بعد از تحمل نزدیک به ۲۰ سال زندان در طول سه دههی گذشته پیرمرد شصت ساله ۱۱ شهریور ۱۳۸۶ پس از شرکت در مراسم نوزدهمین سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی ۱۳۶۷ به خانه بازگشت و از آنجا با حضور مامورین دوباره به خانه بازگشت؛ به زندان اوین.
علی صارمی پس از یک حضور ساده برای گرامیداشت یاد و خاطرهی کسانی که به غیرانسانیترین شکل ممکن در سال ۶۷ در زندانهای ایران جان خود را از دست دادند به گلزار خاوران رفت و بعد از حضور و ایراد سخنانی به خانه بازگشت؛ این همهی عملی بود که انجام داد. اما از منظر سیستم و نهادهای امنیتی که هر گاه فرصتی به دست آورند از اجساد قربانیان آن سال نیز نمیگذرند و بولدوزر برای شخم گلزار آنان روانه میکنند، این حضور جرمی بود نابخشودنی. جرمی که توانستند به خاطر آن صارمی را ۲۶ ماه بلاتکلیف در «بازداشت موقت» نگاه دارند و در طول این مدت هر آزاری که میتوانند به او برسانند.
صارمی بعد از بازداشت به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل میشود و ۷ ماه را در این بند زیر شکنجهها و بازجویهایی سنگین روزگار میگذارند. ۴ ماه از این مدت را در سلولهای انفرادی بود. از بیماری تیروئید رنج میبرد و برای بازجویان زندان اوین چه سلاحی برای فشار آوردن به زندانی بیمار بهتر از قطع کردن داروهای او! در طول این مدت دو بار داروهای وی را قطع کردند که سبب ناراحتیهای عدیدهیی برای او شد. هماکنون نیز که بینایی او دچار اشکالات است از امکان درمان شدن او در زندان خودداری میکنند.
صارمی نیز مانند همهی زندانیان سیاسی تنها به زندان نرفت و به تنهایی رنج زندان را متحمل نشد؛ همسر ۵۴ سالهاش مهین صارمی در ۱۳ آبان ۱۳۸۶ به خاطر پیگیریهای مستمرش برای آزادی همسر خود به دستور قاضی «حداد» بازداشت و روانهی سلولهای انفرادی ۲۰۹ زندان اوین شد و چند هفتهایی زندانی. بعد از آزادی بازجویان دستور دادند که خانواده پیگیر نباشد و به «دستورات امنیتی» توجه داشته باشد!
بعد از تحمل سلولهای انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین وی به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شده و در آنجا نیز رنجهای زیادی را متحمل میشود. «بزرگنیا» رئیس بند ۳۵۰ در قلمرو خود قوانین اجباری داشت، از جمله خواندن نماز جماعت اجباری، شرکت اجباری زندانیان در مراسم عزاداری و حتا شنود مکالمههای زندانیان. این مسائل سبب اعتراض صارمی و دیگر زندانیان به عملکرد رئیس بند میشود نتیجه آن میشود که از ۵ بهمن ۱۳۸۷ تا دو سه ماه بعد به سلولهای انفرادی بند ۲۴۰ زندان اوین منتقل میشود.
قصهی بلاتکلیفی علی صارمی همراه با میثاق یزداننژاد و محمدعلی منصوری که با او و به همان دلیل بازداشت شده بودند ادامه پیدا میکند. شعبهی دادگاه او شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب میشود، جایی که قاضی صلواتی نشسته است. همان که حکم اعدام کسانی چون حامد روحینژاد بازداشت شده قبل از انتخابات را به دلیل اغتشاش و آشوب در روزهای بعد از انتخابات صادر کرده است.
چندین بار پیاپی جلسهی رسیدهگی به اتهامات و محاکمهی علی صارمی به دلائلی نامعلوم به تعویق میافتد، در این زمان دیگر اتهام او نه تنها شرکت در مراسم گرامیداشت قربانیان خاوران نیست، بلکه حتا این اتهام از پرونده او خط خورده و اتهاماتی چون: «هواداری از سازمان مجاهدین، محاربه با نظام، سفر به عراق و شهر اشرف» در پروندهی او درج میشود. فشارها علیه علی صارمی همچنان در زندان اوین دنبال میشود تا در ۲۵ مهرماه وی از بند ۳۵۰ به سلولهای انفرادی ۲ الف به دلائلی نامعلوم منتقل میشود.
سرانجام بعد از ۲۶ ماه «بازداشت موقت»، تحمل ۷ ماه انفرادی و شکنجه و بازجویی، توهین و تهدیدهایی حتا تا حد قتل از طرف بازجویی به نام «علوی»، چند بار به تعویق افتادن دادگاه و اطالهی دادرسی، روز سه شنبه ۸ دی ماه پیرمرد در سن ۶۲ سالهگی بعد از تحمل بیش از ۲۰ سال زندان در طی سی سال، حکم اعدام را «توسط پیک قوهی قضاییه» دریافت می کند و میفهمد که بعد از این همه سال زندان تازه بر خلیج نگاهاش طناب افکندهاند…
یک روز بعد از دریافت این حکم از «پیک قضایی» زندانی کهنهکار و قدیمی زندان اوین رسم سکوت همیشهگی را میشکند و برای هموطناناش نامهیی مینویسد. نامهیی از پس پشت هزاران مورد بیقانونی و بیحرمتی به حقوق انسانی او. نامهیی از پس پشت سالها زندان، سالها نقض حقوق بشر:
«همزمان با اوج گیری قیام حق طلبانهی مردم ایران برای نیل به آزادی و نجات میهن از دست استبداد دیکتاتوری، حکومت میخواهد با دستگیری و حا اعدام شماری از مردم بیگناه به ایجاد رعب و وحشت در دل مردم و جوانان مبادرت ورزد؛ تا شاید بدین وسیله جلوی خشم واعتراض آنها را بگیرد. به همین دلیل با صدور حکم اعدامی که همین دیروز به اینجانب ابلاغ شد چه بسا که پروژهی قتل عامی دیگر را کلید زده است. آن هم درشرایطی که اینجانب حتی در چارچوب قضا و قانون همین حکومت هم مرتکب هیچ جرمی نشده مگر حضوری ساده برای ادای احترام و فاتحهای برای زندانیان قتل عام شده در گورستان جمعی خاوران آن هم در دو سال و اندی قبل.
پر واضح است که حکم من هیچ مبنای قانونی نداشته و تنها میخواهند با اعدام اینجانب مردم و جوانان این میهن را مرعوب ساخته و آنها را در پیگیری مطالباتشان به وحشت اندازند. لذا در این ایام حسینی مناسب می بینم که یکبار دیگر از زبان سرور آزادگان فریاد بر آرم که:
اگر آیین محمد و اکنون میهن ما جز با ریختن خون من و امثال من به سامان نمیرسد پس ای طنابهای دار مرا در بگیرید.
خون من قطعا از خون «نداها» و دیگر جوانان که روزانه بر سنگفرشهای خیابان میریزد رنگینتر نیست وجز بر حقانیت، جسارت وافتخار ما نمیافزاید، آن هم در ماه محرم و به دست شقیترین آدم ها.
در انتها همه جهانیان وانسان دوستان را متوجه این موضوع می کنم که حکومت قصد دارد که من وامثال من و یا برخی از جوانان و زندانیان را به پای چوبههای دار بکشاند تا همانند ابن زیاد با نمایش اجساد آنها همه را مرعوب و متوحش سازد.
این را دادستان تهران، لاریجانی رییس مجلس و برخی مقامات جنایتکار برای ارعاب مردم با وقاحت تمام در تلویزیون هم اعلام کردهاند. ولی تردیدی نیست که چنین احکام و تهدیدهایی کمترین خللی در آماده بودن من و هموطنانام برای تحقق ایرانی آزاد به وجود نمیآورد.
و به عنوان پدری که حدود ۲٣ سال از عمر خود را برای آزادی در این سرزمین و رژیم قبل و رژیم کنونی در زندان به سر برده است، به لاریجانیها و دیگر جنایتکاران اعلام میکنم که:
گر بدین سان زیست باید پاک،
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه،
یادگاری برتر از بیبقای خاک
والسلا»
راستی چه میگذرد در این کشور که پیرمردی ۶۲ ساله بعد از بیش دو دهه زندانی بودن، تازه باید با حکم اعدام روبهرو باشد و تمامی حقوق او در پس دشمنیها و سلیقههای موجود در دستگاههای قضایی و امنیتی از دست برود؟
- یک زندانی: خشونت اعدام روی چشمهای تار حامد
- یک زندانی: قصه تلخ جعفر اقدامی
مدیار



دی ۱۵م, ۱۳۸۸ at ۷:۲۶ ق.ظ
My dear friend Madyar, do you think, you could get it translated to English?
I suppose your blogentry is based on ali Saremi’s letter; to understand your thoughts is too difficult in googletranslation … I’m pretty sure persian3english would do an editing, if you wish, to a translation … have you seen the translation of the letter? http://persian2english.wordpress.com/2010/01/01/political-prisoner-ali-saremi-sentenced-to-death-warns-about-a-repeat-of-massacre/
the best wishes to you!! yours uli
دی ۱۵م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۲۷ ق.ظ
My dear friend Uli
tonight