دو سه شب پیش مطلبی که در واقع یک گزارش بود از وضعیت حسین درخشان نوشتم، آن هم با توجه به اطلاعات تازهیی که منتشر شده بود و زندانی بودن وی را بر خلاف گفتهها و شایعهها ثابت میکرد.
طبق معمول هم عدهیی با هر نیت و قصدی یا با توجه به پیشنه و شناختی که از حسین درخشان به یاد داشتند و در خاطر دارند، موضعهای آنچنانی گرفتند که میدانیم و میدانید. اما خوبی نوشتن آن مطلب این شد که از چندین منبع خوب اطلاعاتی از حسین درخشان و شرایط بازداشتاش در طول این ۱۱ ماه به دست آورم که آن را در سایت مجموعه فعالان حقوقبشر در ایران منتشر کردم.
چند بار پیش از این نوشتم شاید لازم باشد برای این مورد به خصوص یک بار دیگر بگویم که حقوقبشر برای همهی آحاد بشر نوشته شده است، برای انسان
های بیگناه و برای انسانهای باگناه. باور دارم که جزای اهل قلم، چه خوب و چه بدش در هیچ حالتی نباید زندان باشد و جواب اندیشه چه خوب و چه بدش زندان نیست.
حسین درخشان هم از این قاعده مستثنا نیست، او هم وبلاگی داشته و نظرهای و عقاید خود را در آن مینوشته است، چه ما خوشمان میآمده و چه ما بدمان میآمده است، این هیچگاه و تحت هیچ شرایطی دلیل نمیشود که حقوق او به عنوان یک انسان یا یک زندانی و متهم نادیده گرفته شود و هشت ماه تمام را در سلول انفرادی بگذراند. هیچ کدام از این موارد باعث نمیشود که او را ماهها با فشار و تهدید خود و خانوادهاش در زندان نگاه دارند.
هشت ماه انفرادی برای هر زندانی هشتاد سال و بیشتر از آن میگذرد، به هر چه که قبول دارید شوخی نیست، هر دقیقهی انفرادی کشنده و زجرآور است. درخشان وبلاگنویس بوده است، شاید دوست داشته باشد که خبرهایاش را که همه مصداق بارز نقض حقوقبشر هستند وبلاگنویسها در وبلاگها کامنت بگذارند، آدمها میتوانند شاید را در مواقعی حقیقت در نظر بگیرند و البته که باید بگیرند.
فکر میکنم آنچه که باید میگفتم، گفتم، دیگر این «وظیفه»ی هر کسی که از حسین درخشان و حقوق وی دفاع کند، هر کسی که به اعلامیهی جهانشمول حقوقبشر اعتقاد داشته و آن را به تمامی درک کرده است، وگرنه بر هیچ کس حرجی نیست.
- فریبا پژوه دوست عزیزم نزدیک به سه ماه است بازداشت و هیچ گشایشی در پروندهی او صورت نگرفته است. فریبا هم چنان زندانی است. نامهی مادر فریبا برای او
- My dearest Fariba. I want to tell you about mondays
مدیار


