیچ گروهی هیچ ارتباطی نداشته است.»

وی در ادامه به این اشاره کرد برادرش نیز در مرحله‌ی بازپرسی و دادگاه این اتهامات را رد کرده است. وی اشاره کرد که بازپرسی در «ساختمان وزارت اطلاعات و در همان سلول انفرادی» انجام شده است. «بازپرس از محمد صابر پرسیده بود که آیا اذیتت کردند؟ محمد صابر گفته بله خیلی زیاد. بازپرس دوباره پرسیده بود آیا اعترافات را قبول دارید؟ محمد صابر گفته نه این اعترافات اجباری و زیر شدیدترین شکنجه‌ها گرفته شده‌اند. بازپرس اما با توهین به او حمله کرده و به ضرب و شتم او پرداخت. دادگاه هم پشت درهای بسته ساختمان دادگستری زاهدان بدون اطلاع خانواده برگزار و حکم صادر شد.»

محمدصابر که به سن ۱۸ سالگی رسیده بود، بعد از گرفتن حکم به زندان زاهدان منتقل می‌شود: «تا سال ۹۱ آن‌جا بود. در پنجم خرداد ۱۳۹۱ یک شورشی در بند پنج این زندان اتفاق افتاد. صابر در بند جوانان زندان زاهدان بود و هیچ ربطی به این بند نداشت. اما بعد از آن محمدصابر، علی بژگل که یک عرب اهوازی بود و مهرالله ریگی را از نگهبانی زندان صدا کردند. مهرالله ریگی یکی از آن ۱۶ نفری بود که به تلافی مرگ مرزبان‌ها در سروان بعدا اعدام شدند. محمدصابر را آن‌جا به شدت کتک زدند، طوری که پایش شکست و سرش ۱۵ بخیه خورده بود. این را هم ما حدود هفت ماه بعد از طریق نامه‌ای که مهرالله ریگی نوشته بود متوجه شدیم. بعد در چنین حالتی او را به زندان اردبیل تبعید کردند. بعد از آن یک سال و هفت ماه هیچی خبری از او نداشتیم و هیچ رابطه‌ای نبود، نه ملاقاتی، نه تلفنی، هیچ. هیچ‌کدام از ما حتا نمی‌دانستیم که در کدام زندان است. فقط در حد صحبت برخی از مسئولان زندان می‌گفتند زندان اردبیل. بعد از یک سال و هفت ماه با پیگیری ریش‌سفیدان و مولوی عبیدالحمید یک ملاقات داده بودند که مادرم رفته بود و در این سه سال تبعید توانست یک بار او را ببیند.»
در حال حاضر نیز محمدصابر ملکی رئیسی بدون ملاقات در زندان اردبیل به سر می‌برد و در طول هفته یک تماس تلفنی سه دقیقه‌ای با خانواده‌ی خود دارد. عبیداالرحمان ملک‌رئیسی از زندان اردبیل به عنوان زندانی خشن یاد می‌کند: «وضعیت محمدصابر اصلا در زندان خوب نیست. زندان اردبیل زندان خشنی است و مسئولان خشنی دارد. همیشه زندانیانی که از زاهدان تبعید می‌شوند با سخت‌ترین شرایط روبرو می‌شوند در زندان‌های دیگر. در زندان اردبیل زندانیان دیگر را تحریک می‌کنند که با کسانی مثل محمدصابر ارتباط نداشته باشند. به آن‌ها می‌گویند که این‌ها کسانی هستند که در عراق و سوریه دارند با ما می‌جنگند. با همین تحریک‌ها یک‌شنبه شب گذشته {۲۲ تیر ۱۳۹۳} محمدصابر به همراه امین ایرا‌نشهری (دیگر زندانی بلوچ تبعید شده) توسط دیگر زندانیان به شدت مضروب شدند. هر دو هم آسیب جدی دیدند و حتا دست امین ایرانشهری شکست. چند روز بعد هم که تماس گرفتند، گفتند که این‌جا به هیچ عنوان امنیت نداریم، همیشه در معرض تنش هستیم یا احتمال ضرب و شتم دوباره وجود دارد. مسئولان زندان هیچ واکنشی هم به این اتفاقات ندارند.»
عبیدالرحمان ملکی رئیسی در پایان گفت‌وگو با مرکز حامیان حقوق بشر از نهادهای حقوق‌بشری خواست تا برای آزادی برادرش تلاش کنند: «وقتی دستگیر شد، مدرسه می‌رفت، تازه اول دبیرستان بود. یک نوجوان ۱۵ ساله بود که الان در زندان است و تحت فشار مداوم. نمی‌دانیم صابر که از ۱۵ ساله‌گی در زندان بوده و این همه سختی کشیده، وقتی از زندان بیرون بیاید چطوری خواهد بود، چگونه فکر می‌کند و چه ایده و نگرشی خواهد داشت. خودش از نظری روحی در زندان در حال حاضر پریشان هست. چه در بازداشتگاه اطلاعات، چه در زندان زاهدان و چه حالا در زندان اردبیل همیشه تحت فشار بوده است. حالا امنیت جانی هم ندارد. خیلی از نظر روحی آسیب دیده است. از شما و نهادهای حقوق‌بشری تقاضا دارم که برای آزادی برادرم تلاش کنید. سن ۱۵ سالگی سنی است که باید به درس و مدرسه‌اش می‌رسید، این سن سنی نبود که صابر را بدون هیچ جرمی به زندان ببرند. از هر نظری، چه قوانین داخلی و چه قوانین بین‌المللی هیچ‌کس را به خاطر جرم کس دیگری مجازات و زندانی نمی‌کنند. هیچ جای دنیا چنین چیزی نداریم. مجرم اگر من هستم، نباید برادرم در زندان باشد یا خانواده‌ام تحت فشار باشد. به تازگی هم روش جدیدی اختیار کرده‌اند که اقوام را بازداشت و یا احضار می‌کنند و برای این‌که تحت فشار قرار بگیریم، می‌گویند با ما قطع ارتباط کنند. تهدیدشان می‌کنند که اگر این کار نکنند خودشان بازداشت می‌شوند. این برای ما که قبیله‌ای زنده‌گی می‌کنیم، بسیار سخت است.»

یک زندانی: مهدی فرحی شاندیز در زندان و رنج مداوم


هر چه گم‌نام‌تر وکم‌خبرتر باشی، رد ظلم بیش‌تر بر گرده‌ات می‌نشیند و نقض حقوقت از آن‌چه برای همه پیش می‌آید فراتر می‌رود و رنج مضاعف در سکنج  تیره و تاریک خاموش‌خانه‌های زندان همراه‌ات است؛ این‌ها می‌گویند و انگار هم به حق گویند.

این‌ها را دست کم حالا دیگر زندانی تبعید شده‌ی زندان رجایی‌شهر که از ۱۰ سال پیش روز و روزگارش را پشت میله‌های زندان گذارنده خوب می‌داند. دست‌کم گفتنش برای این است که شاید بیش‌تر و پیش‌تر از این دهه هم چنین رفته باشد و ما نمی‌دانیم.

سال ۱۳۸۴ بود که اولین بار در زمان سپری کردن محکومیتم در زندان قزلحصار او را دیدم . تجمعی که برای حمایت از اکبر گنجی؛ که در آن زمان در اعتصاب غذا به سر می‌برد، برگزار شده بود با هجوم نیروهای امنیتی به خشونت کشیده شد و چندین تن بازداشت شدند. {۱} یکی از آنان مهدی فرحی شاندیز بود که در پی شرکت در این تجمع بازداشت و به زندان قزلحصار کرج منتقل شد. نزدیک به دو هفته تا یک ماه در این زندان به سر برد و پس از آن از زندان آزاد شد. (با توجه به این که در بند دیگری از زندان به سر می‌برد و یک‌جا نبودیم، از مدت دقیق بازداشت و این‌که به چه کیفیتی آزاد شد، اطلاعی ندارم.)307854_2125807898863_6841886_n

بازداشت دیگر این فعال کارگری در سال ۱۳۸۵ اتفاق افتاد که این‌بار نیز از نزدیک شاهد آن بودم. در پی مرگ اکبر محمدی، فعال دانش‌جویی در زندان اوین، همراه گروهی از فعالین دانشجویی و حقوق‌بشری برای شرکت در مراسم خاک‌سپاری محمدی عازم شهر آمل و زادگاه وی بودیم که در میانه‌ی راه دو مینبوس‌  ما توسط مأموران وزارت اطلاعات و نیروی انتظامی متوقف و جمله‌گی افراد بازداشت شدند. از کسانی که همراه بودند مهدی فرحی شاندیز بود که  همراه تمامی افراد حاضر بعد از چندین ساعت بازجویی نگهداری در یک پاسگاه راهنمایی‌ راننده‌گی آزاد شد.

مهدی فرحی شاندیز که مدرک مهندسی برق خود از دانشگاه صنعتی اصفهان گرفته است، پسرعموی اعظم‌السادات فرحی شاندیز همسر محمود احمدی‌نژاد رئیس دولت سابق ایران است، اما وی نه راه‌اش به راه آنان رفته و نه این نسبت خویش‌آوندی از ظلم‌های رفته به او کاسته است. شاندیز پیش از انتخابات  ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ در ایران بازداشت شد و به سلول‌های انفرادی زندان اوین منتقل.

بازداشت او به خاطر شرکت در مراسم روز جهانی کارگر در تهران و تجمعی بود که برگزار شده بود. وی برای این بازداشت که تا بعد از حوادث خون‌بار انتخابات هم ادامه داشت نزدیک به ۹ ماه را در سلول‌های انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین سپری کرد و پس از آن با تودیع وثیقه آزاد شد. وی در تمام طول این دوره‌ی بازداشت تنها چهار بار با خانواده‌ی خود ملافات داشت و به طور کامل تمام مدت را در سلول انفرادی به سر برده بود.

فرحی شاندیز در این پرونده که در دادگاه انقلاب به آن رسیده‌گی می‌شد به خاطر شرکت در تجمع روز جهانی کارگر در پارک لاله تهران با اتهاماتی هم‌چون اقدام علیه امنیت ملی و شرکت در تجمعات غیرقانونی متهم شده بود و به ۹ ماه زندان نیز محکوم شده بود. وی سرانجام بابت این پرونده در تاریخ ۶ اسفند ۱۳۸۸ از زندان آزاد شد. {۲}

کم‌تر از چهار ماه بعد و در روز ۱۱ خرداد ۱۳۸۹، زمانی که این فعال کارگری به دادگاه انقلاب برای پس گرفتن وسائل شخصی خود مراجعه کرد، با برخورد و رفتار غیرقانونی رئیس شعبه رو‌به‌رو شد. رئیس شعبه ۸ دادگاه انقلاب فرحی شاندیز را به اتهام «اخلال در نظم» و «توهین به رهبری» بازداشت کرد.

فرحی پس از آزادی به خاطر این پرونده بهسه  سال زندان محکوم شد که این حکم پس از تأیید در دی ماه ۱۳۹۰ اجراو بار دیگر زندان اوین و دیوارهای‌ بلندش راه آزادی بر او بستند. {۳}arton1663-c9b00

دوران محکومیت فرحی شاندیز نیز به ساده‌گی و با رعایت حقوق وی سپری نمی‌شود. به دلیل اعتراض‌های مکرر به وضعیت زندان و نقض حقوق خود به بند هشت زندان اوین منتقل می‌شود و با ادامه‌ی اعتراض‌ها در آن‌جا به عنوان تنبیه بارها {۴} به سلول‌های انفرادی بند ۲۴۰ زندان اوین فرستاده می‌شود تا دوباره و دوباره روزگار زندان را با شکنجه‌ی سلول‌های انفرادی بگذارند. در فروردین ماه سال ۱۳۹۲ در پی امتناع از نوشتن نامه عذرخواهی از سوی دو تن از مأموران زندان اوین با «باتوم و کابل مورد ضرب و شتم» شدید قرار می‌گیرد به طوری که دست‌اش را می‌شکنند و تا چند روز بدون هیچ گونه درمانی او را در همان سلول انفرادی رها می‌کنند. {۵}

اما این قصه‌ی تلخ زندان و سلول‌های انفرادی و شکنجه‌های مداوم ادامه دارد. قصه‌ی تلخ فرحی شاندیز حالا به زندان رجایی‌شهر رسیده است. در خرداد ماه سال جاری فرحی شاندیز به زندان رجایی‌شهر تبعید شد و حالا در بندی به سر می‌برد که محل نگهداری قاتلان و سارقان مسلح است و از آن در نامه‌ای به رهبر جمهوری اسلامی ایران این‌چنین یاد می‌کند که «شرایط غیر انسانی {این زندان} که با هیچ یک از استانداردها و موازین حقوقی که در آیین نامه سازمان زندان‌ها آمده هم‌خوانی ندارد و به موارد بهداشتی و غذایی، تامین امنیت جانی، آسایشی و آموزشی کوچکترین توجهی نمی‌شود.» {۶}

از طول دوره‌ی زندان‌اش بر اساس حکم سه ساله چند ماهی بیش‌تر نمانده است، اما در همین زمان کوتاه نهایت استفاده برده شده تا به روز آخر فرحی شاندیز در رجایی‌شهر رنجی مضاعف را پیش رو ببیند. و شاید بهتر بگوییم چند ماهی تا رنجی بعدی به دست حاکمانی که ساکنانی می‌خواهند یا در رنج مداوم یا در سکوت همیشه‌گی و فرحی با اولی روزگار گذارنده در این سال‌ها…

  • عکس دسته جمعی: سفر برای شرکت در مراسم خاک‌سپاری اکبر محمدی است که جمله‌گی بازداشت شدیم. مهدی فرحی شاندیز ایستاده در بالا با پیراهن آبی است. بقیه عکس‌ها را می‌توانید این‌جا مشاهده کنید
  • احتمال می‌دهم که مهدی فرحی شاندیز دفعات دیگری هم بازداشت شده باشد که منبع و اطلاعاتی از آن در دسترس نیست

مدیار

نوشته‌های پیشین

See more articles in the archive

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

از گذشته

حلقه دوستان

روزانه

My Twitter