دعوت هستید برای دیدن نمایش اعدام

از وقتی این عکس را دیدم مات و مبهوت نشسته‌ام که این کار یعنی چه؟ دهن کجی از این آشکارتر به این همه اعتراض به خاطر این حجم عظیم  اجرای اعدام در کشور ممکن نیست. دستگاه قضایی نه تنها در مقابل این اعتراض‌ها نسبت به صدور و اجرای حکم اعدام‌ها رفتار خود را تعدیل نمی‌کند، حتا اجرای این حکم غیرbilbord-ahwazانسانی را علنی کرده و از مردم هم برای تماشا کردن آن دعوت می‌کند.

صدور حکم اعدام، صدور یک حکم خشن و غیرانسانی است، اجرای حکم اعدام، اجرای یک حکم خشن و غیرانسانی است، اما دعوت برای دیدن حکم اعدام ترویج  خشونت و نهادینه کردن خشونت در ذهن همه‌ی افراد جامعه است. دستگاه قضایی با چنین عملی به صراحت و به روشنی به ترویج و بسط خشونت دست زده است. برای این نمایش خشن بلیطی صادر نمی‌شود و مکان سربسته‌یی هم در نظر گرفته نشده است. چند کودک و چند نوجوان همراه با والدین یا دور از چشم والدین یا اتفاقی به تماشای این مراسم خواهند رفت و چه تاثیری در ذهن آنان دیدن چنین نمایش خشونت‌آمیزی بر جای خواهد گذاشت؟

شاهد بودن مرگ یک انسان توسط یک انسان دیگر با کدام معیار مذهبی و انسانی و قانونی تطابق دارد و چه نتیجه‌یی مثبتی از آن عاید بیننده‌گان خواهد شد؟ جز این است که تنها و تنها این مساله به خاطر ایجاد رعب و وحشت و در پیش گرفتن رویه‌ی خشونت و سرکوب در جامعه است؟ جز این است که می‌خواهند علنی بگویند با مجرمان و حتا مخالفان خود در صورت بروز هر اتفاقی چنین رفتاری خواهیم داشت.

طبق آماری که دارم دست کم ۳۳ نفر از زندانیان سیاسی در ایران با حکم اعدام در زندان هستند. احسان فتاحیان هم در ماه گذشته نمونه‌یی از اجرای حکم خشن اعدام در مورد زندانیان سیاسی بود.

محاربه با خدا را  چه کسی تشخیص می‌دهد که بر مبنای آن حکم اعدام صادر می‌کند؟ چه کسی گفته که شما نماینده‌ی خدا در زمین هستید و می‌توانید نقش وکیل او را بازی کنید و از کسی که خود به او جان داده، جان‌اش را بستانید؟ در کدام کشور دنیا برای اجرای حکم اعدام بیلبورد تبلیغی نصب می‌کنند که در ایران چنین اتفاقی می‌افتد؟ اگر تک تک شهرهای ایران را اکنون نگاه کنیم، حتا یک بیلبورد تبلیغی از یک «کتاب» نخواهیم دید، در صدا و سیما حتا یک کتاب تبلیغ نمی‌شود. یک کتاب فروشی در سراسر ایران تا به حال در رسانه‌ی ملی تبلیغ نداشته است. این تبلیغ به رایگان و به راحتی روی دیوارهای شهر نصب شده است که مردم بیایند و اعدام  کسانی که با خدا مبارزه کردند را ببیند! اما در همین کشور در همین استان خوزستان اگر بخواهید یک بیلبورد تبلیغاتی برای یک کتاب بزنید باید مبلغ بسیار زیادی را به شهرداری بدهید.

در کشوری که کتاب‌ها یا سانسور می‌شوند و یا مجوز نمی‌گیرند، در کشوری که روزنامه‌ها توقیف می‌شوند و روزنامه‌نگاران‌اش زندانی‌ می‌شوند، در کشوری که هرگز در صدا و سیمای‌اش حتا یک کتاب تبلیغ نشده، در کشوری که فقط سه چهار سالن استاندارد برای اجرای تئاتر داریم، در کشوری که در برخی شهرهای‌اش حتا کتاب فروشی و سینما وجود ندارد، در کشوری که کتاب‌خانه را خراب می‌کنند و جای‌اش نمازخانه می‌سازند (کاری که احمدی‌نژاد در دوران شهردار بودنش کرد)، در کشوری که «کافه کتاب»ها چون محلی برای تبادل افکار هستند، باید تعطیل شوند، در کشوری که کتاب بعد از چاپ هم توقیف می‌شود و فیلم پس از ساخته شدن اجازه‌ی پخش نمی‌گیرد… از مردم‌اش برای حکم اعدام در یک مکان باز دعوت می‌شود.

آن وقت است که مردم «شهیدپرور و  ولایت‌مدار» اهواز را برای «مراسم اعدام» دعوت می‌کنند و این مراسم می‌شود جشن و سرور یک حکومت و یک دستگاه قضایی که جز بدبختی و خشونت برای مردم‌اش هیچ نداشته است.

نگاه می‌کنم به کودکی‌های‌ام از دیروز تا امروزی که اینجا ایستاده‌ام، هرگز چهره‌ی شاملو را در تلویزیون ندیدم، هرگز از فروغ و اخوان برنامه‌یی تلویزیونی ندیدم، هرگز نشنیدم که یک نهاد دولتی یک برنامه‌ی شاهنامه‌خوانی دائم  و همیشه‌گی برای‌ مردم راه بیاندازد، هرگز در طول این سال‌های عمر  یاد ندارم که از رسانه‌های دولت از نجنگیدن، نکشتن، خون‌ریزی نکردن شنیده باشم، هرگز یادم نمی‌آید از دوست داشتن و عشق ورزیدن و محبت گفته باشند، هر چه بود جنگ با دشمنان ما و خودشان و خدا و همه‌ی‌ عالم بود، جنگ با منافقان بود… و   یاد دارم دو  سال از دورانی را که با آدم‌های بسیاری خداحافظی کردم که دیگر برنگشتند و به آسمان‌شان در آسمان رنگ مرگ پاشیدند. به خاطر ندارم از گاندی و ماندلا برنامه‌های مستند و آموزشی از راه  و رفتارشان پخش شده باشد، هر چه بود از شمشیر مالک بود و سرهای بریده شده در کربلا، هر چه بود از کشتار فلسطینی‌ها بود و شعارهای مرگ بر… هر چه بود نابود کردن ضد انقلاب بود و بدخواهان اسلام… هر چه بود… هرچه هست…

نگاه می‌کنم به کودکان سرزمین‌ام که با چه تصاویری باید بزرگ ‌شوند و زنده‌گی کنند، تصویری از خواهر بزرگ‌شان که یا در خیابان کتک می‌خورد و یا در خانه جای باتوم‌های کبود را نشان می‌دهد، تصویری از برادری که یا زندانی است و یا از زندان بازگشته و جای شکنجه‌ها را نشان می‌دهد، تصویری از اعدام آن‌هایی که با خدا مبارزه می‌کنند… تصویری کامل و کمیاب از خشونت

مدیار

Leave a Reply

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

از گذشته

حلقه دوستان

روزانه

My Twitter