این مطلب را مدتها پیش نوشته بودم، به توصیه دوستان و صلاحدید اینکه بچهها در زندان هستند و ممکن است از این مطلب له و علیه آن جمهوری اسلامی و بازجویان شکنجهگرش در زندان بهرهبرداری کنند، از انتشار آن خودداری کردم.
آذر ماه بود که از «مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران» جدا شدم. جدا شدنی که در ابتدا به علت فعالیتهای گستردهام سخت بود، صدها خبر و گزارش سنگین و وقتگیر در آنجا نوشته و منتشر کرده بودم و وقت زیادی را در آنجا صرف کرده بودم. راهاندازی هرانا را از بهترین کارهایام میدانستم در آنجا که متاسفانه امروز در دست نااهلاش افتاده و به این روز افتاده که می بینید. هر چند آن موقع به خاطر برخی ابهامات و عدم وجود «شفافیت» از مجموعه جدا شدم، اما بعد از آن مسائل سنگینی پیش آمد که اکنون حضورم در این گروه را یک اشتباه محض و غیر قابل بخشش برای خودم میدانم.
جرقه اول از اینجا زده شد که دوستانی گفتند، شخصی به نام «جمال حسینی» در ترکیه به نام مجموعه از پناهندگان پول میگیرد و به آنها وعده میدهد که با صدور نامه یا کمکهای دیگر پرونده پناهجویی آنان را حل میکند (این مساله در اعلام رسمی اینکار بعدها رنگ جدی تری گرفت که آن را یک باری برای گوشزد کردن نوشتم). این شایعهیی بود که از مدتها قبل آن را میشنیدم، اما باورپذیر نبود. اتهام سنگینی بود که برخی از کسانی که با مدیران مجموعه از جمله کیوان رفیعی گویا مشکل شخصی داشتند، پیش از آن بیان کرده بودند.
وقتی این مسأله را با مدیران این گروه مطرح کردم، منکر وجود چنین کسی در مجموعه شدند و گفتند چنین شخصی در مجموعه نداریم! همان زمان ایمیلی حاوی لیستی از اسامی پناهندگان از طرف دبیر مجموعه برای یکی از اعضا به اشتباه زده میشود. این مسأله از طریق آن عضو مجموعه که او هم به همین دلائل از مجموعه خارج و اسفند ماه بازداشت شد، به اطلاع من رسید.
با خروج از مجموعه چند هفته بعد متوجه شدم که جمال حسینی همان اسفندیار بهارمس است که بعد از راهاندازی هرانا به عنوان مسئول آن گماشته شد، . کسی که پیشتر از آن که یک فعال حقوق بشر باشد و عضوی از مجموعه از اعضای سازمان مجاهدین بوده است.
ارتباط با سازمان مجاهدین از دیگر مسائلی بود که باعث ترک مجموعه از طرف من و بسیاری دیگر شده بود. ارتباطی که زمزمه آن همیشه شنیده میشد. شیوهیی که مجموعه اداره میشد و عدم شفافیتهای موجود در آن هم به این شائبه دامن زده بود و مرا به شک انداخته بود. حتا در نامهی استعفایی که در اختیار تک تک اعضای آن زمان مجموعه که امروز دیگر اکثریت آنها عضو نیستند، قرار دادم هم نوشتم که این گروه «شبیه سازمان مجاهدین» اداره میشود. نامهای که برایام عجیب بود که بعدها چطور در دست بازجویان شکنجهگر وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه قرار گرفت و بازجویان وزارت اطلاعات در زندان آن را به بچهها نشان میدادند. البته این مورد عجیبی نبود. مورد عجیبتر آن بود که چطور همه چیز من در دست بازجویان وزارت اطلاعات قرار گرفته بود و در بازجویی همه بچهها این مسائل عنوان شد.
جالب اینکه یکی از دوستانی که آزاد شد و اکنون با وثیقه بیرون از زندان است، گفت صحبتهای بازجویان را ناخواسته شنیده است که میگفتند مدیار و شیدا (همسرم) صبح تا شب با فلانی حرف میزدند و خبر نداشتند که تمام صحبتهایشان را طرف به ما میگفت. و تنها کسی که صبح تا شب به قول آن بازجو ما با او صحبت میکردیم کسی نبود جز یکی از مدیران مجموعه به نام…
یکی از دوستانی که تازه همین دو هفته قبل آزاد شده است، بعد از تماس اولین حرفی که زد این بود: چرا آن موقع که خارج شدی از مجموعه این مسائل را به ما هم نگفتی که بدانیم؟ حرفی که چندین تن دیگر از بچههایی که آزاد شدند هم پیش از این گفته بودند. یکی از کسانی که چنین حرفی زد و بنده خدا هیچ عضویتی هم در مجموعه فعالان نداشت نصور نقیپور بود که تنها یک فعال فرهنگی بود. که به نام عضویت در این گروه بازداشت شد و چند ماهی در زندان بود. در حالی که هیچ کاری در این زمینه انجام نداده بود. به قول خودش تنها چوب دوستی با یکی از مدیران مجموعه را خورد!
بهزاد مهرانی چرا بعد از یک ماه کار در مجموعه، دیگر ادامه نداد؟ علیرضا فیروزی چرا دیگر حتا حاضر نیست، اسمی از مجموعه بشنود؟ چرا نوید خانجانی چنان مسائلی را مطرح کرد؟ چرا بهناز مهرانی دیگر حاضر نشد با مجموعه کار کند؟ چرا عبدالرضا احمدی از مجموعه خارج شد؟ خانواده علیرضا فیروزی و دکتر حسام فیروزی چرا مجموعه فعالان را مقصر و باعث و بانی بازداشت شدن این دو نفر میدانند آن هم در حالی که حسام فیروزی هیچگاه عضو این مجموعه نبوده و مجموعه حاضر به تکذیب مشخص آن نشده است؟ دبیر مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران در حالی که در آمریکا بوده چطور به یک از اعضا میگوید بیا از کشور خارج شو و بیا در خانه من در ترکیه که همین امر هم باعث بازداشت وی میشود؟چطور پای اتهام عضویت در سازمان مجاهدین که میآید اسفندیار بهارمس به نقل از سخنگوی این گروه میشود «عضو ساده» مجموعه؟ از کی تا به حال مدیر هرانا عضو ساده یک گروه میشود؟
اینها تنها گوشهای از سوالاتی است که میتوان مطرح کرد. تا بخواهیم از این سوالها مطرح است. اما یک مرور کلی داشته باشیم که چطور و چگونه و چه روندی باعث شد که برخی فعالین حقوق بشر در اسفند ماه گذشته بازداشت شوند و چرا برخی از افراد عضو این مجموعه اعلام شدند و چرا مجموعه فعالان به جای دفاع مشغول تبلیغ خودش شد:
اطلاعات سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات دو نهاد موازی امنیتی در جمهوری اسلامی هستند با کارکردهای مشابه و هدفهای متفاوت. این دو نهاد امنیتی بنا به شرایط و در موقعیتهای گوناگون از هر شیوهای برای حفظ امنیت جمهوری اسلامی استفاده میکنند و در این راه از نقض قانون و رفتارهای غیرانسانی حتا کشتن آدمها نیز خودداری نمیکنند.
اولویت اول هر دوی این نهادهای امنیتی را میتوان در «حفظ کیان جمهوری اسلامی» حتا اگر علیه مردم باشد، قلمداد کرد. قتلهای زنجیرهای از نمونهی بارز رفتارهای این نهادهای امنیتی است که در آن نویسندهگان و اندیشمندان کشور به بدترین روش ممکن یکی پس از دیگری کشته شدند.
در سالها اخیر، به ویژه در دورهی احمدینژاد، با قدرت گرفتن سپاه در عرصههای گوناگون، به طور طبیعی قدرت اطلاعات سپاه یکی از ارکان اصلی این نهاد نیز افزایش پیدا کرد و در صحنههای مختلف کشور حضور پر رنگتری داشت. این مساله در یک سال اخیر نیز بدون اینکه نیازی به کشف و بررسی داشته باشد به روشنی قابل لمس بود. حرکت اعتراضی مردم ایران در لوای جنبش سبز با سرکوب واضح و روشن سپاه پاسداران در ایران مواجه شد. حضور پر رنگ سپاه در سرکوب مردم ایران و پیش از آن نقشاش در ایجاد «تقلب» در انتخابات، مسالهای است که به این سادهگی کسی آن را فراموش نمیکند.
قدرتمندتر شدن سپاه و بالطبع آن اطلاعات سپاه عرصه را بر وزارت اطلاعات کشور بیش از گذشته تنگ کرد. در سال گذشته و در همین روزها بود که خبری دهان به دهان در بین همه گشت که وظیفه مقابله با حرکتهای اعتراضی از روز سیام خرداد ماه ۸۸ به نیروهای سپاه واگذار شده است.
قدرتمند شدن هر چه بیشتر سپاه آن چیزی نبود که وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی با نزدیک به سی سال حضور در عرصهی امنیتی کشور بپذیرد و به راحتی میدان را خالی کند. سه چهار سال قبل، فلاحیان وزیر پیشین اطلاعات در مصاحبهای با هفته نامه «شهروند امروز» به صراحت گفته بود که وزارت اطلاعات برای تامین هزینههای خود رو به کارهای اقتصادی آورده بود و در این زمینه موفق عمل کرده بود. حرف فلاحیان در مورد روی آوردن به فعالیتهای اقتصادی وزارت اطلاعات درست بود، اما اینکه تنها برای تامین هزینههای این وزاتخانه دولتی بود حرفی نبود که به سادگی بشود آن را باور کرد.
ورود قدرتمند سپاه به عرصههای گوناگون کشور یکی از نتایجاش کم کردن فعالیتهای اقتصادی پر درآمد وزارت اطلاعات بود. با ورود سپاه در عرصه اقتصادی در واقع این وزارت اطلاعات بود که رانتهای اقتصادی را از دست رفته دیده و عرصه را به نهاد موازی خود واگذار میکرد.
این اختلافها هیچ گاه به طور عیان و مشخص بروز نکرده است، اما در مواردی این مساله به خوبی مشاهده شده و اختلاف دو نهاد بزرگ امنیتی و البته مخوف جمهوری اسلامی را نشان داده است.
از نمونهی این اختلافها را میتوان در برخورد با فعالین حقوق بشر در اسفند گذشته و پروژهای که اطلاعات سپاه به نام «شبکه سایبری» آغاز کرد دید.
اطلاعات سپاه از شب ۱۱ اسفند ماه گذشته تا ظهر ۱۲ اسفند به دستگیری بسیاری از فعالین حقوق بشر از جمله دکتر حسام فیروزی، مهدی خدایی، نصور نقیپور، میلاد ابراهیمیان، عبدالرضا احمدی، ابوالفضل عابدینی و چندین تن دیگر اقدام کرد که از اینان بیشتر آنها آزاد شده یا در شرف آزاد شدن هستند. تنها ابوالفضل عابدینی که برای دومین بار در سال گذشته بازداشت شده بود با گرفتن حکم سنگین و غیر قانونی ۱۱ سال زندان هم اکنون مشغول تحمل کیفر در زندان کازرون اهواز است. خدایی و احمدی نیز از دیگر بازداشت شدگان هستند که هنوز زندانیاند.
باید نقبی به گذشته بزنیم، در اواخر آبان ماه سال ۱۳۸۸ و اوائل آذرماه ۱۳۸۸ «اطلاعاتی» در مورد «فضای امنیتی کشور» که بعد از انتخابات به وجود آمده بود، به «مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران» میرسد.(از کجا؟) منبع این اطلاعات مشخصن بر اساس روند «غیر شفاف» همیشگی مجموعه برای اعضا پوشیده ماند.
در تاریخ ۱۱ اسفند ماه ۱۳۸۸، درست در همان روزی که اطلاعات سپاه آغاز به بازداشت و دستگیری فعالین حقوق بشر میکند، اطلاعاتی که در مورد فضای امنیتی کشور در آبان و آذر ماه به دست مجموعه فعالان حقوق بشر رسیده بو و همه علیه سپاه پاسداران بودد، در مصاحبهای با سخنگوی این گروه در سایت «هرانا» با عنوان «تحلیل فضای امنیتی کشور در گفتگو با سخنگوی مجموعه» منتشر میشود. مصاحبهای که در واقع فقط «تنظیم» شده است. حالا اینکه تحلیل فضای امنیتی کشور آیا ربطی به فعالیت حقوق بشری دارد یا خیر خود مبحثی جدا است که هر کسی خود میتواند خود آن را تجزیه و تحلیل کند.
در این بین وزارت اطلاعات که از اطلاعات سپاه در این زمینه «رو دست» خورده است، دیر وارد عمل شده و تنها موفق به بازداشت چند تن میشود تا «به دست اطلاعات سپاه» نیافتند! از جمله اینها بهزاد مهرانی است که دو ساعت بعد از بازداشت وی به دست وزارت اطلاعات، مامورین اطلاعات سپاه به منزل وی در ۱۲ اسفند ماه برای بازداشت هجوم میآورند.
در طی این دو روز و در مواردی در هفتههای بعد، حدود ۱۵ الی ۲۰ نفر بازداشت میشوند که مجموعه فعالان حقوق بشر با اصراری عجیب همواره تعداد آنها را ۳۰ الی ۶۰ نفر اعلام میکند که جملگی از اعضایاش بودهاند! (چرا؟) زمانی هم که در برابر این انتقاد که اسامی اعضای بازداشتی چرا اعلام نمیشود قرار میگیرد نام حدود بیش از ۴۰ بازداشتی را اعلام میکند که بسیاری از آنها همچون رسول بداقی و علیرضا فیروزی، حسین رونفی ملکی، سما بهمنی و… ماهها قبل از این قضیه بازداشت شده بودند و ربطی به این پرونده نداشتهاند (سما بهمنی نیز از کسانی بود که از مجموعه خارج شده بود، کسانی مثل رونقی و غیره هم که در آن لیست بود، عضویتی در مجموعه نداشتند). دیگر اسامی اعلام شده هم را تنها در همان یکبار میبینیم و دیگر خبری از آنها منتشر نمیشود.
اتفاقی که در بازجویی برای برخی از بازداشت شدگان میافتد این است که به آنها «کارت عضویت»شان در مجموعه فعالان نشان داده میشود، در حالی که هیچگاه در این گروه عضویتی نداشتهاند! چرا و به چه دلیل این اتفاق افتاده و این کارتها چرا صادر شده بود خود معمایی است، اما جالب این است که بازجویان اطلاعات سپاه به بازداشت شدگان میگویند که این کارتها را در خانهی یکی از اعضا پیدا کردهاند.
اطلاعات سپاه بسیار میکوشد از این بازداشت شدگان سناریویی در خور آنچه که با همکاری رسانههای دولتی مثل کیهان و خبرگزاری فارس و صدا و سیما منتشر کرده، اجرایی کند. برای این منظور در طول مدت بازداشت به شدت افراد بازداشتی را در بند ۲ الف سپاه زیر شکنجه و آزار قرار میدهد. حاصل این شکنجهها تهیه دو سه فیلم در این مدت میشود. در آخرین فیلم اطلاعات سپاه آنقدر مستاصل است که دکتر حسام فیروزی را میآورد تا در مورد یک عکس که هیچگاه صحبتی در مورد آن نشده صحبت کند! نتیجه آنکه اطلاعات سپاه از این موضوع و این همه شکنجه و این مدت که فعالین حقوق بشر را بازداشت کرده هیچ طرفی نمیبندد.
چرا اطلاعات سپاه چنین برخورد شدیدی را با فعالین حقوق بشر در دستور کار قرار میدهد و چرا وزارت اطلاعات خواهان شکست سناریوی سپاه پاسداران و بازداشت نشدن اعضای مجموعه است؟ چرا وزارت اطلاعات نمیخواهد که اطلاعات سپاه دست به بازداشت کسی در این پرونده بزند و حتا برخی را برای این مورد خودش بازداشت میکند و حتا به برخی از قبل در این مورد «اطلاع» میدهد؟
نکته قابل توجه و مسالهای که مورد سوال قرار میگیرد این است، اطلاعات در آذر ماه به مجموعه میرسد. ۱۱ اسفند منتشر میشود. همان روز بچهها بازداشت میشوند. خب آقای دبیر اینها یعنی چه؟
متاسفانه به دلیل اینکه بسیاری از کسانی که در این پرونده بازداشت شدهاند در ایران هستند، بسیاری از مسائل را نمیشود، بیان کرد، اما آنچه که مسلم است، «نادانی» و یا «سودجویی» عدهای است که حاصلاش «قربانی شدن فعالین حقوق بشر» و بازداشت آنها به مدت دست کم چهار ماه است.
تمام بچههایی که در اسفند ماه گذشته از زندان آزاد شدند، چه آنهایی که عضو مجموعه بودهاند و چه آنها که عضو این گروه نبودهاند دلی خونی از مجموعه دارند. بسیاری از همین حرفها و بدتر از اینها را که به دلیل در خطر بودن برخی از آنها که ممکن است پیش آید، نمی توان بیان کرد.
اما مجوعه فعالان حقوق بشری که در حال حاضر شش هفت عضو بیشتر ندارد و از این جمع عظیم اکثر آنها در واشنگتن هستند، از همان موقع که این مسائل پیش آمد و مطرح شد توسط یک آدم متوهم به نام «سیاوش …» که به او وعده پول و … را دادهاند، بین این و آن نشسته که این و آن اطلاعاتی هستند و به اطلاعات اعضای مجموعه را لو دادهاند. من متوجه نمیشوم که این بازی مسخره که از سوی کیوان رفیعی و اسفندیار بهارمس دنبال میشود به چه قصدی است؟ ولی این را خوب میدانم که اول باید توضیح دهند که چگونه وقتی در آمریکا بودند به یک از اعضای فعال به نام {…} میگویند بیا در ترکیه پیش ما؟ و چگونه قاچاقچی که معرفی میکند مامور و همکار وزارت اطلاعات در میآید؟ یا اینکه حضور شخصی مثل اسفندیار بهارمس در آن مجموعه و در راس سایت هرانا به معنای چیست؟ ایشان روزنامهنگار بوده؟ خبرنگار بوده؟ چه کاره بوده؟ یا مثلا توضیح دهند که این هزینهها و بودجههای هنگفت مجموعه چطور به دست آمده یا میآید؟ (حق عضویت را مطرح نکنید فقط که یک شوخی بامزه بود)
این مسائل که به صورت کلی و فشرده گفته شد، حتا نیمی از آنچه باید گفته شود هم نیست. واقعیت هم دوست نداشتم این مسائل را مطرح کنم و وارد چنین مسألهای هم بشوم. اما مخاطب این نوشته شخص آقای کیوان رفیعی است که امروز باز هم از زبان سیاوش در سایت بالاترین صحبت (کامنتهای زیر پست قبلی که در بالاترین لینک شد) میکند. آقای رفیعی شما پاسخ دهید، اگر این مسائل کافی نیست، من باب روشن شدن بسیاری از مسائل دیگر، صحبتهای دوستان تازه آزاد شده را مستند کنم و اینجا بیاورم؟ شمایید که تصمیم میگیرید اینگونه باشد یا نه؟!
- شاید دوستانی نظر داشته باشند که نباید این مسائل را مطرح کرد چرا که جمهوری اسلامی و کیهان و فلان از آن بهرهبرداری میکنند، خب سوالی مطرح است، کیهان از مطالب و دعواها استفاده کند بهتر است یا مثل اسفند ماه گذشته بسیاری قربانی چنین کسانی شوند؟
- در همین رابطه و پیش از این: چند سوال از مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران
- هفت ماه بود در قبال آنچه در مجموعه گذشته و میگذرد سکوت کرده بودم، نشان دادند که بیش از این سکوت جایز نیست
مدیار