شعبان بیمخ در سال ۱۳۳۲ وقتی که با دار و دستهی اراذلاش به خیابانها میریخت و مردم را به باد کتک میگرفت، فریاد میزد: «جاوید شاه» و دیگر شعارهایی که همه در جهت سلامت روح و روان اعلیحضرت شاهنشاه آریا مهر بود! حالا به تکرار تاریخ رسیدهایم؛ پنجاه و شش سال بعد از آن کودتا و آن فریادهای
اراذل و اوباش در شهر که به نام شخص یگانهی مملکت مردم را به باد کتک میگرفتند، میبینیم که به نام خامنهیی مردم را به باد کتک میگیرند و شعار میدهند «ابوالفضل علمدار، خامنهیی رو نگهدار».
همانها که برای پاره شدن عکس آیتالله خمینی تا همین هفتهی پیش گریبان میدریدند و فتوای حکم اعدام صادر میکردند و در رسانههای امنیتیشان پردهدری میکردند، امشب به جمارانی که روزگاری پارچهی روی صندلیهایاش را تکه تکه میکردند و به نشان تبرک در سجادهی نمازهایشان میگذاشتند، ریختند و با باتوم و اسپری فلفل و گاز اشکآور عربدهزنان مردم را به باد کتک گرفتهاند و آنچه از خشونت بود روایت کردند.
حکایت، کابوس خامنهیی است که بسیار زودتر از همه بازی را از پیش باخته میبیند. لرزانی پایههای نظامی که سی سال کشت و زندانی کرد و دروغ گفت زیر پای خامنهیی حس میشود، قبل از آنی که مردم چنین ارادهیی داشته باشند و بر سر آن به توافقی جمعی رسیده باشند. مردم ایران را هنوز از جا کندن ریشههای این نظام در سر نیست و خامنهیی هراسان دیگر دست به دامان اراذل و اوباشی شده که قداره بند در شهرها میگردند و به ناماش با «مهر نماز» سر میشکنند.
فردا عاشورا است؛ حال و هوای این روزهای ایرانی، کمتر از همان داستان مظلومیتی نیست که صدها سال است به خاطرش در این زمین و سرزمین بر سر و سینه میِزنند. مظلومیت مردم ایران که با داستانی بدتر از یزدیان روبهرو هستند داستان تازهتر و به روزتری است، واقعیتی است پیش روی چشمان ما، واقعیتی است روی سرها و بدنهای مردم که اراذل و اوباش خامنهیی پدید میآورند. در جایی خوانده بودم: ظهر عاشورا سرخ بود، سبزش میکنیم…
مدیار


