زندانی بی‌قرار آذر

برای دیدار همسر و کودکان‌اش در سالن ملاقات بود، چشم‌اش هم‌زمان این‌سو و آن‌سو می‌گشت تا دل تنهایی‌اش را بعد از ۵ ماه به دیدار آشنای دیگری باز کند و چیزی ببینید در صورت آشنایی و خبری از آن‌سوی دیوارهای بلند اوین از روی صورت آشنایی بشنود. همسر یک زندانی دیگر نیز آن‌جا است. همسر آن زندان لحظه‌یی او را می‌بیند، ناخواسته از جا برمی‌خیزد، شاید به احترام و شاید از سر ذوق، صندلی‌اش را کنار می‌زند، گردن می‌کشد که او را ببیند و در همین حین هم چشم می‌چرخاند ماموamomeniری، بازجویی، کسی نبیند، سریع و مخفیانه دست‌اش را تا آن‌جا که می‌تواند بالا می‌آورد و برای‌اش دست تکان می‌دهد.

سخت از دیدار خانواده دل کنده و دارد بر می‌گردد به سلول‌های زجرآور شکنجه‌آفرینان اوین، هنوز حواس‌اش هست که آشنای دیگری را ببیند. دستی را حس می‌کند، نگاه برمی‌گرداند و می‌بیند. دست را می‌شناسد، همان لب‌خند همیشه‌گی روی لب‌اش می‌نشیند و شاید مثل همیشه و به عادت کف دست را روی سینه می‌گذارد، کمی خم می‌شود و همان‌گونه معصومانه لب‌خندی تحویل می‌دهد. می‌شنود که «مراقب خودتان باشید، آن بیرون همه نگران شما هستند.» زندانی بی‌قرار آذر این را می داند، باید بداند.

این را زن می‌گوید و می‌نشیند، این را عبدالله می‌شنود و می‌رود، هنوز ذوق دیدار خانواده‌اش را دارد و هنوز درگیر است با این‌که باید دل بکند و به سلول‌های انفراد‌ی منحوس اوین بازگردد. در راه رفتن، لحظه‌یی همسر آن زن را هم می‌بیند که می‌آید، شاید دنیا روی سرش خراب شد. با خودش فکر می‌کند چرا نپرسیدم همسر دوست‌ام این‌جا چه می‌کرد؟ تازه شصت‌اش خبردار می‌شود و قبل از آن‌که بتواند چیز دیگری به زن و شوهرش بگوید یا نگاهی دوباره بیاندازد، با چشم‌بند راه‌روهای تلخ اوین را گز می‌کند و سوی سلول نمی‌رود، می‌برندش. عبدالله سلول را دوست ندارد. جای عبدالله سلول نیست.

♣♣♣

عبدالله مومنی به بند عمومی زندان اوین منتقل شد. بعد از ۵ ماه سلول انفرادی و شکنجه‌ی بازجویان قوه‌ی قضاییه و وزارت اطلاعات و سپاه و کلیه‌ی نهادهای ناقض حقوق‌بشر. حالا بند عمومی زندان است، عبداللهی که اراده‌ی دولت کودتایی احمدی‌نژاد و قوه‌ی قضاییه‌ی زیر دست نهادهای امنیتی حاضر به آزاد کردنش نیست. و حالا عبدالله در ماه آذر، در ماه بی‌قراری‌های‌اش زندانی است.

امروز که به بند عمومی اوین رفت، و سلول انفرادی‌اش را خالی کرد، نمی‌دانست که آن را برای عباس حکیم‌زاده خالی کرده است و برای هفت دانش‌جوی دیگر. آذر اهورایی تا چند روز دیگر می‌آید. دولت کودتایی احمدی‌نژاد کمر بسته که ۱۶ آذر دانش‌جویی برای تجمع و اعتراض علیه دولت‌اش نباشد.غافل از این‌که امسال ماجرا فرق دارد. امسال دیگر قرار نیست برای چاپ یکی دو هزار تراکت و با خبر کردن بقیه برای مراسم ۱۶ آذر، تلفن‌های یواشکی  گرفته شود و چاپ‌خانه‌های زیرزمینی پیدا شود، امسال هر کس را که نگاه کنی ترانه‌یی برای ۱۶ آذر دارد.

مدیار

Leave a Reply

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها
  • weblog nevis bigonah: عزيز تو تو همه چيز رکورد داري :-) (البته شوخي کردم) رکور...
  • weblog nevis bigonah: سلام دوست عزيز واقعا سخت تو کشوري که چيزي ازش نمي دوني ونه ح...
  • هرمز ممیزی: salam madiar jan modaty ast mikhaham barayat paiam bogzaram...
  • sina: گاه به سخن گفتن از دردها نیازی نیست سکوت ملال ها از رازه دل...
  • مجتبی سمیع‌نژاد: مخلص نوید عزیز هم هستیم...
  • مجتبی سمیع‌نژاد: زنده باشی آرش جان...
  • navid: قربان لطفت. قلمت جوشان!...

Madyar’s Shared

از گذشته

دسته‌بندی


روزانه


  • مصاحبه مهدی کروبی بعد از حمله نیروهای بسیجی


    09/03/10

  • خرابی اینترنت

    به علت نزدیک به روز قدس اینترنت کشور تا بعد از روز قدس دچار اشکالات فنی ـ کودتایی است

    09/02/10

بلاگ چرخان