Archive | سینما

Tags: , , , , , ,

پیش‌بینی اسکار ۲۰۱۲


تا چند ساعت دیگر مراسم مهم‌ترین و بزرگ‌ترین جایزه‌ی سینمایی دنیا توسط آکادمی اسکار برگزار می‌شود که در نگاهی دیگر مهم‌ترین اسکار تاریخ برای ما ایرانی‌ها به دلیل حضور فیلم جدایی نادر از سیمین در فهرست نامزدهای امسال است.

تقریبن ۹۵ درصد فیلم‌های نامزد دریافت جایزه‌ی اسکار ۲۰۱۲ را طی چند وقت اخیر دیدم. با یک بررسی کلی پیش‌بینی‌ام را این‌جا از برنده‌گان اسکار می‌نویسم تا فردا که مشخص شود چه‌قدر از این پیش‌بینی‌ها درست در بیاید:

بهترین فیلم

تمام فیلم‌های این بخش را دیده‌ام. در بخش بهترین فیلم نام کارگردان‌های بزرگ سینما به چشم می‌خورد؛ مارتین اسکورسیزی، استیون اسپیلبرگ، وودی آلن و کارگردان عجیب و غریب بزرگ سینما ترنس مالیک. با احترام به فیلم درخت زنده‌گی ترنس مالیک که بسیار زیاد دوست‌اش دارم و به نظرم یک شاهکار عظیم و یک فیلم سینمایی سرمست کننده است، رقابت اصلی در این بخش بین دو فیلم هوگو به کارگردانی مارتین اسکورسیزی و فیلم هنرمند به کارگردانی توماس لانگمان است. به راستی هم پیش‌بینی این‌که کدام یکی از این دو فیلم اسکار امسال را از آن خود خواهد کرد بسیار سخت است، با این‌که دوست دارم و به نظرم حق فیلم هنرمند است که بهترین فیلم اسکار ۲۰۱۲ باشد، اما هوگوی مارتین اسکورسیزی شانس اول این جایزه خواهد بود.

فیلم‌های این بخش:

The Artist, The Descendants, Extremely Loud and Incredibly Close, The Help, Hugo, Midnight in Paris, Moneyball, The Tree of Life,
War Horse

بهترین کارگردانی

چهار کاندید در این بخش وجود دارد که هر چهار فیلم نیز در بخش بهترین فیلم حضور داشته‌اند، وودی آلن با فیلم نیمه شب در پاریس، مارتین اسکورسیزی با فیلم هوگو، ترنس مالیک با فیلم درخت زنده‌گی و مایکل هازانویچ (اگر به فارسی درست نوشته باشم اسمش را) با فیلم هنرمند.

فکر می‌کنم سخت‌ترین بخش اسکار باشد و سخت‌ترین انتخاب ممکن. فکر هم نمی‌کنم آکادمی اسکار ترنس مالیک را دوست داشته باشد و سبک کار او را بپسندد وگرنه جایزه مسلمن حق او بود. با این حال ممکن است به او روی خوش نشان بدهد و او جایزه را ببرد. با این حال فکر می‌کنم مایکل هازانویچ به خاطر فیلم هنرمند برنده‌ی این جایزه خواهد بود. البته امیدوارم که آکادمی اسکار امشب زیاد از حد مارتین اسکورسیزی و فیلم‌اش را دوست نداشته باشد که اگر داشته باشد، او برنده ی این بخش هم خواهد بود. با این حال پیش‌بینی مایکل هازانویچ به خاطر فیلم تحسین برانگیزش است.

بهترین بازیگر نقش مرد

با احترام به بازی برد پیت در فیلم مونی‌بال  و با در نظر گرفتن این‌که آکادمی اسکار هیچ‌وقت به او روی خوش نشان نمی‌دهد و دیمن بیچر به خاطر فیلم زنده‌گی بهتر که یک بازی زیرپوستی عالی دارد، بدون هیچ تردیدی جایزه این بخش را Jean Dujardin به خاطر بازی در فیلم هنرمند از آن خود خواهد کرد. اگر این اتفاق نیافند باید به آکادمی اسکار شک کرد.

جرج کلونی باز هم با یک فیلم «شیک» دیگر به نام نوادگان در این بخش حضور دارد که بازی خوبی هم داشته و کاندید دیگر گری اولدمن به خاطر فیلم Tinker Tailor Soldier Spy است که جزو معدود فیلم‌هایی است که هنوز ندیده‌ام.

بهترین بازیگر نقش زن

در این بخش بانوی دو عالم مریل استریپ با فیلم بانوی آهنی در نقش مارگارت تاچر باز هم و طبق عادت مألوف حضور دارد. رونی مارا به خاطر بازی در فیلم دختری با خالکوبی اژدها به کارگردانی دیوید فینچر بزرگ هم از شانس‌های جدی این بخش است. گلن کلوز با فیلم آلبرت نوبز و میشل ویلیامز با فیلم My Week with Marilyn نیز در این بخش است که این آخرین فیلم هم جزو فیلم‌هایی است که ندیده‌ام. از بازی ویولا داویز در فیلم خدمتکار نیز به ساده‌گی نمی‌شود گذشت.

با این همه بازی بانو مریل استریپ در این میان بازی ویژه و تحسین برانگیزی است  و پیش‌بینی‌ام برای اسکار هم او است.

بهترین بازیگر نقش مکمل زن

ملیسا مک کارتی به خاطر بازی در فیلم Bridesmaids یک شانس جدی است. هر چند از بازی خوب اکتاویا اسپسنر و جسیکا چاستین برای فیلم خدمتکار به سادگی نمی‌شود گذشت. به خصوص در مورد اسپنسر که یک رقیب خیلی جدی است. یانت مک تیر برای فیلم آلبرت نوبز نیز دیگر کاندیدای این بخش است.

اما پیش‌بینی‌ام برای اسکار این بخش Berenice Bejo برای بازی در فیلم هنرمند است. فکر نمی‌کنم کسی اندازه‌ی او شایستگی داشته باشد.

بهترین فیلم‌نامه

این بخش از مهم‌ترین بخش‌ها برای ما ایرانیان است به خاطر حضور فیلم جدایی نادر از سیمین. فیلم‌نامه فیلم جزو برترین‌ها انتخاب شده، اما دو رقیب خیلی جدی و سخت دارد که بعید می‌دانم از پس آن‌ها بر بیاید. فیلم هنرمند و فیلم نیمه شب در پاریس وودی آلن. دو فیلم Bridesmaids و Margin Call نیز در این بخش حضور دارند که دومی را ندیده‌ام و از حضور اولی در این بخش کاملا تعجب کرده‌ام و اصلا دلیل حضور این فیلم‌نامه را در این بخش درک نمی‌کنم.

با این همه با احترام به اصغر فرهادی و این‌که دوست داریم این جایزه را هم بگیرد، در این بخش وودی آلن به احتمال زیاد تنها جایزه امشب خوز از اسکار را خواهد برد.

بهترین انیمیشن

بی‌شک فیلم رانگو برنده‌ی این بخش خواهد بود و کونگ فو پاندای ۲ مثل قسمت اولش تنها یک انیمیشن سرگرم کننده خواهد بود. گربه چکمه پوش هم با که اقتباسی از داستان لوبیای سحرآمیز است نیز انیمیشنی نیست که اسکاری باشد. چیچو ریتا و گربه‌ای در پاریس نیز در این بخش هستند.

بهترین فیلم خارجی زبان

خب دوست داریم که مال جدایی نادر از سیمین باشد و این جایزه را فرهادی ببرد. احتمال بسیار هم خواهد برد. در این بخش چهار فیلم دیگر حضور دارند که متاسفانه فقط یکی از آن‌ها را دیده‌ام. فیلم کله‌گاوی ساخته کشور بلژیک که به هیچ عنوان رقیب جدی برای جدایی نادر از سیمین نیست.

Footnote و In Darkness و Monsieur Lazhar سه فیلم دیگر این بخش است که ندیدم آن‌ها را. اما خب با دلی آرام و قلبی مطمئن در این بخش هستیم. نکته این که در سایت IMDB رنگینک جدایی نادر از سیمین از هر سه این فیلم‌ها بالاتر است.

بهترین فیلم‌برداری

فیلم هوگو پیش‌بینی‌ام است. هنرمند و دختری با خالکوبی اژدها و اسب جنگی هم در این بخش حضور دارند.

دیگر

بهترین طراحی لباس فیلم هنرمند، بهترین تدوین هوگو، بهترین گریم بانوی آهنی بهترین کارگردان هنری هنرمند، بهترین موسیقی نیز فیلم اسب جنگی دیگر پیش‌بینی‌های‌ام

به امید برنده شدن فیلم اصغر فرهادی. به قول پیمان معادی آن بالا چه حالی می‌دهد ایرانی بودن

مدیار

 بعد نوشت:

اکثر پیش‌بینی‌های‌ام درست از آب درآمد. آن‌ها که درست بودند را به رنگ سبز زدم و پیش‌بینی اشتباه را به رنگ قرمز.

 

 

 

 

Posted in سینما

Tags: ,

فیلم شرایط یا یک جیغ تصویری


بگذارید صحبت در مورد فیلم «شرایط» ساخته‌ی مریم کشاور را بدون مقدمه شروع کنم که فیلمی است تحت لوای رابطه‌ی عاشقانه بین دو دختر ایرانی که کارگردان با استفاده از آن می‌خواهد تمام شعارهای و با بهتر بگویم «عصبانیت» خود را از سرکوب، خفقان، دین و مذهب، نبودی آزادی بیان و… در فیلم خود «جیغ» بزند. فیلم شرایط یک «جیغ» به تمام معنا است، فیلمی کاملا ضعیف چه از نظر تصویری چه از نظر تکنیکی و چه از نظر محتوا. فیلم شرایط را می‌شود یک بیانیه «تند» سیاسی از یک گروهی که سال‌ها است از ایران دور مانده و دیگر از ایران شناختی ندارد، ولی همچنان نظر خود را نظر روز می‌داند در نظر گرفت، هر چند حول و حوش موضوع حساس و به نوعی تازه‌‌ی «دگرباشان جنسی» در ایران بگردد.

سکانس ابتدای فیلم همان‌جایی است که در ذوق بیننده می‌زند، جایی که دانش‌آموزان یک مدرسه دخترانه در صف ایستاده‌اند و «مدیر مدرسه» حضور و غیاب می‌کند! از همین‌جا اولین سوال کلید می‌خورد در کدام مدرسه از ایران دانش‌آموزان در صف درون حیات حاضر غایب می‌شوند و بعد هم به جای احضار به دفتر مدیر مدرسه به همان حیات نزد مدیر مراجعه می‌کنند که روی صندلی نشسته و نیمکتی روبروی‌اش است. دیالوگ‌های به شدت سطحی و بی‌معنی فیلم هم از همین سکانس آغاز می‌شود، دانش‌آموز احضار شده، اما دلیل احضارش مشخص نیست، اما مدیر مدرسه می‌گوید «دانش‌آموز غیر قابل اعتمادی چون شما…» به چه دلیل غیر قابل اعتماد است؟ سکانس اول فیلم بدجوری با این ضعف‌ها خیلی ابتدایی توی ذوق می‌زند.

عاطفه و شیرین دو همکلاسی در مدرسه‌ هستند. در همان سکانس ابتدایی آن‌ها را نشان می‌دهد که پشت به هم در صف ایستاده‌اند، شیرین که پشت عاطفه ایستاده، در حال درست کردن چیزی است و بعد آن را به عاطفه می‌دهد. چیزی که درست کرده یک قورباغه‌ی کاغذی است! چرا؟ چه چیزی را نشان می‌دهد این مساله! اگر شیطنت‌های دوران مدرسه است که این مسائل بیش‌تر درون کلاس است، در خاطرات جمعی و مشترک ایرانیان از دوران مدرسه، مسائل بسیار ملموس‌تری وجود دارد.

روی سکانس اول ریز صحبت کردم‌ تا بگویم فیلمی که با این همه ضعف‌ها از سکانس اول شروع می‌شود تا به انتهای‌اش باید منتظر چه چیزهای دیگری باشیم. مریم کشاور رابطه‌ی شیرین و عاطفه را به همین وضع کسل کننده آغاز می‌کند تا از خلال رابطه‌ی آن‌ها و حواشی آن برشی بزند به تمام مشکلات سیاسی اجتماعی ایران در یک فیلم. برای همین است که وقتی از جلوی فیلم بلند می‌شوی و دورتر می‌ایستی، می‌بینی که فیلم تشکیل شده است از تکه‌های روزنامه‌های اپوزوسیون خارج از کشور که با چسب به شکل ناجوری به هم چسبیده‌اند.

فیلم شرایط داستان عشق دو دختر ایرانی در جامعه‌‌ی ایرانی و مشکلات سیاسی اجتماعی کشور ایران است، اما به دور از فضای ایرانی. فیلم‌برداری در کشور لبنان است، به طوری که در خیابان‌ها مجبور شده‌اند تصاویر ماشین‌ها را محو کنند، اما نتوانسته‌اند ماشین‌های آخرین مدل را حذف کنند. فیلم در جایی بازی می‌شود که هیچ شباهتی به ایران ندارد، نه خیابان‌های‌اش و نه خانه‌های‌اش. حتا پوشاندن تولیدات «نیمانی» به تن بازیگران هم نتوانسته فضای ایرانی به تن فیلم بپوشاند. فیلم از این نظرها به جای نشان دادن فضای ایرانی دارد یک شوخی تصویری با مخاطب ایرانیش می‌کند.

دیالوگ‌های بی‌ربط و دور از ادبیات روزانه‌ی ایرانیان به شدت توی ذوق می‌زند و مشخص نیست که چرا کارگردان فیلم با کسانی که در ایران هستند برای ساخت این دیالوگ‌ها مشورتی نکرده‌ است. دیالوگ‌های به شدت مصنوعی فیلم و دور از ادبیات روزمره به خوبی نشان می‌دهد که شناخت کارگردان از جامعه تا چه اندازه دور است.دیالوگ‌های بی‌ربط فیلم که بدون هیچ دلیلی عنوان می‌شود جای جای فیلم آزار دهنده است. جایی هست که عاظفه با پدرش به کوهنوردی رفته است. یک دیالوگ بی‌معنی شروع می‌شود و در این میان ناگهان عاطفه می‌گوید: «پدر من همه‌ی این کارها را به خاطر تو کردم»! شاید تنها و تنها مریم کشاور بداند که عاطفه چه کاری برای چه چیزی برای پدرش انجام داده است و بس. چون بدون شک هیچ بیننده‌ای این جمله را درک نکرده و نخواهد کرد.

در فیلم آدم‌ها به راحتی از این رو به آن رو می‌شوند، فیلم پر است از انقلاب‌های روحی شخصیت‌ها که زمینه‌چینی خاصی برای توضیح این انقلاب‌ها و دگرگونی‌ها رخ نمی دهد. برادر معتادی که با دو بار مسجد رفتن بسیجیتر و اطلاعاتی‌تر از هر بسیجی و اطلاعاتی‌ می‌شود و خانواده و خواهر خود را هم دست ماموران اطلاعات می‌دهد تا حتا به خواهرش در بازداشتگاه هر چه می‌خواهند بگویند و به نوعی به او تجاوز هم بکنند. شیرین دیگر شخصیت فیلم که یک دختر ساده نشان داده می‌شود که زیاد اهل شر و شور نیست، اما با دو بار رفتن به پارتی ناگهان کسی می‌شود که در ماشین فریاد می‌زند «منو بکن» یا یقه پسر می‌گیرد که با او سکس کند! پدر لیبرال و سکولاری که به راحتی نمازخوان می‌شود!

فیلم پر از شعار است، پر از جیغ است، خانواده‌ای به شمال رفته‌اند و کنار دریا خانم‌ها نشسته‌اند کنار دریا و پدر و پسری که می‌خواهند به آب بزنند، پدر می‌ایستد و به خانم‌ها که نمی توانند به دریا بروند می‌گوید که «یک روز همه با هم می‌ریم تو آب». ای وای من.

شخصیت‌های فیلم فارغ از انسجام لازم‌شان هستند، بدین معنی که خود کارگردان هم نمی‌دانسته که چه چیزی باید از آن‌ها در بیاورد. دو دختر لزبین در فیلم هستند که فقط به عشق یک‌دیگر فکر نمی‌کنند و خارج از این قاعده هم کم فعال نیستند، پسری که در ابتدای فیلم مثل پدرخوانده نشان داده می‌شود که هر خلافی انجام می‌دهد حتا تا فرستادن یک «گی» به خارج از کشور، اما در میانه‌ی فیلم به یک‌ دوست‌پسر معمولی تبدیل می‌شود که در حال دوبله‌ی فیلم میلک شون پن همراه با عاطفه و شیرین است و کلی هم در این میان شاد است.

همین مساله سردرگمی در پردازش شخصیت افراد را باید به کلیت فیلم شرایط تعمیم داد، ماجرای عشقی عاطفه و شیرین پخته و عرضه نمی‌شود، شیرین و عاطفه بدون مقدمه‌ای اساسی عاشق هم می‌شوند،‌ آن هم نه عشقی ملموس که مثلا در فیمی مثل «اتاقی در رم» دیده‌ایم، بلکه یک عشقی که در نیمه‌های شب ناگهان پیدا می‌شود به یک سکس می‌انجامد. سردرگمی در بیان این موراد است که مریم کشاور را از پرداخت عشق شیرین و عاطفه رها می کند و بیش‌تر سر می‌کند در فیلم شعارهای سیاسی‌اش را بدهد. انگار عاطفه و شیرین و رابطه‌ی آن‌ها یک سکوی بلند است تا کارگردان روی آن بایسند و صدای‌اش را به آن طرف دیوار برساند؛ با جیغ‌های بلند و بلند‌تر.

پایان بندی فیلم و فرار عاطفه به شاید دبی یعنی همان سرزمین آمال و آروزهای دختران ایران که خانم مریم کشاور با حرارت خاصی آن را در میان فیلم و در خیال‌پردازی‌های شیرین و عاطفه گنجانده، دقیقا پایان‌بندی چنین فیلمی است. گر چه مشخص نمی‌شود که عاطفه آخر فیلم دارد سوار در ماشینی به کجا می‌رود، این مساله هم از همان نکته‌هایی است که تنها مریم کشاورز می‌داند و بس.

آخر این‌که بعد از سه سال برای اولین بار در سینمایی نشستم که یک فیلم ایرانی را تماش کنم، اما با گذشت ۲۴ ساعت هنوز صدای جیغ‌های خانم مریم کشاورز در گوش‌ام است.

مدیار

Posted in سینما

Tags: , , ,

مردان عصبانی، گفتمان و حقوق بشر


شرایط و شرط‌ها و مسائل زیادی وجود دارند و باید به فراهم شوند تا در یک جامعه حقوق بشر به معنای کامل آن رعایت شود.  اما یکی از اساسی‌ترین موارد و مسائل بدون شک رعایت حقوق «اقلیت» در یک کشور است. حقوق بشر زمانی رعایت می‌شود که در آن اقلیت به گونه‌ای حقوق‌اش رعایت شود که امکان تبدیل شدن به اکثریت را داشته باشد و چنین امکانی برای‌اش فراهم شده و مهیا باشد.

یک تفکر، یک آیین‌، یک مذهب، یک اندیشه می‌تواند و باید مجال گسترش داشته باشد و برای خود پیرو و مرید پیدا کند. مجموعه روش‌ها و رفتارهایی که آن‌ها را در حصار نگاه دارد و و مجال عرضه و گسترش را به آن ندهد در واقع نقض حقوق اقلیت بوده و هست. این که اندیشه‌ای از مقبولیت عمومی بهره برده، دلیلی بر این نیست و نخواهد بود که اقلیت مخالف در اشتباه بوده و اجازه ابراز عقیده به آن‌ها داده نشود، بر فرض اشتباه اکثریت، در صورت عدم بروز اندیشه اقلیت، امکان این‌که حقیقت رخ نشان دهد، نبوده و نیست.

فیلم «۱۲ مرد عصبانی»‌ به کاگردانی سیدنی لومت و محصول ۱۹۵۷ مثال عینی بسیار خوبی برای نشان دادن این واقعیت است. فیلمی که علاوه بر نشان دادن موضوع بالا نکته‌های در خورد تأمل دیگری نیز همراه خود دارد.

خلاصه داستان فیلم از این قرار است که «پسر نوجوانی متهم به قتل پدر خود با چاقو است، او در دادگاه مجرم شناخته می‌شود و تمام مدارک و شواهد نیز علیه او است. قاضی دادگاه برای صادر کردن حکم نهایی خود به هیئت منصفه ۱۲ نفری وقت می‌دهد که رای نهایی خود را صادر کنند. هیأت منصفه به اتاقی نمناک و گرم در دادگاه برای شور می‌رود. در همان ابتدا یک رأی‌گیری انجام می‌شود و هیا منصفه جلمگی  به گناه‌کار بودن پسر جوان و اعدام او با صندلی الکتریکی رأی می‌دهند به جز یک نفر. شخص مخالف (هنری فوندا) دلیل مشخصی برای بی‌گناهی او به جز شک و تردید‌های‌اش ندارد و اعتقاد دارد که جالب نیست که از در بیایم تو و در عرض ۳۰ ثانیه تصمیم بگیریم متهم گناهکار است و فقط به نفس این‌که باید درباره این مطلب صحبت بشود، مخالفت می‌کند. او به جان یک پسر ۱۸ ساله که قرار است اعدام شود فکر می‌کند و اعتقاد دارد که تصمیم‌گیری در مورد جان انسان بیش‌تر از پنج دقیقه زمان می‌برد.

این مخالفت آغاز شروع بحث‌هایی است که ساعت‌ها بین این ۱۲ نفر به شکل بحث‌های منطقی، دعوای لفظی تا فیزیکی و پرخاش‌ها منجر می‌شود و ۱۲ مرد که دیگر عصبانی شده‌اند کم کم با بررسی شواهد و مدارک و کنکاش گفته‌ها و مسائل مطرح شده در دادگاه یک به یک نظر خود را به بی‌گناهی متهم بر می‌گردانند. شخصیت‌های تشکیل دهنده اعضای هیأت منصفه عبارتند از آدمی بی‌خیال و بی‌تفاوت که تنها منتظر است این جلسه تمام شود و به بازی بیسبالش برسد، پیرمردی عصبانی که اعتقاد دارد همه‌ی جوان‌های از این «قماش» مجرم هستند، شخصیتی که به هیچ عنوان استدلال‌های منطقی را قبول نمی‌کند و دائم پرخاش می‌کند، شخصیتی که در همان محله‌های فقرنشینی که متهم از آن آمده بزرگ شده است، شخصیتی که شرکت تبلیغاتی دارد و بر سر عقایدش سست است، پیرمردی دنیا دیده و کارمندی مبادی آداب و… این ۱۲ نفر به طور کلی مشت نمونه‌ی خروار هستند که طیف‌های مختلف درون یک جامعه را نمایندگی می‌کنند، گر چه همه‌ی جامعه نیستند، اما یک جامعه هستند و افراد زیادی را در خود جای می‌دهند.

فیلم ۱۲ مرد عصبانی فیلمی است که به «گفتمان» اهمیت داده و به خوبی نتیجه یک گفتمان را به هر صورت که باید باشد، نشان می‌دهد. ضرورت گفت‌وگو در میان همه‌ی افراد و نظرهای مخالف یک اصل بدیهی در جهان امروز است. ۲ تن از اعضای هیأت منصفه به شدت پرخاشگر و عصبانی هستند و هیچ دلیل و برهانی را برنمی‌تابند و نسبت به هر حقیقتی که بیان می‌شود، موضع دارند، اما در نتیجه ادامه‌ی این گفتمان هر دو آن‌ها نظر خود را برمی‌گردانند و به بی‌گناهی رأی می‌دهند. گر چه هر دو آخرین نفر هستند، اما نتیجه یک «گفتمان» به همین صورت است.

فیلم ۱۲ مرد عصبانی فیلمی است که به «تردید منطقی» توجه خاص دارد. علوم انسانی و اندیشه‌ها و عقاید بشری همواره در معرض اشتباه و تغییر بوده‌اند. تردیدهای منطقی که در ادامه گفتمان مطرح در این فیلم ایجاد می‌شود، به خوبی حتا سخت‌گیرترین انسان‌ها را  به شک و تردید وادار می‌کند. به طوری که آن‌ها در اثر تکرار و تعدد این تردید‌ها از لجاجت بر اعتقاد اشتباه خود دست بر می‌دارند.

فیلم ۱۲ مرد عصبانی فیلمی است که به «حقوق اقلیت» احترام می‌گذارد و به صورتی واضح می‌گوید که اگر اقلیت امکان رشد و نمو داشته باشد و ابزاری درست که در این فیلم گفتمان بود در اختیار او گذاشته شود، چه نتایج مثبتی به همراه خواهد داشت. این فیلم که به دموکراسی و آرا نظر داشته و به آن احترام می‌گذارد، قبل از هر چیز می‌گوید که اکثریت گر چه نظر خودشان را دارند، اما باید به اعتقاد اقلیت (یک نفر مخالف) اهمیت داده و نظر او را بشنوند. قانون حاکم بر این هیأت منصفه آن‌ها را به این مساله وادار می‌کند، رأی هیأت منصفه باید تمام و کمال باشد و هر ۱۲ نفر به یک نقطه مشترک برسند. در سایه چنین قانونی اکثریت که در قدرت محض قرار دارد، تسلیم اقلیت شده و با شنیدن سخنان او از اکثریت می‌افتد.

فیلم ۱۲ مرد عصبانی فیلمی است که «تغییر» را باور دارد و نشان می‌دهد که با ابزارهایی چون «گفتمان»، «احترام به حقوق اقلیت»، «احترام به قانون»، «توجه به تردیدهای منطقی» می‌تواند رویکردی دیگر با موضوعات داشت و می‌توان با قبول استدلال‌ها و توجه به تردیدها و شک‌ها موضعی کاملا متفاوت با قبل داشت. حتا اگر مانند این فیلم در یک بازه‌ی زمانی دو سه ساعته چنین اتفاقی بیافتد.

فیلم ۱۲ مرد عصبانی شاید از نظر کارگردانی، از نظر بازی بازیگرن، از این نظر که فیلم تنها در یک لوکیشن می‌گذرد و… فیلمی تحسین‌برانگیز باشد که هست، اما از نظر پیام‌ها و این‌که داستان‌ها و تکنیک‌های انتقال پیام آن وابسته به زمان و مکان نیست از اهمیت بسیار ویژه‌ای برخوردار است. در این فیلم ۱۲ شخصیت در یک موقعیت یک‌سان قرار داده می‌شوند که در واقع یکی از معضلات بشری است، موقعیتی به نام «قضاوت». ۱۲ شخص، وابسته ۱۲ طیف مختلف که هر یک نمایندگی طیفی را عهده‌دار هستند، در این موقعیت یک‌سان رفتارهای بسیار متقاوت بروز می‌دهند، اما آن‌چه که در این میان حائز اهمیت است، نه عقاید شخصی و نتیجه مطلوب آن‌ها که «حقیقت» است.

فیلم ۱۲ مرد عصبانی را همچنین می‌توانی فیلمی ضد خشونت اعدام نیز دانست و نشان داد که تصمیم‌گیری در مورد جان یک انسان تا چه اندازه دشوار و سخت است و دقت نکردن به کوچک‌ترین جزئیات که نوع بشر بعید نیست، چه‌گونه می‌تواند مجازاتی به شدت ناعادلانه را رقم بزند که جبران آن امکان‌پذیر نیست.

مدیار

 

Posted in اندیشه, حقوق بشر, سینما

Tags: ,

بنفشه


اگر فیلم مستند دو سرباز را از بی‌بی‌سی فارسی ندیده‌اید، حتمن ببینید، فیلمی است مستند و بی‌طرفانه در مورد جنگ ایران و عراق و بازگو کردن مسائلی که شاید تا به حال بدین صراحت نشنیده باشید. عادت کرده بودیم که همیشه با  فیلم‌های جنگی ایرانی یا به قول وزارت ارشاد «سینمای دفاع مقدس» جنگ را یک طرفه ببینیم و نشنویم که مثلن سربازهای ایرانی زخمی‌های عراقی را تیر خلاص می‌زدند و می‌کشتند. و یا با اسرای عراقی چه رفتاری می‌شده است، همیشه ایرانیان در این فیلم‌ها مردمانی شجاع، از جان گذشته، آماده شهادت که بسیار انسانی هم رفتار می‌کردند دیده می‌شدند.

نکته‌ی دیگر و جالب این فیلم مستند، حکایت این دو سرباز ایرانی و عراقی است که… (نمی‌گویم برای آن‌ها که ندیده‌اند و می‌خواهند ببینید)

دیدن این فیلم مرا یاد خاطره‌ای انداخت که روزی فرزاد کمانگر معلم اعدام شده‌مان برای‌ام تعریف کرد، فرزاد زمانی که در سلول‌های انفرادی زندان اوین و بند ۲۰۹ بوده روی هر دیواری که می‌توانسته چه در سلول‌ها و چه در هواخوری با نام «بنفشه» شعری، جمله‌ای، چیزی با آن قلم ناب‌اش می‌نوشته است. اگر اشتباه نکنم و درست خاطرم مانده باشد، حتا کاغذ و خودکاری گیر می‌آورده و روی تکه‌های کاغذ این شعرها را می نوشته و در جاهایی می‌گذاشته که کسی یا کسانی ببینند. (این کاغذ نوشتن را مطمئن نیستم، گفتم که روایت اشتباه نگفته باشم).

حدود یک سال بعد و در زندان رجایی‌شهر جمعی از زندانیان دور هم نشسته بودند و برای هم خاطرات زندان و انفرادی را می‌گفتند. شخصی بر می‌گردد و تعریف می‌کند که وقتی در سلول‌های ۲۰۹ زندان اوین بوده است، با شعرها و نوشته‌های کسی که به نام «بنفشه» روی دیوارها می‌نوشته است چقدر امید پیدا می‌کرده و دل‌اش قرص می‌شده است. تعریف می‌کرده که آن نوشته‌ها در آن فضای سخت و رعب‌آور سلول‌های انفرادی چه اندازه برای‌اش معنای زنده‌گی و امید و عشق و لب‌خند بوده است. تازه آن‌جا است که می‌فهمد فرزاد کمانگری که روبه‌روی‌اش نشسته است همان «بنفشه» سلول‌های انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین است.

  • پنج ماه بیش‌تر است که فرزاد کمانگر اعدام شده است، هنوز نشان مزارش برای‌مان بی‌نشان است، اما برای ما همه جا انگار حضور دارد، پسری که هرگز فراموش شدنی نیست، در هر جایی گویی نشانی از او هست.‌
  • دل‌ام برای‌اش تنگ شده، برای صدای‌اش که او را با صد‌ای‌اش شناختم،‌ برای نامه‌های‌اش که او را با نامه‌های‌اش شناختم. چه‌قدر دلم‌ برای‌اش تنگ شده
  • داستان الله اکبر گفتن دیشب

مدیار

Posted in سینما

Tags: , , ,

وبلاگ و جولی و جولیا


روزانه سه کار هست که باید انجام بدهم؛‌ دوست داشتن شیدا، فیلم دیدن و وبلاگ‌نوشتن. هر سه هم که از عشق می‌آید و خوب است. هر شب با شیدا می‌نشنیم و چند فیلم را پیش‌نهاد  می‌کنیم که ببینیم، چند نکته در انتخاب فیلم برای‌مان اهمیت دارد، اول این‌که چیزی در مورد فیلم خوانده باشیم، دوم این که اگر فیلم پردیالوگی است زیرنویس‌اش را بتوانیم پیدا کنیم، سوم این‌که مدت زمان فیلم چه‌قدر است. مثلن اگر یک فیلم دو ساعت و نیم باشد و ساعت ۱۲ شب، آن فیلم را بدون شک نمی‌بینیم، چون حتمن شیدا بعد از یک ساعت و نیم خواب‌اش می‌برد و فیلم نصفه می‌ماند.

این روزهای سال هم که می‌شود می‌نشینیم پای دیدن فیلم‌هایی که در گلدون گلوب یا اسکار کاندید شده‌اند یا احتمال نامزدی‌ و جایزه گرفتن‌شان بالا است. تا حالا «آواتار» و «لعنتی‌های حرام‌زاده» را دیده‌ایم که هر دو بسیار دیدنی هستند، امشب قرعه‌ فیلم دیدن‌مان به «جولی و جولیا» افتاد.

«جولی و جولیا» فیلمی است، زیبا و دل‌پذیر، با یک فرشته‌ی نازنین به نام «مریل استریپ» که هنرمندانه تصویری به شکل خود زنده‌گی از «هنر آشپزی»  در شخصیت «جولیا» عرضه می‌کند، جولیایی که مریل استریپ می‌آفریند اوج آفرینش یک شخصیت به شکلی کاملن طبیعی است؛ آن‌قدر که محو شخصیت زنی می‌شوید که لب‌خندش برای همه‌ی ساکنان کره‌ی زمین به یک اندازه جان‌بخش و صمیمانه است و غذاهای‌اش در نهایت خوش‌مزه‌گی است؛ همین می‌شود که اگر مثل ما اشتباه کنید و فیلم را ساعت ۱۲ شب ببینید، در به در یک غذای خوب و رویایی می‌شوید تا آتش حس جدیدی که نسبت به غذا خوردن و چشیدن طعم غذهای مختلف  بعد از دیدن فیلم به شما دست داده، اندکی فروکش کند.

برای فیلم جولی و جولیا مطلب‌ها و نقدها می‌شود نوشت و از این فیلم «صمیمانه و خودمانی» با بازی شاهکار بانو مریل استریپ که به احتمال زیاد اسکار سوم‌اش را به خاطر این بازی «دل‌پذیر و خوش‌مزه» می‌گیرد، صمیمانه یاد کرد. اما موضوعی دیگر در شخصیت دیگر این فیلم یعنی «جولی» با بازی «امی آدامز» وجود دارد که شوق من وبلاگ‌نویس را برای دیدن این فیلم دو چندان کرد. جولی برای رهایی از تکرار و افسرده‌گی دنیای عصر جدید شروع می‌کند به پختن غذاهایی که جولیا در کتاب‌اش آموزش داده و تجربیات خود را از این کار در وبلاگی که به همین خاطر ایجاد کرده می‌نویسد. وبلاگی که روز به روز خواننده‌گان زیادی کسب می‌کند و سر آخر باعث شهرت او می‌شود.

روزهای اولی که او مدام وبلاگ‌اش را چک می‌کند تا یک کامنت برای‌اش گذشته شود، تداعی کننده‌ی آغاز وبلاگ‌نویسی برای هر شخصی است. اولین کامنت او از طرف مادرش است که می‌گوید دست از این کار بی‌هوده بردارد. یک سال بعد عکس جولی همراه با مصاحبه‌اش در روزنامه‌ی نیویورک تایمز است و او با وبلاگ‌نویسی شهرتی به هم می‌زند.

این فیلم که بر اساس داستانی واقعی است، ارزش کار وبلاگ‌نویسی را به خوبی نشان می‌دهد. این‌که به عنوان یک وبلاگ‌نویس می‌توان «تاثیر» داشت و نقشی برای خود ترسیم کرد. فرقی ندارد چه چیزی بنویسیم و به چه موضوعاتی با چه دیدگاهی نگاه کنیم و بر چه چیزی تاثیر بگذاریم، می‌شود ساده و بی‌ریا هر آن‌چه که فکر می‌کنیم بنویسیم. می‌توان از آشپزی کردن نوشت و از خاطرات روزانه، می‌توان با یک وبلاگ مبارز راه آزادی بود و در دفاع از حقوق انسان‌ها کوشید، می‌توان آموزش داد، طنز نوشت و هزاران چیز دیگر، اما تاثیر داشت، لازم نیست این تاثیر در دیگران باشد، این تاثیر می‌تواند روی خودتان باشد.

وبلاگ‌نویسی با ۸ سال سن در ایران فراز زیاد نداشته است، اما فرود بسیار داشته است و گویا ادامه هم دارد. بعد از سه سال بود که تازه با بازداشت چند وبلاگ‌نویس (از جمله خودم)، وبلاگ‌نویسی در ایران مطرح شد و بعد از آن بود که شاهد گسترش وبلاگ‌نویسی بودیم، شاید این دوره که از اواخر سال ۸۳ و بعد از بازداشت‌ها شروع می‌شود را تنها مرحله‌ی فراز وبلاگ‌نویسی  در ایران بدانیم. بعد از آن حضور شخصیت‌های سیاسی و اجتماعی که همان مطالب و نقطه‌نظرات همیشه‌گی‌شان را در قالب وبلاگ مطرح می‌کردند، یعنی در واقع نوشته‌ها و سخنرانی‌های و مصاحبه‌های‌شان را در وبلاگ می‌گذشتند به وبلاگ‌نویسی در ایران خیلی ضربه زد، تنها کار اینان گرفتن خواننده از وبلاگ‌ها بود و بس، غیر از این در این عرصه هیچ حرفی برای گفتن  نداشتند. حضور روزنامه‌نگاران هم بر خلاف ادعایی که از سوی آنان مطرح  می‌شود، باز هم به همین صورت به وبلاگ‌نویسی ضربه زد. البته بودند معدود کسانی که به راستی  فقط بلاگ کردند، فارغ از مسئولیت‌ها و شخصیت حقوقی  و اجتماعی که داشتند، مثال شاخص آن را هم که همه می‌شناسیم؛ محمدعلی ابطحی. از میان روزنامه‌نگاران هم تک و توکی بیش‌تر نمی‌توان نام برد.

فشارها و برخوردهای حکومتی نیز باعث ضربه‌ی بسیاری به وبلاگ‌نویسی شد. وضع قانون‌های مخالف و ترساندن بسیاری از نوشتن بی‌تاثیر نبوده است. در این سال‌های آخر هم که گسترش شبکه‌های اجتماعی و سایت‌های مختلف گروهی رقیب وبلاگ‌ها شده‌اند. نمی‌توانم تصور کنم که یک شهروند عادی اکنون شروع به وبلاگ‌نویسی کند و ساده بنویسد و بتواند موفقیتی هم کسب کند.

حالا و اکنون دیگر می‌توانم بگویم این همه سال است که دارم وبلاگ می‌نویسم  هنوز حس خوبی دارم و با تمام وجودعاشق این کار هم هستم. جایی که مال خودم است و هر چه در آن بخواهم می‌نویسم، هر چه نظرم است و هر چه دوست دارم. مطالبی که سفارشی نیستند، بنابر ملاحظه نیستند، سانسور نمی‌شوند، مصلحتی نیستند و… وبلاگ‌نویسی به من روحیه می‌دهد.

وقتی به جولی در فیلم پیشنهاد می‌شود که با نیویورک تایمز مصاحبه کند، از خوش‌حالی در آسمان سیر می‌کند، در این سال‌ها زیاد مصاحبه داشته‌ام و اسم‌ام اینور و آن‌ور زیاد آمده است، اما هیچ‌وقت برای هیچ‌کدام شوقی نداشتم و برای‌ام مهم نبوده است؛ غیر از آن دو مصاحبه با نیویورک تایمز و واشنگتن تایمز که هر دو به خاطر وبلاگ‌نویسی‌ام و شرایط وبلاگ‌نویسی ایران بود. مساله‌یی که  با وضع موجود هرگز در روزنامه‌ها و رسانه‌های ایرانی، برای نه من و هیچ‌کس دیگر اتفاق نخواهد افتاد. در این سال‌ها تنها به یاد دارم چند بار روزنامه‌ی اعتماد ملی چند خطی از مطالب وبلاگ من را در ستونی که برای وبلاگ‌ها در صفحه‌ی آخر خود ایجاد کرده بود، ‌آورد. ستونی چند خطی که بعد از یک مدت گویا تحمل نشد و آن را هم برداشتند.

بعد از این فیلم احساس کردم یادم رفته بود که می‌شود در وبلاگ راحت هم نوشت. تازه یادم افتاد. نمی‌دانم از کی و چرا یادم رفته بود، اما دوباره یادم افتاد. خب مثل این که سه تا کار امروز را انجام دادم، گر چه اولی‌اش کار نیست، خود زنده‌گی است. دیگر هم این‌که نصفه شبی غذایی پیدا نشد و هم‌چنان دل ضعفه دارم.

  • فکر می‌کنم که این فیلم اولین فیلمی باشد که موضوع آن با وبلاگ‌نویسی است، چیزی که حسابی مرا سر ذوق آورد

مدیار

Posted in سینما, وبلاگستان

Tags: , , , , ,

افسانه‌ی ۱۹۰۰


نقد و شرح وبلاگ یک پزشک leg11ترقیب‌ام کرد که فیلم «افسانه‌ی ۱۹۰۰» را ببینم. فیلمی از شاه‌کارهای عالم سینما که تلفیقی از هنر سینما و هنر موسیقی است. نمی‌دانم شاید من این نظر را داشته باشم که همواره وقتی هنر سینما با یکی دیگر از هنرها تلفیق می‌شود، به ویژه هنر موسیقی؛ یک شاه‌کار سینمایی هم‌چون افسانه‌ی ۱۹۰۰ خلق می‌شود؛ به یاد بیاورید، فیلم «پیانیست» یا «ویولون قرمز» را…

سکانسی که ۱۹۰۰ (نام شخصیت اصلی فیلم با بازی بی‌نظیر تیم راث) روی صورت دخترکی که دیده پیانو می‌نوازد، یکی از به یاد ماندنی‌ترین سکانس‌هایی است که تا کنون در سینما دیده‌ام، یا آن‌جا که  ۱۹۰۰ آدم‌های قسمت اعیانی کشتی را نشان دوست‌اش می‌دهد و روی حرکات آن‌ها پیانو می‌نوازد بسیار دیدنی و تاثیرگذار است.

و آهنگ‌ساز نابغه‌ی  این فیلم را که بدون شک می‌شناسید؛ «انیو موریکونه». یکی از اسطوره‌های آهنگ‌سازی در هنر سینما، به یاد بیاورید موسیقی فیلم‌های «روز روزگاری در آمریکا»، «روزی روزگاری در غرب»، «خوب، بد، زشت»، «لولیتا»، «مالنا» و… را تا موسیقی بی‌نظیر این فیلم را بتوانید درک کنید.

و کارگردان فیلم جوزپه تورناتوره سازنده‌ی فیلم «سینما پارادیزو»ی برنده‌ی اسکار که علاوه بر این دو فیلم فیلم‌های دیگری هم‌چون «مالنا» و «یک تشریفات ساده» را با موریکونه بوده است. محصول هنر این دو این‌بار افسانه‌ی ۱۹۰۰ است که بعد از دیدنش ساعت‌ها با آرامش موسیقیایی آن سر می‌کنید و سکانس‌های  فیلم در ذهن‌تان تداعی می‌شود.

اگر اینترنت پرسرعت دارید، می‌توانید فیلم را آنلاین از این سایت فکر کنم ناقض کپی رایت چینی ببینید

مدیار

Posted in سینما

Tags: , , ,

we are free


فرار از زندان prison break یکی از مهیج‌ترین سریال‌هایی است که تا به حال دیده‌ام. از آن دسته سریال‌های آمریکایی ناب که همه را شیفته‌ی خود می‌کند. تلاش برای «آزادی» موضوع اصلی این سریال است، سریالی که به عدالت و آزادی و سیستم حکومتی ـ مافیایی آمریکا سخت می‌تازد و مردم آمریکا را مردمی کاملا منفعت‌طلب نشان می‌دهد. روی‌کرد انتقادی فیلم نسبت به جامعه و حکومت آمریکا و سیستم‌های اداری به شدت انتقادی است، تا جایی که برخی اوقات دیگر حالت اغراق آمیز به خود می‌گیرد.
در هر صورت دیدن این سریال می‌تواند آمریکا را بعد از ۸۱ قسمت به طور کامل از چشم‌تان بیاندازد. قسمت آخر این سریال با جمله‌ی “ما آزادیم” تمام می‌شود، آزادی‌یی که بسیار سخت و دشوار به دست آمده است. بسیار سخت. وقتی سریال را دنبال می‌کنید در تصورتان هم برخی اتفاق‌ها و روی‌داد‌ها نمی‌گنجد.

از طریق تورنت می‌توانید تمام قسمت‌های این سریال را دانلود کنید. تمام زیرنویس‌های سریال فرار از زندان هم در این‌ سایت موجود است.

پی‌نوشت: خیلی بد است که به خاطر سرعت کم اینترنت در ایران بسیاری از ما تماشای این سریال‌ها و فیلم‌ها را از دست می‌دهیم. عده‌یی سودجو هم با داشتن سرعت و اینترنت آسان با دانلود این سریال‌ها دست به فروش آن می‌زنند و کیسه می‌دوزند. اگر دنبال سریال لاست و همین سریال در اینترنت به زبان فارسی بگردید به ده‌ها سایت بر می‌خورید که خرید این فیلم‌ها با زیرنویس‌اش را به شما معرفی می‌کنند. سرعت اینترنت در ایران برای همه‌ی ما یک فاجعه است. اما بدتر از آن این است که این‌گونه اطلاعات را خود ما چقدر سخت در اختیار یک‌دیگر قرار می‌دهیم. برای پیدا کردن زیرنویس یک فیلم یک وبلاگ و یک سایت می خواهد که عضوش بشوید و تا شماره شناس‌نامه‌ی پدربزرگ‌تان را از شما می‌پرسد. حتا برخی سایت‌ها وبلاگ‌ها را دیدم که برای معرفی تماشای آنلاین معرفی سایت خارجی دانلود فیلم هم از شما عضویت می‌خواهند. این را دیگر نفهمیدم چه شکلی است و چرا انقدر سخت این اطلاعات را در اختیار یک‌دیگر می‌گذاریم. سریال لاست و زیرنویس‌های‌اش را هم از همان دو سایتی که بالا لینک دادم می‌توانید دانلود کنید، البته از طریق تورنت. اگر اینترنت پرسرعت هم دارید می‌توانید همه‌ی قسمت‌های آن را آنلاین از این‌جا تماشا کنید

Posted in سینما

Tags: , , , , ,

saved؛ فیلمی با موضوع پناهنده‌ی سیاسی


«هر کسی نمی‌تواند زندان اوین را تحمل کند، آن‌جا باید خیلی قوی باشی تا نشکنی و کم نیاوری. من به اندازه‌ی کافی قوی نبودم.»
فیلم saved محصول سال ۲۰۰۹، به کارگردانی تونی آیرس (Tony Ayres) به جریان پناهنده‌گی یک دانش‌جوی پناه‌جوی ایرانی در استرالیا می‌پردازد. امیر (Osamah Sami) یکی از دانش‌جویانی است که در جریان فاجعه‌ی ۱۸ تیرماه ۸۷ در تهران دستگیر شده و به زندان اوین منتقل شده و در زندان مورد شکنجه قرار گرفته است. جولیا (cludia karvan) یک وکیل یا مشاور است که به امیر کمک می‌کند پروسه‌ی پناهنده‌گی‌اش را راحت‌تر طی کند. اما در میان راه مشکلات زیادی پیش می‌آید.

فیلم، فیلم بسیار ویژه‌یی نیست، به نظر نویسنده (Belinda Chayko) خواسته از سوژ‌ه‌یی مناسب، فیلمنامه‌یی تاثیرگذار برای فیلمی که شاید جنبه‌ی تبلیغاتی هم داشته باشد (که دارد) بنویسد. اما واقعیت این است که در این فیلم به سوژه‌ی اصلی فیلم که همان دلیل پناهنده‌گی و شرایط پناهنده‌گی امیر است کم‌ترین بها داده شده است و بیش‌تر به حواشی و رابطه‌ی بی‌مبنای جولیا و امیر که معلوم نیست چرا در آن شرایط به هم دل می‌بندند، می‌پردازد. (جولیا متاهل است)
توجه کارگردان و نویسنده به مشکل امیر در ایران به طور کلی در چند صحنه‌ی فیلم خلاصه می‌شود. در یکی از صحنه‌ها امیر در روز کریسمس که همه‌ی خانواده برای جشن دور یک‌دیگر جمع شده‌اند؛ با هیجان خاصی که بیش تر شبیه تعریف فیلم‌های جنایی و اکشن است، درگیری‌های کوی دانش‌گاه را تعریف می‌کند و به پرت کردن دانش‌جویان از طبقه‌ی سوم اشاره می‌کند، اما اعضای خانواده‌ی وستون (خانواده‌ی جولیا) با بی‌رغبتی تمام به آن گوش می‌دهند…

نمی‌دانم قصد از ساخت فیلم چه بوده و چرا چنین سوژه‌یی دست‌مایه‌ی آن شده است. اما فیلم به رفتار بد پناه‌جویان سیاسی ایران اشاره دارد و رفتار آنان را در کشورهای دیگر بسیار بد جلوه می‌دهد، حتا برای این منظور، حضور بی‌دلیل فردی بسیجی به عنوان دوست امیر را در فیلم می‌بینیم، که از رفتار امیر به خشم است و به او می‌گوید تو به خود و خدایت داری خیانت می‌کنی.
این فیلم با همه‌ی ضعف‌های تکنیکی و فیلم‌نامه‌یی‌اش یک نتیجه‌‌ی جالب برای ما دارد. آن هم این‌که آن سوی آب‌ها در مورد شرایط ایران نه تنها هیچ اطلاعات مناسبی وجود ندارد، بل‌که نسبت به کسب این اطلاعات بی‌میلی هم دیده می‌شود.

این فیلم را می‌توانید این‌جا به صورت آنلاین تماشا کنید

مهم‌تر از متن

Posted in سینما

Tags: ,

اسکار بالیوودی


اسکار امسال رو در هند اجرا می‌کردند، بهتر بود. اسکار به شدت بالیوودی بود. زاغه سگ میلیونر ۸ تا جایزه گرفت که خیلی از سرش زیاد بود. توقع چنین اسکار بی مزه‌یی رو نداشتم. انگار با روی کار آمدن اوباما آکادمی اسکار می‌خواست با باراک اوباما هم‌سو شود. نگاه به شرق و حضور پر رنگ سیاه‌پوست‌ها. دیوید فینچر حق دارد از اسکار ناراحت باشد. او با سه فیلم شگفت‌انگیزش تا به حال برنده‌ی اسکار نشده است.

بهترین فیلم
زاغه سگ میلیونر
بهترین بازیگر نقش اول مرد
شان پن
بهترین بازیگر نقش اول زن
کیت ویلسنت
بهترین بازیگر مکمل مرد
هیث لجر
بهترین بازیگر مکمل زن
پنه لوپه کروز
بهترین کارگردان
دنی بویل
بهترین انیمیشن
wall_e

با این حساب آکادمی اسکار هم‌چنان به دیوید فینچر بدهکار و نسبت به او شرمنده می‌ماند.

Posted in سینما

Tags: ,

هیجان در سینما با اسکار


بامداد دوشنبه ۲۳ فوریه، هشتاد و یکمین دوره مراسم اهداى جوایز اسکار در لس آنجلس برگزار می‌شود. معتبرترین جایزه‌ی سینمایی جهان و یکی از قدیمی‌ترین جوایز سینمایی (۱۹۲۹) تا کم‌تر از یک روز دیگر برنده‌های خوش‌بخت خود را خواهد شناخت. امسال فرصتی شد و توانستم تمامی فیلم‌های کاندید در اسکار را به هر زحمتی بود ببینم. فیلم‌هایی چون:

فیلم‌های

  1. «مورد عجیب بنجامین باتن» (The Curious Case of Benjamin Button) یکی از بهترین فیلم‌های سال ۲۰۰۸ است که دیوید فینچر کارگردان “باشگاه مشت‌زنی” و “هفت” آن را ساخته است. فینچر امسال بسیار امیدوار است، که آکادمی اسکار ناداوری را بار دیگر در مورد او به کار نبرد و حق وی را بدهد. به شخصه این فیلم را با بازی درخشان و زیبای “براد پیت” بسیار دوست دارم. فیلم با داستان ساخت ساعتی عجیب به دست یک ساعت‌ساز که پسرش را در جنگ از دست داده، آغاز می‌شود؛ او ساعتی ساخته که بر عکس کار می کند و زمان را به عقب می‌برد، او علت ساخت این ساعت عجیب را چنین می‌گوید: «برای پسر‌هایی که در جنگ از دست‌شان دادیم؛ تا بلند شوند و به خانه‌های‌شان برگردند. کشاورزی کنند. کار کنند. بچه‌دار شوند و یک زنده‌گی کامل داشته باشند. شاید پسر من هم روزی برگردد. متأسفم اگر کسی را رنجاندم. امیدوارم از ساعت من لذت ببرید» و این سرآغازی است برای روایت یک داستان غیرواقعی‌ی تحقق یافته در عالم هنر. فلیم بی‌تیتراژ آغاز می‌شود که دلیلی دارد. شما نباید بدانید بنجامین باتن کیست و در کمال ناباوری سرگذشت‌اش را دنبال کنید. فینچر امسال سعی کرده بر خلاف کارهای قبلی‌اش به ویژه فیلم “زودیاک” فیلم‌اش را با مولفه‌های اسکار تطبیق بدهد و در این کار هم بسیار موفق بوده است. بنشیند و فکر کنید شما فیلمی را می‌بینید که به تمامی درونیات شخص اول فیلم را شما باید احساس کنید. شما در فیلم هستید و احساسات به شما واگذار می‌شود. این شما هستید که به جای این نقش می‌خندید و گریه می‌کنید و ناراحت می‌شوید، در حالی‌که در سراسر فیلم دنبال راه چاره‌یی هستید تا سرنوشت را تغییر دهید، در جایی که انتظارش را ندارید جمله‌یی می‌شنوید و فیلم پایان می‌پذیرد : «بعضی از مردم برای زنده‌گی کنار رودخانه به دنیا می‌آیند، برخی برای کشته شدن با صاعقه، برخی برای شنیدن موسیقی، برخی برای شنا کردن، برخی برای ساخت دکمه، برخی برای شکسپیر بودن، برخی برای مادر بودن، و برخی برای رقصیدن» اگر من در اسکار حق رای داشتم بدون شک اسکار بهترین فیلم و کارگردانی و بازیگر نقش اول مرد را به این فیلم می‌دادم. پیش‌بینی‌ها از بردن بهترین فیلم اسکار برای این فیلم حکایت می‌کند، اما در دو زمینه‌ی دیگر خیر. البته اسکار همیشه برخلاف پیش‌بینی‌ها هم رای می‌دهد که امیدوارم و دوست دارم در دو رشته‌ی دیگر نیز وضع به نفع این فیلم دوست داشتنی که تا مدت‌ها آن را از یاد نخواهم برد، باشد.
  2. «زاعه‌سگ میلیونر» (Slumdog Millionaire) که به خاطر نام‌اش موجب اعتراض‌های بسیاری در هند شده است، فیلمی به شدت اسکاری پسند که از شانس‌های بالا برای کسب جوایز در رشته‌های گوناگون است. این فیلم را زیاد دوست نداشتم و همان‌طور که پیش از این نوشتم برای‌ام عجیب بود که برنده‌ی گلدن گلوب شده بود. پیش‌بینی‌ها از برنده شدن این فیلم در رشته‌های کارگردانی و بهترین فیلم اسکار می‌گویند، که اگر این شود اسکار ظلم‌اش را به دیوید فینچر ادامه خواهد و بسیاری از سینما دوستان را از خود نا امید. با کمی ارفاغ از کارگردانی خوب دنی بویل در این فیلم نباید گذشت و اگر برنده شود نباید تعجب کرد،‌ ولی به عنوان بهترین فیلم هرگز.
  3. «میلک» (Milk) روایت داستان زنده‌گی میلک هاروی سیاست‌مدار دهه‌ی هفتاد آمریکا است که آشکارا از همجنس‌باز بودن خود سخن می‌گفت در پی کسب حقوق برای همجنس‌بازان بود. فیلم در طبقه‌ی فیلم‌های مستقل سینمای آمریکا قرار می‌گیرد و با مضمونی پر سر و صدا و حاشیه‌دار، که به همین دلیل جایزه‌ی اسکار برای او بسیار بعید است. اما بازی فوق زیبای شان پن را آکادمی اسکار به راحتی نمی‌تواند نادیده بگیرد.
  4. «خواننده» (The Reader) فیلم بسیار زیبایی است اما تنها در رشته‌ی نقش اول زن با بازی عالی کیت وینسلت شانس بردن اسکار دارد که به احتمال بسیار زیاد نیز موفق به دریافت آن می‌شود. به شخصه هم بازی او را از همه‌ی بازی‌گران دیگر فیلم‌ها بهتر دیدم. صحنه‌های کتاب‌خوانی در فیلم یکی از بیاد ماندنی‌ترین فیلم‌های امسال است.
  5. «فراست/نیکسون» (Frost/Nixon) روایت پشت پرده‌ی یک مصاحبه‌ی تاریخی و حوادث پشت پرده‌ی آن است که در برخی قسمت‌ها تخیلاتی هم آورده شده است. شانس زیادی برای برنده شدن در رشته‌ی بهترین فیلم اسکار ندارد، اما فرانک لانگلا در نقش نیکسون رئیس‌جمهوری آمریکا بسیار درخشان ظاهر شده است.
  6. انیمیشن «WALL-E» که بدون شک بهترین انیمیشن سال خواهد شد و در آن شکی نیست. شخصیت «WALL-E» از آن شخصیت‌هایی است که برای همیشه در ذهن می‌سپارید و همیشه او را دوست خواهید داشت. موضوع بسیار زیبای فیلم که در مورد حفظ محیط زیست و در کل کره‌ی زمین است با روایتی بسیار زیبا و دل‌نشین ساخته شده است. دیدن این فیلم را از دست ندهید.
  7. «رودخانه یخ‌زده» (Frozen River) از معدود فیلم‌هایی آمریکایی است که فقر در آمریکا را به راحتی نشان می‌دهد و در آن از زرق و برق فیلم‌های هالیوودی خبری نیست. فیلم به شما نشان می‌دهد که در آمریکا هم می‌شود فقیر بود و به خاطر فقر دست به هر کاری زد. ملیسا لئو برای این فیلم نامزد دریافت بهترین بازی‌گر نقش اول زن است، بازی در خور تحسینی هم دارد، اما شانس بد او در زمانی است که کیت وینسلت با فیلم خواننده در این رشته نامزد است.
  8. «مهمان» (The Visitor) فیلم ساده و زیبایی است. تنها در بخش بهترین هنرپیشه‌ی مرد کاندید شده است، که به حق هم کاندید شده است، امسال سخت ترین انتخاب آکادمی اسکار در همین رشته است، چرا که نامزدهای این بخش یکی از یکی بهتر بازی کرده‌اند و به حساب بدشانسی هر کدام‌شان باید گذاشت که در بهترین زمان ممکن‌شان به هم رسیده‌اند. «ریچارد جنکینز» کاندید دریافت اسکار است.
  9. «ریچل عروسی می‌کند» (Rachel Getting Married) از دسته فیلم‌هایی است که حال و هوای ایرانی دارد و اگر به خاطر سیاست‌های فرهنگی‌مان شانس حضور در اسکار را نداریم می‌توانیم با دیدن این فیلم و حال و هوای ایرانی و سازهای ایرانی‌اش کمی دل‌خوش باشیم.
  10. «شوالیه تاریکی» (The Dark Knight) از این فیلم که از سری فیلم های بت من است به این خاطر گل روی «هیث لجر» اسم می‌برم که بازی‌اش در این فیلم یک شاه‌کار به تمام معنا است. حتم دارم که جایزه‌ی بهترین بازیگر نقش مکمل را خواهد ربود.
اما پیش‌بینی های من در رشته‌های
بهترین فیلم سال:
«مورد عجیب بنجامین باتن» (The Curious Case of Benjamin Button)
بهترین هنرپیشه مرد نقش اول:
خیلی سخت است ولی «براد پیت» برای فیلم «حکایت عجیب بنجامین باتن» (The Curious Case of Benjamin Button)
بهترین هنرپیشه زن نقش اول:
«کیت وینسلت» برای فیلم «خواننده» (The Reader)
بهترین کارگردانی:
«دنی بوبل» برای فیلم «زاغه‌‌سگ میلیونر» (Slumdog Millionaire)
بهترین هنرپیشه مرد نقش دوم:
«هیث لجر» برای فیلم «شوالیه تاریکی» (The Dark Knight)
بهترین هنرپیشه زن نقش دوم:
«پنه‌لوپه کروز» برای فیلم «ویکی کریستینا بارسلونا» (Vicky Cristina Barcelona)
بهترین فیلم انیمیشن سال:
«WALL-E»

لینک‌های فیلم‌های برای تماشای آنلاین
Slumdog Millionaire
The Dark Knight
Vicky Cristina Barcelona فیلمی از وودی آلن
The Reader و بخش دوم
The Curious Case of Benjamin Button و بخش دوم
Iron Man و بخش دوم
Kung Fu Panda انیمیشن
Frost/Nixon و بخش دوم
Milk و بخش دوم
Doubt با بازی زیبای مریل استریپ که برای پانزدهمین بار کاندید دریافت جایزه‌ی اسکار شده
Revolutionary Road
Bolt انیمیشن
Changeling و بخش دوم بچه اشتباهی بازی آنجلینا جولی که نامزد دریافت بهترین بازی‌گر نقش زن شده

پی نوشت
اگر سرعت برای دیدن آنلاین فیلم‌ها ندارید. تا سر خیابان راهی نیست

خواندنی از اسکار

Posted in سینما

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

از گذشته

حلقه دوستان

روزانه

  • photo from Tumblr

    #paris #eiffel #tour (at Tour Eiffel)


    05/22/13

  • photo from Tumblr

    يك هفته پيش اين درخت‌ها همه خشك بودند در #اسلو نمي‌دونم تو يك هفته چي شد!


    05/21/13