Archive | مهر, ۱۳۸۹

Tags: , , , , ,

یک زندانی: ضیاء نبوی زیر هشت با نامربوط‌‌‌‌ترین اتهام


زندان اصطلاحات خودش را دارد، مثل هر جایی. بیش‌تر اصطلاحاتی که در زندان‌های ایران در بین زندانیان مرسوم است از زندان «قصر» که حالا تبدیل به موزه شده پدید آمده است. از جمله آن اصطلاحات «زیر هشت» است. در زندان قصر؛ یک  سقف «هشتی» مانندی وجود داشته که زندانیان سیاسی محکوم به اعدام یا آن‌ها که مورد بازجویی‌های مجدد قرار می گرفتند، از این هشتی عبور می کردند و یا در همان‌جا مورد ضرب و شتم قرار می‌گرفتند.«زیر هشت» نامی بوده که زندانیان را همیشه به هراس می‌انداخته است. اما امروز این اصطلاح کمی دگرگون شده است، معمولن به «نگهبانی‌ها» و جایی که افسران و مأمورین زندان هستند و یا نزدیک سالن ملاقات است گفته می‌شود. [بر اساس تجربه‌ی شخصی‌ام در زندان قزل‌حصار]

زیر هشت اکنون در زندان‌های ایران جای خوبی نیست، همان‌جا است که برگه‌های دادنامه و حکم‌ها «ابلاغ» می‌شود، همان‌جا است که زندانیان اعم از عادی و سیاسی ضرب و شتم می‌شوند، آن‌چنان که ضیاء نبوی در بدو ورودش به زندان کارون اهواز مورد ضرب و شتم قرار گرفته است.[۱] کسی که از زندانی بودن‌اش هراسی ندارد، اما به خاطر آن‌چه که در زندان است، نگرانی دارد، به خاطر اتهامی جعلی و دروغ؛ همین است که وقتی به رئیس قوه قضاییه نامه می‌نویسد، می‌گوید: «اگر در طی یک دادرسی قانونی و حقوقی، به واسطه‌ی فعالیت‌های ام یک بار دیگر به ۱۰ سال حبس محکوم شوم هیچ اعتراضی نخواهم داشت. البته به شرط آن‌که با هویت واقعی خودم{محکوl شوم}، یعنی {به عنوان} یک فعال دانش‌جویی و مدافع حق تحصیل محکوم شوم، نه با عنوان مجعول معاند، محارب و مرتبط با منافقین»[۲]

سیدضیا‌ءالدین نبوی[۳] متولد سال ۱۳۶۴ در قائم‌شهر در همان شروع «انتقام‌گیری» و «کودتا»ی انتخاباتی دولت احمدی‌نژاد در ۲۵ خرداد ماه ۸۸ بازداشت شد، دانش‌جویان محروم از تحصیل که پیش از انتخابات هم‌چون آواری بر سر دروغ‌های احمدی‌نژاد بودند، در لیست ستاد کودتا و انتقام قرار گرفته و یک به یک بازداشت شدند. او از اولین‌ها بود و از همان ابتدا به سلول‌های بند ۲۰۹ زندان اوین فرستاده شد. جایی که موهای سر وی را تراشیدند [۴] و به شدت تحت فشارهای روحی و جسمی قرارش دادند.[۵] انتقام به سبک احمدی‌نژاد معجونی بود از شکنجه‌های جسمی و روحی که زندانیان بازداشت شده هر یک سهمی از آن داشتند و نبوی  محروم از تحصیل را ماه‌ها سهمی از آن بود.

ضیا نبوی دانش‌جوی رشته‌ی مهندسی شیمی ورودی سال ۸۱ دانش‌گاه صنعتی نوشیروان بابل است که در سال ۸۶ برای مدتی بازداشت و به لطف وزارت علوم دولت احمدی‌نژاد از تحصیل به مدت دو ترم مرحوم شد.[۶] کنکور کارشناسی ارشد سال ۸۷ آغازی بود برای ادامه‌ی تحصیل این دانش‌جوی فعال در مقطع کارشناسی ارشد رشته جامعه شناسی، اما علی‌رغم کسب نمره و رتبه‌ی خوب  وزارت علوم‌اش از ورود او به دانش‌گاه ممانعت به عمل آورد و از همین‌جا نام او و دیگر محرومان از تحصیل «ستاره‌دار» شد.[۷]

عضویت در «شورای دفاع از حق تحصیل» محلی شد برای دفاع از حقوق قانونی او و دیگر دانش‌جویان در برابر دولتی که رسم نخبه‌کشی را مذهب و قبله‌ی خویش قرار داده و در برابر هر نخبه به عربده‌کشان و قداره‌بندان  بها می‌داد. ضیاالدین نبوی در ۲۵ خرداد ماه بازداشت شد و به زندان اوین رفت، چیزی نزدیک به ۷ ماه بعد از بازداشت که در دستگاه قضایی روی آن نام «موقت» می‌گذارند، حکم ۱۵ سال حبس خود را از قاضی پیرعباسی شعبه‌ی ۲۶ دادگاه انقلاب دریافت کرد[۸] که برای دانش‌جویان دست دولت انتقام‌جوی احمدی‌نژاد از آستین او بیرون آمده است.

او در نامه‌ای که برای لاریجانی، رئیس دستگاه قضایی نوشته اتهامات خود را «اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور که برای آن ۳ سال حبس تعزیری، تبلیغ علیه نظام  که برای آن یک سال حبس تعزیری، اخلال در نظم عمومی که برای آن یک سال حبس تعزیری، تشویش اذهان عمومی که برای آن ۷۴ ضربه شلاق و ارتباط و همکاری با گروهک منافقین که برای آن ۱۰ سال حبس تعزیری در شهرستان ایذه» دریافت کرده است،[۹] عنوان می‌کند.

حکم سنگین ۱۵ سال زندان و تبعید به شهر ایذه که از سوی قاضی پیرعباس صادر شده بود، چیزی نبود که به باور عقل بنشیند، امید آن بود که این حکم در دادگاه تجدید نظر شکسته شود، به ویژه آن‌که اتهام «محاربه» برای نبوی اتهام غریبی بود،[۱۰]اما آن‌چه که اتفاق می‌افتد و صادر می‌شود، همان حکم سنگین  ضیاءنبوی مبنی بر  ۱۰ سال زندان و تبعید به شهر ایذه است.[۱۱] در دادگاه تجدیدنظر، ضیاء نبوی را از هیچ اتهامی تبرئه نکردند. تنها با تجمیع تمام اتهامات در ذیل عنوان اتهامی محاربه از طریق همکاری با سازمان مجاهدین خلق، حکم ۱۰ سال حبس در تبعید برای او صادر کردند. ژینوس شریف وکیل وی می‌گوید: «در جلسه‌ی دادگاه، قاضی به من گفت که برای من محرز است که ایشان محارب نیست و شما از سایر اتهامات‌شان دفاع کنید. با وجود این، ما در لایحه و دفاعیا‌ت‌مان راجع به محاربه هم به اندازه‌ی کافی صحبت کردیم و آن روزی هم که در دادگاه بودیم، با این حرف قاضی خیال‌مان راحت بود. حتی آقای نبوی خودشان هم تعجب کرده بودند که چه قدر دادگاه ظاهراً خوب برگزار شده، اما در نهایت این حکم صادر شد.»[۱۲]

نبوی خود در همان نامه‌ به رئیس دستگاه قضایی و اعتراض به حکم خود چندین سوال و مسأله واضح را به صراحت در رد و جعلی بودن این حکم عنوان می‌کند. در یکی از بندها می‌گوید: «هنگامی‌که قاضی دادگاه بدوی، در جلسه‌ی دادگاه‌اتهام محاربه را وارد نمی‌داند و حتی وکیل پرونده را از ایراد دفاع در مورد اتهام مربوطه به علت برائت متهم منع می‌کند و سپس همین قاضی نزدیک به ۵۰ روز پس از جلسه‌ی دادگاه، در حالیکه شایعاتی مبنی بر اختلاف نظر و کشمکش میان قاضی و وزارت اطلاعات در مورد پرونده به گوش میرسد، در رای صادره‌اتهام محاربه را وارد می‌داند؛ آیا به حق نیست اگر این شبهه برای‌مان ایجاد شود که ‌استقلال قاضی و نظام قضایی در رای صادره مخدوش شده‌است؟»[۱۳]

نبوی در پایان این نامه می‌گوید: «صادقانه و صریح خدمتتان عرض کنم که به باور بنده، حکم صادر شده در دادگاه بدوی و تجدیدنظر، دقیقا به‌این دلیل که علیرغم همه‌ی ادله و شواهد و مدارک اتهام محاربه را وارد دانسته‌ است، حکمی‌قضایی نیست و در نتیجه‌ی فشار نهادهای امنیتی صادر شده‌ است که‌ این نکته نیز خود در سیاسی شدن مسئله محرومین از تحصیل در جریان انتخابات ریاست جمهوری ریشه دارد…»[همان]

هنگامی که احمدی‌نژاد در مناظره‌های تلویزیونی پرده‌ی حیا را درید و منتقد، مخالف، دشمن نداشته و دشمن فرضی را به یک چوب راند، همان‌جایی که آمارهای اقتصادی دروغ می‌داد و وجود «دانش‌جویان ستاره‌دار» را که زائیده‌ی وزارت علوم دولت‌اش بود، انکار می‌کرد، به فردای ریاست دولت دهم می‌اندیشید که اکنون می‌دانیم از همان هنگام نتیجه‌اش را می‌دانست. نتیجه‌یی که اساس‌اش بر «کودتا» بود و ماحصل‌اش ایجاد بستری برای «انتقام».

احمدی‌نژاد را علاوه بر خصلت «دروغ‌گویی»، خصلتی چون «کینه‌جویی» نیز بود. در خاطره‌ی جمعی ما هست که حضور او در پلی‌تکنیک با چه اعتراضی از دانش‌جویان این دانشگاه روبه‌رو شد و کینه‌ی او بر سر دانش‌جویان این دانش‌گاه با «چاپ نشریات» جعلی چه‌گونه جلوه‌گر شد. در همان مناظره‌های تلویزیونی بود که محسن صفایی فراهانی یکی از بزرگ‌ترین منتقدان اقتصادی و ورزشی دولت نهم را متهم به «فساد مالی» کرد و عجب نیست که اکنون صفایی فراهانی  با وجود مریضی زندان و بیمارستان را با هم می‌گذراند. هر چه هست کینه است و انتقام از کسی که ریاست دولت کودتایی دهم را فرصتی برای انتقام از همه‌ی آنانی دانست که منتقد و مخالف‌اش در سال‌های گذشته بوده‌اند.

این است که یک گروه «دانش‌جویی»‌ی معترض به سیاست‌های غیرقانونی و ناقض حقوق بشری وزرات علوم دولت وی، توسط نهادهای امنیتی و نظامی او سرکوب می‌شوند و ماشین ناقض حقوق بشر دستگاه قضایی‌ی در خدمت دولت و نهادهای نظامی و امنیتی، حکم‌های «سفارشی»‌ی ساکنان این گروه کوچک را «دو رقمی» انشا می‌کنند و دستور بازداشت آن‌ها را  پیاپی صادر و «قرار بازداشت»‌شان را پیاپی تمدید می‌‌کنند.

این است که مشعل این انتقام را با اتهام «همکاری با سازمان مجاهدین» روشن می‌کنند و بر خرمن زنده‌گی دانش‌جویانی که تنها عمل‌شان پی‌گیری «حق تحصیل»‌شان بود، آتش زندان می‌کشند و چون اژدهایی چند سر آتش خشم و کینه‌ی دل ناپاک خود را خالی می‌کنند.

ضیاء نبوی که ناباورانه  حکم تحمل حبس را همراه با تبعید به شهر ایذه با سفارش و درخواست «وزارت اطلاعات»[۱۴]گرفته بود، با تغییر محل تبعید از ایذه به اهواز در اول مهر ماه در روزی که باید مانند بسیاری از دانش‌جویان سر کلاس‌های دانش‌گاه باشد، مجبور شد در حالی که خانواده‌اش چنین انتظاری نداشتند[۱۵]چشم از دیوارهای سرد اوین برگیرد و راهی سرزمین گرم اهواز شود[۱۶] تا در همان بدو ورود در زندان و در زیر هشت  حریف نگهبانان و مأموران تازه‌ای باشد که  با خشم به انتظارش نشسته بودند.[۱۷]

حالا و این روزها به ضیاء به جای کلاس‌های دانشگاه در بند امنیتی قرار داد که «تنها یک سرویس دستشویی و حمام سالم وجود دارد و هوای بند به‌شدت گرم است. تهویه وجود ندارد و زندانیان دسترسی مناسب و کافی به آب آشامیدنی ندارند.»[۱۷]این است سزای کسی که خواسته‌اش درس است و دانشگاه؟ شاید تنها باید مثل همبندی‌های ضیاء در بند ۳۵۰ زندان اوین بگوییم که «ما انتقام می‌گیریم ضیاء، ما لب‌خندمان و پوسیده‌گی‌شان را به رخشان می‌کشیم، که یک دیار هرگز به ظلم و جور نمی‌ماند.»[۱۸]

مدیار

پیش‌تر

این نوشته تقدیم به مجید دری که امیدوارم ضیاء را در زندان اهواز نبیند و هر دو آزاد در تهران یک‌دیگر را ببینند

Posted in حقوق بشر, یک زندانی

Tags: , , , , , ,

خبر کشته شدن ۳۰ نفر از عوامل بمب‌گذرای مهاباد و ذکر چند نکته


غریب نیست که بشنویم، چندین نفر در فلان روستای و فلان شهر و فلان شهرستان کردستان بازداشت شده‌اند، غریب نیست که بشنویم اهالی کردستان یک باره ناپدید می‌شوند و در زندان‌ها پیدا می‌شوند. عادت کرده‌ایم بشنویم اهالی کردستان به راحتی حکم اعدام و زندان می‌گیرند. غریب نیست اطلاق واژه‌ی «کانون نقض حقوق بشر» به کردستان.

عادت کرده‌ایم و نمی‌دانیم که این عادت مسأله‌ی خوف‌ناکی است و با استفاده از همین عادت است که بد می‌کنند. شاید به خاطر همین عادت است که توقع زیادی  دارند  برخی اوقات؛ خبرگزاری فارس که به طور معمول از همه‌ی رسانه‌ها زودتر «خبرهای خاصی» را گزارش می‌کند و باید باور کنیم که به خاطر «حرفه‌ای بودن» خبرنگاران‌اش است و نه چیز دیگر! از کشته شدن ۳۰ تن «از اشرار و عوامل اصلی جنایت بمب‌گذاری در مهاباد» خبر داده است. این خبر چند نکته دارد به نظرم:

فرمانده قرارگاه سید‌الشهدا و مسئول اجرای عملیات گفته که در بامداد روز گذشته این اتفاق افتاده است، اما خبر آن توسط خبرگزاری فارس در ساعت ۹:۱۰ شب گزارش شده است. یعنی چیزی در حدود ۱۲ تاخیر در پخش این خبر. شاید خسته بودند بعد از این عملیات! دیر خبر را مخابره کرده‌اند.

دیگر این‌که به هیچ عنوان اشاره نمی‌شود این اتفاق در کدام نقطه از کشور و کدام منطقه افتاده است و تنها اشاره می‌شود که ۳۰ تن به «هلاکت» رسیده اند.

سوال این‌جا است که نیروهای امنیتی کشور که در عرض دو روز می‌توانند چنین شبکه‌ی تروریستی را پیدا کرده و ۳۰ تن از «عوامل اصلی» بمب گذاری مهاباد را «هلاک» کنند و در عرض همین دو سه روز پیدا می‌کنند که «برنامه‌ریز» اصلی اقدام تروریستی مهاباد «موساد و سیا» بوده‌اند، چه‌گونه است که قبل از وقوع این حوادث خبردار نمی‌شوند و نمی‌توانند جلوی آن را بگیرند؟ واقعیت این نیست که چند بی‌گناه و بی‌خبر را این‌چنین می‌کشند و می‌گویند عوامل اصلی را کشتیم؟

چرا می‌گویم چند نفر بی‌گناه و بی‌خبر»؟ فرمانده قرارگاه سیدالشهدا و خبرگزاری فارس خود طوری «کُد» می‌دهند که هر کسی همین احساس را می‌کند! وسط مصاحبه‌ای که در مورد عوامل تروریستی و کشتار آن‌ها و موساد و سیا هست، چه‌گونه است که جناب فرمانده به یک‌باره یادش می‌افتد از «عشایر» کرد بگوید و از «نقش» آنان در دوران «دفاع مقدس» یاد کند؟ چه ربطی دارد؟ هر کسی فکر نمی‌کند یک چیزی هست که واجب کرده در این خبر به طور اتفاقی یادی از عشایر هم بشود؟

یک سوال هم هست چرا همه‌ی این عملیات‌های مرگ‌بار به دست سپاه انجام می‌پذیرد؟

مدیار

Posted in ایران

Tags: , , ,

پاسخی نه چندان شایسته، استفاده‌ای نه چندان اخلاقی


اشتباه می‌کنند آن‌ها که می‌نویسند رهبران جنبش سبز، موسوی و کروبی و خاتمی هستند و نام نفر چهارمی را از قلم می‌اندازند، اشتباه نکنید به هیچ عنوان هاشمی رفسنجانی را نمی‌گویم، او رهبر حزب تک‌نفره‌ی خویش است، زهرا رهنورد را می‌گویم که مخالفان‌اش چه از نوع دولتی و چه از نوع دیگر وقتی می‌خواهند جلمه‌ای از او نقل کنند نام‌اش را می‌نویسند «زهره کاظمی» و فکر می‌کنند که چه تخریبی کرده‌اند او را!

خیلی کم پیش می‌آید که یک مصاحبه تحت تاثیر و نام «مصاحبه‌گر» قرار گیرد و شخص «مصاحبه‌ شونده» که از قضا چهره‌ی مشهور و سرشناسی هم هست حتا به حاشیه رانده شود. مصاحبه امروز نیک‌آهنگ کوثر با زهرا رهنورد از نمونه‌های نادر همین مسأله است. روزنامه‌نگاری از زهرا رهنورد که در این یک ساله یکی از مشهورترین  افراد رسانه‌ای در ایران و حتا در برخی مواقع در جهان بوده مصاحبه‌ای بگیرد و نام خودش بر روی مصاحبه سایه بیاندازد.

من با پرسش‌گری و نقد و حتا به قول برخی‌ها «نق زدن» و حتا «تمسخر کردن» نیک‌آهنگ در طی ماه‌های گذشته کاملن موافق بوده‌ام. به شخصه به این شیوه عمل نمی‌کنم، اما اگر کسی مثل او باشد که به این شیوه جلو برود نه او را «تخریب» می‌کنم که بسیاری کردند و می‌کنند، نه «انگ و تهمتی» به او می‌زنم که بسیاری به او زدند و چه ناروا و ناعادلانه و دور از انصاف هم زدند. اگر نظر مخالفی بود، می‌شد او را نقد کرد، مورد پرسش قرار داد و یا حتا به او به شیوه‌ی خودش نق زد و یا حتا مورد «تمسخرش» قرار داد، اما نه با تخریب و فحش و بد و بیراه.

سوال‌هایی که نیک‌آهنگ از رهنورد می‌پرسد سوال بسیاری از مردم است، چه در داخل ایران و چه در خارج ایران. درست که این سوال‌ها را پیش از این خودش پرسیده بود و مطرح کرده بود، اما سوالاتی است که مدت‌ها بسیاری چون من می‌خواستیم پرسیده شود و پاسخی در مورد آن داده شود که نه پرسیده شده بود و نه داده شده بود. مدت‌ها بود که دیگر مصاحبه‌های رهنورد و موسوی و کروبی به صورت کاملن کلیشه‌ای و خنثی درآمده بود و کم‌تر حرف تازه‌ای از آن بیرون می‌آمد.

آن‌طرف و اما بر خلاف ذهنیتی که به وجود آمده بود که سران جنبش سبز از این سوال‌ها فراری هستند و پاسخی به آن نمی‌دهند، رهنورد بسیار شجاعانه و منطقی و تا حدودی مطلوب پاسخ می‌دهد و مسائل و نکته‌های خوبی را اشاره می‌کند. پاسخ‌هایی که او به مسائلی چون فضای دهه‌ی شصت و دوستداری موسوی نسبت به آیت‌الله خمینی و کشتار سال ۶۷ می‌دهد جواب‌هایی درخور و شایسته است. هر چند که نسبت به آن پاسخ‌ها هم نقد و نظر و پرسش جدید وجود دارد.

شاید این ذهنیت با این مقدمه به وجود بیاید که دارم از کوثر دفاعی می‌کنم و تمام روش‌ها و منش‌های او را درست و صحیح می‌دانم، که چنین نیست، نه می‌خواهم بگویم واژه‌ی سبز‌الهی به کار بردن توسط او درست است یا نیست و نه می‌خواهم بگویم که او چنین و چنان است.هم بر او نقد است و هم بر او آفرین.

نوشتن از این مقدمه به خاطر سایه انداختن نام نیک‌آهنگ روی مصاحبه‌اش با رهنورد بود و پاسخ آخر رهنورد به او که آن را نه شایسته می‌دانم نه مقبول. هدف از نوشتن مقدمه بالا رسیدن به پاسخ آخر رهنورد بود.

نیکان می‌پرسد: «آیا هیچگاه به [خاوران] رفته‌اید تا به خانواده‌های کشته شدگان سال‌های ۶۰ و خانواده‌های اقلیت‌های مذهبی که عزیزی را در آنجا به خاک دارند تسلیت بگویید؟ اگر نه فکر می‌کنید کی چنین کنید تا فاصله‌ها کمتر و کمتر شود؟»

رهنورد پاسخ می‌دهد: «آقای کوثر شما چه فکر می‌کنید؟ کاش ایران بودید و در جریان محیط پلیسی و خفقان قرار می گرفتید! فکر می‌کنید من روی صندلی تابدار با لیوان آب میوه‌ای در دست پا روی پا انداخته‌ام و دارم کتاب‌های هری پاتر می‌خوانم یا حسین کرد شبستری را حفظ می‌کنم. فکر می‌کنید شما در سپهر آزادی‌خواهان و ما هم پالکی بی‌خیالان و یا در کنار جنایتکاران هستیم؟ حاشا و کلا که چنین نیست همه ما یک خانواده‌ایم. زندانی داده، دردمند و مصیبت دیده و شناخته و شکنجه شده و هزینه داده. در گورستان‌ها  به سوگ نشسته و در مرگ و شهادت جوانان و عزیزان‌مان داغدارو سیه‌پوش. شما هم سری به ایران بزنید و با ما باشید یا حداقل با خواندن بیوگرافی‌ها و با در جریان قرار گرفتن از مصائب ما از باتوم برقی خوردن‌ها از گاز فلفل اختصاصی برای چشم و ریه‌های مجروح و از بازجویی‌های خیابانی و ترور شخصیت‌های روزنامه‌ای و دیجیتالی در جریان مصائب ما قرار بگیرید  تا جنبش سبز را تنها نگذارید.»
اول این‌که این پاسخ نه شایسته و نه زیبنده‌ی یکی از رهبران جنبشی فراگیر و ملی در ایران است که می‌خواهد به خواسته‌های کوچک و بزرگ یک ملت جامعه‌ی عمل بپوشاند. این سوال که در آن خواسته‌ای پنهان از بخشی کوچک و بزرگ در جامعه است را با ما در چه وضعی هستیم و چه بودیم و چه‌گونه‌ایم نمی‌توان پاسخ گفت. این مسأله مربوط به کسانی است که هنوز داغدارند و هنوز حق‌خواهی می‌کنند. پاسخ به این سوال در قامت یک رهبر یا باید شکلی از امید باشد یا به مثابه‌ی یک راه‌کار.

دوم این‌که خانم رهنورد با این پاسخ به طور ضمنی و تلویحی دارد می‌گوید آن‌ها که در خارج ایران هستند از «مصائب» خبر ندارند و «جنبش سبز» را تنها گذاشته‌اند. اما خانم رهنورد در نظر ندارد که جنبشی که از آن به عنوان جنبش «دیجیتالی» و یا «انقلاب الکترونیکی» از آن یاد شد با همراهی کسانی صورت گرفت که خارج از ایران بودند و نبود آنان هرگز امکان چنین خبررسانی وسیع و بی‌بدیلی از اتفاقات ایران را نمی‌داد.

سوم این‌که خانم رهنورد با این پاسخ می‌گویند آن‌ها که در خارج از کشور هستند از درد و رنج و باتوم و زندان بی‌خبرند و درکی از آن ندارند. ابتدا این‌که مگر آواره شدن در خارج از کشور و ترک وطن کردن خود یک هزینه‌ی دردآلود نیست؟ دیگر این‌که مگر آن‌ها که ترک وطن کرده‌اند همان نیستند که طعم زندان و انفرادی و شکنجه و باتوم را چشیده‌اند؟ و این‌که خانم رهنورد آیا تا یک سال قبل از انتخابات و قبل از ورود دوباره‌تان به عرصه سیاسی ـ اجتماعی کشور با زندانیان همراه و همدم بودید؟ با دردهای‌شان آشنا بودید؟ با آن‌ها بودید و تنهایی‌‌شان را پر کردید؟ نیک‌آهنگ‌ها از همان نمونه‌ها هستند.

و دیگر این‌که باز هم این پاسخ را زیبنده و شایسته یکی از رهبران جنبش سبز نمی‌دانم که از مشکلات این‌گونه سخن بگوید، آن هم از مشکلاتی که بسیاری بابت آن همینک در داخل ایران در حال هزینه دادن هستند. مشکلاتی که مجید توکلی و احمد زیدآبادی در زندان رجایی‌شهر، مجید دری و علی ملیحی در زندان اوین، ضیا نبوی در زندان اهواز و خیل عظیم زندانیان در زندان‌های ایران با آن مواجه هستند. آن‌ها هم دارند در همین شرایطی که شما هستید سر می‌کنند، بدون محافظ، بدون حمایت عظیم همه‌ی مردم. ضیا نبوی همین چند روز قبل به زندان اهواز منتقل شد، به کجای دنیا برخورد؟ چه کسی درد و رنج خانواده‌ی او را درک می‌کند؟ اما یک بازجویی خیابانی از شما چنان اعتراضی در پی دارد که تمام رسانه‌های حکومتی و کودتایی مجبور می‌شوند در مورد آن بنویسند و دروغ بنویسند.

خانم رهنورد اگر نیک‌آهنگ کوثر یا هر شخص دیگری که چنین خواسته‌ها و پرسش‌ها و توقعاتی دارد «سری به ایران» بزند، شما تضمین می‌کنید زندانی نباشد، شما می‌توانید امنیت او را تضمین کنید؟ اگر چنین کسانی به ایران بیایند برای همین خبررسانی‌ها و حمایت‌ها روی چه کسانی حساب می‌کنید؟ بدون شک فکر نمی‌کنید که جنبش سبز راه‌اش را از زندان می‌پیماید.

آن‌ها که در ایران نیستند و به اجبار ترک وطن کرده‌اند، همان می‌خواهند که ایرانیان داخل ایران می‌خواهند، از جای دیگری نیامده بودند، از همین ایران رانده شدند. جداسازی داخل و خارج از کشور اشتباهی است که همواره چوب آن را خورده‌ایم. فراموش نکنیم که جنبش سبز از همان روزهای آغازین با همراهی ایرانیان در داخل و خارج از ایران به آن شکل پرشکوه و غرورآفرین متولد شد، پا گرفت و پایه‌های استبداد را لرزاند.

و آخر سخن استفاده‌ای نه چندان اخلاقی از پاسخ حاشیه‌ای و نه چندان زیبنده‌ی یک رهبر جنبش سبز بود که بر متن سایه انداخت. به جای استفاده و بررسی از سخنان و پاسخ‌های خوب رهنورد به سوال‌های خوبی که از او پرسیده شد، اراده بر این استوار شد که «نگاه نقادانه و پرسش‌گرانه» مورد حمله قرار بگیرد. به جای آن مسائل مهم این پاسخ آخر در نظر گرفته شد و بسیاری آن‌چه را که نباید مد نظر گرفتند و آن مصاحبه و آن پاسخ آخر شد «ابزاری برای حمله به نگاه نقادانه و پرسش‌گر» و البته حمله به نیک‌آهنگ کوثر. از مطالبی که این‌طرف و آن‌طرف گفته شد و بسیار گفته شد، صرف نظر کنیم، به نوع پوشش این مصاحبه در یکی از سایت‌های سبز می‌رسیم به نام ندای سبز آزادی، که تیتر این مصاحبه را بر مبنای «حاشیه» این مصاحبه انتخاب می‌کند و آن پاسخ را «لید» مطلب می‌کند! با چه هدفی حاشیه بر متن مقدم‌تر است؟ غیر منطقی است که هدفی از این کار نباشد. هدف این کار توجیه همان نقدهایی نیست که در بالا ذکر آن بر پاسخ رهنورد رفت؟

  • میانه را برگزینیم، نه از این طرف بام بیافتیم نه از آن طرف
  • با همه‌ی این‌ها باید گفت زهرا رهنورد در جنبش سبز یگانه‌ای است که قدرش باید دانسته شود. گزاف نیست اگر بگوییم در تاریخ ایران بی‌نظیر است چنین زنی، اما خالی از ایراد و نقد نیست و هرگز هم نخواهد بود. نه و نه هیچ شخص دیگری، آن‌چنان که خودش نیز در این مصاحبه به آن اشاره می‌کند.

مدیار

Posted in جامعه

Tags: , , , , , ,

مصاحبه اوباما و بی‌بی‌سی؛ چه مردم تنهایی هستیم


وقتی که اعلام شد که باراک اوباما، رئیس جمهوری ایالات متحده قرار است با بی‌بی‌سی فارسی مصاحبه اختصاصی داشته باشد، خیلی‌ها منتظر بودند که مصاحبه‌ی ویژه‌ای ببینند و سخنان تازه‌ای بشوند که تا کنون نشنیده‌اند. برای بار اول بود که که رئیس جمهوری آمریکا به طور مستقیم و از طریق یک شبکه‌ی فارسی زبان که مختص ایرانیان و کشورهای فارسی زبان است، با ایرانی‌ها سخن بگوید.

شاید این تصور و ذهنیت از آن‌جا ناشی می‌شود که مسئولان و صاحب‌منصبان دولت و حکومت جمهوری اسلامی، نماینده‌ی مردم نیستند و ما هیچ‌گاه خواسته‌های‌مان را از زبان آن‌ها نشنیده‌ایم، برای همین هم هست که وقتی می‌شنویم اوباما می‌خواهد با بی‌بی‌سی فارسی مصاحبه کند، در انتظار شنیدن مسائل دیگری هستیم.

اما اوباما حرف تازه‌ای برای گفتن نداشت، او بیش‌تر سعی در پاسخ دادن به «توهین‌»های احمدی‌نژاد به دولت و مردم آمریکا را داشت و روی این مسأله تأکید ویژه‌ای هم داشت که آن سخنان احمدی‌نژاد «نفرت‌انگیز» است، که اگر هم نمی‌گفت ما ایرانیان بیش‌تر از همه می‌دانستیم که همه‌ی سخنان احمدی‌نژاد تا چه اندازه نفرت‌انگیز و مشمئز کننده است.

در میان مصاحبه‌ مسأله‌ای مورد سوال قرار گرفت که پاسخ اوباما خوش‌آیند نبود. خبرنگار بی‌بی‌سی از اوباما در مورد «اثرگذاری تحریم‌ها بر روی مردم ایران» می‌پرسد و از بازرگانان خرد مثال می‌زند که دچار مشکلات شده‌اند و کمبود دارو و لوازم یدکی که مردم به خاطر تحریم‌ها گرفتار آن هستند. و یا قطعات هواپیما که سال‌ها است باعث ضعف خطوط هوایی در ایران شده و صدها نفر به خاطر سقوط هواپیماها جان داده‌اند.

اما اوباما از پاسخ مستقیم به این سوال طفره می‌رود و به نوعی با فرافکنی مسئول آن را دولت جمهوری اسلامی می‌داند. او پاسخ می‌دهد:«معلوم است که نگران مردم ایران هستم. آن‌ها می‌خواهند زنده‌گی‌شان را بکنند. کشورشان قابلیت‌های زیادی دارد. سوال این است که آیا حکومت ایران می‌تواند روی‌کردی متفاوت اتخاذ کند که به جای آسیب رساندن به مردم ایران، به سود آن‌ها باشد؟ در حال حاضر، حکومت ایران چنین روی‌کردی در پیش نگرفته است. اکنون آن‌چه دولت ایران گفته، این است که ایستادن در برابر جامعه بین‌المللی و ادامه دادن یک برنامه پنهان هسته‌ای، برای‌اش مهم‌تر از رفاه مردم است.»

بی‌شک ما دوست نداریم که سرنوشت ایران‌مان را آمریکا و بی‌گانه‌گان رقم بزنند و دوست هم نداریم زیر فرمان آن‌ها باشیم و امید هم به آنان نبسته‌ایم. اما مسأله این است که آمریکا و دیگر غربی‌ها در دور تازه‌ی تحریم‌ها به ویژه بعد از قطع‌نامه ۱۹۲۹ گفته بودند که این تحریم‌ها علیه دولت جمهوری اسلامی است و در این تحریم‌ها کم‌ترین فشارها به مردم ایران خواهد آمد. اوباما می‌گوید «نگران مردم ایران هستم» و بعد به صورت ضمنی قبول می‌کند که این تحریم‌ها فشارهایی بر روی مردم ایران وارد می‌کند، اما راهکار کم کردن این فشار را «تغییر رفتار دولت ایران» می‌داند. و این در حالی است که تحریم‌ها از سوی آمریکا و متحدانش صورت گرفته است.

آری، در ایران مردم می‌خواهند زنده‌گی‌شان را بکنند، این را مردم ایران بهتر و بیش‌تر از آمریکایی‌ها درک می‌کنند و خواهان آن هستند. این همه هزینه‌ی زندان و تبعید و شکنجه نیز برای همین است، آن‌هایی که سال گذشته در کف خیابان‌ها جان خود را از دست دادند نیز می‌خواستند «زنده‌گی» کنند.

با این پاسخ اوباما باید این واقعیت را بپذیریم که نه دولت جمهوری اسلامی و نه آمریکا و متحدان‌اش به فکر مردم ایران نیستند و هوای دیگری در سر دارند. اوباما در صحبت‌های بعدی خود و در مورد حوادث بعد از انتخابات و شعار «اوباما یا با اونا یا با ما» می‌گوید که ما نسبت به نقض حقوق شهروندان اعتراض می‌کنیم، اما در امور داخلی کشورها مداخله نمی‌کنیم، اما دولت مطبوع او «تحریم‌هایی» را وضع کرده که تاثیر آن داخل خانه‌ی هر ایرانی به وضوح مشخص است.

بر خلاف آن‌چه گفته شده است، بار تحریم‌های تازه نیز بر روی دوش مردم ایران است و با این همه مشکلات اقتصادی که توسط دولت بی‌کفایت و کودتایی احمدی‌نژاد به آن‌ها تحمیل شده، باید بار گناه دولت در عرصه‌ی بین‌الملل را نیز عهده‌دار باشند. با اجرای طرح پرداخت مستقیم یارانه‌ها نیز این مشکلات چند برار می‌شود و مشخص نیست در ماه‌های آینده شهروندان ایران چه وضعیت دشواری را پشت سر خواهند گذاشت.

حالا آقای اوباما سوال این‌جا است که اگر دولت ایران رفتار و رویکردی متفاوتی را اتخاذ نکند که به سود مردم ایران باشد، و با توجه به شناختی که از این دولت داریم و با توجه به این دولت احمدی‌نژاد یک دولت غیرمشروع، غیر قانونی و کودتایی است، شما تنها نگران مردم ایران خواهید بود و نظاره‌گر مشکلاتی که با وضع تحریم‌ها بیش تر و بیش‌تر شده است؟ در صورت عدم تغییر رفتار ایران، آیا این مردم هستند که باید تا «جنگ»‌ی دوباره نیز پیش بروند و مشکلات بیش‌تری را تحمل کنند.

گاهی فکر می‌کنم چه مردمان تنهایی هستیم.

مدیار

Posted in سیاست

Tags: , , , , , , ,

آقای احمدی‌نژاد؛ گروه مستقل تحقیقی برای ۱۱ سپتامبر یا کودتای انتخاباتی؟


چند ماه بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته در ایران و شروع دادگاه‌های گروهی که به دادگاه‌های استالینیستی معروف شد، رسانه‌های حامی دولت احمدی‌نژاد به طور مرتب «اعترافات» متهمان را در دادگاه‌ها مثال و دلیل می‌آوردند برای اثبات این‌که در انتخابات تقلب نشده است، حتا وقتی بسیاری از این زندانیان مثل سعید حجاریان، ابطحی و … آزاد شدند، باز برآوردند که حالا که در زندان نیستند و آزادند، حالا که زیر شکنجه نیستند و می‌توانند سخن بگویند، باز هم نگفتند که در انتخابات تقلب شده و زیر فشار و شکنجه آن‌ سخن‌ها را گفته‌اند.

همه نیک می‌دانستند که آن سخن‌ها و آن مسائل که در دادگاه‌ها رفت، همه حاصل شکنجه و فشار بود و زندانیان بعد از آزادی نیز به خاطر وثیقه‌های سنگین و حبس‌های طولانی مدت توان سخن گفتن نداشتند. اما غیر از این شاهدان زنده‌ای نیز پیدا شدند که از «تمرین» در روزهای قبل از دادگاه سخن گفتند و فشارها و شکنجه‌های زندان؛ حامد روحی‌نژاد و عبدالله مومنی، محمد علی ابطحی از آن جمله‌اند،‌ آرش رحمانی‌پور نیز مثال دیگر بود که شاید به خاطر افشای همین مساله طناب دار را بر گردن خود دید.

عصر روز گذشته احمدی‌نژاد بار دیگر در سازمان ملل سخن‌رانی داشت، صحبت‌های‌اش تقریبن همان‌ دروغ‌ها بود که همیشه می‌گفت؛ از طرف «ملت آمریکا»، «ملت فلسطین»، «ملت ایران»، «قاطبه‌ی ملت‌ها» و سیاستمدارن دنیا خواسته‌های خودش و جمهوری اسلامی را بیان کرد و مسائلی را که خود و جمهوری اسلامی باور دارد را از زبان آن‌ها گفت و به عنوان نظر ارائه داد. برای سومین سال متوالی نیز سعی کرد مثل محمد خاتمی نامی را برای سال آینده جهان پیش‌نهاد بدهد، که قاعدتن در سازمان مللی که هنگام سخن‌رانی وی صندلی‌های خالی بیش‌ترینِ حضار بودند، اثری نخواهد کرد.

اما نظریه‌ی جالبی داد در مورد حادثه‌ی ۱۱ سپتامبر که در خور توجه بود. احمدی‌نژاد در مورد عوامل اصلی فاجعه ۱۱ سپتامبر سه نظریه را مطرح کرد، که خودش نظریه دوم را قبول داشت، البته از زبان دیگران. او گفت:  فاجعه ۱۱ سپتامبر «توسط بخش‌هایی از دولت آمریکا و برای ایجاد تغییر در روند نزول اقتصاد آمریکا و سیطره او بر خاورمیانه و هم‌چنین نجات رژیم صهیونیستی انجام شده است. اکثریت مردم آمریکا و ملت‌ها و سیاستمداران بر این باورند.»

حادثه‌ی ۱۱ سپتامبر که دنیا را تکان داد و فضای جدید در دیپلماسی بین المللی ایجاد کرد، هنوز که هنوز است در حالی بررسی و موشکافی است. هنوز که هنوز است در مورد این حادثه نظریات جدیدی مطرح می‌شود، گو این‌که بر پایه‌ی همان تحقیقات اولیه بسیاری از مدارک و شواهد به دست آمده بود.

احمدی‌نژاد بعد از طرح این نظریه و به کرسی نشاندن باور آن از زبان «اکثریت مردم آمریکا و ملت‌ها و سیاست‌مداران» می‌پرسد که «آیا عقل حکم نمی‌کرد که ابتدا تحقیق دقیقی توسط گروه‌های مستقل انجام و پس از شناساییی کاملِ عوامل، برنامه‌ای منطقی برای برخورد با آن‌ها طراحی می‌گردید؟»

و حالا سوال این‌جا است که آقای احمدی‌نژاد آیا عقل حکم نمی‌کرد که جمهوری اسلامی اجازه می‌داد گروهی مستقل در باب سلامت و صحت انتخابات در سال گذشته و شکنجه و اعتراف‌گیری از زندانیان تحقیق می‌کرد؟»

وقتی در سلول‌های انفرادی بند ۲ الف سپاه در زندان اوین بودم، در یکی از شب‌های بازجویی  بحثی بود در مورد فاجعه‌ی کوی دانشگاه بین من و بازجو. بازجوی بی‌سوادی داشتم که به نام «سید امیر» او را می‌شناختیم ( در مورد او نوشته‌ام پیش از این). در خلال بحث‌ها (شما بخوانید بحث‌ها) برگشت و گفت تو از کوی دانشگاه چه می‌دانی، من خودم ۱۵۰ صفحه تحقیق در این مورد کرده‌ام، و چنان تاکیدی هم داشت بر روی ۱۵۰ صفحه تحقیق که هر که نمی‌دانست فکر می‌کرد سال‌ها وقت‌اش را در این زمینه گذاشته است.

حکایت نظریه‌های احمدی‌نژاد در مورد «هلوکاست، فاجعه ۱۱ سپتامبر و دیگر مسائل جهانی» نیز به همین شکل است. او فکر می‌کند با مطرح کردن چهار سوال و خواندن سه چهار مقاله در این زمینه‌ها می‌تواند نظریه‌های وزین ارائه دهد و دنیا را تحت تأثیر قرار دهد. کسی که به راحتی می‌آید و می‌گوید که «ملت آمریکا» چنین نظری دارند، به احتمال زیاد یا تیترهای کیهان را زیاد خوانده یا بولتن سپاه در اختیار او قرار گرفته است.

هزاران سند و مدرک زنده در مورد تقلب در انتخابات و شکنجه و رفتارهای سبعانه باز زندانیان وجود دارد، هزاران نفر هستند که به راحتی می‌‌شود از آن‌ها در مورد صحت و سلامت انتخابات تحقیق و بررسی کرد، اما جالب است که احمدی‌نژاد به سازمان ملل پیش‌نهاد می‌دهد که در مود حادثه ۱۱ سپتامبر گروهی «مستقل» برای تحقیق تشکیل دهد تا روزی نرسد که صحبت کردن در مورد آن «ممنوع» شود.

آیا در ایران روزنامه‌ و رسانه‌ای در حال حاضر می‌تواند در مورد صحت و سلامت انتخابات سخنی بگوید؟ جز کیهان فارس که برای تخریب موسوی و کروبی می‌نویسند، هست رسانه‌ای که اجازه داشته باشد نام آن‌ها را منتشر کند؟ امروز صبح حتا خبرگزاری ایرنا که متعلق به دولت احمدی‌نژاد است و از افشاگری زندانیان از درون زندان به ستوه آمده به صراحت از دادستان می‌خواهد که جلوی انتشار این نامه‌ها را بگیرد.

آقای احمدی‌نژاد، رئیس محترم دولت کودتا، بهتر نیست به جای دنبال کردن گروهی «مستقل» برای تحقیق در مورد حادثه ۱۱ سپتامبر در مورد انتخابات سال گذشته و کودتا گروهی مستقل (نه شورای نگهبان) تحقیق به عمل آورد؟

مدیار

Posted in سیاست

Tags: , , , ,

صفحات تقویم به روایت جمهوری اسلامی


گفت‌وگوی تمدن‌ها = روز مبارزه با استعمار انگلیس

اسناد ملی = بصیرت و میثاق امت با ولایت

گل و گیاه =هنر انقلاب اسلامی

اسکان معلولین و سالمندان = روز غزه

ایمنی در برابر زلزله = بسیج اساتید

دیده‌اید طنزنویس‌ها گاهی در طنزهای‌شان واژه‌ها و اسامی و یا مواردی را ذکر می‌کنند و بعد آن را به طنز بر می‌گردانند؟ این اسامی و سبز و قرمز بالا که روبروی هم قرار گرفته‌اند، طنز نیست و معادل طنزی روبروی آن قرار نگرفته است، طنزنویسی هم آن را ننوشته است، این‌ها اسامی جدید و قدیم صفحات تقویم رسمی ایران است به روایت جمهوری اسلامی.

«شورای فرهنگ عمومی کشور» تصمیم گرفته است که از این پس روزهایی در تقویم را که به رنگ سبز در بالا هست از تقویم حذف و به جای آن پنج روز جدید به تقویم رسمی کشور اضافه کند که در بالا با رنگ قرمز مشخص شده است. این سبز و قرمزها را من روبروی هم نوشته‌ام، به گونه‌ای طنز است نه؟ شاید نوعی طنز تلخ که برای مثال روز «گقت‌وگوی تمدن‌ها» از تقویم برداشته شود و به جای آن «مبارزه با استعمار انگلیس» جایگزین آن بشود! خود به خود معنای جالبی می‌دهد.

جالب‌تر زمانی است که «منصور واعطی» دبیر این شوار دلیل حذف روز گفت‌وگوی تمدن‌ها را از تقویم «منقضی شدن زمان این مناسبت و نداشتن متولی خاص» عنوان کرده است؟ یعنی این‌که دیگر عصر گفت‌وگوی تمدن‌ها تمام شده است و شاید جمهوری اسلامی جای‌گزینی برای گفت‌وگو دارد، چیزی مثل «مبارزه با استعمار انگلیس» که موضوع آن البته مربوط می‌شود به ده‌ها سال قبل؟!

دلیل دوم هم در نوع خود جالب است، آن‌جا که عنوان می‌دارد «نبودن متولی خاص». گفت‌وگوی تمدن‌ها در زمان رئیس‌جمهوری سید محمد خاتمی در سازمان ملل مطرح و ثبت جهانی شد، تا هنگامی که خاتمی رئیس جمهوری بود دفتری ویژه‌ی در ریاست جمهوری وجود داشت که مشغول به این کار بود و بعد از آن و این سال‌ها هم «بنیاد باران» زیر نظر خود خاتمی در ادامه‌ی این طرح مشغول به کار بود، یعنی رئیس جمهوری پیشین ایران «متولی» نمی‌تواند باشد؟ البته و نیک می‌دانیم که با بودن پدیده‌یی به نام احمدی‌نژاد نمی‌تواند باشد.

در نام‌گذاری روزهای تقویم به نظر باید معیارها و قواعدی در نظر گرفته شود که از جمله می‌توان به «ملی بودن»، «حائز اهمیت بودن»، «نیاز داشتن»، «موثق و معتبر بودن»، «ایجاد توجه کردن» و… شاید خیلی مسائل دیگر اشاره کرد. اما گویا در جمهوری اسلامی تنها  معیار حائز اهمیت «منافع دولتی ـ حکومتی» است.

نام‌گذاری روز نهم دی ماه به عنوان «بصیرت و میثاق امت با ولایت» که به خاطر تظاهرات «سازمان‌دهی» شده‌ی دولتی اتفاق افتاد و درصد کمی از مردم کشور در آن حضور داشتند، در واقع یک دهن کجی دیگر به «شعور و فهم» مردم ایران است. در واقع نام‌گذاری این روز تنها به خاطر «تبلیغات و هدایت کردن افکار عمومی» است که آری در این روز مردم با «رهبری» بودند، کیست که نداند منظور از نام‌گذاری این روز ارزش‌گذاری تبلیغی دیگری برای خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی است؟

تنها نگاهی کوتاه به این اسامی قرمز که از این پس در صفحات تقویم ایران است، کافی است تا بدانیم، چه اندازه برنامه‌های تلویزیونی، همایش‌ها، سمینارها و کارهای تبلیغی دیگری ساخته و پرداخته می‌شوند، تا از رهبر و بسیج و حزب‌الله دفاع شود و علیه مخالفان دولت آه و ناله سر داده شود.

پس عجیب نیست که گفت‌وگو جای خود را به پیکار بدهد، اسناد اصلی دور ریخته شده و جعلیات به مردم نشان داده شود، هنر طبیعت جای خود را به هنر دروغ بدهد، منافع دیگر کشورها به منافع ملی ترجیح داده شود و مردم به جای زلزله از نیروهای حکومتی بترسند. این‌ها همه سیاست جمهوری اسلامی نیست؟

مدیار

Posted in سیاست

Tags: , , , , , ,

حقوق بشر و مخالفت با اعدام به شیوه خبرگزاری فارس


خبرگزاری فارس همیشه خبرهای «funny» زیاد دارد، اما برخی اوقات دیگر زیادتر از حد funny می‌شود، آن هم وقتی است که به عنوان یک «رسانه» خود را موظف می‌داند، کار «تبلیغی» برای رئیس دولت کودتا، یعنی شخص احمدی‌نژاد انجام دهد.

خبر سنگسار سکینه محمدی آشتیانی در طی ماه‌های گذشته و پرداخت وسیع به آن در رسانه‌های دنیا، به شکل خوبی بار دیگر وضعیت نقض حقوق بشر در جمهوری اسلامی را سر زبان‌ها انداخت و مسئولین جمهوری اسلامی مجبور شدند که نمایش‌های تلویزونی و دروغ‌های متنابهی در این زمینه آماده کنند. امری که بدون شک باعث می‌شد در سفر نیویورک از احمدی‌نژاد در مورد آن سوال شود و قابل پیش‌بینی هم بود که چه رسوایی به بار خواهد آمد، که به بار هم آمد.

اما خبرگزاری funny فارس از هفته‌ی گذشته تصمیم گرفته در این زمینه مقابله به مثل کند و رفته  و پیدا کرده که یک زن ۴۱ ساله به نام «ترزا لوییس» در آمریکا هفت سال است که زندانی است و محکوم به اعدام شده است. خبرگزاری funny فارس در یکی از این گزارش‌های پشت سر هم که از سر فوران حقوق بشر نوشته شده است، هفت هشت بار اشاره می‌کند که این خانم دچار ناراحتی و اختلالات روانی است و به اشتباه این «مادر و مادربزرگ» را به اعدام محکوم کرده‌اند. بعد چند خط پایین‌تر از قول وکیل او می‌گوید که «رفتار لویس در زندان نمونه بوده است و این یکی از دلایل مبنی بر اشتباه بودن حکم اعدام است.» (البته این گزارش به نقل از هافینگتون پست نوشته شده است)

کاری به این نیست که اگر اختلالات روانی دارد پس چگونه رفتار «نمونه» در زندان دارد، همه می‌دانیم که حکم اعدام بد است و حکمی است خشونت‌آمیز چه برای سکینه محمدی و چه برای ترزا لوییس، چه در آمریکا و چه در ایران و چه در هر جایی از دنیا. بحث این است که حالا خبرگزاری فارس چه‌گونه دل‌اش به یک باره برای یک زن اعدامی آمریکایی تپیده است؟ آن هم در آستانه‌ی سفر نیویورک و جایی که احمدی‌نژاد به شکل بدی در مورد سکینه محمدی گاف داده است.

خبرگزاری فارس در طی ۹ روز گذشته ۱۵ خبر و گزارش در مورد ترزا لوییس منتشر کرده است و به اصطلاح خبر رسانی ویژه‌ای در این مورد داشته است. امروز هم از قول گاردین نوشته است که «خبرگزاری فارس سکوت رسانه‌های آمریکا در قبال ترزا لوییس را شکست»

این در حالی است که گاردین نوشته است: «خبرگزاری فارس از رسانه‌های آمریکا به خاطر سکوت‌شان در قبال ترزا لویس انتقاد کرده است» این‌که خبرگزاری funny فارس چطوری از این جمله آن تیتر را درآورده، بحث همان funny بودن است و لاغیر.

دیگر این‌که فارس بسیار روی اختلالات روانی ترزا لوییس تاکید داشته است در گزارش‌ها. گاردین نوشته است که ضریب هوشی ترزا لوییس بر اساس تست هوش ۷۲ بوده است و بر اساس قوانین آمریکا افرادی که زیر ۷۰ باشند اعدام نخواهند شد. البته فارس به این موضوع هیچ اشاره‌ای نداشته است.

فارس در پایان یکی از گزارش‌های خود در این زمینه می‌نویسند: «بر اساس این گزارش، آمریکا از جمله کشورهایی در جهان است که در آن شمار بالای اعدام وجود دارد.» این جمله از زبان رسانه‌ی حامی دولتی که رتبه دوم اعدام در دنیا را دارد زیاد عجیب نیست، به هر حال ماله‌کشی را باید رعایت کنند دیگر. اما جالب این‌جا است که گاردین نوشته است که حکم اعدام ترزا لوییس اولین حکم اعدام یک زن در ویریجینیا در یکصد سال اخیر است!

اعدام فرزاد کمانگر پنج ماه قبل در حالی صورت گرفت که بازجویان و قضات پرونده معترف بودند که او بی‌گناه است و هیچ جرمی مرتکب نشده است، همین خبرگزاری فارس بود که تا چندین روز اتهامات و کارهای عجیب و غریب برای او بر می‌شمرد و اعدام او را توجیه می‌کرد.

مدیار

Posted in حقوق بشر

Tags: ,

بنفشه


اگر فیلم مستند دو سرباز را از بی‌بی‌سی فارسی ندیده‌اید، حتمن ببینید، فیلمی است مستند و بی‌طرفانه در مورد جنگ ایران و عراق و بازگو کردن مسائلی که شاید تا به حال بدین صراحت نشنیده باشید. عادت کرده بودیم که همیشه با  فیلم‌های جنگی ایرانی یا به قول وزارت ارشاد «سینمای دفاع مقدس» جنگ را یک طرفه ببینیم و نشنویم که مثلن سربازهای ایرانی زخمی‌های عراقی را تیر خلاص می‌زدند و می‌کشتند. و یا با اسرای عراقی چه رفتاری می‌شده است، همیشه ایرانیان در این فیلم‌ها مردمانی شجاع، از جان گذشته، آماده شهادت که بسیار انسانی هم رفتار می‌کردند دیده می‌شدند.

نکته‌ی دیگر و جالب این فیلم مستند، حکایت این دو سرباز ایرانی و عراقی است که… (نمی‌گویم برای آن‌ها که ندیده‌اند و می‌خواهند ببینید)

دیدن این فیلم مرا یاد خاطره‌ای انداخت که روزی فرزاد کمانگر معلم اعدام شده‌مان برای‌ام تعریف کرد، فرزاد زمانی که در سلول‌های انفرادی زندان اوین و بند ۲۰۹ بوده روی هر دیواری که می‌توانسته چه در سلول‌ها و چه در هواخوری با نام «بنفشه» شعری، جمله‌ای، چیزی با آن قلم ناب‌اش می‌نوشته است. اگر اشتباه نکنم و درست خاطرم مانده باشد، حتا کاغذ و خودکاری گیر می‌آورده و روی تکه‌های کاغذ این شعرها را می نوشته و در جاهایی می‌گذاشته که کسی یا کسانی ببینند. (این کاغذ نوشتن را مطمئن نیستم، گفتم که روایت اشتباه نگفته باشم).

حدود یک سال بعد و در زندان رجایی‌شهر جمعی از زندانیان دور هم نشسته بودند و برای هم خاطرات زندان و انفرادی را می‌گفتند. شخصی بر می‌گردد و تعریف می‌کند که وقتی در سلول‌های ۲۰۹ زندان اوین بوده است، با شعرها و نوشته‌های کسی که به نام «بنفشه» روی دیوارها می‌نوشته است چقدر امید پیدا می‌کرده و دل‌اش قرص می‌شده است. تعریف می‌کرده که آن نوشته‌ها در آن فضای سخت و رعب‌آور سلول‌های انفرادی چه اندازه برای‌اش معنای زنده‌گی و امید و عشق و لب‌خند بوده است. تازه آن‌جا است که می‌فهمد فرزاد کمانگری که روبه‌روی‌اش نشسته است همان «بنفشه» سلول‌های انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین است.

  • پنج ماه بیش‌تر است که فرزاد کمانگر اعدام شده است، هنوز نشان مزارش برای‌مان بی‌نشان است، اما برای ما همه جا انگار حضور دارد، پسری که هرگز فراموش شدنی نیست، در هر جایی گویی نشانی از او هست.‌
  • دل‌ام برای‌اش تنگ شده، برای صدای‌اش که او را با صد‌ای‌اش شناختم،‌ برای نامه‌های‌اش که او را با نامه‌های‌اش شناختم. چه‌قدر دلم‌ برای‌اش تنگ شده
  • داستان الله اکبر گفتن دیشب

مدیار

Posted in سینما

Tags: , , , ,

حسین درخشان و دستگاه قضایی درمانده


تا دو ماه دیگر حسین درخشان دومین سال «بازداشت» خود را سپری می‌کند، آن هم در سلول‌های انفرادی زندان اوین. حرف و حدیث‌های بسیاری پیرامون بازداشت و اتهامات حسین درخشان تا به حال در میان مخالفان و منتقدان دولت و حکومت جمهوری اسلامی منتشر شده است، به نظر می‌رسد که همین حرف و حدیث‌ها در میان خود دستگاه‌های امنیتی و قضایی نیز وجود دارد و پس از این مدت بسیار طولانی که مصداق بارز «اطاله دادرسی»  برای وی است، حکمی که بخواهد شرایط او را مشخص کند، وجود ندارد و دستگاه قضایی ـ امنیتی در این مورد بسیار ناتوان مانده است.

خبر می‌رسد که احتمال صدور حکم اعدام برای حسین درخشان وجود دارد[۱ , ۲]و نسبت به صدور چنین حکمی تهدید شده است، با توجه به این مدت بازداشت طولانی چیز عجیبی نیست که او به چنین حکمی تهدید شده باشد و یا برای‌اش چنین حکمی صادر شده باشد.

صدور حکم اعدام و تهدید به به آن پدیده‌ی خطرناکی است، کسی که چنین حکمی بگیرد، با مشکلات اساسی همراه خواهد بود. می‌دانیم که کم‌تر کسی تا به حال توانسته از حکم اعدام رها شود و حکمی پایین‌تر بگیرد. به طور معمول یا کسی حکم اعدام نمی‌گیرد یا اگر بگیرد بر همین حکم می‌ماند، حتا اگر حکم اشتباه باشد و قضات و بازجویان نیز نسبت به این اشتباه معترف باشند. نمونه‌ی واضح‌اش فرزاد کمانگر بود که هم قاضی و هم بازجویان پرونده بارها به خود فرزاد کمانگر، وکیل او و خانواده‌اش چنین مسأله‌ای را گفته بودند، اما آن‌چه شاهدش بودیم، اعدام تلخ و ناباورانه‌ی فرزاد بود.

حسین درخشان را شاید بتوانیم معیار سنجش خود قرار بدهیم و ببینیم که وقتی صحبت از حقوق انسانی و قانونی افراد به میان می‌آوریم تنها برای خودمان آن را می‌گوییم یا حتا برای یک مخالف و حتا دشمن خود نیز آن را می‌خواهیم. باز هم امروز که اخبار حسین درخشان منتشر شده است، شاهد آن هستیم که جمله‌ها و کلمات همیشگی در مورد او گفته می‌شود. به نظرم این کلمات بر خلاف مدعای ما در مورد حقوق بشر، کرامت انسانی و حق آزادی بیان و حقوق زندانیان است که بر ان پافشاری می‌کنیم.

او هم مثل بسیاری که در این ماه‌ها به اتهامات گوناگون به محاربه و اعدام تهدید شده‌اند، تهدید شده است، حتا شاید مثل بسیاری خبر او هم یک احتمال و خبرسازی باشد تا او زودتر از زندان بیرون بیاید یا دفاع بیش‌تری از او صورت بگیرد، هر چند اخبار خبر از تأیید چنین خبری می‌دهند.

وبلاگ کیبرد آزاد در این مورد خوب نوشته است: «می دونم که اکثرا دوستش نداریم ولی اگر قرار باشه فقط از کسایی دفاع کنیم که دوستشون داریم و در مورد کسانی که دوستشون نداریم حرفی نزنیم، خیلی نزدیک می شیم به اونایی که به دوستاشون هر امتیاز مثبتی که خودشون نمی خوان رو می دن و کسانی که دوست ندارن رو می‌کشن و شکنجه می کنن و ساکت.»

پایان پیام

Posted in حقوق بشر

Tags: , , , , ,

کمبود اطلاعات خبرنگاران خارجی و دروغ‌های احمدی‌نژاد


در این چند ساله در کشور، سنت دروغ‌گویی در بین دولت و دستگاه‌های حکومتی به کرات دیده و شنیده و گفته شده است. شاید روزی نباشد که چند تن از مسئولین کشوری و لشکری و قضایی چندین دروغ آب‌دار و شاخ‌دار نگویند، که اگر نگویند روزشان شب نمی‌شود. انکار مسائل مربوط به حقوق بشر و زندانیان و مسائل اقتصادی و کمبودهای مربوط به آن روتین و جزو برنامه‌های کاری محسوب می‌شود، دیگر موارد بسته به شرایط و حوادث کشوری دارد.

با این همه احمدی‌نژاد که خود باعث و بانی این سطح از دروغ‌گویی در کشور بوده است، در خارج از کشور خیلی راحت‌تر از همیشه دروغ می‌گوید و خیلی بزرگ‌تر از همیشه. این‌که او می‌نشیند و به راحتی می‌گوید که سکینه محمدی آشتیانی حکم سنگسار نداشته است، کم مسأله‌ای نیست.

اما این‌که خارج از کشور برای احمدی‌نژاد فضایی وجود دارد که راحت‌تر از هر جایی می‌تواند دروغ بگوید، تنها به یک مسأله اشاره دارد و آن کمبود اطلاعات کافی و جامع در مورد ایران بین غیر ایرانیان است. این صحیح است که در سال‌های اخیر و به ویژه یک سال گذشته به لطف شبکه‌های اجتماعی نظیر فیسبوک و توییتر و ازدیاد سایت‌های خبری که گاها و تا حدودی دو زبانه هم هستند، منابع خارجی اطلاعات بیش‌تر و بهتری از وضعیت ایران و داخل ایران به دست می‌آورند، اما واقعیت این است که کافی نبوده و نیست، چرا که ما به وضوح با دروغ‌گویی‌های مقامات دولتی و کشوری در خارج در سطحی غیرعادی مواجه هستیم.

ما هیچ سایت حرفه‌ای و کاملی که مرتب مسائل ایران را به صورت خبر، گزارش، مصاحبه به زبان انگلیسی مخابره کند نداشته و نداریم. این در حالی است که در یک سال گذشته به کرات دیده‌ام که خبرنگاران خارجی و یا حتا شهروندان خارجی در به در به دنبال سایتی خوب و کامل به زبان انگلیسی هستند تا بتوانند اخبار ایران را دنبال کنند. برای مثال دیده‌ام که بسیاری از دوستان خارجی‌ام چه خبرنگار و چه مردم عادی وقتی موسوی یا کروبی یک بیانیه یا نامه می‌دهند مشتاق خواندن آن هستند، اما خب تا ترجمه شود و خوب ترجمه شود، مدتی طول می‌کشد و به علت عدم آشنایی با سایت‌های ایرانی کم می‌شود که همه آن‌ها بتوانند آن را ببینند.

فکر می‌کنم وجود دو سه سایت که به صورت انگلیسی و به طور مرتب اخبار ایران را پوشش دهند یکی از نیازهای اصلی ما است، وفور سایت‌های خبری و تحلیلی فارسی دیگر فکر می‌کنم در حد انفجار است، اگر برای مثال تیتر یک خبر  تارنمای جرس را گوگل کنید، فکر کنم چهار پنج صفحه اول سایت‌هایی باشند که همه دقیقا آن خبر را کپی و پیست کرده‌اند. سایت‌هایی که همه هم بودجه‌دار هستند و به منابع مالی دسترسی دارند. خب فکر می‌کنم اگر باشند کسانی که همت کنند و آن وقت و هزینه را صرف یک سایت انگلیسی کنند کمک بهتر و موثرتری است، دست کم این است که هر سال که احمدی‌نژاد به نیویورک می‌رود تا دروغ بگوید و تبلیغ کنند، چهارتا خبرنگار خارجی می‌دانند دیگر از او چه بپرسند.

مدیار

Posted in سیاست

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

از گذشته

حلقه دوستان

روزانه

My Twitter