بحثی که کروبی در مورد تجاوز به زندانیان با نوشتن نامهیی به هاشمی رفسنجانی مطرح کرد، بحثی است دیرینه که از سه دهه قبل در جمهوری اسلامی وجود داشته است و خاطرات و شایعات زیادی مبنی بر این مورد از زبان زندانیان یا همبندانشان مطرح شده است. این مساله یکی از اشکال فجیع نقض حقوقبشر در ایران است که همواره وجود داشته است، ولی به خاطر خط قرمزی که وجود داشته و تابویی که در مورد آن در نظر گرفته شده بود؛ چه از نظر اخلاقی برای اشخاص و چه از نظر بعد فاجعه برای امنیت نظام سی ساله زیاد بدان پرداخته نشده بود. شکست این تابو با نگاشتن نامهیی در این خصوص به مرد دوم نظام جمهوری اسلامی فصلی جدید را در این مورد باز کرده و راه نوشتن و پرداختن به آن را باز کرده است. نمونههای زیادی را دربارهی این موضوع در طول دورهی زندان دیدم یا شنیدم که بد ندیدم حال که بحث این موضوع باز شده، آن را از دفتر خاطرات زندانام بیرون بکشم و برای همه بازگو کنم تا متجاوزان را بیشتر بشناسیم.
آنچیزی که از بیش از ۱۰ بازجوی خودم دیدم و از دیگر بازجویان شنیدهام حکایت از عقدههای جنسی دارد که دلیل آن را نمیدانم. شاید از به خاطر شغلشان باشد و شاید به خاطر تعلیماتی که دیدهاند و یا… بحثام این مورد نیست. چند خاطره و مورد را تعریف میکنم تا بدانید:
یک ـ شاید شنیده باشید و در خاطرتان مانده باشد که در سال ۸۳ و ماجرای پروندهی وبلاگنویسان داستان پرسیدن از موارد جنسی از سوی وبلاگنویسان بازداشت شده مطرح شد و آیتالله شاهرودی وقتی چنان سخنانی را از زبان آنان شنید بسیار متاثر شد و برای همین مورد هم دستور منع پیگرد آنان را صادر کرد. در آن زمان که وبلاگنویسان این ماجرا را برای رئیس دستگاه قضایی تعریف میکردند من در زندان و در سلول انفرادی با بازجویان درگیر همین ماجرا بودم. تهدید مدام به استفاده از «شیشهی نوشابه» و «باتوم» نقل و نبات بازجوها بود که مدام به آن تهدید میشدم. مسالهی مهم اما این تهدید نبود، مسالهیی که به شدت در آن دوران آزارم میداد سوالهایی بود که در مورد روابط جنسی من با دخترانی که در ارتباط بودم؛ اعم از همکار و همکلاسی دانشگاه و… و روابط جنسی دوستانام با دخترانی که در در ارتباط بودند، پرسیده میشد. این مساله بارها در طول دوران بازجوییهای طولانی مدتام به کرات تکرار شد.
دو ـ اتاقهای بازجویی بند ۳۲۵ سپاه شامل ۶ اتاق بود که در انتهای هواخوری کوچک این بند قرار داشت. برخی از شبها هر ۶ اتاق پر بود و زندانیان دیگر در آن بازجویی میشدند و در مواقع بسیاری داد و فریادشان بر اثر شکنجهها و ضربوشتمها با هم به آسمان میرفت (قابل توجه کسانی که متهمان را برای اعتراف به دادگاه میآورند و از آنها میخواهند که بگویند شکنجه نشدهاند). در برخی از شبها در هر شش اتاق ۶ وبلاگنویس بود (در چهل روز اولی که در انفرادی بودم حدود ۲۰ وبلاگنویس دیگر هم بودند) دو تن از آنها با هم دوست بودند و با هم بازداشت شده بودند. نام نمیآورم چون برخی آنها را میشناسند. درهای اتاقها باز بود و صدای بازجویان بلند و فریاد دردآلود بچهها شنیده میشد. هر دو را میزدند که بگویند با یکدیگر رابطهی جنسی داشتند. از یکی میپرسیدند که با دوستدختر آن یکی رابطه داشته است یا نه! از آن یکی میپرسیدند که تا به حالا با دختری دوتایی خوابیدهاند یا نه و… و با این سوالها روان هر دو را تحت شدیدترین فشارها قرار داده بودند. منی که این سوالها و کتکها را برای اعتراف میشنیدم خشک شده بودم، نمیدانم آنها دیگر چه حالی داشتند.
سه ـ یکی از آن دو که گفتم جدود ۲۰ روز در سلول کناری من بود. با بچهها شبها که زندانبانها نبودند از دریچهی پایین سلول حرف میزیم. یک شب حدود ساعت ۳ شب در سلول او باز شد. فکر کردم آمدهاند برای بازجویی ببرندش (نود درصد بازجوییها در شب بود) میشنیدم که حرفهایی بین او و زندان بان در سلول رد و بدل میشود. اما دقیق نمیفهمیدم چه بود. فقط گاهی التماسهای الف را میشنیدم. این ماجرا نیم ساعتی طول کشید. برای صدا کردن همدیگر با مشت سه بار به دیوار میکوبیدیم. اینگونه طرف میفهمید باید بیاید دم دریچهی پایین سلول حرف بزند، هر چه زدم نیامد. تا دو روز هر چه زدم نیامد. بعد از دو روز خودش به دیوار کوبید. ماجرا را که تعریف کرد یخ کردم. زندانبان آمده بود درون سلول الف و شلوار خودش را پایین کشیده بود. بی هیچ ملاحظهیی و با جسارتی که هر چهقدر فکر میکنم نمیفه
مم آن را! از او خواسته بود که… فهمیدم که چندین بار اینکار را کرده است. الف روزهایی که نوبت این زندانبان بود جرات این که برای دستشویی رفتن نگهبان را صدا کند نداشت. این ماجرا تا موقعی که الف در سلول انفرادی بود ادامه داشت. روزی که دو نفر ار طرف نمیدانم کجا برای بازدید آمدند، ماجرا را به آنها گفتم. هیچ عکسالعملی نشان داده نشد، در حالی که گفتند پیگیری میکنیم.
چهار ـ ۶ ماه به بند قاتلان افعانی تبعید شده بودم. در زندان قزلحاصر با افغانیها بسیار بد تا میکردند چرا که هیچکس را بیرون از زندان نداشتند که پیگیر وضعیت و حقوق آنان باشد. صبح یکی از روزها ساعت ۷ صبح چنان صدای ناله و فریادی از «زیر هشت» (نگهبانی) شنیدیم که همه از خواب پریدیم. گفتند که یکی از افغانیهای سالن ما است که با مامور بحثاش شده و او را بردهاند ۲۰ دقیقه پیش. به وکیلبند گفتم که برود و ببیند چه خبر است. وقتی برگشت قدرت حرف زدن نداشت. آخر سر گفت باتوم در … فرو کردهاند و… پاهایام سرد شد و روی زمین نشستم. باورم نمیشد. بعد از یکساعت بچهها مصطفی.ر را به سالن آوردند. تمام شلوارش خونی بود. حمام کرد. همزمان نامهی شکایت از ماموران را نوشتم از حمام که آمد گفتم امضا کن شکایت کنیم. امضا کرد، نامه را فرستادیم به رئیس زندان. نیم ساعت بعد مصطفی را خواستند زیر هشت. بعد از ظهر با یک پلاستیک ساندیس و کیک و مقداری پول برگشت. داشتم با تعجب نگاهاش میکردم که از نگهبانی پیجام کردند. رفتم. رئیس واحد و افسر نگهبان بودند. رئیس گفت چهکار داری به کار دیگران. افسر نگهبان شروع کرد به تهدید که شدیدا بحثام شد. گفتم باید شکایت را پیگیری کنید. گفتند چه شکایتی؟ امضای مصطفی را در نامهیی نشانام دادند که گفته بود از هیچکس شکایتی نکرده و اتفاقی برایاش نیافتده است: تهدید و تطمیع!
پنج ـ زندانیان زیر ۲۰ سال یا جوانان همواره در زندان مورد تجاوز زندانیان گردن کلفت و قلدر قرار میگیرند. این مورد هیچگاه توسط مسئولین زندان پیگیری نمیشود و ارزشی برایاش قائل نیستند. اگر بخواهم از این مورد خاطره بنویسم باید دهها مطلب نوشته باشم. اینها را محض نمونه نوشتم. در طول دو سال زندان صدها مورد از تجاوز و بحثهای مربوط به آن را شاهد بودم و شنیدم که به مرور خواهم گفت.
پینوشت:
داشتم دفتر خاطرات زندان را ورق میزدم که هر روز زندانام را در قزلحاصر نوشته بودم. به امید اینکه روزی آزاد شوم و آنها را در وبلاگام منتشر کنم به جای تمام روزهایی که نبودهام (تا به حال که نشده ولی شاید این روزها به این کار اقدام کنم) در بسیاری از صفحات نام دوست گرامی و نازنینام شیوا را دیدم. شیوا نظرآهاری در تمام روزهای زندانام با من بود و در آن دوره کمکام میکرد و چهقدر برایام هم زحمت کشید. هر روز با او تماس میگرفتم و خبرهای روز را برایام میخواند. به این مطلب که رسیدم اشک در چمشانام جمع شد: «… امروز بعد از یک هفته به شیوا زنگ زدم. جلوی {…} بود. گفت جات خالی. البته اولاش گفت: خیلی پستی که یک هفته زنگ نزدی. نگران شدم بلایی سرت آوردهاند…» و حالا شیوا نزدیک دو ماه است که نیست و نه به من که حتا به مادرش هم نمیتواند زنگ بزند. خیلی نگران شیوا هستم و دلتنگام برای دیدناش.
- گزارش روزانهی نقض حقوقبشر را در هرانا مینویسم: گزارش ۱۸ تیرماه و گزارش ۱۹ تیرماه
مدیار






مرداد ۱۹م, ۱۳۸۸ at ۹:۰۴ ب.ظ
سلام دوست عزیز خوبی دلم خیلی گرفته کاش بودی مثل اون روزا…………………
[Reply]
مرداد ۱۹م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۱۸ ب.ظ
با سلام .بعد از مسدود شدن وبلاگ من توسط بلاگفا ، از این به بعد در این وبلاگ می نویسم. . http://www.nejatbahrami.com
[Reply]
مرداد ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۴۵ ق.ظ
تو زندگی فقط یه آرزو دارم: سرنگونی جمهوری متعفن اسلامی. آقای خامنه ای می بینم اون روزی رو که همون باتوم رو تو کونت بکنن. این قانون سوم نیتون: عمل و عکس العمل
[Reply]
مرداد ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۱:۰۸ ق.ظ
سلام
خیلی دلم گرفت
متن ها را با اشک و اندوهی فراوان و قلبی شکسته و جسمی نابود خواندم
میدانم که چه ها که نمیکنند
اما بدان که علی(ع) هم در جملاتی از حدیث خود گفته است: که حکومتی به نام حکومت اسلامی و به نام جدم رسولالله و نام من به وجود خواهد آمد که این حکومت از فاسدترین حکومتهاست
و نام اسلام را و محمد و علی را به مضحکه می گیرد.
ما مطمئن هستیم که اینان نابود خواهند شد. دیگه وقت رفتنشونه
به امید روزی که تکه تکه شدنشون رو ببینیم
[Reply]
حمید Reply:
شهریور ۶م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۷ ق.ظ
عزیز جان اگر رسیدید این را بخوانید : satanskingdom.wordpress.com تحت عنوان ما و خامنه ای و جبر تاریخ و سنت الهی . این ها هیچ مرگشان نمی شود.
[Reply]
مرداد ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۱:۴۵ ق.ظ
تازه اونجا قزل حصار بوده که معروفیتی در شکنجه نداره. ببین اوین و کهریزک چه خبره. امیدوارم شیوا خانم در امان باشه
[Reply]
مجتبی سمیعنژاد Reply:
مرداد ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۵:۳۶ ق.ظ
دوست عزیز
این خاطرات هم مربوط به زندان اوین است و هم زندان قزل حصار
[Reply]
مرداد ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۴:۱۸ ق.ظ
به دل می نشینه نوشته ات و البته تا عمق وجود آدم می سوزه از این همه جنایت.
آرزو می کنم شیوا هم هرچه زودتر آزاد بشه دوست من.
[Reply]
مرداد ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۴:۵۵ ق.ظ
امیدوارم دوستت شیوا آزاد بشه ولی دوست ندارم جای تو باشم و بد از آزادی توی چشماش خاطرات زندانو ببینم
[Reply]
مرداد ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۵:۵۸ ب.ظ
داستان قشنگی بود تمرین کنی بهتر هم میتونی داستان بسازی
[Reply]
مجتبی سمیعنژاد Reply:
مرداد ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۴:۴۹ ق.ظ
از همین آیدیت که استکبار جهانی معلوم کی هستی ناشناس. داستان رو توی کیهان می خونی و از صدا و سیما می بینی
[Reply]
مرداد ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۷ ق.ظ
سلام بر دوست عزیزی که بعد از مجید کامنت گذاشته
مثل اینکه بعد از اینهمه جنایت دوزاری شما هنوز نیفتاده
این را بدان که فرزندان تجاوز ، تجاوز کار خواهند بود.
اینان همان فرزندان تجاوزکاران عرب که در راس آنها علی است می باشند. آخه چرا شما از تاریخ درس نمیگیرد. چرا در درک تاریخ اینقدر کند زهن است.
حتما خود علی (ع) باید بیاید و به جوانان تجاوز کند تا همه دوزاریشون بیفتد.
تاریخ را بخوان که علی (ع) چه مشاوره ها به عمر در فتح ایران که نداد
خدای خرد نگهدار شما باشد.
[Reply]
مرداد ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۶:۱۱ ق.ظ
علی(ع) هم در جملاتی از حدیث خود گفته است: که حکومتی به نام حکومت اسلامی و به نام جدم رسولالله و نام من به وجود خواهد آمد که این حکومت از فاسدترین حکومتهاست
و نام اسلام را و محمد و علی را به مضحکه می گیرد.
کسی که این مطلب جالب را در کامنت سوم نوشته خواهش می کنم منبع آن را برای ما ذکر کند تا بخوانم و به دوستانم نشان دهم
[Reply]
مرداد ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۶:۲۱ ق.ظ
در پاسخ به کامنتkasra
خجالت بکش و به امام علی توهین نکن.امام علی با شنیدن این خبر که به یک قبیله یهودی حمله شده و خلخال از پای یک زن یهودی در آورده اند گفت:اگر مرد از شنیدن این خبر دق کند و بمیرد سزاوار ملامت نیست.
در مورد اینکه فرزندان تجاوز خود تجاوز گر می شوند طبق اسلام کسی که مورد تجاوز قرار می گیرد بی گناه است و حرامزاده آن هم بی گناه است ولی متجاوز بزرگترین گناهگار است. در مورد مشورت امام علی با عمر ببینید در تاریخ شهرهایی که توسط امام حسن و حسین فتح شد با مردم چطوری رفتار کردند . مگر امام علی نهضت شعوبیه که بنیانگذار آن عمر بود را سرنگون نکرد که مبنای آن نابرابی عرب و عجم بود. مگر امام علی اسرای ایرانی را که عمر می خواست بفروشد همه را نخرید و آزاد کرد بعد هم دو دختر یزد گرد را به عقد پسرانش در آورد
[Reply]
مرداد ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۹:۴۸ ق.ظ
دوست عزیز….هر شب وبلاگت را مرور می کنم….اصلا به دنبال تائیدسخنانت نیستم…چون حرف از دل بر آمده ات مستقیما به دلم می نشیند…و صداقت کلامت رادل من تاب مقاومتی نیست…امید که شیوای عزیز را خداوند مهربانم یاری رسان باشد…
خواهشی دارم از دوستان:
به علی(ع)نتازید…علی مظلوم تاریخ است و به جگر گوشه هایش زهر خورانده اند و آن دیگری را به کربلا سر بر نیزه کردند…و خود را به مسجد فرق شکافته اند…آی علی هنوز که هنوز است صدای ضجه هایت در دل چاه ویل نخلستان کوفه در گوش زمان می پیچد…
[Reply]
مرداد ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۱:۲۲ ب.ظ
یکی از دانشجویان کوی دانشگاه تهران _رشته فیزیک را هم پس از دستگیری در خرداد ماه در زیر زمین وزارت کشور همین بلا را سرش آورده بودند بنده خدا ترم اول یا دوم تحصیلش بود.
[Reply]
مرداد ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۹:۰۸ ب.ظ
سلام
در داستانها و ضرب المثلهای این مرز و بوم و همه ممالک مواردی وجود دارد که به طرزی شیوا به برخی مسائل مهم پرداخته میشود. مثلا داستان چوپان دروغگو که الآن احمدی نژاد شده مصداق آن
ممکن است شما بارها و بارها یک داستان یا ضرب المثل را شنیده باشی ولی تا زمانی که مصداقی برای آن پیدا نکرده ای، به عمق آن پی نبرده باشی و به دلیل و ریشه بوجود آمدن آن نیاندیشیده باشی
من داستان زیر را بارها شنیده بودم اما تا قبل از مطرح شدن شکنجه های جنسی اخیر خوب به آن توجه نکرده بودم
آورده اند که شخصی را مدتی ماموران دولت در حبس داشتندی و پس از اندی آزادی نصیبش شد. برای کسان تعریف همی کرد که زندانیان را یا میکردند و یا میکشتند. پرسیدند تو را چه کردند؟ گفت مرا کشتند!
انصافا این موضوع تجاوز به زندانیان موضوع پیچیده ایست و اثبات آن مشکل. این لاریجانی نادان را بگو که در واکنش به درخواست مهدی کروبی برای بررسی احتمال تجاوز به دختران و پسران در بازداشتگاهها اعلام کرده که موضوع آزار جنسی بازداشت شدگان کذب است. او خواسته اگر “آقای کروبی شواهد و بینه ای مبنی بر آزار و تجاوز جنسی در اختیار دارد” در اختیار مجلس بگذارد.
یکی نیست به ایشان بگوید آخر اگر به خودت در بازداشتگاه تجاوز کرده باشند، حاضری بیایی و شهادت دهی و مورد آزمایش و معاینه قرار بگیری؟ این مسئله را باید از طرق غیرمحسوس و با گماشتن مامور مخفی تحقیق کرد. خب طبیعی است که وقنی شما از زندانبانان بپرسی که به زندانیان تجاوز میکنند یا نه؟ پاسخ آنان منفی خواهد بود. همینطور اگر از زندانیان بپرسی که به شما تجاوز شده یا نه، قریب به اتفاق آنان پاسخشان منفی خواهد بود حتی اگر مورد تجاوز واقع شده باشند!
[Reply]
پیمان Reply:
شهریور ۶م, ۱۳۸۸ at ۶:۴۷ ب.ظ
ممکنه چند بار بازرس جعلی بفرستند و کسایی رو که حرف میزنن پیدا کنن و…
اونوقت اگر کسی هم واقعا برای بازرسی بفرستن، کسی دیگه از ترس اینکه جعلی باشه، حرف نمیزنه
[Reply]
مرداد ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۳:۴۶ ب.ظ
این داستان واقعیت دارد .دوستی دارم که دانشجوست. سر کلاسشان یک پسر بلند برای استاد جلوی بچه ها تعریف می کرد که چند سال پیش در تظاهرات با دوستش شرکت کرده بود بعد دوستش را گرفته بودند بطری نوشابه داخل مقعدش کرده بودند.می گفت که الان دوستش نه می تونه راه بره ،نه می تونه نماز بخونه،نه می تونه بشینه ،نه می تونه بخوابه…میگفت که دوستش الان سالهاست که مریضه
[Reply]
مرداد ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۳:۵۳ ب.ظ
در پاسخ برادر خسرو بیگی که این مطلب را کاملا باور نکرده
آقای خسرو بیگی یکی از فامیل های دور ما خودم در جریانم که یقین دارم انحراف جنسی داشت و هم جنس باز بود البته الان زن گرفته.اون الان عضو سپاه شده.من یقین دارم توی سپاه کثافت زیاد هست.وقتی سیستم قضایی داغون باشه…..وقتی ارازلی که به نوامیس مردم تجاوز می کنند را اعدام نمی کنند(به جز عده معدودی مانند بیجه)…دوستی دارم که می گفت یک آقایی توی شهرشان به دختر خودش تجاوز کرد اعدامش نکردند از بس که اعتبار و پارتی داشت فقط ۲۱ ساعت توی زندان بود…آقای خسرو بیگی اگر خودت ان شاالله آدم پاکی هستی همه را از روزنه خودت نگاه نکن
[Reply]
مرداد ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۹:۵۵ ق.ظ
این مسئله با انقلاب متولد و در طول این ۳۰ سال به شکل بسیار فجیعی رشد کرده و متسفانه بیشتر شامل زندانیان سیاسی میشه افرادی که این واقعیت تلخ رو انکار و یا در مقابلش سکوت می کنن از لحاظ اخلاقی در سطح متجاوزان قرار می گیرن.
[Reply]
مرداد ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۳:۲۱ ب.ظ
۳۰سال است که به اسم اسلام و خدا ودین خون بیگناهان در این کشور به زمین ریخته میشه..تا زمانی که به خرافه پرستی ادامه دهیم چیزی بیشتر از این عایدمان نخواهد شد—پس به آنها دشنام ندهید که چرا این چنین میکنید با ما…از ماست که بر ماست
[Reply]
مرداد ۲۸م, ۱۳۸۸ at ۲:۳۷ ق.ظ
گنجشکی آواز کلاغ اقرار می کرد
سرپا کنار روح خود ادرار می کرد
نا مهربان با مهربانی گول می زد
هرشب تورا یک آدم مسئول می زد…
کاش کمتر می ترسیدیم
کاش بزرگترهایمان می دانستند که ترس امروز مرگ فردای ماست.
شاید اگر بزرگترها اینقدر به پرو پایمان نپبچند فریاد هایمان بلند تر شود.
[Reply]
مرداد ۲۸م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۳ ب.ظ
سلام بچه ها
من هنوز به تجاوز تو زندان ها شک دارم.شما چطوری اینقدر مطمئنید؟(مخاطب :کسایی که این موضوع رو به عینه ندیدن)
کسی هستکه منبع جمله زیر رو بدونه؟(من که تا حالا این جمله رو نشنیده بودم)
اما بدان که علی(ع) هم در جملاتی از حدیث خود گفته است: که حکومتی به نام حکومت اسلامی و به نام جدم رسولالله و نام من به وجود خواهد آمد که این حکومت از فاسدترین حکومتهاست
و نام اسلام را و محمد و علی را به مضحکه می گیرد.
[Reply]
مرداد ۲۹م, ۱۳۸۸ at ۵:۱۶ ق.ظ
من هم این جمله را نشنیده بودم:
علی(ع) هم در جملاتی از حدیث خود گفته است: که حکومتی به نام حکومت اسلامی و به نام جدم رسولالله و نام من به وجود خواهد آمد که این حکومت از فاسدترین حکومتهاست
و نام اسلام را و محمد و علی را به مضحکه می گیرد.
ولی خودم در کتابی خواندم درباره علائم ظهور امام زمان کهاماعلی به کمیل می گوید:
ای کمیل مهدی آن زمان ظهور می کنند که عده ای فقه را برای جاه و مقام می خوانند.
این سخن امام اشاره به حاکمیت دینی دارن .چون بعد از تشکیل حکومت جمهوری اسلامی عده ای می ورند برای پتو مقام سیاسی درس طلبگی می خوانند نه قبل از انقلاب
[Reply]
مرداد ۲۹م, ۱۳۸۸ at ۵:۱۸ ق.ظ
من هم این جمله را نشنیده بودم:
علی(ع) هم در جملاتی از حدیث خود گفته است: که حکومتی به نام حکومت اسلامی و به نام جدم رسولالله و نام من به وجود خواهد آمد که این حکومت از فاسدترین حکومتهاست
و نام اسلام را و محمد و علی را به مضحکه می گیرد.
ولی خودم در کتابی خواندم درباره علائم ظهور امام زمان که امام علی به کمیل می گوید:
ای کمیل مهدی آن زمان ظهور می کنند که عده ای فقه را برای جاه و مقام می خوانند.
این سخن امام اشاره به حاکمیت دینی دارد .چون بعد از تشکیل حکومت جمهوری اسلامی عده ای می ورند برای پست و مقام سیاسی درس طلبگی می خوانند نه قبل از انقلاب
[Reply]
مرداد ۲۹م, ۱۳۸۸ at ۵:۲۶ ق.ظ
آقا صادق چرا تجاوز جنسی در زندان ها را باور نکنی…
تجاوز جنسی سربازان آمریکایی در ابوغریب که باور کردی …
تجاوز جنسی اسرائیلی ها به فلسطینی ها را که باور کردی…
تجاوز بعثی ها به نوامیس ایرانی ها و عراقی ها را که باور کردی…
فکر می کنی اینها کی هستند؟از بعثی ها بهتر…از اسرائیلی ها بهتر…
چرا هنوز فکر می کنی این حکومت اسلامی است.خامنه ای از صدام بدتر است.چون صدام به اسم خودش جنایت می کرد اینها به اسم اسلام جنایت می کنند.مگر ربا در اسلام حکم زنای محارم ندارد .مگر وام بانکی جمهوری اسلامی ربا ندارد؟مگر نه اینکه اگر وام بگیری از بانک باید مبلغ را با سودش پس بدهی
مگر نه این که سود سپرده دراز مدت نزول است …از هر فقیه و طلبه ای که می خواهی بپرس
[Reply]
شهریور ۴م, ۱۳۸۸ at ۹:۰۵ ب.ظ
احتمالا ترتیب این آقا سعیدو دادند که کاملا باور کرده؛ درسته آقا سعیدپاشید بابا خودتونو جمع کنید بنظر من هرکس محارب بود هربلائی میتونید سرش بیارید تجاوز که کوچیکشه دوست داشتید امتحان کنید!!!!!
[Reply]
ali Reply:
شهریور ۱۵م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۹ ق.ظ
ای کثافت لجن!!!حیف از اسم حسین که واسه خودت گذاشتی. اینو بدون که پایان عمر شما عربهای متجاوز دیگه تموم شده. مطمین باش که شما حرومزاده ها تاوان جنایتهاتون رو خواهید داد. جنبش سبز ، طناب دار ره به گردن شما میندازه. منتظر باز شدن دانشگاهها باشید
[Reply]
سعید Reply:
شهریور ۱۶م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۳۹ ق.ظ
در پاسخ حسین
احتمالا آمریکایی ها در ابوغریب و گوانتانامو ترتیب حسین آقا را داده اند که تجاوزات آنجا را کاملا باور کرده.درسته حسین آقا؟
احتمالا بعثی ها ترتیب ناموسش را داده اند که تجاوز بعثی ها در خرمشهر را اور کرده.درسته حسین آقا؟
همچنین کارکنان صدا و سیما هم احتمالا ترتیبشان را آمریکایی ها داده اند که صدا و سیما با اطمینان از صحت تجاوز در آمریکا و گوانتانامو سخن می گویند. در ضمن اینکه می گویید سر محارب هر بلایی می شه آورد.یزید امام حسین را به عنوان محارب به اسارت برد
[Reply]
سعید Reply:
شهریور ۱۶م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۴۲ ق.ظ
در پاسخ حسین
احمدی نژاد در نامه ای به آقای بوش تجاوز در زندان های گوانتانامو و ابوغریب را محکوم کرد.احتمالا آنجا ترتیب احمدی نژاد و طرفدارانش را داده اند که باور کرده اند
[Reply]
نسترن Reply:
شهریور ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۲:۰۱ ق.ظ
اولا حسسین آقا اسم خودت را بگذار یزید
دوما این را بدون یهودا اسخریوطی می خواست مسیح مصلوب بشه اما خودش به این روز دچار شد. تویی که می خواهی این بلا سر دیگران بیاد شاید این بلا سر خودت اومد ، از خدا دور نیست
[Reply]
یاسمن Reply:
شهریور ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۷:۱۰ ب.ظ
آقایی که اسم خودت را گذاشتی حسین
وقتی مردم مدینه با یزید بیعت نکردند ،یزید دستور داد به عنوان محارب سه روز زنان و دختران مدینه بر سربازانش مباح باشد،یعنی سربازانش به نوامیس مدینه تجاوز کردند.
امام علی (استغفرالله)چنین نکرد وقتی با او بیعت نکردند حال آنکه پیغمبر بارها وصیت کرده بود که او جانشین من است.
[Reply]
شهریور ۷م, ۱۳۸۸ at ۹:۴۹ ب.ظ
خشم وجودم را گرفته است. با اینکه همه خلیفه ی خدا بر روی زمین هستیم اما هیچ کار موثری نمی تونیم بکنیم. زندگی در دنیا با همه ی خوبی که بتواند به یک شخص ارائه دهد چندان چنگی به دل نمی زند، چه رسد با اینهمه ظلم و ستم و پلیدی که دیگر انسان را از دنیا سیر می کند. عملی چنان پست و کثیف در این دنیا رخ می دهد که عرش خداوند را خون فرا می گیرد. پس ای فرزندان آدم ای برترین مخلوقات خداوند، امر خداوند را اجرا کنید. آیا در این دنیا بی دین آزاده ای نیست که به دآد مظلومی برسد. ای آزادگان بپا خیزید و این پست ترین موجودات خلقت را به سزای عملشان بزسانید.
در پایان اعلام می کنم که در مجازات این بازجویان آماده ی همکاری با مردم هستم. هر کدام از ما ممکن است در زندان و زیر شکنجه ی این پست ترین موجودات عالم قرار گیریم اگر خدایی ناکرده چنین شد:
*** بهترین کار در برابر دشنام های آنها، « جویدن گلوی آنهاست » ***
این توصیه را جدی بگیرید
به امید جهانی پاک
[Reply]
شهریور ۷م, ۱۳۸۸ at ۹:۵۴ ب.ظ
خاک بر سر این فردی که می گوید هر بلایی که بخواهی می توانی سر محارب(جوانان ایران) بیاورید
تو می توانی محارب را بکشی نه این که به محارب مرد تجاوز کنی
دوست داری تو را نیز چنین کنند؟
می دانی وجدان چیست؟
[Reply]
شهریور ۸م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۱۶ ب.ظ
در آستانه ( تقدیم به رفقای در بند، فعالین کارگری، پژمان رحیمی و محمد اسماعیلوندی )
تکیه به سر نیزه توان کرد لیک بر سر سرنیزه نه بتوان نشست
[Reply]