Categorized | خودم

شیدایی

شباهنگام است، در یکی از باغ‌چه‌های زمین نام تو می‌روید و من در این عظمت سیاهی دل‌ام کنده می‌شود از زمین و نام تو تمام این شب فرسوده را به آتش می‌کشد و همه‌ی ده‌کده‌های غم‌ گرفته‌ی زمین و سرزمین را نورانی می‌کند…

صبح به شمایل تو است، صلح رنگ چشم‌های تو است، چشم‌های بی‌مقدمه‌یی که من بی ‌مقدمه نور عشق را در بی‌کرانه‌گی‌اش تمنا می‌کنم. من به نیاز تو نماز آورده‌ام…

نگارانیا! آداب گم می‌شود در چشمه‌ی خیس چشم‌های شیشه‌یی شیدایی‌ات. حسرت یک‌بار گناه در دهان باز دورخ یخ می‌بندد و من در برودت این همه نامردمی بار سرگردانی‌ها و پریشانی‌ها و رنج‌ها را به دامان پر طراوت تو می‌آورم و دمی می‌آسایم…

عزیز آواز نام‌ات را که عطر لیموازنی بی‌بدیل و سرخوشانه است بر لب‌های خسته‌یی دارم که فریاد تنها صدای بی‌n1044730406_210391_4صدای‌اش است. ستاره به دل تو نور دارد. به خاطر تو می‌توان تمام آن‌ها را چید و در یک استکان شیشه‌یی چلاند و سرکشید…

صبح به شمایل تو است، نگاه‌ام کن تا به سوی چشم‌های نازنین‌ات نورانی شوم

دست‌های‌ام را آینه می‌کنم، با خاک آمیخته می‌شوم، خیسی باران را تحمل می‌کنم، در کرانه‌های اندوه بی‌خیال رها می‌شوم، با سفالینه‌یی راهی تاریخ می‌شوم و به اندوه و عبرت و به شعر پیوند می‌خورم، حضورت را حس می‌کنم، تو را می‌بینیم از دورنمای تاریخ، می‌آیم، می آیم و در چند گامی تو می‌مانم، در چند گامی تو، در نزدیکی تو، در هوای بودن تو، آسمان روشن است، در چند گامی تو ناشناخته‌های‌ام پر می‌گیرند، نادانسته‌های‌ام، دانسته می‌شوند و زمان آهسته آهسته آرام گیسوان تو می‌شود.

در گوشه‌گاه جهان ترانه‌ی تو را به باد گره زده‌ام تا در آمد و شد‌های مدوام‌اش حس عطرآگین تو در گوش‌ام باشد. حس با تو بودن و در آغوش تو مردن…

در این ساکت مرداب‌گونه‌ی دنیا، در این ترنم هوس و مرگ و جنون، در این زمزمه‌ی وحشت و خون، در خیال عصیان‌گر بدسرشت که سرنوشت را پیرزنی در انتهای دنیا می‌بافد و در گوشه‌یی دیگر پیرمردی به خباثت می‌شکافد؛ آن کلاف سردرگم و پیچاپیچ غلطان، سنگ‌های سخت زنده‌گی را به سرم می‌آموزد و تو مرهمی بر همه درد….

شیدای من، شیدای زیبای من، شیدای مهربان من

مدیار

1 Comments For This Post

  1. شیدا جهان‌بین Says:

    کاش همان‌هایی باشم که گفتی یگانه‌ی زنده‌گی‌ام. کاش لایق همه‌ی عشقی که نثارم می‌کنی باشم. کاش به راستی مرهم‌ات باشم و آرام‌ات کنم در این دنیای سخت و تاریک که همه‌ی تکیه‌گاه و دلیل‌ام برای خندیدن و شاد زیستن هستی.
    دستان‌ام را در دستان بخشنده‌ات گره می‌کنم،روبه‌رو‌ی‌ات می‌ایستم، قلب‌ام را به روی قلب سرشار از مهرت می‌‌گذارم و سرم را به سینه‌ات که امن‌ترین خلوت دنیاست می‌فشارم تا از تمام هراس‌های‌ام دور شوم و تو بمانی و من.

    [Reply]

2 Trackbacks For This Post

  1. Tweets that mention شیدایی | مجتبی سمیع‌نژاد -- Topsy.com Says:

    [...] This post was mentioned on Twitter by madyar and LeRoi Holmes, PERSIA_MAX_NEWS. PERSIA_MAX_NEWS said: شیدایی http://bit.ly/07wH1ek MADYAR #Iran (via @madyar) [...]

  2. وبلاگ و جولی و جولیا | مجتبی سمیع‌نژاد Says:

    [...] سه کار هست که باید انجام بدهم؛‌ دوست داشتن شیدا، فیلم دیدن و وبلاگ‌نوشتن. هر سه هم که از عشق می‌آید و [...]

Leave a Reply

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها
  • kia: rahbar enghlab goh khord goft na !!!...
  • سیامک: بسیار بررسی عالی ایی بود...
  • dustandtrash: "آلمان هیتلری در هر صورت، اگر موفق نمی شد ایالات متحده را به...
  • دكتر همايون نوبرانى: فكر ميكنيد چرا حداد عادل به دروغ گفت, موسوی فردای انتخابات گ...
  • دكتر همايون نوبرانى: چو دانی و پرسی سؤالت خطاست نبینی که سختی به غایت رسید مشقت...
  • Ali: وقتی که صدای ضجه های مادران عزادار در کوچه های غم انگیز شهر ...
  • دكتر همايون نوبرانى: سي سال است ایران در خون میغلتد, تقصیر مردم نیست که «ساختار» ...

Human rights

Madyar’s Shared

از گذشته

دسته‌بندی


روزانه


  • مهدیه گلرو و همسرش به بند عمومی زندان اوین منتقل شدند


    02/06/10


  • از علیرضای ما خبری در دست نیست، مصاحبه مادر علیرضا را در بی‌خبری از فرزندش این‌جا بخوانید


    01/20/10

بلاگ چرخان