Posted on ۰۶ فروردین ۱۳۸۸ by مجتبی سمیعنژاد
اطلاعات شخصی :
نام : امید رضا
نام خانوادگی : میرصیافی
سن : ٢٩
تاریخ تولد : اول آگوست ١٩٨٠
شغل : روزنامه نگار آزاد
سوابق کاری : (روزنامه جوان ) ٢٠٠۵ تا ٢٠٠۶ ) – روزنامه آینده نو ( ٢٠٠٧ ) – رادیو ھمصدا در سوئد ( ٢٠٠۴ تا ٢٠٠۶ (رادیو زمانه ( ٢٠٠٧ ) – سایت ھنر و موسیقی ( ٢٠٠۴ تا ٢٠٠٧
از سال ٢٠٠٣ وبلاگنویسی را ھم زمان با کار روزنامهنگاری ام آغاز کردم. بیشتر مطالبی که در وبلاگام مینوشتم ماھیت فرھنگی و ھنری داشت و در لابهلای آن گاھی مطالب طنز سیاسی ھم مینوشتم. از سال ٢٠٠۶ نیز فعالیتھای فرھنگی خودم را نیز آغاز کردم. در سالھای گذشته در مورد موسیقی اصیل و ادبیات کلاسیک ایران تحقیق کردهام و ھیچگاه وارد فعالیتھای سیاسی نشدم و اعتقادی ھم به آن ندارم. تنھا در سال ٢٠٠١ بود که به دلیل شرکت در یک تجمع اعتراضی در تھران دستگیر شدم و به مدت بیست روز در زندان اوین بازداشت بودم اما دادگاه مرا گناھکار ندانست و رای به برائت من داد.
در تاریخ سوم اردیبھشت امسال چھار ماموران امنیتی دادسرای انقلاب تھران با مراجعه به منزل، من را دستگیر و به ھمراه وسایلام (از قبیل کامپیوتر، اسناد و مدارک شخصی، دست نوشتهھا، آرشیو موسیقی و ..) به زندان اوین منتقل کردند بدون آنکه دلیل دستگیری من را اعلام کنند. یک روز بعد من را از زندان اوین با دستبند به دادگاه انقلاب بردند و بازپرس پرونده اتھامات من را اقدام علیه امنیت کشور از طریق وبلاگنویسی، توھین به رھبران جمھوری اسلامی و توھین به مقدسات اسلام عنوان کرد و قرار بازداشت موقت صادر کرد. در مدتی که در یک سلول انفرادی در زندان اوین بازداشت بودم بیش از بیست بار در مورد اتھامات وارده مورد بازجویی قرار گرفتم بدون آنکه به وکیل دسترسی داشته باشم.در مدت بازداشتم تحت فشار روانی زیادی بودم و متھم به بر اندازی رژیم از طریق ھمکاری با گروهھا و احزاب مخالف رژیم جمھوری اسلامی، انتشار مطالب توھین آمیز علیه دین اسلام و مقدسات اسلامی در وبلاگ، توھین به رھبران و مسئولان رژیم، داشتن روابط گسترده با مخالفان رژیم در خارج از کشور و غیره میکردند که در نھایت مجبور شدم تحت ھمین فشارھا به اکثر اتھاماتی که آنھا عنوان می کردند اعتراف کنم. پس از ۴١ روز با قرار وثیقه بسیار سنگین صد میلیون تومانی (صد ھزار دلاری) آزاد شدم. در آخرین روز بازداشت، از من اعتراف تلویزیونی گرفته شد. اقدامی که در این سال مرسوم شده است. گرفتن چنین اعترافات و اقرار ھایی از این جھت است که اگر زمانی لازم دانستند آنرا از تلویزیون دولتی پخش کنند و این اقدام آنھا به منزله ارعاب و تھدید تلقی میشود.
در نھایت در تاریخ ١٢ آبان در شعبه پانزده دادگاه انقلاب محاکمه و به دوسال و نیم حبس به دلیل آنچه که توھین به رھبران نظام و تبلیغ علیه نظام خوانده شده محکوم شدم که این حکم در تاریخ بیست و ششم آذر به من ابلاغ شد. روز گذشته نیز ( ١۴ بھمن) وکیل بنده آقای دادخواه با مراجعه به دادگاه متوجه شد که قاضی پرونده را برای دایره اجرای احکام فرستاده است بدون اینکه حکم به وکیل پرونده ابلاغ و مورد اعتراض قرا گیرد.
پس از آزادی موقت من از زندان بود که توانستم به وکیل دسترسی پیدا کنم. در حال حاضر وکالت پرونده مرا آقای محمد علی دادخواه بر عھده دارند. در تاریخ دوم نوامبر ٢٠٠٨ بود که دادگاه رسیدگی به اتھاماتام در شعبه ١۵ دادگاه انقلاب برگزار شد. دادگاه بدون حضور نماینده دادستان برگزار شد و به مدت چھل و پنج دقیقه طول کشید. در نظر کارشناسان دادگاه انقلاب تھران، وبلاگ روزنگار بازدید کننده زیادی نداشته است و از این رو نمی توان آنرا نشر یا تبلیغ علیه نظام بکار برد و مھمتر اینکه اقدامات من ھمراه با سوء نیتی ھمراه نبوده است. اما بر خلاف ھمه این موارد، قاضی دادگاه در تاریخ ششم دسامبر ٢٠٠٨ رای به محکومیت من داد و مرا به علت آنچه که تبلیغ علیه رژیم و توھین به بنیانگذار جمھوری اسلامی (آیت الله خمینی) و رھبر فعلی نظام (آیت الله خامنهیی) خواند به ٣٠ ماه زندان محکوم کرد. این در حالی است که من پرونده دیگری در باب توھین به مقدسات اسلامی نیز دارم. حکم دادگاه در تاریخ ٢۶ دسامبر به من ابلاغ شد اما تا الان دادگاه، بر خلاق قانون، حکم را به وکیلم ابلاغ نکرده است.
روز ١٠ ژانویه بود که از دادگاه با من تماس گرفتند و گفتند که مھلت بیست روزه من برای ارائه لایحه دفاعیه به دادگاه و درخواست تجدید نظر در حکم تمام شده است و من در جواب آنھا گفتم که ھنوز حکم به وکیلم ابلاغ نشده است و برای ھمین است که ایشان تا الان لایحه دفاعیه را به دادگاه ارائه ندادهاند. آنگونه که آقای دادخواه به من گفت از آنجا که به احتمال زیاد حکم صادره در دادگاه تجدید نظر تایید خواھد شد لذا دادگاه تصمیم گرفته است که حکم را به وکیل پرونده ابلاغ نکند تا ھر چه سریعتر حکم محکومیت من به اجرا گذاشته شود. این است سرگذشت من.
منبع: سازمان گزارشگران بدون مرز
Posted on ۰۵ فروردین ۱۳۸۸ by مجتبی سمیعنژاد

سه هفته، سه مرگ، هر سه نیز در زندان؛ امیرحسین حشمتساران، امیدرضا میرصیافی و حالا علی بادوزاده. اولی از دو نفر بعدی نامی آشناتر و مطرحتر در عرصهی نقض حقوقبشر بود. این حادثه اتفاق افتاد و هیچ کس مقصر و مسئول شناخته نشد. میرصیافی نیز از بادوزاده نامی آشناتر بود. در پایتخت زندانی بود و در زندانی مطرح و نامآشنا به نقض حقوقبشر در ایران و سراسر جهان. با مرگ دومی نیز هیچکس محاکمه و محکوم نشد، در حالیکه بنابر گزارشها و مستندات موجود مقصران و مسئولان مرگ به تمامی معرفی و شناخته شده بودند.
و سومی
علی بادوزاده در یکی از شهرستانهای ایران، بدون حضور چشم مدافعان حقوقبشر و نشر اخبار وی، مرگ را بدتر از دو نفر دیگر پذیرا شده است. قتلهای زنجیرهیی را به یادمان میاندازد؛ که هر هفته یکی دو نفر در نقاط مختلف کشور به طرزی مشکوک جان میدادند و شاید هنوز هم جان می دهند…
پروندهی قتلهای زنجیرهیی را هنوز به خاطر داریم؛ بازجو و متهم و شاکی و وکیل همه متهم بودند و مجرم. حالا اینجا ماجرا کمی تفاوت دارد و به روند همیشهگی است، یک نفر بیگناه مثل میرصیافی راهی زندان میشود، یک نفر مثل حشمتساران به خاطر تشکیل یک گروه که حق هر شهروندی است زندانی شده بود و یک نفر مثل علی بادوزاده به عنوان مطلع، با محکومیت و بی محکومیت راهی زندان میشوند. اما سرنوشتشان چیست؟ تنها مرگ!
علی بادوزاده درست در زمانی که امیدرضا میرصیافی در زندان در حالتی بحرانی بود و هنوز خانوادهی حشمتساران سوگوار از دست رفتهاش بود، به عنوان مطلع به دست اشخاصی مجهول بازداشت میشود و به رسم همیشه به زندانی نامعلوم منتقل میشود. بلایایی نامعلوم بر سرش میآید، و رفتاری نامعلوم با وی میشود. بعد از چند روز بیخبری، پیکر بیجاناش در محلی دور افتاده پیدا میشود.
مگر بازداشت نشده بود؟ مگر به عنوان مطلع او را از منزل به زندان نبردند؟ پس پیکر کوفته و زخمیاش در اطراف شهر چه می کرد؟
مرگ هر زندانی در زندان بدون اینکه مسئولان و ماموران دستگاه قضایی پاسخگوی آن شوند، تکرار دوبارهی این قبیل اتفاقها را رقم میزند. تجربهی سالها اخیر نشان داده است که هیچکس بر سر این اتفاقها مجرم شناخته نشده و مورد پیگرد قرار نگرفته است. اما پروندهی این اعمال ضدبشری که در حال افزایش هستند، باید به طور مستمر و همیشهگی روی میز مدافعان حقوقبشر باشد و تا به مرحلهی روشنگری نرسیدهاند، باید رویهی افشاگرانه را ادامه دهند. چند روز پیش نوشتم و دوباره تکرار میکنم:
پروندهی اکبر محمدی، ابراهیم لطفالهی، امیرحسین حشمت ساران، امیدرضا میرصیافی، زهرا کاظمی، زهرا بنی یعقوب، عبدالرضا رجبی، هاشم رمضانی، ولی الله فیض مهدوی، کاوه عزیز پور و… از نظر فعالین حقوقبشر هنوز باز است و مسئولان زندانها باید پاسخگو کمکاریشان در مقابل حفظ جان این عزیزان باشند.و حالا علی بادوزاده نیز
و بر فعالین حقوقبشر است که با عبرت گرفتن از این وقایع دردناک نسبت به وضعیت سلامتی و جانی زندانیان، چه عادی و چه زندانیان سیاسی، نگاه دقیقتر و ویژهتری داشته باشند.