جمهوری اسلامی با شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» از سی سال پیش فریاد استقلال از شرق و غرب را سر داد، اما در عمل آنچه اتفاق افتاد، خزیدن به دامان شرق بود. این رویکرد را میتوان از زوایای گوناگون بررسی کرد؛ اما از مهمترین دلائل آن میشود به ترس از غرب، مبارزه با آمریکا به عنوان نمادی تعریف شده از مقابله با اسلام، مبارزه با لیبرالیسم که به ویژه در این سالها شکل عیانتری به خود گرفته و ترس از انزوای کامل و نداشتن پشتیبان در جامعهی بینالمللی اشاره کرد.
در واقع جمهوری اسلامی با قرار گرفتن در «بلوک شرق» و استفاده از روشهای کشورداری که در دوران «جنگ سرد» در این کشورها (که بسیاریشان از این روشها سالها است که دور شدهاند) به کار برده میشد و البته باج دادن در مواقع گوناگون به آنها، سعی در دوری جستن از ارزش های غرب همچون لیبرالیسم و سعی در حفظ جایگاه منطقهیی و بینالمللی خود داشته است. گذشتن از سهم دریای خزر که در واقع واگذاری خطهیی از خاک ایران بود، از بزرگترین نمونههایی این نوع باج دادنها و داشتن نیروهای نظامی امنیتی همچون سپاه و بسیج از نمونههای همان روشهای کشورداری است.
جمهوری اسلامی حتا در زمینهی پیشرفتهای صنعتی و تکنولوژیک نیز دست به دامان شرق شد، به طوریکه اکنون بازار ایران، یک بازار مناسب از تولیدات کارخانجات و حتا کارگاههای تولیدی ریز و درشت چینی است، از نظر نظامی و فنآوری هستهیی یا به روسیه وابسته است یا در انتظار عمل کردن به قولهای آنان در این زمینهها. اتحاد و دوستی بیش از اندازه با کشورهای آمریکایی جنوبی همچون کوبا و ونزوئلا و بولیوی نیز به همین دلائلی است که در بالا گفته شد. نگاهی به رسانههای دولتی در ایران به خوبی نمایانگر این مطلب است که با اشتیاق خبر میرسانند که حضور احمدینژاد یا ایران در این کشورها نشان دهندهی آن است که بر خلاف انتظار «غرب» جمهوری اسلامی یک کشور «منزوی» نیست. حضوری که هر بار آن به قیمت از دست رفتن ثروت ایران در این کشورها تمام میشود. احتیاج جمهوری اسلامی برای حضور در عرصهی بینالمللی آنقدر زیاد است که حتا حاضر است به این کشورهای «بلوک شرق» ۶۰۰ هزار دلار برای ساخت مسجدی بدهد، گر چه ناماش را سرمایهگذاری میگذارد.
با همهی این تفاصیل «شرق» و در راس آن روسیه و چین همواره به تعهدات خود در قبال این دوستی عمل نکردهاند و هر جا منافعشان ایجاب میکرده، پا پس کشیدهاند، اما نیاز جمهوری اسلامی این مسائل را ندیده است، در واقع نه میخواهد که ببیند، نه میتواند که ببیند. در عرض یک هفته شاهد دو رای متناقض از سوی روسیه و چین له و علیه جمهوری اسلامی بودیم. رای منفی به نقض حقوق بشر در ایران، و رای مثبت به محکوم کردن برنامهی هستهیی ایران!
هفتهی گذشته مجمع عمومی سازمان ملل برای بیستوپنجمین بار ایران را به نقض «فاحش» حقوق بشر محکوم کرد. این قطعنامه با ۷۴ رای مثبت، ۵۹ رای ممتنع و ۴۸ رای منفی به تصویب رسید. از نکات جالب و به نوعی پیشببینی نشده، رای مثبت عربستان صعودی بود که آن را میتوان به دخالت جمهوری اسلامی در یمن ربط داد و اختلافاتی که در این روزها میان ریاض و تهران پررنگتر از همیشه شده است.
اما آنچه هم قابل پیشبینی بود رای منفی «روسیه و چین» به این قطعنامه بود. جمهوری اسلامی بعد از محکوم شدن به نقض حقوق بشر در سازمان ملل طبق روال همیشهگی این قطعنامه را «سیاسی» خواند و دولت کانادا که پیشنویس این قطعنامه را نوشته بود، به نقص حقوق «بومیان» در کشورش محکوم کرد. حال اینکه جمهوری اسلامی نام بومیان کانادیی را هم میداند یا نه محل پرسش است، چه برسد به آنکه از وضع حقوقی آنان خبر داشته باشد.
کسی که در ایران نقض حقوق شهروندی مردم ایران را دیده باشد و آن را انکار کند، با دیکتاتوری و خشونت پیوند دارد، اما در خارج از مرزهای ایران رای منفی به چنین قطعنامهیی در واقع دو علت دارد، بیتفاوت بودن به حقوقبشر و حقوق انسانی افراد یا تصمیمگیری بر اساس منافع.
منافع روسیه و چین ایجاب میکند که با رای مثبت به چنین قطعنامهیی با متعهد و همپیمان خود دچار هیچ اصطحکاکی نشود. در واقع بیاهمیتترین مساله برای این دو کشور موضوع حقوق مردم ایران و رفتار جمهوری اسلامی در قبال شهرونداناش است. حتا اگر این رفتار منجر به
کشته شدن دهها شهروندی ایرانی و بازداشت و زندانی شدن و کتک خوردن هزاران نفر دیگر باشد. رای منفی این دو کشور که خود از ناقضان حقوق بشر هستند، مورد توجه محافل جهانی قرار نمیگیرد و بازخواست نمیشوند، اما رای مثبتشان برای جمهوری اسلامی مهم است.
در واقع جمهوری اسلامی درست میگوید که این قطعنامهها سیاسی است. عربستانی که تا دیروز به اینگونه قطعنامهها رای منفی میداد، با آغاز تنش بین تهران و ریاض رویکرد خود را تغییر داده و به قطعنامه رای مثبت میدهد. در اینجا مشخص است که رای مثبت عربستان، رای به حقوق نقض شدهی مردم ایران نیست، رای به حضور نظامی و دخالت ایران در یمن است که باعث تهدید ریاض شده است. رای منفی روسیه و چین را درست بر خلاف رای مثبت عربستان میتوان تفسیر کرد. کم پیش میآید که کشورهایی چون کانادا را پیدا کرد که دغدغهی اصلیشان حقوق بشر باشد.
اما یک هفته بعد از این موضوع «شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی» قطعنامهیی را بر ضد فعالیتهای هستهیی جمهوری اسلامی صادر کرد که هم روسیه و هم چین به آن رای مثبت دادند. از مجموع ۳۵ عضو شورای حکام، ۲۵ کشور به این قطعنامه رای مثبت و سه کشور شامل ونزوئلا، مالزی و کوبا به آن رای منفی دادند. ونزوئلایی که در همان روز مشفول گرفتن امتیازات خود از شخص احمدینژاد بود و کوبا به عنوان یکی از متحدان همیشهگی و مظهر مبارزه با «امپریالیست جهانی».
روسیه و چین در طی سالها اخیر بارها در مقابل صدور قطعنامه علیه جمهوری اسلامی ایستاده یا سنگاندازی کرده بودند، اما وقتی در مقابل فشار جامعهی بینالمللی قرار گرفتند و حرکات و رفتار جمهوری اسلامی را دیدند و در جمیع شرایط عدم رای مثبت را در تعارض با منافع ملی دیدند، رویهیی دیگر انتخاب کرده و اینبار به این قطعنامه رای مثبت دادند.
در مقابل جمهوری اسلامی باز هم بر طبق سنت پیشین نه میخواهد که این پشت پا زدن به دوستی و تعهدات را ببیند و نه توانایی آن را دارد که ببیند. نگاهی به خبرهای رسانههای دولتی در مورد این قطع نامه و سخنان دیپلماتهای ایرانی خود گواه این مساله است. آنها به صراحت از فشار آمریکا و فرانسه و انگلیس و در حالت کلی «غرب» برای تصویب این قطعنامه سخن میگویند و اینکه در روزهای گذشته چهقدر به آژانس شورای حکام فشار وارد کردهاند تا این قطعنامه تصویب شود، اما دریغ از آوردن نام روسیه و چین.
چیزی که در نتیجهی این بازی غلط جمهوری اسلامی اتفاق میافتد تنها و تنها ضرر و آسیبی است که مردم ایران میبینند. جمهوری اسلامی با استبداد داخلیاش ناقض حقوق شهروندی مردم ایران است و آنان را در یک خفقان کامل نگاه داشته و با رفتار غلط دیپلماتیک خود در عرصهی بینالمللی و وابستهگی به کشورهای چون روسیه و چین سرنوشت و منافع مردم ایران را به خطر انداخته است. آنچه مشخص است این است که منافع مردم ایران چه در داخل و چه در خارج با رفتار جمهوری اسلامی و خزیدن در دامان «شرق» در خطر جدی قرار دارد، خطری که از تحریمها شروع میشود و در صورت پیچیدهتر شدن موضوع حتا میتواند با گزینهی نظامی نیز روبهرو شود.
بیچاره ما، بیچاره ایران…
مدیار





