برای من نوشتن از انواع نقض حقوقبشر و خشونت در ایران کار دشواری نیست، طعم سلول انفرادی و شکنجه و دادگاه و بیقانونی و بسیاری از موارد را چشیدهام، باتوم خوردهام و گاز اشکآور چشمهایام را سوزانده است. اصولن برای درک هر چیزی باید آن را چشیده باشی. شاید از همین رو است که در طول تاریخ، ادبیا
ت و هنر در کشورهای استبدادی رشد و بالندهگی بیشتری داشتهاند و متفکران بزرگ و اندیشمندان به نام، خاستگاهشان از همین سرزمینها بوده است. اما در همین فضا برای من، به عنوان یک مرد، آن هم از نوع ایرانی و شرقیاش درک آن چه که بر زنان میرود، کار سادهیی نباشد. درست که به عنوان یک ایرانی با فرهنگ استبدادی رشد کردهام و انواع نقض حقوق بشر را چشیدهام، اما در حوزهی حقوق زنان نه تنها نچشیدهام، که شاید به عنوان یک مرد ایرانی چشاننده هم بودهام.
آنچه در تعریف خشونت و انواع آن میشناسیم در ایران و در مورد زنان کاربرد دارد و وجهههای گوناگون آن هنوز در جامعهی ما مشکل آفرین است، خشونت دولتی یا قانونی، خشونت سنتی، وخشونت فرهنگی. و در مورد زنان شاید بتوان این خشونتها رابه زیر مجموعههایی تقسیم کرد؛خشونت روانی، خشونت جسمی، خشونت اقتصادی، خشونت سیاسی و…
مجمع عمومی سازمان ملل متحد در ماده ۱ اعلامیه منع خشونت علیه زنان مصوب سال ۱۹۹۴ خشونت علیه زنان را چنین تعریف کرده است :
خشونت علیه زنان به معنی هر عمل خشونت آمیزی است که بر اختلاف جنسیت مبتنی باشد و به آسیب یا رنج بدنی، جنسی و یا روانی برای زنان بینجامد یا احتمال منجر شدن آن به این نوع آسیبها و رنجها وجود داشته باشد از جمله تهدید به این گونه اعمال یا اعمال مشابه اجبار یا محروم کردن مستبدانه زنان از آزادی ، خواه در ملاء عام روی دهد و خواه در زندگی خصوصی
خشونت دولتی یا قانونی
قوانین قضایی در ایران بیشتتر بر مسائل «فهقی» استوار هستند، و برای همین مبهم، تفسیرپذیر و و درنهایت و با توجه به دیدگاه مردسالارانهی موجود نسبت به زنان تبعیضآمیزند.
شاید بتوان گفت بزرگترین مشکل پیش روی زنان در جامعهی امروز ایران، خشونت قانونی است. قانون در جمهوری اسلامی به طور کامل به نفع و به سود مردان نوشته است و مردان به تکیه بر این قانون در جامعهیی مردسالار آنچه را که میخواهند انجام میدهند.
قانون در شرایط گوناگون حق را برای مرد محفوظ نگاه داشته و زن را در حد یک موجود «اسیر» در رکاب مردان در نظر گرفته است. تصمیمگیری برای حضانت فرزند با مردان است، تصمیمگیری برای ازدواج بر عهدهی مردان است، تصمیمگیری در مورد طلاق با مردان است، اینکه زن میتواند از کشور خارج شود، کار کند، تحصیل کند و… جملهگی با تعریفهای قانونی برای مردان تصور شده است.
مجموع این قوانین زن را به کسی تبدیل کرده که همواره نیاز به یک مرد دارد، مردی که میتواند پدر و پدربزرگ وی باشد، میتواند همسرش باشد و یا حتا پدرهمسرش و حتا عموی فرزندش. این قوانین زن را متکی به مرد نگاه میدارد، این قوانین زنانی را پرورش میدهد که تحت هر شرایطی باید مطیع باشند و منتظر دستورات … و این اوج خشونتی است که در مورد زنان انجام میشود
خشونت سنتی
شاید بتوان امیدوار بود که قوانین خشونتآمیز علیه زنان تغییر پیدا کنند و این تغییرات به زودی اثرات خود را بر جامعه بگذارند، اما مبارزه با خشونت سنتی علیه زنان، کار سادهیی نیست. خشونتی که هنوز هم در بسیاری از نقاط کشور ما از دور افتادهترین نقاط گرفته تا پایتخت ایران اجرا میشود. در ایلام هنوز دختران به خاطر ازدواجهای اجباری خودسوزی میکنند و در بنادر جنوبی کشور زنان را از کودکی به عقد پسرعمو در میآورند. هنوز در بخشهایی از ایران همچون کردستان ختنه کردن دختران امری مرسوم است.
خشونت دیگری که بر اساس سنت اتفاق میافتد، ازدواج کودکان است، این مساله به علت داشتن پیشینهی مذهبی که از طرف پیشوایان مذهبی اتفاق افتاده و با دختران در سنین کودکی ازدواج کردهاند، امری مرسوم و البته قانونی در کشور است.
سنت در کشور با مذهب ارتباطی تنگاتنگ و ناگسستنی دارد. در طول صدها سال معتقدات دینی چنان با سنتها و آداب و رسوم ما آمیخته شدهاند که به سختی قابل تفکیک هستند. این دو با کمک یکدیگر موجی اینچنین از خشونت به وجود میآورند، که به راستی برای مقابله با آن دشواریهای زیادی را باید پیمود. در منطقهیی که دختران ختنه میشوند، ختنه نکردن یک دختر گناهی بزرگ محسوب شده و ازدواج با او حرام است.
خشونت علیه زنان در همهی ابعاد زندهگی
خشونت جنسی نه تنها در ایران که در تمام دنیا بیشترین نوع خشونت به کار گرفته شده علیه زنان است. خشونت اقتصادی در بیشتر موارد رابطهی مستقیمی با خشونت جنسی دارد. از زنانی که توسط شوهرانشان مورد تجاوز قرار میگیرند بگیریم تا آنجا که دختران و زنان را به کشورهای دیگر صادر میکنند و به عنوان یک کالا با آنان برخورد میکنند.
خشونت علیه زنان ربطی به توسعه یافتهگی یا نیافتهگی کشور و حتا شهرهای مختلف ایران ندارد. خشونت علیه زنان خشونتی همهگانی و همه جایی است. بررسیهای مرکز پزشکی قانونی در سال ۱۳۸۱ نشان میدهد که از مجموع بیش از دو میلیون و ۲۵۳ هزار نفر زن مراجعه کننده به پزشکی قانونی در مدت دو و نیم سال که مورد ضرب و جرح قرار گرفته اند، بیش از نیم میلیون نفر از آنان قربانی خشونت بوده اند. بررسی های انجام شده بر روی ۵۲۰ هزار و ۲۹۶ نفر از زنان که به نوعی در این داده آماری قربانی خشونت شدهاند مؤید آن است که زنان تهرانی بیش از دیگر زنان کشور خشونت را تجربه کردهاند . بله زنان تهرانی بیشترین کسانی بودند که مورد ضرب و شتم همسرانشان قرار میگرفتند.
در پایان ریاستجمهوری خاتمی، نتیجهی یک آمارگیری ملی نشان داد که ۶۶ درصد زنان ایرانی از اول زندهگی مشترکشان تاکنون حداقل یک بار مورد خشونت قرار گرفتهاند.
رفع خشونت علیه زنان
جمهوری اسلامی با توجه به حاکمیت استبدای خود همراه و همزمان با سرکوب جنبشهای مدنی ایران، به سرکوب جنبشهای زنان نیز پرداخته است و مانند دیگر حرکتهای مدنی، پیگیری حقوق زنان از طرف زنان را اقدامی بر ضد امنیت خود به حساب میآورد. با تشکیل کمپین یک میلیون امضا برای رفع قوانین تبعیض آمیز در سالهای اخیر و فعالیت دیگر زنان در عرصههای گوناگون امیدهای زیادی برای رفع این خشونتها و کمتر شدن هر چه بیشتر آنها برداشته شده است. اما همانطور که گفته شد، خشونت دولتی که حاکمیت مدافع سرسخت آن است بزرگترین مشکل و سنگ بزرگی بر سر راه است.
به نظر تا آن روز که طبق اعلامیه رفع خشونت علیه زنان تصویب شده در مجمع عمومی سازمان ملل به خواستههای زیر برسیم راه زیادی در پیش داریم:
برخوردارى و حمایت از کلیهى حقوق فرد و آزادیهاى اساسى زنان، در عرصههاى سیاسى، اقتصادى، فرهنگى، مدنى و غیر آن، باید به طور متساوى با مردان تضمین شود. از جمله این حقوق عبارتاند از:
الف﴾ حق زندگى
ب﴾ حق برخوردارى از برابرى
ج﴾ حق برخوردارى از آزادى و امنیت شخص
د) حق برخوردارى برابر از حمایت قانون
ه) حق برخورداری از عدم تبعیض، به هر شکل
و) حق برخورداری از شرایط کار عادلانه و رضایتبخش
ز) حق مصون بودن از شکنجه، مجازات یا رفتارهای خشن، غیرانسانی یا تحقیرآمیز
- ۲۵ .نوامبر روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان است
مدیار





