Archive | محیط زیست

Tags: , , , , , , ,

از سلاخی در سوریه تا سینه زنی زیر درخت در تهران


جایی در کتاب «گزارش یک آدم‌ربایی» اثر گابریل گارسیا مارکز؛ وی‌یامیزاز همسر یکی از کسانی که گروگان گرفته شده طی نامه‌نگاری با قاتلی بی‌رحم به نام پابلو اسکوبار که دم از رعایت حقوق کودکان فقیر شهر و رفتار خشن پلیس می‌زند، آن هم در حالی که چندین نفر را ماه‌ها است گروگان گرفته و مسبب مرگ هزاران نفر است، خطاب به او با طعنه‌یی می‌نویسند: «… به هر حال نمی توان این واقعیت را انکار کرد. کسانی که حقوق بشر را نقض می‌کنند، بهانه‌ی زیادی برای ادامه‌ی کار ندارند، غیر از این‌که به نقض حقوق بشر توسط دیگران اعتراض کنند…»*

رویه‌یی که جمهوری اسلامی طی سه دهه اخیر پیش گرفته، یا بهتر بگوییم رویه‌یی که جمله‌گی ناقضان حقوق بشر برای «فرافکنی» و یا «فرار به جلو» در زمینه‌ی عدم پاسخ‌گویی به نقض حقوق بشر در پیش‌گرفته‌ و می‌گیرند، حکایت رفتار همان قاتل بی‌رحم اواخر دهه‌ی هشتاد و اوائل دهه‌ی نود کلمبیا است؛ «اعتراض به نقض حقوق بشر توسط دیگران.»

در این میان این شکل رفتاری جمهوری اسلامی علاوه بر وضعیت مشابهی که در بالا رفت، حاوی نکات دیگری هم هست، از جمله این‌که در این شکل رفتاری نه تنها فرافکنی و فرار به جلو با همین سیاست پیشه می‌شود، بلکه در بسیاری از مواقع مفهوم حقوق بشر نیز دگرگون شده و در این اعتراض «تقلبی» حتا حقوق بشر نقض می‌شود. آخرین مثالی که شاهد آن بوده‌ایم و طی روز جاری در تهران اتفاق افتاده است اعتراض بسیجیانی که علاوه بر این عنوان «فعال حقوق بشر، فعال و دوست‌دار محیط زیست و…» خوانده‌ شده‌اند، در اعتراض به قطع ۳۱۰ اصله درخت در باغ قلهک تهران که در اختیار سفارت انگلستان است، روبروی آن تجع کرده و در حالی که شعار «مرگ بر انگلیس» سر می‌داده‌اند، به «مرگ ۳۱۰ درخت» در این باغ اعتراض کرده‌اند.

نابودی دریاچه ارومیه، خشک شدن بسیاری از رودخانه در کشور از جمله زاینده‌رود که این روزها برای تنها ۳۵ روز زنده شده است، خشک شدن دریاچه بختگان، قطع صدها اصله درخت در تهران و نابودی جنگل‌های ملی در اقصا نقاط کشور که همه و همه ایران را در یک بحران زیست محیطی قرار داده که همواره عدم واکنش حکومت و دولت را به دنبال داشته است. حتا در بسیاری از موارد همانند آن‌چه در ماه‌های گذشته بر دریاچه ارومیه رفت، حاکمان اعتراض به «بحران زیست محیطی» را همچون دیگر اعتراض‌ها برنتابیده و آن را تبدیل به یک «بحران حقوق بشری» کردند. این‌ها همه نشان می‌دهد آن‌چه که امروز در مقابل باغ قلهک تهران اتفاق افتاده امری «سازماندهی شده»، یک فرافکنی و یک فرار به جلوی دیگر از سوی جمهوری اسلامی برای انحراف افکار عمومی از وضعیت حاد دیپلماسی خارجی و سیاست داخلی است که این روزها سخت درگیر آن شده است.

البته ناگفته پیدا است این مسأله یکی از ده‌ها و صدها مسائلی است که برای انحراف افکار عمومی و فرار به جلو از سوی حاکمان وقت صورت می‌گیرد، وگرنه آن‌چه که مسلم است نقض روز افزون حقوق بشر در ایران توسط جمهوری اسلامی است و دیگر هیچ.

قطع یک درخت یا ده‌ها درخت یا چند صد اصله درخت به خودی خود امری ناپسند و در جهت خلاف حفظ محیط زیست است، اما آیا کسانی که به سوریه کمک نظامی و تسلیحاتی می‌کنند و در مقابل کشتار بی‌رحمانه مردم این کشور سکوت پیشه کرده و سینه‌زنی زیر درخت را برای فرار انتخاب کرده‌اند، آن‌قدر نمی‌دانند که این مرگ بر گفتن‌ها جایی در قاموس «حقوق بشر» ندارد و دست‌کم وقتی از حقوق بشر دم می‌زنند، نباید شعار «مرگ بر…» سر دهند و با استفاده از ادبیاتی خشن و تهدیدآمیز بیانیه سیاسی صادر کنند. سیاست و دروغ و خواستن مرگ دیگری مسأله‌یی نیست که در ظرف حقوق بشر بگنجد و سازمان‌دهنده‌گان چنین تجمعاتی باید بیش‌تر از این‌ها با مفاهیم حقوق بشر آشنا شوند.

نمی‌شود به کشتار انسان‌ها در سوریه که بنا برگفته‌ی سازمان ملل از مرز ۳۵۰۰ نفر در طی چند ماه اخیر گذشته کمک کرد و از مرگ درختان سخن گفت و اعتراض کرد و بیانیه سیاسی صادر کرد. نمی‌شود از ۳۰۰ اصله درخت به عنوان «شش‌های شمال تهران» سخن گفت و از نابودی یک دریاچه در شمال غرب کشور که زنده‌گی چندین میلیون نفر را تحت تأثیر قرار می‌دهد، حمایت کرد. آیا همان‌ها که امروز در دفاع از محیط زیست در مقابل باغ قلهک سازماندهی شدند، هما‌ن‌هایی نبودند که در ارومیه مردمی را که خواستار حفظ دریاچه‌ی ارومیه بودند، به باتوم و قهر خویش نواختند و برای آن سازمان‌دهی شده بودند؟

کشتار در سوریه ادامه دارد، بشار اسد می‌کشد و جمهوری اسلامی یا حمایت می‌کند یا سکوت. فیلمی بود این چند روزه که عده‌ای از سربازان سوری به صفوف مردم سوریه پیوسته بودند، آن‌ها نیز بر سر عقل آمده و بر درخت خشک بشار اسد تکیه نزده و از شاخه‌های لزران و پوک آن خود را آویزان نکردند، آن‌ها که در تهران به چنین درختان خشکیده‌یی تکیه زده‌اند، فردا سخت زمین خواهند خورد.

مدیار

* گزارش یک آدم‌ربایی؛ گابریل گارسیا مارکز، صفحه ۳۱۳، نشر علم، ترجمه کیومرث پارسایی

Posted in حقوق بشر, محیط زیست

Tags: ,

سگ وفادار من


تا به حال سگ داشته‌اید؟ من هم داشته‌ام هم نداشته‌ام. یعنی در واقع سگ به معنای واقعی آن را تا به حال نداشته‌ام، اما موجودی هست که تنها یک وجه تشابه با سگ دارد و آن میزان وفاداری‌اش به من است. او می‌تواند فحش بنویسد، فحش ایمیل کند، فحش چت کند، بگوید صاحب‌ام مدیار «نقشه‌ی قتل مرا کشیده بود»هاهاها. البته من به تمام این کارها می‌گویم پارس کردن، از فحش‌های او ناراحت نمی‌شوم، چرا که برای‌ام مثل پارس یک سگ وفادار می‌ماند.

او دوست دارد این‌گونه صدای‌ام کند، بیش‌تر وقت‌ها حوصله‌ و وقت‌اش را ندارم تا در جواب پارس‌های‌اش تکه‌یی نان بیاندازم و یا چیزی بگویم، گاهی فقط سر به سرش می‌گذارم، اما نمی‌دانم چرا شاکی می‌شود بیش‌تر پارس می‌کند.

سگ وفادار من کافی است جایی نام و نوشته‌ی من را ببیند، چون به دیگران حسودی می‌کند و دوست ندارد که کسی جز خودش نام مرا بداند، شروع می‌کند به پارس کردن، آن‌قدر پارس می‌کند که همه می‌گویند: آه چه سگ بدی. اما سگ من از این‌که آبرویش برود، هراسی ندارد؛ او با کمبودها، حقارت‌ها و عقده‌های بیمارگونه رشد یافته است. تقریبن عقل درست و حسابی ندارد.

او در بسیاری مواقع به شدت کمیک می‌شود، آن‌جا که صبح تا شب برای این و آن ایمیل می‌زند و دریافت کننده‌گان ایمیل آن را به من نشان می‌دهند و بعد دو تایی یا با چند نفر دیگر به او می‌خندیم. البته باید اذعان کنم که به مقام سگ به عنوان یک موجود قابل احترام توهین نشود، این سگ من فقط نام‌اش سگ است، وگر نه برای خودش آدمی است. درست است که زندانی نبوده، ولی به نام زندانی سیاسی در انگلیس پناهنده‌گی گرفته (احتمال زیاد سگ من تغییر دین داده است، زندان که نبوده)، درست است که فرق نوشته و فحش و هتاکی را نمی‌داند و در عمرش حتا یک کار خبری هم نکرده،  اما نام روزنامه‌نگار را برگزیده، درست است که صبح تا شب به همه فعالین حقوق بشری و سیاسی فحش می‌دهد، اما خودش را فعال حقوق بشر (راستین) می‌داند، اما برای خودش دور از جان سگ، آدمی است.

این سگ یک سال است شبانه‌روز با من است، فحش می‌دهد، فحش می‌دهد، فحش می‌دهد، بی‌خیال همان پارس می‌کند. ما به او می‌گوییم. ع.الکثیف.ع بی‌چاره عقده دارد که  نام کامل‌اش را بنویسم یک بار شده در این وبلاگ، اما خب تا به حال حسرت به دل‌اش گذاشته‌ام، باز هم می‌گذارم.

ناگفته هم نماند که سگ من مقدار زیاد متنابهی به جمهوری اسلامی عرض ادب و احترام دارد، و در طول سال بارها به ایران می‌آید و پول‌اش را می‌گیرد و به باز می‌گردد تا به پارس‌های‌اش ادامه دهد.

راستی یک چیزی،‌ سگ من به همان اندازه‌ که به من وفادار است و شبانه‌روز فکر و خیال‌اش با من می‌گذرد، به همان اندازه هم به دیگران وفادار است،‌ می‌توانید امتحان کنید. کافی است یک‌بار به او بگویید آقای محترم سلام، چنان رم می‌کند که … باور ندارید؟ از هاله بپرسید.

  • این مطلب در نهایت احترام، تقدیم می‌شود به ع.الکثیف.ع که بیش از یک سال است شبانه روز برای من پارس می‌کند (فحش می‌دهد)، پارس می‌کند (در مورد من اراجیف به این و آن ایمیل می‌کند (پارس می‌کند) در شبکه‌های اجتماعی هر کسی لینک مرا بازنشر کند، پارس می‌کند (فحش می دهد) در… هیچ سگی مثل او نمی‌تواند تا به این اندازه به یک شخص وفادار باشد، درست است که یک بیمار روانی به تمام معنا است، اما این چیزی از میزان ارادت‌اش به من کم نمی‌کند…
  • دسته‌بندی این مطلب را «محیط زیست» گذاشتم. هاها
  • :)

مدیار

Posted in محیط زیست

Tags: , , ,

دریاچه ارومیه یا…


نمی‌شود اتفاقی در این کشور بیافتد و بهره‌بردای از آن صورت نگیرد، دریاچه ارومیه و اتفاقاتی که در روز ۱۳ فروردین در آن افتاد هم بهانه‌ی خوبی بود برای کسانی که هوای دیگری در سر دارند.

مصاحبه‌یی امروز هست در سایت ساوالان سسی که از سایت دوویچه ووله کار شده است و یکی از مسئولان این سایت با آن‌جا مصاحبه کرده است. مصاحبه قرار است در مورد دریاچه ارومیه و این که دارد به شوره‌زار تبدیل می‌شودد باشد و این‌که به معترضانی بپردازد که نسبت به محیط زیست و دریاچه ارومیه و بی‌توجهی به آن در روز ۱۳ اردیبهشت بازداشت شده‌اند. اما چیزی که در مصاحبه نمی‌بینیم همین مساله‌ است، حکاک‌پور، شخص مصاحبه شونده، بسیار کوتاه از موضوع بازداشتی‌ها می‌گذرد و بعد به این استدلال شگفت‌انگیز می‌رسد که:«مسئله‌ای که در مورد دریاچه ارومیه هست، این است که این دریاچه در مرکز آذربایجان واقع شده و تبدیل این دریاچه به یک شوره‌زار و خشک شدن آن باعث از بین رفتن جغرافیای آذربایجان خواهد شد». یعنی مساله‌ی بدین مهمی (خشک شدن دریاچه ارومیه و تبدیل شدن آن به شوره‌زار) که مساله‌یی در سطح جهانی است و اهمیت آن بسیار بسیار شایان توجه است به چنان مساله‌ی بی‌ربطی ربط داده شده است، که شاید تنها خود مصاحبه شونده‌ بتواند ربط آن را مشخص کند.

مسائل زیست محیطی یکی از بزرگ‌ترین معضلات کشوری است، که هم دارای بعد ملی است و هم دارای بعد جهانی، اما در این مصاحبه چنین مساله‌یی در حد این که می‌خواهند با آذربایجانی‌ها دشمنی کنند و مساله سیاسی است قضیه را از مرحله‌ی اصلی پرت می‌کنند.

جالب‌تر این‌که مصاحبه‌یی که قرار بوده در مورد دریاچه ارومیه و مسائل آن باشد از سوال سوم به بعد حول این موضوع می‌چرخد که چرا «آذربایجانی‌ها از جنبش سبز حمایت نکرده‌اند» (هر لحظه منتظر بودم بخوانم چون رفته‌اند نمک ریخته‌اند در دریاچه ارومیه {شوخی}) جواب‌ها هم خب اگر  با این مسائل آشنا باشید و خوانده  باشید از قبل برای‌تان مشخص است. برای نمونه   حکاک‌پور در این مصاحبه می‌گوید که آذربایجانی‌ها  بر جنبش سبز ناظر بوده‌اند و «این برخورد آن‌ها ریشه در مسائلی دارد که در پنج، شش سال گذشته و مسائل تاریخی‌ای که طی صد سال اخیر بوده است.» از این مساله که ایشان نباید جای همه‌ی آذربایجانی‌ها خود را در نظر بگیرند و عقیده خود را هقیده همه ندانند،  به این می‌رسیم که قضیه پنج شش سال گذشته همان قضیه روزنامه‌ی ایران و کاریکاتور آن است که ساوالان سسی و این جریان مدام و هنوز آن را تکرار می‌کند. جالب این‌که این سایت مدعی دفاع از حقوق بشر بوده و از اصول اولیه حقوق بشر هم «آزادی بیان» است. با این روی‌کرد شاید ایشان فتوای اعدام آن کاریکاتوریست دانمارکی را هم قبول داشته باشند! نمی‌دانیم!

اما جنبش سبز و شهرستان‌ها که ایشان مدعی آن هستند که آذربایجانی‌ها بر آن ناظر بوده‌اند و حمایت نکرده‌اند. مگر واقعیت این نیست که آن‌چه از جنبش سبز می‌شناسیم در تهران اتفاق افتاده است و در شهرستان در طول ماه‌های گذشته گاه و بی‌گاه اتفاقاتی می‌افتاده است؟ کدام شهرستان و یا به قول آقای حکاک‌پور اتنیک‌ها (ایشان از بیان واژه‌ی قومیت پرهیز دارند معادل انگلیسی آن را می‌گویند) به صورت مداوم و پیوسته از جنبش سبز حمایت کرده‌اند؟

در همه‌ی شهرستان‌های ایران به علت فشارها و سرکوب‌ها که به دلائل گوناگون بیش‌تر بوده کم‌تر جنبش سبز و یا اعتراض‌ها همه‌گیر شده است. هر گاه هم بوده مردم هر شهری صدای اعتراض خود را به گوش همه رسانده‌اند، نمونه‌اش در ۱۳ آبان در شهر تبریز بود که جمعیت زیادی به حمایت از جنبش سبز در خیابان‌ها بودند و یا شهرهای دیگر در روزهای مختلف، حالا ایشان و دوستان هم‌فکرشان چه اصراری دارند که بیان کنند آذربایجانی‌ها در جنبش سبز نبوده‌اند را باید در جای دیگر جست.

ضمن این‌که جمعیت ۱۳ میلیونی تهران شاهد حضور اقوام مختلف و مردم سراسر ایران است و در میان آن‌ها ترک‌ها، کردها، لرها و… غیره حضور داشته‌اند و دارند. خود رهبران این جنبش که ترک و لر بودند.

حالا این نوشته هم به مثال مصاحبه دوویچه وله با حکاک‌پور شد؛ قرار بود حول این باشد که دریاچه ارومیه در خطر است و اکوسیستم این منطقه‌ی مهم در معرض خطر نابودی قرار گرفته به جنبش سبز رسید. این دوستان بهتر است به جای جدا سازی و تقلیل مسائل به خواسته‌های قومی و منطقه‌یی، ملی فکر کنند. دریاچه ارومیه و یا هر منطقه‌یی متعلق به تک تک ایرانیان است، برای حفظ این مناطق هم نیاز به عزم و اراده‌ی ملی است، اراده‌ی ملی ایرانیان.

مشکل محیط زیست ایران، مشکل مدیریتی و عدم صلاحیت کسانی است که مسئول حفاظت از محیط زیست کشور هستند، دولتی که صلاحیت اداره‌ی کشور را در همه‌ی زمینه‌ها ندارد و با رای مردم انتخاب نشده است بدون ترتیب به تنها چیزی که اهمیت نمی‌دهد، این‌گونه مسائل است. تمام مناطق مهم زیست محیطی کشور به خاطر این سو مدیریت‌ها در معرض خطر نابودی قرار گرفته‌اند، بسیاری از جنگل‌ها و تالاب‌ها به خطر راه‌سازی‌هایی که پیمان‌کاران‌اش سپاهیان هستند آتش زده و یا نابود شده‌اند. آتش زدن جنگل‌ها به خاطر راه‌سازی یکی از اموری است که در این چند ساله بسیار در ایران باب شده است، تالاب پریشان یکی نمونه‌های مسلم و روشن این قضیه است.

حفاظت از دریاچه ارومیه نیاز به همت بسیار بالایی دارد که از توان دولت و مسئولان فعلی خارج است، آن‌ها حتا دغدغه‌ی مردم نسبت به این موضوع را سرکوب می‌کنند و دل‌سوزان محیط زیست را بازداشت می‌کنند. حال سرنوشت این دریاچه‌ی زیبا چه می‌شود و… وقتی توجهی به آن نمی‌کنند انتظاری جز نابودی وجود دارد؟

دریاچه ارومیه

داشتم می‌خواندم که چه بلایی دارد سر دریاچه ارومیه می‌آید در جایی خواندم:

«بی‌تردید یکی از دلایلی که دیگر مردم به مسایل زیست محیطی توجه ندارند همین بزرگنمایی‌های غیرعلمی و شایعه پراکنی‌هایی است که باعث شده واقعیتهای دردناک طبیعت رو به افول در پشت این شایعات و اظهار نظرهای غیرمسئولانه مخفی شوند.»

اما دریاچه ارومیه؛

«دومین دریاچه شور جهان»، «بزرگترین زیستگاه طبیعی آرتمیا»، «بیستمین دریاچه بزرگ جهان»، «شورترین دریاچه جهان که حیات در آن جریان دارد» و«بزرگترین دریاچه داخلی ایران» ولی امروزه در کنار این عناوین، یک روی‌کرد جدید دیگر نیز دیده می‌شود که خبر از بحران زیست محیطی دارد که این زیست‌بوم با ارزش با آن دست به گریبان شده است.

  • از سال ۷۴-۷۳ شوری آب دریاچه ارومیه از ۱۶۶ گرم در لیتر به حدود ۲۸۰ گرم در لیتر افزایش یافته است و گاهی در فصل تابستان به حد اشباع نیز می‌رسد (بیش از ۳۰۰ گرم در لیتر).
  • طی ۱۵ سال گذشته دریاچه ارومیه ۲۰ الی ۲۵‌درصد از مساحت خود را از دست داده است.
  • مهم‌ترین معضلات کنونی دریاچه: افزایش میزان شوری آب دریاچه ارومیه و رسیدن آن به حد فوق اشباع (۳۴۰ گرم در لیتر)، مرگ و میر پرندگان در نتیجه رسوب نمک بر روی بال و پر و بدن آنها و نهایتا عدم قدرت جابجایی و تغذیه، مختل شدن امور تردد شناورهای دریایی و عدم کارایی اسکله‌های احداث شده در سواحل رشکان، گلمانخانه و جزایر اشک و کبودان، پدیدار شدن زمینهای شوره زار به میزان حداقل ۱۵۰ هزار هکتار خصوصا در نواحی پست اطراف دریاچه و سواحل جزایر، چسبیده شدن جزایر نه گانه پارک ملی (محل زادآوری گونه‌های مهم پرندگان مهاجر) به سواحل جنوبی دریاچه (پدیدار شدن ارتباط خشکی جزایر فوق با سواحل)، کاهش جمعیت و عدم زادآوری پرندگان مهم ساکن دریاچه (پلیکان سفید و فلامینگو)، کاهش مهاجرت پرندگان به زیستگاه پارک ملی دریاچه ارومیه، کاهش شدید تولید سیست آرتمیا در دریاچه و بلوری شدن نمک و تشکیل لایه‌های ضخیم نمکی در کف و بستر دریاچه مهمترین مشکلات کنونی این دریاچه است.
  • مهم‌ترین عوامل تشدید کننده: سو مدیریت، کاهش میزان نزولات جوی (بروز پدیده خشکسالی در دهه گذشته)، پایین بودن راندمان آبیاری کشاورزی در حوزه آبریز دریاچه ارومیه، عدم تخصیص آب کافی برای تامین نیاز بیولوژیکی رودخانه‌های منتهی به دریاچه (حق‌آبه محیط زیست)، بهره‌برداری بی‌رویه از سفره‌های آب زیرزمینی‌ (به خصوص اراضی پست حاشیه دریاچه) و تبخیر از سطح دریاچه مهمترین این عوامل بوده است.

مدیار

Posted in محیط زیست

Tags: , , , , , ,

عکس روز: آخرین درنای ایرانی


عکس و خبر غم‌انگیزی امروز دیدم، به غایت هم غم‌انگیز بود. عکس آخرین درنای ایرانی‌الاصل که شنبه ۲۸ آذرماه ۱۳۸۸ حوالی ساعت ۴:۳۰ بعد از ظهر به وقت تهران پروازکنان در آسمان تالاب شهرستان سرخرود واقع در شمال ایران دیده شده است.

متاسفانه اگر مسئولان و کارشناسان محیط زیست و حایت وحش کوششی جانانه در این مورد نکنند، این پرنده دیگر هیچ‌گاه در ایران دیده نخواهد شد.

متاسفانه در زمینه‌ی محیط زیست و نگه‌داری صحیح و اصولی اکوسیستم ایران، نگاهی غیرکارشناسانه وجود دارد که بازمی‌گردد به عدم وجود  شایسته سالاری در این زمینه.

برای مثال رئیس قبلی سازمان حفاظت از محیط زیست، فاطمه واعظ جوادی از تنها چیزی که از آن سر در نمی‌آورد «محیط زیست» بود. غلامحسین الهام سخن‌گوی دولت نهم در مورد او حرف جالبی زده بود: «رییس سازمان محیط زیست یک زمین شناس است نه کارشناس محیط زیستی و به همین دلیل گاهی نظرات‌اش را در قالب زمین شناسی ارائه می کند که رسانه ها هم نباید اینقدر به آن حساسیت نشان دهند.»

در زمان ریاست ایشان بسیاری از جنگل‌ها و تالاب‌ها به خاطر ره‌سازی و… ویران شدند، ایشان تنها کاری که انجام دادند، کاری  انجام ندادن بود. این مساله در طول این سال‌ها همواره وجود داشته  ایشان تنها یک نمونه است و متاسفانه از افراد کارشناس و خبره و دل‌سوز در این زمینه استفاده نمی‌شود.

این‌گونه است که تنها می‌توان این عکس را دید و لذت برد و حسرت خورد… دوستم «درنا» در فیسبوک شاید بهترین جمله را در مورد این عکس و خبر برای‌ام نوشت:

«چه‌قدر برای‌اش متاسفم که با هم در دوره‌یی در این سرزمین به دنیا آمدیم که این‌گونه به ما بی‌توجهی شده…»

پیش‌نهاد امروز

  • سال ۲۰۰۹ به روایت تصویر با همه‌ی تلخی‌ها و شیرینی‌های‌اش، عکس‌هایی بسیار زیبا است. نکته‌ی جالب در عکس‌های عکس ندا آقاسلطان است که از روی فیلم گرفته شده است، عکسی بی‌کیفیت اما پرمعنا و پرخبر. عکس‌های سری اول، عکس‌های سری دوم و عکس‌های سری سوم

مدیار

Posted in عکس روز, محیط زیست

Tags: , , , , , ,

سلامتی کره زمین و ما


bdppj7حامیان محیط زیست در دنیا، این روزها چشم به اجلاس کپنهاگ دوخته‌اند تا در آن‌جا کشورهای غنی و فقیر، توسعه یافته و نیافته‌ی دنیا به یک راه حل یک‌سان برای کاهش گازهای گلخانه‌یی برسند. فعالین سبز دنیا این روزها نگران‌تر از گذشته چشم به سران کشورهایی دوخته‌اند که بیش‌ترین تقصیر را در گرمایش زمین و تولید گازهای مخرب داشته‌اند، نگران‌تر از قبل به کشور چین نگاه می‌کنند که آیا از مواضع خود عقب‌نشینی می‌کند یا خیر، به آمریکا که بیش‌ترین سهم را در تولید گازهای گلخانه‌یی دارد. کشورهای آفریقایی این روزها حتا تا پای قهر کردن و کنار کشیدن از این کنفرانس می‌روند تا دیگر کشورها و به ویژه کشورهای صنعتی دنیا را به پای‌بندی به پروتکل توکیو بعد از سال ۲۰۱۲ دوباره متعهد کنند.

این روزها دنیا چشم دوخته است به این اجلاس تا شاید یک راه‌کار تاثیرگذار، عملی و مورد قبول همه کشورها ارائه شده و تصویب شود تا مبارزه با این بحران جدی جهانی دورنمای روشن‌تری را پیش روی خود ببیند.

باراک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا یکی از شعارهای خود را مبارزه با گرمایش زمین و مبارزه برای کاهش گازهای گلخانه‌یی عنوان کرد و به مردم آمریکا قول داد که پی‌گیر جدی این مساله باشد. کشورهای دنیا هر کدام دغدغه‌های زیادی در مورد زمین و تغییرات اقلیمی دارند و هر یک به نوعی می‌کوشند که در این فرآیند نقشی داشته باشند. اما ما کجا هستیم؟ ما چه کرده‌ایم برای این موضوع؟

در همین روزها و از همین ۲۰ آذر که شروع این اجلاس ده روز بوده است، رسانه‌ها و تمام دولت‌مردان ایران تنها دغدغه‌شان مربوط به پاره کرده یک عکس بوده که هیچ اثر مخرب زیست محیطی نداشته و هیچ اتفاق ناخوش‌آیندی جز مکدر کردن خاطر مبارک آقایان به همراه نداشته است. اما دریغ از کوچک‌ترین اشاره‌یی که به این موضوع کرده باشند و دریغ از یک رسانه‌ی دولتی که گزارشی، راه‌کاری، طرحی، مصاحبه‌یی در این مورد کار کرده باشد. هر چه هم که در این گوشه و کنار بوده فعالیت کسانی بوده که فعال سبز بوده‌اند و دغدغه‌شان این مساله است. حتا حضور گاه و بی‌گاه وبسیار اندک برخی از آن‌ها در صدا و سیما نیز که بسیار نادر هم بوده از همت بلند خودشان بوده است و هزار دری که زده‌اند.

با شروع اجلاس کپنهاگ در ۲۰ آذر دولت احمدی‌نژاد طی دستوری شاه‌کار که تنها از دولت او برمی‌آید، مخالفت با این اجلاس را در دستور کار قرار داد؛ قانون ممنوعیت احداث صنایع در شعاع ۱۲۰ کیلومتری تهران بعد از ۴۲ سال به دستور احمدی‌نژاد لغو شد، آن هم در شهری که روزانه بالغ بر یک‌هزار و ‪ ۱۹۲‬ تن مواد آلاینده در هوای‌اش منتشر می‌شود و به همین خاطر عمر شهروندان‌اش به طور متوسط ۵ سال کاهش پیدا کرده است و در روزهای تشدید آلودگی هوای‌اش شمار بیماران تنفسی تا ۶۰ درصد افزایش داشته است.

حال سهم  ما کجا است در  این مقوله؟ چه کرده‌ایم جز تخریب محیط زیست و چه راه‌کاری انتخاب کرده‌ایم؟ جنگل ها و تالاب‌ها و پارک‌های ملی را با یک جاده‌ی عریض به دو نیم کرده‌ایم که جاده و اتوبانی از آن بگذرد. اگر این کارها با مجوز اولیه بود که بعد از کمی کنکاش و مجادله با سازمان محیط زیست، آخرش با جابه‌جا کردن یکی دو متر از اتوبان و جاده مساله فیصله پیدا کرده است و اگر هم بدون مجوز بوده که با به آتش کشیدن جنگل و پارک همه چیز ختم به خیر شده است. مگر نبود ماجرای به آتش کشیدن تالاب پریشان و مگر نبود عبور جاده از پارک ملی گلستان که ابتدا جاده‌ی ۱۲ متری ساختند و بعد به ۱۷ متر افزایش پیدا کرد. همین روزها مگر نیست ماجرای جنگ «ابر»؟

این است سهم ما از محیط زیست و نگرانی در مورد گرمایش زمین؛ تخریب منابع طبیعی و ساخت و ساز شهری و بین شهری. محمدباقر قالیباف شهردار تهران گویا اولین شخصیتی است که از ایران در این اجلاس حضور یافته است و دیدارهایی داشته است. مسائلی را که می‌خواهد مطرح کند چه هستند؟ اصلن برای چه در آن‌جا حضور دارد؟ چرا ما نمی‌دانیم؟

احمدی‌نژاد قرار است به آن‌جا برود، به عنوان یکی از سران ۱۹۲ کشور جهان که در این اجلاس حضور دارند (گرچه تا قیامت هم نمی‌تواند یک کودتاچی رئیس‌جمهوری و نماینده‌ی ما باشد). اما با این وجود برای چه آن‌جا است؟ کسی که درست در آغاز این اجلاس چنان دستور ضد زیست محیطی می‌دهد برای چه در این اجلاس حضور پیدا می‌کند؟ کشوری که در داخل آن حتا یک نظام‌نامه‌ی مدون ارائه نکرده و یک طرح در  حال اجرا در این زمینه ندارد و جز تخریب محیط زیست کاری انجام نداده آن‌جا چه می‌کند؟ چرا ما که شهروندان ایران باشیم از این قضیه چیزی نمی‌دانیم؟

محیط زیست و تغییرات اقلیمی، گرمایش زمین، این‌ها مسائل سیاسی نیستند گر چه بر اقتصاد و سیاست تاثیر می‌گذارند، اما سلامتی انسان‌ها مهم‌تر از هر چیزی است، سلامتی آینده‌گان و کودکان  مهم‌تر از هر چیزی است، کاش این اجلاس دست‌آوردهای خوبی برای همه‌ی مردم دنیا به همراه داشته باشد و کشورهای دنیا تعهد بدهند که هر کدام نقشی در خور در حفظ سلامتی زمین ایفا خواهند کرد، کاش حتا احمدی‌نژاد و دولت کودتایی‌اش نیز تعهد بدهند که از این به بعد جنگل‌ها و تالاب‌ها و پارک‌ها را برای ساخت جاده‌ها و اتوبان‌هایی که پیمان‌کاران‌اش شرکت‌های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستند، به آتش نکشند.

دیگر این‌که

مدیار

Posted in محیط زیست

Tags: , ,

if you give up, they give up



stop global warming

Posted in محیط زیست

Tags: , , ,

پریشانی در تالاب پریشان


محیط زیست و میراث فرهنگی ایران مثل همیشه دست‌خوش سودجویی‌های اقتصادی قدرت‌مندان و صاحب منصبان است و متاسفانه شکایت‌ها و اعتراض‌هایی که در این مورد می‌شود، مانند مسائل مشابه در این کشور ره به جایی نمی‌برد. اعتراض‌های داخلی و جهانی به آب‌گیری سد سیوند هنوز ره به جایی نبرده است، اعتراض‌ها به ساخت جاده از میان پارک ملی گلستان هنوز ره به جایی نبرده است. هم‌چنین است وضعیت متروی اصفهان و هزاران طرح و برنامه‌ی دیگر که همه‌گی در جهت نابودی محیط زیست و اکوسیستم‌های زنده‌ و باقی‌مانده‌ی کشور اجرا می‌شوند و جز سود برای “عده‌یی خاص” منفعتی برای کشورمان و محیط زیست‌مان ندارد.

خبرگزاری مهر عکس‌هایی را منتشر کرده از مرگ هزاران لاک‌پشت و پرنده‌گان که در آتش‌سوزی‌یی “عمدی” سوخته‌اند. و این چیزی در حد فاجعه. پزشکان بدون مرز گزارش تکان دهنده‌ی خود را این‌چنین آغاز می‌کند: “فاجعه زیست محیطی راهسازی در کشور ایران هزاران لاک ‌پشت و پرنده زنده ‌زنده در آتش سوختند” و بعد در ادامه می‌نویسد: “یک شرکت مجری در پروژه‌ی راه‌سازی در جنوب ایران ( استان فارس )، با آتش زدن نیزارهای دریاچه‌ی پریشان ظرف یک ماه گذشته هزاران لاک پشت و پرنده مهاجر را به شکل تکان دهنده‌یی به صورت زنده زنده سوزانده و هزاران جوجه را پیش از آن‌که فرصت دیدن طبیعت را بیابند، نابود کردند”.

نکته‌ی قابل تامل و تاسف‌بار را این‌جا می‌شنویم که؛ سازمان محیط زیست که طبق دستور دادستان کل کشور مامور رسیده‌گی و معرفی بانیان تخریب تالاب پریشان در چند روز گذشته بوده است نه تنها اقدامی در این مورد صورت نداده، بل‌که رئیس سازمان محیط زیست از دستور دادستان کل کشور در مورد پی‌گیری علت تخریب دریاچه پریشان و شناسایی متخلفان آن اظهار بی‌اطلاعی کرده است.و بدتر این‌که؛ مسولان شهر کازرون با امضای توماری با کشیده شدن راه در دل زیباترین دریاچه آب شیرین ایران موافقت کرده‌اند.

اما سوال این‌جا است که خانم فاطمه واعظ جوادی به عنوان رئیس سازمان حفاظت از محیط زیست برای “حفاظت” از محیط زیست ایران باید از دادستان کل کشور دستور بگیرد تا اقدامی انجام دهد؟ طبق خبر این هشدارهای از چندین ماه قبل داده شده است. خانم دکتر در این چند ماه مشغول چه کاری بوده‌اند. کسی که حتا سخن‌گوی دولت در مورد او گفته است : «رییس سازمان محیط زیست یک زمین شناس است نه کارشناس محیط زیستی و به همین دلیل گاهی نظرات‌اش را در قالب زمین شناسی ارائه می کند که رسانه ها هم نباید اینقدر به آن حساسیت نشان دهند.» با این حساب باید از رئیس جمهوری پرسید که در نظر گرفتن چنین شخصی برای چنین پست حساس و با موضوعی حیاتی بر اساس چه معیاری بوده است؟ پرونده‌ی بی‌سوادی و کم‌دانشی اعضای دولت نهم را چرا باید مردم ایران بدهند؟
اما اظهارات بر پایه‌ی توهم توطئه‌ی نماینده‌ی کازرون هم بیش تر دل آدم را به درد می‌آورد: “برای ایجاد زیرساختها یکی از کارهای مورد نیاز ایجاد راه است که چنین اقدامی نیز در حال انجام بوده و به نظر می رسد که این مسائل نوعی بزرگنمایی محسوب می‌شود.”

با این حساب و با این اشخاص و با این حساسیت‌ها بر سر موضوع‌های حساسی چون محیط زیست، آینده و دورنمای این موضوع مهم کشوری به تمامی روشن است، کسانی مسئول هستند که نه تنها دانشی برای حفظ محیط زیست ندارند و بل‌که با داشتن دغدغه‌های به دور از آن‌چه که باید داشته باشند، فضای زنده‌گی و اکوسیستم ایران را دچار تهدید‌های جدید و خطرناک می‌کنند.

پی‌نوشت

وقتی از زندانیان سیاسی و نقض حقوق بشر می‌نویسم؛ در انتهای مطلب می‌نویسم که خواستار رعایت حقوق بشر هستم و خواستار آزادی فلان زندانی سیاسی. حالا این‌جا چه باید بنویسم؟ باید بنویسم پرنده‌گان و لاک‌پشت‌ها را نکشید؟ آب‌ها را خشک نکنید؟ نیزارها را آتش نزنید؟ جاده نسازید که نمی‌خواهیم؟ شما چه می‌نویسید؟ من چیزی به ذهن‌ام نمی‌رسد.

به روایت اخبار

  1. تصاویری ازسوختن لاک پشتها در تالاب پریشان
  2. فاجعه زیست محیطی راهسازی در کشور ایران هزاران لاک ‌پشت و پرنده زنده ‌زنده در آتش سوختند
  3. احتمال لغو دستور توقف راهسازی در دریاچه پریشان به نظر شما چنین می‌شود؟
  4. اداره راه بدون مجوز قانونی دریاچه پریشان را تخریب کرده
  5. عامل تخریب تالاب پریشان عملیات جاده‌سازی بوده است
news
Group Arrest of a Family who are Followers of Ayatollah Borojerdi
One of the followers of Ayatollah Borojerdi, along with her spouse and child, were arrested by a security agency and taken to an undisclosed location.

This morning, February 17, 2009, the religious section of the prosecutor’s office and intelligence agency raided the home of Ms. Zohreh Sharifi, one of the followers of Ayatollah Borojerdi, and along with her spouse Mr. Mohamad Ansari and their five year old son, Amir Mehri Ansaari, arrested them. Subsequently, a number of Ms. Sharifi’s personal possessions were confiscated. There is no further information about Ms. Sharifi or her family at this time.

It must be noted that on January 15, 2009, Ms. Sharifi, along with Ms. Zahra Abdu’llahvand and Ms. Maryam Ghassemi, were arrested by the religious section of the prosecutor’s office. However, after some questioning they were released.

During the past few weeks, pressures against Ayatollah Borojerdi, who is held in solitary confinement, and against his followers have increased and are cause for alarm.

source: humanrights activities in iran

another news

  1. Two Political Prisoners Still In Solitary Confinement
  2. A LETTER FROM THE DEATH ROW
  3. A Prison Sentence for Houd Yazarloo and Nazila Dashti
  4. Un bloger a été emprisoné
  5. l’arrestation d’un responsable Bahai de la ville de Gaemshahr
aboute farzad kamangar

Farzad Kamangar is a 33 year old teacher, journalist and a member of Human Rights Activists in Iran.
Mr. Kamangar is of the Kurdish Ethnicity and was teaching in the city of Kamyaran before his arrest in August of 2006.
In the past 19 months Mr. Kamangar has been subjected to the most brutal tortures imaginable. On February 25th 2008 was found guilty of “risking national security and being a member of the Kurdistan Workers Party” and sentenced to death.
Mr. Kamangar has at all times maintained his innocence, and denied all charges against him. An International Campaign has been launched by Human Rights Activists in Iran in support of Mr. Kamanga
r

Posted in محیط زیست

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

از گذشته

حلقه دوستان

روزانه