Archive | حقوق بشر

Tags: , , , ,

قدس همین‌جا است که خانه تو است


نوشتن به حاکمانی که دفاع از قدس  و فلسطینیان شعارشان است و فلسطین کردن ایران زمین مرام‌شان، در هوای نابودی اسرائیل و اسرائیلی هستند و اسرائیلی بودن و اسرائیلی رفتار کردن کارشان، زیاده عبث می‌نماید. که آن‌ها را اگر سر جنگیدن با ظلم بود و دفاع از مظلوم این نمی‌کردند که امروز روز در ایران می‌کنند و بر ایرانیان می‌رانند.

سال گذشته (و سال‌های گذشته) چنین روزی بر مردم فلسطین اشک می‌ریختند و بر ایرانیان باتوم و اشک‌آور می‌نواختنند. زندانیان فلسطینی را مثال مظلوم‌پروری می‌آوردند و ایرانیان را مدام به زندان‌ها می‌سپردند. پرچم اسرائیل و آمریکا را به آتش می‌سپردند و پرچم ایران را حلقه‌ی دار می‌کردند بر گلوی مردم. سال گذشته در چنین روزی، عده‌ای را با تهدید و تطمیع در گوشه‌ای جمع کرده بودند و شعار در دهان‌شان گذاشتند که مردم مظلوم فلسطین را دریابید و دو خیابان آن‌طرف‌تر مردم مظلوم ایران را به تهدید و تطمیع نتوانستند در خانه نگاه دارند و شعارهای‌شان را با گاز اشک‌اور و باتوم و دار و درفش در دهان‌شان حبس کردند.

پس نوشتن به این حاکمان کاری است عبث و بی‌هوده، از آن جهت که نه کلام را می‌فهمند و نه گوشی به جان این کلام دارند که در هوای‌شان نه آن مردم فلسطین که هر روز و هر لحظه دم‌شان را می‌گیرند و نه مردم ایران تفاوتی دارند.

اما می‌شود نوشت به آن‌هایی که امروز، مثال سال گذشته و مثل سالیان گذشته، به دعوت این‌چنین حاکمانی به خیابان می‌آیند و ابزاری می‌شوند برای تبلیغ‌شان. نه آن‌ها که نام بسیج دارند و سر بر آستان آقای‌شان ماست را حتا سیاه می‌بینند، نه آن‌ها که برای نان و سفره‌ی شب‌شان مجبورند که به آتش بکشند پرچم کشوری دیگر را که برای میلیون‌ها مردم‌اش عزیز است و حتا مقدس، نه آن‌ها که با تهدید از ادارات و سازمان‌ها و مدارس بیرون آورده می‌شوند، بر آن‌ها حرجی نیست، غم نان و و ترس جان نمی‌گذارد و همه هم زن و مرد میدان نیستند که از جان بگذرند.

آن عده‌ای را هر چند اندک مثال می‌زنم که هنوز دل به این حاکمان هر چند از روی نادانستن و هر چند از روی دوست داشتن و اعتقاد دل سپرده‌اند و هنوز برای اینان در چنین روزهایی گلو می‌درانند و پرچم‌ها آتش می‌زنند و شعارها سر می‌دهند در باب مظلومیت مردم فلسطین و سرزمین اشغالی قدس.

نه این‌ است که مگر این‌جا ایران اشغال شده است، اگر نیست،‌ چه‌گونه است که چندین شب عده‌ای با اسلحه و قداره و تیر و تفنگ به خانه‌ی مهدی کروبی می‌روند و خواب می‌ربایند و مرداب می‌رویانند. می‌گویند اراذل و اوباش‌اند که می‌گویم نیستند و سربازان ولایت‌اند و حامیان دولتی کودتایی. اراذل و اوباش آدرسی غلط است برای آنان، این نام، نامی است مذموم و نکوهش شده در هر جامعه‌ی امنی، در جامعه‌ی امن و در سرزمین‌های اشغال نشده اراذل و اوباش جرأت چنین کاری ندارد، همین است که سرزمین ما ایران اشغال شده است و سربازان ولایت و کودتاچیان اینچنین به زور اسلحه خانه‌ی شیخی را به محاصره در می‌آورند و تا پای کشتن پیش می‌روند.

نه این است که مگر این‌جا ایران اشغال شده است و هزاران زندانی را سربازانی نه مزدور و اسرائیلی و آمریکایی، سربازانی حامی ولایت به میله‌های زندان سپرده‌اند و به چهارگوشه‌های سلول‌های انفرادی و به تخت‌های شکنجه، به بازجویی‌های مداوم و به قضات انشانویس و مأمورانی به نام شکنجه‌گر. کدام سرزمین اشغال نشده است که احمد زیدآبادی روزنامه‌نگار را زندانی می‌کند، کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر را زندانی می‌کند، بابک خرمدین وبلاگ‌نویس را بازداشت می‌کند، مهدیه گلور فعال دانشجویی را زندان می‌کند، منصور اسانلو فعال کارگری را، عالیه اقدام دوست فعال حقوق زنان را، رحیم رشی فعال کرد را، آیت مهرعلی بیگلو فعال ترک را زندانی می‌کند و همه را با هر فعالیت زندانی می‌کند. در کدام سرزمین اشغال نشده بر مردمان چنین نمی‌رود و در کدام سرزمین اشغال شده است که چنین برای فعالین نشود.

قدس همین‌جا است که خانه تو است، همین ایران ما است. همین‌جا است که تو نمی‌بینی و به جای‌اش چشم می‌دوزی بر مجریان خبر که دروغ می‌گویند و روزنامه‌هایی که تبلیغ دروغ می‌کنند و سازمان‌هایی که بهره‌برداری دروغ می‌کنند و دولتی که اجرای دروغ می‌کند و تو ساده آن‌ها را می‌پذیری و در روز قدس شعار مرگ بر آمریکا می‌دهی و بر اسرائیل خرده می‌گیری.

اما قدس همین‌جا است، در خانه‌ی تو، جایی که پیکر بی‌جان فرزاد کمانگر بعد از چندین ماه از گذشت اعدام هنوز بی‌نشان است به خاک و مادر نتوانسته حمد و سوره‌ای بر آن بخواند. هر گاه در این ماه نماز خواندی حتما حمد و سوره خوانده‌ای، اما مادری بر جنازه‌ی این فرزند هنوز نه اشکی ریخته و نه حمد و سوره‌ای خوانده است.

اگر اشغال است، برای همین ایران است، اگر زندان است، برای خود ما است، بیش‌تر از هر جایی، اگر مظلومیت‌ است، تو خود مظلوم‌تری از همه وقتی که برادران‌ات در این زمین و سرزمین سرنوشت‌شان مرگ معلق در آسمان است و خواهران‌ات پای هزار قانون خشکیده پوسیده می‌شوند و پژمرده.

قدس همین‌جا است که خانه‌ی تو است، نه اسرائیل به آتش‌اش کشیده و نه آمریکایی حامی جنایت‌های بر آن رفته‌ی آن است. همین‌جا است که حاکمانی برنیامده از ما سینه‌ی ما می‌درند و از مظلومیت ملتی دیگر سخن که نه، شعار می‌دهند…

مدیار

Posted in جامعه, حقوق بشرComments (2)

Tags: , , , , , ,

قاضی کیامنش، ناقض حقوق بشری که به جای قلم، کلنگ در دست دارد


روزی بهلول نزد قاضی نشسته بود که قلم قاضی از دست‌اش به زمین ‌می‌افتاد. بهلول به قاضی می‌گوید: جناب قاضی کلنگ‌ات افتاد آن‌را از زمین بردار. قاضی به مسخره می‌گوید: واقعاً این‌که می‌گویند بهلول دیوانه است، صحیح است، آخر دیوانه این قلم است نه کلنگ. بهلول جواب می‌دهد: مردک تو دیوانه هستی که هنوز نمی‌دانی، با احکامی که به این قلم می‌نویسی خانه مردم را خراب می‌کنی. حالا تو بگو این قلم است یا کلنگ؟

در شعبه سوم بازپرسی زندان اوین قاضی جوانی نشسته است که بسیاری از خانواده‌های زندانیان سیاسی این ماه‌ها او را دیده‌اند. قاضی که بیش‌تر از آن که در مقام قضاوت و تشکیل پرونده و پیگیری روند دادرسی باشد، سر بر آستان سپاه پاسداران دارد و سناریوهای اطلاعات سپاه و بخش «سایبری سپاه» را اجرایی می‌کند. برای همین هست که «قاضی کیانمنش» به جای آن‌که در دادگاه‌ و دادسراها وجود داشته باشد، در اتفاقی نادر پشت دیوارهای بلند زندان اوین بیتوته کرده و خود را از چشم‌ها دور نگاه داشته است و تا تشریفاتی خاص صورت نگیرد و خاطر مبارک قبول نفرماید، خانواده‌ی زندانی موفق به دیدار این قاضی‌ی مامور نمی‌شود.

قاضی کیانمنش را از سال ۱۳۸۳ می‌شناسیم، آن‌جا که به دستور قاضی مرتضوی و قاضی مقدس (که ترور شد) با همکاری بخشی تازه تأسیس  در سپاه پاسداران به نام «دفتر اینترنت» مسئولیت پرونده وبلاگ‌نویسان بازداشت شده در ناحیه ۲۱ دادسرای تهران را بر عهده گرفت. از جمله آن وبلاگ‌نویسان خودم بودم که قاضی کیانمنش کیفرخواست‌ام در دادگاه کیفری استان را با طرح اتهام «سب النبی» نوشت و تقاضای اعدام مرا کرد.

آن دفتر و آن گروه آن‌چنان که پیش‌تر نوشته بودم را امروز به نام «اطلاعات سایبری سپاه» و یا «گرداب» می‌شناسیم. در اسفند ماه گذشته و ماه‌های قبل از آن این گروه اقدام به بازداشت کنشگران حقوق بشر کرد و بسیاری از فعالین در این عرصه را بازداشت و به بند ۲ الف سپاه پاسداران زندان اوین انتقال داد. قاضی کیانمنش همچون همیشه مسئولیت اجرای سناریوی نوشته شده در بخش اطلاعات سایبری سپاه را بر عهده گرفت و مسئول مستقیم شکنجه و اعتراف‌گیری از بازداشت شدگان شد.

کیامنش خود به صورت مستقیم اقدام به شکنجه نکرده است (شاید هم کرده باشد و خبر نداریم از آن) اما با قلم‌اش بسیاری از فعالین بازداشت شده را مورد آزار و اذیت قرار داد و تا نشان بدهد آن‌چه که دست‌اش است قلم نیست، کلنگی است برای ویرانی خانه‌های مردم.

فعالین حقوق بشر بازداشت شده در طول ماه‌های بازداشت تحت شدیدترین شکنجه‌های روحی و جسمی قرار گرفتند. ضرب و شتم‌های بسیار شدید توسط چندین تن از بازجویان، بی‌خوابی‌های ممتد و طولانی، بازجویی‌های چندین ساعته و طاقت‌فرسا، نگهداری بازداشت شدگان برای چندین ماه در سلول‌های انفرادی و تک‌نفره‌ی بند ۲ الف سپاه که به قول احمد زیدآبادی همانند قبر می‌مانند، ممنوعیت از تماس با خانواده و ملاقات با آن‌ها و وکیل، تهدید شدید اعضای خانواده برای عدم اطلاع‌رسانی و عدم پیگیری افراد، تهدید به حبس‌های طولانی مدت، استفاده از باتوم برقی، تهدید به تجاوز جنسی، تهدید به بازداشت اعضای خانواده، ضرب و شتم با وسائلی مانند چوب از نمونه‌ شکنجه‌های جسمی و روحی است که بازجویان بخش سایبری سپاه زیر نظر مستقیم قاضی کیانمنش انجام داده‌اند.

از جمله زندانیانی که مورد این شکنجه‌ها و شکنجه‌های به مراتب بدتر وسخت‌تر از این‌ها قرار گرفته حسین رونقی ملکی (بابک خرمدین) است که با مخالفت همان بخش سایبری سپاه قرار بازداشت‌اش برای یک ماه دیگر تمدید شده و در حال حاضر دهمین ماه حضور خود در سلول‌ها انفرادی بند ۲ الف را سپری می‌کند.

مهدی خدایی نیز از دیگر بازماندگان بازداشت شده‌ی فعالین حقوق بشری است که از اسفند ماه تا کنون در زندان است و مورد آزار و اذیت فراوان قرار گرفته است. ابوالفضل عابدینی نیز دیگر فعال حقوق بشری است که کلنگ قضاوت کیانمنش را در دست قاضی دیگری دیده و ۱۱ سال حبس را باید تحمل کند. گر چه ابتدا او نیز در اختیار تیمی قرار گرفته بود که قاضی کیامنش در بند ۲ الف سپاه رهبری‌اش را می‌کرد.

نکته جالب در رفتار قاضی کیامنش این است که بنابر خواسته‌های همان بخش اطلاعات سایبری سپاه به شدت قصد اعتراف‌گیری از بازداشت شدگان و اجرای شوهای تلویزیونی را داشته است. قاضی کیامنتش از بازجویان  و به طور مستقیم حتا از خود بازداشت شدگان می‌خواهد که به مسائل مختلفی اعتراف کنند. در یک نمونه که همین چند ماه قبل اتفاق افتاد، قاضی کیانمنش از چندین تن از متهمین می‌خواهد که علیه محسن سازگارا، علی افشاری، احمد باطبی و مجتبی سمیع‌نژاد یعنی من، اعتراف کرده و بگویند که این چهار تن بیمار هستند و دارای مسائل اخلاقی!

این مورد و این شیوه اعتراف‌گیری و طرح این مسائل در بازجویی‌ها و اعتراف‌ها مسأله‌ای تازه‌ای نیست و برای اولین برا هم از طرف کیامنش و بازجویان از بازداشت شدگان خواسته نشده است، اما نکته‌ی اصلی این است که قاضی کیامنش و تیم بازجویی‌اش خود سابقه‌ای روشن در این زمینه دارند و مسائلی را که خود انجام می‌دهند و دچارش هستند را اتهامی می‌کنند به زبان اعتراف از دهان کسی که در بازداشت‌شان در بند ۲ الف زندان اوین است. (به این مسأله پیش‌تر اشاره کرده بودم)

کلنگ قاضی کیامنش هنوز در حال خراب کردن است و هنوز خانه‌های مردم را خراب می‌کند، اما نام‌اش به عنوان یک ناقض حقوق بشر ثبت است در صاحب هر خانه‌ای که ویران‌اش کرده است، دوست می‌گفت باید نام این ناقضان حقوق انسانی مردم ایران را نوشت و «خجالت‌»‌شان داد، خجالت می‌کشند این همه ویرانی؟

Posted in حقوق بشرComments (2)

بزرگ‌نمایی موفقیت‌های کوچک و انکار حقایق موجود در سازمان زندان‌ها


زندان روزگاری ابزاری کارآمد برای حکومت‌ها و البته مستبدان بود. ابزاری که به آن حتا افتخار کرده و آن را در جهت کنترل و کم کردن میزان جرم و جنایت در جامعه به کار می‌بردند. در دنیای امروز از زندان به عنوان مکانی جهت «اصلاح و تربیت» یاد می‌شود که زندانی قرار است در آن‌جا دوره‌ی «بازپروی» را با توجه به این‌که از او «سلب آزادی» شده است، طی کند. اما آن‌چه که از این اصلاح و تربیت بیرون آمده بر خلاف چیزی است که اندیشیده شده و با آن منافات دارد.

تحقیقات امروز در مباحث جرم‌شناسی این واقعیت را به همه‌گان نشان داده است که مجازات زندان با انیدشه اصلاح و تربیت و بازپروری زندانی منافات داشته و نه تنها کمکی به آن نمی‌کند بلکه نسبت به تشدید عوامل ایجاد جرم در شخص بزهکار می‌انجامد.

بر پایه قوانین کیفری موجود در ایران قانون‌گذار بیش از ۱۶۰۰ عنوان مورد عنوان مجرمانه مجازات زندان تعیین کرده است و می‌شود گفت که کمتر عنوان مجرمانه‌ای در قوانین کشور وجود دارد که به زندان منتهی نشود. باید به این مسأاله توجه هم کرد که هر ساله بر این تعداد عناوین نیز افزوده می‌شود و جمع کثیری از شهروندان ایرانی به دلائل مختلف راهی زندان می‌شوند. سه سال قبل که آمار زندانیان در کل کشور زیر ۱۵۰ هزار نفر بود یکی از مسئولین ارشد سازمان زندان‌ها میزان پذیرش ماهانه زندانیان را ۵۰ هزار نفر در ماه ذکر کرده بود. امروز که این آمار نزدیک به ۲۰۰ هزار نفر در سال می‌رسد به طور حتم پذیرش ماهانه زندانیان نیز بیش‌تر شده است.

اما بر سر این زندانیان که در زندان‌ها به طور مداوم در حال ورود و خروج هستند چه می‌آید و در طی این دوره چه کوتاه مدت و چه بلند مدت بر آن‌ها چه می‌رود؟ سازمان زندان‌ها با همان اندیشه اصلاح و تربیتی کار خود را دنبال می‌کند و نام خود را «سازمان زندان‌ها و اقدامات تامینی و تربیتی کشور» گذاشته است. استفاده از نام‌هایی چون «اندرزگاه، مددکار» بر روی زندان‌ها و زندان‌بان‌ها و خطاب کردن زندانیان به عنوان «مددجو» نشانه‌ی دنبال کردن همین اندیشه است. اما آیا این اندیشه، اندیشه‌ای کارآمد بوده است؟

برای اصلاح و تربیت در زندان‌ها بدون شک شرایط و امکاناتی باید مهیا باشد که در زندان‌های ایران مهیا نیست. مسائل بسیاری در زندان‌ها هستند که بر فرض وجود ریشه‌ای اندیشه «اصلاح و تربیتی» در سازمان زندان‌ها و دستگاه قضایی، امکان رسیدن به نتیجه مطلوب را غیر ممکن کرده است:

وجود عظیم مواد مخدر در زندان‌ها یکی از بزرگ‌ترین مشکلات و معضلات موجود در سازمان زندان‌ها برای اجرای اقدامات اصلاح و تربیتی است، فشارهای روحی ناشی از برخوردهای ناعادلانه و قهری در دستگاه قضایی، اطاله دادرسی، مجازات‌هایی که با جرم تناسبی ندارند،‌ عدم اجرای اصل تفکیک و طبقه‌بندی زندانیان، ‌رفتار غیر قانونی و غیر متعارف زندانبانان و … بسیاری مسائل دیگر از جمله موضوعاتی هستند که امکان هر نوع اصلاح و بازپروی را از زندانبان و زندانی سلب کرده و می‌کند.

سازمان زندان‌ها به عنوان متولی و مسئول زندانیان در این زمینه‌ها نقش اول را دارد، اما آن‌چه که در زندان‌های کشور می‌رود نشان دهنده‌ی اهمال و کم‌کاری و مقید نبودن مسئولان این سازمان است. عدم اطلاع‌رسانی صحیح از سوی این سازمان و عدم مسئولیت پذیری در قبال زندانیان سازمان زندان‌ها را مبدل به مجموعه‌ای ناکارآمد، غیر قابل دفاع و ناقض حقوق زندانیان معرفی کرده است.

نیمی از جمعیت ورودی به زندان‌های کشور را زندانیان «معتاد» تشکیل می‌دهند و مابقی زندانیان به خاطر عدم تفکیک زندانیان در خطر مستقیم ابتلا به مواد مخدر قرار دارند. سلیمانی رئیس سازمان زندان‌ها روز گذشته در معدود اظهاراتی که در این زمینه می‌شود وجود مواد مخدر در زندان‌ها را تأیید کرد و گفت که توانایی جلوگیری از آن در سازمان زندان‌ها موجود نیست.

اما او هم مثل بسیاری دیگر از مسئولین این سازمان اشاره نکرد که چه تعداد زندانی در زندان‌ها به خاطر مواد مخدر جان خود را از دست می‌دهند یا با ابتلا به مواد مخدر در زندان‌ها زنده‌گی آینده‌شان تباه می‌شود، آن هم در حالی که بسیاری از زندانیان با این تعداد عناوین جرمی و به دلائل بسیار ساده به زندان می‌روند.

دادگستری کل استان خوزستان امروز از مرگ یک زندانی به خاطر بلعیدن موارد مخدر خبر داده است، مسأله‌ای که در کم‌ترین حالت ممکن در هر ماه چندین بار در هر زندانی اتفاق می‌افتد. اما برای این موضوع جز همین مورد نادر اطلاع‌رسانی نشده است تا به حال.

وقتی برای معضلی به این مهمی که با جان زندانیان سر و کار دارد و آن‌ها را به طور مرتب به کام مرگ می‌کشد اطلاع‌رسانی نمی‌شود، بدین معنی است که راه‌کاری هم برای آن اندیشیده نشده و هیچ‌کس برای جان این زندانیان ارزشی قائل نشده است. در واقع در سازمان زندان‌ها برای حفاظت از جان این زندانیان طرح مسأله نشده است که مورد بررسی قرار گیرد.

سازمان زندان‌ها در امر اطلاع‌رسانی دچار همان آفتی است که در دیگر ادارات و سازمان دولتی جمهوری اسلامی وجود دارد؛«بزرگ‌نمایی موفقیت‌های کوچک و انکار حقایق موجود». اگر اخباری که از سازمان زندان‌ها و توسط مسئولین این سازمان بیرون می‌آید را دنبال کنیم همواره مسائلی را می‌بینیم که یا موفقیت بزرگی نیستند یا اصلا وجود ندارند و در واقع در مورد آن دروغ گفته شده است. در طی همین هفته‌های گذشته به طور مرتب سازمان زندان‌ها از آزاد کردن زندانیان با جرائم غیر عمد و اجرای جشن گل‌ریزان توسط ستاد دیه کل کشور خبر رسانی کرده است و این مسأله را به عنوان موفقیتی بزرگ برای خود برشمرده است.

یا در نمونه‌ای غیر واقعی و کاملا دروغ می‌توان به سخنان یکی از مسئولین سازمان زندان‌ها در کرمانشاه اشاره کرد که از «پیگیری مشکلات زندانیان پسر از آزادی از زندان» سحن گفته و آن را «نمونه‌ای بارز از زندانبانی اسلامی» بر شمرده است. این سخن در حالی از طرف این مقام مسئول گفته می‌شود که سازمان زندان‌ها مشکلات زندانیان را در خورد زندان‌ها رسیدگی نمی‌کند! بند ۳۵۰ زندان اوین یا زندان رجایی‌شهر با آن همه مشکل و امکانات کم نمونه‌های خوبی برای این موضوع هستند.

مخلص کلام این‌‌که تا مشکل و معضلی مطرح نشود، راه حلی و راه‌کاری هم برای آن اندیشیده نخواهد شد، سازمان زندان‌ها نمونه یک سازمان دولتی و قضایی در ایران است که به انکار حقایق موجود در زندان‌ها پرداخته و با طرح مسائلی خلاف واقع با جان زندانیان و آینده آن‌ها بازی می‌کند، تا این نگاه از این سازمان ریشه‌کن نشود،‌ هیچ مشکلی در این سازمان حل نخواهد شد.

  • روزنامه حمایت، روزنامه سازمان زندان‌ها است، تورق صفحات این روزنامه به خوبی گویای همه چیز است

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (2)

وقتی خبرنگار خبرگزاری فارس پزشک می‌شود


زندان طولانی مدت به طور طبیعی باعث ضعف جسمانی و تحلیل قوای بدنی زندانی می‌شود. دلائل مشخص و روشنی هم برای مسأله وجود دارد؛ زندانی از تغذیه مناسب برخوردار نیست، زندان به دلیل «زنده‌گی گروهی» همیشه دارای مشکلات بهداشتی است و امکانات بهداشتی بسیار پایین زندان‌های ایران این مشکل را دو چندان می‌کند. این دو مشکل که باعث تحلیل قوای بدنی فرد در زندان می‌شود و ضعف جسمانی را برای وی به همراه دارد در مورد کلیه زندانیان صدق می‌کند.

اما در مورد زندانیان سیاسی  به دلیل آن‌که در زندان شکنجه می‌شوند، ماه‌ها در سلول انفرادی می‌مانند و تحرکی ندارند، برای رسیدن به خواسته‌های قانونی و به حق‌شان دست به اعتصاب غذای خشک و تر می‌زنند، وضعیت جسمی و قوای جسمانی‌شان در معرض خطرات بیش‌تری است. آن زندانی که بیماری کوچکی دارد بدون شک در این شرایط سخت بیماری‌‌اش حادتر نیز می‌شود.

به این‌ها باید اضافه کرد مشکلات روحی و روانی زندان و شکنجه‌های روحی را که بسیار بیش‌تر از این موارد موجب آسیب رسیدن به جسم زندانی می‌شود و او را بیمار می‌کند.

خبرگزاری فارس که در کار کردن خبرهای «غیر واقعی» و«دروغ» در طول یک سال گذشته شهره بوده و انواع و اقسام خبرها را کار کرده که از نمونه‌های آن می‌توان به مصاحبه‌های «تخیلی» با خانواده‌ی شهدای بعد از انتخابات، عکاسی از عمل مامورین امنیتی که به اجبار چادر بر سر مجید توکلی انداخته بودند  و… اشاره کرد.

امروز خبرگزاری فارس که همواره دنبال «کلید واژه» برای توجیه مسائل است و سابق بر این فتح الفتوح کرده و با انکار کشته شدگان حوادث بعد از انتخابات از مسائل آن با کلید واژه «پروژه کشته‌سازی» یاد می‌کرد و مرگ آدم‌ها را هم دروغ می‌گفت، خبر داد که «بیماری زندانیان در زندان بر اثر فشارهای روحی و جسمی»‌دروغ است و با اسم بردن از چند زندانی، بیمار بودن و شرایط سخت زندان را دروغ خوانده است.

خبرنگار خبرگزاری فارس که پزشک شده و در خبرش بیماری‌های زندانیان بررسی کرده و انکار کرده، نوشته است: «تقریباً هر روز بر روی سایت‌ها، خبرگزاری و روزنامه‌های وابسته به این جریان (جنبش سبز یا به قول فارس جریان فتنه)، خبر بیماری یک یا چند تن از این زندانیان مخابره می‌شود که تقریبا در تمامی آن‌ها وضع جسمانی این عده وخیم است و جالب‌تر آن‌که پس از آزادی یا دریافت مرخصی توسط این افراد، تنها پدیده‌ای که در آن‌ها مشاهده نمی‌شود، بیماری حاد است…»

بعد از این فارس نام تنی چند از زندانیان را آورده و گفته است که هیچ بیماری نداشته و در مرخصی یا آزادی هیچ درمانی انجام نداده‌اند. از این مسأله که خبرنگار فارس از کجا می‌داند که این زندانی‌ها در مرخصی یا هنگام آزادی به درمان پرداخته‌اند یا نه باید بگذریم، چون آن‌چه که در این مدت مشخص شده است، این است که خبرگزاری فارس در مورد زندانیان همواره اطلاعاتی دارد که هیچ‌کس جز خودش ندارد، اطلاعاتی که همواره بیش‌تر آن‌ها در کیفرخواست زندانیان در دادگاه‌ها خوانده می‌شود.

اگر از گذشته شروع کنیم دلیل درج این خبر در این خبرگزاری حامی دولت احمدی‌نژاد را بهتر درک می‌کنیم؛ اکبر محمدی در سال ۱۳۸۵ با وجود بیماری‌های مختلف در زندان اوین دست به اعتصاب غذا زد و در نهمین روز اعتصاب غذا جان خود را از دست داد. زندانیان  و همبندیان اکبر محمدی تعریف می‌کنند که اگر به محمدی رسیدگی پزشکی می‌شد او جان خود را از دست نمی‌داد. جسد بی‌جان اکبر را بنابر آن‌چه تعریف کرده‌اند از سالن زندان به بیرون می‌برند و او با آن وضعیت در سالن زندان بوده است و تا به بهداری برسد جان خود را از دست داده بود.

امیدرضا میرصیافی که در سال ۱۳۸۷ جان خود را از دست داد، مدت‌ها از وضعیت روحی بسیار بدی برخوردار بود و امکان مرخصی دادن به او را از وی دریغ کرده بودند، دو روز مانده به پایان سال ۱۳۸۷ در حدود ساعت ۱۱ ظهر حال جسمی وی وخیم می‌شود و نیاز به درمان پزشکی سریع و فوری در مرکز تخصصی خارج از زندان پیدا می‌کند، ساعت در حدود هفت یا هشت عصر بود که جسد بی‌جان او را به بیمارستان حمل می‌کنند.

امیرحسین حشمت ساران که دو هفته قبل از میرصیافی جان خود را از دست داد، در حالی که نیاز به درمان فوری در یک مرکز درمانی تخصصی داشته است در بیمارستان زندان رجایی‌شهر با دست‌بند و پابند به تخت بسته شده بود! و در همان‌جا جان خود را از دست داد،‌ کسی که بارها دچار وضعیت «وخیم» جسمی شده بود و از اعزام وی به خارج از زندان و یا اعطای مرخصی استعلاجی به وی خودداری کردند.

عدم رسیدگی به وضعیت هر زندانی در زندان بدون شک می‌تواند زمینه‌ساز وقوع یک حادثه جبران‌ناپذیر باشد، حادثه‌ای که حتا به از دست دادن جان یک زندانی بیانجامد چنان‌چه در مورد سه زندانی که در بالا نام برده شد اتفاق افتاده است، هر چند که بابت این اهمال و از دست رفتن جان این سه زندانی هیچ مسئولی در سازمان زندان‌ها و قوه قضاییه پاسخ‌گو نبوده و نشد.

در طی روزهای گذشته هفده زندانی زندان اوین دست به اعتصاب غذا زدند که در طی روزهای مختلف وضعیت جسمی آن‌ها بسیار بد و نگران کننده شد. با این اوصاف و با نگاه به تجربه‌های گذشته، خبری که امروز در خبرگزاری فارس درج شده است بسیار نگران کننده است  و می‌تواند زمینه‌ساز مسأاله‌ای باشد که از هم‌اکنون در پی «توجیه» آن برآمده‌اند.

علی پرویز، فعال دانش‌جویی زندانی است که مرخصی‌اش روی «تخت بیمارستان» پایان داده شد و مأمورین امنیتی وی را از روی تخت بیمارستان به زندان بردند. نرگس محمدی که عکس‌اش را در بالا می‌بینیم، دیگر زندانی است که در همین هفته‌های اخیر به صورت مستقیم از زندان به تخت بیمارستان منتقل شد، از این دست زندانی‌ها در زندان اوین و زندان‌های دیگر کشور کم نداریم که البته خبرگزاری فارس به هیچ‌کدام از آن‌ها اشاره‌ای نکرده است، شاید سواد پزشکی خبرنگار فارس در همین اندازه بوده و نسبت به این بیماری‌ها و وضعیت‌ها اطلاعی ندارد.

مساله این است که این قضیه در مورد «جان و زنده‌گی» انسان‌ها است و صحبت کردن و این‌گونه خبر زدن در این مورد چه هم‌خوانی با رسالتی که خبرنگار فارس به عنوان یک روزنامه‌نگار دارد، مشخص نیست. یعنی حمایت از یک دولت نامشروع آن‌قدر ارزش دارد که در مورد جان و زنده‌گی انسان‌ها به همین راحتی حرف بزنیم؟ گاهی بد نیست خبرنگاران فارس به واژه‌ای به نام «شرم» هم فکر کنند.

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (1)

گفت و شنود با علی ملیحی


تهران است، دیروز است، علی است، می‌خندد، می‌خنداند…

اولین بار کدام قبرستان همدیگر را دیدیم؟ یادم آمد، تهران است، میدان هفت تیر راه می‌افتیم سمت آمل، اکبر محمدی را کشته‌اند. وسط راه بازداشت‌مان می‌کنند. نگاه و جان شادی آفرینت از همان‌جا بر دل می‌نشیند…

تهران است، دیروز است، میدان ولی عصر و آن سفره خانه داخل حیاط، سه راه طالقانی است و سفره خانه لانه کبوتر، میدان عشرت‌آباد و دفتر ادوار… آن استخر که رفتیم نام‌اش چه بود؟ شبستان مصلی است و غرفه در نمایشگاه کتاب، خیابان ابوریحان است و دفتر کار من، آخر آن ناهار را گرفتی از من؟

تهران است، دیروز است، می‌گویم علی، می‌گویی زهر مار، می‌گویم پفیوز شد یک بار صدای‌ات کنم نگویی زهرمار، می‌گویی شد که یک روز به تو پفیوز بگویم زهرمار بعد نگویی پفیوز چرا می‌گویی زهرمار، می‌گویم زهرمار…

تهران است، دیروز است، می‌گویم علی، می‌گویی زهرمار کجا است اون قلمت، هوای عبدلله (مومنی) رو داشته باش، از این آدم شریف‌تر نداریم. می‌دانم علی، می‌نویسم. می‌گویی نوشتی بفرست، می‌پرسی آن عکس‌های سفر اصفهان را که گرفتی داری؟ آن عکس عبدالله که نور آفتاب افتاده بود خیلی خوب بود، بگذارش روی مطلب…

تهران نیست، امروزها است، می‌گویم علی، می‌گویی دوباره بازداشت شد، عبدالله دوباره بازداشت شد، شریف‌تر از این آدم نداریم. می‌گویی که با عبدالله هفت تیر بودی، عبدالله نگهبان زندان را می‌بیند که گیر می‌دهد، پرسید همان  نبودی که در اوین اذیت‌مان می‌کردی، می‌گویی گیر داده بود به طرف که خود را زده به به کوچه علی چپ، عین بچه‌ها پیراهن عبدالله را می‌کشیدی و می‌گفتی برادر بیا برویم دوباره می‌روی آن تو بدتر می‌کندا… بغض‌ام که می‌دهی می‌گویی آن جک را شنیده‌ایی که… می‌گویم نه علی، می‌گویم آره علی… فرقی برای‌ات نمی‌کند، تعریف می‌کنی…

تهران نیست، امروزها است، آهنگ «سوسن خانوم» می‌فرستی که گوش کن این رو این روزها تهران همه گوش می‌دن، حالا که رفتی عقب نمونی و بدونی توی تاکسی‌ها و ماشین‌ها چه خبره، این‌ها رو ندونی فسیل می‌شی مثل… می‌گویم علی، زهرمار… پفیوز… می‌خندیم…

تهران است، برای تو، تهران نیست، برای من، همین امروزها است، می‌گویم علی، می‌گویی جان، چه شده که جان می‌گویی، می‌گویی هوای میلاد (اسدی) را داشته باش، ضعیف است، می‌پرسم کجایی، برگشتم خانه، می‌گویم پسر این بار نظام هزینه بازداشت‌ات را می‌دهد، می‌گویی چه کار کنم دیگر بگذار این دفعه نظام هزینه بازداشت ما را هم بدهد، می‌خندی، اینبار نمی‌خندم. فردا بازداشت می‌شوی…

تهران است، دیروز است، خبر بازداشت اسانلو را اس ام اس می‌کنی، چند وقت بعد خبر آزادی‌اش را… اس ام اس می‌زنی که برویم خانه اسانلو، می‌رویم، یک گوشه نشسته‌ایم، یکی یک چیزهایی می‌گوید که از خنده منفجر می‌شویم، نمی‌دانیم چطوری جمع کنیم خودمان را… چند وقت بعد اس ام اس می‌زنی که اسانلو بازداشت شد، هنوز اس ام اس آزادی‌اش را نزده‌یی…

زبان الکن‌ام ذهن وامانده‌ام را یاری نمی‌کند، اعتصاب غذای‌ات، اعتصاب خنده ما است. حوصله‌ام نمناک است و پشت پلک‌ها هوای سر رفتن دارد. تهران است، قدیم و امروزش یکی است، پوپولیست را عکس کرده‌اند در خیابان ولی‌عصر، دهن کجی می‌کند. دیکتاتور بالای استادیوم آزادی نشسته و من و تو کری می‌خوانیم برای آبی و قرمز…

چشم ها را انگار، ذهن‌ها را انگار، قلم‌ها را انگار … انگار لشک بسته است. جایی صدای می‌آید که درد دارد. سردم می‌شود. نگاه‌ام می کنی و می‌گویی: روی جلد کتاب‌ها، پایان مقاله‌ها، روی صفحه مونیتور و…

بدم می‌آید از نوشته‌یی که با نقطه چین تمام شود

در هفتمین روز اعتصاب غذای علی ملیحی، در نهایت استیصال و بغض و درمانده‌گی در روزی که حال‌اش بد شده و در سلول‌های انفرادی اوین است و تمامی خاطرات موج بر موج بر ذهن‌ام می‌نشیند…

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (2)

مدعیان مدیریت جهان از اداره یک زندان هم ناتوانند


ارائه غذای مناسب، ساخت مراکز درمانی، ساخت کتابخانه و تجهیز آن به کتاب‌های خوب، تهیه دستگاه‌های ورزشی، کم کردن عناوین جرمی و کمک دولتی به کسانی که به خاطر بدهی یا دیه یا مهریه در زندان هستند تا از جمعیت زندانیان کاسته شود، گماشتن مامورینی که حقوق زندانیان را رعایت کنند و آموزش دیده باشند و …  از جمله  مسائلی است که می‌تواند در زندان‌های ایران وجود داشته باشد تا زندانیان پس از بازگشت به جامعه با هزاران آسیب روحی و جسمی مواجه نباشند.

اما این کمترین امکانات، این نیازهای اولیه، این حقوق انسانی افرادی که زندانی هستند، نه رعایت می‌شود و نه توجهی به آن صورت می‌گیرد. همواره از طرف دستگاه قضایی و مسئولین سازمان‌ زندان‌ها مسائل و طرح‌ها و برنامه‌هایی را می‌شنویم که نه تحقق یافته و نه  تلاشی در جهت تحقق آن‌ها صورت می‌گیرد، تنها مسائلی گفته می‌شود که با واقعیت موجود در زندان‌ها تفاوت عظیمی دارند.

کسانی که مدتی را در هر کدام از زندان‌های ایران، چه زندانی سیاسی و چه زندانی عادی، سپری کرده باشند، این مسائل را به خوبی درک می‌کنند که تمامی زندان‌های ایران با مشکلات شدید بهداشتی، تغذیه، کمبود امکانات ورزشی، فرهنگی و … مواجه هستند. رفتار بسیاری از مامورین زندان‌ها رفتاری خلاف قانون است و بر جهت پایمال کردن کرامت انسانی افراد.

واقعیت موجود زندان‌ها، واقعیتی دردناک و غیر قابل تصور است. اما با این همه مسئولین کشوری از «مدیریت جهان» و «فروپاشی غرب و آمریکا» حرف می‌زنند و از این‌که «قدرت اول منطقه» هستند و قدرت اول جهان خواهند شد، سخن می‌گویند.

رئیس دولت دهم، آن‌قدر مدعی است که آرزو می‌کند بنزین «تحریم» شود تا دستور دهد در عرض «دو روز» بنزین مورد نیاز کشور تولید شود. با این همه ادعا اما حتا از مدیریت چند زندان و یک سازمان هم بر نمی‌آیند و زندانیان با بدترین وضع موجود در زندان‌ها دوران زندان‌شان را تحمل می‌کنند.

ادعاهای مسئولان جمهوری اسلامی را در باب پیشرفت کشور به یاد داشته باشیم و بعد نامه سعید ماسوری را در مورد وضعیت اسفناک زندان رجایی‌شهر بخوانیم.

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (2)

حکومت بدون زندان،‌ رویا و خیالی بیش نیست


شاید این جمله‌ی اسماعیلی، رییس سازمان زندان‌ها که گفته بود: «حکومت بدون زندان، ‌رویا و خیالی بیش نیست» را نتوان به مسئله‌ی زندانیان سیاسی و نقض گسترده‌ی حقوق آنها در ایران به صورت مستقیم ربط داد، اما می‌توان نظر رییس سازمان‌زندان‌های کشور را نمونه‌ای از تفکر «زندان‌پروری» در نظام حاکم بر این دانست که تمامی راه‌هایش برای مقابله با منتقد و مخالف به زندان ختم می‌شود و طریقی جز آن نمی‌شناسند.

تایید حکم‌های سنگین فعالین مدنی در ایران، به‌ویژه فعالین دانشجویی را می‌توان در همین تفکر زندان‌پرور جست‌وجو کرد. بهاره هدایت، مهدیه گلرو، میلادی اسدی، ‌علی ملیحی و ارسلان ابدی از جمله زندانیانی بودند که طی روزهای گذشته یا حکم‌های سنگین‌شان در دادگاه تجدید نظر تأیید شد و یا به حبس سنگین محکوم شدند.

شعبه‌ی ۵۴ دادگاه تجدید نظر تهران، محکومیت بهاره هدایت، عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت به نه‌سال‌ونیم حبس را تایید کرد.

هدایت به اتهام «اجتماع و تبانی علیه نظام» به پنج سال، به اتهام «توهین به رهبری» به دو سال و به اتهام «توهین به رییس‌جمهوری» و «تبلیغ علیه نظام» به شش‌ماه حبس در دادگاه بدوی محکوم شده است.

در همین حال حکم دوسال حبس تعلیقی وی به اتهام «اقدام علیه امنیت ملی از طریق برگزاری تجمع ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۵» نیز به اجرا درآمده و به این حکم افزوده شده است.

میلاد اسدی دیگر دانشجویی است که حکم دادگاه بدوی‌اش در دادگاه تجدید نظر مورد تأیید قرار گرفته است.

به گزارش «دانشجونیوز»، اسدی در دادگاه بدوی به اتهام «توهین به رهبری،‌ اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام» به هفت سال‌ونیم حبس تعزیری محکوم شده بود.

اسدی نیز از تاریخ نهم آذرماه سال گذشته در زندان اوین به سر می‌برد.

هم‌چنین حکم مهدیه گلرو، فعال دانشجویی و دانشجوی دانشگاه علامه طباطبایی در شعبه‌ی ۵۴ دادگاه تجدید نظر، مبنی بر دو سال حبس تعزیری تایید شد.

گلرو در دادگاه بدوی به دوسال و چهارماه زندان محکوم شده بود که از این حکم چهارماه کم شد.

به گزارش «رهانا» در حال حاضر سرنوشت حکم یک سال تعلیقی این فعال دانشجویی که یک‌روز قبل از بازداشت به وی ابلاغ شده بوده مشخص نشده است.

گلرو، از تاریخ ۱۲ آبان ماه سال گذشته در زندان به سر می‌برد و در حال حاضر در بند عمومی زندان اوین است.

علی ملیحی، عضو سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم) که از تاریخ بیستم بهمن‌ماه سال ۱۳۸۸ در بازداشت به سر می‌برد، در دادگاه بدوی به چهار سال حبس تعزیری و جزای نقدی معادل یک میلیون ریال محکوم شده است.

«ادوارنیوز» گزارش داده این حکم به دلیل اتهام به ارتکاب جرایمی علیه امنیت ملی صادر شده است. یک‌صد هزارتومان جزای نقدی نیز به دلیل توهین به رییس‌جمهوری تعیین شده است. دادگاه هم‌چنین اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام و اخلال در نظم عمومی را نیز با اتهام اجتماع و تبانی علیه نظام تجمیع کرده است.

آن‌سوتر حکم دادگاه بدوی مسعود باباپور، دانشجوی دانشگاه آزاد گرمسار نیز از سوی شعبه‌ی ۵۴ دادگاه تجدیدنظر مبنی بر دو سال حبس تعزیری مورد تأیید قرار گرفت.

به گزارش «کمیته گزارشگران حقوق بشر»، وی پیش از این در شعبه‌ی ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به دو سال حبس محکوم شده بود.

باباپور، دانشجوی مهندسی صنایع دانشگاه آزاد گرمسار است و از ششم آذماه سال گذشته در بازداشت به‌سر می‌برد.

حکم چهار سال حبس تعزیری امیر خسرو دلیرثانی، عضو کمیته‌ی پیگیری بازداشت‌های خودسرانه، از فعالان ملی- مذهبی و عضو شورای مرکزی جنبش مسلمانان مبارز نیز توسط شعبه‌ی ۵۴ دادگاه انقلاب تایید شد و روز یکشنبه به اطلاع وکیل این زندانی رسید.

به گزارش تارنمای «جرس»، اتهام دلیرثانی «اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرایم علیه امنیت کشور» است.

وی از دوازدهم دی‌ماه سال گذشته در زندان به سر می‌برد.

ارسلان ابدی، دانشجوی زندانی که ابتدا به «محاربه» و «فساد فی‌الارض» متهم شده بود، در دادگاه تجدید نظر به شش سال حبس تعزیری محکوم شد.

به گزارش «رهانا»، ارسلان ابدی، دانشجوی عمران دانشگاه قزوین در دادگاه بدوی در شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب، به نه سال و نیم حبس محکوم شده بود، اما این حکم در دادگاه تجدید نظر به شش‌سال حبس تعزیری کاهش پیدا کرد.

ابدی در روز ششم دی‌ماه سال گذشته در حوادث روز عاشورا بازداشت شده بود.

ربوده شدن، گروگان‌گیری و هتک حرکت

خانواده‌ی عبدالرضا تاجیک، روزنامه‌نگار در روزهای گذشته با ارسال نامه‌ای به ریاست قوه قضاییه نسبت به آن‌چه «هتک حرمت» این زندانی در حضور دادستان خوانده شده، اعتراض کردند.

به گزارش تارنمای کلمه، خانواده‌ی این روزنامه‌نگار زندانی با ارسال نامه‌ای به آیت‌الله صادق لاریجانی، رییس قوه قضاییه گفته‌اند که عبدالرضا تاجیک در جریان ملاقات کابینی در روز بیست‌وسوم تیر‌ماه سال جاری در زندان اوین، با «ناراحتی و عصبانیت»، از «هتک حرمت» به خود خبر داده و خواهان دیدار با عباس جعفری‌دولت‌آبادی، دادستان تهران و محمد شریف، وکیلش شده است.

خانواده‌ی تاجیک در نامه به آیت‌الله لاریجانی گفته‌اند که این ماجرا را طی نامه‌ای به دادستان تهران نیز گزارش داده‌اند، اما دادستان به این نامه پاسخی نداده است.

آنها از رئیس قوه قضاییه خواسته‌اند که «پی‌گیر حقوق اساسی برادرشان» باشد.

هدی صابر از فعالان ملی ـ مذهبی در ایران از عصر روز شنبه ناپدید شده و اطلاعی از او و مرجع احتمالی بازداشت وی در دست نیست.

سعیده جمشیدی، همسر هدی صابر از فعالان ملی- مذهبی در گفت‌وگو با رادیو زمانه از احتمال ربوده شدن همسرش خبر داد و گفت: «آقای صابر از دیروز (شنبه) رسما گم شده‌اند. دیروز عصر آقای صابر با من قرار داشتند. یک ساعتی منتظر ماندم ولی نیامدند وقتی پی‌گیری کردم دیدم هیچ جا نیستند.»

همچنین فرشته حلیمی، همسر محمد مصطفایی، وکیل دادگستری و فرهاد حلیمی برادر همسر وی شنبه‌شب بازداشت شده‌اند.

یک منبع آگاه که خواست نامش فاش نشود به زمانه گفت: «ماموران امنیتی عصر شنبه برای بازداشت محمد مصطفایی به دفتر کار وی مراجعه کرده‌اند اما وی در محل حضور نداشته است.»

به گفته‌ی فعالان حقوق بشر، بازداشت همسر و برادر همسر مصطفایی بیش‌‌تر شبیه «گروگان‌گیری» برای بازداشت این وکیل دادگستری است.

اعتصاب غذای زندانیان

ارژنگ داودی در دومین هفته‌ی ‌اعتصاب غذای خود در اعتراض نسبت به وضعیت خود در زندان و رفتار مأمورین زندان رجایی‌شهر، به‌علت وضعیت نامساعد جسمی به بهداری زندان گوهردشت کرج منتقل شد.

به گزارش «فعالین حقوق بشر و دموکراسی»، داودی از روز چهارشنبه بیست‌وسوم تیرماه دست به اعتصاب غذا زده است.

رضا جوشن، در اعتراض به «نداشتن حق تماس با مادرش» که در بند نسوان زندان رجایی‌شهر نگهداری می‌شود و هم‌چنین «عدم انتقال وی به بند عمومی‌و وضع بلاتکلیفی‌اش»، از روز چهارشنبه سی‌ام تیرماه دست به اعتصاب غذا زده است.

جوشن در تاریخ دهم آذرماه سال ۱۳۸۸ بازداشت شده و به همراه مادرش زهرا اسدپور گرجی به یک سال زندان و تبعید به زندان زنجان و چهارسال تبعید به روستای قیلار این منطقه محکوم شده‌اند.

تارنمای جرس نیز از تداوم اعتصاب غذای سیداحمدرضا احمدپور و آغاز «اعتصاب غذای خشک» وی خبر داده است. احمدپور که چهارماه است در زندان لنگرود قم به‌سر می‌برد، در اعتراض نسبت به رفتار نامناسب ماموران با زندانیان به‌خصوص هنگام تفتیش بدنی و انجام اعمال خلاف شرع، اعتصاب غذای خود را آغاز کرده است.

حال عمومی احمدپور وخیم گزارش شده و آسیب کلیه و افت شدید فشار او موجب نگرانی شدید خانواده‌اش شده است.

در غرب ایران، رحیم رشی، شهروند اهل مهاباد در بدو دستگیری در اعتراض به بازداشت خود در زندان دست به اعتصاب غذا زده است.

«رهانا» گزارش داده رحیم رشی، در تاریخ ۲۸ تیر در منزلش در یکی از روستاهای توابع مهاباد توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به اطلاعات این شهر منتقل شد.

این زندانی در دومین روز بازداشت خود در اعتراض به وضعیت خود، دست به اعتصاب غذا زده است.

دیگر اخبار زندانیان

دوم مرداد ماه سال جاری، خانواده‌ی حسین کاظمینی بروجردی به زندان اوین مراجعه کردند ولی مامورین اجازه‌ی ملاقات با وی را به آنها نداده‌اند و مدعی شده‌اند که بنا بر دستور دادگاه ویژه‌ی روحانیت، ملاقات‌های زندانیان بند ویژه‌ی روحانیت به ماهی یک‌بار تقلیل یافته است.

«رهانا» گزارش داده این در حالی است که خانواده‌ی بروجردی بیش از چهارماه است از ملاقات حضوری با حسین کاظمینی بروجردی محروم بوده‌اند.

محمدرضا جلایی‌پور، سخنگوی پویش موج سوم، پس از گذراندن چهل‌روز در سلول انفرادی زندان اوین به زندانی درمشهد منتقل شده است.

به گزارش کلمه، او در تماس تلفنی با بیان این خبر گفته است که هم‌چنان در انفرادی به سر می‌برد و از دلایل اتهام‌های خود بی‌خبر است.

بازداشت‌‌ها

سه شهروند و فعال کرد دیگر نیز به نام‌های واحد دستمردی، صلاح احمدی و هیمن رستمی در روستاهای «آلبلاغ» و «کوسه کریز» از توابع شهر مهاباد بازداشت شده‌اند. این بازداشت‌ها در روزسی‌ام تیرماه و توسط اداره‌ی اطلاعات صورت گرفته است و از دلیل بازداشت این چهارتن اطلاعی در دست نیست.

هم‌چنین طی هفته‌ی گذشته، هدایت‌الله رضایی، شهروند بهایی در آبادان توسط ماموران امنیتی بازداشت شده است.

به گزارش «رهانا»، ماموران امنیتی، هدایت‌الله رضایی را به همراه همسر و یکی از فرزندانش به اداره‌ی اطلاعات احضار و بعد از بازجویی‌های مفصل، همسر و فرزندش را آزاد، اما پدر خانواده را بازداشت کردند. تاکنون از وضعیت و اتهامات احتمالی این شهروند بهایی هیچ اطلاعی در دست نیست.

در گزارشی دیگر، روز سی‌ام تیرماه نیز کاویز نوزدهی برای شروع دوران دوساله‌ی محکومیت خود به زندان وکیل‌آباد مشهد منتقل شده است.

کاویز نوزدهی، شهروند بهایی به همراه هومن بخت‌آور، سیما رجبیان و نسرین قدیری به اتهام‌های «تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی، اقدام علیه امنیت داخلی کشور با عضویت و فعالیت در تشکیلات فرقه ضاله بهائیت، تبلیغ و ارتباط با بیگانگان پس از مسافرت به خارج از کشور، برگزاری اجتماعات غیر قانونی، نشر و توزیع سی دی و کتب ضاله بهائیت» به دو سال حبس تعزیری در زندان مشهد محکوم شده‌اند.

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (2)

Tags: , , , , , ,

به جرم بیرون کشیدن آجری از دیوار دروغ و سانسور


حالا نشسته‌ای در یک گوشه از آن چهار گوشه ممکن که برای‌ات و برای‌مان ساخته‌اند و رویای‌ات را، رویاهای شریف پنهان‌ شده‌ات را، پنهان شده در دفتر شعر را یله داده‌ای آن سوی آن در آهنی و آن سوی آن پنجره کوچک که ماه را مشبک می‌کند و خورشید را کم نور.

حالا غذا از آن دریچه‌ی پایینی می‌گیری و گاهی از خوردن‌اش امتناع می‌کنی و گاهی به خوردنش قناعت. روزگار غذا از دریچه گرفتن و از دریچه ردپای نگهبان را دنبال کردن و روزگار سلول و دیوار. روزگار دریچه کوچک چشمی و روزگار لحظه‌های عذاب‌آفرین…

حالا نشسته‌ای و دست‌خط‌های قدیمی را که شعر شده‌اند، چوب خط زده‌اند، دعا کرده‌اند، نیایش نوشته‌اند، شور و شهامت شده‌اند و تاریخ به یادگار گذاشته‌اند؛ که تا روزی عبرت‌ شود و موزه، که دیدگانی پس‌تر از ما ببینند و بر زندان و زندان‌بان خرده‌ها بگیرند، یک بار کردند و نشد، شاید بار دیگر آن موزه اتفاق اقتد و رویاهای تو، رویاهای ما در ۲۰۹، در ۲۴۰، در ۲ الف که آن‌جا هستی و آن‌جا بودم و آن‌جا بوده و هستند و خواهند بود، اسیر نشوند دیگر…

حالا گاهی در یک گوشه از آن چهار گوشه ممکن مامن و ماوا نمی‌یابی و صدای آن آواز ناخودگاهی روحانی سیراب‌ات نمی‌کند و پاهای‌ات می‌خواهد بیش‌تر از آن دو قدم که «هست» بردارد و چون نمی‌توانی می‌چرخی. آن‌قدر می‌چرخی که مضطرب می‌شوی و صبر تمام می‌شود.

نیمه شب که می‌شود با انگشتری، سکه‌ای، چیزی به در می‌زند، نگهبان در را باز می‌کند و نام تو است که تکرار می‌شود، هشت ماه است که تکرار شده، شب، روز، نیمه شب و… رو به دیوار، بستن چشم‌بند، پوشیدن دمپایی، از آن سلول که هستی و بودم، تا آن در که به حیاط می‌خورد، ده قدم بیش‌تر راه نیست. وقتی می‌بیندت، بسته به شب‌اش دارد، سرخوش باشد یا ترش‌رو… تشکری از نگبهان و اول کار بازوهای‌ات را می‌گیرد که از آن پنج پله بروی پایین و دیگر آن‌قدر مانده‌ای که از حفظ باشی و تا آن اتاق‌های بازجویی رو در رو، بی بازو گرفتن بازجو بروی…

اعتراف کن حسین، آن‌چه که کیهان نوشته باید اعتراف کنی، کیهان قاضی‌القضات است و تو مجرمی قبل از شروع هر دادگاهی. کیهان نوشته و تو باید دم بدهی به دم بازجویی که خدا است و خدایی می‌کند و تا حرف‌اش نرود، سلام کردن به خورشید حتا در خیال آن رویا که یله می‌دهی نمی‌نشیند.

اعتراف کن حسین، بازجوی‌ات می‌خواهد فرمان کیهان و کیهان‌نشینان را اجرا کند و قاضی محکمه حکم دریافتی از کیهان بخواند و عدالت انشای خواسته‌شان کند. اعتراف کن حسین که بی‌دادگاه و بی ملاقات و بی‌تلفن نمانی. چشم‌های مادر است و قلب پدر، که می‌دوند و می‌مانند، می‌ریزند و درد می‌دهند.

اعتراف کن حسین، اعتراف کن که «بیرون کشیدن آجری از دیوار دروغ و سانسور» برای بردن چشم‌ها بود به خوانش کلمه، برای بردن دست‌ها بود به ساخت واژه، برای  تپیدن قلب‌ها بود به یاد دوست، برای دریدن سکوت بود از پرده روی قلم‌ها، برای زدودن غبار بود از معنا، برای دمیدن معنا بود بر شعور و برای برچیدن دروغ بود از خبر…

اعتراف کن حسین که بیرون کشیدن آجری از دیوار دروغ و سانسور بر دیوارسازان سخت گران آمده و به جای آن آجر دیوار خانه‌ات را بالا رفته‌اند. اعتراف کن که رسانه‌شان گوش‌هایی برای شنیدن از دیواری دارد که هنوز هیچ آجرش بیرون کشیده نشده است. دیواری که خشت و درزش دروغ است و سانسور. اعتراف کن که پشت این دیوار قلم نمی‌شکند و صاحب قلم زندانی نمی‌شود. اعتراف کن که پشت این دیوار فرزادها اعدام نمی‌شوند و نشان از بی‌نشانی‌هاشان دیگر کسی نمی‌جوید. اعتراف کن که پشت این دیوارها حقیقت تلنبار نشده و از سوراخ آجری که بیرون کشیدی خبر رسوایی دروغی بیرون نیامده…

اعتراف کن که پشت آن‌چنان دیواری امیرها و محسن، زیر ضرب شکنجه‌ها، برای پوشش دروغ‌ها، جان‌شان سانسور نشد. اعتراف کن که سانسور شود، ده‌ها کشته و صدها زندانی، اعتراف کن پشت آن دیوارها رای‌یی جابه‌جا نشد و به نام ملت حرفی زده نشد، اعتراف کن که بیرون کشیدن آجری از دیوار دروغ و سانسور گناهی است نابخشودنی که تو بازی‌گوشانه انجامش داده‌ای.

اعتراف کن حسین که بیرون کشیدن آجری از دیوار دروغ و سانسور، ده «یو.آر.ال» (url) تو را صد پله از آقای خدا دور کرده و صد پله شیطانی که همواره «بی‌گانه» است نزدیک‌تر. اعتراف کن که از آن دسته یو.آر.ال بازهایی بودی که خشت بر خشت دیوار دروغ و سانسور نمی‌گذاشت.

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (0)

Tags: ,

سلامت زندانیان و بی‌توجهی مسئولان قضایی


وضعیت بهداشتی و غذایی، فشارهای دوره‌‌ی بازداشت به‌ویژه در سلول‌های انفرادی، رفتار بد مأمورین زندان، امکانات پایین بندهای زندان و فشارهای روحی و روانی باعث آسیب‌های جدی جسمی و روحی به زندانیان سیاسی شده است.

سیاری از زندانیان سیاسی، با ناراحتی‌های جسمی متعدد روبه‌رو شده‌اند و نیاز مبرم به رسیدگی پزشکی و اعزام به مراکز تخصصی و درمانی دارند. با این وجود، مسئولان زندان‌ها و دستگاه قضایی از توجه به سلامت زندانیان غافل مانده‌اند یا اهمیتی برای این موضوع قائل نیستند.

بسیار از زندانیان به‌خاطر نکات یادشده، دست به اعتصاب غذا زده‌اند و با به خطر انداختن بیش از پیش سلامت خود، در پی دستیابی به حقوق از دست‌رفته‌ی خویش هستند؛ از جمله‌ی آنها ارژنگ داودی، زندانی زندان رجایی‌شهر است که نزدیک به ده روز است که در اعتصاب غذا به‌سر می‌برد.

سیداحمدرضا احمدپور، در تاریخ ۱۷ فروردین‌ماه امسال به اتهام تبلیغ علیه نظام (به دلیل مصاحبه با رسانه‌های خارجی)، نشر اکاذیب و هتک حیثیت روحانیت، به یک‌سال حبس و خلع لباس دایمی محکوم شد.

در ابتدای هفته جاری نیز، محبوبه کرمی، فعال حقوق زنان برای عمل جراحی رفع انحراف بینی از سوی زندان اوین به بیمارستان طالقانی منتقل ‏شد، اما وی به دلیل شرایط زندان از این عمل خودداری کرد.

به گزارش «تغییر برای برابری»، مسئولین زندان در شرایطی که این زندانی نیاز به درمان پزشکی سریع دارد، از تعیین وثیقه برای آزادی وی خودداری کرده‌اند.

خانواده‌ی محمدصدیق کبودوند، رئیس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان، در اطلاعیه‌ای از وضعیت وخیم این فعال حقوق بشر خبر داد.

کبودوند کماکان با سرگیجه و دردهای مغزی، عصبی و اختلالات حسی، بینایی و گفتاری مواجه و با خطر سکته‌ی مجدد مواجه است.

امیرحسین کاظمی، هاشم خواستار و مسعود باستانی نیز نیاز فوری به درمان پزشکی دارند، اما مسئولان در صدور مرخصی استعلاجی برای آنها کارشکنی می‌‌کنند.

حسین رونقی ملکی، وبلاگ‌نویس و فعال حقوق بشر نیز در حالی در زندان به‌سر می‌برد که از ناراحتی قلبی و کلیوی رنج می‌برد. با این حال مسئولان زندان و بازجویان از عدم رسیدگی پزشکی به وی خودداری کرده‌اند و به سلامت این زندان توجهی نمی‌کنند.

به‌گزارش «رهانا»، وضعیت جسمی ارژنگ داودی که از روز چهارشنبه گذشته دست به اعتصاب غذا زده، بسیار وخیم‌ شده است.

همسر ارژنگ داودی، در مورد وضعیت غذایی زندان رجایی‌شهر می‌گوید: «وضعیت غذای این زندان اصلاً خوب نیست. گاهی اوقات که او در هنگام تقسیم غذا، به‌عنوان نفر آخر قرار می‌گیرد، هیچ غذایی برایش باقی نمانده است. در مورد وضعیت بهداشتی هم، چند هفته‌ی پیش، حدود چهار روز، آبی برای آشامیدن، شست‌وشو و … نداشتند.»

ارژنگ داودی در آبان‌ماه سال ۱۳۸۲ بازداشت و به ۱۵ سال زندان و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده است.

احمدرضا احمدپور دیگر زندانی‌ای است که در اعتصاب غذا به‌سر می‌برد و وضعیت جسمی بسیار نامساعدی دارد.

دلیل اعتصاب غذای وی نیز رفتار بد ماموران زندان و ضبط وسایل وی بوده است.

این زندانی روز دوشنبه در ملاقات با همسرش از «اعتصاب غذای نامحدود» خود خبر داده است.

مأمورین زندان پس از آن‌که متوجه تصمیم او بر عدم شکستن اعتصاب غذا می‌شوند، بعد از پنج‌دقیقه به ملاقات او با همسرش خاتمه می‌دهند.



حسین رونقی ملکی در تاریخ ۲۲ آذر ماه سال ۱۳۸۸ در منزل شخصی‌اش بازداشت شده است و تاکنون در «بازداشت موقت» به سر می‌برد.

دورتر از تهران و در زندان مشهد، وضعیت جسمانی رزیتا واثقی، شهروند بهایی محبوس در زندان وکیل‌آباد مشهد، در آخرین ملاقات با خانواده‌اش بسیار وخیم گزارش شده است.

واثقی بیش از چهارماه است که در سلول انفرادی به‌سر می‌برد و این مسئله مشکلات عدیده‌ای برای وی ایجاد کرده است.

مسئولین زندان به خانواده‌ی این زندانی گفته‌اند تا زمانی که وی حاضر به همکاری نیست، وضعیتش تغییری نخواهد کرد.

هم‌چنین وضعیت جسمی علی معزی، زندانی ۵۷ ساله نیز رو به وخامت گذاشته است، ولی مسئولین از درمان جدی او ممانعت به عمل می‌آورند.

به گزارش «فعالین حقوق بشر و دموکراسی»، ‌علی معزی در تاریخ ۲۱ آبان سال ۱۳۸۷ بازداشت شده است و تاکنون در زندان رجایی‌شهر به سر می‌برد.

و باز هم از زندان اوین خبر می‌رسد که وضعیت جسمانی آیت‌الله حسین کاظمینی بروجردی در معرض خطر جدی قرار گرفته است.

وی هم‌اکنون شرایط بسیار سختی را در زندان اوین سپری می‌کند و مسئولان زندان با این زندانی نیز مانند دیگر زندانیان رفتار کرده‌اند و توجهی به سلامتش ندارند.

عدم صدور مرخصی برای زندانیان

پس از اجرای اصلاحیه‌‌ی فصل سوم آیین‌نامه‌ی اجرایی سازمان زندان‌ها که توسط آیت‌الله لاریجانی به زندان‌ها ابلاغ شده، وضعیت زندان‌ها در نقاط مختلف کشور به مراتب بدتر از قبل شده است.

به گزارش «رهانا»، این آیین‌نامه شرایط اعطای مرخصی به زندانیان را بسیار دشوارتر کرده است.

مسئولین زندان‌ها با توجه به تعداد بالای زندانیان و امکانات محدود و ناکافی زندان‌ها، با اعطای مرخصی به زندانیان عادی، به‌خصوص زندانیان مالی، کمی از شلوغی زندان‌ها می‌کاستند، اما با ابلاغ این آیین‌نامه‌ی سخت‌گیرانه، مشکلات و نارسایی‌های زندان‌های ایران بیش از پیش آشکار شده است.

پس از اجرای این آیین‌نامه، جمعیت زندان سپیدار اهواز از حدود هزارنفر به حدود دوهزار و دویست‌نفر رسیده و در یک ماه اخیر، شیوع بیماری‌ها و مشکل کمبود جا وضعیت این زندان را بدتر از پیش ساخته است.

آخرین اخبار زندانیان

دادیاری شش دادگاه انقلاب اسلامی شهر کرج، روز یکشنبه، منصور اسانلو، رییس زندانی هیئت مدیره‌ی سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه را بار دیگر متهم به تبلیغ علیه نظام کرد.

مهدی کروبی، از رهبران مخالفان دولت ایران نیز با خانواده‌ی این زندانی دیدار کرد.

به گزارش «تارنمای سحام‌نیوز»، وی در این دیدار خطاب به خانواده‌ی منصور اسانلو گفت: «من به عنوان عضوی از این نظام شرمنده‌ی شما هستم.»

خانواده‌ی ضیاالدین نبوی به‌شدت به حکم تبعید فرزندشان اعتراض دارند و از دادستان تهران خواسته‌اند که از اجرای چنین حکمی جلوگیری کند.

به گزارش «کلمه»، خانواده ضیا‌الدین نبوی در شمال کشور زندگی می‌کنند و زندان «ایذه» در جنوب کشور قرار دارد. به این ترتیب رفت‌وآمد آنها به این شهر و برای دیدار فرزندشان، کاری بسیار دشوار خواهد شد.

ضیاالدین نبوی در تمام یک‌سال گذشته، حتی یک روز به مرخصی نیامده است و خانواده‌ی وی از دادستان بارها درخواست کرده‌اند که با مرخصی فرزندشان موافقت کند، اما تاکنون پاسخ مثبت دریافت نکرده‌اند.

جلسه‌ی محاکمه‌ی عیسی سحرخیر، ابتدای هفته‌ی جاری در شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب، به‌طور غیر علنی برگزار شد و این روزنامه‌نگار در دادگاه از رهبر جمهوری اسلامی «شکایت» کرد.

سحرخیز را با «پابند» به دادگاه بردند و او فقط به‌مدت پنج دقیقه توانست با خانواده‌اش دیدار کند. سحرخیز گفت از خود دفاعی ندارد و دفاعیه‌اش را خطاب به مردم ایران نوشت.

با وجود آزادی ایمان صدیقی، محسن برزگر و حسین جلیل‌نتاج، سه فعال دانشجویی شهر بابل، منابع آگاه دانشجویی گزارش می‌دهند که نیما نحوی و مشفق سمندری، دو دانشجوی دیگر زندانی زندان متی‌کلای بابل که هریک چهارماه و شش‌ماه از دوران محکومیت‌شان می‌گذرد هم‌چنان در بلاتکلیفی به‌سر می‌برند.

دادگاه مصطفی پاپی، از بازداشت‌شدگان وقایع پس از انتخابات سال گذشته، در شعبه‌ی ۲۸ دادگاه انقلاب به قضاوت مقیسه برگزار شد.

به «گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر»، اتهامات این زندانی سیاسی، «اجتماع و تبانی به‌قصد برهم زدن امنیت ملی» و «تبلیغ علیه نظام» عنوان شده است.

در جنوب کشور، ابوالفضل عابدینی‌نصر که به ۱۱ سال حبس محکوم شده است، شرایط مساعدی در زندان کازرون اهواز ندارد. این زندانی که با زندانیان خطرناک هم‌بند است، بار دیگر ممنوع‌الملاقات شده است و نمی‌تواند با خانواده‌ی خود دیدار کند.

نادر کریمی جونی، روزنامه‌نگار زندانی که از جانبازان جنگ تحمیلی نیز هست، روز یکشنبه از بند ۳۵۰ زندان اوین به بند امنیتی ۲۰۹ که تحت نظر وزارت اطلاعات اداره می‌شود، منتقل شده است.

به گزارش «کلمه»، این انتقال در حالی اتفاق افتاده که از حبس نادر کرمی، جونی بیش از دوسال‌ونیم می‌گذرد و بازگرداندن وی به بند امنیتی وزارت اطلاعات که به احتمال زیاد با هدف از سرگیری دورجدیدی از بازجویی‌ها و فشارها انجام شده، غیر قانونی است.

ارسلان ابدی، دانشجوی عمران دانشگاه قزوین که در دادگاه بدوی در شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب، به نه‌سال‌ونیم حبس محکوم شده بود، در دادگاه تجدید نظر به شش‌سال حبس تعزیری محکوم شده است.

به گزارش رهانا، این دانشجو که در حوادث عاشورای سال گذشته بازداشت شد، هم‌اکنون در بند ۳۵۰ زندان اوین به‌سر می‌برد.

کیفرخواست ارسلان ابدی، ابتدا «محاربه» و «فساد فی‌الارض» بوده که پس از چندی تغییر کرده است.

هم‌چنین ابراهیم رشیدی، روزنامه‌نگاری که از ۲۴ خردادماه توسط ماموران اداره‌ی اطلاعات اردبیل بازداشت شده بود، پس از گذشت یک‌ماه هنوز در شرایط بلاتکلیف در زندان مشگین‌شهر به‌‌سر می‌برد.

به گزارش «ساوالان سسی»، این وبلاگ‌نویس نهم تیرماه و پس از اتمام مرحله‌ی تحقیقات، به زندان مشگین‌شهر منتقل شده و از حق ملاقات با خانواده و وکیل محروم است.

حامد صابر، از عکاسان فعال حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری، که عکس‌های وی در بسیاری از مجلات، خبرگزاری‌ها و وب‌سایت‌های خبری و اجتماعی بین‌المللی انتشار یافته، برای دومین‌بار در طول یک‌سال، در روز ٣١ خردادماه سال ۱۳۸۹ بازداشت شده و تاکنون جز چند تماس تلفنی کوتاه‌مدت، خبری از او در دست نیست.

به گزارش «کلمه»، صابر برای اولین‌بار در روز ٢۶ خرداد سال گذشته و پس از عکاسی از تظاهرات و درگیری‌های خیابانی بازداشت شده بود.

رضا رفیعی فروشانی نیز با انتشار نامه‌ای سرگشاده به آیت‌الله لاریجانی، رئیس دستگاه قضایی، شرحی از آن‌چه در یک سال گذشته بر او رفته را افشا کرد.

وی هدف از انتشار این نامه‌ی «تظلم‌خواهی» را «بازشناساندن حق از باطل» و رسیدگی به «حقوق پایمال شده»‌ی خود عنوان کرده است.

به گزارش «رهانا»، رضا رفیعی فروشانی، روزنامه‌نگار در ابتدای این نامه نوشته است: «نشر سرگشاده‌ی این نامه به آن معنی است که ارسال آن از روی برگه‌های دولتی از طریق زندان انجام پذیرفته و مهلت تعیین شده در آن جهت رسیدگی سرآمده و چون هیچ اقدام موثری از سوی جناب عالی در راستای تظلم‌خواهی انجام نپذیرفته و اصولاً وصل آن توسط جناب عالی تایید نشده، چون طی مسیر قانونی گردیده و چاره‌ای جز انتشار این نامه دادخواهی و شکواییه به صورت علنی و سرگشاده وجود نداشته،‌ پس به آن اقدام شده است.»

متن کامل این نامه را از این‌جا بخوانید

برای آزادی فاطمه ترک کجوری، شهروند مسیحی نیز از سوی دادسرای اوین قرار وثیقه بیست میلیونی تعیین شده است.

فاطمه ترک کجوری، همسر بهروز صادق خانجانی، طی تماس تلفنی از زندان اوین از تعیین قرار وثیقه بیست میلیون تومانی برای آزادی خبر داده، اما هنوز نحوه و زمان سپردن وثیقه مشخص نشده است.

بازداشت فعالین

سه تن از وکلای دادگستری و دانشجویان دوره‌های کارشناسی ارشد دانشگاه شهید بهشتی در بازداشت هستند.

به گزارش «ادوارنیوز»، زوبین نصیری، کاظم تقدیری و علی تهامی که هر سه از وکلای دادگستری و دانشجوی دوره‌های کارشناسی ارشد حقوق عمومی، تجارت بین‌الملل و حقوق بین‌الملل هستند، بیش از بیست روز است که در بازداشت نهادهای امنیتی به‌سر می‌برند. این افراد تاکنون هیچ ملاقاتی با خانواده‌ی خود نداشته‌اند و اتهامات آنها نیز به طور رسمی اعلام نشده است.

هم‌زمان با بازداشت گسترده‌ی فعالین و شهروندان کرد، علی رستمی، شهروند اهل بوکان نیز در روز ۲۲ تیرماه توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.

به گزارش «آژانس خبری موکریان»، علی رستمی مغازه‌دار است و تاکنون هیچ دلیلی برای بازداشت وی از سوی مقامات رسمی بوکان اعلام نشده است.

هومن هوربد، شهروند بهایی نیز در تاریخ ۲۳ تیرماه در شهر ساری بازداشت شده است و تاکنون با وجود پی‌گیری‌های خانواده‌اش هیچ‌گونه تفهیم اتهامی صورت نپذیرفته و با آن‌که وعده داده شده که با پرداخت وثیقه، آزاد خواهد شد، اما تا به حال هیچ اقدامی صورت نگرفته است.

عباس احمدلو دانشجوی سال آخر ارتباطات دانشگاه آزاد اراک با حکم دادگاه انقلاب این شهرستان برای گذراندن دوران محکومیت خود روانه زندان اراک شد.

جرم احمدلو «توهین به رهبری و تشویش اذهان عمومی» عنوان و باعث صدور یک سال حکم برای وی شده است.

آخرین خبر این‌که حجت‌الله نیکویی، نویسنده و مترجم ایرانی روز یکشنبه توسط افراد لباس شخصی در تهران بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده است.

Posted in حقوق بشرComments (0)

Tags: , , , , , , ,

صدور احکام مناسبتی، اجرای مناسبتی هم در پی دارد


در طی یک سال گذشته بسیاری از احکام فعالین سیاسی و مطبوعاتی بنا بر شرایط و فضای سیاسی جامعه ایران صادر شده است. بارزترین نمونه آن را می‌توانیم در حوادث بعد از عاشورای در دی ماه گذشته ببینیم که به فاصله کوتاهی برای ۱۰ تن از متهمان این حوادث اتهام محارب در نظر گرفته شد که سه چهار تن از آن همچنان حکم اعدام‌شان در دادگاه تجدیدنظر تأیید شده است. از جمله آن‌ها محسن دانشپور مقدم ۶۷ ساله و احمد دانشپور مقدم فرزند وی است.

همزمان با صدور چنین احکامی که در جهت رعب و وحشت در جامعه و سرکوب اعتراض‌ها صورت می‌گرفت، بسیاری از احکام نیز به خاطر ایجاد رعب و وحشت بیش‌تر و نشان دادن اقتدار به مردم اجرا شدند. اعدام ناگهانی آرش رحمانی‌پور و محمدرضا علی‌زمانی را می‌توان در همین دسته جای داد و یا اعدام فرزاد کمانگر و چهار تن دیگر در اردیبهشت ماه گذشته که هنوز هم محل به خاکسپاری آنان مشخص نشده است.

این مسأله به خوبی نشان می‌دهد که که جمهوری اسلامی حتا از قربانی کردن شهروندان در جهت بهره‌برداری‌های سیاسی و سرکوب مخالفان خود ابایی نداشته و زندانیانی که زیر حکم اعدام به سر می‌برند، هر لحظه امکان اجرا شدن حکم‌شان وجود دارد.

علی صارمی، دانشپور مقدم‌ها، زینب جلالیان که هنوز مساله انتقالش به کردستان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد و مشخص نیست چرا در زندان اوین نگاه داشته می‌شود، شیرکوه معارفی، حبیب‌الله گلپری‌پور و بسیاری دیگر از فعالین کرد و بلوچ که زیر حکم اعدام هستند، با تغییر فضای سیاسی یا مناسبتی خاص در خطر اجرای حکم اعدام قرار دارند.

در روندی مشابه، پرونده‌های این زندانیان در دادگاه‌ها گم می‌شود و ناگهان در نزدیکی زمان اجرای حکم اعدام پیدا می‌شود. فرزاد کمانگر بیش‌تر از یک سال در حالی منتظر برگزاری مجدد دادگاه بود که پرونده‌اش در اتاق‌های دستگاه قضایی گم شده بود و بعد از پیدا شدن وی بلافاصله اعدام شد. زینب جلالیان نیز با همین مشکل روبه‌رو بوده و هست.

محسن و احمد دانشپور مقدم نیز با چنین روندی در امضای وکالت نامه روبه‌رو هستند. همه این‌ها بدین معنی است که در دستگاه قضایی اراده‌ای وجود دارد تا با عدم رسیدگی به پرونده و عدم اجازه به وکلا برای کار روی پرونده زندانیان زیر حکم اعدام را در خطر اعدام برای مواقع خاص قرار دهند.

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (0)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

Madyar’s Shared

از گذشته

دسته‌بندی


روزانه


  • مصاحبه مهدی کروبی بعد از حمله نیروهای بسیجی


    09/03/10

  • خرابی اینترنت

    به علت نزدیک به روز قدس اینترنت کشور تا بعد از روز قدس دچار اشکالات فنی ـ کودتایی است

    09/02/10

بلاگ چرخان