رئیسجمهوری خاتمی و دوران هشت سالهی او و حامیان اصلاحطلباش هر چند که نکات مثبت و منفی زیادی داشت و انتقادهای بیشماری به شخص خاتمی و جناح هوادارش؛ هر چهقدر هم که در صدد توجیهاش باشند، وارد است، پیامها و تازههای زیادی هم به همراه داشت. از مهمترین آنها شخص و شخصیت خود خاتمی بود که به جایگاه «ریاست جمهوری» در ایران «شخصیت» بخشید. خاتمی یک چهرهی فرهنگی بود که با ادبیات خوب و متین خود به جایگاه ریاستجمهوری ایران ارزش بخشید. حضور گرم او در مجامع جهانی و آوردن احترام بینالمللی از طرف دولتها و مردم کشورها یکی از خاطرههای خوب دورا
ن ۸ سالهی ریاستجمهوری او بود.
در واقع خاتمی با شخصیت خودش جایگاه ریاست جمهوری در ایران را تعریف کرد و به آن هویت بخشید. مردی که گفتمان عقلانی در کلاماش بود و شعور مخاطباناش را به بازی نمیگرفت. این برای ما ایرانیانی که همواره در جامعهی «ارباب ـ رعیتی» زندهگی کردهایم و استبداد و خودکامهگی رهبران خود را شاهد بودهایم که حرف تنها حرف آنان بوده است، امری بود جدید و نو.
اما با روی کار آمدن احمدینژاد، ورق برگشت و این جایگاه ریاستجمهوری بود که به احمدینژاد شخصیت و هویت میبخشید. احمدینژاد در مهمترین شغل زندهگی خود شهردار شهر تهران بود که در آن دوران نیز به خاطر اعمال عجیب و غریباش از جمله خراب کردن کتابخانه و ساختن مسجد به جای آنها ملعبهی دست تهرانیها شده بود. چنین آدم بیپیشینه و البته بیسوادی با قرار گرفتن در جایگاه ریاستجمهوری به اصطلاح «جوگیر» این سمت شد. چون این سمت، سمتی بود فراتر از توان شخصیتی او.
در مقایسه باید گفت که خاتمی به جایگاه ریاستجمهوری ایران شخصیت بخشید و جایگاه ریاستجمهوری ایران برای احمدینژاد شخصیت آورد. چنین آدمی با این هویت نداشته بود که سعی میکرد تمام داشتههای خود را رو کند تا به همه بقبولاند که مرد بزرگی است و برای کاری بزرگ آمده است.
قصهی اصرار بر ساخت مونوریل در تهران را که احمدینژاد سالها آن را مطرح کرده است، همه شنیدهایم. اصرار بر این مساله دقیقن به همین خاطر بود. پروژهی مونوریل پایاننامهی دانشجویی احمدینژاد بود. همانطور که گفته شد چنین آدمی سعی دارد تمام داشتهها و نداشتههای خود را به عرصه بیاورد تا چیزی برای عرضه کردن داشته باشد. برای همین احمدینژاد بدون آنکه بداند این کار با توجه به بافت تهران و مشکلات شهری عملی نبود و نیست، مدام و سالها بر آن اصرار میکرد و هنوز هم هر از گاهی آن را بر زبان میآورد.
اما رئیسجمهوری احمدینژاد که اکنون به رئیس دولت کودتا بودن تنزل یافته، نه تنها دیگر به احمدینژاد نمیتواند هویت بدهد، بلکه این جایگاه به خاطر ادبیات لمپنانهی این شخص یکسره در حال نابود شدن است.
سخنانی که امروز رئیس دولت کودتا در اصفهان و در میان مردم به میان آورد، نمونهی کامل یک آدم بیفرهنگ بود که حتا سواد صحبت کردن با مردمی که به زور و با گرفتن عایدی در آنجا جمع شده بودند، را نداشت.
به کار بردن واژهی غلط کردن و هیچ غلطی نمیتوانند بکنند و یکسری واژههای «چاله میدانی» در مورد کشورهای دنیا با چه چیزی از «احترام به ملتها» جور در میآید، شاید فقط خود رئیس دولت کودتا بتواند آن را معنی کند.
جهان امروز، جهان قلدر بازی و هر کاری دلام بخواهد میکنم و به هیچکس ربطی ندارد نیست. جهان امروز از ونزوئلا و بولیوی و کومور بسیار بسیار بزرگتر است. دریچهی تنگ چشمی رئیس دولت کودتا و حکومت ایران انگار تنها دنیا را قلمرو جمهوری اسلامی میداند و سه چهار کشور بیچارهیی که پولشان را از چاههای نفت ما در میآورند.
لیاقت ما بیشتر از احمدینژاد است، لیاقت ما مردم ایران این نیست که یک لمپن به مثال یک عربدهکش در میدانی بایستد و نعره بزند که نه این و نه آن هیچ غلطی نمیتوانند بکنند. لیاقت ما مردم ایران با تمدنی کهن که سرتاسرش از ادبیاتی فاخر و بزرگان و ادبایی جهانی شکل گرفته است، بیشتر و بسیار بیشتر از این آدم است.
ما حق داریم و میتوانیم مردی با ادب که به دیگر ملتهای دنیا و به رهبرانشان احترام میگذارد، به عنوان رئیسجمهوری داشته باشیم. ما مثل دیگر کشورهای متمدن دنیا میتوانیم رئیسجمهوری داشته باشیم که از دیدنش خوشحال باشیم، نه رئیسجمهوری بیادب و عربدهکشی مثل این که امروز و در سالهای اخیر در ایران دیدهایم.
همیشه تصور میکردم که کودتاچیان به کمک شعبان بیمخها به دولت و قدرت میرسند، اما اکنون میدانم که خود شعبان بیمخها هم به قدرت و دولت میرسند.
مدیار



آذر ۱۲م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۸ ق.ظ
«در واقع خاتمی با شخصیت خودش جایگاه ریاست جمهوری در ایران را تعریف کرد و به آن هویت بخشید. »
——
احیاناً “تدارکاتچی” شدن هم جزء این هویت و شخصیت بوده است؟! فرار کردن به WC از ترس اینکه با دیگر سران کشورها در یک عکس با بوش باشد چطور؟
***************
«اما با روی کار آمدن احمدینژاد، ورق برگشت و این جایگاه ریاستجمهوری بود که به احمدینژاد شخصیت و هویت میبخشید.»
————–
قیاس احمدینژاد و خاتمی قیاس بین بد و بدتر است. خاتمی میتواند از “احمدینژاد” بهتر باشد. اما به قول نیکآهنگ کوثر، عمهی من (نیکآهنگ) هم از احمدینژاد سرتر است! D:
آذر ۱۲م, ۱۳۸۸ at ۵:۴۲ ب.ظ
دوست من بهتر است به متن دقت کنی. عزیزم من هم نوشتهام به همهی انتقاداتی که به خاتمی وارد است.
بهتر است واقعبینانه به قضایا نگاه کنیم
آذر ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۶:۴۳ ق.ظ
خراب کردن کتابخانه و ساختن مسجد بجای آن در شهرداری تهران از جمله دستورات خامنه ای بود که احمدینژاد مجری آن بود.
دوست من بهتر است واقعبینانه به قضایا نگاه کنیم, ریاست جمهوری هرگز وجهی از شئونات نامش و جایگاهی حقیقی در ایران نداشته است که ابزار دست ظالم ضد جمهوری بخواهد بر ارجش بیافزاید. والا عمهی من ( نوبرانی ) از عمهی نیکآهنگ هم سرتر است!
آذر ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۷:۱۰ ق.ظ
“همیشه تصور میکردم که کودتاچیان به کمک شعبان بیمخها به دولت و قدرت میرسند، اما اکنون میدانم که خود شعبان بیمخها هم به قدرت و دولت میرسند”
خود شعبان بیمخها هم به قدرت و دولت میرسند زیرا در واقع اینها بازیگر نقش هستند و همان شعبان بیمخ هستند و همچنان کما فی سابق قدرت و دولت در کف ولایت فقیه, دست نشانده اجنبی است
آذر ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۷:۲۲ ق.ظ
“خاتمی مردی که گفتمان عقلانی در کلاماش بود و شعور مخاطباناش را به بازی نمیگرفت”
اینکه خاتمی, لاجوردی جلاد اوین را از سربازان فداکار امام زمان نامید و تقدیر بسیار نمود را باید گفتمان عقلانی نامید یا بازی با شعور مخاطباناش ؟