ما پیروزیم. چرا که اهل مدارا و تسامح هستیم. این را از آن همان روزی که مردم در اعتراض به یک دروغ بزرگ با سکوت به خیابان آمدند فهمیدیم. همان هنگام که در برابر باتومها عطر لبخند سبزمان در فضا میپیچید. همان هنگام که ندا و سهراب را در خیابان کشتند و ما تنها فریاد زدیم که ما همه یک صداییم، سهرابیم و نداییم. ما پیروزیم چرا که برای نوشتن، برای ابراز عقیده کردن، برای اعتراض کردن، برای آزادی کتک خوردیم، کشته شدیم، بازداشت شدیم، در زندان شکنجه شدیم، حکمهای سنگین گرفتیم، ولی باز بر همانیم که بودیم و همان خواهیم بود.
بارها گفتهام که این مردم را، رفتارهایشان را، اعتراضشان را، روششان را باید باور کرد و به آنها اعتماد کرد. مردمی که حالا دیگر هفت ماه است دنیایی را به تماشای خود نگاه داشتهاند و به جهان قبولاندهاند که صدای حکومت صدایشان نیست و خود حرفی برای گفتن دارند. مردمی که توانستند چهرهیی زیباتر، انسانیتر و باشکوهتر از ایران در افکار عمومی دنیا ترسیم کنند.
مردمی که خود قوهی درک و تعقل دارند و با برگزیدن و انتخاب رهبر همهی آنچه که دارند را به او نمیسپارند و اندیشهی خود را کنار نمینهند و تصویر رهبر را روی صورت «ماه» نمیبینند. همین است که بدون فرمان «رهبر» در عاشورا به خیابان میآیند و آنقدر زیاد هم میآیند که در مقایسه با روزهای فرمان دهی رهبر و رهبران، جمعیتی به مراتب بیشتر را تشکیل میدهند. مردمی که هم رهبری کلاسیک و فردی را دارند و هم رهبری مدرن مبتنی بر اندیشه را در درون خود.
عجب نیست که رفتار دیروز نیروهای انتظامی و بسیجی محکوم شود و به خاطر تکرار و تشدید خشونتها محکوم و مورد شماتت قرار گیرد. عجب نیست که سران نظامی و امنیتی و قضایی را به خاطر ایجاد و حمایت از این خشونتهای وحشیانه مورد انتقاد و اعتراض قرار داد و به آنها گفت که باز هم نقض حقوقبشر کردهاید و حرمت انسان را رعایت نکردهاید. اما عجب است که برای رفتار و واکنش «طبیعی» مردم به این خشونتها عنوان «خشونت» را برگزینند و به جای محکوم کردن رفتار نیروهای حکومتی رفتار مردم را با «ژستی روشنفکرانه» محکوم کنند و بگویند«ما شکست خوردیم» و از شکستهایی بگویند که همه پیروزی مردم هستند. از کی تا به حال نیامدن قاتل به خانهی مقتول برای عرض تسلیت شکست شده است؟
عجب است به مردمی که هر کدام استعداد ندا و سهراب شدن را هر روز و هر لحظه دارند، گفت که در برابر حفظ جان خود نباید دفاع کنی و برای اینکه از گازهای اشکآور خلاص شوی سطل آشغالی را نسوزانی. عجب است که رفتار «طبیعی» مردم همنوا با بانیان خشونت و مروج آن، «خشونت» تعبیر و تعریف میشود. عجب است که دیده نشود پیرزنی که از سرش خون میآمد و نوزادی که در آغوش مادر گاز اشکآور چشمهای معصوماش را میسوزاند.
عجب است که از ماندلا یاد شود و از رفتار او به عنوان سرمشق حرف زده شود و شاخهی نظامی «نیزه ملت» او را به یاد نیاورد. عجب است که رفتار گاندی به عنوان الگو پیشنهاد شود و از صریح بودن و یک راست به سراغ ریشهی ظلم رفتن او حرفی به میان نیاورد و بعد شنید که اعتراضها باید از خامنهیی به احمدینژاد تقلیل پیدا کند!
رفتار «مردم» روز گذشته رفتاری طبیعی و دفاع از خود در برابر کشته نشدن بوده است. آن خانواده هایی که دیروز کشته دادند و الان عزادار هستند اگر آن هنگام حضور داشتند برای دفاع از جان فرزندشان حاضر بودند دست به هر کاری بزنند، حتا کارهای که دیروز اتفاق هم نیافتاد. دیروز هیچکس تصمیم نگرفته بزند، به آتش بکشد و ماموران مجری خشونت حکومت را اسیر کند. نه برای اینکارها سازماندهی صورت گرفته بود و نه برای آن نیرویی آموزش داده شده بود. نه در تفکر مردم چنین رفتاری بود و نه سابقهی اجرای خشونت داشتند. هنوز هم ندارند و هنوز هم خشونت در دستور کار جنبش سبز نیست. هنوز هم شاخصهی اصلی این جنبش؛ مدنی بودن، صلح طلبی، آزادی خواهی و… است.
آنچه دیروز اتفاق افتاد واکنشی بود بر هفت ماه (شاید بهتر باشد بگوییم سی سال) خشونت تمام عیار و عریان نیرو
های نظامی و شبه نظامی حکومتی که تنها وجههی مردمی بودنش استفادهی دروغ از واژهی «ملت ایران» است. هفت ماه خشونت و سرکوب و کشتار و اعدام و زندان و شکنجه و تجاوز نتیجهاش آن بود که دیروز در تهران اتفاق افتاد. در روزی که چندین نفر دیگر را کشتند و صدها نفر را بازداشت و به شکنجهگاه بردند. این حکومت است که خشونت را تحمیل کرده و راه ساختن آن را نیز همواره کرده است. آنها یا خشونت را تحمیل میکنند یا «خشونتسازی» میکنند؛ بدین معنی که صحنهی خشونت را میسازند. مثال از وقایع ۱۸ تیر ۸۷ این مساله را به خوبی روشن میکند:
از ۱۸ تیر ۸۷ تا تا دوشتبه ۲۳ تیر حتا یک خودروی نظامی در اطراف و نزدیکی دانشجویان و مردمی که به اعتراض به خیابانها آمده بودند دیده نشد. اما در روز گذشته در زیر پل کالج جایی که خشونتی تمام عیار تا حد کشتن سه نفر از طرف نیروهای حکومتی اتفاق افتاده به یک باره یک خودروی نیروی انتظامی با ۲ سرنشین پیدا میشود! یک ماشین نیروی انتظامی در بین جمعیت در آن هیاهو و در میان مردم با آن وضعیت روحی و روانی چه کار میکند؟ غیر از این است که این ماشین برای «صحنه سازی خشونت» فرستاده شده است؟ غیر از این است که از توقف و به آتش کشیدن آن فیلم تهیه شود و در رسانهی میلی جمهوری اسلامی از آن به عنوان «تخریب اموال عمومی» یاد شود؟ (گر چه باید در نظر داشته باشیم که اموال نیروی انتظامی هر چیزی هست به غیر از اموال عمومی، از اموال عمومی علیه عموم مردم هیچوقت استفاده نمیشود).
این جنبش ابعاد زیبا شناختی بسیاری در درون خود دارد؛ روز گذشته در جریان گرفتن بسیجیها توسط مردم، کسانی میخواستند آنها را بزنند و کسانی مانع از این کار میشدند و حتا در فیلمی بیشتر مردم علیه ضرب و شتم آنان شعار میدادند. هم آنانی که میزدند و هم آنانی که مانع میشدند «مردم» بودند. مردمی که بزرگترین شعارشان در طول این هفت ماه شعار «ما همه با هستیم» است. نه آنانی که میزدند و نه آنانی که نمیخواستند چنین چیزی روی دهد، هر دو پرهیز دارند از خشونت. چهگونه است که این دیده میشود و آن نه؟
خشونت در جنبش سبز جایگاهی ندارد، چرا که نه سازماندهی شده و نه تئوریزه شده است. اما عجب است که برخی چنان این قضیه را در رفتار «طبیعی» روز گذشته مردم پر رنگ میکنند که تا پای «شکست خوردن» آن و «خانهنشین» شدن مردم و «کوتاه آمدن» آنان از خواستههایشان پیش رفتهاند. آتش زدن یک ماشین، چند موتور سیکلت، گرفتن چند بسیجی که قاتلان سهراب و ندا هستند اگر خشونت است، پس کشتن، تجاوز و شکنجه و زندان که از طرف حکومت سر میزند چیست؟ آن موتور سیکلتها و ماشینها که آتش گرفتند و سوختند فدای یک تار موی مردمی که هر کدام استعداد ندا و سهراب و اشکان و کامران شدن دارند و فدای یک تار موی جوانانی که جان خود را از دست دادند.
ضرب و شتم ماموران و بسیجیهایی که به دست مردم افتادند را باید در چارچوب یک واکنش هیجانی و احساسی و مقعطی بررسی کرد. اتفاقی که تنها در همان زمان و در همان موقعیت و آن شرایط ویژه پیش آمده است. ظرفیت مقابله با یک ماجرای خاص در همهی انسانها با هم تفاوت دارد، گروهی می توانند خویشتنداری کنند یا واکنش مناسبی نشان دهند و گروهی دیگر نه. بسیاری به ضرب و شتم بسیجیها روی نیاوردند و حتا با آن مقابله کردند و گروهی دیگر که مانند همهی مردم خشم و بغض داشتند به این کار اقدام کردند. بدون شک در یک شرایط عادی و غیر ویژه آن گروه هم دست به این کار نمیزد. اما بسیجیها و ماموران حکومت در هر شرایطی دست به خشونت میزنند؛ خشونتی که سازمان دهی و تئوریزه شده است.
شاید بد نباشد به جای «خشونتی» که در بین مردم هیچ جایگاهی ندارد، «ژست روشنفکرانه» نگیریم و خشونت نیروهای انتظامی و نظامی که دیروز عزیزانمان را کشتند محکوم کنیم. بد نیست اگر به یاد داشته باشیم که در این چند ماه چند هزار نفر در زندان ضرب و شتم و شکنجه شدند، شاید بد نباشد یادمان باشد که صدها نفر دیروز بازداشت شدهاند و در معرض شکنجه و تجاوز و شکستن حرمت انسانیشان قرار دارند. شاید بد نباشد به جای «خشونتی» که در بین جنبش سبز وجود ندارد، اخبار دروغ صدا و سیما را در باب «حملهی مردم به عزاداران، به آتش کشیدن مساجد، دزدیدن فرش و…» محکوم کنیم. بد نیست اگر افشا کنیم که هیچ کس از روی پل پرت نشده است و در میان خیل یک جمعیت هیچ ماشینی نمیتواند آنقدر با سرعت برود که دو نفر را زیر بگیرد و آنها کشته شوند. بد نیست اگر بپردازیم به دروغ رسانههای امنیتی که هنوز ساعتی از کشتن مردم توسط نیروهای بسیجی نمیگذرد از بازداشت منافقین و ترور شدن مردم با آدرس دادن به نوع گلوله و تفنگ سخن میگویند. بد نیست به چیزی که نیست نپردازیم.
- رد شدن ماشین نیروی انتظامی از روی یک شهروند ایرانی
- لینک مطلب در بامدادخبر
- لینک مطلب در بالاترین
مدیار



دی ۷م, ۱۳۸۸ at ۳:۴۴ ب.ظ
با سلام
از وقتی که متن مورد اشاره شما را خواندم(بهنود)احساس کردم دلم خالی شد. اما با خواندن گفته های شما دلم قرص شد ما چرا دفاع را با خشونت یکی کنیم؟ مگر غیر از این است که چندین فیلم در اینترنت قرار گرفته که وقتی یک مزدوز به دست مردم می افتد عده ای بلا فاصله خود را سپر او میکنند تا مبادا اسیبی به او برسانند؟ایا جناب بهنود این فیلمها را دیده اند؟ ما اگر خواستار خشونت بودیم این همه کشته و زخمی و مجروح و اسیر نمی دادیم.والا برای ما خشونت بسیار اسانتر از انست که در مغز بگنجد.متاسفانه دوستان دیگری نظیر سحابی مارا از خطر تجزیه ایران ترسانده اند وگفته اند که ما باید بر سر حذف ا.ن با رژیم به توافق برسیم؟ انگار دوران قبل از ا.ن ایران گلستان بود؟ قتلهای زنجیره ای و ۱۸ تیر در دوران ساسانیان رخ داد یا در زمان خاتمی؟جنگ و سیاست تعدیل اقتصادی(که پدر مردم را دراورد) تحریمها و کشتارهای دسته جمعی در زمان اشکانیان رخ داد؟من بیش از هر چیز روح محافظه کاری و عافیت طلبی را در صحبتهای این عزیزان میبینم.نمیدانم مقتضای سن است یا مقایسه الان با سال ۵۷؟ بابا۳۰ سال گذته نسل جدیدی سر کار امده که خیلی باسواد است اماسواد جزوه ای زندانیان سیاسی دهه ۵۰ را که ناشی از محیط استبدادی زندان وجامعه ایران پهلوی بود ندارد. اهل کتاب است زندگی را دوست دارد. جهانی است دگم اندیش نیست.حقوق برابر زن ومرد را خواستار است.شکاک است. تعصب ندارد.
امید وارم نیمه پر لیوان به چشممان بیاید
دی ۷م, ۱۳۸۸ at ۴:۰۴ ب.ظ
با اکثر حرفات موافقم فقط یک نکته اینکه ظاهرا ترفند جدید نیروهای سرکوبگر استفاده از ماشین و موتور برای سرکوب و حتی قتل استفاده می شود تا بعدا منکر شوند باید این ترفند ضد انسانی را اطلاع رسانی وسیع کنیم. یکی از دوستان مرا دیروز با موتور چند بار در کنار دیواری بهش کوبیدند و پایش به شدت شکسته
با تشکر
دی ۷م, ۱۳۸۸ at ۴:۵۷ ب.ظ
من از خوندن این مطلب لذت بردم، یعنی لذت که خوب یک کلمه است، انقدر کامم تلخه که از هیچ جیز نمیشه لذت برد. بسیار ممنون از پاسختون به آقایان بهنود و صحابی.
بسیار ممنون از تحلیلتان از وقایع دیروز.
تلخ بود، خیلی تلخ، دونستن این که یک هموطن هر چقدر هم مزدور برای دفاع از کس دیگه ای حاضر تو سر یه هموطن دیگه که فقط حقشو از وطنش می خواد ، شلیک می کنه.
دی ۷م, ۱۳۸۸ at ۵:۱۷ ب.ظ
دفاع از خود, خشونت نیست بلکه یک حق غیر قابل انکار است
هر کس منکرش باشد, شعبده بازی بیش نیست٠
شهادت سی جوان برومند در محرم الحرام مبارک باد, تمام هزینه این سرکوب وحشیانه از جیب ملت نجیب ایران پرداخت شد و اگر خارجی قسمی از هزینه را پرداخت کرده, نمیتواند ادعای طلب کند چون علنی نکرده٠ و البته همواره اصرار بر این بوده که ملت ایران نجیب است, تا به وقتش همچون رمه ای که به کشتار گاه میرود آرام باشد و رمیدنی در کار نباشد.
به قول هادی خرسندی: سبز شدیم ولی علف خر نمی شویم٠
همیشه شاد باشید
دی ۷م, ۱۳۸۸ at ۶:۰۸ ب.ظ
می تونم آقای بهنود رو تصور کنم، که با پیژامه راحتی اش نشسته و در حالی که فنجان چای ارل گری در دست داره اینها رو می نویسه » ما شکست خوردیم.من دلهره دارم.
آقای بهنود عزیز باور کن من هم دلهره دارم. من دختر ۲۴ ساله تهرانی دلهره دارم. وقتی راهپیمایی میرم، وقتی رو دیوار شعار می نویسم، وقتی شعار میدم، وقتی از دست مامورا فرار می کنم که اگه گیر بیفتم میدونم در بهترین حالت فقط بهم تجاوز میشه.
من دلهره دارم. دلهره فردای این جنبش رو. دلهره دارم وقتی سرباز حکومتی دست مردم میفته . می بینی ؟ من حتی برای جان اون هم دلهره دارم.
غیرتم قبول نمی کنه تو خونه بمونم ولی از لحظه ای که در رو پشت سرم می بندم دلهره دارم.
دلم می خواد که بگم، که بلند بگم ، من هم یک ساعت دلهره در لندنم آرزوست …
دی ۷م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۵۰ ب.ظ
در باب تجلیل از حماسه سرخ فام عاشوراى حسینى, روضه امام حسن خواندن, کفر محض است و نشان از دجالیت خمینی دارد.
من نمیدانم این شهدای محرم الحرام روز عاشورا اگر به امام حسین ( ع ) برسند و پرسیده شوند با دست خالی در صحنه نبرد چه میکردند و این چه جور پیروی از حسین است؟!
آیا دست به قمار عاشقانه میزنند یا برایش شمشیر از نیام میکشند؟!
همیشه شاد باشید
دی ۸م, ۱۳۸۸ at ۶:۱۴ ق.ظ
موافق نیستم با بخشی از سخنانت.
اینکه هر ترفندی به کارگیرند که نتیجه آن خشونت باشد، نباید در دام ترفند گرفتار آمد.
نمیگویم شکست خوردیم اما نباید به سمت خشونت رفت. با هر دلیل و بهانهای.
خشونت پاشنه آشیل ماست. اگر از جایی بتوانند ما را متوقف کنند، ورودیاش خشونت ماست.
دی ۸م, ۱۳۸۸ at ۶:۴۶ ق.ظ
آقای صادق بهتر است متن را یک بار دیگر بخوانی.
دی ۸م, ۱۳۸۸ at ۲:۴۶ ب.ظ
آقای بهنود، تو شکست خوردی با آن مقاله نوشتنت!
ببخشید برای مقاله آقای بهنود نمیشد کامنت گذاشت، اینجا نوشتم. در ضمن، تحلیل بسیار خوبی ارائه دادید.
دی ۹م, ۱۳۸۸ at ۱:۱۷ ب.ظ
هشدار! هشدار!
جنبش سبز به کدام سو می رود؟ ما را چه می شود؟ این کوکتل مولوتوف در دستانت چه می کند؟ مگر قرار بود دوباره انقلاب کنیم؟ آیا می خواهیم دوباره به همان راه انقلاب ۱۳۵۷ برویم؟ تو که گفتی انقلابی نیستی و از هر چه انقلاب است حالت به هم می خورد! گفتی یک رفرمیستی! به خارجیها گفتی: ایت ایز نات ان رولوشن، ایت ایز ان اولوشن! مگر قرار نبود حتی اگر ماها را کشتند صبر و قرار از دست ندهیم، در بدترین شرایط تنها آنها را خلع سلاح کنیم، مگر قرار نبود حتی اگر فرزندان این آب و خاک را زیر گرفتند، ماشینهاشان را آتش نزنیم ، در بدترین شرایط تنها آنها را پنجر کنی و با آن راه ببندی! پس چه شد!؟ مگر نگفتی هر چه این جنیش طول بکشد ایستاده ای، گفتی هر چه طول بکشد پخته تر می شود و از افتادن ما به همان دامهای قبلی جلوگیری می کند! پس چرا تا به این حد بی قرار شدی!
عزتالله سحابی:
ما اطلاع دقیق داریم که حاکمیت می خواهد و اصرار دارد که این مبارزه را به خشونت بکشاند تا آن را سرکوب کند. به همین دلیل ما همچنان و بیش از گذشته بر پرهیز از خشونت و تأکید بر مبارزه مسالمت آمیز اصرار داریم.
مردم با توجه به همین اصراری که طرف مقابل بر خشونت دارد و با توجه به اینکه حتا در روزی مثل عاشورا تظاهرات مردم را به آن سمت می کشد، مردم باید هر چه بیشتر از آن دوری کنند و مبارزه دموکراتیک را طولانی تر و کم هزینه تر کنند.
ببینید ما باید خواسته های مان را بر اساس توان مان مرحله بندی کنیم. اگر ما با آقای خامنه ای و رهبری کشور مسئله داریم، سوال داریم، اعتراض داریم ـ که خیلی هم داریم ـ اما مصلحت ما در این نیست که پای آقای خامنه ای را به میان کشیده و شعار علیه رهبر بدهیم. ما باید به هر وسیله ای می توانیم تبلیغ، ترویج، نوشتن، انتشار اسناد، نشان بدهیم که احمدی نژاد بلای جان ایران است. حضورش نابودی ایران است! آقای خامنه ای آیا می خواهد به سرنوشت کسی دچار شود که از یک چنین شخصیتی دفاع می کند؟ چون واقعیت این است که احمدی نژاد ملاحظه آقای خامنه ای را هم نخواهد کرد از او هم گذر خواهد کرد. او نقشه ها دارد برای ایران و برای خودش. او می خواهد به عنوان سردار امام زمان ظهور کند. او نه تنها علیه آقای خامنه ای، اصلاً علیه روحانیت در خواهد آمد. ما باید از این موضع با آقای خامنه ای حرف بزنیم.
مسعود بهنود:
ما شکست خوردیم. اهل مدارا و تسامح شکست خوردند، طایفه سمحه و سهله شکست خوردند. این را در همین سکوت سرد، در همین شب های الله اکبری و گلوله و فریاد هم می توان به خود گفت. اگر شادمانیم از آن چه در خیابان ها می گذرد به گمانم شادمانی مان پایدار نیست. امیدوار بودیم که دیگر دادمان را با مشت و گلوله نستانیم، گل به کار می آوریم، این که اول بار دیگری گلوله انداخت از بار غم ما نمی کاهد.
این عفریته ای است در دل جامعه ما، از درون سیاهی تاریخ آمده، سرش را نکوفته ایم به سنگ، بدان هیولا می ماند که مدام می زائید و نوزادان را می بلعید و بدین گونه عمری جاودان می یافت. گاهی تحجرش نام نهاده ایم و گاه افراطش خوانده ایم. عقب افتادگی فرهنگی است، هر چه هست سیاه است و از هیچ پلیدی باکیش نیست. به صحنه بنگرید هر روز چهره تازه ای می زاید دهان گشاده و بدگو و تهمت زن و فرمان بریده . ما شکست خوردیم فرمان بریده ها فاتح شدند تکثیر شدند نگاه کنید در جریده های دولتی و در سایت ها پر شده اند. شعر خون می خوانند ترانه می سازنند که “می خوام دارت بزنم”.
یک بار نسل پیشین با شعار و در خیابان و با آتش زدن خواست سعادت را بخرد، گذارش به بهشت نیفتاد. آیا قرارست نسل امروز، نسل روزگار شفافیت، نسل روزگار خبر، روزگار آبی و سبز باید از همان راه بگذرد. راست بگویم دلهره دارم.
سید ابراهیم نبوی:
جنبش اجتماعی می تواند به سوی خشونت برود، یا خشونت را با خشونت پاسخ بگوید، این راهی است ممکن و شاید نزدیک ترین راه بشمار بیاید. اما این راه پیروزی جنبش سبز نیست، جنبش سبز وقتی برنده خواهد شد که بتواند مختصات خود را حفظ کند؛ حضور بخش اعظم جامعه در جنبش حقوق مدنی، استفاده از روش مسالمت آمیز و نافرمانی مدنی تمام عیار در قالب مجموعه ای از اعتراضات گسترده اجتماعی راه پیروزی جنبش سبز است. نترسیم که می زنند و می گیرند و می کشند، اگرچه ترسناک و وحشتناک است، اما اگر بدانیم ساعت گرگ و میش ساعت ترس های موهوم است و ابهام در ارزیابی زمان و وضع خود مهم ترین عامل ترس است، دیگر نخواهیم ترسید.
خواست حکومت است، مردم خویشتندار باشند
تقی رحمانی:
سخت است اما باید هیجانها و احساسات را کنترل کرد و روی خواستهها، سماجت اصولی کرد. باید صبوری و تیزهوشی داشت و مقابله به مثل نکرد. اگر جنبش به تقابل کشیده شود و خون به میان بیاید، دیگر بازی از شکل منطقی خود خارج میشود. این احتیاط به معنای محافظه کاری نیست، بلکه به معنای حفظ اصول است.
دی ۹م, ۱۳۸۸ at ۴:۲۹ ب.ظ
سلام و عرض ارادت به همه دوستان (چه موافق، چه مخالف!)
۱- سپاس از متن و تحلیل و نظراتی که نوشتید. همین که هنوز حوصله فکر کردن داریم جای خوشحالیست!
)
۲- چنین نیست که مسعود بهنود رو می پرستم و مقاله ی مورد نظرش رو کاملاً قبول دارم، اما در این مورد خاص فکر می کنم اصلاً سوءتفاهم پیش اومده… او کی گفته که جنبش سبز شکست خورده؟ کی گفته مردم شکست خوردند؟ کی گفته دفاع نکنید؟ کی گفته شما دلهره نداشته باشید؟(اشاره ام به نظر fairy است.) او کی گفت ماندلا تمامش صلح بوده و خراشی حتی در کار نبوده؟
مسعود بهنود اصلاً در مقام تحلیل حرف نزده.
می دونم که اینجا نمیشه خیلی مفصل توضیح داد، اگر نامفهوم بود خوشحال میشم بیشتر منظورم رو توضیح بدم.
۳- فرض کنید اصلاً حرف مسعود بهنود و آقای سحابی جفنگ بوده… به نظرم این گونه و با این لحن مخالفت کردن (چه در متن مجتبی سمیع نژاد چه در نظرات دوستان) ناراحتی متقابلی ایجاد می کنه که امیدوارم از ما و آیندمون به دور باشه! (می دونم که هزار و بیست تا فلسفه ی نقد می تونید ببافید که اصلاً نقد وقتی نقد میشه که خشن باشه… این بحث باشه برای بعد!
۴- به نظرم دوستانی که از متن مسعود بهنود دلشون خالی شده بوده حرف او رو اشتباه فهمیدند، چون حداقل خود من و چند نفر دیگه بر عکس شما از اون متن نتیجه نگرفتیم که واقعاً شکست خوردیم… به نظر میرسه منظور از “ما شکست خوردیم” بهنود، شکست احتیاط بیش از حد به سبک خاتمی بوده (نکته ای که هنوز هم که هنوزه مانع آشتی خیلی از دانشجویان با خاتمی است)
۵- متن شما پر است از حرف دل! دوستش می دارم…
فقط ای کاش مستقل بود و کاری به کار حرف بهنود نداشت که هر کلمه اش را می شود هزار و سی و پنج جور تفسیر کرد.( می دانم که این ضعف متن های مسعود بهنود است!)
روده درازی بنده رو ببخشید و اینکه گاهی رسمی مینویسم و گاهی محاوره! حرف زدن معمولی ام هم همینجوری است!
دی ۹م, ۱۳۸۸ at ۶:۵۲ ب.ظ
امیدوارم که آقای بهنود هم این را خوانده باشد.
خیلی زیباست این مقاله.
دی ۹م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۲۲ ب.ظ
قصه اون جوجه را شنیدی هر چی مامانش بهش می گفت گربه حیوان خطرناکی است بهش نباید نزدیک شی زیر بار نمی رفت و می گفت گربه حیوان خوش خط و خالی است، … گوش نکرد و رفت سراغ گربه، رفتن همان و لقمه چپ گربه ه شدن همان! حکایت نسل جوان تازه انقلابی شده ماست! هرچه با تجربه ها می گویند نروید به طرف خشونت آنها، آنها ساز خود را می زنند! تازه انواع انگها را به آنها می چسبانند: سازشکار، ترسو، … عزت الله سحابی فرزند یدالله سحابی نزدیکترین یارغار مهندس بازرگان و مبارز و زندانی دو رژیم را سازشکار می خوانند! او که حدود بیست سال پیش در آن فضای تاریک با راه اندازی ”ایران فردا ” فضای تاریک آن دوران را روشن کرد. برای آن به همراه سردبیر روشن بینش به زندان رفت ،شکنجه شدند، مدتها را در انفرادی گذراندند! حالا جوان تازه از راه رسیده به این نسل می گوید سازشکار!
نیز مسعود بهنود ،نیازی به توصیف من ندارد….
عزیزان بهوش باشید! همین.