مرا ببخش اما حق با تو نیست، نه این که نیست، همهی حق با تو نیست، چرا که من از تو تنهاترم. بسیار تنهاترم.
آن گوشه که تاجزاده، یک زندانی است و مقاومتی کرده ستودنی و تو دفاعی کردهیی انسانی، زیبا است. اما آن گوشه که تاجزاده نماد میشود «حق» نیست، یک «اشتباه» است.
سارا جان نوشتی «تاج زاده اکنون برای ما یک نماد است. نمادی از مقاومت و نافرمانی مدنی. باید به این نماد بپردازیم تا بتوانیم جلوتر برویم.» کم داشتهایم مگر از این نمادها، اما چرا جلو نرفتیم با آنها؟ چرا پرچم ما نشدند در راه مبارزه تا انتهای راه؟ شورانگیزتر از تاجزادهها بودند و کم اشتباهتر.
سارا جان نوشتی «اما راهی جز این برای دفاع از آن زندانی بی نام نمیشناسم. اساسا زندانی شدن تاج زادهها تنها خیری که دارد آشنایی با نام هایی چون فرزاد کمانگر است. باور کن همین …»
این واقعیت ما نیست، تاجزاده که زندان میرود، آن زندانی بینام، از شعلهی ناماش اگر کورسویی مانده باشد، همان هم در شعاع این خورشید نمادین، بیاعتبار میشود. درد زندانی شدن «تاجزاده» یک طرف، آن چه که از فراموشی بر زندانیان دیگر میپاشد، یک طرف.
آرش رحمانیپور ۱۹ ساله و محمدرضا علیزمانی، دو زندانی گمنام، دو جوان بینام و نشان، که سهمی نداشتند از این انتخابات و جنبش سبزها و آنچه که ما شاهد بودیم، زیر سایهی همین نامها اعدام شدند. اعدام نشدند که، به قتل رسیدند. و خوب میدانی یک جوان ۱۹ ساله وقتی اعدام میشود یعنی چه…
بگذار صریح سخن بگوییم، در همین زمانها که تاجزاده نماد میشود، دهها نفر در زندانهای کردستان عذاب میکشند. همین زمانی که تاجزاده نماد میشود و پرچم راه، دخترهای بیست ساله و بیستوپنج ساله را از سلولهایشان بیرون میکشند و از راهروهای اوین میگذرانند و تا دم در زندان میآورند و به آنها میگویند آزاد میشوی. بعد که حسابی هوای آزادی برشان داشت، تحقیر و توهینشان میکنند و بازشان میگردانند به همان چهارگوشه رنج و همان تنهاییهای دهشتآفرین. این را همین روزها شنیدم از آزادهیی که چنین کرده بودند با او. من نام آن دختران را نمیدانم، زندانی شدن تاجزاده هم نام آنان را مشخص نکرد. دفاعی هم برای آنان نشد.
همین زمان که تاجزاده نماد و از نام آن همه زندانی تنها فعالان سیاسی میآید، زینب جلالیان زیر حکم اعدام معلوم نیست برای بالا رفتن از پلههای دار اعدام آماده میشود یا دوباره در هوای شکنجه تنفس میکند.
میدانی که منظور خود «تاجزاده» نیست، منظور تاجزاده پرستی است. همین نمادها را فردا نمیتوان شکست، اگر قرار است فردا بشکنیم چرا امروز برپایاش میکنیم؟ اگر برای فردا اشتباه است چرا برای امروز اشتباه نیست؟
سارا جان این واقعیت دو رو زیاد برابر نیست و به عدالت بین ما تقسیم نشده، در آن روی سکهی تو چند تاجزاده هست و سعید حجاریان و… اما در روی واقعیت من، صدها نفر در کردستان، صدها نفر در آذربایجان، صدها نفر در سیستان، صدها نفر در اوین… در واقعیت طرف تو نامها و نمادها مشخصاند، اما در واقعیت طرف من، دریغ از یک نام که بخواهی صدایاش کنی. قبول داری این عدالت نیست؟ قبول داری در واقعیت روی سکهی تو، تو تنها نیستی و من در این واقعیت تنهاترم؟
این تو و من، سارا زرتشت و مجتبی سمیعنژاد نیست، این تو و من همان ما است.
مدیار



اسفند ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۷:۳۵ ق.ظ
واقعا ممنون از این مطلب عالی که نوشتید
اسفند ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۰۰ ق.ظ
زنده باشی کوروش جان