Archive | شهریور, ۱۳۸۵

Tags:

روز جهانی وبلاگ



نمی دانم اولین بار کی بود چه کسی در ایران بود که جایی پیدا کرد، که در آن می شد ( و هنوز هم می شود) با کیبورد به جنگ سانسور و قیچی و مخالفان آزادی بیان رفت. نمی‌دانم کی بود ولی هر زمان که بود، زمان شیرینی بود. نمی دانم که بود ولی هر که بود …
روز جهانی وبلاگ است و ما هم بالاخره برای خودمان روزی پیدا کرده‌ایم که اگر حتا تکریمان نکنند، می‌توانیم به هم حداقل تبریک بگوییم.
روز جهانی وبلاگ است و ما همچنان UPDATE هستیم. روز جهانی وبلاگ است و هنوز وقتی بر روی PUBLISH POST کلیک می‌کنیم هیجان حضور سر تا پای‌مان را فرا می‌گیرد.
روز جهانی وبلاگ است، اما تلخ است وقتی بلاگری را به یاد آریم که زمان زیادی است نوشته هایش را روی دیوارها POST می‌کند و COMMENTE گذارانش میله ها هستند
روز جهانی وبلاگ است و آرش سیگارچی وبلاگ‌نویس دربند، در بند است. پس اول از همه و زودتر از همه :
آرش جان روزت مبارک
روز جهانی وبلاگ است و تبریک، تبریک به تمام وبلاگ‌نویسانی که دغدغه‌هاشان آزادی و عدالت و برابری است. آنان که پیش‌روتر از همه‌ی کسان و گروه‌های دیگر که ادعای فعالیت در زمینه‌ی حقوق بشر می‌کنند، به تنهایی فعال حقوق بشر اند و در نوشته‌هاشان عاشقی موج می‌زند.
روز جهانی وبلاگ است و بر همه‌ی وبلاگ‌نویسان و به خصوص همه‌ی کسانی‌که لینک‌شان زینت وبلاگ‌ام است درود.
روز جهانی وبلاگ است و به عنوان یک وبلاگ نویس ( یکی از این هزاران) درود می فرستم بر تمام ره‌روان راه آزادی. به خصوص آنان که اکنون در هر جای ایران زمین در زندان اند:
بر کسانی چون علی اکبر موسوی خوئینی ها، آرش سیگارچی، دکتر زرافشان، مهرداد لهراسبی، بهروز جاوید تهرانی، اسد شقاقی، امید عباسقلی نژاد و تمام زندانیان گم نام و به نام دیگر که در همه‌ی جای ایران بر روی دیوارها چوب خط می‌گذارند
روز جهانی وبلاگ است …

Posted in وبلاگستان


امتحان سوم
چه گندی دارم میزنم سر این امتحان ها من، فقط خودم می دونم و خودم. ساعت چهار امتحان داشتم و رفتم دانشگاه دیدم کسی نیست. هر چی نگاه می کنم و سر می چرخونم می بینم کسی نیست.از تعجب دارم شاخ در میارم که چرا کسی نیامده برای امتحان. یک نفر هم پیدا نمی کنم بپرسم ازش که چه خبره!. خلاصه بعد از کلی اینور آنور رفتن کاشف به عمل میاد که امتحان ساعت دو بعد از ظهر بوده. خسته نباشم. دارم کولاک می کنم
این یکی هم پرید.

Posted in Uncategorized


امتحان دوم
با درس خواندن که حسابی مشکل دارم و کلا برایم بسیار سخت شده است. امتحان انقلاب اسلامی داشتم امروز. از دیروز که شروع کردم به خواندن فقط و فقط حرص می خوردم. نمی توانستم این اراجیف را تحمل کنم. چقدر راحت تاریخ را عوض می کنند. مخصوصا قسمتی که راجع به کاشانی و مصدق نوشته اند. نمی دانم چرا هیچ جا نمی گویند که وقتی دولت کودتا بر سر کار آمد کاشانی برای زاهدی پیام تبریک فرستاد!!!
خلاصه آنقدر عصبی شدم و اتفاق بد شخصی دیگری هم مزید بر علت شد تا تا کتاب را تا به آخر نخوانم. رفتم سر جلسه امتحان عصبی بودم و از بهم ریخته.. نه تا سوال بود که باید به هشت تا از آن ها پاسخ می گفتم. یکی دو دقیقه ای نشستم و دیدم هر کاری کنم نمی توانم به خاطر نمره گرفتن دروغ بنویسم. خیلی با خودم کلنجار رفتم. تا آخر میان بهت دیگر بچه ها ورقه را برداشتم و تحویل مراقب
دادم. مراقب خیال کرد بلد نیستم. گفت چند دقیقه فکر کن شاید بتوانی چیزی بنویسی. گفتم بلدم، از کتاب هم بهتر. اشکال چیز دیگری است. آمدم بیرون و امتحان ندادم؟؟؟!!هنوز خودم هم ماندم که این چه کاری بود کردم.
خب تا اینجای کار که یک امتحان بد داده ام و یک صفر هم که دارم. فکر کنم برای مشروط شدن کافی است دیگر، نه؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟هتل اوین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

Posted in Uncategorized


۱_ وقتی مردها در زندان هستند! وقتی این خانه از پای بست ویران است! وقتی با قانون اساسی موجود از تمام جهاتش نمی شود زنده گی کرد! دقت کنید نمی شود زنده گی کرد! صرف این همه نیرو و انرژی برای این کار را جایز نمی دانم و امضا نمی کنم.

امضاء چنین چیزی اشتباه است

Posted in Uncategorized


امضاء چنین چیزی اشتباه است

Posted in Uncategorized


فراموشی؟!!!

از احمد باطبی خبری نیست که نیست. آن ها که نگرانی مردم را با اشتیاق تمام از اینکه احمد باطبی اعتصابش را شکسته!!! بر طرف کردند معلوم نیست الان کجایند!! خب حتما نگرانی همه برطرف شده است دیگر. وقتی همیشه دنبال تیتر یک هستیم همین می شود.حافظه هامان چقدر کوتاه مدت و زود گذر است. احمد هم فراموش شد مثل اکبر محمدی که از این به بعد فقط اسمش در مقاله ها فقط به عنوان یک مثال می آید. مثل خیلی های دیگر. فقط باید تیتر یک باشی تا مثلا فعالان حقوق بشر یادت باشند.
از احمد خبری نیست…

Posted in Uncategorized


به هر تار جانم صد آواز هست
دریغا که دستی به مضراب نیست….

Posted in Uncategorized

Tags: ,

امتحان



ساعت ۸:۴۴ دقیفه شب
از ساعت ده صبح از خواب بلند شدم که درس بخونم، تنها کاری هم که تا به حال نکردم درس خواندن است. فکرش را بکنید بعد از دو سال دوری بخواهی امتحان بدهی و اولین امتحانت هم معارف باشد. البته یک امتحان هفته پیش دادم که شفاهی بود. فکرش را بکنید دانشجو باید در دانشگاه امتحان شفاهی بدهد!!!؟؟؟ داشنگاه آزاد است دیگر چه کارش می شود کرد. همه چیزش به همه چیزش باید بیاید.
خلاصه اینکه از صبح تا حالا که دائما کتاب دستم بوده موفق شده ام ۱۵ صفحه بخوانم. خلاصه تا صبح باید بیدار بمانم که این واحد را هر جور شده پاس کنم
ساعت ۱۰:۰۹ دقیقه شب
آدم چطوری یادش میاد!!؟ این واحد را(معارف) همان ترمی داشتم که بازداشت شدم. ترم اول سال ۸۳٫ یعنی می شود اینطور فرض گرفت که من می توانستم این واحد را دو سال پیش پاس کنم و امروز بابت خواندن هر صفحه به بدبختی نیافتم.
وای خدا تا حالا ۲۷ صفحه شده. کتاب ۱۷۲ صفحه است.
ادامه دارد…
ساعت ۱۱:۵۵ دقیقه شب
داشتم فکر می کردم به دانشگاه آزاد. مخصوصا دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز. یعنی دانشگاه خودم. در دانشگاه آزاد پول همه چیز را داشنجو می دهد، یعنی هزینه ی تحصیل با خود دانشجو است. حقوق اساتید را دانشجو می دهد و بعد دنبالشان می دود که نمره بگیرد و وای به روزگاری که یک استاد با یک دانشجویی لج کنند. همینطور رئیس دانشگاه و مدیر گروه و کارمندان دانشگاه اعم از دفتر دار و مستخدم و خلاصه هر کسی که فکرش را بکنید از شهریه ی که داشنجویان پرداخته اند سهمی دارند حتما.
این ها را گفتم تا دو نکته را که ذهنم را در گیر کرده بگویم:
اول اینکه با این که دانشگاه آزاد با وجود اینکه تمام هزینه هایش توسط دانشجو تامین می شود چطور به دانشجویان حق هیچ انتخابی نمی دهد. در واقع دانشجویان در این دانشگاه کاملا در شرایطی نابرابر با دانشجویان دانشگاه سراسری به تحصیل ادامه می دهند . مثلا انتشار روزنامه و یا تشکیل انجمن در دانشگاه آزاد بسیار سخت است و از هفت خان باید رد شوی و یا چرا نباید رئیس دانشگاه و مدیر گروه به انتخاب دانشجویان انجام پذیرد. که البته این بحث مفصل تری را می طلبد که در فرصتی جداگانه به آن خواهم پرداخت.
دوم اینکه خب قاعدتا هزینه ی حقوق کارمندان حراست هم توسط دانشجویان دانشگاه آزاد تامین می شود. خوب این جالب نیست که که ما به آن ها پول می دهیم که با ما برخورد کنند.؟؟
ادامه دارد……
ساعت ۱:۲۲ دقیقه بامداد
من هنوز نمیدونم چرا باید از اول راهنمایی تا حالا این کتاب رو هی هر سال بخونم؟؟؟!!!
تا حالا ۷۰ صفحه شده…
ادامه دارد….
ساعت ۲:۲۸ دقیقه بامداد
اوائلی که آمده بودم سه هفته مانده بود به امتحانات. دوستان نصفه و نیمه در ترمی که می گذشت مرا در دانشگاه ثبت نام کرده بودند. از وقتی که آمدم شروع به رفتن سر کلاس ها کردم و مشغول جمع کردن جزوه و کتاب و دیدن استاد ها شدم. اما یک مشکل پیش آمد: مدیریت دانشگاه اجازه ی ثبت نام کامل من را به نامه ی بلامانع حراست دانشگاه حواله کرد! ربطش را نفهمیدم، به ناچار به حراست دانشگاه رفتم. من را به هیات مرکزی دانشگاه در خیابان اسکندری پاس داد که نامه را از آنجا بگیرم! ناچار به آنجا رفتم.آقای س. مسئول حراست آنجا که گفتگوی چند دقیقه ای با او داشتم مرا به حراست مرکز در پاسداران پاس کرد: مدیر کل حراست. باز هم مجبوری تا آنجا رفتم. دیدن رئیس جمهور از دیدن این آقا ساده تر بود. منشی خوش خدمتش که بسیار با احترام برخورد می کرد و حرف می زد و اصلا گوشی تلفن را قطع نمی کرد!!! برای یک ماه آینده یعنی بعد از امتحانات وقت ملاقات داد. هر کار کردم فایده نداشت. سر آخر از طریق یک دوست شماره همراه آقای مهندس م. را پیدا کرده و با خودش تماس گرفتم. کاش قیافه اش را می دیدم، صدایش که شنیدینی بود. برای سه روز دیگر وقت داد. سر ساعت آنجا بودم، نیامد. دو ساعتی نشستم نیامد. رفتم و برگشتم و یکساعت دیگر نشستم اما نیامد. دفتر دارش با او تماس گرفت و بالاخره با این آقا تلفنی حرف زدم. بنده خدا دلش خیلی پر بود و حرف های جالبی زد که خب متعاقبا جواب هایم را نیز شنید. تهدید م کرد و تهدیدش کردم. گفت صلاحیت تحصیل نداری گفتم خودت صلاحیت نداری که چینین حرفی بزنی.سر آخر این شد که نامه ای بنویسم و درخواستم را مطرح کنم تا آقا بررسی کند و جواب بدهد.جواب این نامه ۱۵ روز طول کشید و کتبی هم داده نشد . تلفنی گفت که چون در طول ترم در کلاس ها حضور نداشتی نمی توانی در امتحانات شرکت کنی. گر چه می دانستم از جای دگیری آب می خورد و خودش هم اشاره کرده بود که از کجا با وی تماس گرفته اند. هر چه بود از امتحانات محروم شدم. یعنی از یک ترم تحصیلی .حضور یا عدم حضور من در کلاس ها چه ربطی به حراست دانشگاه آزاد داشت هنوز هم نفهمیدم. بیایید خوش بینانه نگاه کنیم:
می شود اینکه بنده خدا ها می خواستند من درسم را به طور کامل یاد بگیرم و پایه ی درسیم قوی شود. این ها را گفتم که بگویم همین آقایان از پول من و دانشجویان حقوق می گیرند و آنوقت برای خودمان خط و نشان می کشند و چه کار های دیگر که…این دانشگاه آزاد است دیگر پول می دهیم که از درس محروممان کنند.
خب تا حالا شده ۱۰۳ صفحه . مثل اینکه موتورم همچین روشن شده
ساعت ۳:۲۰ دقیقه بامداد
بدجوری غرق خواندن کتاب شدم و از اینکه چه کتاب شیرینی را می خوانم لذت می بردم که یک دفعه به ذهنم می رسد که این نوشته ها که ربطی به معارف ندارد.حواسم که سر جایش می افتد و کتاب را نگاه می کنم می بینم رو ی جلدش نوشته هدف ادبیات ماکسیم گورکی
خلاصه اینکه چند صفحه ای بیشتر جلو نرفتم. چه کتابی است این کتاب معارف.در صد و خورده ای صفحه به راحتی آب خوردن تمامی مکاتب فکری و عقیدتی را دو سه باری به مسلخ می برد و آنجا به سلابه می کشد و بر می گردد. من چه گناهی کردم که باید این کتاب را بخوانم نمی دانم. حالا هر شب هم تا صبح بیدار بودم نمی فهمیدم خواب یعنی چی، اما حالا نابود خواب شدم…
ادامه دارد….
ساعات ۹:۰۰ صبح
گند زدم رفت. نمی دونم کی خوابم برد. دو ساعت بیشتر تا امتحان وقت ندارم…..
ادامه دارد…
ساعت۱۱:۵۹ دقیقه ظهر
آخه یکی نیست بگوید آدم برای چی آخرین جلسه ی کلاس رو نمیری تا وقت می فهمی استاد ۲۰ تا سوال داده گفته همین ها رو بخونید و امتحان از این ها میاد نزنی توی سرت که از دیروز تا حالا چه بدبختی کشیدی. ساعت ۹ که رفتم دانشگاه بچه ها رو که دیدم اصلا درس خواندن یادم رفت ،ساعت رو نگاه کردم دیدم ۲۰ دقیقه به امتحان مانده رفتم سر جلسه دیدم به به بچه ها هر کدوم یک کاغذ آچار دستشون دارند ۲۰ سوال را می خوانند. تند تند شروع کردم بیست تا سوال را خواندن و امتحان شروع شد… به هر حال پیش به سوی مشروط شدن:(
پایان
این پتیشن برای نمایش فیلم آفساید ساخته شده

Posted in خودم

Tags: , , , , , ,

رئیس سونی “آفساید” را برای اسکار می‌خواهد


محمدرضا جعفری جلوه معاون امور سینمایی وزیر ارشاد
رضا میرکریمی رئیس هیات مدیره خانه سینما
علیرضا رئیسیان رئیس کانون کارگردانان
جعفر پناهی کارگردان “آفساید”
من از طرف کمپانی سونی پیکچرز کلاسیک با شما تماس می گیرم تا نهایت افتخار خود را از این که پخش کننده آمریکائی فیلم بسیار تحسین شده “آفساید” ساخته جعفر پناهی هستم به اطلاع برسانم. از آغاز موفقیت جهانی سینمای ایران در دهه ۹۰ تاکنون ما از طرفداران سینمای ایران بوده و سعادت پخش فیلم های مهم ایران از جمله “رنگ خدا” را هم داشته ایم. کارنامه درخشان “آفساید” در جشنواره های جهانی فیلم و برخوردهای اشتیاق آمیز تماشاگران در نمایش های آزمایشی در امریکا به ما نوید می دهد که منتقدان و مهمتر از آن تماشاگران آمریکایی هم به شدت از فیلم استقبال خواهند کرد.
کارنامه ی درخشان “آفساید” در جشنواره های جهانی فیلم و برخورد های اشتیاق آمیز تماشاگران در نمایش های آزمایشی فیلم در آمریکا بهما نوید می دهد که منتقدین فیلم و مهمتر از آن تماشاگران آمریکایی هم به شدت از این فیلم استقبال خواهند کرد. در واقع من لحظاتی پیش با خبر شدم که “آفساید” برای نمایش در چهل و چهارمین دوره ی جشنواره ی معتبر نیویورک هم برگزیده شده است.این فیلم در چند هفته ی اینده هم در جشنواره ی جهانی تورنتو نمایش داده خواهد شد.ما در کمپانی سونی امیدواریم کمیته انتخاب فیلم ایران “آفساید” را به عنوان نماینده ایران برای اسکار بهترین فیلم خارجی زبان مورد اعتنا قرار دهد. نمایش عمومی فیلم در ایران چنین امکانی را برای فیلم فراهم خواهد کرد. ما به شما اطمینان می دهیم که فیلم را چه در نمایش عمومی در امریکا و چه در راه دستیابی به جایزه اسکار حمایت خواهیم کرد.
ما عمیقاً معتقدیم “آفساید” معرف شایسته ای برای فرهنگ ایران است. برخلاف بسیاری از فیلم های ایرانی که گرایش به نشان دادن جنبه های تاریک شرایط انسانی دارند، این فیلم داستان روحیه بخشی است در مورد زنان جوانی با اراده های قوی که با وقار، انسانیت و طنز بازگویی می شود. “آفساید” به راستی تصویری از ایران و ایرانیان ارائه می کند که ما کمتر در امریکا دیده ایم.
امیدوارم این فیلم باارزش را در تصمیماتی که می گیرید مورد اعتنا جدی قرار دهید.
با صمیمیت مایکل بارکر
رئیس کمپانی سونی پیکچرز کلاسیک
و اینگونه است که آفساید، در آفساید ماند! کوروش ضیابری وبلاگ ایمان امروز
جعفر پناهی در آفساید اردشیر طیبی وبلاگ رویای آریای
تا دیر نشده فکری کنید گیتی عابدی وبلاگ فوژان
آفساید حسام وبلاگ سیمرغ
آفساید درآفساید مهرزاد وبلاگ نیروانای کوچک

Posted in حقوق‌ شهروندی, سینما


نیاز به اکران “آفساید” برای جهش به سوی اسکار

ساعت ۱۲ شب در فرودگاه بین المللی مهرآباد با او قرار گذاشته ایم.: جعفر پناهی. کارگردان فیلم های باد کنک سفید (۱۳۷۳) آیینه
(۱۳۷۵) دایره (۱۳۷۸) طلای سرخ (۱۳۸۱) و آفساید آخرین ساخته اش. حبیب حاج حیدری و هومن کاظمیان زود تر از من و محمد هاشمی او را پیدا می کنند. دستمالی جلوی دهانش گرفته که به خاطر دندانش است ، آن را عمل کرده است. تنها است، کسی برای بدرقه اش نیامده . زیاد وقت نداریم و مجبوریم با او سریع صحبت کنیم. مقصدش شیلی است. برای او آنجا مراسم بزرگداشتی برگزار کرده اند. وقتی علت را می پرسم می گوید : رئیس جمهور شیلی یک زن (خانم میشل باشله ) شده است، و چون کارگردانی هستم که اکثر فیلم هایم پیرامون مسائل زنان می گردد از من به عنون کارگردانی که دغدغه هایش مسائل زنان است دعوت کرده و مراسم بزرگداشتی برگزار کرده اند.
جعفر پناهی گله دارد. جعفر چناهی برنده ی جایزه ی خرس نقره‌ای _جایزه ویژه هیات داوران پنجاه و ششمین جشنواره بین المللی فیلم برلین _ گله دارد که چرا فیلم آفساید اکران نمی شود. می گوید مثل اینکه فقط بیست روز برای اکران فیلم وقت هست تا به اسکار برسد. طبق قوانین آکادمی اسکار حضور هر فیلم در اسکار منوط به حداقل یک هفته اکران عمومی در کشور تولید کننده ی فیلم است. اما متاسفانه اکران فیلم برای پناهی تبدیل به کابوس شده است. جالب است که یک کارگردان آرزویش این باشد که فیلم هایش اکران بشود.
جعفر پناهی برنده ی جایزه هیات داوران بخش نوعی نگاه جشنواره جهانی فیلم کن در صدایش کمی نا امیدی موج می زند. دنبال راهی می گردد که بتواند فیلم را اکران کند،او امید زیادی به موفقیت این فیلم در اسکار دارد، که به واقع حق هم دارد. آن ها که فیلم را دیده اند از پتانسیل بالای این فیلم برای ربودن اسکار خبر دارند. فیلم خوش ساخت با موضوی بسیار جالب و کارگردانی عالی جعفر پناهی که بارزترین آن در ورود و خروج شخصیت ها در فیلم است که بسیار دلنشین و دوست داشتنی است.
با جعفر پناهی در حال صحبت هستیم که علی معلم سر می رسد، برای بدرقه ی خواهرش به فرودگاه آمده، جعفر پناهی با لحنی مستاصل به علی معلم می گوید” علی چه کار کنم این فیلم را؟ فکر می کنی بشود کاری کرد” علی معلم می گوید نمی دانم و از صحبت هایی که با چند نفر برای گرفتن مجوز اکران فیلم صحبت کرده حرف می زند. به پناهی می گوید تو باید بعد از جشنواره بلافاصله نسبت به اکران فیلم اقدام می کردی. پناهی جواب جالبی می دهد” من یک روز بعد از جشنواره اقدام کردم، دقیقا یک روز. ولی نشد که نشد”
دیگر به دری می رسیم که پناهی باید از آن جا برود . می گوید که سه چهار روز دیگر بر می گردد و مفصل تر حرف می زنیم گرچه نیامده باید به کوبا برود و از آنجا هم…. در آخر نامه ای را به ما می دهد که امضای رئیس کمپانی سونی پیکچرز کلاسیک پای آن است. نامه خطاب به معاونت امور سینمایی وزارت ارشاد است که در آن وی اکران فیلم آفساید را برای شکرت کردن به عنوان نماینده ی ایران در اسکار خواستار شده است.
گویا فقط بیست روز وقت هست که فیلم آفساید جعفرپناهی اکران شود، دقیق نمی داند ولی کمی یا بیشتر چه فرقی می کند مهم اکران فیلم است که باید در این مدت کوتاه انجام بگیرد و گرنه یک جایزه بزرگ سینمای که نه، بزرگترین جایزه ی سینمایی دنیا را که با آفساید بیشتر از هر زمانی شانس بردن آن را داریم از دست رفته خواهیم دید.
پناهی خداحافظی می کند و می رود و ما می مانیم که چرا این فیلم اکران نمی شود و چه باید کرد….
{+}
دیروز رفته بودیم دیدن عمو ناصر:
دیدار عروسک کوکی
تنهایی دونده ی دو استقامت :
امید شیوا نظر آهاری

Posted in Uncategorized

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

از گذشته

حلقه دوستان

روزانه

  • photo from Tumblr

    يك هفته پيش اين درخت‌ها همه خشك بودند در #اسلو نمي‌دونم تو يك هفته چي شد!


    05/21/13

  • photo from Tumblr

    در راه برگشت از #پاريس #paris


    05/19/13