احمدینژاد رئیسجمهوری ایران نیست، نمیتواند باشد، نه شایستهگیاش را دارد و نه تواناییاش را؛ این را کارنامهی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی ۵ سال گذشته ایران میگوید که این شخص را به اشتباه و البته به اجبار بالای سر قوهی اجرایی کشور دیده است. این را مردم ایران میگویند که در انتخابات دهم ریاستجمهوری ایران اولین و برای بسیاری تنهاترین دلیلشان برای شرکت در انتخابات عدم حضور دوبارهی وی بود. این را همان آرایی میگوید که در روز ۲۲ خرداد دزدیده شد.
حضور احمدینژاد به عنوان یک دروغگوی بزرگ که فرهنگ دروغگویی را در کشور رسمیت بخشیده است، برای ایران و ایرانیان تنها یک سو تفاهم بزرگ است که بر اساس غفلتهای تاریخی و لحظهای آنان رخ داده است، به خاطر حضور احمدینژاد در پست ریاست جمهوری همهی ایرانیان مقصر هستند، نه تنها ایرانیانی که امروز شاهد حضور این «پدیدهی دروغ» هستند، بلکه همهی ایرانیانی که از گذشتههای حتا دور شرایط کشور را طوری جلو بردهاند که امروز به این نقطه برسیم که حضور چنین کسی به عنوان رئیسجمهوری مایهی خجالت و خشم و نفرت هر ایرانی و حتا بسیاری از دولتها و مردم کشورهای دنیا باشد.
اما این سو تفاهم بزرگ امروز هوادارانی و هواخواهانی هم دارد که کمک کردهاند تا این هیبت دروغ بر سرکار باشد، سپاه را میگویم و کسانی چون صفار هرندی؛ وزیر ارشاد دولت نهم که حضورش در دولت احمدینژاد در روزهای پایانی ارزشی معادل یک عدد داشت برای ۱۰ شدن. چرا که اگر او استعفا میداد و می رفت کابینهی دهم سقوط میکرد و. احمدینژاد این نپذیرفت و با اینکه بسی
ار به بیرون انداختن این وزیر علاقه داشت، چند روزی صبر کرد.
فرهنگ رسمیت یافتن دروغ که حاصل حضور احمدینژاد است به سرعت در میان اعضای دولت و نزدیکان و هوادارناش رواج یافته است. امروز شاهد آن هستیم که افراد دولتی و رسانههای دولتی که از بودجهی عمومی کشور استفاده میکنند، بسیار راحت، سلیس و روان دروغ میگویند و از این بابت هیچ بیم و هراسی هم به دل ندارند. در این کشور هرگاه کسی، همچون روزنامهنگاران حقایقی را بنگارد یا سخنانی را بر زبان براند که مصداق واقعیت باشد و بر علیه حکومت اولین اتهاماش «نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی» است و اولین محکومیتاش حبس از شش ماه تا ۲ سال. اما فرهنگ احمدینژادی این اجازه را به نزدیکان و اعضای دولت میدهد که به راحتی دروغ بگویند آن هم درست وقتی رو در رو با خیل مخاطبان قرار دارند.
صفار هرندی وزیر بیکفایت ارشاد که دوران وزارتاش یکی از سیاهترین دوران فرهنگی کشور در ۳۰ سال اخیر است و از دولت هم بیرون انداخته شده، امروز به دعوت نیروی شبه نظامی بسیج به دانشگاه تهران رفته و در نشستی با بسیجیان تحت عنوان «سو تفاهم بزرگ» سخنانی را در مورد انتخابات به کودتا انجامیده بیان کرده است.
در این جلسه دانشجویان معترض به شدت به حضور و سخنان صفار هرندی اعتراض کردهاند که در خبرها حواشی این مراسم آمده است و میآید. اما نکتهی جالب تاکید دوبارهی یکی از هواخواهان احمدینژاد مبنی بر کشته شدن ۱۰ تن بسیجی در جریان حوادث بعد از کودتای ۲۲ خرداد شده است. به شخصه بعید میدانم که یک تن بسیجی غیرت و جربزهی این را داشته باشد که به خیابان آمده باشد و خواسته باشد در برابر خیل عظیم جمعیت معترض جنبش سبز مردمی ایران بایستد، به طور معمول این جیرهخواران دولت که وجوهاتشان هر ماهه از بیت المال میرسد در جاهایی مثل پشت بام گردان ۱۱۷ عاشورا میایستند و با ترس مردم معترض داخل خیابان را میکشند.
اما این همه تاکید سران نظام جهوری اسلامی بر وجود چنین اتفاقی هنگامی مضحکتر میشود که حتا نام یک تن از این بسیجیهای کشته شده را اعلام نمیکنند. روز گذشته چند تن از سران سپاه در یک عمیلات تروریستی کشته شدهاند شرق و غرب را مسئول این ترور میدانند و عزای عمومی هم اعلام میکنند. چرا برای این بسیجیها عزای عمومی اعلام نمیکنند؟ مردن ۱۰ بسیجی این همه برایشان بیارزش است که حتا نامشان را نیز اعلام نمیکنند؟
البته میدانیم که این حرفها از همان فرهنگ دروغگویی حاکم بر کشور نشات میگیرد که احمدینژاد نامی را به عنوان یک سو تفاهم بزرگ تاریخی بر مسند ریاستجمهوری این کشور نشانده است و روزانه از هر مجرای ارتباطی و رسانهیی مشغول نشر اکاذیب برای مردم ایران است. سیزدهم آبان قرار است مردم یکبار دیگر به این سو تفاهم بزرگ نه بگویند و این دروغ را زشت شمارند، با عکسها و پوسترهایی که از عزیزان کشته شدهشان پس از کودتای ۲۲ خرداد در دست دارند، اگر۶۳ درصد از رای مردم ایران را دارید با تصویر یک تن از آن ده بسیجی در خیابان باشید.
- مصاحبهام را با شیوا نظرآهاری در مورد شرایط بازداشت و وضعیت زندانی بودن خودش و دیگران در رادیو زمانه بخوانید
مدیار



مهر ۲۸م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۵ ق.ظ
جناب سمیعنژاد جمهوری اسلامی همش یک سو تفاهم بزرگ بزرگ بوده است.