در مثل است که «چوب را برداری، گربه دزده فرار میکند یا حساب کار دستاش میآید.» اندر احوالات شیوخ وابسته به «نظام اسلامی» همچون سیداحمد خاتمی که از درفشانیهای معروفاش همان«نظام اگر بخواهد با کسی برخورد کند، در خیابان برخورد میکند، نه در کوچهی خلوت» را به یاد داریم و رسانههای کودتا و ضدمردمی همچون «کیهان» که سرمقالههایاش در دادگاهها به عنوان کیفرخواست قرائت میشود و فعالان سیاسی که همان روسای بسیج هستند، این مثل به جد کاربرد دارد.
در تفکر حاکم بر نظام سیساله این نکته یک حقیقت همیشهگی است که مصلحت یا آبروی نظام بر حفظ حقوق شهروندان ارجحیت داشته و تمام علما و قضلای قوم وابسته به حکومت و مجیزگویانی چون احمد خاتمی در صف اول این تفکر ایستادهاند. به طور معمول در این تفکر شرف در مسلخ ولایت ذوب میشود و انسانیت در باتلاق تعصب غرق میشود.
آنکه در زندان میِزند، آن بازجو که شکنجه میکند و آن بازجو یا افسر نیروی انتظامی که تجاوز میکند یک شبه به اینجا نرسیده و یک شبه متجاوز نشده است. مادر به او یاد نداده که انسانها را تا دم مرگ بزند و در دیناش نیست که تجاوز به دختر و پسر زندانی یک در دنیا و صد در آخرت ثواب دارد و از کارهای حسنه در قبال مخالفان است. این فرد، این افراد قربانی هستند و آموزش دیده در سیستمی که سیداحمد خاتمی موعظهاش را میکند و کیهان گزارشاش را. این آدمها را کیهاننشینان و سیداحمد خاتمیها تربیت کرده و به جان جوانان مردم انداختهاند. این همه زندانی از کهریزک و اوین و رجاییشهر سخن گفتهاند، از شکنجهها و کتکها و تجاوزها و دهها جنایت دیگر. هر انسانی با شنیدن چنین فجایعی شرم بر پیشانیاش مینشیند و زخم بر دلاش. اینها قصه نیست که شنیدنی باشد و حظاش را ببریم، لالایی نیست که با آن بیخوابیمان را درمان کنیم و خاطره نیست که پایاش تخمه بشکنیم؛ این شکنجهها، این ضربوشتمها، این جنایتها و این تجاوزها فاجعهیی است که در اوین به کرات رفته و بخش تلخی است از سی سال حاکمیتی که از هر روشی به هر بهانهیی به قصد تحقیر و به قصد سرکوب انجام داده است. اگر امثال سیداحمد
خاتمیها و کیهاننشینان و شخص شخیصاش شریعتمداری این نکرده بودند، امروزه روز برنمیآشفتند که اینچنین به جای پاسخگویی و پیگیری، انگ «تروریست»بودن و «خائن» بودن و «ساده لوح» بودن و «اراجیف» گفتن را به کروبی بزنند و هر روز بکوبند بر طبل محاکمهی کروبی و به جای خوانندهگان نداشتهشان هی بنویسند که کروبی باید محاکمه شود و زمینهسازیاش را بکنند. در تریبون نماز جمعه میگویند، در کیهان مینویسند، در فارس گزارش میدهند، در ایرنا و صداوسیما (رسانههای کودتا) هم به همچنین.
تقابل غریبی شده است، یک طرف کسانی که برای کرامت انسانی ارزش قائل شدهاند و با شنیدن چنین جنایاتی همچون تجاوز به زندانیان دختر و پسر خواب از چشمهایشان رفته است و در قامت یک انسان مرگ آرزو میکنند، در طرف دیگر کسانی که در اولین واکنش به جای پرداختن به چنین جنایتی راوی و راویان را به انواع و اقسام اتهامات همیشهگیشان متهم میکنند. کدام مهمتر است حقوق یک انسان یا آبروی یک نظام که در منظر مردماش هیچ مشروعیت و مقبولیتی ندارد؟ آبروی نظامی که از آن دم میزنند بیشک آبروی خود این افراد، احمد خاتمی و احمدینژاد و علی لاریجانی و کیهاننشیاناند که بیتوجه به حقوقبشر و جنایتهای انجام شده افترا میبندند به راوی و راویان. تربیت متجاوزان و شستوشوی مغزی آنان برای دست زدن به چنین اعمالی حاصل همین مجموعه است که نظام را تشکیل میدهند و آن را بری از همه چیز میدانند و از همینجا حساب کار را دستشان داده و از فردای حساب میترسند.
به قولی چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من. همینکه امروز چنگ بر پردهها زدهاند و نگران از کنار رفتن آن اند (که کنار هم رفته) نشان از حقانیت موضوع دارید. نشان از این است که چنین جنایتی انجام شده و چنین کردهاند با دختران و پسران. همانطور که با برگزاری دادگاههای نمایشی و گرفتن اعتراف به زور شکنجه نشان دادند که در انتخابات تقلب شده است. همانطور که با قطع کردن موبایلها و پیامکها و اینترنت نشان دادند که از اطلاعرسانی میترسند؛ چرا که رای ما را دزدیده بودند. همانطور که هزاران نفر را بازداشت کردند و به سوی میلیونها نفر گاز اشکآور پرتاب کردند و سرآخر از حضور میلیونی مردم پای صندوقهای رای را «حماسه» نامیدند. آبروی این نظام اینگونه است که پا روی گلو و دهان مردم گذاشته شود تا صدایی نگوید: تجاوز شده، شکنجه شده، رای دزدیده شده و… اینگونه این نظام با آبرو میشود؛ چه آبروی خونینی و چه آبروی ننگینی
پیش از این نوشته بودم
مدیار



مرداد ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۲۸ ب.ظ
ba doorood va kaste nabashid,salam bar melat aziz iran…marg bar ahriman mazhabi va in hyvan 100000000sal pish….
مرداد ۲۴م, ۱۳۸۸ at ۲:۱۶ ب.ظ
مثل زنی که بچّه ی مرده اش را به دنیا آورده، خسته ام!
.
اما
همراه شما هستم با شعری جدید از خودم:
دنیا شده مثل وسط خالی «دونات»!!
.
و شعری
منتشر نشده و داغ ِ داغ
از «دکتر سید مهدی موسوی»:
«ایران ما گربه ست امّا موش بسیار است!»
.
با حرف هایی سیاه و سپید
و لینک هایی آبی
«به چیزهای قشنگی که نیست فکر بکن»
و به دیدنم بیا…
به اولین پست «فاطمه اختصاری» در سال جدید
که همه اش کهنگی ست…
مرداد ۲۴م, ۱۳۸۸ at ۶:۵۲ ب.ظ
ویدیویی دیدم که قبلا پخش شده بود
مصاحبه با خانواده یکی از کسانی که اعلام شده کشته شده و ادعای اینکه این شخص در کشور کانادا است (خانم موسوی)
دو نکته به نظرم رسید که جوابی براش نداشتم ،مینویسم
اول اینکه خواهر فرد مورد نظر ادعا می کنه که من هر روز صبح با خواهرم تماس می گیرم و حالشو می پرسم اما وقتی زنگ می زنه میشنویم که مثلا خانم موسوی بعد از سلام بلافاصله با هیجان میگه “چی شده”.این کلمه در حالی که ادعا میشه ما هر روز با هم حرف می زنیم و .. کمی زیادی طبیعیست)
کمتر کسی نمی دونه که وقتی با خارج از کشور صحبت می کنیم بخصوص کشوری مثل کانادا صدا با کمی تاخیر می رسه و به هیچ عنوان نمی شه پشت سر هم و به راحتی صحبت کرد ولی این کانادایی که این خانم موسوی رفتن انگار فرق داره.
ببخشید که کامنتم زیاد شد . اما از اینکه خ.ر فرض بشم خیلی به هم می ریزم
نوشتم ، بهتر شد
شاد باشید