Archive | معرفی کتاب

Tags: , , , ,

آکواریوم‌های پیونگ یانگ


“پس از آشوویتس دیگر بربرصفتی‌ست که کسی شعر بگوید”. زمانی که تئودور آدورنو فیلسوف و نویسنده‌ی آلمانی این جمله را می‌گفت شاید هیچ‌گاه فکر نمی‌کرد در جهان جنایت‌هایی بدتر از سوزاندن میلیون‌ها یهودی در کوره‌های آدم‌سوزی اتفاق افتد. کشتن یک میلیون انسان در عرض چند روز در رواندآ، نسل‌کشی وحشیانه در یوگوسلاوی، جنایت‌های ایدی امین آفریقایی و صدام حسین عراقی… هر کدام‌شان کافی بود تا فعل خنده بر لب‌ها اعراب ساکن بخورد و دیگر هیچ کس بربرصفتی از خود نشان ندهد. ولی بعد از آشوویتس و همه‌ی این‌ها و جز از این‌ها شعر سروده شد، قهقهه‌ی خنده سر داده شد و زنده‌گی ادامه یافت.

وقتی در سال ۱۹۴۸ جورج اورول کتاب “۱۹۸۴″ را می‌نوشت باورش برای خواننده گان کتاب‌اش که هیچ، برای خودش نیز مشکل بود که وجود چنین فضای اختناق‌آمیز و استبداد زده‌ایی در جهان واقعیت امکان‌پذیر باشد. این کتاب و تصور چنین فضایی به گونه‌ای اغراق‌آمیز تصور می‌شد و می‌شود.
آری تصورش سخت است که باور کنیم کشوری در جهان جایی وجود دارد که در آن هر شهروند در کنترل کامل حکومت باشد؛ چه خودش، چه افکارش. تصورش سخت است که بپذیریم کشوری وجود دارد که در آن شهروندان‌اش به جرم گوش دادن به رادیوهای بیگانه به شدیدترین مجازات‌های ممکن تنبیه می‌شوند. شاید به راستی تصورش سخت باشد که تک تک شهروندان یک کشور باید اتیکیتی را روی سینه خود نصب کنند که روی آن عکس “رهبر کبیرشان” نقش بسته است. شاید از ذهن هیچ انسانی نگذرد که در کشوری جلسه‌ای تحت عنوان “انتقاد از خود” وجود داشته باشد که در آن هر شهروند باید خود را “لعن و نفرین” کند که چرا “شور و اشتیاق” کافی برای خدمت‌گذاری به “رهبر عزیزشان” را نداشته و از این بابت در برابر رفقای‌اش شرمنده شود…
“بیایید کار کنیم تا چند دلار بیش‌تر نصیب رهبرمان شود”، ” بیایید کار کنیم تا چند دلار بیش‌تر نصیب حزب‌مان شود”. شاید، شاید، شاید به خاطرمان رنگ واقعیت ننشیند که در جایی از دنیا به نام “پادگان مرزی جمهوری خلق کره، واحد ۲۹۱۵″ با این شعار عده‌ای انسان مجبورند روزانه ۱۶ ساعت کار کنند و سهمیه غذای هر کدام‌شان ۳۰۰ گرم ذرت باشد، آن هم به مدت دست کم ۱۰ سال…
باور همه‌ی این‌ها ممکن است، اما نه وقتی که نام کره شمالی و “رهبر کبیرش کیم ایل سونگ” و پسر عزیزش “کیم جونگ ایل” را بدانیم؛ چرا که در عصر ارتباطات امروز هیچ خبری از آن‌سوی دیوارهای آهنینی که این “همیشه رئیس جمهور” به دور مرزهای کشورش کشیده به اطلاع جهانیان نمی‌رسد. باور همه‌ی این‌ها و صد برابر بدتر از این‌ زمانی ممکن است که خاطرات کسانی چون “کانگ چول هوان” را بعد از خروج از کره شمالی بخوانیم و بشنویم. بعد از خواند این خاطرات و منابع کمی که در مورد کره شمالی وجود دارد شما می‌توانید باور کنید که “ظرفیت انسان‌ها برای رذالت و پستی بی انتهاست”…
بعد از خواندن شما می‌فهمید که دشمنی با حزب و انقلاب و “رهبر” ممکن است چه پیامدهای وخیمی داشته باشد؛ ده سال زندان شدن در اردوگاهی به نامن “یودوک” به همراه “خانواده‌تان”. بدین معنی که اگر شما جرمی مرتکب شوید (از نظر حکومت)پدر و مادر و برادر و خواهر و دختر و پسر و همسر شما چون “خون ضد انقلابی” در رگ‌های خود دارند به زندانی مخوف با اعمال شاقه منتقل می‌شوند. زندانی که در دل آن زندان انفرادیی وجود دارد که وقتی از آن بیرون بیایی به طور یقین فلج می‌شوی و اگر نمیری به طور خودکار به محکومیت‌ات ۵ سال اضافه می‌شود. در این زندان همه‌ی زندانیان همیشه گرسنه‌اند و برای رفع گرسنه‌گی موش‌ می‌خورند، علف می‌خورند، کرم می‌خورند… چه کسی می‌داند ده سال گرسنه بودن یعنی چه؟ زندانیان کره شمالی این را بهتر از هر کسی می‌دانند، زندانیانی که در سرمای زمستان سهمیه جوراب یک ساله‌شان را مجبورند که نپوشند و در سرمای ۲۰ درجه زیر صفر پا برهنه راه بروند تا وقتی می‌خواهند به اتاق رهبر کبیر که فقط عکس‌های او در آن‌جاست وارد شوند جوراب تمیز به پا داشته باشند و “ساحت مقدس”اش را به قدم‌های چرکین خود آلوده نکنند…

همه‌ی رسانه‌های جهان باید شرمنده باشند از این که وقتی می‌خواهند آمار مرده‌گان بر اثر گرسنه‌گی و قحطی دهه‌ی نود کره شمالی را اعلا کنند بنویسند: “چیزی بین ۲۰۰ هزار تا سه میلیون نفر”! با چنین رسانه‌هایی این دروغ است که در عصر ارتباطات زنده‌گی می‌کنیم؛ چرا که این رسانه‌های نمی‌توانند آمار دقیقی بدهند که رهبر کبیر کره شمالی ۷ هزار خودرو بنز دارد یا کمتر از آن، آن هم درباره‌‌ی کشوری که مردم گرسنه‌اش نمی‌دانند ماشین چیست! تلویزیون چیست! اینترنت چیست! ولی آن‌ها می‌دانند که تولد رهبر کبیرشان را یک “پرستو” پیش بینی کرده است و از علامات تولد او ظهور رنگین کمان و ستاره‌ی درخشان در آسمان بوده است. همان رهبر که بیش از ۳۵ هزار یادبود در سراسر کشور دارد و عکس‌های بزرگ‌اش در همه جا هست و اسم بیش‌تر دانش‌گاه‌ها و شهرها و بندر‌ها و خیابان‌ها و غیره و غیره به نام نامی‌اش نام گذاری شده است. نمی‌دانم چرا دیکتاتور‌ها این همه شیفته‌ی اسم و عکس خودشان می‌شوند و در همه جا عکس‌ و اسم‌شان به نوعی وجود دارد. به هر کشور دیکتاتوریی که نگاه کنید اینچنین است.
×××
کتاب “آکواریوم‌های پیونگ یانگ” خاطرات “کانگ چول هوان” یک شهروند کره شمالی‌ست که از سن ۹ ساله‌گی تا ۱۸ ساله‌گی به خاطر جرم نکرده‌ی پدربزرگ‌اش همراه خانواده خود زندانی پادگان مرزی جمهوری دموکراتیک خلق کره، واحد ۲۹۱۵ شده است که به اردوگاه “یودوک” معروف است. او همه‌ی سختی‌ها و فجایعی را که در این ده سال بر او و خانواده‌اش و زندانیان دیگر از جانب حکومت استبدادی کره شمالی آمده به طور مفصل شرح داده است. شرح اعدام‌ها و رفتار خشونت‌آمیز با کودکان از زجرآورترین قسمت‌های کتاب است. قسمتی که یکی از معلم‌ها دانش‌آموز زندانی را بعد از ضرب و شتم شدید داخل فاضلاب توالت می‌اندازد او در میان کثافت جان می‌دهد از دردناک‌ترین نوشته‌های‌ست که در تمام عمر خوانده‌ام.

×××
الکساندر سولژنیتسین کتابی نوشته است به نام “یک روز در زنده‌گی ایوان دنیسوویچ”، کتابی که برای اولین بار در سال ۱۹۶۲ جزئیات نظام اردوگاهی در شوروی سابق را افشا کرد و پرده از یک راز ۵۰ ساله برداشت. او جمله‌ای در این کتاب دارد:
“تئوری و عمل کمونیسم هر دو ضد بشری‌ست”. آن چه از شوروی و چین و کوبا و کره شمالی خوانده‌ام این جمله را بیش‌تر از همیشه برای‌ام معنا می‌کند و ترس‌ام را بیش‌تر. من از جهان اینچنینی می‌ترسم. من از “رهبر کبیر” داشتن و “رهبر عزیز” داشتن و “رهبر قدسی” داشتن می‌ترسم. من از مکتب سیاه کمونیسم می‌ترسم.
×××

خواندن کتاب آکواریوم‌های پیونگ یانگ را از دست ندهید. برای مبارزه با دیکتاتور‌ها آنان را باید شناخت چرا که همه‌شان شبیه هم هستند؛ در تمامی رفتارها.
آکواریوم‌های پیونگ یانگ/ کانگ چول هوان‌ ـ پیر ریگولت/ ترجمه‌ی بیژن اشتری/ نشر ثالث
اطلاعات بیش‌تر را می‌توانید از شماره‌ی ۷ هفته‌نامه شهروند که لینک‌های‌‌اش را در پست قبلی گذاشته‌ام بیابید.

Posted in معرفی کتاب

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

از گذشته

حلقه دوستان

روزانه

  • photo from Tumblr

    در راه برگشت از #پاريس #paris


    05/19/13

  • photo from Tumblr

    #eiffel #paris #peace #صلح


    05/16/13