Archive | حقوق زنان

Tags: , , , ,

روز جهانی زن؛ ۳۴ زندانی زن با ۲۰۸ سال زندان و ۱۴ زن در بازداشت


خانه حقوق بشر ایران: در دفتر پیگیری زندانیان سیاسی خانه حقوق بشر ایران اسامی و اطلاعات ۴۷ زندانی سیاسی زن که به خاطر فعالیت‌ها و عقاید خود در بازداشت به سر می‌برند جمع‌‌آوری شده است که بدون شک تمامی زندانیان سیاسی زن در ایران را در بر نگرفته است.

از میان این ۴۷ زندان ۳۴ نفر آن‌ها با حکم‌های سنگین حبس در زندان به سر می‌برند و ۱۴ تن از آنان در بازداشت به سر می‌برند و در انتظار صدور حکم هستند. ۳۴ زندانی زنی که برای آن‌ها حکم صادر شده است در مجموع به ۲۰۸ سال و ۸ ماه زندان محکوم شده‌اند و در مجموع باید بیش‌ از دو قرن در زندان به سر می‌برند. سنگین‌ترین احکام صادر شده برای زندانیان زن مربوط به زنیب جلالیان فعال کرد با داشتن حبس ابد، مهوش ثابت و فریبا کمال‌آبادی از رهبران جامعه‌ی بهاییان در ایران با ۲۰ سال زندان برای هر کدام و سپس فرح واضحان با ۱۷ سال زندان است.

زندانیان زن:

زنیب جلالیان شهروند کرد متولد سال ۱۳۶۱ در شهر ماکو ایران است و از سن ۲۵ سالگی در زندان به سر می‌برد. زینب جلالیان در سال ۱۳۸۸ به اتهام «محاربه» از طریق همکاری با حزب پژاک به اعدام محکوم شد. اما در طی ماه‌های گذشته این حکم به حبس ابد تبدیل شد. جلالیان هم اکنون در زندان کرمانشاه به سر می‌برد.

فریبا کمال‌آبادی ۴۸ ساله و مهوش ثابت ۵۷ ساله شهروند بهایی و دو تن از هفت مدیر زندانی جامعه‌ی بهایی در ایران هستند. کمال آبادی در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ماه ۱۳۸۷ و ثابت در تاریخ ۱۵ اسفند ماه ۱۳۸۶ بازداشت شده و تاکنون در زندان به سر می‌برند. این دو از طرف شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه به اتهامات «جاسوسى، اقدام علیه امنیت کشور و محاربه» به ۲۰ سال زندان محکوم شده‌اند. در طول مدت بازداشت تاکنون به زندان‌های رجایی‌شهر کرج و زندان قرچک ورامین نیز تبعید شده‌اند، اما اکنون در بند عمومی زنان زندان اوین هستند. کمال‌آبادی وثابت در طول مدت بازداشت تاکنون به مرخصی نیامده‌اند.

فرح واضحان شهروند ایرانی دو روز بعد از حوادث روز عاشورای تهران، در سال ۱۳۸۸ در تاریخ ۸ دی ماه و در پی بازداشت‌های گسترده شهروندان معترض به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری در ایران، در منزل خود بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین و سلول‌های انفردی آن منتقل شد. وی ابتد به اتهام محاربه به اعدام محکوم شده بود، اما این حکم پس از نقض در دیوان عالی کشور و ارجاع به شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه به ۱۷ سال زندان همراه با تبعید به زندان رجایی‌شهر تبدیل شد. واضحان از که از بیماری نیز رنج می‌برد و تحمل حبس برای وی مشکل است هم اکنون در بند عمومی زندان اوین به سر می‌برد. وخامت حال وی در ماه‌های گذشته چندین بار موجب شد وی به بیمارستان منتقل شد، وی دو بار نیز به مرخصی درمانی بیاید، اما با وجود نیاز مداوم به درمان پزشکی و عدم پایان معالجات به زندان بازگردانده شده بود.

وی در روز جاری نیز با عدم تمدید مرخصی بار دیگر به زندان اوین بازگردانده شد. این در حالی است که وضعیت جسمی وی بسیار بد است.

مریم اکبری منفرد از شهروندان معترض به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ در ایران نیز از دیگر زندانیانی زنی است که حکم سنگینی دارد. وی از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به اتهام محاربه به ۱۵ سال زندان محکوم شده و هم اکنون در بند عمومی زنان زندان اوین به سر می‌برد. وی تاکنون از حق استفاده از مرخصی محروم بوده است.

مطهره بهرامی حقیقی که با ۶۱ سال سن مسن‌ترین زندانی زن در این لیست ۴۷ نفره است به همراه ریحانه حاج ابراهیم دباغ که هر دو فاقد سابقه و فعالیت سیاسی هستند از دیگر کسانی هستند که به ترتیب با احکام سنگین ۱۰ سال و ۱۵ سال زندان روبرو شده و هم اکنون در بند عمومی زنان زندان اوین هستند. این دو در روز شش دی ماه ۱۳۸۸ در منزل خود بازداشت شده و تاکنون در زندان به سر برده و از حق مرخصی نیز محروم بوده‌اند. همسر و پسر بهرامی حقیقی نیز هم اکنون در زندان به سر می‌برند.

بهاره هدایت متولد سال ۱۳۶۰ فعال دانشجویی و عضو شورای مرکزی و سخنگوی دفتر تحکیم وحدت نیز با محکومیت ۱۰ ساله در بند عمومی زنان زندان اوین به سر می‌برد. هدایت از تاریخ ۱۰ دی ماه سال ۱۳۸۸ بازداشت شده و زندانی است. وی از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی محمد مقیسه به ۹ سال و نیم زندان محکوم شد. اتهامات وی فعالیت تبلیغی علیه نظام از طریق مصاحبه با رسانه‌های بیگانه،توهین به رهبری،توهین به رییس جمهور،اخلال در نظم عمومی از طریق شرکت در تجمعات غیرقانونی اعلام شده بود.

همچنین وی در طی ماه‌های گذشته بار دیگر به خاطر نامه‌ نوشتن به مناسبت روز دانشجو در زندان محاکمه و به ۶ ماه زندان دیگر محکوم شد.

فاطمه رهنما شهروند ۵۲ ساله نیز با حکم سنگین در تبعید در زندان به سر می‌برد. فاطمه رهنما در تاریخ ۷ مرداد ماه ۱۳۸۸ در جریان بازداشت‌های گسترده حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری در ایران بازداشت شد. وی در جریان پرونده شاپور کاظمی برادر زهرا رهنورد به خاطر تحت فشار گذاشتن میرحسین موسوی بازداشت شده بود.

رهنما از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیرعباسی به اتهام «ارتباط با سازمان مجاهدین» به ۱۰ سال زندان و تبعید محکوم شد کهاین حکم در دادگاه تجدیدنظر نیز تأیید شد. وی مبتلا به سرطان است و تاکنون نیز از حق استفاده از مرخصی محروم بوده است. حتا در طی چند ماه گذشته که مادر وی نیز درگذشت اما اجازه‌ی مرخصی به او داده نشد. وی هم اکنون در زندان سپیدار اهواز محکومیت خود را سپری می‌کند.

روناک صفارزاده فعال کرد و فعال حقوق زنان و عضو کمپین یک میلیون امضا از تاریخ ۱۶ مهر ماه سال ۱۳۸۶ در زندان به سر می‌برد. صفارزاده در تاریخ ۲۴ فروردین ماه ۱۳۸۸ از سوی شعبه یک دادگاه انقلاب اسلامی شهر سنندج در کردستان به شش سال و هفت ماه زندان محکوم شد. در کیفرخواست صادره حکم «محاربه» برای وی در نظر گرفته شده بود که در دادگاه از این اتهام تبرئه شد. وی هم اکنون در زندان زنجان به سر می‌برد.

هانیه فرشی شتربان و لادن مستوفی به اتهام فعالیت در یک انجمن اینترنتی و بررسی ونقد حجت‌ها واستدلال‌های متعارف دراندیشه دینی در تیر ماه سال ۱۳۸۹ بازداشت شده و به ترتیب به هفت و دو سال و نیم زندان محکوم شده‌اند. اتهامات این دو وب‌نگار توهین به مقدسات و توهین به رهبری اعلام شده بود.

نسرین ستوده وکیل برجسته ایرانی و فعال حقوق بشر از دیگر زندانیانی است که به همراه موکلان سابق خود هم اکنون در زندان به سر می‌برد. ستوده در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۳۸۹ پس از مراجعه به دادسرای ویژه اوین بازداشت و به سلول‌های انفرادی زندان اوین منتقل شد.

حکم نسرین ستوده از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیرعباسی صادر شد و بر اساس آن نسرین ستوده وکیل دادگستری به ۱۱ سال زندان تعزیری، ۲۰ سال ممنوعیت خروج از کشور و ۲۰ سال محرومیت از وکالت محکوم شد. این حکم بر پایه اتهاماتی همچون «تبایغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی و عدم رعایت حجاب اسلامی» صادر شد.

این حکم در دادگاه تجدیدنظر استان تهران به شش سال زندان کاهش پیدا کرد. این وکیل مدافع حقوق بشر نیز تاکنون از حق استفاده از مرخصی محروم بوده و مسئولین زندان اوین تاکنون بارها با کارشکنی‌های مختلف ملاقات‌های هفته‌گی وی را نیز دچار مشکل کرده یا باعث قطع آن شده‌اند.

نازنین خسروانی روزنامه‌نگار متولد سال ۱۳۵۵ است که به تازه‌گی و در همین روزهای اخیر به جمع زندانیان سیاسی در ایران اضافه شده است. وی ابتدا بامداد روز چهارشنبه ۱۲ آبان ماه سال ۱۳۸۹ در منزل پدری بازداشت و پس از چهار ماه از زندان آزاد شده بود.

این روزنامه‌نگار در تاریخ ۲۷ فروردین ۱۳۹۰ از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی پیرعباس به شش سال حبس تعزیری محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدیدنظر به تأیید رسید. خسروانی در تاریخ ۱۵ اسفند ماه جاری برای اجرای حکم خود را به زندان اوین معرفی کرد.

نسرین قدیری، ناهید قدیری، رزیتا واثقی و سیما اشراقی چهار شهروند دیگر بهایی هستند که هر کدام حکم پنج سال زندان دریافت کرده و در زندان به سر می‌برند. نسرین قدیری از تاریخ ۲۴ تیر ماه ۱۳۸۹ برای اجرای حکم بازداشت شده و در زندان وکیل‌آباد مشهد به سر می‌برد. ناهید قدیری نیز از تاریخ ۲۴ اسفند ماه ۱۳۸۸ بازداشت شده و در همین زندان به سر می‌برد.

رزیتا واثقی نیز در همان تاریخ ۲۴ اسفند ماه ۱۳۸۸ همراه ناهید قدیری بازداشت و با اتهامات مشابه «تبلیغ آیین بهایی» و «توهین به مقدسات» در زندان وکیل‌آباد مشهد به سر می‌برد. سیما اشراقی دیگر شهروند بهایی نیز از تاریخ ۷ بهمن ماه ۱۳۸۸ با اتهامات «تبلیغ علیه نظام، اقدام علیه امنیت ملی و توهین به مقدسات» و حکم پنج سال زندان در همین زندان در شهر مشهد به سر می‌برد.

منیژه منزویان دیگر زندانی بهایی نیز با حکم سه سال زندان هم اکنون در زندان اوین به سر می‌برد. منیژه منزویان اول بار در تاریخ ۲۷ خرداد ماه سال ۱۳۸۸ پس از ورود مأموران امنیتی به منزلش و تقتیش آن بازداشت و به زندان سمنان منتقل شد. وی ۱۳ روز بعد در تاریخ ۹ تیر ماه ۱۳۸۸ با قرار وثیقه از زندان آزاد شد. اما بار دیگر برای اجرای حکم خود در تاریخ هشت اسفند ماه ۱۳۸۸ بازداشت شد که تاکنون نیز در زندان است.

طره‌ی طقی‌زاده شهروند دیگر بهایی محکومیت خود را در زندان شهید کچویی ساری سپری می‌کند. این شهروند بهایی به ۲۲ ماه حبس تعزیری محکوم شده از تاریخ ۱۸ دی ماه ۱۳۸۹ در زندان به سر می‌برد.

کبری بنازاده امیری شهروند ۵۶ ساله در تاریخ ۲۷ دی ماه ۱۳۸۷ در فرودگاه «امام خمینی» تهران هنگامی که قصد سفر به کشور عراق را داشت، همراه ۱۸ تن دیگر بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد. دلیل بازداشت بنازاده امیری و همراهان وی، قصد عزیمت آنان به قرارگاه اشرف در عراق و دیدار با فرزندان‌شان بود. وی از آن زمان تاکنون در زندان به سر می‌برد.

بنازاده امیری از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه به ۵ سال زندان توأم با تبعید به زندان رجایی‌شهر محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدید نظر استان تهران نیز مورد تأیید قرار گرفت.

کفایت ملک‌محمدی شهروند ۶۰ ساله از جمله کسانی است که در روز ۶ دی ماه ۱۳۸۸ بازداشت شد. کفایت ملک محمدی به اتهام «اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور» در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه، به ۵ سال حبس، محکوم شد. وکیل وی با توجه به شرایط سنی محمدی که حدودا ۶۰ ساله است، به حکم صادر شده اعتراض کرد و پرونده وی به شعبه ۵۴ تجدید نظر ارسال شد، اما این حکم در دادگاه تجدیدنظر به تأیید رسید. وی هم اکنون بدون مرخصی در بند عمومی زنان زندان اوین به سر می‌برد.

شبنم مددزاده متولد سال ۱۳۶۷ نایب رئیس شورای تهران دفتر تحکیم وحدت و دبیر سیاسی انجمن دانشجویان دانشگاه تربیت معلم تهران است که در تاریخ ۲ اسفند ماه ۱۳۸۷ به همراه برادرش فرزاد مددزاده بازداشت شده و با دریافت حکم ۵ سال زندان در بند عمومی زنان زندان اوین به سر می‌برد. وی به اتهام «محاربه و اقدام علیه امنیت ملی» از طرف شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی محمد مقیسه به پنج سال زندان با تبعید محکوم شده است.

مددزاده نیز از جمله زندانیان سیاسی زن است که تاکنون از حق استفاده از مرخصی محروم بوده است.

عاطفه نبوی فعال دانشجویی و دانشجوی کارشناسی ارشد و محروم از تحصیل متولد سال ۱۳۶۲ است که بعد از خرداد سال گذشته و در شروع دستگیری‌های گسترده بازداشت در ایران بعد از انتخابات ریاست جمهوری بازداشت شد. نبوی در تاریخ ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ همراه پسر عمویش ضیاالدین نبوی و شش نفر دیگر از دوستانش بازداشت در منزل بازداشت شده بود.

نبوی از سوی شعبه ۱۲ دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی «قمی» به چهار سال حبس تعزیری محکوم شد. اتهامات او عبارت بودند از: «ارتباط با سازمان مجاهدین و شرکت در تظاهرات ۲۵ خرداد ماه ۱۳۸۸» که تظاهرات میلیونی بر ضد دولت احمدی‌نژاد در ایران بود. نبوی نیز تاکنون از حق استفاده از مرخصی محروم بوده و هم اکنون در بند عمومی زنان زندان اوین به سر می‌برد.

معصومه یاوری از شهروندان بازداشت شده در حوادث پس از انتخابات است که او نیز در زندان اوین به سر می‌برد. یاوری در تظاهرات روز قدس در تاریخ ۲۷ شهریور ماه سال ۱۳۸۸ در اعتراض به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری در ایران بازداشت شده بود.

یاوری ابتدا متهم به «محاربه» بود و نماینده دادستان تهران برای وی تقاضای مجازات اعدام کرده بود، که سپس به ۷ سال حبس تعزیری در زندان رجایی شهر محکوم شد. این حکم بعد از دو سال شکسته شد و وی به دو سال و نیم زندان محکوم شد.

اشرف علیخانی وبلاگ‌نویس و نویسنده وبلاگ‌ «سبد سبد ستاره» و کارشناس علوم اجتماعی از خرداد ماه ۱۳۹۰ بازداشت و راهی زندان اوین شده است. علیخانی در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به ریاست قاضی صلواتی در مرداد ماه و شهریور ماه ۱۳۸۹ محاکمه شد. وی به اتهام «اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرایم علیه امنیت ملی کشور، از طریق شرکت عامدانه در اغتشاشات خیابانی، فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران از طریق ارتباط با شبکه ماهواره‌ای ضد انقلاب و ارسال ایمیل و انتشار مطالب موهن نسبت به نظام اسلامی در فضای مجازی، وبلاگ و تحریک دیگران به شرکت در تجمعات غیر قانونی و اغتشاشات و مقابله با نظام جمهوری اسلامی، نگهداری و استفاده از تجهیزات دریافت از ماهواره» به ۳ سال حبس قطعی محکوم و این حکم در اسفند ماه گذشته در شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر استان تهران تایید شد.

زینب بایزیدی متولد سال ۱۳۶۰ در شهر مهاباد فعال حقوق زنان ، فعال کرد و عضو کمپین یک میلیون امضاء است که از تاریخ ۱۹ تیر ماه ۱۳۸۷ زندانی است. «گزینش نام کردی «زیلان» برای فروشگاه خود و فعالیت در کمپین یک میلیون امضا» دو اتهام زینب بایزیدی بود که به خاطر آن توسط دادگاه انقلاب شهرستان مهاباد در یک محاکمه شتابزده وی را به تحمل چهار سال حبس تعزیری در زندان مرکزی شهرستان زنجان محکوم کرد.

پروین مخترع مادر کوهیار گودرزی، فرحناز رحیمی، طاهره نوروزی، سیما سبتو، سمیرا ممتازیان، مژده فلاح، ماندانا کمالی، یکتا فهندژ، مژگان عمادی، فرین راسخی شهروندان زن بهایی، شیرین قنبری شهروند مسیحی و صدیقه مرادی شهروند از جمله زنانی هستند که در شهرهای مختلف کشور بازداشت شده و بلاتکلیف در زندان به سر می‌برند.

سیما رجبیان از نیز از دیگر شهروندان زن پرتعداد زندانی ببایی در ایران است که برای اجرای حکم دو سال زندان خود از تاریخ ۲۴ تیر ماه ۱۳۸۹ بازداشت شده و در زندان وکیل‌آباد مشهد به سر می‌برد. «تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی، اقدام علیه امنیت داخلی کشور با عضویت و فعالیت در تشکیلات فرقه ضاله بهائیت، تبلیغ وارتباط با بیگانگان پس از مسافرت به خارج از کشور، برگزاری اجتماعات غیر قانونی، نشر و توزیع سی دی و کتب ضاله بهائیت» از جمله اتهامات وی در دادگاه بود.

مهدیه گلرو محروم از تحصیل،‌ دبیر انجمن اسلامی دانشکده اقتصاد علامه طباطبایی، نائب دبیر انجمن اسلامی دانشگاه علامه طباطبایی در سال ۱۳۸۵ از فعال دانشجویی زندانی در زندان اوین است. مهدیه گلرو در تاریخ ۱۱ آذر ماه۱۳۸۸ همراه همسرش، وحید لعلی‌پور، در ساعت هفت صبح با ورود بدون حکم تعداد زیادی از مأموران امنیتی به خانه‌اش بازداشت و به زندان اوین و سلول‌های انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد.

گلرو در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیرعباسی محاکمه و سرانجام به ۲ سال ۴ ماه زندان محکوم شد. مهدیه گلرو که به خاطر نوشته‌ی خود از درون زندان در سال ۱۳۸۹ به مناسبت روز دانشجو خود از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به شش ماه حبس تعزیری محکوم شده بود. در تاریخ ۱۱ آبان ماه ۱۳۹۰ با تأیید این حکم در دادگاه تجدیدنظر مواجه شد. وی که باید در تاریخ ۳۰ آبان ماه ۱۳۹۰ با پایان دوره محکومیت از زندان آزاد می‌شد، از این تاریخ محکومیت شش ماهه خود را در زندان اوین آغاز کرد. همسر وی نیز اکنون دوران محکومیت خود را در زندان سپری می‌کند.

ژیلا کرم‌زاده مکوندی فعال حقوق زنان، شاعر و از همراهان مادران پارک لاله از دی ماه سال جاری دوران محکومیت دو ساله خود را آغاز کرده و در بند عمومی زنان زندان اوین به سر می‌برد. کرم‌زاده از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی مقیسه به ۲ سال حبس تعزیری و ۲ سال حبس تعلیقی محکوم شده است.

محبوبه کرمی هم از زندانیان سیاسی زن محکوم در بند زنان زندان اوین است که دوران محکومیت سه ساله‌ی خود را سپری می‌کند و تاکنون به مرخصی نیامده است. این حکم از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به اتهام «فعالیت حقوق بشری، فعالیت تبلیغی علیه نظام، اجتماع و تبانی با قصد ارتکاب جرایم علیه امنیت کشور و “نشر اکاذیب صادر شده بود.

کرمی از تاریخ ۲۵ اردیبهشت ماه ۱۳۸۹ در زندان به سر می‌برد.

نازیلا دشتی شهروند و مادر دو زندانی سیاسی است که آن‌ها به تازگی از زندان آزاد شده‌اند. وی از تاریخ ۶ خرداد ماه ۱۳۸۸ برای اجرای حکم سه سال زندان خود بازداشت شده است. وی در روزهای پایانی محکومیت خود در زندان اوین به سر می‌برد و در روزهای آینده آزاد خواهد شد.

فرشته شیرازی فعال حقوق زنان و از اعضای فعالان کمپین یک میلیون امضا در شهر آمل در تاریخ ۱۲ شهریور ماه ۱۳۹۰ در پی احضار به اداره اطلاعات آمل بازداشت و تاکنون در زندان به سر می‌برد. شیرازی در تاریخ ششم مهرماه ۱۳۹۰ در دو دادگاه به سه سال حبس تعزیری و هفت سال ممنوع الخروجی محکوم شد.

مریم جلیلی و میترا زحمتی دو شهروند مسیحی هستند که در بهار سال ۱۳۹۰ بازداشت و هر کدام به دو سال و نیم زندان محکوم شده‌اند. این دو محکومیت خود را در زندان اوین می‌گذرانند.

نفر ۴۸ام و آخرین زندانی شخصی است که مسئولین قضایی بازداشت‌اش را اعلام نکرده و هیچ قاضی حکمی در این مورد وی صادر نکرده‌اند. در زندان به سر نمی‌برد و در هیچ دادگاهی محاکمه نشده است. زهرا رهنورد متولد سال ۱۳۲۴ که در واقع مسن‌ترین زندانی سیاسی زن ایران اوست از ۲۶ بهمن ماه ۱۳۸۹ در حصر خانگی و در محلی نامعلوم به همراه همسر خود به سر می‌برد. و از کلیه حقوق قانونی خود به عنوان یک زندانی محروم است.

پایان پیام

این گزارش را در خانه حقوق بشر ایران نوشته منتشر کرده ام

مدیار

 

Posted in حقوق بشر, حقوق زنان

Tags: , , , , , ,

همه مردان جامعه مردسالار


چند «مرد» را می‌شناسید که همسران‌شان برای بیرون رفتن باید اجازه بگیرند، چند نفرششان هستند که دیده شدن موی سر همسرشان را فاجعه‌یی غیر قابل بخشش می‌دانند؟ چند «مرد» می‌شناسید که وقتی با زن‌اش به منزل جدید اسباب‌کشی می‌کند اولین کاری که در خانه انجام می‌دهد این است که پرده‌ها را بیاندازد تا خانه‌شان «دید» نداشته باشد؟

چند مرد را می‌شناسید که صدای‌شان را صدها بار روی زن و خواهر و مادرشان هوار کرده باشند، کشیده باشند؟ چند مرد را می‌شناسید که هر زنی را که به او لب‌خند می‌زند او را به شکل یک…، چند مرد را می‌شناسید که امنیت جامعه و عبور و مرور در خیابان را برای زنان نا امن نکرده باشند. همین شما «غیرت» مردانه‌تان اجازه می‌دهد که خواهر و مادر و یا همسرتان از ساعت ۱۰ شب به بعد به خیابان برود؟ چرا نمی‌گذارید در ساعات نیمه شب در خیابان باشد؟ غیر از این است که می‌ترسید «مردان» برای آن‌ها مزاحمت ایجاد کنند؟ وقتی چنین امنیتی نیست، بدین معنی نیست که تمام مردان این‌گونه هستند و چنین جامعه‌ی ناامنی محصول همکاری مشترک «تمام» مردان ایرانی است؟ شما از ساعت ۱۰ شب به بعد وقتی خواهرتان و همسرتان تنها در خیابان باشد؛ از تمام مردان واهمه ندارید؟ از همه‌ی آن‌ها احساس ناامنی به شما منتقل نمی‌شود؟ می‌شود، از «همه‌»ی آن مردان ناامنی برای شما وجود دارد.

مگر این «مردان» همان مردانی نیستند که به اندازه‌ی یک تاریخ این‌چنین کرده‌اند، مگر این تاریخ مردسالار کم گذاشته از اجحاف به زن و مگر کم حقوق او را به عنوان یک انسان نادیده گرفته  و مگر همین قوانین ضد زن و تبعیض‌آمیز امروز محصول همین تاریخ پرافتخار مردسالار نیست؟ مگر همین فرهنگ که به زن به عنوان جنس دوم نگاه می‌کند و حتا هنوز او را انظار عمومی به نام «خانواده» و «منزل» و به نام فرزند صدا می‌کند، چنین نسخه‌یی نپیچیده است که امروز شاهد آن هستیم؟

حالا چه شد که بعد از نوشته‌ی شادی صدر تمام این‌ها به فراموشی سپرده شده و پیدا شدند مردانی که «اصلن»‌و «هیچ‌گاه» این‌چنین نبوده‌اند. این قدیس‌ها تا دی‌روز کجا بودند که حالا هر کسی چندتایی از آنان را می‌شناسد؟ چرا با حضور این قدیس‌ها خیابان‌های شهرهای ایران در شب که هیچ در همین روز روشن برای زنان و دختران امن نیست؟

یک تاریخ بر زن اجحاف کردیم، تحمل یک حرف را نداشتیم که به ما بگوید «آقایان» چنین هستید. آن‌چه من از حرف شادی صدر می‌پندارم و برداشت‌ام است همین است که؛ یک تاریخ ظلم کردیم و حقوق زنان را به عنوان یک «مرد» نقض که نه «له» کردیم، بعد طاقت یک حرف به «ساحت مقدس مردانه»‌مان را نداریم.

فرض بگیریم این حرف غلط هم بود که همه‌ی مردان ایرانی این‌گونه نیستند و هستند مردانی که در ساختن فضای مردسالار امروز ایران «سهمی» نداشته‌اند! (بعد از مطلب شادی صدر این‌گونه مردان به مقدار زیادی پیدا شدند) یک یا دو خط یا یک مطلب تند و بی‌رحمانه آن‌قدر این تاریخ پرافتخار را به افتضاح می‌کشد که برخی طاقت از کف می‌دهند که می‌نشینند و اولین استدلا‌ل‌شان «عمومیت دادن» مطلب نوشته شده است که نه همه مردان این گونه نیستند، اگر نیستند پس جامعه‌ی مردسالار ایران را چه کسی ساخته است؟ این قوانین ضد زن از کجا آمده‌اند؟ غیر از این است که هر مردی به هر نوعی سهمی در آن داشته است؟ غیر از این است که پدرهای پدرهای ما این‌چنین بوده‌اند و مردها همه جمله‌گی کم یا زیاد به ارث برده‌اند مرسالار بودن را؟

حالا انقدر به خودتان سخت نگیرید، چیزی عوض نشده، خدا را شکر هم انقدر مردانی که این‌گونه نباشند از دیروز تا به حال پیدا شده که فکر کنم تا ماه دیگر جامعه‌ی ایران زن سالار شود.

  • به شخصه به مقاله‌ی شادی صدر با تمام وجودم احترام می‌گذارم، شاید این‌گونه تصور بشود که من هم دل‌ام می‌خواهد جزو همان  مردانی باشم که از دیروز تا به حال همه چندتایی می‌شناسند، اما واقعیت این است که همه‌ی ما همین بودیم و هستیم که شادی گفت، چه به مذاق‌مان خوش بیاید چه نیاید
  • در همین مورد می‌توانید در نظر سنجی سمت راست وبلاگ شرکت کنید

مدیار

Posted in حقوق زنان

Tags: ,

روز جهانی زن بر تمام زنان سرزمینم مبارک


دو سه روز بعد از این‌که به خواستگاری شیدا رفتم، با پدرزن‌ام قراری گذاشتیم که «مردانه» صحبتی دو نفره داشته باشیم درباره‌ی همه چیز. از همه چیزی حرف زدیم، پدر شیدا مطرح کرد که آیا حاضرم «حق طلاق، حق حضانت فرزند، حق تحصیل کردن، حق کار کردن، حق تعیین محل زنده‌گی و…» را به شیدا «بدهم» یا نه؟

گفتم من در جای‌گاهی نیستم که بخواهم حق کسی را «بدهم»، این حقوق را شیدا و هر زنی به عنوان یک انسان دارد و به صورت طبیعی هم دارد. پدر همسرم که انسان بسیاری شریفی است گفت: «این لطف و بزرگی» شما است که این‌گونه می‌گویید. گفتم نه این لطف و بزرگی من نیست، این حق طبیعی شیدا است و دارای چنین حقوقی هست، من نمی‌توانم چنین حقی به او بدهم.

در واقع حتا طرح چنین مساله‌یی که من به عنوان یک «مرد» باید حق شیدا را «بدهم» را توهینی به شیدا می‌دانستم. از نظر من حتا طرح این مساله توهین به  شیدا در مقام یک «زن» بود. هر چه بود به خاطر مسائل اجتماعی که همه می‌دانیم پدر شیدا مصر بود که این مسائل محضری نوشته شود و جزو شروط ضمن عقد باشد.

هر چند که دوست نداشتم چنین مسائلی مطرح شود و خود را به عنوان یک مرد متعهد ملزم به احترام به این حقوق می‌دانستم،‌ اما به خاطر همان مسائل کلیشه‌ای با امضای محضری این حقوق موافقت کردم. البته در دفتر ازدواج و طلاق این امکان میسر نشد و آقایی که ما را عقد کرد می‌گفت نمی‌شود این‌ها را در عقدنامه نوشت. هر کاری هم کردیم قبول نمی‌کرد که بنویسد! می‌گفت قانونی نیست. مجبور شدیم بعد در یک محضر این ها را ثبت کنیم.

غرض این‌که حقوق زنان در دست ما مردان نیست که بخواهیم آن را بدهیم، لطفی هم در این مورد نداریم، گرفتن این حقوق هم ربطی به سنتی بودن و مدرن بودن انسان‌ها ندارد. وقتی از حقوق طبیعی حرف می‌زنیم مساله سوای این مسائل می‌شود. مهم این است که هر مردی خود را متعهد بداند که به حقوق زنان احترام بگذارد و با آن‌ها با در نظر گرفتن حقوق‌شان رفتار کند.

زنان سرزمین ما حقوق‌‌شان به یغما رفته است، در پس تعصب‌های فرهنگی، در پس قانون‌های تبعیض‌آمیز، در پس اشکالات و تعصب‌های مذهبی، در پس نگاه ما مردان. وظیفه‌ی ما مردان ایرانی است که به حقوق زنان احترام بگذاریم، تا ما نگاه خود را عوض نکنیم و فکر کنیم این حقوق را با لطف داریم به آن‌ها می‌دهیم، چیزی عوض نمی‌شود. حتا اگر این قانون‌ها صدبار تغییر کنند.

مشکل یک مشکل تاریخی است، یک مشکل که از ابتدای تاریخ خلقت آدمی وجود داشته است و زنان در جلوی پای ما قربانی شده‌اند. بدون شک احترام به حقوق زنان جهانی بهتر را برای همه‌ی ما به وجود می‌آورد.

روز جهانی زن را به تمام زنان سرزمین‌ام تبریک می‌گویم. زنده باد آزادی و برابری جنسیتی در ایران

مدیار

Posted in حقوق زنان

Tags: , , , ,

یک زندانی: عالیه اقدام‌ دوست که عادت دارد به اعتراض


«آقای محترم !چرا نباید می رفتم؟ به نظر من شما اشتباه کردید که به تظاهرات نیامدید. شما هم باید می آمدید. به خاطر حقوق دختران و همسرتان باید می‌آمدید.» [۱]

این جمله را در جواب اولین سوال نماینده‌ی دادگاه انقلاب بعد از شرکت در تظاهرات ۲۲ خرداد ۸۵ بیان می‌کند که از او می‌پرسید چرا در تظاهرات شرکت کردید. در تمام طول مکالمه یا همان بازجویی بعد از بیان حقوق پایمال شده زنان به جای پاسخ به سوال‌های بازجویی، می‌گوید: «به نظرم خیلی اشتباه کردید که آن روز در تظاهرات زنان شرکت نکردید.» در واقع این ترجیع‌بند کلام‌اش است. کلام زنی که شور اعتراضی در همه عمر داشته است و در سال‌های اولیه انقلاب و در دهه‌ی شصت به خاطر همین روحیه‌ی اعتراضی ۶ سال طعم زندان را زیر پوست خود تحمل کرده است. عالیه اقدام‌دوست عادت دارد اعتراض، به سرکشی و از زندان نمی‌هراسد.

عالیه اقدام‌دوست حدود ۵۹ تا ۶۱ سال سن دارد. زنی است که طعم ناملایمات زنده‌گی مردسالانه را به خوبی چشیده و با قوانین درد و روزگار دردآفرین آشنا است. سال ۱۳۳۱ برادر او اعدام می‌شود. در روزهای آغازین بعد از انقلاب او که سال‌ها معلم آموزش و پرورش بوده اخراج می‌شود، فرزندی ندارد و از همسر خود نیز جدا شده است. [۲]

«در هر جنبشی افرادی هستند که باید هزینه دهند. مگر پیشرفت برنامه‌های یک جنبش اجتماعی بدون پرداخت هزینه از سوی کنشگران آن پیش می‌رود؟» این‌ها را در رابطه با بازداشت‌اش می‌گوید و در مورد «احساس» خود نسبت به صدور حکم سنگین‌اش می‌گوید: «حس خوبی دارم. در یک تجمع اعتراض آمیز که حق طبیعی‌ام بوده است شرکت کرده‌ام و حالا زندان رفتن من هم حکایت خودش را دارد. حکایت تحقق مفهوم شهروندی در هزاره سوم.» [۳]

اعتراض بخشی از زنده‌گی او است و خوی اقدام‌دوست با این صفت پیوندی دارد.  برای همین است که برای «دفاع از حقوق زنان و رفع نابرابری» به میدان هفت تیر می‌رود و در ۲۲ خرداد ۸۵ به همراه نزدیک به ۷۰ نفر بازداشت می‌شود. در بازجویی‌ها از هیچ چیز نمی‌هراسد و بر حقوق قانونی و حق خود تاکید می‌کند. حتا حاضر نمی‌شود بر خلاف دیگر زنان بازداشت شده، برای خود کفیلی برای ضمانت معرفی کند و می‌گوید: «من خودم یک انسان مستقل هستم و خودم ضمانت می‌دهم که هر دادگاهی مرا احضار کرد فوری در آن حاضر شوم. اما حاضر نیستم کس دیگری ضمانت من را بکند. این توهین به من است.» حتا وقتی تهدید می‌شود که به خاطر این موضوع در زندان می‌ماند، شانه‌ای بالا می‌اندازد و می‌گوید مهم نیست. اما سر آخر همراه بقیه زنان بازداشتی آزاد می‌شود، بدون آن‌که کفیلی را معرفی کند. [۴]

اقدام دوست بازداشت خود را این‌طور شرح می‌دهد: «در ۲۲ خرداد ۸۵، سالگرد ۲۲ خرداد ۸۴، در مورد برگزاری تجمعی برای دفاع از حقوق زنان و رفع تبعیض علیه آن‌ها مطلع شده و در آن شرکت کردم. با تاخیر به محل تجمع رسیدم. لباس شخصی‌ها، نیروی انتظامی و افراد گوناگون، گروه گروه در نقاط مختلف میدان هفت تیر ایستاده بودند؛ به سراغم آمدند و گفتند: «از اینجا برو» گفتم: «نه! این یک فراخوان عمومی بوده و من آمده‌ام در این فراخوان شرکت کنم.» آن‌ها مصر بودند که بروم اما تازه رسیده بودم. پاسخ دادم: «من برای همین به این‌جا آمده‌ام نه این‌که از این‌جا بروم.» ماموران زن را صدا کرده و من را با تهدید و ارعاب دستگیر کردند. افسر زن ستاره‌های‌اش را نشان می‌داد. گفتم: «می‌دانم شما افسر هستید.» به هر حال گفتم: «من فرار نمی‌کنم و از حق‌ام دفاع می‌کنم. این حق من است که باید داده شود.» من را به داخل ماشین بردند. تعدادی از زنان بازداشت شده نیز در آن نشسته بودند و به دنبال آن تعدادی دیگر را هم آوردند. از آن‌جا ما را به کلانتری وزرا بردند و سپس اوین. یک هفته در اوین بودم. بازجویی پشت بازجویی. جرم؟ دفاع از حقوق زنان و رفع نابرابری.» [۵]

دادگاه عالیه اقدام دوست، در ۱۶ خرداد ۱۳۸۶ در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب برگزار شد و در روز ۱۵ تیر ۱۳۸۶ حکم وی ابلاغ شد. او به اتهام «اقدام علیه امنیت ملی» از طریق شرکت در تجمع غیرقانونی، به تحمل ۳ سال حبس و در مورد اتهام اخلال در نظم و آسایش عمومی، به تحمل ۴ ماه حبس و ۲۰ ضربه شلاق (در مجموع ۳ سال و ۴ ماه حبس و ۲۰ ضربه شلاق) محکوم شد. وی در انتظار رای دادگاه تجدید نظر ماند. این دادگاه نیز حکم سه سال حبس وی را تایید کرد.

اقدام‌دوست اولین زنی است که به خاطر دفاع از حقوق زن در تاریخ جمهوری اسلامی برای تحمل حکم‌اش به زندان می‌رود [۶] بدون شک سابقه‌ی سیاسی وی که به خاطر همکاری با یک سازمان او را در دهه‌ی ۶۰ به تحمل ۶ سال زندان واداشت بی‌تاثیر نبوده است، نکته دیگر بی‌پناهی او و عدم شناختی بود که دیگر فعالین نسبت به وی داشتند و آن‌چنان که باید از او حمایت درخوری نشده است. واژه «بی‌پناهی» برای بانویی که به خاطر عقاید و اهداف‌اش اکنون و در آستانه‌ی روز جهانی زن باز هم در زندان است، شاید واژه‌ی مناسبی باشد. قبل از برگزاری تجمع ۲۲ خرداد کسی او را نمی‌شناخت و بعد از بازداشت است که عده‌ای از فعالین با او آشنا می‌شوند.

با این همه وی در تاریخ ۱۲ بهمن ماه سال گذشته (۱۳۸۷)  در منزل شخصی‌اش در فومن توسط دو مامور با حکم بازداشت از سوی دادگستری فومن بازداشت می‌شود. خودش می‌گوید: «آن‌ها به همراه یک مامور زن مرا به تهران منتقل کردند. حوالی ساعت ۱۱ شب به همراه مامورین به تهران رسیدیم. هیچیک از ماموران نشانی دادگاه انقلاب تهران را نداشتند بنابراین با راهنمایی شخص من به آن‌جا مراجعه کردیم و همان گونه که انتظار می‌رفت با درهای بسته مواجه شدیم. سپس باز با راهنمایی من به بازداشتگاه وزرا رفتیم، من شب را در آن بازداشتگاه سپری کردم و صبح روز بعد پیش از باز شدن در سلول‌ها یعنی کمی قبل از ساعت ۷ صبح مجددا به دادگاه انقلاب منتقل شدم. جالب این که تمام هزینه‌های ایاب ذهاب از فومن به تهران و سپس از وزرا به دادگاه انقلاب از من گرفته شد. پس از انجام مراحل اداری، من به دستور شعبه ی ۶ اجرای احکام دادگاه انقلاب به زندان اوین منتقل شدم.» [۷]

آخرین خبرها از او این است که هم‌چنان در زندان اوین به سر می‌برد و علیرغم درخواست چهار بار مرخصی، مسئولان زندان اجازه‌ی مرخصی به وی را نداده‌اند و این بانوی معترض و فعال حقوق زنان هم‌چنان به خاطر عقایدش در زندان به سر می‌برد. [۸]

او می‌گوید: «زنده‌گی آدم‌ها گاهی اوقات عجیب و غریب می‌شود. من همیشه افتخار می‌کنم که در زنده‌گی‌ام روحیه انتقادی و اعتراضی داشته‌ام که تداوم زنده‌گی مرا خوش آهنگ کرده است. اعتراض بخشی از زنده‌گی مدنی ما آدم‌ها است و حضور من هم در آن تجمع اعتراض آمیز ادامه همین رای شخصی‌ام بود و در باره چه‌گونه زیستنم.»

مدیار

Posted in حقوق بشر, حقوق زنان, یک زندانی

Tags: , , , , , , , , , ,

حنایی که دیگر رنگی ندارد


خبرگزاری فارس و رسانه‌های زنجیره‌یی امروز به چاپ و انتشار خبر دیروز خود درباره‌ی مجید توکلی ادامه دادند و عکس‌هایی را از وی با لباس زنانه منتش کردند. امروز صبح عکس‌ها را که دیدم تنها چیزی را که باور نمی‌کردم گفته‌ها خبرگزاری فارس و دیگر رسانه‌های زنجیره‌ی کودتا بود. ابتدا فکر می‌کردم که عکس‌ها جعلی است و کار فتوشاپ است، کاری که در رسانه‌های زنجیره‌یی  هوادار کودتا بسیار باب است. این‌چنین خبرهایی به طور معمول در تمامی این رسانه‌ها با هم کار می‌شود. majid-04ایرنا و فارس و رجانیوز و غیره صبح با هم منتشر می‌کنند و کیهان هم شب پوشش می‌دهد، بعد هم به رسانه‌های مخالف که دو تا هم بیش‌تر نیستند می‌گویند زنجیره‌یی!

قصه این بود که لباس تن مجید بود، اما همان‌طور که می‌دانیم یک جای کار می‌لنگید و باید آن‌جا پیدا می‌شد. خوشبختانه پی‌گیری‌ها نتیجه داد و شد این خبر که لباس زنانه مجید را در زندان تنش کرده‌اند آن هم به زور و با ضرب و جرح.

در عکس‌های گرفته شده در این خبرگزاری‌های هوادار کودتا هم دقت کنید می‌بینید که مقنعه‌ را تا بالای ابروهای او پایین کشیده‌اند که آثار این ضرب و جرح مشخص نباشد، اما از آن‌جا که دروغ‌گو علاوه بر کم حافظه‌گی، بی‌حواس هم هست، ندیده جای زخم‌ها را که بیرون مانده است. تنها دل‌ام می‌سوزد به حال آن خبرنگار فارس یا بازجویی که مجبور شده لباس‌اش را بدهد تا تن مجید کنند، البته آن‌جا احتمالن از این صحبت‌ها با هم ندارند، وقتی تجاوز چند نفره به زندانی از نظر شرعی محل اشکال نیست، احتمالا این مورد بلامانع است.

اما نکته‌ی جالب این‌جا است که حنای حکومت دیگر رنگی ندارد، واقعیت این شده که در حال حاضر فضایی پیش آمده که هر حرفی از جانب کودتاچیان و رسانه‌های آنان دروغ فرض می‌شود، حتا اگر این حرف درست باشد (البته این مورد بسیار ندارد که حرفی از آنان راست باشد). قصه قصه‌ی چوپان دروغ‌گو است، آن‌قدر دروغ گفته‌اند که دیگر اگر بگویند  گرگ هم آمده است کسی باور نمی‌کند.

این مساله حتا در بین هواداران خود کودتا و احمدی‌نژاد و خواننده‌گان این رسانه‌ها هم صدق می‌کند. آن بسیجی که به همراه چهل پنجاه نفر باتوم به دست دیگر که پول می‌گیرد تا دانش‌جویان را بزند، شب وقتی کیهان می‌خواند و می‌بیند هزاران دانش‌جو را نوشته‌اند ۱۰۰ نفر، باید مغزش معیوب باشد که قوه‌ و قدرت تشخیص نداشته باشد. آن هوادار دولتی که سیل جمعیت و خشونت نیروهای دولتی را می‌بیند اما در صدا و سیما عکس قضیه را می‌شنود، خود به خود به چیزی شک می‌کند. هر کسی وقتی خبری می‌خواند که هواداران موسوی گاز اشک‌آور شلیک کردند بدون شک یاد اولین چیزی که می‌افتد عقل نگارنده است. هر چه‌قدر هم در مورد هواداران کودتاچیان بدبین باشیم و آنان را متحجر بدانیم (آن قشری که باتوم دست می‌گیرد و خشونت می‌آفریند) باید قبول کنیم که امکان تغییری در آن‌ها نیز وجود دارد، نمی‌توانند این مسائل را ببینند و لحظه‌یی با خود درنگ نکنند. حال آنان که از سر ناآگاهی یا هر چیز دیگری طرف حکومت را گرفته‌اند از اینان چند مرحله جلوتر هستند.

این مساله از نکات مثبت حضور در خیابان است، این‌که این حضور ماهی یک‌بار شده زیاد جالب نیست. این روزها برعکس شد‌ه‌ایم، حالا شاید پیش خودمان فکر می‌کنیم چه‌قدر بد که مناسبت‌های راه‌پیمایی حکومتی این‌قدر کم است، روزهایی که هرگز به آن‌ها فکر نمی‌کردیم و برای‌مان مهم نبودند. حضور در خیابان این مهم را برای حرکت‌ آزادی‌خواهانه‌ی مردم ایران به همراه دارد که دروغ‌های حکومت و رسانه‌های زنجیره‌یی‌اش را بیش از گذشته در معرض رسوا شدن قرار می‌دهد.

داستان پوشاندن لباس زنانه به تن مجید توکلی در زندان توسط بازجویان و همکاری خبرنگاران فارس در این زمینه از نمونه‌ی همین مسائل است که دروغ‌گویان را رسوا می‌کند. دو مساله در این‌جا حائز اهمیت است:

مساله اول این‌که در زندان بر تن مجید توکلی لباسی پوشانده‌اند که به خاطر پوشاندن این لباس به تن زنان و دختران سی سال است در ایران چماق به دست گرفته‌اند. لباسی که بسیاری از زنان ایرانی از آن استفاده می‌کنند، آن‌ها که این‌چنین به قصد تحقیر یک دانشجو در زندان این لباس را پوشانده‌اند قبل از هر چیزی این لباس را تحقیر کرده‌اند و زنانی که این لباس را می‌پوشند. و این‌که  باز هم چون همیشه از زن استفاده‌ی ابزاری کرده‌اند. گویا در فرهنگ حاکمان این دیار زن تنها هنگامی دارای جای‌گاه است که بتوان از آن نوعی بهره‌برداری کرد.

مساله‌ی دوم این است که میزان آزادی بیان و انتقاد و مخالفت با حاکمیت در ایران در چه جای‌گاهی قرار دارد. حتا اگر دروغ خبرگزاری فارس و رسانه‌های زنجیره‌یی کودتا را قبول کنیم، این نکته جلب توجه می‌کند که آن‌ها خود ناخواسته اعتراف می‌کنند که مخالفان‌شان مجبور هستند به هر شیوه‌یی به خاطر بازداشت نشدن و زندانی نشدن از چنگ آنان بگریزند. در واقع آن‌ها خود با زبان بی‌زبانی می‌گوید که در این کشور هیچ آزادی وجود ندارد و هر کسی که حرف مخالفی زد باید یک فراری باشد. این مساله هنگامی قابل تامل تر است که می‌دانیم مجید توکلی قبل از بازداشت در دانشگاه‌ها سخنانی را علیه دولت کودتایی بیان کرده بود.

نبود آزادی بیان و تحقیر و استفاده‌ی ابزاری از زن دو شاخصه‌ی اصلی جمهوری اسلامی در طول سی سال گذشته است که همواره آن‌ها را اجرا کرده است. آنان که چنین پروژه‌ی زشتی را اجرا کردند شاید دیگر باید به این نتیجه رسیده باشند که لباس زنانه به تن یک زندانی کردن آن هم با زور و خشونت در زندان، مساله‌یی نیست که بتوان آن را به راحتی به خورد مردم داد.

مدیار

Posted in حقوق بشر, حقوق زنان, حقوق‌ شهروندی

Tags: , , ,

خشونت علیه زنان؛ خشونت قانونی و فرهنگی


برای من نوشتن از انواع نقض حقوق‌بشر و خشونت در ایران کار دشواری نیست، طعم سلول انفرادی و شکنجه و دادگاه و بی‌قانونی و بسیاری از موارد را چشیده‌ام، باتوم خورده‌ام و گاز اشک‌آور چشم‌های‌ام را سوزانده است. اصولن برای درک هر چیزی باید آن را چشیده باشی. شاید از همین رو است  که در طول تاریخ، ادبیاooiت و هنر در کشورهای استبدادی رشد و بالنده‌گی بیش‌تری داشته‌اند و متفکران بزرگ و اندیشمندان به نام، خاستگاه‌شان از همین سرزمین‌ها بوده است. اما در همین فضا  برای من، به عنوان یک مرد، آن هم از نوع ایرانی و شرقی‌اش درک آن چه که بر زنان می‌رود، کار ساده‌یی نباشد. درست که به عنوان یک ایرانی با فرهنگ استبدادی رشد کرده‌ام و انواع نقض حقوق بشر را چشیده‌ام، اما در حوزه‌ی حقوق زنان نه تنها نچشیده‌ام، که شاید به عنوان یک  مرد ایرانی چشاننده هم بوده‌ام.

آن‌چه در تعریف خشونت و انواع آن می‌شناسیم در ایران و در مورد زنان کاربرد دارد و وجهه‌های گوناگون آن هنوز در جامعه‌ی ما مشکل آفرین است، خشونت دولتی یا قانونی، خشونت سنتی، وخشونت فرهنگی. و در مورد زنان شاید بتوان این خشونت‌ها رابه زیر مجموعه‌هایی تقسیم کرد؛‌خشونت روانی، خشونت جسمی، خشونت اقتصادی، خشونت سیاسی و…

مجمع عمومی سازمان ملل متحد در ماده ۱ اعلامیه منع خشونت علیه زنان مصوب سال ۱۹۹۴ خشونت علیه زنان را چنین تعریف کرده است :

خشونت علیه زنان به معنی هر عمل خشونت آمیزی است که بر اختلاف جنسیت مبتنی باشد و به آسیب یا رنج بدنی، جنسی و یا روانی برای زنان بینجامد یا احتمال منجر شدن آن به این نوع آسیب‌ها و رنج‌ها وجود داشته باشد از جمله تهدید به این گونه اعمال یا اعمال مشابه اجبار یا محروم کردن مستبدانه زنان از آزادی ، خواه در ملاء عام روی دهد و خواه در زندگی خصوصی

خشونت دولتی یا قانونی

قوانین قضایی در ایران بیشت‌تر بر مسائل «فهقی» استوار هستند، و برای همین مبهم، تفسیرپذیر و و درنهایت و با توجه به دیدگاه مردسالارانه‌ی موجود نسبت به زنان تبعیض‌آمیزند.

شاید بتوان گفت بزرگ‌ترین مشکل پیش روی زنان در جامعه‌ی امروز ایران،‌ خشونت قانونی است. قانون در جمهوری اسلامی به طور کامل به نفع و به سود مردان نوشته است و مردان به تکیه بر این قانون در جامعه‌یی مردسالار آن‌چه را که می‌خواهند انجام می‌دهند.

قانون در شرایط گوناگون حق را برای مرد محفوظ نگاه داشته و زن را در حد یک موجود «اسیر» در رکاب مردان در نظر گرفته است. تصمیم‌گیری برای حضانت فرزند با مردان است، تصمیم‌گیری برای ازدواج بر عهده‌ی مردان است، تصمیم‌گیری در مورد طلاق با مردان است، این‌که زن می‌تواند از کشور خارج شود، کار کند، تحصیل کند و… جمله‌گی با تعریف‌های قانونی برای مردان تصور شده است.

مجموع این قوانین زن را به کسی تبدیل کرده که همواره نیاز به یک مرد دارد، مردی که می‌تواند پدر و پدربزرگ وی باشد، می‌تواند همسرش باشد و یا حتا پدرهمسرش و حتا عموی فرزندش. این قوانین زن را متکی به مرد نگاه می‌دارد، این قوانین زنانی را پرورش می‌دهد که تحت هر شرایطی باید مطیع باشند و منتظر دستورات … و این اوج خشونتی است که در مورد زنان انجام می‌شود

خشونت سنتی

شاید بتوان امیدوار بود که قوانین خشونت‌آمیز علیه زنان تغییر پیدا کنند و این تغییرات به زودی اثرات خود را بر جامعه بگذارند، اما مبارزه با خشونت سنتی علیه زنان، کار ساده‌یی نیست. خشونتی که هنوز هم در بسیاری از نقاط کشور ما از دور افتاده‌ترین نقاط گرفته تا پایتخت ایران اجرا می‌شود. در ایلام هنوز دختران به خاطر ازدواج‌های اجباری خودسوزی می‌کنند و در بنادر جنوبی کشور زنان را از کودکی به عقد پسرعمو در می‌آورند. هنوز در بخش‌هایی از ایران هم‌چون کردستان ختنه کردن دختران امری مرسوم است.

خشونت دیگری که بر اساس سنت اتفاق می‌افتد، ازدواج کودکان است، این مساله به علت داشتن پیشینه‌ی مذهبی که از طرف پیشوایان مذهبی اتفاق افتاده و با دختران در سنین کودکی ازدواج کرده‌اند، امری مرسوم و البته قانونی در کشور است.

سنت در کشور با مذهب ارتباطی تنگاتنگ و ناگسستنی دارد. در طول صدها سال معتقدات دینی چنان با سنت‌ها و آداب و رسوم ما آمیخته شده‌اند که به سختی قابل تفکیک هستند. این دو با کمک یک‌دیگر موجی این‌چنین از خشونت به وجود می‌آورند، که به راستی برای مقابله با آن دشواری‌های زیادی را باید پیمود. در منطقه‌یی که دختران ختنه می‌شوند، ختنه نکردن یک دختر گناهی بزرگ محسوب شده و ازدواج با او حرام است.

خشونت علیه زنان در همه‌ی ابعاد زنده‌گی

خشونت جنسی نه تنها در ایران که در تمام دنیا بیش‌ترین نوع خشونت به کار گرفته شده علیه زنان است. خشونت اقتصادی در بیش‌تر موارد رابطه‌ی مستقیمی با خشونت جنسی دارد. از زنانی که توسط شوهران‌شان مورد تجاوز قرار می‌گیرند بگیریم تا آن‌جا که دختران و زنان را به کشورهای دیگر صادر می‌کنند و به عنوان یک کالا با آنان برخورد می‌کنند.

خشونت علیه زنان ربطی به توسعه یافته‌گی یا نیافته‌گی کشور و حتا شهرهای مختلف ایران ندارد. خشونت علیه زنان خشونتی همه‌گانی و همه جایی است. بررسی‌های مرکز پزشکی قانونی در سال ۱۳۸۱  نشان می‌دهد که از مجموع بیش از دو میلیون و ۲۵۳ هزار نفر زن مراجعه کننده به پزشکی قانونی در مدت دو و نیم سال که مورد ضرب و جرح قرار گرفته اند، بیش از نیم میلیون نفر از آنان قربانی خشونت بوده اند. بررسی های انجام شده بر روی ۵۲۰ هزار و ۲۹۶ نفر از زنان که به نوعی در این داده آماری قربانی خشونت شده‌اند مؤید آن است که زنان تهرانی بیش از دیگر زنان کشور خشونت را تجربه کرده‌اند . بله زنان تهرانی بیش‌ترین کسانی بودند که مورد ضرب و شتم همسران‌شان قرار می‌گرفتند.

در پایان ریاست‌جمهوری خاتمی، نتیجه‌ی یک آمارگیری ملی نشان داد که ۶۶ درصد زنان ایرانی از اول زند‌ه‌گی مشترکشان تاکنون حداقل یک بار مورد خشونت قرار گرفته‌اند.

رفع خشونت علیه زنان

جمهوری اسلامی با توجه به حاکمیت استبدای خود همراه و هم‌زمان با سرکوب جنبش‌های مدنی ایران، به سرکوب جنبش‌های زنان نیز پرداخته است و مانند دیگر حرکت‌های مدنی، پی‌گیری حقوق زنان از طرف زنان را اقدامی بر ضد امنیت خود به حساب می‌آورد. با تشکیل کمپین یک میلیون امضا برای رفع قوانین تبعیض آمیز در سال‌های اخیر  و فعالیت دیگر زنان در عرصه‌های گوناگون امیدهای زیادی برای رفع این خشونت‌ها و کم‌تر شدن هر چه بیش‌تر آن‌ها برداشته شده است. اما همان‌طور که گفته شد، خشونت دولتی که حاکمیت مدافع سرسخت آن است بزرگ‌ترین مشکل و سنگ بزرگی بر سر راه است.

به نظر تا آن روز که  طبق اعلامیه رفع خشونت علیه زنان تصویب شده در مجمع عمومی سازمان ملل به خواسته‌های زیر برسیم راه زیادی در پیش داریم:
برخوردارى و حمایت از کلیه‌ى حقوق فرد و آزادی‌هاى اساسى زنان، در عرصه‌هاى سیاسى، اقتصادى، فرهنگى، مدنى و غیر آن، باید به طور متساوى با مردان تضمین شود. از جمله این حقوق عبارت‌اند از:

الف﴾ حق زندگى

ب﴾ حق برخوردارى از برابرى

ج﴾ حق برخوردارى از آزادى و امنیت شخص

د) حق برخوردارى برابر از حمایت قانون

ه) حق برخورداری از عدم تبعیض، به هر شکل

و) حق برخورداری از شرایط کار عادلانه و رضایت‌بخش

ز) حق مصون بودن از شکنجه، مجازات‌ یا رفتارهای خشن، غیرانسانی یا تحقیرآمیز

  • ۲۵ .نوامبر روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان است

مدیار

Posted in حقوق بشر, حقوق زنان

Tags: , , ,

هر رفتاری ضد امنیت ملی است


در حکومت‌های توتالیتر دولت بر همه‌ی شئون زنده‌گی عمومی و رفتارهای خصوصی شهروندان نظارت و کنترل دارد. دولت می‌خواهد بداند، که شهروندان‌اش چه می‌کنند، کجا می‌روند، چه در سر دارند، چه رفتارهایی می‌کنند. این تفکر در انتها به توهم می‌رسد؛ توهم توطئه.
در این مرحله حکومت هر رفتاری را بر علیه خودش تصور می‌کند و هر حرکت و جنبشی را بر ضد خود می‌پندارد. آن‌ها دیگر نمی‌توانند بپذیرند که رفتارهای شهروندان، رفتارهایی عادی و روزمره است. در این مرحله است که آن‌ها هیچ نوع رفتاری را برنمی‌تابند و حتا به نزدیکان و یاران دیروز و امروز خود با دیده‌ی شک می‌نگرند.

اگر امروز می‌بینیم که دانش‌جویان؛ از لیبرال تا چپ، کارگران، روزنامه‌نگاران، ملی‌ ـ مذهبی‌ها، زنان (چه در عرصه‌ی سیاسی و چه در عرصه‌ی اجتماعی و فرهنگی)، مدافعان حقوق کودکان و… و حتا اصلاح‌طلبان مورد برخورد قهری قرار می‌گیرند و هر کدام از آن‌ها به عنوان یک شهروند دچار مشکل‌های عدیده برای فعالیت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی می‌شوند به همین دلیل است.
به این خاطر است که هیچ کدام از این گروه‌ها و تشکل‌ها «تحمل» نمی‌شوند و با هر کدام از آن‌ها رفتارهای «آزار گونه» صورت می‌گیرد؛ آن‌ها یا زندانی‌اند، یا مدام احضار بازجویی می‌شوند، سایت‌های‌شان فیلتر می‌شود، اجازه‌ی انتشار نشریه ندارند و اگر داشته باشند به محاق توقیف می‌روند و… در بهترین حالت هم اگر اصلاح‌طلب باشند، رد صلاحیت در انتخابات‌های گوناگون می‌شوند و یا موقع خروج از کشور مشکل دارند…
به همین خاطر است که وقتی کارگران از عقب افتادن حقوق‌شان حرف می‌زنند به جرم اقدام علیه امنیت گرفتار می‌شوند و وقتی دانش‌جویان از مشکل‌های صنفی حرف می‌زنند مزدور و فریب خورده نام می‌گیرند…
محبوبه کرمی و خدیجه مقدم در حدود ۱۰ روز است که در بازداشت به سر می‌برند، آن هم برای این‌که به دیدار نوروزی خانواده‌های زندانیان می‌رفته‌اند. بدین معنی که یک رفتار طبیعی از سوی یک شهروند برای حکومت چنان معنایی به خود گرفته که این دو زن را می‌تواند به مدت ۱۰ روز در زندان نگاه دارد و برای آن‌ها تشکیل پرونده بدهد! حال هر اتهامی به آن‌ها زده می‌شود، می‌تواند موید این نکته باشد که تمامیت خواهان تا چه اندازه دچار «توهم توطئه» هستند، که می‌توانند از یک رفتار، که بر پایه‌ی سنت‌های ملی دیرین ما است، اتهام‌هایی هم‌چون؛ اقدام علیه امنیت ملی؛ تشویش اذهان عمومی و… بسازند.
نگه‌داری این دو بانوی بزرگ‌وار در زندان نقض مسلم حقوق‌شهروندی و بر خلاف موازین حقوق بشر است. خواهان آزادی آن‌ها هستم.
عالیه اقدام دوست، روناک صفارزاده و زینب بایزیدی سه بانوی دیگری هستند که هم‌اکنون با نقض حقوق‌ شهروندی‌شان در زندان به سر می‌برند.

Posted in حقوق زنان

یک مرد می‌تواند…


یک مرد می‌تواند اشک سه زن را با هم سرازیر کند. یک مرد می‌تواند، اشک‌های دختر ۹ ساله‌اش را تحمل کند و در مقابل نگاه التماس‌گونه‌ی این دختر به خاطر این‌که زن سابق‌اش را از پا در بیاورد، خم به ابرو نیاورد.
یک زن ۸ سال زنده‌گی نکبت‌بار را تحمل می‌کند. یک زن به خاطر زن بودنش، هشت سال از بهترین روزهای جوانی‌اش را به پای یک مرد می‌گذارد؛ تنها و تنها به خاطر دختر کوچک‌اش. یک زن تمام نامرادی‌ها را تحمل می‌کند، تا فرزند خردسال‌اش طعم داشتن مادر و پدر را از دست ندهد.

یک زن روزی خفقان به گلوی‌اش می‌رسد. هشت سال آزگار را کشیده، دیگر نمی‌تواند. باید برود. با تمام ناملایماتی که تحمل خواهد کرد. یک زن باید تمام سختی‌های را که در هشت سال گذشته کشیده است؛ دوباره به نوع و شکل دیگر تحمل کند.
یک زن سه سال است که بعد از هشت سال از همسرش جدا شده است، اما روی هم رفته ۱۱ سال است که دارد زجر می‌کشد. در هشت سال زنده‌گی مشترک و سه سال جدایی. این زن کی روی خوشی را خواهد دید؟
دادگاه صلاحیت اخلاقی مرد را برای نگه‌داری فرزند تایید نکرده است. شاهدان بسیاری این عدم داشتن صلاحیت اخلاقی را تایید کرده‌اند. حق نگه‌داری فرزند به مادر داده شده است. اما هنوز در اساسی‌ترین مسائل این مرد است که تصمیم می‌گیرد. همین مردی که دادگاه صلاحیت اخلاقی‌اش را تایید نکرده است. همین مردی که صلاحیت اخلاقی‌اش تایید نشده و برادرش به علت تجاوز به کودکان شهره‌ی عام است و خواهرش به دختر کوچک‌اش می‌گوید: “عروسک باربی دست‌ات نگیر، معصیت دارد” می‌تواند هفته‌یی یک روز دخترش را همراه خود به خانه ببرد! مردی که پزشک است و در مطب‌اش بارها و بارها از دختران و زنان در برابر چشم همه سیلی خورده است، بنابر دستورهای قانون هنوز در اساسی‌ترین مسائل می‌تواند برای دخترش تصمیم بگیرد.
این مرد، که بارها و بارها در تخت مطب و در اتاق خواب خانه همراه زنان دیگر توسط همسرش دیده شده است، می‌تواند امروز تعیین کند که دختر ۹ ساله می‌تواند از کشور خارج شود یا خیر.
این مرد با این شرف اخلاقی هنوز می‌تواند اشک یک دختر ۹ ساله و سه زن و یکی مثل من را در بیاورد.

Posted in حقوق زنان

Tags: , , , , ,

۸ مارس بر همه‌ی زنان مبارک



که خط بکشیم روی تمامی قانون‌هایی که پا روی حقوق انسانی زنان کشیده است و آنان را از آن‌چه که داشته‌اند (نه آن‌چه که باید داشته باشند) محروم کرده است. که خط بکشیم روی قانون‌های ارث و قانون‌هایی که برای آن‌ها لباس پوشیدن را تعریف می‌کند.
که خط بکشیم روی قانونی که به مرد قدرت می‌دهد زن را طلاق بدهد، زن دوم بگیرد و با زن به شکل یک کالا رفتار کند و در یک کلام دیکتاتوری باشد برای برخورد با زنان.
برسد روزی که هیچ شخصی جرات صحبت کردن از این موضوع را نداشته باشد که در شرایط ضمن عقد مرد حق طلاق را به زن اعطا کند! و همه بدانند که هر زن به عنوان یک انسان از این حق و دیگر حقوق برخوردار بوده و هست و لازم نیست کسی حقی را به اعطا کند.
برسد روزی که در قوانین‌مان حتا کشتن یک زن و یک مرد یک حکم داشته باشد. برسد روزی که سایه سیاه و خشونت‌بار “سنگ‌سار” از قوانین ضد بشری‌مان رخت بر بسته باشد و هیچ کس جرات آن را نداشته باشد که سنگی دست بگیرد و صورت زنی را نشانه برود. برسد

که بخواهیم زنان این سرزمین و همه‌ی کشورهای دنیا حقوق سلب شده‌شان را داشته باشند و در ایران بتوانند رئیس‌جمهوری باشند. که بخواهیم هر چه یک مرد دارد، زن هم باید داشته باشد.
و اعتراض کنیم به زندانی بودن روناک صفارزاده، زینب بایزیدی و عالیه اقدام دوست. روز جهانی زن را به تمام زنان ایران زمین و به ویژه آنان که برای بازپس‌گیری حقوق از دست رفته‌ی خود تلاش می‌کنند مبارک.
تبریک ویژه‌ی روز زن هم به همسر نازنینم

Posted in حقوق زنان

Tags: , ,

تجمع قاونی سه سال زندان دارد


ماده‌ی ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی به صراحت می‌گوید: «تشکیل اجتماعات و راهپیمایی‌هایی که بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخلّ به مبانی اسلام نباشد، آزاد است.»

و ماده‌ی ۲۰ اعلامیه جهانی حقوق بشر اعلام می‌دارد: «هرکس حق دارد آزادانه مجامع و جمعیت های مسالمت آ میز تشکیل دهد.»
عالیه اقدام دوست فعال حقوق زنان به دلیل انجام عملی به تمامی قانونی، به سه سال زندان محکوم شده و و از امروز صبح در عملی غیرقانونی و غیر انسانی به زندان اوین منتقل شده است. عالیه اقدام دوست به اتهام “اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق شرکت در تجمع غیرقانونی” به زندان رفته است. اتهامی که در قانون نمی‌تواند جای‌گاهی داشته باشد. حکم دادگاهی که بر خلاف قانون اساسی کشور صادر شده باشد نمی تواند قانونی باشد و از حقی دفاع کرده باشد.
عالیه اقدام دوست در تجمع ۲۲ خردادماه سال ۸۵ دست‌گیر شده بود. تجمعی که با خشونت پلیس همراه بود و در آن بسیاری از فعالین زن بازداشت شده و برای هر کدام از آن‌ها پرونده‌یی بر خلاف قانون در دادگاه انقلاب تشکیل شد. پیش از این بسیاری از بازداشت شده‌گان به حبس های تعزیزی و تعلیقی محکووم شده بودند.
زندانی شدن عالیه اقدام دوست بر خلاف قانون اساسی و بر خلاف اعلامیه جهانی حقوق بشر است که جمهوری اسلامی آن را امضا کرده است. زندانی شدن این فعال حقوق زنان توهین به قانون اساسی کشور و نقض مسلم حقوق بشر است.
خواستار آزادی هر چه سریع‌تر این زندانی زن هستم.

Posted in حقوق زنان

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

از گذشته

حلقه دوستان

روزانه