مردمی که در این چند ماه گذشته در خیابانها دویدهاند و رسم دویدن دیگر خوب آموختهاند را، بیشتر جوانانی تشکیل میدهند که در جامعهی ایران آنها را«نسل سومی» خواندهاند. نسلی پرخروش، شاید کم حافظه و البته مدعی. قسمت اعظم این جنبش که آن را به نام جنبش سبز میشناسیم، همانهایی هستند که پیش از کودتای ۲۲ خرداد آنها را نسلی بیتفاوت نام میدادند. اما این نسل بیتفاوت به یکباره صورتی دیگر از خود نشان داد، صورتی پراگماتیسم؛ که درخیابانها دوید، کتک خورد، گاز اشکآور خورد، تیر خورد و حتا کشته شد. و هنوز هم در خیابانها و در هر جا که بتواند پیگیر حقوق خویش مانده.
شروع این جنبش در آغاز به کمک همین نسل سومیها و دیگر مردان و زنان این سرزمین در ماههای خرداد و مرداد که اوج حرکتهای اعتراضی بود با تحسین و بهت همه در ایران و جهان مواجه شد. مردم ایران به یکباره چهرهیی دیگر از خود نشان دادند و دنیا را تا همین امروز مشغول تماشای خود نگاه داشتهاند و این به دست نیامد مگر به خواست و ارادهی خود این مردم و خود این نسل جوان، که شلاق اعتراض و انتقادش را در هوا نگاه داشته و بیامان فرود میآورد. همین است که عصبانیت را به روی نامبارک استبداد آورده و کاری کرده که خشمگینیاش را به باتومها و گازهای اشکآور و بازوی بازجویاناش تزریق کند.
ایرانیان و این نسل سوم در روز رایگیری آرایشان را که جنس «تغییر» داشت و آرزوی «رفرم»، به صندوقها رای ریختند، اما آنچه که بیرون آمد آرایی بود مبنی بر «واپسگرایی» و «تحجر»، و این نبود آنچه مردم میخواستند. مردمی که تا دیروز از کمترین حقوق خود گذشته بودند، اینبار پیگیر حقی شدهاند که تا به حال کم تر ایرانییی پیگیر آن شده بود؛ پیگیری حق رای و سرنوشت رای: رای من چه شد؟ رای سبز من نام سیاه تو نبود؟
و این حرکت با حضور گسترده و بیامان مردم تا امروز ادامه یافته است و همچنان نگاههای تحسینآمیز را روی خود دارد و میبیند. اما در میان رفتار حکومت با این مردم معترض نه تنها خوب نبود، بله معجونی بود از توهین و سرکوب و خشونت و… وهر روز هم بدتر و بدتر شد. از توهین در نماز جمعه و مصاحبهها و دروغپردازی در رسانهها تا ضرب و شتم و بازداشت و حتا کشتن مردم در خیابانها. و بالاخره رسیدن به جا
یی چون ۱۳ آبان که با خشونت وحشیانه و سبعانهیی همراه بود.
این روش که از همان ابتدا دنبال شد و هربار سختتر از قبل اجرا شد، به مذاق مردمی که به آنها توهین شده بود خوش نیامد و هر بار خواستههایشان به علت سرکوب بیشتر، رادیکالتر و تندتر شد. تا جایی که در ۱۳ آبان و متناسب با رفتار خشونتآمیزتر نیروهای نظامی و شبهنظامی انگشت اتهام و اعتراض را به سوی شخص اول مملکت نشانه رفتند و نسبت به او اعتراض کردند. مردم همه را مبهوت کردند. در روزهای قبل بحث بر سر این بود که «شعار جمهوری» ایرانی شعار رادیکالی است و نباید آن را سر داد. اما شعارهای سرداده شده در ۱۳ آبان به مراتب تندتر و رادیکالتر از این بیان شد. از سوی مردمی که نشان دادند غیرقابل پیشبینی هستند.
اما آیا این شعارهای تند و رادیکال و طرح آنها درست است یا خیر؟ از دیدگاه بسیاری به ویژه اصلاحطلبان طرح این شعارها به دلائلی چون ریزش بخشی از نیروی جنبش سبز با این شعارها مخالف هستند و همراه روشنفکران و سیاسیون و دیگری که همراهشان هستند، مردم را به طرح خواستههای حداقلی دعوت میکنند. بر اصلاحطلبان که چنین واکنشی دارند حرجی نیست؛ چرا که همیشه از ترس رادیکالیسم به محافظهکاری رسیدهاند. آنها در دورهی بودن در قدرت و حتا در دورهی دور بودن از قدرت نیز از بیان خواستههای کنونیی حداقلی جنبش سبز مثل «آزادی زندانیان سیاسی» خودداری میکردند، و اگر هم میکردند جز در مواردی بسیار مهم که پروندهیی ملی میشد، این کار را نکردهاند. و حالا همین اصلاحطلبان جنبش سبز را ادامهی حرکت «اصلاحی» خودشان میدانند، آن هم وقتی که حتا در حداقلها نیز با این جنبش شریک نیستند. (در مثال دیگر آنها بیشک به خاطر دارند واگذاری مجلس هفتم را و رفتن زیر بار چنان انتخاباتی)
اما نگارنده نیز قبول دارد که طرح برخی شعارهای تند در این زمان نه نیاز است نه سودی برای جنبش دارد و میشود در حال حاضر از آنها چشمپوشی کرد، اما از طرفی دیگر باید نگاه کرد به مردمی که هر روز خشونت و سرکوب علیه آنها شدیدتر میشود و در برابر آن به تمامی «بیدفاع» هستند. بدون شک نتیجهی خشونت بیحد و حصر روز ۱۳ آبان از طرف حکومت بود که مردم را با چنان شعارهایی وادار به واکنش کرد. برای رسیدن به هدف باید تمامی زوایای قضیه را نگاه کرد. هر قصهی چند زاویه دارد و میتوان از زاویهی بازیگران قصه به ماجرا نگاه کرد. اگر تنها از زوایهی نگاه خود به آنچه گذشته و بیان شده نگاه کنیم، نه نتیجهیی میگیریم نه راهکاری بیان کردهایم.
اما، این همه نوشتم که برسم به این مختصر که عرض خواهم کرد؛
چهگونه است که حرکت مردمی و آزادیخواهانهی مردم را که ۵ ماه است آغاز شده و تدوام دارد را میشود تحسین کرد، اما رفتار همین مردم را رادیکال و خارج از ظرفیت دانست؟ چهطور میشود به حرکت مردم ایمان داشت اما به خواستهها و آنچه که در خیابان میگویند خرده گرفت؟
روشنفکران و نخبهگان یا «عامهی مردم»؟ مردمی که به خیابان آمدند بنابر عقیده و چیزی که آن را حق خود میدانستند به خیابان رفتند و تا کنون هم آنجا ماندهاند، بیهدف و از سر بیتفاوتی نیامده بودند و جایی که خونشان را میریختند به بازی نرفته بودند. چرا اینجا نباید به خواستهی این مردم احترام گذاشت. کسی به آنها یاد نداده بود در ۱۳ آبان شعار آنچنانی بگویند و چنین شعارهایی را هم تمرین نکرده بودند و حتا بیان نشده بود در جایی، اما در واکنش به اوج خشونت حکومت گفتند.
موجودیت جدیدی اتفاق افتاده است، شبیه دیروز نیست، شبیه هیچکس نیست، الگو نگرفته از کسی و مشابهاش اتفاق نیافتاده است، اندیشهاش، رفتار سیاسی و فرهنگیاش و حتا نحوهی اعتراضاش جدید است، شعارهای تند و رادیکال میدهد، شخص اول مملکت را نشانه میگیرد و انگشت اتهاماش سوی او میرود، اما هنوز بر همان خواستههای اولی خود تکیه میکند که در آغاز به خاطر آن به خیابان زد؟ آقای روشنفکر، آقای اصلاحطلب، آقای کهنهکار سیاسی، آقای درسخوانده مگر میشود بدون عقیده زد به خیابان؟ این مردم هنوز همان میخواهند که از اول میخواستند؛ میخواستند که رایشان پس گرفته شود و دنبال همان هستند، میخواستند دولت کودتایی نباشد و دنبال همان هستند، میخواستند زندانی سیاسی آزاد شود و هنوز هم در پی آن هستند، میخواستند قاتلان عزیزانشان معرفی شود و هنوز هم در پی آناند. پس این همه «نق» زدن برای چیست؟ چهار شعاری که در واکنش به خشونت نظامیان سرداده میشود را این همه مطرح نکنید که هم باعث تفرقه شوید و هم اسباب دست گرفتن کودتاچیان. دولت کودتا با رسانهها و نظامیان خود در حال سرکوب فکری و فیزیکی و روحی این مردم و آن نسل سوم پیشرو است. شما دیگر چوب سرکوب به صورت این مردم نکشید و واکنشهایشان را زیر علامت سوالهای محافظهکاری خود نبرید.
مخلص کلام اینکه سردادن شعارهای رادیکال آفت جنبش سبز نیست، میتوان آن را دفاع مردم بیدفاعی دانست که در مواجهه با یک خشونت عریان قرار گرفتهاند. و برای مقابله به آن هیچ مجرای قانونییی ندارند. هیچکس جز دولت کودتا و رسانههایی چون کیهان به خاطر نامبارکاش ندارد که مردم را کسی به خیابان فرستاده باشد، که حال چنین مسائلی در مورد شعارهای آنان «دیکته» شود. مردم با عقیده و هدف به خیابان زدهاند و میدانند در حال انجام چه کاری هستند. به این مردم باید اعتماد داشت، اعتمادی که هرگز جمهوری اسلامی نکرده است.
- شرح عکس: عکس مربوط به علی حسنپور است که در تیراندازیهای نیروهای بسیجی در روز ۲۵ خرداد با اصابت گلوله به سرش شهید شده است و جسد وی ۱۰۵ روز بعد به خانوادهاش تحویل داده شده است. خانوادهیی که بعد از ۲ روز عکس وی را دیدهو تا بیش از سه ماه بعد نمیدانسته که او زنده است یا خیر.
مدیار





