امروز، اسلو: صد هزار نفر شهر اسلو را گلباران کردند، علیه خشونت و تروریسم:
عکسهای بیشتر در فیسبوکم
یک تصویر و یک دنیا حرف که «تمام الفاظ جهان را در اختیار داشتیم و آن نگفتیم که به کار آید».«ما نگفتیم» اما نسرین ستوده تصویرش کرد؛ «آزادی» را در عین آزاد نبودن. گذری بر این تصویر که امروز دلهایی را شکست و چشمهایی را خیس کرد و گلوهایی را بغض داد و دستانی را لرزاند؛ گذر به شعر است، گذر به عشق است و گذر است به آزادی در یک نگاه. 
یک تصویر و یک نگاه عاشقانه در «گستره بیمرز جهان» که میگوید «نگاه کن، من در دور دستترین جای جهان ایستادهام، کنار تو».کنار تو اما با دیوار، کنار تو با حکم ۱۱ سال زندان، کنار تو و فرزندانی از جنس بلور که میشکنند اگر مادر را خمیده ببینند و نمیشکنند که مادر سرو قامتی است بلندتر از دیوارهای زندان. تصویری که عاشقانه حرف میزند، حقوق و جزا و ظلم را کنار میزند و سخره میگیرد همهی آن سختگیریها و حکمها و بازجوییها را. تصویری که قلم را هدایت میکند که گذر کنی از این واژهها و معناهایی حقوقی و عاشقانه «کلمه» برداری.
یک تصویر و یک بوسه که «به ظرافت شعر شهوانیترین بوسهها را به عطری چنان مبدل میکند که جاندار غارنشین از آن سود {می}جوید تا به صورت انسان درآید». تصویری که جاندار غارنشینی را هم میآزارد و آن را که باید بیازارد، نمیآزارد، اما تصویر بیپرده میگوید که «قصدم آزار شما است.»
یک تصویر و یک دستببند، یک دستببند و یک تصویر، یک دستبند و یک زن که فریاد میزند: «دستان بستهام آزاد نبود تا هر چشمانداز را به جان در برکشم» اما باز میگوید: «عدالت».
تصویری که به اندازهی همین حرفهای صاحباش و بیشتر از آن هم حرف میزند: «هرکس در زندان به آزادیاش فکر میکند. من هم آزادیام برایام مهم است. اما مهمتر از آن عدالتی است که نادیده گرفته میشود. معلوم است که رویایم مثل هر زندانی یک مسافرت رفتن با خانواده است یا قدم زدن آزادانه در زیر باران بهاری، نگاهی به درخت کوچه یا با بچهها یک عصر را در پارک گذراندن. راستی یادت هست چگونه وقتی عصرها به خانه میآمدی هر سه با شادمانی به استقبالت میآمدیم؟ ما خانواده خوشبختی بودیم ولی برخلاف تهدید بازجویم که در اولین جلسهی بازجویی گفت تو و شوهرت را از حیّز انتفاع ساقط میکنم، هنوز هم خوشبختیم، زیرا نمیدانم چرا آقای بازجو نمیدانست خوشبختی در دل آدمی وجود دارد. همهی اینها را دوست دارم. معلوم است که همهی اینها برایام مهم است. اما مهمتر از آن صدها سال حبسی است که برای موکلانم و دیگر آزادیخواهان به جرم ناکرده صادر شده است تعدادی از آنها و فقط بعضی از آنها موکلم بودهاند و چه پروانهی وکالت داشته باشم یا نداشته باشم به احکام ناعادلانهی آنها معترضم.»
بیشتر نگویم و ننویسم تصویر خود گویا است…
مدیار
عکس و خبر غمانگیزی امروز دیدم، به غایت هم غمانگیز بود. عکس آخرین درنای ایرانیالاصل که شنبه ۲۸ آذرماه ۱۳۸۸ حوالی ساعت ۴:۳۰ بعد از ظهر به وقت تهران پروازکنان در آسمان تالاب شهرستان سرخرود واقع در شمال ایران دیده شده است.
متاسفانه اگر مسئولان و کارشناسان محیط زیست و حایت وحش کوششی جانانه در این مورد نکنند، این پرنده دیگر هیچگاه در ایران دیده نخواهد شد.
متاسفانه در زمینهی محیط زیست و نگهداری صحیح و اصولی اکوسیستم ایران، نگاهی غیرکارشناسانه وجود دارد که بازمیگردد به عدم وجود شایسته سالاری در این زمینه.
برای مثال رئیس قبلی سازمان حفاظت از محیط زیست، فاطمه واعظ جوادی از تنها چیزی که از آن سر در نمیآورد «محیط زیست» بود. غلامحسین الهام سخنگوی دولت نهم در مورد او حرف جالبی زده بود: «رییس سازمان محیط زیست یک زمین شناس است نه کارشناس محیط زیستی و به همین دلیل گاهی نظراتاش را در قالب زمین شناسی ارائه می کند که رسانه ها هم نباید اینقدر به آن حساسیت نشان دهند.»
در زمان ریاست ایشان بسیاری از جنگلها و تالابها به خاطر رهسازی و… ویران شدند، ایشان تنها کاری که انجام دادند، کاری انجام ندادن بود. این مساله در طول این سالها همواره وجود داشته ایشان تنها یک نمونه است و متاسفانه از افراد کارشناس و خبره و دلسوز در این زمینه استفاده نمیشود.
اینگونه است که تنها میتوان این عکس را دید و لذت برد و حسرت خورد… دوستم «درنا» در فیسبوک شاید بهترین جمله را در مورد این عکس و خبر برایام نوشت:
«چهقدر برایاش متاسفم که با هم در دورهیی در این سرزمین به دنیا آمدیم که اینگونه به ما بیتوجهی شده…»
پیشنهاد امروز
مدیار

روزی که احمدینژاد جرات نکرد پایاش را در دانشگاه بگذارد