Archive | دی, ۱۳۸۸

Tags: , , , , , , , ,

مهدیه گلرو بعد از یک ماه هنوز در دادگاه پرونده ندارد


مهدیه گلرو و همسرش وحید لعلی‌پور  با وجود گذشت یک ماه از بازداشت‌شان هنوز در دادگاه انقلاب پرونده‌یی ندارند و مسئولین دادگاه انقلاب به هیچ عنوان پاسخ‌گوی خانواده‌ی آنان نیستند. این در حالی است که هر دو در بند ۲۰۹ زندان اوین تحت بازجویی قرار دارند و بیش از ۱۰ روز است که با خانواده‌ی خود تماسی نداشته‌اند.

وحید لعلی‌پور در حالی در بازداشت به سر می‌برد که هیچ فعالیت سیاسی و اجتماعی نداشته است. بازداشت او و تداوم آن تنها به خاطر فشار هر چه بیش‌تر بر روی مهدیه گلرو برای اجبار به اعتراف‌ها است. مساله‌‌ای که در مورد نوشین عبادی خواهر شیرین عبادی اتفاق افتاده است. این بازداشت‌ها تنها به خاطر گروکشی صورت می‌گیرد و بازداشتن فعالین از ادامه‌ی فعالیت‌های خود.

مهدیه گلرو در حالی در بازداشت به سر می‌برد که یک هفته قبل از بازداشت به اتهامات واهی از جمله اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام به یک سال حبس تعلیقی به مدت ۵ سال محکوم شده بود. قاضی بعد از صدور حکم به وی گفته بود که امیدوار است با توجه به فضای فعلی سیاسی ایران به زودی حکم‌اش اجرا نشود!

مهدیه گلرو فعال دانش‌جویی و دانش‌جوی محروم از تحصیل دانش‌گاه علامه طباطبایی است که ۳ ترم محروم از تحصیل شده و سال گذشته به خاطر تحصن اعتراضی نسبت به این امر همراه مجید دری که او هم هم‌اکنون در زندان اوین است، بازداشت و مدت یک هفته را در زندان اوین به سر برد. مهدیه گلرو و وحید لعلی‌پور از ۱۲ آذر هم‌زمان با بازداشت گسترده‌ی فعالین دانش‌جویی بازداشت و روانه‌ی زندان اوین شد.

عدم تشکیل پرونده برای او و همسرش نقض آشکار قانون از سوی قوه‌ی قضایی و نهادهای امنیتی است که به این شیوه زندانی را از تمام حقوق خود محروم کرده‌اند. بر اساس قانون ظرف ۲۴ تا ۴۸ ساعت متهم باید تفهیم اتهام شده و اتهامات وی به سمع و نظرش برسد، اما در مورد مهدیه گلرو و همسرش شاهد آن هستیم که با گذشت یک ماه هنوز حتا پرونده‌یی برای وی تشکیل نشده است چه برسد به آن که وی تفهیم اتهام شده و دلیل بازداشت عنوان شده باشد.

مدیار

Posted in حقوق بشر

Tags: , , , , , , , , , ,

از حساب خالی خمینی تا خرج کردن از جیب امام حسین


آمدن نام دروغین احمدی‌نژاد۲۴ میلیونی از صندوق‌های رای توهین به شعور یک ملت بود و دفاع خامنه‌‌ای از این توهین «تحقیر» یک ملت بود و کشتن و کتک زدن و زندانی کردن و شکنجه «ستم» بر یک ملت. تدوام همه‌ی این‌ها با حمایت همه جانبه و ستم‌گرانه رهبری کافی بود تا ملتی از خواسته‌ی اولیه‌ی پس گرفتن رای فراتر رود و به شعار «مرگ بر خامنه‌ای» برسد. این مسیری بود که خود در برابر ملت گذاشتند. ملتی که در روزهای تلخ خرداد با خون‌اش اشک‌های زمین را درآورد و آسمان را چراغانی.

ترس و کابوس رسیدن مردم به بیت آقای ولایت فقیه بر آن داشت که «فتنه‌ای» در کار کنند و مسیر اعتراض‌ها را یا برگردانند و یا علمی در برابر آن بر دوش بگیرند. خشونت در ۱۶ آذر به سان روزهای گذشته با وجود نیروهای بسیجی و «ولایت‌مدار» پیش‌بینی شد و برای کشته احتمالی از قبل «پرونده‌ی کشته‌سازی» از طرف کیهان و فارس و صدا و سیما آماده شد. پاره عکسی از آیت‌الله خمینی به تصویر کشیدند و آه و فغان از زن و مردم که نه از رسانه‌های دولتی ـ کودتایی و پیرو خط رهبری آغازیدن گرفت. یک هفته بر سر و صورت کوبیدند و پرده دریدند که وااسفا اسلام را نابود کردند و به امام توهین کردند. حاصل آن همه پرده‌دری و دروغ این شد که در چند شهر هر جایی دو سه هزار نفری را جمع کردند و برای خودشان چند حکم اعدام صادر کردند و زمینه ساختند که «برخورد با سران فتنه» لازم است و چه و چه. اما حساب آیت‌الله خمینی برای این‌کار زیاده خالی بود و کفاف هزینه‌یی که خامنه‌یی و دولت کودتایی‌اش پیش رو می‌دیدند را نمی‌کرد. این حساب مدت‌ها پیش بسته شده بود و گذشته بود آن زمانی که ملتی عکس آیت‌الله‌شان را در سیاره‌ی ماه ببینند.

مرگ فقیه عالیقدر آیت‌الله منتظری خود زنده‌گی بود و خود مهر باطلی شد برای آن پرده‌دری‌ها و برای آن مظلومیت‌ها که برای یک پاره عکس سر داده بودند. فردای تشییع میلیونی‌اش نیز کوثر و ابتر گفتنشان ابتر شد و نشد آن‌چه می‌خواستند. تا رسیدیم به عاشورا.

آن‌چه از خشونت و جنایت پیروان «ولایت‌مدار» بسیجی آماده کرده بودند در روز عاشورا بر سر ملت آوردند و کشتن مردم را هم از سرگرفتند. مردم را زدند و چهار بسیجی جیره‌خوار را در صدا و سیما به عنوان «رهگذر» به تصویر کشیدند که کتک خورده‌اند. مردم را در برابر چشم‌های مردم کشتند و بعد به همان مردم گفتند که از روی پل دو نفر پرت شده‌اند. گفتند که ماشینی دو نفر را زیر کرده و کاشف به عمل آمد که ماشین نیروی انتظامی جمهوری اسلامی آن کرده بود که می‌گفتند. باز زیرش زدند و در کنفرانس مطبوعاتی در برابر سوال از قبل هماهنگ نشده در یک لحظه فهمیدند که آن ماشین به «سرقت» رفته بوده است! از مردم عزادار ایران با گاز اشک‌آور و باتوم پذیرایی کردند و بسیجی «ولایت‌مداری» را در صدا و سیما نشان دادند که می‌گفتن «فرش هیات‌شان» را برده‌اند!

زدند و کشتند و سوختند و همه را سر جمع از جیب امام حسین برداشت کردند. هزینه‌اش را از ایشان وام گرفتند و این شد که «به مقدسات توهین شد»، مردم را کشتند اما این شد که مساجد آش گرفته و مردم عزادار مضروب شدند! سر آخر هم مشخص نشد که ۷۰ میلیون مردم در روز عاشورا در هیات‌ها تک تک مشغول عزاداری بودند یا به عنوان رهگذر در خیابان‌ها کتک می‌خوردند و معلوم نشد چرا این کتک خورده‌ها همه بسیجی بودند و معلوم نشد چرا کشته‌ها همه از مردم بودند.

مردم شعار مرگ بر خامنه‌ای دادند اما مشخص نشد چرا حرمت عاشورا شکسته شد، مردم مرگ بر دیکتاتور گفتند اما معلوم نشد چرا شدند یزدیان، مردم پرسیدند ای رهبر آزاده، تجاوزم آزاده؟ اما مشخص نشد چه ربطی داشت به شکستن حرمت عزاداران؟ مردم شعار دادند…

این شد که قرار بر تجمع میلیونی با منبع درآمد از جیب امام مظلوم تاریخ در دستور کار یزید و یزیدیان قرار گرفت. خامنه‌ای  که همه‌ی اعتراض‌ها و شعارها را به سوی خود می‌دید خود را به نشنیدن زده و به امام حسین گفت با شما بودند!

اتوبوس‌های حمل «ولایت‌مداران» بسیجی آماده شده و بخش‌نامه‌ها به روسای ادارات برای ارسال دست‌کم ۵۰ نفر «ولایت‌مدار» به میدان آزادی که نه میدان انقلاب صادر شد. هلیکوپترها را خاموش کردند و ساندیس‌ها را با وانت آوردند. نادانی چون علم‌الهدی را از مشهد به تهران حمل کردند که به یک ملت بگوید «گوساله و بزغاله». جناب رهبری هم در طول سه روز زبان به دهن گرفت و هیچ نگفت تا کسی از یاد امام حسین غافل نشود و از یزید یادی نکند.

این‌طور تعریف کرده‌اند که آقا دیگر سخنی نگوید و هر چه رویارویی است در سویی دیگر باشد. آقا خسته شده‌اند از این همه مرگ بر خود شنیدن. شیخ ساده لوحی را از مشهد می‌آورند که زمانی قرار گرفتن یک زن به عنوان جلودار کاروان المپیک ایران را «مخالف با اصول نظام و انقلاب و اسلام» می‌دانست. و به او می‌گویند به ملت توهین کن تا تجاوز و کشتار و شکنجه و اعتراف و دزدیدن رای و یزید از یاد همه‌گان با این واژه‌های کثیفت برود.

جمهوری اسلامی کثیف بازی می‌کند؛ آن‌جا که مردم را می‌کشد و کشتن را به پرت شدن از پل حواله می‌دهد. آن‌جا که احمدی‌مقدم از واژه‌ی فاسد می‌گذرد و زیر کردن مردم با ماشین نیروی انتظامی را سرقت می‌نامد. جمهوری اسلامی کثیف بازی می‌کند و ناجوانمردانه، آن‌جا که در تصاویر حضور «میلیونی» هواداران ولایت‌مدار در اعتراض به «فتنه» به اشتباه و از سر ناچاری فیلمی از شهرستان‌ها نشان می‌دهد که روی آن زیرنویس شده «تصاویر راهپیمایی روز قدس»، آن‌جا  که می‌رود در اداره‌ی دولتی و به زور تن کارمندانش کفن می‌پوشاند که روی آن نوشته شده «جانم فدای رهبر» و بعد او را به خاطر «شکستن حرمت عاشورا» برای راه‌پیمایی به میدان انقلاب می‌آورد.

مدیار

Posted in ایران

Tags: , ,

با هر دعوتی در بالاترین به صحنه‌ی خشونت نرویم


در انفرادی زندان اوین، دو سه سلول آن‌طرف‌تر از من، پیرمردی ۵۷ ساله بود که ۱۲۰ روز در انفرادی بازداشت بود. داستان بازداشت‌اش از این قرار بود که به دعوت «هخا»، همان که یک مدتی در تلویزیون‌های ماهواره‌یی برنامه داشت و اولین کسی بود که در دنیا «پارکینگ هوایی برای هواپیماها ساخته بود!» و قرار بود ۵ مهر ۱۳۸۳ برای سرنگونی جمهوری اسلامی به ایران بیاید، به ایران آمده بود و در جلوی دانش‌گاه تهران بازداشت شده بود.  بازداشت‌اش همراه عده‌یی بود در حدود ۳۰ تا ۵۰ نفر که جلوی دانشگاه تجمع کرده بودند. بنده خدا بعد از ۲۵ سال از آلمان  به ایران آمده بود، آن هم به دعوتی شخصی مانند «هخا» و چند سایت اینترنتی.

یک دعوت از یک آدم بی‌شناسنامه و بی‌هویت، یک همراهی بچه‌گانه از طرف چند سایت، باعث بازداشت این آدم و چندین نفر دیگر از همه جا بی‌خبر شد. که ماه‌ها زجر آن را کشیدند و بابت آن هزینه دادند.

خشونت نیروهای حکومتی در هفت ماه گذشته، خشونتی وصف نشدنی و بی‌سابقه است. در هر جایی با تجمعات مردم به شدت برخورد می‌شود و اعتراض آنان سرکوب می‌شود. متاسفانه در بسیاری از مواقع؛ این برخی اشخاص یا گروه‌ها هستند که «زمینه‌ساز این خشونت‌ها» می‌شوند و با اخبار دروغ، نسنجیده، احساسی، هیجانی و… مردم را به معرکه‌ی این خشونت‌ها می‌فرستند.مثال تجمع در مقابل صدا و سیما در عاشورا شب مثالی به روز و عینی برای این مساله است.

شاید ندانید که در شب عاشورا در جلوی صدا و سیما دقیقد چه اتفاقی افتاد و فقط از درگیری در آن‌جا چیزی شنیده باشید. ماجرا از این قرار بود که یک دفعه  در توییتر، توییت و ریتوییت‌هایی پی در پی زده شد که «خیل خروشان مردم برای فتح صدا و سیما به سوی آن در حرکت است». به سرعت این خبر پیچید. در سایت بالاترین به سرعت لینک دادند و گفتند مردم برای کمک «بشتابید». به سرعت هم رای‌های زیادی به آن لینک داده شد. نتیجه ماجرا که فکر نکنم درست در جایی گفته باشد این شد که، جمعیتی بسیار کم که به ۱۵۰ نفر هم نمی‌رسیدند جلوی صدا و سیما رسیدند و به شدت از طرف نیروهای بسیجی و انتظامی مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و تقریبن لت و پار شدند. بسیاری از آنان بازداشت هم شدند و الان معلوم نیست چه سرنوشتی دارند.

متاسفانه سایت بالاترین علی‌رغم همه‌ی خوبی‌های‌اش ضعف‌های بسیاری هم دارد که باز هم متاسفانه ربطی به مسئولان این سایت ندارد و به کاربران آن ربط دارد. به هر خبری از هر جایی و از هر شخصی رای می‌دهند و باعث پخش آن خبر می‌شوند. خبرهایی که تنها زمینه‌ساز هزینه دادن مردم و رفتن آن‌ها به صحنه‌ی خشونت می‌شود. این موضوع را باید جدی گرفت.  ساعتی پیش یک نفر در توییتر  برای خودش دعوت کرد که «وعده‌ی بعدی ما هفتم عاشورا، از انقلاب تا آزادی» به سرعت هم در بالاترین لینک‌اش را گذاشت، مشغول رای آوردن هم هست. حواس‌مان به این اشخاص که نمی دانم بر چه اساسی این‌چنین مردم را به صحنه خشونت می‌فرستند باشد. در این فضای هیجانی ممکن است هر اتفاقی روی دهد و هر مساله‌یی پیش آید. کار برخی این است که از این فضای ملتهب و احساسی سو استفاده کنند.

  • دیدن این لینک در بالاترین هم بد نیست. چنین خبری در سایت خبرنامه امیرکبیر وجود ندارد. اما به راحتی رای می‌آورد
  • یک توضیح: آوردن اسم هخا در مطلب به خاطر مقایسه نیست، مثالی است برای روشن شدن این نکته که چه‌گونه یک ماجرای ساده می‌تواند پیامدهای سنگین در پی داشته باشد. ضمن این‌که کسانی که این‌گونه با جان این مردم بازی می‌کنند دست‌کمی از هخا و امثالهم ندارند.

مدیار

Posted in جامعه

Tags: , , , ,

برای مردمی که هر کدام استعداد ندا و سهراب شدن دارند


ما پیروزیم. چرا که اهل مدارا و تسامح هستیم. این را از آن همان روزی که مردم در اعتراض به یک دروغ بزرگ با سکوت به خیابان آمدند فهمیدیم. همان هنگام که در برابر باتوم‌ها عطر لب‌خند سبزمان در فضا می‌پیچید. همان هنگام که ندا و سهراب را در خیابان‌ کشتند و ما تنها فریاد زدیم که ما همه یک صداییم، سهرابیم و نداییم. ما پیروزیم چرا که برای نوشتن، برای ابراز عقیده کردن، برای اعتراض کردن، برای آزادی کتک خوردیم، کشته شدیم، بازداشت شدیم، در زندان شکنجه شدیم، حکم‌های سنگین گرفتیم، ولی باز بر همانیم که بودیم و همان خواهیم بود.

بارها گفته‌ام که این مردم را، رفتارهای‌شان را، اعتراض‌شان را، روش‌شان را باید باور کرد و به آن‌ها اعتماد کرد. مردمی که حالا دیگر هفت ماه است دنیایی را به تماشای خود نگاه داشته‌اند و به جهان قبولانده‌اند که صدای‌ حکومت صدای‌شان نیست و خود حرفی برای گفتن دارند. مردمی که توانستند چهره‌یی زیباتر، انسانی‌تر و باشکوه‌تر از ایران در افکار عمومی دنیا ترسیم کنند.

مردمی که خود قوه‌ی درک و تعقل دارند و با برگزیدن و انتخاب رهبر همه‌ی آن‌چه که دارند را به او نمی‌سپارند و اندیشه‌ی خود را کنار نمی‌نهند و تصویر رهبر را روی صورت «ماه» نمی‌بینند. همین است که بدون فرمان «رهبر» در عاشورا به خیابان می‌آیند و آن‌قدر زیاد هم می‌آیند که در مقایسه با روزهای فرمان دهی رهبر و رهبران، جمعیتی به مراتب بیش‌تر را تشکیل می‌دهند. مردمی که هم رهبری کلاسیک و فردی را دارند و هم رهبری مدرن مبتنی بر اندیشه را در درون خود.

عجب نیست که رفتار دیروز  نیروهای انتظامی و بسیجی محکوم شود و به خاطر تکرار و تشدید خشونت‌ها محکوم و مورد شماتت قرار گیرد. عجب نیست که سران نظامی و امنیتی و قضایی را به خاطر ایجاد و حمایت از  این خشونت‌های وحشیانه مورد انتقاد و اعتراض قرار داد و به آن‌ها گفت که باز هم نقض حقوق‌بشر کرده‌اید و حرمت انسان‌ را رعایت نکرده‌اید. اما عجب است  که برای رفتار و واکنش  «طبیعی» مردم به این خشونت‌ها عنوان «خشونت» را برگزینند و به جای محکوم کردن رفتار نیروهای حکومتی رفتار مردم را با «ژستی روشن‌فکرانه» محکوم کنند و  بگویند«ما شکست خوردیم» و از شکست‌هایی بگویند که همه پیروزی مردم هستند. از کی تا به حال نیامدن قاتل به خانه‌ی مقتول برای عرض تسلیت شکست شده است؟

عجب است به مردمی که هر کدام استعداد ندا و سهراب شدن را هر روز و هر لحظه دارند، گفت که در برابر حفظ جان خود نباید دفاع کنی و برای این‌که از گاز‌های اشک‌آور خلاص شوی سطل آشغالی را نسوزانی. عجب است که رفتار «طبیعی» مردم همنوا با بانیان خشونت و  مروج آن، «خشونت» تعبیر و تعریف می‌شود. عجب است که دیده نشود پیرزنی که از سرش خون می‌آمد و نوزادی که در آغوش مادر گاز اشک‌آور چشم‌های معصوم‌اش را می‌سوزاند.

عجب است که از ماندلا یاد شود و از رفتار او به عنوان سرمشق حرف زده شود و شاخه‌ی نظامی «نیزه‌ ملت» او را به یاد نیاورد. عجب است که رفتار گاندی به عنوان الگو پیش‌نهاد شود و از صریح بودن و یک راست به سراغ ریشه‌ی ظلم رفتن او حرفی به میان نیاورد و بعد شنید که اعتراض‌ها باید از خامنه‌یی به احمدی‌نژاد تقلیل پیدا کند!

رفتار «مردم» روز گذشته رفتاری طبیعی و دفاع از خود در برابر کشته نشدن بوده است. آن خانواده هایی که دیروز کشته دادند و الان عزادار هستند اگر آن هنگام حضور داشتند برای دفاع از جان فرزندشان حاضر بودند دست به هر کاری بزنند، حتا کارهای که دیروز اتفاق هم نیافتاد. دیروز هیچ‌کس تصمیم نگرفته بزند، به آتش بکشد و ماموران مجری خشونت حکومت را اسیر کند. نه برای این‌کارها سازماندهی صورت گرفته بود و نه برای آن نیرویی آموزش داده شده بود. نه در تفکر مردم چنین رفتاری بود و نه سابقه‌ی اجرای خشونت داشتند. هنوز هم ندارند و هنوز هم خشونت در دستور کار جنبش سبز نیست. هنوز هم شاخصه‌ی اصلی این جنبش؛ مدنی بودن،‌ صلح طلبی، آزادی خواهی و… است.

آن‌چه دیروز اتفاق افتاد واکنشی بود بر هفت ماه (شاید بهتر باشد بگوییم سی سال) خشونت تمام عیار و عریان نیروهای نظامی و شبه نظامی حکومتی که تنها وجهه‌ی مردمی بودنش استفاده‌ی دروغ از واژه‌ی «ملت ایران» است. هفت ماه خشونت و سرکوب و کشتار و اعدام و زندان و شکنجه و تجاوز نتیجه‌اش آن بود که دیروز در تهران اتفاق افتاد. در روزی که چندین نفر دیگر را کشتند و صدها نفر را بازداشت و به شکنجه‌گاه بردند. این حکومت است که خشونت را تحمیل کرده و راه ساختن آن را نیز همواره کرده است. آن‌ها یا خشونت را تحمیل می‌کنند یا «خشونت‌سازی» می‌کنند؛ بدین معنی که صحنه‌ی خشونت را می‌سازند. مثال از وقایع ۱۸ تیر ۸۷ این مساله را به خوبی روشن می‌کند:

از ۱۸ تیر ۸۷ تا تا دوشتبه ۲۳ تیر حتا یک خودروی نظامی در اطراف و نزدیکی دانش‌جویان و مردمی که به اعتراض به خیابان‌ها آمده بودند دیده نشد. اما در روز گذشته در زیر پل کالج جایی که خشونتی تمام عیار تا حد کشتن سه نفر از طرف نیروهای حکومتی اتفاق افتاده به یک باره یک خودروی نیروی انتظامی با ۲ سرنشین پیدا می‌شود! یک ماشین نیروی انتظامی در بین جمعیت در آن هیاهو و در میان مردم با آن وضعیت روحی و روانی چه کار می‌کند؟ غیر از این است که این ماشین برای «صحنه سازی خشونت» فرستاده شده است؟ غیر از این است که از توقف و به آتش کشیدن آن فیلم تهیه شود و در رسانه‌ی میلی جمهوری اسلامی از آن به عنوان «تخریب اموال عمومی» یاد شود؟ (گر چه باید در نظر داشته باشیم که اموال نیروی انتظامی هر چیزی هست به غیر از اموال عمومی، از اموال عمومی علیه عموم مردم هیچ‌وقت استفاده نمی‌شود).

این جنبش ابعاد زیبا شناختی بسیاری در درون خود دارد؛ روز گذشته در جریان گرفتن بسیجی‌ها توسط مردم، کسانی می‌خواستند آن‌ها را بزنند و کسانی مانع از این کار می‌شدند و حتا در فیلمی بیش‌تر مردم علیه ضرب و شتم آنان شعار می‌دادند. هم آنانی که می‌زدند و هم آنانی که مانع می‌شدند «مردم» بودند. مردمی که بزرگ‌ترین شعارشان در طول این هفت ماه شعار «ما همه با هستیم» است. نه آنانی که می‌زدند و نه آنانی که نمی‌خواستند چنین چیزی روی دهد، هر دو پرهیز دارند از خشونت. چه‌گونه است که این دیده می‌شود و آن نه؟

خشونت در جنبش سبز جای‌گاهی ندارد، چرا که نه سازمان‌دهی شده و نه تئوریزه شده است. اما عجب است که برخی چنان این قضیه را در رفتار «طبیعی» روز گذشته مردم  پر رنگ می‌کنند که تا پای «شکست خوردن» آن و «خانه‌‌نشین» شدن مردم و «کوتاه آمدن» آنان از خواسته‌های‌شان پیش رفته‌اند. آتش زدن یک ماشین، چند موتور سیکلت، گرفتن چند بسیجی که قاتلان سهراب و ندا هستند اگر خشونت است، پس کشتن، تجاوز و شکنجه و زندان که از طرف حکومت سر می‌زند چیست؟ آن موتور سیکلت‌ها و ماشین‌ها که آتش گرفتند و سوختند فدای یک تار موی  مردمی که هر کدام  استعداد ندا و سهراب و اشکان و کامران شدن دارند و فدای یک تار  موی جوانانی که جان خود را از دست دادند.

ضرب و شتم ماموران و بسیجی‌هایی که به دست مردم افتادند را باید در چارچوب یک واکنش هیجانی و احساسی و مقعطی بررسی کرد. اتفاقی که تنها در همان زمان و در همان موقعیت و آن شرایط ویژه پیش آمده است. ظرفیت مقابله با یک ماجرای خاص در همه‌ی انسان‌ها با هم تفاوت دارد، گروهی می توانند خویشتن‌داری کنند یا واکنش مناسبی نشان دهند و گروهی دیگر نه. بسیاری به ضرب و شتم بسیجی‌ها روی نیاوردند و حتا با آن مقابله کردند و گروهی دیگر که مانند همه‌ی مردم خشم و بغض داشتند به این کار اقدام کردند. بدون شک در یک شرایط عادی و غیر ویژه آن گروه هم دست به این کار نمی‌زد. اما بسیجی‌ها و ماموران حکومت در هر شرایطی دست به خشونت می‌زنند؛ خشونتی که سازمان دهی و تئوریزه شده است.

شاید بد نباشد به جای «خشونتی» که در بین مردم هیچ جای‌گاهی ندارد، «ژست روشن‌فکرانه» نگیریم و خشونت نیروهای انتظامی و نظامی که دیروز عزیزان‌مان را کشتند محکوم کنیم. بد نیست اگر به یاد داشته باشیم که در این چند ماه چند هزار نفر در زندان ضرب و شتم و شکنجه شدند، شاید بد نباشد یادمان باشد که صدها نفر دیروز بازداشت شده‌اند و در معرض شکنجه و تجاوز و شکستن حرمت انسانی‌شان قرار دارند. شاید بد نباشد به جای «خشونتی» که در بین جنبش سبز وجود ندارد، اخبار دروغ صدا و سیما را در باب «حمله‌ی مردم به عزاداران، به آتش کشیدن مساجد، دزدیدن فرش و…» محکوم کنیم. بد نیست اگر افشا کنیم که هیچ کس از روی پل پرت نشده است و در میان خیل یک جمعیت هیچ ماشینی نمی‌تواند آن‌قدر با سرعت برود که دو نفر را زیر بگیرد و آن‌ها کشته شوند. بد نیست اگر بپردازیم به دروغ رسانه‌های امنیتی که هنوز ساعتی از کشتن مردم توسط نیروهای بسیجی‌ نمی‌گذرد از بازداشت منافقین و ترور شدن مردم با آدرس دادن به نوع گلوله و تفنگ سخن می‌گویند. بد نیست به چیزی که نیست نپردازیم.

مدیار

Posted in ایران, جامعه

Tags: , , , , , , , , , , ,

خشونتی که از قبل توجیه شده بود، مراقب سناریوها باشیم


خشونت بی‌حد و حصر نیروهای انتظامی  و به ویژه بسیجی  و سپاهی در روز عاشورا به کشتن شدنن چندین نفر انجامید که تا کنون دست کم در ۹ مورد تایید شده است. بر خلاف روزهای بعد از کودتا رسانه‌ها امنیتی و اشخاص مسئول زود به صرافت افتاده‌اند که این ماجرا را خود در دست بگیرند و از همان ابتدا با دروغ‌های‌شان از رسوایی هر چه بیش‌تر یکی دیگر از جنایت‌ها گذر کنند. «پرونده‌ی کشته‌سازی» را امروز بسیار زود در رسانه‌های نظامی امنیتی فارس و کیهان دیدیم و در روزهای بعد هم بیش‌تر خواهیم دید و از زبان مسئولان نظامی و قضایی هم خواهیم شنید.

به باورم خشونت امروز نیروهای نظامی و بسیجی به طور کامل از قبل پیش‌بینی شده بود. کودتاچیان به این نتیجه رسیده بودند که برای سرکوب همیشه‌گی جنبش اعتراضی مردم ایران از خشونت تمام عیار استفاده کنند. این خشونت قرار بود در ۱۶ آذر اتفاق بیافتد، چرا که توجیه این خشونت به طور مشخص در رسانه‌های امنیتی نظامی چون کیهان و فارس انجام شده بود، اما به دلائلی این اتفاق در ۱۶ آذر نیافتاده است و در عاشورا این خشونت عریان اجرا شد. حال شاهد آن هستیم که همان توجیهاتی که قبل از ۱۶ آذر پیش‌بینی شده بود در مورد جوانانی که امروز به دست نیروهای بسیجی و با گلوله‌ی آنان کشته شدند، ارائه می‌شود.

خبرگزاری فارس و کیهان در اقدام هماهنگ از پرونده‌ی کشته‌‌سازی خبر داده‌اند و این که«در روزهای آینده شواهدی از طرف مسئولین» ارائه خواهد شد که پرده از این ماجراها برمی‌دارد. هنوز خون این عزیزان در کف خیابان‌ها خشک نشده و تعداد دقیق آن‌ها مشخص نیست، این دو رسانه از شواهدی که در روزهای آینده ارائه خواهد شد، صحبت می‌کنند!

در روزهای قبل از ۱۶ آذر خبرگزاری فارس چندین خبر دروغ و از اساس بی‌پایه را مبنی بر دستگیری یک گروه تروریستی و ورود آمپول‌های سمی برای «کشته‌سازی در روز دانش‌جو» در تارنمای خود قرار داد. به سرعت رسانه‌های زنجیره‌یی ـ امنیتی این اخبار را پوشش داده و از چنین امکانی در روز دانش‌جو خبر دادند.

این خبرهای دروغ به کار ۱۶ آذر نیامد و حالا در عصر عاشورا و درست ساعتی بعد از کشته شدن چندین نفر به دست نیروهای بسیجی این داستان تکرار می‌شود  و نام کشته‌سازی برای شیهدان امروز عنوان می‌شود و صدا و سیما هم با تمام امکانات خود در جهت پخش این دروغ قدم برمی‌دارد. خبرگزاری فارس در خبرش در این مورد نوشت: «اما این آخرین اقدام فتنه‌انگیزان! در این راستا نبود، چه آن‌که آنان در ایام نزدیک به ۱۶ آذر روز دانشجو، نیز با وارد کردن آمپول‌های سمی (به نقل از رسانه های داخلی) به کشور و توطئه‌چینی، قصد داشتند…»

جالب این‌جا است که این خبرگزاری امنیتی خبر خود را به «نقل از رسانه‌های داخلی» بازگو می‌کند و نمی‌گوید که این خبر دروغ را خود برای توجیه‌ خشونت‌ها در آینده نوشته بوده است. در این زمینه در همان قبل از ۱۶ آذر در پستی تحت عنوان توجیه خشونت در ۱۶ آذر نوشته بودم. به هوش باشیم، که با دروغ‌هایی نظیر پرت شدن یک نفر از پل و تصادف دو نفر و ترور خواهرزاده‌ی موسوی صحنه‌گردان این سناریو نشوند و دروغ‌های‌شان را جا نیاندازند.

مدیار

Posted in ایران, کودتا و سرکوب

Tags: , , , , ,

پیام تسلیت کروبی: اگر دین ندارید لااقل آزاد مرد باشید


ملت بزرگ و  شریف ایران

بدنبال انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ که اوج عدم تمکین و تبعیت جریانی از اصول قانون اساسی، جمهوریت نظام، و آموزه امام خمینی (ره) که همواره می‌فرمودند «میزان رای ملت است»، شاهد حوادث بسیار تلخ و فراموش نشدنی نظیر به شهادت رسیدن تعدادی از هموطنان در راهپیمایی‌های مسالمت‌آمیز، بازداشت‌های غیر قانونی فعالان سیاسی، برگزاری دادگاه‌های نمایشی، خشونت بی‌حد و حصر در قبال بازداشت شدگان در کهریزک و امثالهم و … بودیم.
لجاجت، خیره سری و عدم تمکین به قانون و حقوق مردم هفت ماه است که کشور و مردم را به پرداخت هزینه‌ای جبران‌ناپذیر دچار کرده است . متاسفانه ابعاد جدیدتری از برخوردهای غیرقانونی در دهه اول محرم الحرام اتفاق افتاد که دل هر انسان آزاده‌ای را به درد می‌آورد.
در شب عاشورا عده‌ای از اوباش اجیر شده به حسینه جماران که کانون مواضع بی‌نظیر و روشنگرانه امام خمینی (ره) بود به بهانه سخنرانی شخصیتی که مواضع‌اش همواره در چارچوب نظام بوده و از خطوط قرمز عبور نمی‌کرده، با هماهنگی مراکزی خاص، بطور وحشیانه‌ای حمله کردند و به تخریب این حسینه پرداختند.
در این یورش، مردم اعم از زن و مرد را با هتاکی و فحاشی کتک زدند و اموال آنان را از بین بردند و در کنار منزل امام با شکستن درب و پنجره‌ها به ایجاد رعب و وحشت پرداختند.
در شب عاشورای حسینی، شیعه حسین (ع) را در ماتم حسین (ع) می‌زنند و هر آن‌چه که می‌خواهند در امنیت کامل انجام می‌دهند.
امروز در عاشورای حسینی از بدو صبح با خشونتی وصف‌ناپذیر بر مردم یورش بردند و جمع زیادی را مجروح، دستگیر و بنابر گزارش‌های رسیده تعدادی از هم‌وطنان را به شهادت رساندند.
آنان که هویت و شناسنامه این انقلابند و در روزگار مبارزه در صف اول مبارزان بودند، بیاد دارند که در عاشورای ۱۳۴۲ تظاهراتی عظیم با شعارهایی تند علیه شاه صورت گرفت اما رژیم ستم شاهی حرمت عاشورا نگاه داشت و کشتار، سرکوب و دستگیری رهبران مبارزه و در راس آن امام را به روزهای بعد موکول کرد.
براستی چه شده است که حکومت برخواسته از قیام عاشورا، در روز عاشورا دست بر خون مردم برده و جماعتی وحشی را به جان مردم انداخته است.
یا رب چه شده است که حرمت عاشورا و عزاداران فرزند زهرا (س) در ظهر عاشورا نگاه داشته نمی‌شود و آنان را به خاک و خون می‌کشند. یا رب چه شده است که حرمت خون مردم در این ماه عزیز هم رعایت نمی‌گردد. یا رب چه شده است که برگزاری مراسمِ ختم مرجع تقلیدی مجاهد و مبارز تحمل نمی‌گردد و مراکز مقدس، بیت و حسینه بنیان‌گذار این نظام در شب عاشورا مورد تهاجم و تخریب قرار می‌گیرد.
اینجانب این مصیبت بزرگ و گناه نابخشودنی را به محضر حضرت صاحب الزمان (عج)، ملت بزرگ ایران و خانواده‌های آسیب دیده تسلیت عرض می‌کنم و در پرتو آموزه جاودانه اباعبداله در ظهر عاشورا فریاد می‌زنم که اگر دین ندارید لااقل آزاد مرد باشید.
مهدی کروبی
۶ دی ۱۳۸۸ برابر با ۱۰ محرم الحرام ۱۴۳۲

Posted in ایران

Tags: , , , , , ,

عاشورای خونین تهران: کشتار مردم توسط بسیجی‌ها و نیروهای انتظامی


مردی حدودا ۵۰ ساله ظهر امروز در میدان انقلاب بر اثر شدت ضربات باتوم چند نفر بسیجی بر روی سرش کشته شد. جنازه‌ی او را مردم عزادار تا چهار راه ولی‌عصر روی دست می‌آورند. جنازه‌ی این مرد که حدود پنجاه سال سن داشته در چهارراه ولیعصر با حمله‌ی نیروهای نظامی از دست مردم گرفته می‌شود، در درگیری با مردم نیروهای بسیجی و انتظامی در جدالی لفظی به مردم می‌گویند که این مردم مسن یک بسیجی بوده است.

حدود نیم ساعت نیروهای انتظامی و بسیجی به خاطر ایجاد رعب و وحشت جسد او را کنار جدول خیابان می‌گذارند، در حالی که آمبولانس چند متر آن‌طرف‌تر پارک شده بوده است. بعد از نیم ساعت بالاخره آن‌ها که کشته بودندش جسدش را می‌برند، تا کی به خانواده‌اش تحویل داده شود.

در میدان و خیابان ولی‌عصر و اطراف آن نیز ظهر امروز درگیری شدیدی بین نیروهای انتظامی و بسیجی  با مردم وجود داشت، این درگیری با شلیک گلوله از طرف نیروهای بسیجی و انتظامی دنبال می‌شود و در این جریان سه نفر زخمی می‌شوند که یکی از آنان یک دختر جوان بود که از ناحیه کمر گلوله خورد. هر سه زخمی را نیروهای نظامی و امنیتی با خود می‌برند و مشخص نیست چه بلایی بر سر او آمده است.

در زیر پل کالج ( حافظ) نیز یک بسیجی ۱۸ ساله به مردمی که طرف او می‌رفتند با یک کلت کمری شلیک می‌کند. به گزارش سایت جرس سه نفر در درگیری‌های این منطقه توسط نیروهای انتظامی و بسیجی کشته شده‌اند.

به گزارش سایت پارلمان نیوز ظهر امروز سیدعلی حبیبی موسوی خامنه خواهرزاده  ۲۰ یا ۳۵ ساله‌ی مهندس میرحسین موسوی در حوادث تلخ عاشورای حسینی در تهران کشته شدهم است و پیکر او در بیمارستان سینای صادقیه نگه‌داری می‌شود که مهندس موسوی نیز آن‌جا حضور دارد.

  • عکس: احتمال می‌دهم این همان مردم ۵۰ ساله‌یی باشد که در میدان انقلاب با ضربه‌ی باتوم نیروهای بسیجی کشته شده است.
  • جریان مرگ این مرد مسن به نقل از دو شاهد عینی است

مدیار

Posted in ایران, حقوق بشر, کودتا و سرکوب

Tags: , , , , ,

شعبان بی‌مخ از جاوید شاه به جاوید خامنه‌ای رسید


شعبان بی‌مخ در سال ۱۳۳۲ وقتی که با دار و دسته‌ی اراذل‌اش به خیابان‌ها می‌ریخت و مردم را به باد کتک می‌گرفت، فریاد می‌زد: «جاوید شاه» و دیگر شعارهایی که همه در جهت سلامت روح و روان اعلیحضرت شاهنشاه آریا مهر بود! حالا به تکرار تاریخ رسیده‌ایم؛ پنجاه و شش سال بعد از آن کودتا و آن فریادهای اراذل و اوباش در شهر که به نام شخص یگانه‌ی مملکت مردم را به باد کتک می‌گرفتند، می‌بینیم که به نام خامنه‌یی مردم را به باد کتک می‌گیرند و شعار می‌دهند «ابوالفضل علمدار، خامنه‌یی رو نگه‌دار».

همان‌ها که برای پاره شدن عکس آیت‌الله خمینی تا همین هفته‌ی پیش گریبان می‌دریدند و فتوای حکم اعدام صادر می‌کردند و در رسانه‌های امنیتی‌شان پرده‌دری می‌کردند، امشب به جمارانی که روزگاری پارچه‌ی روی صندلی‌‌های‌اش را تکه تکه می‌کردند و به نشان تبرک در سجاده‌ی نمازهای‌شان می‌گذاشتند، ریختند و  با باتوم و اسپری فلفل و گاز اشک‌آور عربده‌زنان  مردم را به باد کتک گرفته‌اند و آن‌چه از خشونت بود روایت کردند.

حکایت، کابوس خامنه‌یی است که بسیار زودتر از همه بازی را از پیش باخته می‌بیند. لرزانی پایه‌های نظامی که سی سال کشت و زندانی کرد و دروغ گفت زیر پای خامنه‌یی حس می‌شود، قبل از آنی که مردم چنین اراده‌یی داشته باشند و بر سر آن به توافقی جمعی رسیده باشند. مردم ایران را هنوز از جا کندن ریشه‌های این نظام در سر نیست و خامنه‌یی هراسان دیگر دست به دامان اراذل و اوباشی شده که قداره ‌بند در شهرها می‌گردند و به نام‌اش با «مهر نماز» سر می‌شکنند.

فردا عاشورا است؛ حال و هوای این روزهای ایرانی، کم‌تر از همان داستان مظلومیتی نیست که صدها سال است به خاطرش در این زمین و سرزمین بر سر و سینه می‌ِزنند. مظلومیت مردم ایران که با داستانی بدتر از یزدیان روبه‌رو هستند داستان تازه‌تر و به روزتری است، واقعیتی است پیش روی چشمان ما، واقعیتی است روی سرها و بدن‌های مردم که اراذل و اوباش خامنه‌یی پدید می‌آورند. در جایی خوانده بودم: ظهر عاشورا سرخ بود، سبزش می‌کنیم…

مدیار

Posted in ایران

Tags: , , , , , ,

عکس روز: آخرین درنای ایرانی


عکس و خبر غم‌انگیزی امروز دیدم، به غایت هم غم‌انگیز بود. عکس آخرین درنای ایرانی‌الاصل که شنبه ۲۸ آذرماه ۱۳۸۸ حوالی ساعت ۴:۳۰ بعد از ظهر به وقت تهران پروازکنان در آسمان تالاب شهرستان سرخرود واقع در شمال ایران دیده شده است.

متاسفانه اگر مسئولان و کارشناسان محیط زیست و حایت وحش کوششی جانانه در این مورد نکنند، این پرنده دیگر هیچ‌گاه در ایران دیده نخواهد شد.

متاسفانه در زمینه‌ی محیط زیست و نگه‌داری صحیح و اصولی اکوسیستم ایران، نگاهی غیرکارشناسانه وجود دارد که بازمی‌گردد به عدم وجود  شایسته سالاری در این زمینه.

برای مثال رئیس قبلی سازمان حفاظت از محیط زیست، فاطمه واعظ جوادی از تنها چیزی که از آن سر در نمی‌آورد «محیط زیست» بود. غلامحسین الهام سخن‌گوی دولت نهم در مورد او حرف جالبی زده بود: «رییس سازمان محیط زیست یک زمین شناس است نه کارشناس محیط زیستی و به همین دلیل گاهی نظرات‌اش را در قالب زمین شناسی ارائه می کند که رسانه ها هم نباید اینقدر به آن حساسیت نشان دهند.»

در زمان ریاست ایشان بسیاری از جنگل‌ها و تالاب‌ها به خاطر ره‌سازی و… ویران شدند، ایشان تنها کاری که انجام دادند، کاری  انجام ندادن بود. این مساله در طول این سال‌ها همواره وجود داشته  ایشان تنها یک نمونه است و متاسفانه از افراد کارشناس و خبره و دل‌سوز در این زمینه استفاده نمی‌شود.

این‌گونه است که تنها می‌توان این عکس را دید و لذت برد و حسرت خورد… دوستم «درنا» در فیسبوک شاید بهترین جمله را در مورد این عکس و خبر برای‌ام نوشت:

«چه‌قدر برای‌اش متاسفم که با هم در دوره‌یی در این سرزمین به دنیا آمدیم که این‌گونه به ما بی‌توجهی شده…»

پیش‌نهاد امروز

  • سال ۲۰۰۹ به روایت تصویر با همه‌ی تلخی‌ها و شیرینی‌های‌اش، عکس‌هایی بسیار زیبا است. نکته‌ی جالب در عکس‌های عکس ندا آقاسلطان است که از روی فیلم گرفته شده است، عکسی بی‌کیفیت اما پرمعنا و پرخبر. عکس‌های سری اول، عکس‌های سری دوم و عکس‌های سری سوم

مدیار

Posted in عکس روز, محیط زیست

Tags: , , , , ,

The Masoud Lavasani Story: An Imprisoned Father Who Will Not See his Son for 8 Years


Restrictions on the way media organizations can report; repeated banning of newspapers and other publications; existence of redlines which should not be crossed and are imposed by 12 different judicial and intelligence agencies t are the factors which rule media scene in Iran. The suffocated environment, bans and constant monitoring have not only slowed down the progress of media organization and journalism in Iran, but have forced many journalists and reporters to do their job in an inferno, or simply disappear like the waning moon. Journalists who cover areas other than political affairs rarely become known media figures. Saaed Laylaz is a rare example of a journalist who covered an area other than political affairs but became famous for his coverage of economical affairs throughout years. He is currently facing a 9 year prison term.

Nevertheless, among cultural circles and the publishing industry, Masoud Lavasani is a familiar name. Book publishers remember him from his vigorous reports and interviews before and during the 2007 Tehran book fair, when he challenged the fair management over its policies and stubbornness to choose Mossalla as the fair venue. When he was denied entry to the fair as a result of his reporting, he did not hesitate to leap over the fences at night and take pictures of clogged pipes and damaged books for the Mehr News agency. The pictures clearly proved that Tehran’s Mossalla was not the proper venue for the fair. Finally,because of his book fair coverage, as well as his other reports, he was fired from the Mehr News, where he worked.

Masoud Lavasani was arrested and taken to Evin on September 26th, 2009. During his detention in solitary he endured harsh psychological torture and pressure. He became weak and sick inside the bitter cold and filthy cell. These days he is being held in the basement of ward 350 of Evin Prison, where prisoners are watched day and night with closed-captioned cameras, constantly mistreated and taken to the prison yard every morning at 7am to do their mandatory exercises in cold temperatures.

In his bio, Lavasani calls himself a journalist, publishing expert and cultural affairs analyst with 10 years of work experience for different newspapers and media organizations. He started his work as a journalist in 1998 by writing short stories for the Jam-e-Jam newspaper. For 3 years he was the cultural affairs editor for Sobhe-Sadegh weekly and wrote political analysis for Kayhan daily. He also was a movie critic for Soroosh weekly.

In 2004 he started working for the Mehr News Agency, where he stayed for the next 4 years. After his dismissal from Mehr, he became a contributing editor for Etemad, Etemad-Meli, Shargh, Kargozaran and Tehran Emrooz. He also was the cultural affairs editor for Aftab Yazd Daily for a period.
In the spiral of post-election events, journalists were targeted more than ever. Many were arrested, and so was Masoud, who ended up in Evin prison. Sadly, in the absence of support from human rights organizations as well as other journalists and colleagues, his treatment in prison became very harsh.
Last Monday, judge Pir-Abassi of the 26th branch of the Revolutionary Court handed down an 8 year prison sentence to Masoud. His charges included conspiracy and acting against national security, insulting the Supreme Leader, disseminating lies through his weblog and emails and so on and so forth. Currently his weblog, the box of ants’ memoirs, has been deleted by the interrogators and is not accessible.

Up until last Monday, Masoud was allowed 2 prison visits per month, but the court’s ruling changed this arrangement. The judge ruled that, from now on, Masoud will only be allowed 1 visit every 6 weeks and will not be allowed to see his 2 year old son during his prison term. During the course of the investigations, the judge and the magistrate had refused all along to release Masoud on bail, and even now, after the initial court’s ruling, continue to do so. After the sentencing, he was told unequivocally by the judge that he will be serving his full term and that the judge will make sure that he won’t be released before the end of his term.

And now Masoud cannot hold his son the way he used to. The weblog he had created for his son Matin will not be updated anymore, in the absence of Matin’s father. Masoud’s last post on the weblog was: “the sweetest part of fatherhood is the moment your child calls you ‘dad’. That is when the real experience of fatherhood starts.” Masoud’s son had just started to talk at that time.

This is the most heartbreaking part of Masoud’s sad story; with his ruling, the judge denies him the experience and joy of fatherhood. The judicial and intelligence institutions have gone beyond the violation of the rights of the person, targeting families, who now have to suffer along with their imprisoned loved ones. So, you who are the judge representing justice, what did the 2 year old Matin do that you denied him the right to call his father ‘dad’? Did he have ties to foreigners or did he insult authorities?

Madyar

Posted in humanrights

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

از گذشته

حلقه دوستان

روزانه

My Twitter