آقای میرحسین موسوی قبول ریاستجمهوری شما و اینکه رای اول و انتخاب اول اکثریت مردم ایران هستید، کار دشواری نیست، امری آنقدر بدیهی است که انکارش تنها از «مالیخولیازده»هایی بر میآید که به قول شما برای مردم مصیبت دارند. سه ماه و اندکی بیشتر از روزهای قبل از انتخابات نگذشته است، آن روزها من و امثال من که کروبی را به عنوان فردی «شجاع» برگزیده بودیم، خرده میگرفتیم که چرا آمدهاید و انتخاب شما، انتخابی صحیح نیست. اینکه کروبی فردی شجاع بود و آنچه که از رفتارش در بعد از انتخابات دیدیم مهر تاییدی بود بر حقانیت گفتار ما و اینکه انتخاب صحیحی داشتهایم، هنوز هم به انتخاب کروبی به عنوان انتخاب اول دلخوش دارم و او را در انتخاباتی آنچنانی و با قواعد بازی جمهوری اسلامی انتخاب اول و اصلح میدانم. اما اعتراف میکنم که آن همه خرده گرفتن بر شما در بسیاری از مواردش نادرست و ناصحیح بود و عملکرد بعد از انتخابات شما نیز ردی بر آن گفتههای ما بود. گر چه همچنان انتخاب اول من و امثال من نیستید، اما قبول ریاستجمهوری شما یک واقعیت کتمانناپذیر است که بنابر قواعد دموکراسی آن را پذیرفتهام. چرا که برگزیدهی اکثریت مردم ایران هستید.
مردمی که جنبش سبز را پدید آوردند، روزهای بعد از انتخابات به حمایت شما به خیابانها آمدند و خونها دادند، دولت کودتاچی آنها را در خیابانها به تیغ سرکوب سپرد و در زندانها به تخت شکنجه. همان دولتی که قبل از انتخابات رئیساش را «پدیدهی دروغ» نامیدید و نسبت به این پدیده که صاف در دوربین نگاه میکند و به مردم دروغ میگوید «هشدار» دادید.
هر روز که از کودتای ۲۲ خرداد گذشت خشم مردم از توهینی که به آنها شده بود با سرکوبهای کمنظیر دولت مالیخولیازده بیشتر شد، اما این خشم، خشونت نیافرید. در مقابله گلولهها و باتونها و خشونتهای نظامیان دولت کودتاچی این سکوت مردم بود که زایش واژهی آزادی را در جنبش سبز نوید میداد. مردم به خیابانها میآمدند. روزها در خیابان فریاد «یاحسین، میرحسین» سر میدادند و شبها روی بامها «الله اکبر»شان کمر دیکتاتوری را میشکست. آنقدر این جنبش سبز مردمی عظیم و باشکوه پیش میرفت که هر تحسینی لایقاش میشد؛ آنقدر که شما نیز خود را«قسمتی» از دریای بیکران ملت ایران خواندید و گفتید «این جنبش سبز است که مرا همراه خود کرده است» و من «قسمتی از این جنبش هستم». کم نبود این حرف؛ بزرگ بود. حرفی از بزرگی یک شخص. اینکه کسی نقش رهبری را داشته باشد و رهبریاش را بر پایهی خواستههای هواداراناش قرار داد، شیوهی بزرگان است.
بیانیههای راهبردی شما و بیانیههای شجاعانه و افشاگرانهی کروبی هر هفته منتشر میشد و میشود. بسیاری از آنها را دوست داشتم و دوست داشتیم و قسمتهایی از آنها را نپسندیدیم. مجال گفتن نبود بر اساس همان فسلسفهی معروف که «الان وقت گفتنن این مسائل نیست». بیاینهی شماره ۱۳ میرحسین موسوی رئیسجمهوری ایران بیانیهیی جدید دیگری بود که «راه سبز زندهگی کردن» را نشان میداد و در بسیاری از آن نکاتی بود که هر خوانندهیی را به وجد میآورد. آنجا که «مشتهای گره کرده» را در روز قدس دیده بودید و وقتی «سیمایشان را مرور» کردید، باز هم آنها را «دوست» داشتید، حکایتی بود از عشق و انسانیت و بزرگی یک مرد. کم نبود این عشق در جای جای این نامه و نامههایی دیگر، اما
اما گفته بودید که این جنبش سبز است که مرا با خود میبرد، اگر این است و اینگونه پس چرا «جمهوری اسلا
می نه یک کلمه کم و نه یک کلمه بیشتر»؟ مگر همین جنبش سبز نبود که در خیابانها شعار میداد «استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی»؟ واقعیت این است که جمهوری اسلامی از یک کلمه بسیار بیشتر کم دارد و از یک کلمه بیشتر هم زیاد دارد. جمهوری اسلامی کلمههای افزودهی زیادی دارد که افزون کنندهگانش همچون فقیه عالیقدرمان آیتالله منتظری با گذشت سالها بابت اضافه کردن آنها از مردم ایران عذرخواهی میکنند. جمهوری اسلامی کلمه زیاد کم دارد، «آزادی» را که در زندان اوین محبوس شده است، لذت «قلم زدن» را که در محاق توقیف روزنامهها میسوزد، لذت «خواندن» را که در ممیزی وزارت ارشاد از دست میرود، غوغای «عدالت» را که در محضر دستگاه قضایی کشور سوزانده میشود،«آزادی بیان» را که بعد از زایش هر کلمهیی به دست نظامیان و شبه نظامیان به صلیب کشیده میشود،«برابری» را که در سایهی سرد ولایت فقیه سراب میشود، «حق و حقیقت» را که در پای مصلحت نظام قربانی میشود، «امنیت» را که در سینهی نداها و سهرابها به ترس و خون مبدل میشود
و کلمه زیاد دارد؛«دروغ» را که پدیدهیی شگرف در جمهوری اسلامی است، «زندان» را که بیشمار وسعت دارد و بیشمار زندانی، «اعدام» را که خط اول خشونت است، «کودکان کار و زنان بدون حق زندهگی کردن» را… آری جمهوری اسلامی کلمه کم و زیاد بسیار دارد و این میدانید و میدانید که همه هم میدانند، پس چرا جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کمتر؟ پس چرا به اینجای کار که میرسیم شما را جنبش سبز با خود نمیبرد؟ آقای موسوی قصد از این نوشتار فراتر قدم گذاشتن از خواستههای جنبش سبز نیست، قصد رادیکالتر شدن و تندتر رفتن نیست. قصد یادآوری آنچه که گفته شده از سوی شما و خواسته شده از سوی جنبش مردمی ایران است.
شاید بگویند مثل همیشه که «الان وقت طرح این مسائل نیست»، اما میگویم که همین امروز و همینجا که ایستادهایم فرصت گفتن این ناگفتهها است که گفتنش بعدها شاید دردسرآفرین باشد. آقای موسوی اگر دیروزها فرصت وقت را غنیمت میدانستید و از آیتالله خمینیها انتقاد میکردید، امروز مجبور نبودید هم شما و هم کروبی و هم دیگرانتان در هر نامه از بود و نبود روشهایشان بنویسید و برای اثبات حقانیت مطالبات مردم ایران، از ناحقها و نادرستها وام بگیرید. اگر فرصت وقت در آن روزها غنیمت شمرده میشد امروز یک انتقاد ساده از کلمههای زیادی جمهوری اسلامی سرانجاماش رنج شکنجه و تحمل زندان و غم از دست دادن یاران نبود. اگر دیروز روز بت نمیساختیم امروز مجبور نمیشدیم که برای شکستنش جوان جوان قربانی بر دوش بگیریم و خونهای خیابانی بدهیم. آقای موسوی، رئیسجمهوری ایران، همراه جنبش سبز باشید، همانطور که گفتید، بگذارید این جنبش سبز شما را با خود ببرد و همراه کند، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه بیشتر…
مرتبط
- آیا اکنون وقت انتقاد است؟ از آرش سیگارچی
- موسوی نقطه تعادل جنبش سبز از وبلاگ مجمع دیوانگان
- لینک مطلب در بالاترین
- ترجمه انگلیسی مطلب. ممنون از سارای عزیز بابت ترجمه
- لینک مطلب در خبرنامه امیرکبیر
- لینک مطلب در خبرگزاری هرانا
- متاسفانه باز هم وبلاگام فیلتر شده است. این برای بار هشتم است که به محاق فیلتر میروم. در عرض ۴ ماه سه بار فیلتر شدن خیلی اذیت دارد به خدا. برای عبور از فیلتر مطالب این وبلاگ را از طریق فید بخوانید و مشترک قمار عاشقانه شوید
مدیار



مهر ۹م, ۱۳۸۸ at ۸:۴۲ ق.ظ
سلام داداش
ببخشید داداش خطابت می کنم.بهم حق بده تو برای من هنوز مجتبی سمیع نژادی هستی که داداش خطابش می کنم.بابت جسارتم معذرت می خواهم.اطاله کلام نمی کنم و یک راست می روم سراغ اصل مطلب.مجتبی عزیز و همه دیگرانی که مثل مجتبی می اندیشید(خودم هم در این حلقه ام) مگر ما از ابتدا نمی دانستیم که دعوا بر سر چگونه اداره کردن جمهوری اسلامی است؟مگر کروبی بارها از آیت الله خمینی و آرمان ها مغفول مانده اش نمی گفت؟
انتظار داریم این دو عزیز بزرگوار- که انصافا خطاهای گذشته شان را تا حدود زیادی پوشانده اند- نقش رهبران اپوزوسیون را ایفا کنند؟ اگر چنین انتظاری داریم تو نیک تر از من می دانی که سخت اشتباه رفته ایم.اگر این دو عزیز به دنبال جنبش حرکت کنند معنایش فاصله گرفتن نه بلکه پشت کردن به آرمان هایی است که برایش انقلاب کردند.شجاع مرد لرستان هنوز برای هاشمی نامه می نویسد و از عدم نظارت صحیح بر رهبری می گوید.معنای این جمله دقیقا این است که او نیز هنوز به پایه های این نظام معتقد است.
خوشحال می شوم اگر کژ راهه رفته ام در این سخنان اصلاحش کنی.
مهر ۹م, ۱۳۸۸ at ۹:۳۲ ق.ظ
Mojtaba jan, lotfan edame bedin. nagozarid 22 bahman tekrar beshe. har che aksariat bekhan bayad tahaghogh peida kone!
مهر ۹م, ۱۳۸۸ at ۹:۴۲ ق.ظ
به نظر من یک مساله را در تحلیلهایمان از بیانیه های آقای موسوی باید در نظر بگیریم.اینکه آقای موسوی میخواهد از تمام نیروهای ناراضی داخل از جمله معتقدان به اصل نظام و خمینی نیز استفاده کند؛ که به نظر من این تاکتیک مبارزاتی بسیار موثر است چراکه در بین خود اصولگراها اشتقاق ایجاد میکند و همینطور به جنبش تنوع عقیدتی (پلورالیزم)میبخشد. فراموش نکنیم هنوز حکومت یک گام پس نکشیده است و تمام هم و غم آقای موسوی و جنبش سبز این است که حکومت رابا تمام توان و نیرو وادار به عقب نشینی کند و در مراحل بعدی که که کار آسانتر خواهد بود مطالبات بیشتر امکان طرح خواهند داشت.
مهر ۹م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۱۶ ق.ظ
Mn 30 sale ba asle nazam islami moshkel drem ,in khaneh az payee kharab ast ,ch fergh mikoneee, ma az nazer rouhi ba khoshonet in deen moshkel dareem ,ma ghablan in deen ra namishanakhteem ,halla her ch bishter reajebe islam yad mighereem bishter az in deen bab mohnmadi motnefereem. ma jomhouri Irani Azadi, esteghlal, jodei deen az hokoomet ra khahaneem, MN ba Behshti ka khomayee adem khour dar an rameded ast ra nemikhahem terjeeh midahem ba jahnem beravem vakli ba in Janeveran hashere vahshi der bahesht nabashem, tammame ouriha ra ham ba in bikheradamn mibakhsham, LONG LIVE JAHENEM.
مهر ۹م, ۱۳۸۸ at ۱:۳۵ ب.ظ
به نظر من آزادی بیان یعنی همین که من بتونم از رهبر خودم هم نقد کنم
این یه نقده سازنده هستش
به نظر من نکات جالبی درش بود
این نقد ها هم می تونه برای مردم و هم برای خود سید سازنده باشه
مهر ۹م, ۱۳۸۸ at ۲:۴۵ ب.ظ
Dear writer, I totally agree with you. This is the green movement (which by the way doesnt belong to Mousavi, but to Iranians and wearing green didnt start from Mousavi’s time but Khatami’s) leads not Mousavi or any body else. People, the majority, obviously want only republic, Iranian not Islamic. Any body who wants to still go Khomeini’s way, is going a different way from people.
مهر ۹م, ۱۳۸۸ at ۴:۲۱ ب.ظ
۱ با آقای سمیع نژاد موافقم
۲ در مورد انقلاب ۵۷ اکثر نویسنده ها اشتباه می کنند. مردم ایران در انقلاب ۵۷ رژیمی مثل جمهوری اسلامی را نمی خواستند. همین آقایان کروبی و موسوی هم چنین چیزی به ذهنشان نمی رسید. آیت الله خمینی هم که مردم جلوش انداختند چنین چیزی در ذهنش نبود. دلیلش قانون اساسی اول که خود خمینی هم تاییدش کرد. انقلاب که به پیروزی رسید عذه ایی فرصت طلب خودشان را جلو انداختند و به براهه اش کشاندند و این آقایان هم چون مثل خیلی های دیگر جرئت جداشدن نداشتند همراهش رفتند.
۳ خمینی در طول انقلاب هیچوقت خودش را رو در روی خواست انقلابی ها نگذاشت اگرچه با خیلی از آنها مخالف بود. موسوی هم اگر بخواهد نقش رهبر داشته باشد باید همچنان دنبال مردم باشد و سعی نکند خودش را جلو بیندازد.
مهر ۹م, ۱۳۸۸ at ۹:۳۸ ب.ظ
با نظرتان کاملا موافقم. اتفاقا الان بهترین موقع برای حرف زدن است. در واقع برای روشن کردن هیچ زمانی بد نیست. امیدوارم که از مقاله من هم راجع به این جمله ایشان خوشتان بیاید.
http://iranwrites.blogspot.com/2009/09/islamic-republic-nothing-more-nothing.html
مهر ۹م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۰۵ ب.ظ
آقای مجتبی سمیع نژاد….تشکر از نامهای سر گشاده به آقای موسوی که بیانگر حقایقی است که رهبران جنبش با بی توجهی خواهان ادامه هیات جمهوری اسلامی هستند.من به عنوان یکی از رسانهای جنبش که شاهد صدها بیانیه از طرف جنبش سبز بودم همه یک صدا خواهان جدای مذهب از سیاست هستند ….. ۳۰ سال تجربه نشانگر اینهمه پس رفتن کشور از نظر اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی بوده است…ملت مبارز امروز از گره و اقوام مختلف ایران هستند که جنبش را تشکیل دادند همه یک صدا خواهان جمهوری دمکراتیک غیر اسلامی هستند..آقای موسوی به صدای ملت لطفا گوش دهید
مهر ۱۱م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۱۹ ق.ظ
با سلام به همه سبز اتدیشان نیک کردار اگرچه اندیشه ها را نمیتوان مقید به زمان و مکان خاصی کرد حتی اگر در زمان و مکانی خاص متولد شوندو اگرچه اندیشه ها مانند رودخانه جاری هستند که حیاتشان در جریانشان است و هیچ زمانی نمی توان از آن انتظار سکون داشت لکن اصالت حرکت رودخانه اندیشه نباید با طغیان و حرکتهای سیل آسا یکی تلقی شود. گاه طغیان و راه انداختن سیل دقیقا هدفی بر ضد اصالت وجود رودخانه اندیشه را دنبال میکند بنابراین باید هشیار بود. در حال حاضر مشکل کشور ما محتوا است نه اسم جمهوری ایرانی و نه جمهوری آزاد ایرانی و نه هر اسم دیگری که بر روی نظام حکومتی بگذاریم مشکل کشور ما را حل خواهد کرد و نه ایران را بهشت خواهد ساخت مراقب انحراف از مسیر باشید ملت سبز اندیش ما با اسم راضی نمیشود محتوای را میخواهد. محتوای نظام حکومت ما واقعا و اصالتا اگر ضامن حقوق شهروندی و تامین کنند همه آزادی های مشروع مردم که عقلا موجب اعتلا و پیشرفت جامعه میشود باشد و در این جامعه به کرامت انسانی ارج گذاشته شود نام آن هرچه باشد مهم نیست این حکومت حقیقتان بر اندیشه های اسلام ناب بنا شده است. آنگونه که از سید قطب مصری صاحب کتاب در سایه قران روایت میشود میگویند در زمان حیات خود سفری به اروپا داشت در بازگشت از سفر، دوستان و یاران او از تجارب و شناختش از اروپا سئوال کردند، پاسخ وی شاید شما را متعجب سازد وی گفت در اروپا اسلام را دیدم اگرچه مسلمانی ندیدم و در اینجا مسلمانان را میبینم ولی اسلام را نمی بینم. نکته ای بس ظریف در این کلام سید قطب دیده میشود اسلام رسالتی اجتماعی مبتنی بر ارزش و احترام به انسانها دارد که اروپا چندی است اگرچه نه بطور کامل و جامع ولی بطور نسبی به آن رسیده است. و ما مسلمانها از آن عقب افتاده ایم باز نگذارید با این حرفها ما را از محتوا غافل سازند ما حکومتی مبتنی بر احترام و کرامت انسانها و تضمین همه حقوق انسانی و آزادی کامل تا آنجا که بتوانیم از رهبران خود به سیستم قضایی شکایت بریم و حق خود را بستانیم، میخواهیم. چه جموری ایرانی چه جمهورس اسلامی. اما تاکید جناب میر حسین موسوی معطوف به این حقیقت است که مراقب باشید با براه انداختن این بحثها سر اسم دعوا نکنیم محتوا را بچسبید و الا جمهوری ایرانی با همین عملکرد حکومت فعلی چه مزیتی دارد؟ و یا اینکه اگر اسم آنرا جمهوری ایرانی بگذاریم چه ضمانتی بر تحصیل محتوای مطلوبی که اشاره رفت دارد؟ به محتوا و سازو کارهای آن بیاندیشید و نگذارید دعوا ها را به سطح بکشند عمق را دریابید. هر جمهوری که بشود مردم باید صاحب آن باشند و نگذاریم استبداد و دیکتاتوری سایه شوم خود را برسر این مردم شریف بندازد. در خصوص محتوی و سازو کارهای آن بحث کنید نظر دهید و آرامش جریان مطبوع و مطلوب رودخانه اندیشه راتقویت کنیم و نگذاریم با بحثهای انحرافی مسیر رودخانه را تغییر و سیلاب راه اندازند. آنگاه است که از برکات بحثهای محتوایی به سازو کارهای اجتماعی میرسیم که تداوم نظام مردم سالار واقعی را تضمین مینماید. والسلام.