تروریست‌هایی که ۱۱ سال بعد تا تخت‌ رهبری هم رفتند

یازده سال از از مختومه شدن پرونده‌یی که هنوز در ذهن افکار عمومی ایرانیان مفتوح است گذشته است. پرونده‌یی که در آن متهم و شاکی و وکیل و ناظر و مطلع همه مجرم شدند. همسر جانی را در زندان به شکنجه‌های قرون وسطایی سپردند و خود جانی را با احترام ویژه بر جای‌گاه «رفیع شهادت»‌نشاندند. از متهمان دیگر نه نشانی ماند، نه خبری. شاکیان به عدل خدا پناه بردند و به یاد بدن‌های مثله شده‌ی آغشته به خون پدر و مادرشان، داریوش فروهر و پروانه اسکندری، هنوز اشک می‌ریزند. وکلای پرونده زندانی شدند و مطلعان و ناظران یک به یک به هم‌چنین. اما آن‌چه که رخ ننمود حقیقت بود و معرفی جانیانی که گمان می‌رفت تنها در وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی پر مدعای سی ساله است. این پرونده آن‌قدر مهم و حائز اهمیت بود که نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی، هم‌چون سپاه پاسداران از هر گفته‌یی درباره‌ی این پروند بترسند و حتا یک وبلاگ‌نویس جوان را که از سر بلندپروازی دروغی در مورد این پرونده نوشته بود را بازداشت کنند و ۷۷ روز در بند ۲ الف سپاه زندان اوین نگاه دارند.

آن‌چه که از سعید اسلامی و دوستان‌اش در مورد قتل داریوش و پروانه فروهر، محمد مختاری و جعفر پوینده اتفاق افتاد، محصول یک تصمیم‌گیری خودسرانه نبود. این جمع چند نفره محصول تفکری بودند که امروز قدرت را از مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان تا دولت و دستگاه اجرایی و قضایی کشور در اختیار دارد. تفکری که وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است.

آن‌چه که در روزها و ماه‌های اخیر به طور واضح در برابر چشم ما قرار گرفته و از ۵ سال قبل با روی کار آمدن دولت احمدی‌نژاد به طور محسوس قابل مشاهده بوده است، حضور گام به گام و پر رنگ سپاه پاسدارانی است که نشان داده یک شبه به صحنه‌ی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی کشور وارد نشده است. در واقع سپاه پاسداران انقلاب با تسخیر یک به یک نهادهای اجرای و قضایی و دست دراز کردن بر اقتصاد کشور آن هم به شیوه‌ی حذف بخش خصوصی با نام خصوصی‌سازی و رانت‌خواری توانست از سال‌ها پیش قدرت خود را پایه‌ریزی کند. بسیاری از نمایندگان مجلس شورای اسلامی امروز سابقه‌ی عضویت در سپاه را داشته‌اند، بیش از نیمی از وزرای دولت نهم و دولت کودتایی را سرداران و افرادی با سابقه‌ی عضویت در سپاه تشکیل می‌دهند. بیش‌تر بنیادهای «پول‌خور» مثل بنیاد مستضعفین، بنیاد جانبازان، بسیج و غیره و غیره زیر نظر مستقیم و غیر مستقیم سپاه و سپاهیان اداره می‌شود.

حضور اقتصادی سپاه در صنعت نفت نیز خود بیانگر اشتهای این سازمان بزرگ سابقا نظامی است. در واقع نظامی‌گری بخشی از بدنه‌ی سپاه پاسداران است.  اکنون دیگر نظامیان سپاه را می‌توان یک شاخه یا یک واحد از این سازمان دانست که به دستور عملیات انجام می‌دهند. بدون شک سازforouharمانی با این قدرت سیاسی و با این قدرت اقتصادی و با این ضریب نفوذ در دستگاه قضایی و قاون‌گذاری کشور باید هم برای خود یک شاخه‌ی نظامی داشته باشد تا در مقابله با خطر‌ها؛ مانند سرکوب  اعتراض‌های مردمی پس از انتخابات؛ گزندی به سازمان‌اش نرسد.

قتل‌های زنجیره‌یی شروع یک حرکت از طرف کسانی بود که خواهان به دست گرفتن تمام سرمایه‌های مادی و معنوی در ایران بودند. پیدایش  به یک‌باره‌ی شخص گم‌نامی هم‌چون احمدی‌نژا د در شهرداری تهران و صعود مستقیم او به ریاست‌جمهوری حاصل همین تفکر فتح سنگر به سنگر بود. در انتخابات ریاست‌جمهوری ۵ سال قبل نیز بحث تقلب مطرح بود و مهدی کروبی از دخالت سپاه و بسیج به صورت علنی پرده برداشت. در همان زمان هم نام «مجتبی خامنه‌ای» مطرح و از دخالت بیت خبرهایی بیرون آمد.

چهل فرمانده‌ی سپاه  در نامه‌یی سرگشاده به خاتمی رئیس‌جمهوری وقت ایران به صورت علنی او و دولت‌اش را به کودتا تهدید کردند، سقوط مشکوک هواپیمای حامل فرماندهان سپاه که گفته می‌شد از مخالفان سیاست‌های نظام هستند و صدها اتفاق ریز و درشت دیگر نشان می‌دهد که سپاه پاسداران از سال‌ها قبل در فکر در دست گرفتن کشور بوده است.

ترور فرهنگیان از جمله محمد مختاری و جعفر پوینده و دیگر اسلاف‌شان، فشار بر کانون نویسنده‌گان ایران و برنامه‌ی انداختن اتوبوس آنان به دره در راه ارمنستان، توقیف و تعطیلی پی‌درپی و فله‌یی روزنامه‌ها و نشریات و بازداشت و زندانی کردن روزنامه‌نگار  نشان دهنده‌ی  هدف  عاملان قتل‌های زنجیره‌یی  از تهی کردن اندیشه از صفوف مخالفان و منتقدان بود. کسانی که قتل‌های زنجیره‌یی را راه اندختند، می‌پنداشتند که اگر بتوانند به فرهنگ و ادبیات ضربه وارد کنند و این قسمت را به مانند کشورهای «بلوک شرق» در دست بگیرند در راه خود موفق خواهند بود. گر چه آن‌ها هیچ‌گاه به سرنوشت دیکتاتورهای رومانی و چک‌اسلواکی که سال‌ها به دنبال قبضه‌ی فرهنگ بودند، توجهی نکرده‌اند. ادبیات و فرهنگ و در یک کلام اندیشه را نه می‌توان از بین برد و نه می‌توان زندانی کرد.

عاملان قتل‌های زنجیره‌یی امروز بعد از ۱۱ سال و یا بهتر بگوییم بعد از بیش از دو دهه موفق شده‌اند امور کشور را در دست گرفته و حتا برای تصمیم‌گیری تا  تختی که «آقا» روی آن نشسته است بروند و چه بخواهد و چه نخواهد، فرمان نوشته شده را امضا‌ء بگیرند. ساده انگارانه است که فرض بگیریم رهبری همه کاره امور است، تنها دو هفته بعد از قتل داریوش و پروانه فروهر بود که رهبری در نماز جمعه قتل فجیع آنان را کار «دشمنان» دانست و گفت مگر می‌شود باور کنیم که یک دوست و خودی این‌کار را کرده باشد؟ که البته شد و نزدیک‌تر از دوست هم این‌کار را کرده بود. حالا و این روزها تخت رهبری ملکی مشاع است، ملکی مشاع برای آنان که نقشه‌ی آبادی خود  را  با ویرانی ایران کشیده‌اند، آن هم به قیمت کشتار و زندان و آواره‌گی مردم.

عاملان قتل‌های زنجیره‌یی حال امروز در راس کار هستند، آن‌چه که فکرش را نکرده بودند، حرکت‌های اعتراضی مردمی بود که آنان باورش نمی‌داشتند. همین عدم باور اعتراض مردم بود که بعد از کودتای ۲۲ خرداد آن‌ها را به نهایت خشونت وادار کرد و مجبورشان کرد در برابر چشم همه‌گان دست به «خشونت عریان» بزنند و حتا از کشتن دختران و پسران جوان هم خودداری نکنند. حالا این مشکل بزرگی است که عاملان قتل‌های زنجیره‌یی با آن گرفتارند و هیچ راهی ندارند.در واقع عاملان قتل‌های زنجیره‌یی دیروز و مجریان کشور در امروز تجربه‌های کشورهای کمونیستی و استالینی را بر مواجهه با مخالفان به کار گرفتند، اما به سرنوشت آنان هیچ‌گاه نگاهی نکرده‌اند. به نظر آن‌ها وقت این‌ را نداشته‌اند که کتاب تاریخ کشورهای دیکتاتوری بلوک شرق را تا به آخر بخوانند تا بدانند «پرده‌‌ی خیزران» و «دیوار برلین» هم فروریخته‌اند.

  • درود بر روان پاک داریوش و پروانه فروهر، محمد مختاری و جعفر پوینده
  • هنور صدای پرستو فروهر در مسجد فخرآباد در گوش‌ام است که گفت: داد خواهیم این بی‌داد را

همواره فرایادمان باد
“چو ایران نباشد تن من مباد”
به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان؛
ایران زمین
پیشانی خود را نساییدند
درود پر ز مهر من بر آن ایرانیان سخت ایرانی
چه آنان که کنون آوازه‌ی ایران پرستی‌شان
برای گوش‌های آفرین‌گویان تازی‌ها و بی‌گانه
همان ابریشمین گوش بزرگ خفته مانندی
که زنگار هزاران سال و تاربند کهنه و فرسوده پیر عنکبوت مرده‌ی تاریخ
پرده‌هاشان را بیالوده

بود چون صور اسرافیل
سهمگین فریاد مرگ‌آوای ننگین زنده‌گی‌هاشان
و چه آنان که ز پولاد بدون زنگ و هرگز نشکن آرمان‌هاشان
به گرداگرد تن‌های خمود از بار نامردی جان‌هاشان
به پاشیدند بذر تند و تیز نیزه‌زار شرط زندانی
که خود روید
و تا پایان بودن‌های آن تن‌ها
ببندد راه هر گونه گریز سوی آزادی
به به چه زندانی
چه زندانی
خنده دارد گر درون عشق و آزادی
بگوییم وای میله‌ای سرد و خموش بسته راه را بر هر چه آبادی
کدامین آسمان آبی و پاکی بود آبی‌تر از آن آسمان ژنده و بی شیله‌ای که طرف هر کوچک محیط سرد زندان را می کشاند رو به سوی نور شورافزا

آریا مرد، آریا بانو
ترا ناخواسته نعمتی والا عطا کردند
که سرشت پاک ایرانی ببخشودند
نمی دانم بگویم وامدار کار نیک چون اهورائیم
و یا دست طبیعت را بباید بوسه بارانیم
به پاس گوهر پاک درون باید
آن سه جاوید پایه‌های نیک بند را به سان یادمانی بر فراز زنده‌گی‌هامان برافرازیم
و نگذاریم هر به ریش آغشته چهر و
رو به بالا برده دست
که نشخوار زبانی جز زبان پارسی عادتش گشته
کار روز و شبش گشته
ز راه پاک ایران دوستی‌مان کند بیرون
و ما تا همیشه برده‌ی مشتی به مانند خودش باشیم
برای در پناه بودن ز دست این دژآکامان
ز دیوار سپید زنده‌گی پاک پاکیزه‌ات
بیاویزای ای ناب دل انگیزی
که یک پاکیزه مرد سفارش سوی ما کرده

“چو ایران نباشد تن من مباد”

داریوش کیازندی


مدیار

Leave a Reply

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها
  • simin: https://7tir.info/index/viewtopic.php?t=32738 ۱- شما وظیفه ...
  • kia: rahbar enghlab goh khord goft na !!!...
  • سیامک: بسیار بررسی عالی ایی بود...
  • dustandtrash: "آلمان هیتلری در هر صورت، اگر موفق نمی شد ایالات متحده را به...
  • دكتر همايون نوبرانى: فكر ميكنيد چرا حداد عادل به دروغ گفت, موسوی فردای انتخابات گ...
  • دكتر همايون نوبرانى: چو دانی و پرسی سؤالت خطاست نبینی که سختی به غایت رسید مشقت...
  • Ali: وقتی که صدای ضجه های مادران عزادار در کوچه های غم انگیز شهر ...

Human rights

Madyar’s Shared

از گذشته

دسته‌بندی


روزانه


  • مهدیه گلرو و همسرش به بند عمومی زندان اوین منتقل شدند


    02/06/10


  • از علیرضای ما خبری در دست نیست، مصاحبه مادر علیرضا را در بی‌خبری از فرزندش این‌جا بخوانید


    01/20/10

بلاگ چرخان