جمهوری اسلامی جزیرهی جالبی است که در آن عمارتهای عجیب و غریبی مثل قوهی قضاییه و موجودات انساننمایی مثل سپاه و بسیج در آن وجود دارد. این جزیره مثل جزیرهی سحرانگیز سریال لاست میماند که همه چیز را میبلعد و اطلاعات را در خود نگاه میدارد اما به ساکناناش نم پس نمیدهد.
حکایت کشتار شهروندان ایرانی در روزهای پس از انتخابات و حکایت پاسخهای عجیب و غریب دولتمردان جمهوری اسلامی در برابر آن جنایتها خود از عجیب و غریب بودن این جزیره حکایت میکند و دیگر نیازی نیست برسیم به بیست ـ سی زن سیاهپوش که قاتل ندا آقا سلطان را آرش حجازی معرفی میکردند و خواستار استرداد او به ایران شده بودند.
در طول این ۵ ماه صدها نفر از فعالین سیاسی را بازداشت کردند و به زندان فرستادند و روند بررسی پرونده را هم آنقدر سریع طی کردند که به صدور حکمهای سنگین و حتا تبعید به گناباد هم رسیدند. در طول تحقیقات سریع و وسیعشان حتا فهمیدند که برای مثال عبدالله مومنی که هرگز از ایران خارج نشده، به آلمان رفته بوده است. حالا بعد از یک سال هنوز نفهمیدهاند حسین درخشان که بوده و چه کرده و هنوز حتا پروندهاش گویا به دادگاه نرفته، حکایتی دگر است که از جمهوری اسلامی و سیستم قضاییاش برمیآید و بس.
پنج ماه از کشت و کشتار بسیجیان گذشته است، روز ۲۵ خرداد به گواه شاهدان و فیلمها و عکسها و حتا خود دولتیها جمعیتی بین ۳ تا ۴ میلیون نفر در خیابانهای تهران بوده است، در این روز از بالای ساختمان گردان ۱۱۷ عاشورا به سوی مردم تیراندازی شده است، در نقاط دیگر تهران نیز تیراندازی به سوی مردم از طرف نیروهای بسیجی و انتظامی صورت گرفته است. به طور مشخص هم ۳ و ۴ میلیون ایرانی را نمیتوان «اغتشاشگر» نامید، اگر هم کسی اصراری بر این موضوع دارد، «دیوانه»یی بیش نیست، حالا میخواهد هر کسی باشد.
بر فرض، بر فرض اینکه حتا کسی هم بوده بین این جمعیت که برای مثال از آمریکا و انگلیس و غیره هم خطی گرفته و در پی «آشوب» هم بوده، قابل شناسایی نبوده و نیست. آن آدمکش بسیجی که از بالای ساختمان کردان ۱۱۷ عاشورا به سوی جمعیت شلیک میکرده به طور حتم طرفاش را نمیشناخته و الله بختکی شلیک میکرده است. از طرفی دیگر خود فرماندهی نیروی خشونتطلب بسیج، سردار عراقی هم بارها اذعان کرده که از بالای آن ساختمان شلیک شده است.
با این تفاصیل میماند اینکه چرا تا به حال هیچ کدام از قاتلین بسیجی و نیروی انتظامی معرفی، محاکمه و به سزای عملشان نرسیدهاند؟ ماجرای پیدا کردن قاتلان شهروندان ایران از نظر تحقیقات قضایی با توجه به شواهد و مدارک و شاهدان بسیار، کار سختی نیست. در این میان حتا مجرمین نیز به انجام فعل معترف هستند، تنها در مورد نیتشان حرف «مفت» تحویل مردم میدهند. اما پیدا کردن قاتلان از سوی دولتیها یا بهتر بگوییم کودتاچیها دارای اشکالاتی است. وگرنه پیدا کردن جواب این سوال که چرا نام سهراب اعرابی برای ۲۰ روز در لیست زندانیان زندان اوین بوده و چرا حتا برایاش قرار کفالت صادر شده و حتا کفالت از طرف دادگاه قبول هم شده است، کار سختی نیست.
نامهی خانوادهی کیانوش آسا هم که در روزهای اخیر نوشته شده است و خطاب به کمیتهی پیگیری مجلس است، از این چارچوب بیرون نیست. شواهد و قرائن مشخص است؛ اما جواب سوال داده نمیشود و هیچ کس مسئولیتی بر عهده نمیگیرد.
راستی گفتیم کمیتهی پیگیری مجلس که در مورد بازداشت شدهگان و آسیب دیدهگان حوادث بعد از انتخابات یا همان کودتا تشکیل شد، یادمان به یاد عملکرد این کمیته افتاد که آخرش چه شد و چه کردند؟ هر چه در ذهنام دنبال سابقهی گزارشهای این کمیته برای افشای یکی از موارد تخلف مسئولین میگردم، چیزی پیدا نمیکنم. تنها چیزی که از این کمیته در ذهن من از خود سابقهیی به جا گذاشته است، همان تکذیب افشاگریهای مهدی کروبی در باب تجاوز به زندانیان بوده است و بس. به طوری کلی کار این کمیته تکذیب کردن بوده است گویا. خب این کار از مجلسی که تمام دخل و خرج مملکت را با یک تشر به رئیس بیسواد و اقتصادندان دولت کودتا میدهد، امر تازه و البته عجیبی نیست و نباید باشد. کاری شبیه به آنچه همان کمیتهی تشکیل شده در قوهی قضاییه انجام داد.
پادشاه از وزیر داراییاش پرسید حال و روز خزانه وضعیت معیشت رعایا در چه حال است؟ وزیر گفت خاک پای قدر قدرت اقدس همایونات بشوم، کشتزاها آباد و تاکستانها مملو از انگور و سفرها پرنان و رعایا از اینکه پدید آوردهاید، همه دعا گو هستند. از رئیس عدالتخانه سراغ عدالت را گرفت، شنید که زیر سایهی پادشاه عادل همه در صلح و صفا هستند و عدالت برقرار و همه دعاگو هستند. از داروغه پرسید که اوضاع جرم و جنایت و امنیت به چه شکل است و شکایت از پادشاه کسی دارد؟ شنید که پادشاه به سلامت باد و عمرشان برقرار جارچیها هر شب در شهر برای مردم فریاد میزنند، آسوده بخوابید شهر در امن و امان است.
حال اینکه مردم گرسنه بودند و نانی به سفرهشان نبود و مالیتهای ماموران شاه زندهگی را سخت کرده بود و شکایت به معنای خوردن شلاق بود و از درد کسی تا صبح پلک روی پلک نمیگذاشت و هر کس به جای عارض شدن به درگاه و دربار، دست دعا سوی آسمان برده بود.
حکایت جزیرهی جالب جمهوری اسلامی هم همینطور است، قوهی قضاییه میخواهد بگوید عدالت را اجرا نکرده، یا بسیج و سپاه به عنوان بازوهای نظامی حکومت میخواهند بگویند، مردم را کشتیم؟ نمایندهگان مجلس، نمایندهی حکومت هستند نه نمایندهی«بادنجان».
این وسط میماند کشت و کشتاری که راه انداختند و سهراب و ندا و اشکان و امیر و کیانوش و… دیگر خواهران و برادرانی که به خون غلطیدند. و ما که دربهدر دنبال این هستیم که دادمان را از که باید بستانیم؟ گرسنه هم هستیم، ثروتمان را چپاول میکنند، از درد و رنج هم تا صبح نمیخوابیم، جارچی هم هر هفته میرود نماز جمعه و جار میزند، آسوده بخوابید؛ شهر در امن و امان است.
در همین باره و پیش از این:
- سهراب اعرابی و یک قتل دیگر در اوین
- گردان ۱۱۷ عاشورا به فرمان سردار عراقی
- لانگشات واقعیت؛ کلوزآپ دروغ
مدیار





