حسین درخشان وبلاگنویس ۳۵ ساله و مشهور و البته جنجالی وبلاگستان پارسی است که با گذشت یک سال از بازداشت وی همچنان هالهیی از ابهامات بر روی نام و خبرهای او سنگینی میکند. حسین درخشان از معدود زندانیان سیاسی است که بعد از بازداشت اینچنین دچار سکوت خبری شده، اولین دلیل این موضوع خانوادهی حسین درخشان است که به دلائلی نامعلوم از خبر رسانی در مورد وی خودداری میکنند یا وادار به این کار شدهاند.
حسین درخشان آنقدر جنجالی است و مخالف دارد که حتا دفاع حقوقبشری از او از طرف اشخاص و مدافعان حقوقبشر نیز بدون طعنه زدن به او و یادآوری آنچه که حسین درخشان بوده و کرده و نوشته امکانپذیر نمیشود. شاید کمتر نوشتهیی پیدا کنید که بدون یادآوری و گفتن اینچنین مسائلی بحث زندانی بودن و وضعیت کنونی او را بازگو کند. (سعی میکنم در این نوشته چنین نکنم)
حسین درخشان ۳۵ ساله وبلاگنویسی است که از سال ۲۰۰۰ به کانادا مهاجرت کرد و تابعیت کانادایی هم دارد. نویسندهی وبلاگ «سردبیر خودم» که از پیشگامان وبلاگنویسی در ایران است و در زمینهی توسعه و پیشرفت آن زحمات بسیاری کشیده است، سال گذشته بعد از بازگشت به ایران وبلاگ جدید نوشت با نام «بچه قلهک». حدود سه هفته بعد او بازداشت شد. بازداشتی که تا کنون به طول انجامیده است و خبرهای ضد و نقیض زیادی در مورد بازداشت وی بر سر زبانها افتاده است.
تاریخ بازداشت حسین درخشان ۱۱ آبان ماه ۸۷ است که علیرضا جمشیدی سخنگوی وقت قوهی قضاییه دو ماه بعد به تاریخ ۱۰ دی ماه بازداشت او را تایید کرد. در طول مدت بازداشت حسین درخشان، در چندین مورد نام او بر سر زبانها افتاد. یکبار عکسی بود که او را درخبرگزاری فارس نشان میداد، که گفته شد این عکس در طول سه هفتهی اول ورود او به ایران بوده و قبل از بازداشت. بار دیگر در پی برگزاری اولین دادگاه نمایشی بعد از کودتای ۲۲ خرداد بود که بسیاری معتقد بودند متن کیفرخواست بر اساس نوشتههای حسین درخشان در وبلاگاش بر علیه فعالین سیاسی بوده است و اینکه او به این مساله کمک کرده است. حتا برخی معتقد بودند «جاسوسی» که در دادگاه اول نمایشی ناماش برده نشده است حسین درخشان بوده است. قبلتر از آن و در مهمترین خبر؛ همِزمان با بازداشت رکسانا صابری، احمدینژاد طی نامهیی به هاشمی شاهروی رئیس قوهی قضاییه در آن زمان خواستار رسیدهگی به وضعیت رکسانا صابری و حسین درخشان شد. رکسانا صابری آزاد شد، ولی کماکان از حسین درخشان خبری در دست نیست.
با این همه حسین درخشان بازداشت و همچنان خبرهای موثقی از او به دست نمیآید. رادیو زمانه در گزارشی از وضعیت او در طول این مدت مینویسید: «درخشان در طول ۱۱ ماه بارها مورد ضرب و شتم بازجویانش قرار گرفته و مجبور به پذیرش اتهامهایی شده که مرتکب نشده است.» مهشید هم در وبلاگ زنانهها در مورد آخرین اخبار حسین درخشان و وضعیت او مینویسد: «او تقریبا تمام مدت دستگیریاش را ، به غیر از مدتی که با دستگیریهای خیابانی همراه شد و به علت کمبود جا چند نفر دیگر را در سلول او قرار دادند، به تنهایی و در انفرادی سپری کرده است. زیر کتک و فشار اعترافاتی کرده است؛ من جمله اینکه جاسوس اسرائیل باشد ـ که بعد آنها را پس گرفته و حاضر شده که دوباره بازجویی انجام دهد ولی مورد موافقت قرار نگرفته است. او زندانی سپاه است و بر اساس اعترافاتی که از او گرفته اند، درخواست اشد مجازات در مورد جاسوسی برایاش شده است. که اعدام است.» مهشید در وبلاگاش ادامه می دهد: «در مورد حسین درخشان هنوز مراتب قانونی کاملا صورت نگرفته است و حکماش تصویب نشده است. اما حکم اعدام برای او درخواست شده است….بر طبق آخرین خبرهایی که از حسین درخشان به دست آورده ام، او در شرایط روحی بسیار بدی به سر میبرد و تعادل روانی خود را به کلی از دست داده است.»
نیکآهنگ کوثر در گزارش رادیو زمانه از وی نوشته است «زندانی شماره ۶۶ بند ۳۴۰» که «با انواع اتهامها از سوی زندانیکنندهگان و یا مخاطبان سابقاش روبهرو شده، بیش از ۱۱ ماه است که در بند است.» این گفتهها از زبان نیکآهنگ و نوشتههای وبلاگ مهشید و دیگر کسانی که اخباری از حسین درخشان تا کنون نوشتهاند، نشان میدهد که حسین درخشان در زندان اوین است و این فشارها و نقض حقوقبش را در آنجا روبهروی خود میبیند. به شخصه هر گاه فرصتی شده تا با یکی از زندانیانی که از اوین آزاد شدهاند صحبت کنم، از حسین درخشان پرسیدهام و اینکه آیا او را دیدهاند یا خبری شنیدهاند یا نه. تا به حال هیچ کدام از زندانیان اوین چنین خبری را برایام نگفتند و در بندهای مختلف اوین نشانی از او وجود نداشته است. این مساله هم نشان دهنده ی پیچیدهگی وضعیت حسین درخشان است که تا کنون حتا محل دقیق بازداشت وی اعلام نشده است و قوهی قضاییه جمهوری اسلامی در اقدامی غیرقانونی از پاسخگویی در مورد آن طفره میرود.
با همهی ابهاماتی که وجود دارد و با نبود خبررسانی صحیح و عدم پاسخگویی قوهی قضاییه نشانهها حکایت از وضعیت بد و حتا وخیم حسین درخشان در زندان دارد. صدور حکمهای سنگین در طی روزهای اخیر و میزان شدت برخورد قوهی قضاییه با متهمان و کسانی که به زندان دارد، اعلام وضعیت قرمز برای حسین درخشان را بازگو میکند. تجربه نشان داده است که هر گاه قوهی قضاییه و بازجویان، زندانییی را بدون پناه ببینند؛ بر او بیشتر سخت میگیرند و حکمهای سنگینتری برای او در نظر میگیرند. صدور حکم اعدام با توجه به میزان مخالفهایی که این وبلاگنویس دارد چیز بعیدی نیست و هر آن میتوان منتظر چنین اتفاق ناخوشآیندی بود. دفاع از حقوق انسانی و شهروندی حسین درخشان وظیفهی تک تک مدافعان حقوقبشر و به ویژه تمامی وبلاگنویسان است که اکنون چندین تن از دوستان خود را در زندان میبینند.
فریبا پژوه، هنگامه شهیدی، محمدعلی ابطحی، علی پیرحسینلو از جمله وبلاگنویسانی هستند که اکنون در زندان و تحت فشار هستند.
بعد نوشت
بعد از نوشتن و منتشر شدن مطلب از حسین درخشان در زندان اوین اطلاعاتی به من رسید. کسی او را آنجا دیده است و خبر دارد. منتظرم اطلاعات بیشتری بگیرم
بعدنوشت دوم
یکی از کاربران بالاترین لینک این مطلب را در بالاترین گذاشت. متاسفانه کامنتهایی آنجا گذاشته شده که تنها از سر کینه و عناد با درخشان ست. ذکر چند نکته به این نوشتهها و اندیشههای خام شاید به بالندهتر شدن چنین افکاری کمک کند؛ اول اینکه حقوقبشر برای آحاد بشر نوشته شده است؛ چه انسانهای با گناه و چه انسانهای بیگناه. هر انسانی حق دارد که از حقوقی بهرهمند باشد و این یک اصل از اعلامیه جهانشمول حقوقبشر است. بدون شک کسی که به اعلامیه جهانی حقوقبشر معتقد باشد و خود را بدان پایبند بداند، برایاش فرقی نمیکند کسی که در زندان به سر میبرد و حقاش پایمال شده کیست و چه کرده است. هر کس خود را مدافع حقوقبشر میداند باید دفاع از چینین زندانییی برایاش یک «وظیفه» باشد. حال اگر کسی غیر از این میاندیشد، از نظر من یکی نه به حقوقبشر اعتقادی دارد و نه آن را حتا اندکی درک کرده است.
مطالب مرتبط
- حسین درخشان نوشتهی وبلاگ کیبرد آزاد
- تکلیف حسین درخشان پس کی روشن میشود؟ نامهی ارسالی به سایت الف
- نامه جمعی از وبلاگنویسان برای آزادی علی پیرحسینلو و دیگر وبلاگنویسان
- یک زندانی: جعفر اقدامی
مدیار






مهر ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۷ ق.ظ
شاید منتظرن کانادا موضع گیری کنه بعد بیان یه نمایش برای کانادا درست کنن!
[Reply]
مهر ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۱:۴۶ ب.ظ
اخی بمیرم براش چه ظلمی بهش شده.
بیچاره مظلوم…
[Reply]
مهر ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۷:۳۲ ب.ظ
hagheshe e martikeye jasoos – man fekr nakonam darzemn – ehtemalan too zirzamin e ahmadi nejad ghayem shodeh
[Reply]
مهر ۲۷م, ۱۳۸۸ at ۱:۲۴ ق.ظ
با اینکه از کسانی بودم که ابدا” حوصله و وقتای برای این بشر نداشتم اما حقاش به جای خود است. یک زندانی که جرماش محرز باشد هم حقوقای دارد وای به حال این آدم که جرمای هم در ردیف اونچه گفته میشود مرتکب نشده. اراجیفنویسی که گناه کبیره نیست چرا باید بعضیها تا سر حد تنفر از کسی جلو بروند؟
منهم هر چندگاه یکبار از حالاش پرسیدهام. امیدوارم زودتر آزاد بشود.
[Reply]