بیشتر از ۱۰۰ روز است که از بازدشت فریبا پژوه روزنامهنگار و وبلاگنویس میگذرد. بازداشتی که همراه با فشارهای روحی و روانی بسیاری برای وی در زندان و برای خانوادهاش بیرون از زندان بوده است. پدر بازتشستهی فریبا با گذشت این همه مدت از بازداشت فرزندش بیمار شده است و حتا برای پیگیری وضعیت فرزندش با مشکلات جسمی روبهرو است. و مادر فریبا که سرگردان و بیقرار به دنبال راهی است که از آنجا آزادی فرزندش زودتر اتفاق افتد. راهی که از هر طرف آن را میرود انتهایاش بنبست ناامیدی است.
![]()
روز گذشته خانوادهی پژوه برای بار چندم به دفتر دادستان تهران مراجعه میکنند. دادستانی همچون روزهای گذشته میگوید از نظر وی آزادی این روزنامهنگار با مشکلی مواجه نیست. همان چیزی که بازپرس شعبهی ۲ دادگاه انقلاب که پروندهی فریبا در آنجا است میگوید. اما فریبا آزاد نمیشود. حرف بازپرس و حرف دادستان تهران گویا در دستگاه قضایی ایران حرف «مهمی» نیست.
دادستان تهران حتا «لطف» میکند اجازهی ملاقات حضوری مینویسد! اما مسلمن خانوادهی پژوه ملاقات نمیخواهند به جای ملاقات آزادی فرزندشان را میخواهند. اما آنچه که به جایی نرسد فریاد است.
اما در زندان اوین به روی خانوادهی پژوه برای ملاقات بسته است. در زندان اوین حتا با «دستور دادستان تهران» و گفتهی او برای امکان ملاقات بسته است، باز نمیشود و امکان ملاقاتی دستکم فراهم نمیشود. حتا به آنها مانند خانوادههای دیگر زندانیانی که آنجا بودند، میگویند برای ملاقات از دوشنبهی هفتهی بعد بیایید. این دستورالعملی است که از بند ۲۰۹ دادهاند.
بند ۲۰۹ زندان اوین جزیرهیی خودمختار و مستقل از زندان اوین و در کل سازمان زندانها و قوهی قضاییه است. بازجویان در این بند خدایی میکنند. تا نخواهند کسی از این بند آزاد نمیشود، حتا اگر بازپرس پرونده و دادستان تهران هم نظرشان بر آزادی زندانی باشد. بازجویان تا نخواهند هیچ زندانی نمیتواند ملاقات داشته باشد، حتا اگر دادستان تهران دستور و اجازهی ملاقات را آن هم به صورت «کتبی» داده باشد!
راستی آقای دادستان تهران، آقای بازپرس و آقای قاضی پرونده، برای مجری اوامر بازجویان زندان اوین بودن، برای اینکه نقش یک آدم «بیکار» یا نقش یک آدم «فرمانبر» بودن که حرفاش را هیچکس در ۲۰۹ زندان اوین به پشیزی نمیخرد، ماهیانه چهقدر حقوق از بیتالمال میگیرید؟
فریبا پژوه بیش از ۱۰۰ روز است که زندانی است، جز انجام وظایف شغلیاش که بر پایهی کار حرفهیی بوده هیچ عملی انجام نداده که مصداق «جرم» باشد، برای چه زندانی است؟ برای چه یک خانواده نزدیک به چهارماه باید فرزندشان را در زندان ببینند و با وعدههای دروغین مسئولین قضایی بیمار و درمانده بشوند؟
برای چه باید یک زندانی روزنامهنگار، یک زن، نزدیک به چهار ماه زندانی باشد و انواع اتهامها را روی او «تست» کنند تا «شاید» یکی از آنها جواب بدهد؟ فریبا پژوه به کدام اتهام و کدام جرمی این همه مدت در زندان است؟
آنچه که در این کشور و در منظر دستگاه قضایی که نه، هیچکاره است، در منظر بازجویان جزیرهی ۲۰۹ وارونه شده است، تعریف روزنامهنگاری است. اگر کسی با صداقت کارش را انجام بدهد، جرم مرتکب شده است و باید همچون فریبا پژوه چهار ماه را در زندان سپری کند. و اگر کسانی در خبرگزاریهایی چون فارس و روزنامهی «دریدهی» کیهان بر ضد یک ملت قلم بزنند و مروج خشونت باشد و دروغ بگویند، میشوند روزنامهنگار اصیل و انقلابی.
روزنامهنگاران، به ویژه روزنامهنگاران مستقل به علت اینکه به جایی وابسته نیستند و هواداری احزاب و گروهها را پشت خود ندارند، همواره مظلومتر از همه در زندان میمانند و حکمهای سنگینتری را پیش روی خود میبینند. فریبا پژوه نزدیک به چهار ماه است که زندانی است و ارادهیی در بین بازجویان وجود دارد که مانع از آزادی او میشود. پروندهی وی در حال حاضر در دادگاه انقلاب است و بیش از یک ماه است که بازجویی از هم صورت نمیگیرد، اما با این وجود هیچ اتفاق درخوری در پروندهی وی نمیافتد. بهترین کسانی که میتوانند از او و دیگر روزنامهنگاران زندانی دفاع کنند، خود روزنامهنگاران هستند که بسیاری از آنها با همین مشکلات روبهرو بوده، هستند یا خواهند بود. فریبا پژوه و دیگر روزنامهنگار زندانی را تنها نگذاریم.
مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران
مدیار



آذر ۱۴م, ۱۳۸۸ at ۱:۳۲ ق.ظ
از ماست که بر ماست
هر چی بسرمون بیاد حقمونه
آذر ۱۴م, ۱۳۸۸ at ۴:۰۳ ق.ظ
“مروج خشونت باشد ”
مصدق : خفه کردن صدای مردم کار سیاست استعماری است . روش آنهاست که نفس کسی در نیاید تا هر کاری دلشان می خواهد بکنند
دفاع از خود, خشونت نیست بلکه یک حق غیر قابل انکار است
هر کس منکرش باشد, شعبده بازی بیش نیست, لطفا با کوبیدن بر طبل عدم خشونت بطور یکجانبه ملت تحت استعمار و استبداد سبز ما را خلع سلاح نکنید, سقف سنگی ضخیم اوین با فرو کردن گل در لوله های تفنک ترک هم بر نمیدارد, این سقف را باید شکافت.