Archive | آذر, ۱۳۸۷

Tags: , , , , ,

ششمین روز اعتصاب غذا


چهار دانش‌جوی دانشگاه علامه؛ صادق شجاعی، مهدیه گلرو، سعید فیض‌الله‌زاده و مجید دری ششمینر وز اعتصاب غذای خود را سپری می‌کنند. بر طبق آخرین اخبار وضعیت جسمی هیچ‌کدام از این دانش‌جویان خوب نیست، به طوری‌که مهدیه گلرو دو روز پیش به بهداری زندان اوین منتقل شده است.

در اقدامی غیر قانونی وثیقه‌ی ۵۰ میلیونی صادر شده هم از طرف دادگاه هم مورد قبول قرار نمی‌گیرد.


Posted in حقوق بشر, دانشجویی

Tags: , , ,

نامه‌یی برای رییس انجمن حمایت از حیوانات نمی‌دانم کجا


آقا یا خانم رئیس انجمن حمایت از حیوانات، نمی‌دانم که اکنون که این نامه زا برای شما می‌نویسم یک گربه را در بغل گرفته اید یا مشغول درمان یک سگ هستید و یا شاید هم مشغول جلوگیری از انقراض نسل حیوانی ازنمی‌دانم کجای آفریقا یا شاید هم آمریکا باشید. شاید هم مشغول نجات خرگوشان وحشی باشید از دست گرگ‌ها و دیگر درنده‌های صحرای نمی‌دانم کجا!
احتمالا شما هر روز صبح که از خواب بلند می‌شوید به مسائل و مصائب و مشکلات انواع گوناگونی از حیوانات فکر می‌کنید، احتمالا وقی شهروندی زنگ می‌زند و می‌گوید یک گربه بالای تیر چراغ برق گیر کرده رنگ از روی شما می‌پرد و شما به متخصصان ‌مجهز خود امر می‌کنید که بروند آن گربه‌ی معصوم و پاک را از بالای تیر چراغ برق بیاورند پایین و آب و غذای‌اش ‌دهند. بدون شک شما هیچ‌گاه گوسفندان را به دست گرگ‌ها نمی‌سپارید و گنجشک‌های معصوم و پاک را از سرما نجات می‌دهید و در شب روی آن‌ها نور نمی‌اندازید تا شکارشان کنید. من مطمئن هستم که شما پرنده‌گانی را که در تابستان و زمستان کوچ می‌کنند تا خانه‌شان اسکورت می‌کنید و فضایی که باید در آن زنده گی کنند امن نگاه می‌دارید.
آقا یا خانم رئیس انجمن حمایت از حیوانات، من یک حیوان هستم که در یک باغ وحش بسیار بزرگ زنده‌گی می‌کنم، در حدود ۷۰ میلیون حیوان دیگر هم در این باغ وحش زنده‌گی می‌کنند، البته از نظر نوع متفاوت نیستند، تنها از نظر نژادی تفاوت هایی با هم دارند، برخی کرد اند، برخی ترک، برخی لر، برخی گیلک برخی فارس و …
آقا یا خانم رئیس انجمن حمایت از حیوانات، در باغ وحشی که من زنده گی می کنم، برخی حیوانات از برخی دیگر برابرترند، برای مثال برخی امتیازهایی به نام “سهمیه” دارند که دیگر حیوانات از آن محروم اند…
آقا یا خانم رئیس، نمی خواهم روده درازی کنم. سریع اصل مطلب را می گویم چرا که ممکن است من وقت گران‌بهای شما را بگیرم و ناگها ن سگی بر اثر گرسنه‌گی در خیابان از دست برود. البته آقا یا خانم رئیس این‌جا ما هم از گرسنه‌گی می‌میریم چرا که غذاهای میلیاردی ما را آن سوی دیوارهای باغ وحش برای حیواناتی می‌فرستند که از ما برابرترند. آقا یا خانم رئیس من این نامه را برای انجمن شما می‌نویسم چرا که ما حیوانات بدبختی هستیم که به کمک و حمایت شما احتیاج داریم.
آقا یا خانم رئیس ما را این‌جا هر روز می‌کشند، هر روز یک بلا سرمان می‌آورند، نمی‌گذارند مانند انسان‌ها (حیواناتی که برابرترند و سهمیه دارند) درس بخوانیم.
آقا یا خانم رئیس شما تا به حال دیده‌اید حیوان درنده‌یی حیوان دیگری را بعد از شکار دار بزند و بعد بخورش؟ این‌جا حیوانات را بعد از شکار دار می‌زنند. همین چند روز پیش حیوانی را به نام “فاطمه پژوه” بعد از شکار طولانی به همراه ۹ حیوان دیگر دار زدند و اکنون حیوانی دیگر به نام “فرزاد کمانگر” را شکار کرده‌اند و منتظر هستند تا در موقعیتی مناسب دار بزنند.
آقا یا خانم رئیس حتمن تا حالا فهمیده اید که من یک انسان‌ام، حیوان که نمی‌تواند نامه بنویسد! اما عرض دارم و می‌گویم:
راست‌اش این‌جا ما پناهی نداریم. شما بی‌شک می‌دانید که انسان‌ها قانون دارند و بر مبنای قانون زنده‌گی می‌کنند اما واقعیت این است که در باغ وحش (کشور) ما “قانون جنگل” حاکم است. باور ندارید؟ مثالی برای‌تان می‌زنم:
یک سال و اندی پیش چند تا جوجه فکلی (دانش‌جو) ۴ بار جیک جیک کردند (حرف زدند)، بعد هر کدام یکی دو بار (ترم) از دانه خوردن (تحصیل) محروم شدند. بعد دوباره جیک جیک (اعتراض) کردند، بعد دوباره از دانه خوردن محروم شدند. بعد از این‌که بزرگ‌تر شدند، قد و قد و قوقولی قوقو کردند و این بار آن‌ها را روی زمین کشیدند و چند بار “کیش حیوان” کردند. اما این جوجه فکلی‌های دیروز از رو نرفتند. این‌بار آن‌ها را گرفتند و اکنون در قفس‌هایی نگه‌داری می‌کنند که حیوانات (شاید انسان) درنده‌ی بسیار از آن مراقبت می‌کنند. این‌ گونه از جان‌داران برخی موارد چنان می‌درند که هم‌چون داریوش و پروانه فروهر پیکرشان مثله می‌شود، یا در آن قفس‌ها هم‌چون زهرا کاظمی سر به نیست‌اش می‌کنند…
آقا یا خانم رئیس حتما می‌پرسید چرا این‌ها را برای شما می‌نویسم؟ حق دارید. حتما می‌گویید من رئیس انجمن حمایت از حیوانات هستم با انسان‌ها مرا چه کار!
می‌دانید آقای رئیس گذشته از ‌که ما هیچ پناهی نداریم و صدای فریادمان به گوش هیچ کس نمی‌رسد گذشته از این‌که این‌ها که هستند و ما که هستیم و شما چه کاره اید، دلیلی وجود دارد که این نامه را برای شما می‌نویسم. این‌ها برای جان انسان‌ها ارزشی قائل نیستند، برای جان یک انسان چنان تصمیم می‌گیرند که انگاری حشره‌‌یی را می‌خواهند بکشند. ولی من شنیده‌ام که شما از جان حیوانات دفاع می‌کنید. پس بیایید و یک بار هم شده از حقوق انسان‌هایی پر ارزشی دفاع کنید که با آن‌ها همچون حیوان رفتار می‌کنند.آخر آقای رئیس؛ هیچ حیوانی به حیوانی نمی‌دارد روا/ آن‌چه این نامردمان با جان انسان می‌کنند.
شادی این‌گونه صدای ما را کسی بشنود
  • و آزادی فرزاد کمان‌گر و تمامی زندانیان زیر حکم اعدام

Posted in حقوق بشر, دانشجویی

Tags: , , , , , ,

اعتصاب غذا


صادق شجاعی، مهدیه گلرو، سعید فیض الله زاده و مجید دری در اعتصاب غذا هستند.

صادق شجاعی به همراه مهدیه گلرو، مجید دری و سعید فیض الله زاده از روز شنبه‌ی هفته‌ی جاری در برابر دانش‌گاه علامه به علت گرفتن حق خود مبنی بر ادامه‌ی تحصیل دست به تحصن زده بودند که شب دوشنبه بازداشت و روانه‌ی زندان اوین شدند. این دانشجویان اعلام کرده بودند در صورت بازداشت‌شان دست به اعتصاب غذا خواهند زد.

۱٫ تا آزادی دانش جویان دربند

اعتصاب غذای صادق شجاعی و سه دانش‌جوی بازداشتی

۲٫ ادوار نیوز
دانش‌جویان بازداشتی دانش‌گاه علامه در اعتصاب غذا به سر می برند
۳٫ رشید اسماعیلی
تبریک می گویم جناب!/حکومت سگی،ملت سگی و اپوزیسیون سگی!
شش کلوز آپ از زندگی سگی
((هر چند ناچیز و بی ربط:تقدیم به روزهای تنهایی ِ مجید دری،مهدیه گلرو،سعید

۴٫ بهزاد مهرانی
اونیفورم ها و حقوق انسانی ما
۵٫ علی رضا فیروزی
دانش‌جویان در بند دانش‌گاه علامه را آزاد کنید!
۶٫ محمد حسین مهرزاد
بازداشت صادق شجاعی
۷٫ عسل اخوان
بچه ها توی زندانند …مهدیه ، صادق ، مجید ، سعید
۸٫ شیدا جهان بین
صادق شجاعی را آزاد کنید
۹٫ کمیته گزارش‌گران حقوق بشر
دانش‌جویان دانش‌گاه علامه در زندان اوین در اعتصاب غذا به سر می برند


Posted in حقوق بشر, دانشجویی

Tags: , , , ,

چه‌قدر آفتاب زمستان تنبل است


برای‌اش نوشتم نکن برادر
نکن رفیق، نکن دوست، نکن بچه محل، نکن هم کلاسی، نکن هم‌خدمتی، نکن هم‌کار، نکن هم‌پیاله، نکن ۱۷ سال از روزهای زنده‌گی‌ام…

یادت هست صادق؛ مدرسه‌مان را، محله‌مان را، خدمت سربازی‌مان را، درس خواندن‌های دانش‌گاه‌مان را، زندان رفتنمان را، کار کردن‌مان را، کتاب منتشر کردن‌مان را…

یادت هست صمیمی‌ی روزهای انفرادی؟ گفتم‌ات نکن برادر…

حالا که کردی نخواه و بگو نخواهند که قلم‌ام را، سلاح‌ام را، شرف‌ام را، ناموس‌ام را، توتم‌ام را روی صورت ۳۰ سال دیکتاتوری نگیرم و فریاد نزنم که رفیق ۱۷ ساله‌ام، هم‌کلاسی‌ام، هم محله‌ام، هم خدمتی‌ام، هم‌کارم، عزیزم در بند شما است…

نخواه و بگو نخواهند که قلم‌ام را روی صورت هر چه دیکتاتور است نگیرم و فریاد نزنم که آزادش کنید.

یادت هست شوخی‌های‌مان را روی آن تنها دو صندلی راحتی دفتر که اکنون بی تو خالی ‌است و می‌دانی که از من نیز. چه‌قدر به شوخی فحش می‌دادیم به هم و می‌خندیدیم. حالا هر فحشی که مزدوران دیکتاتوری ۳۰ ساله به تو می‌دهند، گریه‌ام می‌گیرد، اشک‌ام می‌ریزد. ابرم صادق. ابر، که به هر بادی می‌ریزد…

یادت هست صمیمی برادر، شب‌های شاملو خوانی‌مان را، فیلم دیدن‌های‌مان را. صادق “چه رویاهایی که می‌گذرند”، عشق های “فارست گامپی” در “بوسه‌ی طولانی شب”…

یادت هست با “زمستان” اخوان یخ می‌بستیم و با “آن روزها رفتند” فروغ “ایمان می‌آوردیم به آغاز فصل سرد” و “در آستانه”ی شاملو “زاده می‌شدیم”.”نه به هیات گیاهی، نه به هیات پرنده‌ ای، نه به هیات برکه ای
به هیات ما، به هیات پرشکوه انسان”…

آری صادق جان “انسان زاده شدن، تجسد وظیفه بود”

نخواه از من صادق و بگو نخواهند که قلم‌ام را روی صورت اولین شخص و آخرین شخص مملکت نگیرم وقتی تو در زندانی و من در این خانه‌ی رسوا به انتظار آزادی‌ات نشسته ام…

نخواه از من و بگو نخواهند که وقتی که نمی‌دانم در کدام شکنجه‌گاه اوینی ۳۰ سال دیکتاتوری را بالا نیاورم و نگویم گور … هر چه دانش‌جو … و هرچه محروم از تحصیل سه نقطه.

گفتم‌ات نکن صادق جان که اصلاح طلب‌ها فاشیست اند و اپوزوسیون دنبال رسوایی یک‌دیگر. گفتم‌ات که تنها می‌مانی و دیدی که تنها ماندی. کجا بودند در آن ۳ روز که کشان کشان‌ات می‌بردند فعالان و دلالان و یاران دعوت از خاتمی و دیگر دانش‌جویان محروم از تحصیل…

پس حالا نخواه و بگو نخواهند که قلم‌ام را روی دیکتاتوری جمهوری اسلامی نگیرم و با سیلی قلم‌ام صورت سیاه ولایت فقیه را سرخ نکنم و” فتحی” شکنجه‌گر دانش‌گاه علامه را رسوا نکنم. نخواه که حمید سیدی‌ی بسیجی‌ی مسجد جامع نارمک را پیش خلق به آونگ شعر خویش آویزان نکنم…

اما بخوان برادر، دوست، عزیز، هم‌کلاسی… سرود ای ایران را بخوان در آن چهاردیوار انفرادی شکنجه‌گاه اوین، بخوان که آوای‌ات را دوست می‌دارم…

سهم تو باشد آواز خواندن در یک گوشه از چهار گوشه‌ی ممکن‌ات و سهم من باشد فریاد در یک گوشه از هزاران گوشه‌ی این زندان بزرگ…

تا آزادی صادق شجاعی و سه یار دبستانی دیگر


Posted in حقوق بشر

Tags: , ,

صادق شجاعی را آزاد کنید


بازداشت‌اش کردند، چرا که می‌خواست از حق تحصیل خود دفاع کند. چرا که به نا حق چهار ترم محروم از تحصیل شده بود. بازداشت‌اش کردند چرا که مانند همه‌ی آحاد بشر تحصیل را حق مسلم خود می‌دانست.
بازداشت اش کردند چرا که در برابر خانه‌ی خودش سه روز بود تحصن کرده بود. سه روزی زیر ضرب و شتم مزدورانی که به قول خودش ادای مزدور را در می آورند بود. س روز صادق شجاعی و مهدیه گلرو و سعید فیض الله و مجید دری را کشان کشان از خانه‌ی خودشان بیرون انداختند، همان‌ها که ادای مزدورها را در می‌آورند. امثال فتحی و فتحی‌ها که با بی‌فرهنگی دانش‌گاه‌شان را اشغال کرده‌اند.
بازداشت اش کردند، صادق شجاعی را. اما آزادی‌اش را می خواهیم. هم چنان که آزادی همه‌ی زندانیان بی‌شمار عقیدتی و سیاسی را می‌خواهم
آزادش کنید. صادق شجاعی را آِزاد کنید

تا آزادی صادق شجاعی


Posted in حقوق بشر, دانشجویی

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

از گذشته

حلقه دوستان

روزانه