خامنهای که بسیاری از جمله همین فقیه عالیقدر آیتالله منتظری او را شایسته مرجعیت هم نمیدانست و فتوا دادنش را مجاز نمیشمرد، گویا بسیار دوست دارد که دشمن بتراشد و مردم را علیه خود هر روز بسیج کند. بعد از پیام تسلیت کینه توزانهی وی برای درگذشت کسی که حتا شایستهگی شاگردیاش را ندارد، اراذل و اوباش گوش به فرمان به بیت منتظری و صانعی هجوم میبرند و در اصفهان از برگزاری مراسم ختم وی با خشونتی که ویژهی جمهوری اسلامی و دولت کودتایی آن است مردم را به باد کتک میگیرند و باز هم بسیاری را بازداشت میکنند.
مظلومیت منتظری گویا بعد از مرگاش نیز ادامهدار است که دشمنان «قدرت طلب و جاهطلباش» حتا از برگزاری مراسم او واهمه دارند. حکایت بازداشت و ضرب و شتم مردم و کشتار آنان هم که حکایتی هر روزه شده در ایران امروز، روزهای قبل در تهران و دیگرها شهرها میزدند و میکشتند که چرا تجمع کردهاید و اعتراض به دولت کودتایی میکنید، دیروز در سیرجان زدند و کشتند که چرا به اجرای حکم اعدام اعتراض کردید، امروز در اصفهان زدند و بازداشت کردند که چرا مراسم ختم میگیرد و فردا هم به دلیلی دیگر این میکنند.
دفع حداقلی و جذب حداکثری تنها ترکیبی از کلمهها بود از زبان خامنهیی که آیتاللهاش را آیتالله منتظری از زبانها انداخته، داستان اما از دفع حداکثری میگوید و نگه داشتن همان اقلیت سرکوبگر. خامنهیی با این روش روز به روز تنهاتر میشود و باید بداند که کیهان و خبرگزاری فارس و چهار روزنامه و وبسایتاش حریف یک ملت نمیشوند و دروغپراکنی و تخریب چهرههای مردمی نه فایدهیی دارد و نه از این نمد کلاهی میتواند برای خود برگیرد.
اینکه اعتراض یک ملت را «جریان فتنه» نام بگذارند و چهرههای مورد قبول مردم را «سران فتنه» نام نهند، ادبیاتی فرسوده و کهنه است که سر طاقچهی عادت از یادها رفته است. ادبیات دشمن پرور و کینهتوزانه نه آن ادبیاتی است که زخمهای بیشمار ملتی را مرهم باشد. امروز واژهی «اغتشاشگر» شرف دارد به واژههای انقلابی و بسیجی و مومن، امروز جزو جنبش سبز اموی بودن یک افتخار است و سو استفادهی کیهاننشینان از کلمههای مذهبی برای گمراه کردن مردم و تبلیغات مذهبی است که زشت و ناپسند است، جنبش سبز علوی راه انداخته شده از طرف حکومت برای همین سو استفادههای مذهبی همان جنبش دیکتاتوری و کودتایی است. گرچه این جنبش تنها اسمی است برای همان سو استفاده از احساسات مذهبی.
این حق یک ملت است که فتنهگر و اغتشاشگر و در جنبش سبز اموی باشد در زمانی که در صف مقابل جز دیکتاتوری و ظلم و خشونت و تجاوز و بازداشت و زندان و دروغ و دروغ و دروغ چیزی وجود ندارد. اینجا که میرسیم این کلمهها معانی خوب میدهند و واژههای نامانوس؛ مانوس میشوند. واژهها معانی وارونه میگیرند.
این همان رندی ایرانیان است که از خصلتهای همیشهگیشان است و با آن بسیار آشنایاند، ادبیات فاخر و زبان پارسی به آنان این اختیار را میدهد که با این واژهها به مبارزه با ظلم برخیزند و ستمگر را با واژههای دیگر صدا کنند و کلمههایی که روی خود میبینند را صورتی دگر بدهند. نگاه کنیم که امروز خامنهیی و احمدینژاد را در املا چهگونه مینویسند و با این واژهها که به سویشان چون تیری پرتاب میشود چه شوخ و شنگ بازی میکنند و طنزها از آن میسازند.
این طنازیها و این شوخ و شنگیها و بازی با کلمهها صدها برابر قدرتمندتر و رساتر از ضربههای باتوم و سیاهیهای زندان است و جمهوری اسلامی این نمی داند. اگر به ضرب زور و گلوله و تفنگ بود و اجبار میلههای زندان دنیا مامنی بود برای دیکتاتورها، نه این که نبودند هیچگاه، بودند، اما ماندنشان به بهایی سخت تمام شد و این بها را جمهوری اسلامی و خامنهای نیز خواهند پرداخت، بترسید از این واژهها که روز به روز بیشتر آوار میشود.
مدیار


