برای علی ملیحی

۲۲ بهمن نزدیک است، هر چه نزدیک‌تر شدیم، بازداشت‌ها بیش‌تر شد. همه‌ی ترس کودتاچیان در یک دست‌بند خلاصه شده و یک بازرسی منزل و دزدیدن وسائل شخصی روزنامه‌نگاران و دانش‌جویان و فعالین سیاسی و مدنی. همه‌ی ملت معترض را در بازداشت ده‌ها نفر خلاصه دیدند و گرد استبداد بر دل‌های بسیاری خانواده‌ها فشاندند، که همین نیز درو خواهند کرد.

بازداشت‌ هیچ کسی شیرینی ندارد، هر کسی که پشت میله‌های زندانی برود،‌ به هر دلیلی، جای خوبی نرفته و جای حقی نرفته است. زندان جهل بشر است برای مقابله با جرم و جنایت، زندان از ناآگاهی و ناتوانی بشر است برای وضع و اجرای قانون، شاید اگر می‌توانست کاری بهتر انجام دهد، انجام می‌داد. اما در دنیای کنونی ناتوانی بشر مساوی شده است با ساخت زندان و برج و باروها.

و از این جهل بدتر این‌که جاهلان،‌عاشقان را به بند کشند که چرا دیگرگونه اندیشیده‌اند و خدای‌شان خدای زیباتری از بت‌های آنان است. بازداشت همه بد است، بازداشت هیچ کس به خاطر اندیشه، به خاطر قلم زدن، به خاطر دیگرگونه فکر کرد پذیرفتنی نیست و در مکتب جمهوری اسلامی این منش انسانی نادیده گرفته می‌شود.

و در این نادیده گرفتن انسانیت در جمهوری اسلامی،‌ علی ملیحی بازداشت می‌شود. بسیاری از دوستان و عزیزان‌مان بازداشت شده و می‌شوند، اما بازداشت علی،‌ بازداشت دیگری است. بازداشت علی معنی دیگری می‌دهد. آنان که علی ملیحی را می‌شناسند خوب می‌دانند که از چه حرف می‌زنم؛ از انسانیت،‌ از پاکی و از صداقت می‌گویم و علی که همه‌ی این‌ها را دارد و جمهوری اسلامی و کودتاچیان‌اش که هیچ کدام از این‌ها را ندارد.

بازداشت علی ملیحی نشان می‌دهد که چه موجوداتی ناپاکی امروز قدرت دارند و راستی چرا این‌گونه است که عده‌ای با آزادی انسان‌ها هر کاری می‌توانند، می‌کنند؟ چرا باید در این کشور عده‌یی هر کاری دل‌شان خواست با زنده‌گی انسان‌ها بکنند.

هر روز وارد خانه‌یی شوند و هر روز خانواده‌یی را از حضور یکی از اعضا محروم کنند. هر روز اسیری بگیرند و هر روز زندان‌های‌شان را پر کنند.

چوب خط این اسیری دیواراتو پوشونده

همین روزا می بینی که فرصتی نمونده

در تاریخ ۲۰ بهمن ماه ۱۳۸۸ نوشتم برای علی ملیحی که جای‌ش در هر جایی که فکرش را بکنید خالی است. نوشتم برای علی نازنین که در این زمان افسرده حضورش خنکای مرهمی بود شعله‌ی زخمی‌. برای این‌که تمام این استبداد عظیم  را همیشه با جمله‌یی شوخ طبعانه آن‌چنان به سخره می‌گرفت که تو گویی این شب ماندنی نیست.

علی هم به آن زندانی ماندنی نیست که آن زندان دیر یا زود نه خودش می‌ماند نه زندانان‌بان‌اش.

  • یک روز تمام را با سردرد بازداشت علی سر کرده‌ام. آن روزهای انفرادی پیش رو را چه طور می‌گذارند. دوست دارم وقتی آزاد شد، برای‌ام تعریف کند که از چهار دیوار آن سلول‌ها تا تمامی بازجویان‌اش را از دم به شوخی بگیرد، آن‌چنان که همیشه می‌گرفت.چ

مدیار

1 Comments For This Post

  1. simin Says:

    با خیال راحت به راهپیمایی بروید: ۳۰۰ خبرنگار خارجی و ۸۰۰ خبرنگار داخلی در راهپیمایی ۲۲ بهمن

Leave a Reply

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها
  • sina: گاه به سخن گفتن از دردها نیازی نیست سکوت ملال ها از رازه دل...
  • مجتبی سمیع‌نژاد: مخلص نوید عزیز هم هستیم...
  • مجتبی سمیع‌نژاد: زنده باشی آرش جان...
  • navid: قربان لطفت. قلمت جوشان!...
  • کمانگیر: مخلصم مجتبی جان....
  • weblog nevis bigonah: سلام خوبي رفيق باز هم اون خاطرات تلخ ياد آور شد نشستم تمام ل...
  • Micah Arden: Sick of obtaining low amounts of useless visitors for your s...

Madyar’s Shared

از گذشته

دسته‌بندی


روزانه

  • خرابی اینترنت

    به علت نزدیک به روز قدس اینترنت کشور تا بعد از روز قدس دچار اشکالات فنی ـ کودتایی است

    09/02/10


  •  رحیم رشی، فعال کرد در چهل و دومین روز اعتصاب غذا است


    08/30/10

بلاگ چرخان