ما ایرانیها مردمان نازنینی هستم، تا خطر در دو قدمیمان نباشد به آن واکنش نشان نمیدهیم و به حال آن فکری نمیکنیم. همیشه هم از این خطر دو قدمی ضربه میخوریم. وقتی هم که خطر آمد و بر ما بارید و رفت، خود میباریم و آه و و
اویلایمان میماند و دستی که از همه جا کوتاه مانده است.
در بازی سیاست البته که همواره اینطور نیست و برخی کجسلیقهگیها و منافع و بازیهای سیاسی و منفعتهای گروهی اجازهی واکنشی نمیدهد، وگر نه در نازنینی «مردم» شکی نیست و نبوده است. نام احسان فتاحیان دو روز قبل از اعدام بر سر زبانها افتاد و در دو قدمی خطر اعدام به یکباره سهشی برای رفع خطر به پا شد. گر چه همان بازیهای سیاسی گروهها اجازهی پیوستن به اعتراضها را به برخی نداد. سایتهای سبز که عمدتا در اختیار اصلاحطلبان هستند از اعتراضی آنچنانی به این مساله خودداری کردند که بعد از اعدام فتاحیان انتقادهایی را هم شنیدند. البته عدهیی در پاسخ گفتند که خبر اعدام فتاحیان در آنها آمده است. اما در پاسخ باید گفت که آن خبر در برنامهی خبری ۲۰:۳۰ و خبرگزاری فارس هم آمده بود. این دلیلی برای دفاع کردن از یک شخص که مورد نقض حقوق بشر قرار گرفته نیست. وقت آن نیست که چنین رویکردی «تغییری» پیدا کند و مدعیان همیشهگی «اصلاحطلبی» به تحولی در این زمینه برسند؟
بعد از انتخابات ایران بسیاری بازداشت شدند و در دادگاههای نمایشی به اعترافات «ساختهگی» مجبور شدند. برای بسیاری از آنان همچون مسعود باستانی (۷ سال) عبدالله مومنی (۸ سال)، هدایتالله آقایی (۵ سال)، کیان تابخش (۱۵ سال) و… حکمهای سنگینی صادر شده است. در همین حال برای ۵ متهم دیگر حکم سنگین اعدام صادر شده است؛ محمد علیزمانی، آرش رحمانیپور، رضا خادمی، حامد روحینژاد و ناصر عبدالحسینی.
کسانی که بیپناهتر از بقیه متهمان حوادث از انتخابات بودهاند و البته گمنامتر وبی اطلاعتر. بیپناهتر بودند برای اینکه نه عضو گروهی بودند که سابق بر این دستی در قدرت داشته است و نه نامی داشتهاند برای اینکه با گروههای آشنا که دستی در عالم رسانهها دارند، نزدیک نبودهاند و عضویت نداشتهاند. و بیاطلاعتر؛ چرا که هر چه بودهاند و هر چه کردهاند قبل از انتخابات بوده و در زمان انتخابات در زندان بودهاند.
این ۵ نفر در واقع یک قربانی هستند؛ قربانی برای چندین هدف؛ اول اینکه با اعترافهایشان دولت کودتایی ثابت کند که «آشوبی» رخ داده و کسانی که به خیابان آمدهاند «اغتشاش» کردهاند. دیگر اینکه اینها پیشمرگ کسانی شوند که قرار است حکم «سنگین حبس» بگیرند. و دیگر اینکه با پخش اعتراف این افراد به هوادانشان بقبولانند که دستی از خارج در این «آشوب»های خیابانی بوده است و این اغتشاشها محصول کار گروههای «معاند» نظام است. ترفندها و روشهایی که جمهوری اسلامی توسط قوه قضاییه و نهادهای امنیتیاش همواره از آنها سود جسته است.
این افراد اما هیچکدام گناهی ندارند، اگر در روزهای انتخابات زندانی نبودند و به خیابان میآمدند هم گناهی نداشتند، چه برسد به اینکه، به دلیلی دیگر از قبل در زندان بودهاند و برای گفتن چنین اعترافاتی سخت شکنجه شدهاند.
حامد روحینژاد یک هفته قبل از برگزاری دادگاه هر روز به محل تمرین برده شده است، خواهر باردار آرش رحمانیپور را روبهرویاش در زندان اوین نشاندهاند که اگر چنین اعترافاتی نکنی وی آزاد نخواهد و وقتی در ابتدای داگاه خواسته که اعتراف نکند، دستور بازداشت پدرش را صادر کردهاند و او مجبور به چنین اعترافی شده است. ناصر عبدالحسینی بعد از دادگاه و هنگام برگشت خوشحال بوده است، چرا که فکر میکرده، به زودی آزاد میشود. هر کدام به این شکل. و این است عدالت در «کثیفترین» شکل ممکن، در پرادعاترین حکومت دنیا.
چند ماه پیش در سیستان و بلوچستان در مسجدی به نام امیرالمومنین انفجاری رخ داد که گروه ریگی آن را بر عهده گرفت. به سرعت و بعد از ۱۰ روز سه نفر به این خاطراعدام شدند، که هر سه نفر در زمان انفجار در زندان بودند. اما قوه قضاییه و دولت «عدالتمحور» آنها را اعدام کردند.
حالا هم با پنج حکم اعدام روبهرو هستیم که انگار تا دو قدمی خطر اجرای حکم روبهرو نشویم، اتفاقی نخواهد افتاد. این مساله و دفاع از این افراد حتا برای گروههای سیاسی چون جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که همینک بسیاری از اعضایشان در زندان هستند و یکی یکی به حکمهای سنگین حبس محکوم میشوند، میتواند خوب باشد و برای آنان جای استفاده دارد. فارغ از اینکه وظیفهی آنها است که نسبت به این حکم اعتراض کنند و از محافظهکاری در قبال این موضوعات دست برداند، این حکمهای ناعادلانه برای یک متهم قبل از انتخابات میتواند اثبات حرفهای آنان باشد که این دادگاهها ارزشی نداشته و کودتای انتخاباتی به قوه قضاییه رسیده است. اما دریغ که این نمیکنند.
فارغ از هر چیز این ۵ تن بیگناه به اعدام محکوم شدهاند، در زمان انتخابات در زندان بودهاند و قوه قضاییه زیر نظر دولت کودتایی احمدینژاد و نهادهای امنیتی وابسته به بیت رهبری چنین سناریویی را به واقعیت نمایش برده است. ۵ نفر در زندان هستند که کابوس بدتر از زندانشان دار مجازات است. نه اول به «اعدام» است که خشونت میآفریند و محکوم است و نه دوم به «دولت کودتایی» که با این حکمها رعب و وحشت میآورد و دنبال مشروعیت نداشتهاش است.
- عکس: حامد روحینژاد
- نامهیی جدید از فرزاد کمانگر معلم محکوم به اعدام: به همین سادهگی؛ «نه» به خشونت، «نه» به اعدام
مدیار



آبان ۲۷م, ۱۳۸۸ at ۹:۲۸ ب.ظ
دیشب هم سعید شریعتی موقتاً آزاد شد با حکم هفت سال حبس….اما به نظر شما مردم عادی که پنج نفرشان امروز به اعدام محکوم شده اند و نه به گروهی وابسته اند و نه به جریانی، با دست خالی چه کاری می توانند بکنند؟ پنج ماه است که همین مردم ی که این روزها بیشترین هزینه را پرداخته اند، به هر بهانه ای با وجود تمامی خطرات در خیابانند….اما راه مقابله با همچین حکومتی که نه قانون می داند و نه عدالت، نه زن می شناسند، نه کودک چه هست؟