اعدام احسان فتاحیان را از هر زاویهیی نگاه کنیم نقض حقوق بشر و در طی یک پروسهی ناعادلانهی قضایی به دست آمده است. اولین دلیل خود «اعدام» است که با هیچ کدام از معیارهای حقوقبشری همخوانی ندارد. دلیل دیگر صدور حکم ۱۰ سال حبس برای او در دادگاه بدوی و پرش آن به اشد مجازات در دادگاه تجدیدنظر است. دلیل دیگر اینکه فتاحیان بعد از بازگشت به کردستان و بازجویی توسط وزارت اطلاعات به سر کار و زندهگی بازگشته و بعد از چند ماه دوباره بازداشت شده است و چنین روند قضایی ناعادلانهیی را پشت سر گذاشته است. اینها همه اینکه احسان فتاحیان یک قربانی است و مورد نقض حقوقبشر قرار گرفته است
احسان فتاحیان که بوده و چه کرده است؟ برای یک فعال حقوقبشر و یا گروههای مدفع حقوقبشر این مهم است یا باید مهم باشد؟ جواب بدون شک خیر است، نمیتواند مهم باشد. دفاع بدون تبعیض حقوقبشری بدین معنی است که با عقیده و عمل انجام داده شدهی فرد کاری نداشته باشی از حقوق انسانی و قانونی وی دفاع کنی. حقوقبشر برای آحاد بشر نوشته شده است؛ برای انسانهای با گناه و برای انسانهای بیگناه. کار یک مدافع حقوقبشر درست از زمانی شروع می شود که یک نقض قانون رخ داده باشد یا یک زندانی بازداشت شود. احسان فتاحیان نوعی، قبل از بازداشت نه سنخیتی با یک گروه حقوقبشری دارد و نه دارای جایگاهی در میان آنان است و هر عمل یا قصدی که دارد در تعریف دیگری جای میگیرد و کسان دیگری باید به دنبال او باشند. ولی درست بعد از بازداشت وی است که دغدغهی رعایت حقوق قانونی و انسانی او مورد توجه قرار گرفته و باید بدان پرداخته شود.
آرش سیگارچی در مورد احسان فتاحیان و حواشی قبل و بعد از اعدام وی مطلبی نوشته که به دلیل عدم دانش و اطلاعات او در دو زمینه نوشتهیی جنجالی از آب درآمده است. نوشتهیی که قرار بوده «نقد واقعبینانه» باشد، اما در عمل تبدیل شده به نوشتهیی «مغرضانه». گفتم مغرضانه و دلیل دارم؛ دلیل اینکه آرش سیگارچی این خبر را «تبلیغ کومولهییها» برای «قهرمان جلوه دادن» احسان فتاحیان به عنوان فکت آورده است. خبری که یک گروه حقوقبشری زده و تنها در جهت اطلاعرسانی بوده است. من جز «غرض» برای این موضوع چیز دیگری نمیبینم. خوشحال میشوم وی به عنوان یک روزنامهنگار بگوید خبر اینکه فتاحیان نگذاشته چهارپایه را از زیر پای او بکشند و خودش را رها کرده است، چهگونه مینویسد؟
اما دو موضوع که وی نسبت به آنها اطلاعی نداشته و آنطور که در نقدهایی که به او شده و خود دیده است تا کنون دیگر باید دریافته باشد چیست:
اولین موضوع حوزهی حقوقبشر است که آرش سیگارچی علیرغم اینکه مثل هر ایرانی با آن درگیر بوده است اما شناخت کافی نسبت به آن ندارد. سابقهی ربط حقوقبشری وی بیشتر به دو موضوع باز میگردد، که هر دو هم دریافت یک جایزهیی حقوقبشری است که در فاصلهی چند سال دو بار آن را از آن خود کرده است و به هیچ عنوان شایستهگی آن را نداشته است. اگر خود وی یا هر کس دیگر مایل باشد حاضر به مناظره هستم که ثابت کنم این جایزه حقاش نبوده و بیدلیل به او داده شده است. وی مانند بسیاری از روزنامهنگاران، وبلاگنویسان و فعالین سیاسی و… گاهی و از سر دلسوزی، انسانیت، شغلاش و یا هر چیز دیگری که ناماش را بگذاریم از حقوق یک زندانی نوشته یا مصاحبهیی کرده یا کاری انجام داده است، اما این دلیل نمیشود که او با حوزهی حقوقبشر آشنا بوده باشد و تخصص و تجربهی لازم و کافی را در این عرصه داشته باشد.
مورد دیگر عدم شناخت وی از مسالهی کردستان و یا بهتر بگوییم نقض حقوقبشری است که در میان قومیتهای ایرانی همچون ترکها، کردها، بلوچها و… وجود دارد. اسلحه دست گرفتن در کردستان توسط کردها محصول یک فرآیند است که جمهوری اسلامی به عنوان حکومت مرکزی باعث و بانی آن است. اگر کردستان را از همه چیز محروم نمیکردند، اگر بچههای کردستان را از تحصیل به زبان مادری محروم نمیکردند، اگر کردستان اقتصاد پویایی داشت و اگر بچههای کردستان برای کار و داشتن شغل غم نداشتند، اگر کردستان… هیچ گاه یک کرد دست به اسلحه نمیبرد. مثل یک اصفهانی و یک شیرازی و مثل یک تهرانی مینشست و در ایران زندهگی میکرد و یا به شکل همانها فعالیتهای سیاسی و مدنی خود را پی میگرفت. چرا در تهران و در اصفهان و در گیلان کسی دست به اسلحه نمیبرد؟ اما در بلوچستان و کردستان و اهواز چرا؟ دلیل همین است که این ظلمی که بر مردم این منطقه میرود از هر جایی از ایران بیشتر است. پس قبل از اینکه احسان فتاحیان و احسانها را تروریست بدانیم و یا در تروریست بودن آنها تامل کنیم باید به جمهوری اسلامی نگاه کنیم.
اسلحه به دست گرفتن این قبیل افراد معلول علتی است. علتی به نام جمهوری اسلامی که چهقدر خشونت به خرج داده و چهقدر رفتار خلاف انسانیت در این مناطق اعمال کرده است که اکنون با این پدیده روبهرو هستیم. اسلحله دست گرفتن و ایجاد خشونت کاری است نادرست و ناصواب و هیچکس آنرا نه تایید میکند و نه قبول دارد.
با این تفاصیل است که نوشتهی آرش سیگارچی به عنوان یک «نقد» وارد دانسته نمیشود و «ژستی روزنامهنگارانه» به خود میگیرد و تنها مطلبی برای «متفاوت فکر کردن» نشان داده میشود.
با همهی انتقاداتی که به وی به خاطر این نوشته دارم و بر آن سخت خرده میگیرم، اما واکنشها و جوابهایی که برای او در جاهای مختلف نوشته شده است را به هیچ عنوان نمیپسندم. نوشتههایی از قبیل اینکه وی از «وزارت خارجه آمریکا» پول میگیرد و دیدگاههای آنها را بیان میکند، به خصوص از طرف چپهایی که از منظر خودشان این تفکر را به لیبرالیسم ربط میدهند و الفاظ ناشایست را به کار میبرند و عقیدهی وی را همسو با شبکهی صدای آمریکا و… بیان میکنند، اینها تنها «تخریب شخصیت» است و دیگر هیچ. این قبیل نوشتهها هیچ ارزشی ندارد و در مورد آرش سیگارچی و نه هیچ کس دیگر صدق نمیکند. از نظر من کسی خط جمهوری اسلامی را دنبال میکند که چنین اتهامی را به دیگری بزند.
- هنوز این یادداشت به پایان نرسیده بود که باز هم به وبلاگ آرش سیگارچی سر زدم، دیدم که یک مطلب توضیحی نوشته است که… بخوانید
بعد نوشت:
- متاسفانه آرش سیگارچی دو مطلب فوق را پاک کرده است، خوب است هر کسی قبل از آنکه مطلبی را بنویسد خوب به آن اندیشیده باشد تا مجبور به این کار نشود، یا اگر عقیدهیی دارد «شجاعانه» و منطقی از آن دفاع کند.
مدیار



آبان ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۴۵ ب.ظ
»اگر کردستان… هیچ گاه یک کرد دست به اسلحه نمیبرد«…. خیلی ممنون از این تحلیلت. واقعا بهتر از این نمیشود مساله رو تشریح کرد.
محمد
آبان ۲۶م, ۱۳۸۸ at ۳:۵۴ ب.ظ
این آرش مثل یک بچه است که بهش جایزه بدن خوشجال میشه،وگرنه آحه این بچه رو چه به اظهار نظر در مورد کومه له و در مورد انسانهای پاک و بی گناهی چون احسان؟اسلا این بچه میدونه حقوق بشر یعنی چه؟
آرش جان دیگه نظرت رو اینقدر بی فکر در دست فرار نده بهتره کمی فکر کنی یا مطالعه کنی و حقوق بشر را بشناسی این بهت کمک میکنه که جایزه های بیشتری بگیری.