روزنامه شرق و محسن امیراصلانی

روزنامه شرق روز گذشته پاسخ خانواده‌ی محسن امیراصلانی را نسبت به گزارش حدود ۱۰ روز پیش خود، منتشر کرد. اما این پاسخ را بدون پاسخ نگذاشته و جوابی طولانی‌تر از خود جواب خانواده محسن امیراصلانی ضمیمه کرده که در واقع تایید و تکمیل گزارش قبلی است. این‌که چرا روزنامه شرق در حالی که یک‌بار این […]

روزنامه شرق و محسن امیراصلانی

اسیدپاشی و صدور حکم‌های خشن

سه سال قبل که آندریاس بریویکِ نروژی در اقدامی تروریستی نزدیک ۸۰ نوجوان و جوان بی‌گناه نروژی را اینجا در نروژ به گلوله بست و جان‌شان گرفت، فضای احساسی و غم‌انگیزِ شدیدی که در جامعه تولید شد هرگز به سمت «بازتولید خشونت» نرفت. هرگز نشنیدیم اینجا کسی خواستار اعدام وی شده باشد. هیچ گاه نشنیدیم […]

اسیدپاشی و صدور حکم‌های خشن

محسن امیر اصلانی متجاوز به عنف یا زندانی عقیدتی

این روزها یک پروپاگاندای رسانه‌ای می‌خواهد بگوید که محسن امیراصلانی یک متجاوز به عنف بوده است و حکمی که «قاضی صلواتی» در شعبه ۱۵ دادگاه انفلاب انشاء کرده، صحیح بوده و بر اساس اسناد و شواهد صادر شده است! بله قاضی صلواتی! پیش از هر چیز باید گفت که محسن امیراصلانی خارج از اتهامات خود […]

محسن امیر اصلانی متجاوز به عنف یا زندانی عقیدتی

«شما از طرف وزارت اطلاعات صلاحیت نداری که درس بخوانی»

 این مصاحبه در  مرکز حامیان حقوق بشر  منتشر شده است. مدیار سمیع‌نژاد «آخر بهاییت هم دین هست؟ شما فرقه ضاله هستنید، صهیونیست هستید. بهایی اصلن دین نیست. شما تفنگ گرفتید دست‌تان که همه را بکشید. شما اصلن حق ندارید بروید دانشگاه.» این‌ها را علیرضا محجوب نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی در دیدار گروهی از […]

«شما از طرف وزارت اطلاعات صلاحیت نداری که درس بخوانی»

روی پل اورسوند…

روی پل اورسوند… شنبه بود و وقتش کم، زود داشت یک‌شنبه می‌شد. کپنهاگ آفتاب نداشت. داخل ایستگاه مرکزی و شلوغ کپنهاگ پر از آدم بود که هر کدام یک سکو برای رفتن انتخاب می‌کرد. ایستگاه مرکزی کپنهاگ آسمان نداشت. سقف آهنی غول پیکری داشت. بلیط مالمو سوئد را گرفتم و داخل راهروی سکوی هشت شدم. […]

روی پل اورسوند…

آملی لاریجانی و اعدام‌ها در ایران

آملی لاریجانی رئیس دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران در واکنش به گزارش بان کی مون و افزایش موارد اعدام در ایران: موارد مخدر: ـ لاریجانی: «بیشترین موارد اعدام در کشور مربوط به محکومان مواد مخدر است…. هزینه‌ای که جمهوری اسلامی برای سالم ماندن جوانان کشورهای غربی از طریق مبارزه با مواد مخدر پرداخته است.» فساد […]

آملی لاریجانی و اعدام‌ها در ایران

زندان تبریز؛ با ظرفیت مربوط به ۵۰ سال قبل

مرکز حامیان حقوق بشر ـ مدیار سمیع‌نژاد زندان مرکزی تبریز در ضلع شرقی شهر تبریز معروف به دروازه تهران قرار دارد. مکانی که سال‌ها قبل محل «باغ صاحب دیوان»،  یکی از آثار تاریخی شهر تبریز  بود که توسط میرزا فتحعلی‌خان پسر حاجی میرزا علی‌اکبر قوام‌الملک و نوه‌ی اعتمادالدوله صدراعظم آقامحمدخان در مدتی که پیشکاری ولی‌عهد […]

زندان تبریز؛ با ظرفیت مربوط به ۵۰ سال قبل

اسمش رو نبر!

خبر رفتن خامنه‌ای به بیمارستان به خاطر «عارضه پروستات» و عمل جراحی که روی وی انجام گرفت، مهم‌ترین خبر روز ایران است. شایعاتی که در سال‌های اخیر در مورد بیماری وی وجود داشت و کم‌تر در منابع رسمی از آن سخن گفته شد، این بار روی خروجی خبرگزاری‌ها قرار گرفته است. می‌توان گفت برای نخستین […]

اسمش رو نبر!

روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران زندانی با بیش از ۴۰۰ سال حکم زندان در ایران

 روز خبرنگار در ایران در حالی سپری می‌شود که به گفته سازمان گزارش‌گران بدون مرز حدود ۶۵ روزنامه‌نگار و وب‌نگار در ایران زندانی و در بازداشت هستند. لیست زیر شامل ۵۵ روزنامه‌نگار و وب‌نگار زندانی است که در مجموع به بیش از ۴۰۰ سال زندان محکوم شده‌اند. از نکات قابل تأمل در مورد زندانیان روزنامه‌نگار […]

روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران زندانی با بیش از ۴۰۰ سال حکم زندان در ایران

دستگاه قضایی و دفاع از ضابطان خاطی‌اش

حکم ستار بهشتی صادر شد؛  سه سال زندان و دو سال تبعید و ۷۴ ضربه شلاق! با توجه به همه‌ی پرونده‌های مشابه قبلی بیش‌تر از این هم انتظار نمی‌رفت. از ۴۳ زندانی که در گزارش مرگ در زندان‌ها نوشته و بررسی کرده بودم، تنها پرونده ستار بهشتی در جریان بود که قابل پیش‌بینی بود چه […]

دستگاه قضایی و دفاع از ضابطان خاطی‌اش

روزنامه شرق و محسن امیراصلانی


روزنامه شرق روز گذشته پاسخ خانواده‌ی محسن امیراصلانی را نسبت به گزارش حدود ۱۰ روز پیش خود، منتشر کرد. اما این پاسخ را بدون پاسخ نگذاشته و جوابی طولانی‌تر از خود جواب خانواده محسن امیراصلانی ضمیمه کرده که در واقع تایید و تکمیل گزارش قبلی است.
این‌که چرا روزنامه شرق در حالی که یک‌بار این گزارش را تحت عنوان «بازخوانی» منتشر کرده، دوباره در مقام پاسخ و تکرار مطالب خود و رد کامل جوابیه این خانواده داغدار بر می‌آید، واقعا محل سوال است. این اصرار که بازخوانی و گزارش روزنامه‌ی شرق کاملن درست و بر واقعیات استوار است از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ با استناد به احکام صادر شده در دادگاه‌های انقلاب اسلامی و توسط قاضی مثل قاضی صلواتی؟
من در این مورد و این‌که قاضی هم‌چون صلواتی که ناقض حقوق بشر است قابل استناد نیست، بعد از همان گزارش اول روزنامه شرق مطلبی کوتاه نوشته بودم. قاضی مثل صلواتی فاقد صلاحیت برای صدور رای است، چه رسد به آن‌که قابل استناد برای چنین پرونده و حکمی باشد.

دیدن این اصرار و این جوابیه و این شکل نوشتن در روزنامه شرق که شبیه آن را در خبرگزاری‌هایی مثل فارس و روزنامه کیهان شاهدش هستیم، به مراتب سخت‌تر است. چرا باید روزنامه‌ی شرق در چنین جایگاهی قرار گیرد؟

من در مطلب قبلی که در مورد بی اعتبار بودن احکام قضایی، از سوی قضاتی مانند صلواتی، نوشته بودم مثال‌هایی زدم. این‌جا هم مثال دیگری می‌زنم از خودم در دادگاه انقلاب. من و وکیلم در شعبه ۱۳ دادگاه انقلاب در طول برگزاری دادگاه‌ام از ۴۲۰ صفحه پرونده دفاع کردیم، اما در دادنامه‌ای که به دست من رسید مبنی بر صدور ۲ سال حکم زندان به اتهام توهین به رهبری، به صفحات ۴۲۱ و ۴۲۲ پرونده اشاره شده بود.
یا در پرونده‌ی دیگرم در ناحیه ۲۱ دادسرای تهران به خاطر نشر اکاذیب در حالی به ۱۰ ماه زندان محکوم شدم که هیچ شاکی خصوصی نداشتم! (توضیح این‌که جرایم مندرج در ماده ۶۹۸ جز با شکایت شاکی خصوصی تعقیب نمی‌شود) اما نه تنها تعقیب و بازداشت شدم، که بابت آن محکوم هم شدم!
پرونده‌سازی، لج‌بازی، اتهام‌زنی، شاهدتراشی، اقدامات خلاف قانون و نادیده گرفتن عدالت از ویژه‌گی‌های بارز و غیر قابل کتمان در دستگاه قضایی ایران و عملکرد قضاتی مثل قاضی صلواتی است. صدها و صدها روزنامه‌نگار و فعال مدنی و… چنین مثال‌های دارند برای بازگو کردن! نادیده انگاشتن این مسایل از سوی روزنامه شرق، تأکیدی غیرمتعارف مثل پاسخ طولانی در مقابل جوابیه خانواده امیراصلانی، بیش‌تر همان بحث سفارشی‌نویسی را تداعی می‌کند، تا پرداختن و روشن شدن حقیقت.
در سمت دیگر و اصلی ماجرا هم نیز لازم است که گفته شود، اعدام محسن امیراصلانی به هر عنوانی، اجرای مجازاتی خشن و بر خلاف موازین حقوق بشر بوده و هست.
ار دیدن جوابیه طولانی روزنامه‌ی شرق دوباره متأسف شدم، اول برای روزنامه‌ی شرق که دوباره مبادرت به این کار کرد و بعد برای خودمان که هنوز شخصی مثل قاضی صلواتی هنوز در میان همه‌ی ما آن‌طور که باید شناخته نشده است. پیش خودم فکر می‌کردم، اگر قاضی مرتضوی هم هنوز بر مسند قضاوت نشسته بود و حکم‌های این‌چنینی صادر می‌کرد، صندلی‌اش باعث می‌شد که هم‌چنان به اشتباه بیافتیم و حتا بر اشتباه اصرار بورزیم و تأییدش کنیم؟!

مدیار

اسیدپاشی و صدور حکم‌های خشن


سه سال قبل که آندریاس بریویکِ نروژی در اقدامی تروریستی نزدیک ۸۰ نوجوان و جوان بی‌گناه نروژی را اینجا در نروژ به گلوله بست و جان‌شان گرفت، فضای احساسی و غم‌انگیزِ شدیدی که در جامعه تولید شد هرگز به سمت «بازتولید خشونت» نرفت.
هرگز نشنیدیم اینجا کسی خواستار اعدام وی شده باشد. هیچ گاه نشنیدیم که حتا بازماندگان خواستار اجرای یک مجازات خشن برای وی بشوند. اگر هم چنین چیزی بود (که به نظرم نبود) آن قدر کم بود که به هیچ جایی نرسید و به هیچ عنوان تاثیرگذار نبود. پاسخ دسته جمعی مردم نروژ گل دست گرفتن بود. گفتند که با گل به مبارزه با تروریسم می‌رویم.

این روزها فضای کشور ما هم احساسی است. احساسی از اتفاقی تلخ. به غایت تلخ. آن‌قدر که از خواندن خبر ‫#‏اسیدپاشی‬ هم جانت بالا می‌آید. آن‌قدر تلخ و غم‌انگیز که حتا مروجان خشونت که در ایران کم هم نیستند، شهامت توجیه آن را مانند موارد دیگر ندارند. آن‌قدر که قلب همه را نشانه رفته است و راه نفس آدم را بند می‌آورد.
اما در میان این فضای احساسی حکم‌های خشونت‌آمیز پیاپی صادر می‌شوند. همین امروز در اصفهان شعار «مرگ بر اسیدپاش» سر داده شده است، دسته جمعی. تقاضای قصاص شده است در مصاحبه‌ها و رسانه‌ها. یعنی اسید بپاشند بر صورت شخص مجرم. در کم‌تر واکنشی از این صحبت شده که مجرم یا مجرمان به سزای عملشان بر پایه عدالت برسند. اینجا تنها صحبت از مرگ است و مقابله به مثل. و البته که ناقضان حقوق بشر دستگاه قضایی ایران هم لبیک گویان به استقبال آمده و می‌آیند.
بکشند که بگویند کشتن اشتباه است؟ اسید بپاشند که بگویند اسیدپاشیدن اشتباه است؟ کور کنند که بگویند کور کردن اشتباه است؟
نگوییم قیاس جایی مثل نروژ با ایران اشتباه است. این‌ها هم از جایی شروع کرده‌اند، در چنین کشوری هم هر روز یک نفر مردم را به رگبار نمی‌بندد. پرهیز از خشونت این‌جا و آن‌جا ندارد اگر به راستی مخالف آنیم.
اگر مخالف خشونت هستیم، اگر معترض هستیم به خشونت وحشتناکی مثل اسیدپاشی که به قول آن کارگردان خود یک اقدام تروریستی است، دوباره خواهان بازتولید آن نباشیم. مرگ نخواهیم. تکرار این عمل به غایت غیرانسانی را نخواهیم. آن هم دسته جمعی. اینطور انگار همه داریم همان کار را می کنیم که قلبمان را درد آورده است. انگار که دسته‌جمعی می‌رویم تا قبح این عمل بزداییم.
باور کنیم که باید نگران خودمان باشیم به این شکل

مدیار

محسن امیر اصلانی متجاوز به عنف یا زندانی عقیدتی


این روزها یک پروپاگاندای رسانه‌ای می‌خواهد بگوید که محسن امیراصلانی یک متجاوز به عنف بوده است و حکمی که «قاضی صلواتی» در شعبه ۱۵ دادگاه انفلاب انشاء کرده، صحیح بوده و بر اساس اسناد و شواهد صادر شده است! بله قاضی صلواتی!
پیش از هر چیز باید گفت که محسن امیراصلانی خارج از اتهامات خود انسان بوده است و اعدام او فارغ از هر اتهامی اجرای یک حکم خشن بوده است، حکمی بر خلاف موازین حقوق بشر که سلب «حق حیات» را به هیچ دلیلی و در هیچ جایی برنمی‌تابد. حکمی که سه صفت «بی‌رحمانه، غیرانسانی و تحقیرآمیز» را کنش‌گران حقوق بشر برای آن به کار می‌برند.
آیا آن دسته از کسانی که حکم «قاضی صلواتی» را صحیح می‌شمارند، پیش از هر چیز به اجرای این حکم غیرانسانی اعتراض دارند؟ آیا مخالفتی با اعدام که جزو مجازات‌های خشن و بی‌رحمانه میثاق‌های حقوق بشری است، دارند؟shabnamnews2823326612515497
این پروپاگاندای رسانه‌ای همان روزهای نخست بعد از اعدام محسن امیراصلانی از طرف مسئولین قضایی و رسانه‌های حکومتی آغاز شد و حالا به برخی از منتقدان یا مخالفان حکومت رسیده است! از اولین اشخاصی که این مسأله را عنوان کرد «غلامخسین اسماعیلی» رئیس دادگستری استان تهران و رئیس سابق سازمان زندان‌ها عنوان شد.
شاید باید یادآوری کرد که غلامحسین اسماعیلی همان شخصی است که بعد از ضرب و شتم زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین به صدا و سیما آمد آفتاب را در روز روشن انکار کرد!
سوای این‌ها انگار باید خود «قاضی صلواتی» را هم یادآور شد. آیا فراموش شده است که قاضی صلواتی چه کسی است و چه کارنامه‌ی سیاهی در نقض حقوق بشر دارد؟ آیا دادگاه‌های نمایشی بعد از انتخابات ۸۸ فراموش شده که ده‌ها زندانی سیاسی پس از شکنجه و تمرین اعتراف در روزهای قبل در برابر خود این قاضی، مجبور به شرکت در این دادگاه‌ها شدند تا علیه خود و علیه مردمی‌ترین و مسالمت‌آمیزترین اعتراض‌ها حرف بزنند؟ آیا صدها حکم زندان و تبعید و محرومیت او برای زندانیان سیاسی و عقدیتی و مدنی و دانشجویی فراموش شده است؟

من همواره یک مثال روشن از «قاضی صلواتی» در ذهن دارم؛ آرش رحمانی‌پور را. جوانی که چند پیش از انتخابات ۸۸ بازداشت و زندانی شد و مجبور شد که در دادگاه‌های نمایشی بعد از انتخابات اما شرکت کرده و به کار نکرده اعتراف کند! قاضی صلواتی این جوان را اعدام کرد و حکمش هم اجرا شد!
این پروپاگاندای رسانه‌ای که سعی دارد نشان دهد محسن امیراصلانی یک زندانی بوده که به خاطر تجاوز به عنف بوده، دقیقا بر اساس کدام معیار در رای قاضی صلواتی نشانی از عدالت می‌تواند پیدا کند. بر اساس کدام گذشته و بر اساس کدام سابقه می‌تواند بگوید، این که قاضی صلواتی انشاء کرده، بر اساس عدل بوده است؟
حکم‌هایی که در دستگاه قضایی ایران انشاء می‌شود، توسط کسانی که مثل قاضی صلواتی یا قضات دیوان کشور، یا دیگر قضات به ویژه در این مسایل که کارنامه‌ی سیاهی در نقض حقوق انسانی افراد دارند، فاقد اعتبار است. این یک واقعیت است.
این پروپاگاندا در دو سه روز گذشته به روزنامه «شرق» هم رسید. روزنامه شرق در گزارشی مدعی است با یکی از قربانیان محسن امیراصلانی مصاحبه کرده است. نکته‌ی جالب این‌جا است که نام خبرنگاری که مصاحبه را گرفته است،‌ بر خلاف رویه‌ی معمول این روزنامه منتشر نشده است؟ چرا؟
شنیدم که خانواده و نزدیکان محسن امیر اصلانی می‌خواهند، جوابیه‌ای برای این روزنامه بفرستند؟ آیا در روزنامه شرق آن را منتشر می‌کنند؟
و البته شنیدم که طی روزهای آینده روزنامه شرق می‌خواهد دوباره در این مورد گزارشی کار کرده و به قولی سند و مدرک منتشر کند. جدا از این اصرار عجیب، آیا این اسناد و مدارک احتمالی که قرار است منتشر شوند، از سوی منبع مستقل هستند یا از سوی «قوه قضاییه» و «قاضی صلواتی»؟ کاری که پیش‌تر شاهد اجرای آن از سوی خبرگزاری فارس و روزنامه‌ای چون کیهان بودیم، چرا باید در روزنامه شرق کلید بخورد؟ آیا حق است که به چیزی شک شود این میان؟

محسن امیراصلانی هر اتهامی می‌خواهد داشته باشد، برای کسانی که مخالف حکم اعدام هستند، نباید این فرقی کند و فرقی هم ندارد در واقعیت. احساس ناخوش‌آیندی که از این پروپاگاندای رسانه‌ای می‌شود، این است که در جهت تضعیف فعالیت‌های حقوق بشری و روزنامه‌نگاری حقوق بشری گام بر می‌دارد. کاری که به نظرم نه اخلاقی است و نه انسانی.
خانواده‌ای رنج اعدام فرزندش را این روزها به دوش می‌برد، بر رنج‌شان نیافزایم اگر در غم‌شان شریک نیستیم.

مدیار

«شما از طرف وزارت اطلاعات صلاحیت نداری که درس بخوانی»


 این مصاحبه در  مرکز حامیان حقوق بشر  منتشر شده است.

مدیار سمیع‌نژاد

«آخر بهاییت هم دین هست؟ شما فرقه ضاله هستنید، صهیونیست هستید. بهایی اصلن دین نیست. شما تفنگ گرفتید دست‌تان که همه را بکشید. شما اصلن حق ندارید بروید دانشگاه.» این‌ها را علیرضا محجوب نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی در دیدار گروهی از دوطلبان بهایی ورود به دانشگاه می‌گوید که برای پیگیری حق تحصیل‌شان به مجلس مراجعه کردند، داوطلبانی که با وجود قبول شدن در کنکور سراسری هم‌چون دیگر هم کیشان خود از ورود به دانشگاه بازمانده‌اند.

«همان ۱۲ سالی که درس می‌خوانی، یعنی برای دانشگاه داری آماده می‌شوی. طبیعتا هم سال آخر اساسا برای قبولی در کنکور تلاش می‌کنی. مثل بقیه بچه‌های دیگر همه‌ی امیدم به قبولی در کنکور بود و رفتن به دانشگاه.» این‌ها را تارا هوشمند شهروند بهایی ۱۸ ساله‌ در گفت‌وگو با مرکز حامیان حقوق بشر می‌گوید. شهروندی که امکان ادامه‌ی تحصیلات دانشگاهی را به خاطر اعتقاد به دیانت بهایی از دست رفته می‌بیند.

محرومیت از تحصیل اتفاق تازه‌ای برای بهاییان ایران نیست، روندی که پس از انقلاب فرهنگی در ایران دنبال شد و هم‌چنان نیز ادامه دارد. داوطلبین بهائی کنکور سراسری بار دیگر امسال نیز هنگام اعلام نتایج و انتخاب رشته با گزینه‌هایی در سایت سازمان سنجش و آموزش کشور روبه‌رو شدند که به منزله‌ی «محرومیت از تحصیل» است.

دولت روحانی حق تحصیل را فراموش کرد

ادامه‌ی روند محرومیت از تحصیل بهائیان در سال ۹۳ در حالی اتفاق افتاده که حسن روحانی رئیس جمهوری ایران در کارزارهای انتخاباتی خود به حق تحصیل همه شهروندان ایرانی اشاره کرده و قول داده بود مشکل «محرومیت از تحصیل شهروندان ایرانی» را حل کند، تارا هوشمند نیز به حضور دولت جدید امید داشت: «الان ۳۶ سال است که این مشکل برای ما بهایی‌ها دارد پیش می‌آید، برای همه‌ی بزرگ‌ترها و اطرافیان ما این مشکل پیش آمده و من هم با آگاهی از آن در کنکور شرکت کردم، اما وقتی جایی ذکر نکرده بودم که بهایی هستم و رتبه‌ام آمده بود و می‌توانستم انتخاب رشته کنم، طبیعتا امیداور شده بودم و فکر می‌کردم شاید امسال با توجه به حضور دولت جدید بتوانم بروم دانشگاه.»

«شما از طرف وزارت اطلاعات صلاحیت نداری که درس بخوانی»

محرومیت از تحصیل شهروندان بهایی در حالی صورت می‌گیرد که بر خلاف اصل ۱۹ قانون اساسی در بخش حقوق ملت است. بر اساس این اصل: «مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند این‌ها سبب امتیاز نخواهد بود.»

تارا هوشمند اما از این حقوق مساوی برخوردار نشده است: «من با توجه به نرم‌افزاری که در سایت سازمان سنجش آموزش کشور بود، دیدم می‌توانم انتخاب رشته کنم، وارد شدم و رفتم جلو، اما به جای دانشگاه و کد دانشگاه برایم خط تیره کشیده بودند و به جای نشانی دانشگاه برای من نشانی سازمان سنجش آموزش کشور آمده بود و نوشته بودند که «به آدرس تهران، خیابان کریم‌خان زند، پلاک۲۰۴، سازمان سنجش کشور، طبقه‌ی دوم مراجعه نمایید.». چند روز بعد به سازمان سنجش مراجعه کردم. آن‌جا از حراست تماس گرفتند و گفتم که هوشمند هستم. شخصی که آن طرف خط بود گفت «تارا هستی؟ بیا بالا». وقتی مراجعه کردم گفتند که شما “مشکل داری و صلاحیت نداری و نمی‌توانی در دانشگاه شرکت کنی”. دقیقا آن‌جا معاون آقای نوربخش رئیس سازمان سنجش به من گفتند که “شما از طرف وزارت اطلاعات صلاحیت نداری که درس بخوانی”. معاون آقای نوربخش علنا گفتند که شما هیچ راهی نداری که وارد دانشگاه بشوی. گفتند یک نامه بنویس که من نامه را نوشتم، اما آن را ثبت نکردند. من خیلی پافشاری کردم که نامه‌ام را ثبت کنند. پافشاری من باعث شد با یک رفتار توهین‌آمیز یک شماره‌ی ثبت الکی بدهند و بعد هم گفتند بفرما بیرون. گفته بودند که زنگ بزنم و پیگیری کنم. بعد از آن هر چه تماس گرفتم تلفن اشغال است و امکان تماسی نیست.»

محرومیت از تحصیل به وزارت علوم ربطی ندارد

وزارات علوم که پیش از اعلام نتایج کنکور وزیرش را به خاطر استیضاح در مجلس از دست داد، جای دیگری است که تارا هوشمند و دوستانش که جملگی از ورود به دانشگاه باز مانده‌اند، مراجعه کردند. جایی که به نظر باید مسئولیت پیگیری این مسائل را بر عهده داشته باشد: «جای دیگری که مراجعه کردم وزارت علوم بود. آن‌جا گفتند که به ما ربطی ندارد این مسأله. حالا می‌خواهی یک نامه بنویس. آن‌جا هم نامه نوشتم و ولی باز هم آن‌جا نامه‌ام را ثبت نکردند. ولی گفتند بروی و پیگیری کنی ما می‌دانیم شما چه کسی هستید و پیگیری می‌کنیم. اما بعد که من پیگیری کردم گفتند نامه شما اصلن نیست. گفتند حالا دوباره تماس بگیرید، اما ظاهرا باز نامه ما در وزارت علوم نیست. آن‌جا هم که رفته بودیم اسم افراد و سمت‌ها و بخش را هم ما نگفتند، فقط گفتند که در آن بخش می‌توانی نامه بنویسی و شکایت کنی.»

حسن روحانی بعد از رسیدن به ریاست جمهوری بر اساس قول‌هایی که در کمپین‌های انتخاباتی برای احقاق حقوق اقلیت‌ها داده بود، بخشی را در دولت به عنوان «امور اقوام و اقلیت‌های دینی» ایجاده کرده و علی یونسی وزیر اطلاعات پیشین را به عنوان مشاور عالی خود در این امور قرار داد. تارا هوشمند به منظور پیگیری حقوق خود به ریاست جمهوری مراجعه کرد: «بعد از تمام این مراکز به ریاست جمهوری مراجعه کردیم که آقای یونسی مشاور امور اقلیت‌ها را ببینیم. آن‌جا شماره تلفن ما را گرفتند و گفتند آقا اگر دلشان خواست با شما تماس می‌گیرند که بعید می‌دانم تماسی بگیرند. تا کنون هم که نگرفته‌اند. خیلی مشتاق هستیم که آقای یونسی را ببینیم و صحبت کنیم. جایی دیگر نیست که ما نرفته باشیم. واقعا مرجع دیگری نیست که بتوانیم مراجعه کنیم و جواب بگیریم. این جاهایی هم که رفتیم هیچ اتفاقی نیافتاده تا حالا. همچنان منتظریم که جوابی بگیریم. گر چه ۳۶ سال است که منتظر هستیم و هنوز هیچ جوابی نگرفته‌ایم.»

«شما اصلن حق ندارید بروید دانشگاه»

مجلس شورای اسلامی و نمایندگانی که در آن‌جا به عنوان نماینده مردم بر صندلی نشسته‌اند، مرجع دیگری است که داوطلبین بهایی به آن‌جا مراجعه می‌کنند. یکی از داوطلبین بهایی که به مجلس رفته و نخواست نامش فاش شود به مرکز حامیان حقوق بشر گفت: «به مجلس شورای اسلامی مراجعه کردیم و وقت گرفتیم که یکی از نمایندگان مجلس را ببینیم. طبق وقتی که گرفته بودیم اول وقت نوبت ما بود، اما تا آخر وقت آن‌جا ما را منتظر گذاشتند. همان موقع ورود آن‌ها که باید اجازه می‌دادند داخل شویم، مشکل درست کردند و اجازه نمی‌داند. می‌گفتند مشکل شما اصلا ربطی به این‌جا ندارد و اینجا نباید می‌آمدید و اینجا پیگیری نمی‌شود و به ما ربطی ندارد. که بعد از کلی اصرار ما را راه دادند که البته گذاشتند آخر وقت. حدود ۱۲ ـ ۱۳ نفر بودیم که همه از تحصیل محروم شده بودیم. آخر وقت که شد پدر یکی از دوستان که همراه‌مان بود را صدا کردند و ایشان رفتند صحبت کردند و بعد از چند دقیقه گفتند همه‌ی ما برویم داخل. وقتی وارد شدیم، هیچ سلامی به ما نشد. آقای محجوب نماینده تهران بودند. تا وارد شدیم آقای محجوب شروع کردند با صدای بلند توهین کردن که “آخر بهاییت هم دین هست؟ شما فرقه ضاله هستنید، صهیونیست هستید. بهایی اصلن دین نیست. شما تفنگ گرفتید دست‌تان که همه را بکشید. شما اصلن حق ندارید بروید دانشگاه.»

این داوطلب بهایی که مانند دیگر بهاییان نتوانسته است با وجود قبولی ثبت نام کند در گفت‌وگو با مرکز حامیان حقوق بشر اشاره کرد در هیچ کدام از مراحل ثبت نام دانشگاه «ما هیچ جایی ثبت نکرده بودیم که بهایی هستیم» اما با این وجود آن‌ها به خاطر اعتقاد به دیانت بهایی از تحصیل محروم شده‌اند: «سوال این بود که از کجا فهمیده بودند ما بهایی هستیم. ما حتا در سرشماری هم گزینه سایر ادیان را می‌زنیم. آقای محجوب اما گفتند که اصلا گزینه سایر وجود ندارد. ایشان گفتند که من به سازمان سنجش زنگ زده‌ام و آن‌ها گفته‌اند که شما در ثبت نام ذکر کرده‌اید که بهایی هستید. ما در پاسخ گفتیم که این‌جا اینترنت بدهید ما هم در نت و هم با کارت‌ ورود به جلسه‌مان به شما نشان می دهیم که چنین چیزی نبوده است. که اصلا قبول نکردند و گفتند حرف شما عقلانی نیست. در کل اجازه صحبت به ما ندادند و تنها با چشم‌های بسته داد می‌زدند سر ما. آخر سر هم یک نامه‌ نوشتند و گفتند حالا این نامه را داشته باشید تا ما پیگیری کنیم و خبر ‌دهیم. هر کدام از ما هم تک تک از قبل نامه نوشته بودیم که نامه‌های ما را هم گرفتند و گفتند تماس می‌گیریم. رفتارشان به عنوان یک نماینده مجلس و مردم مناسب نبود. در واقع ما اجازه‌ی صحبت نداشتیم، فقط ایشان صحبت می‌کردند که البته با صدای بلند بود و داد می‌زدند.»

هیچ سازمان و نهادی پاسخ‌گو نیست!

یکی از مشکلات اصلی داوطلبان بهایی که با این مشکلات روبه‌رو هستند این است که مرجعی دقیق و مشخص برای مراجعه پیگیری به آن‌ها معرفی نمی‌شود. در واقع آن‌ها نمی‌دانند که باید به کجا مراجعه کنند. تارا هوشمند در گفت وگو با مرکز حامیان حقوق بشر اشاره کرد که هر کجا که مراجعه کرده‌اند با این مسأله مواجه شدند: «هر جایی که رفتیم به ما گفتند که این مسأله به ما ربطی ندارد. هیچ امیدی در هیچ جایی به ما داده نشد. در وزارت علوم به ما گفتند که اگر می‌توانید رهبری یا رئیس جمهوری را ببینید، اگر بتوانید ممکن است کاری انجام دهند، اگر نه که ما هیچ کاره هستیم. یعنی در واقع ما نمی‌دانیم دست‌مان به کجا بند است یا باید به کجا مراجعه کنیم. خیلی پرسیدم که کجا باید مراجعه کنیم، اما هر جا یک جواب دادند که به ما ربطی ندارد و ما نمی دانیم.»

به نظر وزارت اطلاعات آن‌چنان که در سازمان سنجش آموزش کشور به هوشمند و دیگر داوطلبین بهایی گفته بودند مرجعی که “صلاحیت” وورد به دانشگاه از آن‌جا “استعلام” می‌شود. از تارا هوشمند در خصوص پیگیری از طریق این مرجع پرسیدم که در پاسخ گفت: «در سازمان سنجش به ما گفتند که نامه می‌نویسند به اطلاعات و از آن سوال می کنند و بعد خودشان به ما می‌گویند. من درخواست کردم که به من نامه کتبی بدهند. در وزارت علوم هم پرسیدم که می‌توانم نامه بنویسم به وزارت اطلاعات که آن جا هم گفتند نمی‌توانم جوابی بگیریم از آن‌ها و اصلا ربطی به آن‌ها ندارد. در حالی که در سازمان سنجش به من گفته بودند که وزارت اطلاعات صلاحیت شما را رد کرده است.»

آن‌چه پیش‌تر از این در مورد شهروندان بهایی سابقه داشته این بوده است که کم‌تر کسی از آن‌ها توانسته است وارد دانشگاه شده و تحصیلات عالی را ادامه بدهد، در معدود مواردی که وارد دانشگاه شده‌اند نیز، بعد از ورود حکم اخراج از دانشگاه صادر شده است: «من تا به حالا کسی را از نزدیکان و دوستان‌ام ندیده‌ام که برایش چنین مشکلی پیش آمده باشد و بتواند جواب بگیرید و وارد دانشگاه هم بشود. هستند کسانی که پیگیری زیاد هم کردند و الان حتا زندان هم هستند. تا به حال نشده که ببینم کسی جواب کتبی از مرجعی دریافت کند که بگویند به چه دلیل نتوانسته وارد دانشگاه بشود. فقط یک نفر از دوستان بهاییان را شنیدم که نامه گرفته که در آن نوشته شده مصوبه‌ای هست که شورای انقلاب فرهنگی آن را تصویب کرده و در آن گفته شده که هیچ شهروند بهایی حق ورود به دانشگاه را ندارد و اگر هم کسی در طول تحصیل مشخص بشود که بهایی است باید از دانشگاه اخراج بشود. که در واقع مغایرت کامل دارد با قانون اساسی.»

وجود «مصوبه‌های مخفی» شورای عالی انقلاب فرهنگی در مورد دانشجویان بهایی مسأله‌ای بود که در روزهای گذشته در نامه‌ی ۳۶۰ شهروند بهایی محروم از تحصیل به حسن روحانی رئیس جمهوری ایران مطرح شده بود: «در اغلب موارد بسیاری از مسئولین بلندپایه‌ی وزارت علوم و سازمان سنجش دلیل اصلی ادامه‌ی پروژه‌ی محرومیت از تحصیل بهائیان توسط دولت شما و دولت‌های پیشین را مصوبات مخفی شورای عالی انقلاب فرهنگی اعلام می‌کنند. این درحالی است که شما به عنوان ریاست این شورا توانایی تغییر این مصوبات را دارید. همچنین بسیاری از مسئولین وزارت علوم و سازمان سنجش که در دولت‌های گذشته نقش پررنگی در محرومیت از تحصیل بهائیان و اخراج دانشجویان بهائی از دانشگاه‌ها را داشته‌اند، تحت مدیریت شما همچنان در پست‌های حساس آن وزارتخانه مشغول به فعالیت هستند. باعث تعجب است رئیس جمهوری که به صورت‌های مختلف از پایان‌دادن تبعیض در سطوح آموزشی کشور سخن می‌گوید از حضور این افراد در وزارت علوم آگاهی نداشته باشد و یا از قدرت اجرایی خود در شورای انقلاب فرهنگی بی اطلاع باشد.» {۱}

به عنوان یک شهروند ایرانی حق داریم که تحصیل کنیم

محرومیت از تحصیل شهروندان بهایی علاوه بر این‌که با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مغایرت دارد، به صورت آشکارا مغایر با اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق‌نامه‌ها و پیمان‌های بین المللی است که جمهوری اسلامی خود بدان‌ها متعهد شده است. از جمله‌ی آن‌ها می‌توان به «میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی» اشاره کرد که حق تحصیل «بدون هیچ نوع تبعیض از حیث نژاد، رنگ، جنس، زبان، مذهب، عقیده سیاسی و یا هر عقیده دیگر یا اصل و منشاء ملی یا اجتماعی، دارایی، نسب یا هر وضعیت دیگر» را به رسمیت شناخته و جمهوری اسلامی نیز با امضای این میثاق بین المللی خود را نسبت به آن متعهد کرده است، اما با این وجود از تعهد به آن برای سال‌های متمادی و در موارد متعددی چشم‌پوشیده است.

آناهیتا اتحادی، نورا ثابت، روحیه صفاجو، درسا دهقانی، شادان شیرازی، سرمد شادابی، نیلوفر مزیدیاز جمله داوطلبین بهایی هستند که در سال جاری از از ورود به دانشگاه محروم شده‌اند.

 

تارا هوشمند که دوست داشته در دانشگاه در رشته «طراحی صعنتی» درس بخواند در پایان به مرکز حامیان حقوق بشر گفت: «می‌خواهم به مشکل ما رسیدگی کنند، به حرف ما گوش کنند. ما هم شهروند ایرانی هستیم، ما هم انسان هستیم. البته در جایی به ما گفته شد که شما بشر نیستید که حقوق داشته باشید، اما ما بشر هستیم و به عنوان یک انسان و شهروند ایرانی حق داریم که تحصیل کنیم و تحصیلات عالیه داشته باشیم. می خواهم که حق من را به من بدهند. به درخواست من رسیدگی کنند، حداقل یکی از نامه‌های‌ام را ثبت کنند. این کوچک‌ترین خواسته و حق من است که وقتی به یک اداره دولتی مراجعه می‌کنم نامه من را ثبت کنند، اما این حق را هم از من می‌گیرند.»

 

روی پل اورسوند…


روی پل اورسوند…
شنبه بود و وقتش کم، زود داشت یک‌شنبه می‌شد. کپنهاگ آفتاب نداشت. داخل ایستگاه مرکزی و شلوغ کپنهاگ پر از آدم بود که هر کدام یک سکو برای رفتن انتخاب می‌کرد. ایستگاه مرکزی کپنهاگ آسمان نداشت. سقف آهنی غول پیکری داشت. بلیط مالمو سوئد را گرفتم و داخل راهروی سکوی هشت شدم. وسط راهرو که رسیدم دلم سیگار خواست. پنج دقیقه بیش‌تر وقت نبود. برگشتم پله‌ها را بالا و از ایستگاه خارج شدم. با آرامش سیگارم را کشیدم، وقتی برگشتم به سکوی شماره هشت، درهای قطار مالمو بسته شده بود و قطار آرام آرام دیگر داشت حرکت می‌کرد. لعنتی. لعنتی. چشم‌های‌ام را بستم.
شاید هم سه بار گفتم لعنتی، چشم‌های را باز کردم و خودم را روی صندلی قطار فشار دادم. از پنجره آدم‌هایی را که روی سکوی شماره هشت به قطاری که آرام آرام داشت دُور می‌گرفت نگاه کردم. هنوز دلم سیگار می‌خواست. کاش کشیده بودم. اما خیلی بوی سیگار می‌دادم.Peberholm
شروع کردم شمردن ایستگاه‌ها، از دیروز که از اسلو حرکت کردم، حتا از دم خانه ایستگاه‌ها را می‌شمردم. چرا تمام نمی‌شدند؟ این ایستگاه‌ها یک جایی باید تمام شوند دیگر؟ هر کدام‌شان هم یک اسمی دارند. قطار می‌رفت، من هم درونش. ایستگاه‌های پشت سر، جا ماندند. بعضی دیگر هم مانده بودند جلو منتظر. گفتم مالمو باید آخرینش باشد. چندتا ایستگاه که رفتم، قطار رسید به پل اورسوند. ایستگاه بعد مالمو بود، قطار رفت پل تمام نشد، پل تمام شد قطار نرفت، من پیاده شدم. قطار، پل، من و همه‌ی مالمو ماندیم و چیز دیگری رفت، از قطار هم تندتر، همه پل‌های تمام نشدنی را تمام کرد. آن‌قدر سریع رفت که حتا ایستگاه‌ها را نمی‌شد شمرد، من را با خودش می‌کشید. فرصت نشد مالمو را خوب ببینم. سریع می‌رفت. می‌رفت و می‌کشید. من را، شاید. رسید جایی که کوه‌هایش خاکستری بودند، برج بلند شهری در میان غبار خاکستری بود و چهره‌ی خاکستری داشت. حتا آدم‌ها خاکستری بودند. روی دیوارهای خاکستری هم شعارهای خاکستری می‌نوشتند و اعتراض‌هاشان هم خاکستری بود.
وقتی رفته بود، من در مالمو بودم. دوست داشتم روی پل اورسوند می‌رفتم. همان‌جایی که قطار می‌رود و پل تمام نمی‌شود، پل تمام می‌شد و قطار نمی‌رفت. بلیط کپنهاگ را که گرفتم، آهنگ برگشت گرفت. آمد درست روی پل همان جا که «رفتن» بین تمام شدن و نشدن، مانده بود، نشست روی سرم. چشم‌هایم‌ را بست. چیزی نوشت و خیس شد و چشم‌هایم را تار کرد. چیزی نوشت شبیه دلتنگی، برای همان جای خاکستری که اولین و آخرین ایستگاه است و این روزها هیچ قطاری من را تا آن‌جا سوار نمی‌کند. سوار هم کند، از روی همه‌ی پل‌های بی سرانجام دنیا رد می‌شود. همه‌ی پل‌ها توی ذهنم شکست. یاد شعر گروس افتادم
نمی‌دانم کدام پل در کجای جهان شکسته است
که هیچ کس به خانه‌اش نمی‌رسد…

مدیار

آملی لاریجانی و اعدام‌ها در ایران


آملی لاریجانی رئیس دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران در واکنش به گزارش بان کی مون و افزایش موارد اعدام در ایران:

موارد مخدر:
ـ لاریجانی: «بیشترین موارد اعدام در کشور مربوط به محکومان مواد مخدر است…. هزینه‌ای که جمهوری اسلامی برای سالم ماندن جوانان کشورهای غربی از طریق مبارزه با مواد مخدر پرداخته است.»

فساد فی الارض:
ــ لاریجانی: «تعیین شدن مجازات اعدام برای فساد فی الارض، موضوعی داخلی است.»

قصاص:
ــ لاریجانی: قصاص از «حدود الهی» است و «زیربنای کلامی و فقهی اسلامی» دارد و  تجاوز از آن را «ظلم به خود» است.

زندانی سیاسی:
ــ لاریجانی: این آقای دبیر کل چه کاره است که می‌گوید شما باید این اعدام‌ها را متوقف کنید. اینها چه کاره هستند؟ دبیرکل سازمان ملل چه کاره ‌است که از حکومت ایران بخواهد اجرای یک حق خصوصی مبتنی بر ایمان مردم را متوقف کند؟

از ابتدای سال جاری  میلادی تا امروز بر اساس گزارش منابع رسمی و غیر رسمی  ۵۵۸ نفر در ایران اعدام شده‌اند.
۲۵۰ نفر از این افراد به خاطر جرائم مربوط به مواد مخدر اعدام شده‌اند
۱۴۷ نفر از این افراد به خاطر قتل اعدام شده‌اند
نزدیک به ۱۵ تن از این موارد با اتهام «فساد فی الارض» اعدام شده‌اند
۴ تن از این افراد از زندانیان سیاسی بوده و ۱۸ نفر به عنوان زندانی امنیتی اعدام شده‌اند.
۴۵ مورد از ۵۵۸ اعدام صورت گرفته در برابر دیدگان مردم بوده است.

اعدام مجازاتی است؛ بی‌رحمانه، غیرانسانی و تحقیرآمیز

مدیار

 

زندان تبریز؛ با ظرفیت مربوط به ۵۰ سال قبل


مرکز حامیان حقوق بشر ـ مدیار سمیع‌نژاد

زندان مرکزی تبریز در ضلع شرقی شهر تبریز معروف به دروازه تهران قرار دارد. مکانی که سال‌ها قبل محل «باغ صاحب دیوان»،  یکی از آثار تاریخی شهر تبریز  بود که توسط میرزا فتحعلی‌خان پسر حاجی میرزا علی‌اکبر قوام‌الملک و نوه‌ی اعتمادالدوله صدراعظم آقامحمدخان در مدتی که پیشکاری ولی‌عهد را در تبریز بر عهده داشت ساخته شد. در پی ویرانی باغ صاحب دیوان در زمان حکومت پهلوی زندان مرکزی تبریز به جای آن ساخته شد.

زندان تبریز در حدود ۵۰ سال قدمت دارد. باغ صاحب دیوان زمانی که ساخته می‌شد در دروازه‌ی ورودی شهر تبریز از جانب مشرق قرار داشت و زندان مرکزی تبریز حالا در مرکز شهر تبریز قراردارد که به گفته‌ی علی مهربان مدیر کل وقت زندان‌های آذربایجان غربی  مشکلاتی از نظر شهرنشینی ایجاد کرده و چهره شهر را نیز کریه کرده است.» {۱}

زندان تبریز با ظرفیتی مربوط به ۵۰ سال قبل

تعداد بالای زندانی در زندان‌های ایران از عمده‌ترین مشکلات زندان‌ها در سراسر ایران است که زندان مرکزی شهر تبریز نیز با آن روبرو است. علی مهربان در سال ۱۳۹۰ در مصاحبه با خبرگزاری فارس گفته بود: « ظرفیت زندان کنونی تبریز مربوط به ۵۰ سال قبل بوده و تعداد موجود سه برابر ظرفیت این زندان است.» مشکلی که بعد از این سخنان نیز حل نشده و هم‌چنان به قوت خود باقی است.

سعید نعیمی از زندانیان سیاسی که در طی سه سال گذشته دو بار و در مجموع نزدیک به ۹ ماه را در این زندان سپری کرده در گفت‌وگو با «مرکز حامیان حقوق بشر» از مشکلات این زندان و تعداد بالای زندانیان گفت:

«ساختمان‌های زندان تبریز جملگی قدیمی و فرسوده هستند و به طور کلی برای نگهداری زندانیان نامناسب. این بسیار کوچک است و ساختمان‌های متراکمی دارد. در زمانی که ما بودیم از آمار پنج الی ۶ هزار نفر زندانی در روز صحبت می‌شد که نسبت به ظرفیت واقعی زندان تبریز بسیار زیاد بود. بار دومی که من در این زندان بودم در بند ۱۱ بودم. در اتاق‌های این بند ۶۰ تخت وجود داشت که همه نزدیک و چسبیده به هم بودند. با این وجود تعداد افرادی که در این اتاق‌ها بودند دو برابر و بیش‌تر از تخت‌ها بود. حدود ۱۴۰ تا ۱۵۰ نفر در هر اتاق بود. در واقع همیشه ۷۰ تا ۸۰ نفر «کف خواب» بودند.»

در بند زنان زندان تبریز نیز چنین شرایطی حاکم هست. زندانی زنی که نزدیک به چهار ماه در این زندان بوده و نخواست نامش در گزارش آورده شود به «مرکز حامیان حقوق بشر» گفت: «در بند زنان تعداد افراد خیلی بیش‌تر از ظرفیت زندانی‌ها بود. در بند نسوان قبل از ورود من جمعیت زیر ۱۰۰ نفر بود اما وقتی که من می‌خواستم از آن‌جا خارج شوم به بالای ۱۴۰ نفر رسیده بود. تعداد زندانی‌ها خیلی بالا بود به طوری که بسیاری «کف خواب» بودند و تخت نداشتند.»

شرایط جهمنی

 

 سعید نعیمی که تجربه حضور در زندان‌های قزلحصار و رجایی‌شهر را نیز دارد، بعد از ۱۰۸ روز تحمل سلول انفرادی اداره اطلاعات تبریز یک بار به مدت هفت ماه و بار دیگر نزدیک به ۴۰ روز را در زندان تبریز سپری کرده است. در یک فاصله‌ی دو ساله وی دوبار به این زندان رفت که شاهد تفاوت‌ها و بدتر شدن اوضاع در این زندان بوده است: «اوضاع نسبت به بار اول بدتر بود. تعداد زندانیان باز هم بیش‌تر شده بود. بار اول که به زندان تبریز رفتم، یک بند مالی وجود داشت که زندانیانی که به خاطر چک یا مهریه و … زندانی بودند، در این بند نگهداری می‌شدند. این بند دو طبقه بود، در طبقه بالا همین زندانیان بودند و در طبقه پایین هم یک اتاق کوچکی بود که اتباع خارجی و متهمین سیاسی در آن‌جا بودند. چون در آن‌جا بالاخره این تفکیک جرائم انجام شده بود و زندانیان سیاسی کنار هم بودیم وضعیت بهتری بود. اما بار دومی که به زندان تبریز رفتم به خاطر اعتصاب غذای زندانیان سیاسی در حال انحلال بند بودند که سرانجام این کار را هم کردند. زندانیان سیاسی جدیدی که به زندان می‌آمدند را دیگر به این بند نمی‌فرستادند و به بندهای دیگر زندان منتقل می‌کردند، مثل بندهای کارگری، آموزش و… کلن ۱۲ تا ۱۳ بند در زندان تبریز وجود دارد. بار دوم من را به بند ۱۱ زندان منتقل کردند. در این بند شرایط خیلی جهنمی بود. تعداد زندانی‌ها بالا بود. زندانی‌هایی با جرم‌هایی مثل شرارت، سرقت و … در آن‌جا نگهداری می‌شدند که برای ما خیلی شرایط سختی بود. زندانی‌هایی که تازه به آن‌جا می‌آمدند، سه چهار ماه باید صبر می‌کردند تا به آن‌ها تخت برسد و بتوانند در تخت  بخوابند.»

امکانات بهداشتی: دسترسی به دکتر تنها یک بار در ماه

 

وضعیت بهداشتی و دسترسی به امکانات پزشکی از دیگر مشکلات زندان‌های ایران است. مسأله‌ای که به طور مستقیم با جان زندانیان سر و کار دارد و در طی سالیان گذشته  بسیاری از زندانیان در زندان‌های مختلف به خاطر آن آسیب‌های جدی دیده‌ و حتا جان خود را از دست داده‌اند که پیش‌تر مرکز حامیان حقوق بشر در گزارش «مرگ در زندان؛ رد پای شکنجه» به آن پرداخته بود.

سعید نعیمی عضو شورای سیاستگذاری سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت) به «وضعیت بد» بهداشتی زندان تبریز اشاره دارد: «اگر بخواهم به صورت خلاصه بگویم از نظر بهداشتی وضع زندان تبریز بسیاروضعیت بدی داشت. ما در زندان ماهی تنها یک‌بار حق داشتیم برویم دکتر. مثلن اگر کسی سرما خورده باشد، یک ماه دیگر می‌تواند برود. حالا تا آن موقع یا مریضی خوب شده یا بدتر شده یا به مرحله‌ی عفونت رسیده است. این فقط در مورد دسترسی به دکتر معمولی و نه متخصص است. وضعیت بد دست‌شویی‌ها و دوش‌های حمام و خود سالن‌ها و اتاق‌ها، وضعیت سیگار کشیدن در بند‌ها، اوضاع بسیار بدی را در زندان تبریز درست کرده است.»

در بند زنان زندان تبریز نیز وضعیتی مشابه حاکم است. یکی از زندانیان زن از مشاهداتش می‌گوید: «وضعیت بهداشتی زندان تبریز به هیچ عنوان مساعد نبود. برای مثال در همان دست‌‌شویی‌هایی که دست و رو و رخت‌ها شسته می‌شد، ظروف غذا باید شسته می‌شد که بهداشتی نبود. برای حمام کردن هم همیشه مشکل وجود داشت یا فشار آب کم بود یا آب گرم نبود و زود سرد می‌شد. چون تعداد زندانی‌ها زیاد بود به هر اتاق هفته‌ای دوبار نوبت حمام می‌رسید.  در واقع این‌طور نبود که هر موقع زندانی لازم داشته باشد بشود استفاده کرد.»

سعید نعیمی از بند دیگری به نام «بند روانی‌ها» یاد می‌کند و زندانیانی که آن‌جا رها شده‌اند: «یک بند دیگر در زندان تبریز به نام بند روانی‌ها است. کسانی که از نظر روحی مشکل دارند را در آن‌جا نگاه می‌دارند. می‌گفتند که آنجا اصلا به وضعیت‌شان رسیدگی نمی‌شود. در واقع به امان خدا رها شده‌اند. یک مشکلی که وجود دارد در این زندان این است که کسانی که از نظر روحی دچار مشکل هستند و یا مشکل خواب دارند و یا مشکلاتی از این دست و نیاز به پزشک متخصص در این زمینه دارند را یا به این بند می‌فرستند به عنوان دیوانه یا روانی تهدید به این کار می‌کنند. در واقع کسانی را که با یک قرص ساده مشکل‌شان حل می‌شود، با این مشکلات مواجه می‌شوند و چنین چیزهایی از آن‌ها دریغ می‌شود.»

زندانی هم انسان است!

 

 سعید نعیمی  رفتار مسئولان و نگهبانان زندان  با زندانانیان را «چنین وصف می‌کند: « برخورد مأموران و نگهبان‌ها با زندانیان عموما محترمانه نیست. در برخی موارد برخورد فیزیکی می‌کنند. گاهی سیلی می‌زنند به زندانی یا از الفاظ ناشایست استفاده می‌کنند. در مقابل برخی از مسئولان یا نگهبانان بودند که با توجه به گرایش‌های سیاسی یا آموزش یا شناخت رفتاری مناسبی داشتند، اما به طور عموم خیلی رفتارها بد بود. در واقع آموزش ندیده بودند که با زندانیان چگونه باید رفتار کنند. فکر می‌کنند که می‌توانند زندانیان را بزنند، فحش بدهند یا رفتارهای مناسب داشته باشند که اصلا درست نیست.»

او رفتار با زندانیان سیاسی شناخته شده را به نسبت بهتر می‌داند و اضافه می‌کند: «وقتی که زندانیان سیاسی در یک اتاق بودند و شناخته شده بودند، آن‌جا رفتار نگهبان‌ها خوب بود یا بسیار به ندرت  چنینی اتفاقی می‌افتاد، اما وقتی در بندهای دیگر بودند و در بین صدها زندانی عادی دیگر نه، ممکن بود به خاطر عدم شناخت یا آگاهی رفتار بدی بکنند. در واقع در چنین جایی همه به یک چوب رانده می‌شدند.»

نعیمی به شکل دیگری از این رفتارهای نادرست در هنگام ورود و خروج زندانیان و ملاقات حضوری اشاره می‌کند: «مساله‌ی دیگری که وجود دارد قبل و بعد از ملاقات حضوری یا ورود و خروج زندانی، بازرسی خیلی شدید هست. به این صورت که به طور کامل زندانی را برهنه می‌کنند که بسیار توهین آمیز است این نوع بازرسی. در حالی که می‌شد با گذاشتن یک دستگاه کاملا بازرسی محترمانه صورت بگیرد و شاهد این رفتارهای زشت نبود.»

این رفتار دوگانه در بند زنان زندان تبریز نیز دیده می‌شود: «می‌شود گفت دو دسته نگهبان بودند، برخی از آن‌ها رفتارشان خوب بود و برخی دیگر به هیچ وجه. این طور می‌شود گفت که برخی از آن‌ها اصلا زندانیان را آدم حساب نمی‌کردند و بسیار رفتار بدی داشتند.»

بند ویژه و حدود ۱۵۰ اعدام در سال در زندان تبریز

 

اعتراض به برخورد بد و رفتار نگهبانان زندان نیز به فرجام مطلوب نمی‌رسد. نعیمی که به اتهام « تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی» به یک سال حبس تعزیری محکوم شده بود به «مرکز حامیان حقوق بشر» گفت: «چون همه چیز زندان هم دست خود نگهبان‌ها است، معمولا اعتراضی هم نمی‌شود کرد، کسی اگر اعتراضی هم کند به «بند ویژه» فرستاده می‌شود. بند ویژه جایی است در زندان تبریز که هم از نظر بهداشتی خیلی کثیف است، دسترسی به آفتاب و هواخوری آن‌جا نیست، هم‌چنین به فروشگاه مواد غذایی و تلفن دسترسی نیست. معمولن افرادی که آن‌جا منتقل می‌شوند ملاقات هم ندارند. بندی است که به صورت تنبیهی هر کس مشکلی داشته باشد او را به آن‌جا می‌فرستند.»

نعیمی در ادامه گفت: « بند ویژه یک کاربری دیگر هم دارد که آن هم در مورد کسانی که قرار است اعدام شوند. این افراد را یک شب قبل از اجرای حکم اعدام به این بند می‌برند. بار اول که به زندان تبریز رفتم، در بند ما محکوم به اعدام نبود، اما در بند ۱۱ بودم که خودم به شخصه دو نفر را دیدم که بردند و اعدام‌شان کردند. چون تعداد زندانیان محکوم به اعدام در این بند زیاد بود، اخبار مربوط به اعدام‌ها همیشه وجود داشت و در بند می‌پیچید و پیگیری می‌کردند. برآوردی که خودم کردم فکر می‌کنم سالیانه در حدود ۱۵۰ ـ ۱۶۰ اعدام در این زندان وجود داشته باشد.»

جوانان زیر ۱۸ سال

 

در بندها و اتاق‌های زنان و مردان زندان تبریز بند و اتاق‌هایی وجود دارد که مربوط به جوانان و نوجوانان است. نوجوانانی که سن آن‌ها به ۱۵ سال و حتا کم‌تر هم می‌رسد. زندانی زنی که به مدت چهار ماه در این زندان بوده است به مرکز حامیان حقوق بشر گفت: «اتاق‌های بندها را بر اساس جرم‌ها سوا کرده بودند، یک اتاق برای قاتلان، یکی برای جرائم مربوط به مواد مخدر و یکی برای کسانی بود که رابطه نامشروع داشتند. البته بودند کسانی که محکوم به قتل بودند و به خاطر این‌که سال‌ها زیادی زندانی بودند، در اتاق‌های دیگر بودند و نماینده‌ی اتاق‌ها بودند. آخرین باری که یکی از آن‌ها اعدام شده بود، می‌گفتند مربوط به دو سه سال قبل است. یک اتاق دیگری هم بود که به اتاق جوانان مربوط بود. دخترانی بود که زیر ۱۸ سال بودند. برای مثال کم‌ سن‌ترین زندانی که دیدم در زندان تبریز دختری ۱۵ ساله بود. این دختران کم سن و سال جرم‌ها و اتهام‌هایی مثل داشتن مواد یا رابطه نامشروع  یا حتا چاقوکشی داشتند.»

نعیمی نیز در مورد بند جوانان زندان مردان تبریز گفت: «بندی هست در زندان تبریز که متهمان و مجرمان زیر ۱۸ سال را آن‌جا می‌فرستند. سن آن‌ها که از ۱۸ سال می گذرد آن‌ها را به بند بزرگ‌سالان می‌فرستند. وقتی من در بند ۱۱ بودم دیدم که دو سه نفر از این‌ها که به خاطر قتل از دو سه سال قبل در زندان بودند، بعد از این‌که به سن ۱۸ سالگی رسیدند، از بند ویژه جوانان به بند ما آمدند. بالاخره سن‌شان کم بود و مشکلات زیادی داشتند، برخی‌شان می‌توانستند گلیم خودشان را از آب بیرون بکشند. اما به هر حال همیشه زندانیان شرور این‌ها را دور و بر خودشان نگاه می‌داشتند و سوء استفاده می‌کردند.»

سه ماه و نیم انفرادی بدون ملاقات و بدون هواخوری

 

زندانی زنی که در زندان تبریز بود و نخواست نامش عنوان شود بخش بیش‌تر دوران بازداشت خود را در سلول‌های انفرادی و یا در شرایط انفرادی در زندان تبریز سپری کرده است: «من تنها دو هفته آخر از چهار ماه را در بند عمومی بودم و قبل از آن  در شرایط انفرادی بودم. در همان زمان چون یکی از بستگانم نیز بازداشت شده بود و بازجو سپرده بود که ما با هم ارتباط نداشته باشیم من را به جای دیگری منتقل کردند. بند نسوان دو سلول انفرادی مجاور هم بیش‌تر نداشت. من را در یک اتاق جداگانه زندانی کرده بودند. یک اتاق قدیمی بود که در واقع بند قدیمی نسوان بود و با ساخت بند جدید زندانی‌ها به آن‌ها منتقل شده بودند و من در سلولی در آن‌ بند قدیمی به سر می‌بردم.

وی در ادامه گفت: «تنها زندانی سیاسی در جمع زنان در زندان تبریز و من و یکی از بستگانم بودیم که سه ماه و نیم را من در انفرادی بودم. سلولی که من در آن بودم حدود یک متر و نیم در دو متر بود که یک سقف کوتاه داشت.  بعد که  من را به همان سلول از بند قدیمی بردند، در یک سلول عادی بودم که حدود ۱۲ متر می‌شد ولی تنها بودم. در این مدت سه ماه و نیمی که در این دو سلول بودم من به طور کلی هواخوری نداشتم و چنین امکانی برای من نبود. در تمام این مدت ملاقات با خانواده‌ را نیز نداشتم و حتا نزدیک به دو ماه امکان استفاده از تلفن را هم به من ندادند و از پسر نوزادی که داشتم هیچ خبری نمی‌توانستم به دست بیاورم که خیلی برای من سخت بود. به ویژه این‌که در بازجویی‌ها خبر کذب در مورد پسر نوزادم می‌دادند، مثل این‌که مریض هست و این‌ها باعث فشار زیادی به من می‌شد.»

با این وجود بعد از سه سال مدیر تازه میرعلی اکبر بنی‌هاشمی مدیرکل تازه زندان‌های استان آذربایجان شرقی «عدم تسریع در روند اجرایی پروژه انتقال زندان تبریز را را در «کمبود اعتبار تخصیصی» عنوان کرد. {۱}

اتاق ۳۷

اتاقا ۳۷ در زندان تبریز جایی است که محل بازجویی از زندانیان است که این زندانی زن تجربه‌ی بازجویی در این اتاق را داشته است: «من برای پیگیری وضعیت همسرم که در بازداشت بود به دادگاه رفته بودم، اما خودم همانجا به اتهام تبلیغ علیه نظام بازداشت شدم و بعد چند بازجو از اداره اطلاعات تبریز برای بازجویی به زندان آمد و چند بار هم من را از زندان به اداره‌ی اطلاعات بردند برای بازجویی. در زندان تبریز اتاقی هست به نام اتاق ۳۷ که اداره‌ی اطلاعات بازجویی‌‌ها از زندانی‌ها را در همان اتاق انجام می‌دهد که اوائل نیز من در آن‌جا بازجویی می‌شدم و بعد چهار بار برای بازجویی به اداره‌ی اطلاعات رفتیم.»

مواد مخدر و مشکلات تمام نشدنی زندان تبریز

دسترسی آسان به مواد مخدر و خرید و فروش آن از دیگر مشکلات ثابت زندان‌ها در سراسر ایران است. مشکلی که در زندان تبریز نیز دیده می‌شود. سعید نعیمی عضو شورای مرکز سازمان اداور تحکیم وحدت نیز شاهد این معضل در این زندان بوده است: «در هفت ماه اولی که در زندان تبریز بودم، چون در بندی بودم که متهمین سیاسی و مالی بودند و معروف به بند پاک بود چیزی از خرید و فروش یا مصرف مواد مخدر ندیدم، اما بار دوم و و هنگامی که در بند ۱۱ که بودم به گفته‌ی زندانیان مصرف مواد مخدر کم‌تر شده بود نسبت به سال های قبل. طوری که تعریف می‌کردند، مصرف و دسترسی به هر نوع مواد مخدر به شدت آسان بوده است. اما  در این بند به خاطر سخت‌گیری‌ها نسبت به قبل کم‌تر شده بود. اما در بندهای دیگر مخصوصا بندهایی که زندانیانی که حبس‌های طولانی مدت محکوم بودند یا محکومین به اعدام داشتند مثل بند ۹ که حدود ۴۰۰ نفر محکوم به اعدام دارد، می‌گفتند که مصرف و خرید و فروش مواد مخدر بسیار زیاد و آسان است.»

وی در خصوص دیگر مشکلات زندان تبریز گفت: «نبود مکان و جای کافی به نسبت تعداد زندانیان است از مشکلات اساسی زندان است. به مجموعه زندان تبریز به خاطر کمبود جا ساختمان جدیدی هم نمی‌شود اضافه کرد، ساختمان‌هایی هم که حالا هست قدیم و فرسوده هستند. شاید اگر یک زلزله بیاید، اتفاق خیلی ناگواری در این زندان رخ دهد. مورد دیگر تفکیک و طبقه‌بندی زندانیان است که صورت نگرفته و زندانیان با هر نوع جرم و اتهامی کنار هم هستند. و مسئولین زندان سلیقه‌ای برخورد می‌کنند و حتا آئیین‌نامه سازمان زندان‌ها را رعایت نمی‌کنند.»

این در حالی است که مدیر کل  وقت زندان‌های آذربایجان شرقی در سال ۱۳۹۰ از انتقال زندان تبریز به محل جدید و تخصیص بودجه برای آن سخن گفته بود، اما هم‌چنان تغییری  مشاهده نشده است. علی مهربان گفته بود: «حرف انتقال زندان تبریز از ۲۰ سال پیش مطرح است که تامین زمین زندان تبریز یکی از مشکلات مهم است که خوشبختانه با توافق صورت گرفته این مسئله برطرف شده است. مدیرکل زندان‌های آذربایجان شرقی ادامه داد: در لایحه بودجه سال ۹۰ بیش از ۳۰میلیارد ریال برای انتقال زندان تبریز اختصاص یافته که امیدواریم با این بودجه زمینه ساخت زندان جدید تبریز فراهم شود. زمین زندان کنونی تبریز از اموال قوه قضائیه است که با صلاحدید مسئولان در راستای تامین بخشی از منابع مالی ساخت زندان جدید به فروش خواهد رفت. وی تصریح کرد: متولی احداث زندان جدید تبریز سازمان مسکن و شهرسازی است که امیدواریم با تامین منابع مالی این زندان در ۹۰ هکتار و تا چند سال آینده احداث شود.

زندانیان سیاسی زندان تبریز

 

سعید نعیمی با اشاره به تعداد زیاد بازداشت‌ها در آذربایجان و تعداد بالای زندانیان سیاسی به عدم توجه کافی رسانه‌ها و مدافعان حقوق بشر نسبت به وضعیت این زندانیان  اشاره کرد: «مساله‌ای که در مورد زندانیان سیاسی در زندان تبریز وجود دارد، این است که از آن‌ها حمایتی که باید باشد وجود ندارد، به نوعی اخبار آن‌ها در رسانه‌ها سانسور می‌شود. بعد از کردستان تعداد دستگیری‌ها در آذربایجان بیش‌تر از نقاط دیگر ایران است. اینجا به خاطر مسائلی قومی و ملی رفتار که فعالین زیادی دارد، برخورد نیروها و نهادهای امنیتی و قضایی سرکوبگرانه‌تر است. البته همیشه در شهرستان‌ها این رفتارها نسبت به تهران سخت‌تر است. برای همین جا دارد افراد و نهادهایی که در این مسائل کار می‌کنند، مونیتور می‌کنند وضعیت زندانیان را بیش‌تر به وضعیت زندانیان سیاسی در این زندان منطقه توجه کنند. شهرام راد مهر، محمود فضلی، بهبود قلی زاده، آیت مهرعلی بیگلو که در ماه‌های قبل به زندان جلفا منتقل شد مثل شاهرخ زمانی که او را به زندان رجایی‌شهر منتقل کردند از این زندان،  وآقای جراحی فعال کارگری که به چهار سال زندان محکوم شده و هم اکنون در زندان تبریز است، از جمله زندانیان سیاسی در تبریز هستند.»

پیوست:

  1. زندانیان تبریز ۳ برابر ظرفیت زندان هستند / خبرگزاری فارس http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=9003030221/
  2. تسریع در اجرای پروژه ملی زندان تبریز / نصر http://bit.ly/1qNgOVl+

See more articles in the archive

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

از گذشته

حلقه دوستان

روزانه

My Twitter