چیزی شبیه بازی وبلاگی: بیایید از زندانیان گمنام بنویسیم

پرداختن به موضوع زندانیان گمنام، دغدغه‌ی دیروز و امروز نیست، هر چند که در حال حاضر به خاطر وجود انبوه زندانیان با توجه به میزان عظیم حجم بازداشت در سال گذشته که چیزی بیش از ۱۰ هزار زندانی را در بر می‌گیرد، کلید واژه‌ی زندانیان گم‌نام در میان فعالیت‌های حقوق بشری جای‌گاه مهم‌تر و قابل توجه‌تری را به خود اختصاص داده است.

زندانیانی که به خاطر شهروند عادی بودن‌شان، به خاطر شهرت نداشتن‌شان و به خاطر عدوم توجه جدی رسانه‌ها به وضعیت‌شان همواره رنج و عذاب بیش‌تری را متحمل می‌شوند و همواره حقوق‌شان بیش از دیگران نقض می‌شود. بسیاری از قربانیان سناریوهای نهادهای امنیتی نیز از میان همین زندانیان انتخاب می‌شوند. نگاهی به دادگاه‌های برگزار شده در ۹ ماه گذشته به خوبی نشان می‌دهد که چه تعداد از این زندانیان به خاطر گم‌نامی در معرض خطرات جدی قرار گرفتند.

مثال تلخ یکی از این زندانیان گم‌نام که اکنون بیش از همیشه نام‌دار است آرش رحمانی‌پور است. جوان ۱۹ ساله‌یی که قبل از انتخابات بازداشت و قربانی همین سناریوی نهادهای امنیتی شد و طناب دار جان جوان‌اش را گرفت.

دفاع از زندانیان گم‌نام همیشه دغدغه‌ی بسیاری از افراد و فعالین حقوق بشر بوده است، اما راه‌های حمایت از این عزیزان زیاد نبوده و نیست، از نام‌آوران و فعالین شاخته شده به ساده‌گی نمی‌شود حمایتی کرد، این عزیزان که دیگر جای خود دارند. این اواخر که بحث حمایت از آن‌ها بیش‌تر از همیشه ورد زبان‌ها شده و کوشش‌های بسیاری هم در این زمیه صورت می‌گیرد، در فکر راه‌اندازی سایتی بودم که بتوان دست کم اخبار زندانیان گم‌نام را در آن پوشش داد. به علت عدم حساسیت برانگیزی اخبارشان در نظرم بود که طرح ویژه‌یی را به کمک دوستان آغاز کنیم که هنوز ایده‌یی شایان توجه به دست نیامده است. این ایده با دیدن صفحه‌ی اسرای گم‌نام در فیسبوک که توسط دوست عزیزم مسیح علی‌نژاد و دوستان‌ دیگر راه اندازی شده بود، توجه‌ام را بیش‌تر کرد. کاری بسیار تحسین‌برانگیز عالی. اما برای سایت باز هم به نتیجه‌یی مطلوب نرسیدم.

در این میان این طرح رسید که حمایتی وبلاگی را از زندانیان گم‌نام آغاز کنیم. وبلاگ‌نویسان در این ماه‌های اخیر در امر اطلاع رسانی بسیار کوشیده‌اند و هر کدام به عنوان یک شهروند رسانه نقش به سزایی در اطلاع رسانی از وضعیتی ایران ایفا کرده‌اند.

مخلص کلام این‌که بیایید تا شروع کنیم. زندانیان گمنام راه از تنهایی سلولهای سرد و تلخ زندان‌ها بیرون بیاوریم. همراه‌شان باشیم و تحمل سوزترین روزهای زنده‌گی‌شان را همراه باشیم. معرفی و حمایت از زندانیان گمنام کمترین کاری است که می توانیم انجام دهیم. این کمترین کاری است که هر وبلاگنویس می تواند به هر نحوی انجام دهد.

بیایید هر کدام به عنوان یک وبلاگ‌نویس دست کم در یک مطلب به شرح کامل یک زندانی بی‌نام و نشان و یا حمایت نشده بپردازیم. بیایید هر کدام برادری و خواهری‌مان را به آن عزیزی که در زندان تنها مانده ثابت کنیم. بیایید ثابت کنیم که آن‌ها تنها نیستند و ما به یادشان هستیم. بیایید تا نشان بدهیم که ماه‌ها و سال‌های حبس آن‌ها بی‌هوده در زندان نمی‌گذرد و این بیرون کسانی هستند که می‌توانند کمک کنند و تحمل این بار سخت را برای‌شان اندکی کم‌تر کنند. شاید از این رهگذر بشود کمک‌های بیش‌تری به آنان کرد.

ده نفر هم این‌کار را کنیم، دست کم ده زندانی را معرفی کرده‌ایم از خیل این زندانیان، بیاید برای یک بار هم که شده زیور نام عزیزی را زینت وبلاگ‌‌های‌مان کنیم که در عین آشنایی نمی‌شناسیمش. شاید این‌گونه کم‌تر شرمنده باشیم که آن‌ها در زندان‌اند و ما این بیرون به تماشای هیچ ایستاده‌ایم.

بیایید تا بگوییم اگر جنبش سبزی هستیم هنوز ایستاده‌ایم و از هم‌قطاران‌مان دفاع می‌کنیم، اگر دغدغه‌مان حقوق بشر است برای‌مان زندانیان هیچ فرقی ندارند و به خود این زحمت کوچک را می‌دهیم که از عزیزی که نمی‌شناسیم قلم بزنیم، بیایید ثابت کنیم که فقط با زندانی شدن نام‌داران مشکل نداریم با زندانی شدن هر شخصی به خاطر اندیشه عقیده‌اش مخالفیم. کسر شان‌مان نشود که از کسی می‌نویسیم که او را کسی نمی‌شناسد. نترسیم از این‌که به این نوشته کسی توجهی نمی‌کند. باید کار کنیم، باید دفاع کنیم.

از یک زندانی گم‌نام بنویسم. زندانی که از او حمایت آن‌چنانی صورت نگرفته است، زندانی که هیچ کس او را نمی شناسد و شما به عنوان یک وبلاگ‌نویس او را شناسایی کرده‌اید. شاید این کار یک بازی وبلاگی باشد، اما به باورم چیزی بیش از یک بازی وبلاگی است، کاری است در خور و بسیار مهم.

بیایید نشان دهیم پای حرف‌هایی که می‌زنیم ایستاده‌ایم. چند نفری را دعوت می‌کنم که شروع کننده این کار باشند. به رسم همان بازی وبلاگی، گر چه گفتم این مساله چیزی بیش از یک بازی وبلاگی است. ارزش و جان عزیزانی که در زندان‌اند و به خاطر ما در زندان هستند بیش از این‌ها ارج و قرب دارد.

از مسیح علی‌نژاد که می‌دانم چه تلاشی در این زمینه می‌کند، از مهشید راستی که می‌دانم این مساله از دغدغه‌های‌اش است، از سپهر عاطفی و حسام میثاقی و شیدا جهان بین که همواره در این زمینه می‌کوشند، از خبرنورد که به نوعی دیگر در همین زمینه فعال است. از آیدا قاجار، متیرا یوسفی،  بهناز مهرانی، تارا نیازی و  نیک آهنگ کوثر و همه‌ی کسانی که می‌توانند در این زمینه بنویسند، دعوت که نه خواهش می‌کنم که بنویسند.

مدیار

18 Comments For This Post

  1. مریم احمدی Says:

    سایت «تا آزادی زندانیان سبز» حدود جندماهه که راه اندازی در راستای همین هدفی که شما الان به فکرش افتاده اید.

    این رسانه توسط تعدادی از روزنامه نگاران و فعالان حقوق بشر، برای اطلاع رسانی درباره زندانیانی که در پی اعتراض به نتیجه انتخابات و نیز فضای بسته پس از آن به بند کشیده شدند، ایجاد شده است. هدف از راه اندازی این سایت، اطلاع رسانی در مورد زندانیانی است که کمتر خبری از آنان منتشر شده است.

  2. lissnup Says:

    I want to join in writing please?

  3. dustandtrash Says:

    سلام،
    در این رابطه یک cause هم در Facebook به نام “ما از زندانیان گمنام سیاسی ایران حمایت می کنیم” به راه انداخته شده که به سرعت در حال رشد است. به این امید که بتوانیم به خانواده های هم چنان گمنام بگوییم، ما همیشه به فکرشان هستیم.

    آدرس ایترنتی:
    http://www.causes.com/causes/469714?m=c55649e9

  4. مجتبی سمیع‌نژاد Says:

    خانم احمدی (البته اگر اسم‌تان همین باشد)
    کاری که این سایت در عرض این ۸ ماه انجام می‌دهد را به شخصه ۸ سال است که دارم دنبال می‌کنم و بسیاری سال‌ها است که دنبال می‌کنند. انقدر منت ندارد که عزیز من بر دیگران. این سایت می‌کند، دیگران هم این کار را می‌کنند. این هم یک کار دیگر است. هر چه قدر که در این زمینه کار انجام شود کم است.
    مگر این‌که شما دوست داشته باشی فقط و فقط این سایت این کار را انجام دهد! هدف این سایت هم تا آن‌جا که از اسم‌اش پیدا است دفاع از زندانیان «سبز» است، نه همه‌ی زندانی‌ها.
    هر کس هر کاری از دست‌اش بر می‌آید باید انجام دهد. زیاده سخت نگیرید

  5. مجتبی سمیع‌نژاد Says:

    ممنون از معرفی دوست عزیز. این هم یک کار خوب دیگر است

  6. مجتبی سمیع‌نژاد Says:

    dear, u can write :)

  7. آشنا Says:

    آقای سمیع نژاد عزیز من کشانی رو میشناسم که مدتی زندانی شده و بعد آزاد شدند و حکمشون محرومیت کامل از دانشگاه و ادامه تحصیل هست و الان هم مدام تحت فشار هستند(ابته تو شهرستان ).آیا واسه اینها هم میشه کاری کرد؟

  8. زن ایرانی Says:

    با سلام
    من مدت زیادی نیست که با فعالیتهای بچه های حقوق بشر آشتا شدم و تو این مدت هم اینقدر عذاب وجدان و شرمساری کشیدم که مشابهش رو تو عمرم نداشتم.لحظه ای هم نیست که از فکر زندانیان در بند دربیام. با وجود اینکه آدم بی تفاوتی هم نسبت به مسائل روز و دور و برم هم نبودم نمی دونم اسم این بی اطلاعی رو چی می شه گذاشت.
    به هرحال.
    با توجه به اینکه همه جای ایران تهران نیست و همه هم دانشجوی دهه ۸۰ نیستن!،به نظر من اطلاع رسانی صحیح و گسترده اونهم در وسعت زیاد می تونه به ارتقا سطح آگاهی مردم خیلی کمک کنه من منکر زحمتها و رنجهای شما و دوستانتون نیستم( چه بسا که در کمال شرمساری اعلام می کنم حتی یک درصد از شجاعت و از جان گذشتگی های شماها را تا کنون در خود ندید ه ام!(از این به بعدش رو نمی دونم ولی دارم بهش فکر می کنم!!)) ولی باید کاری کرد که توجه قشر متوسط و غیر دانشگاهی هم به این مسائل جلب بشه (همین الان که دارم اینو واسطون می نویسم متاسفانه تصادفا Tv روشن و روی شبکه خبر بود خبری رو پخش کرد که می تونم بگم از شدت خشم و ناراحتی و میزان احمق بودن دولتمردان کشورم نزدیک به انفجارم. کامران دانشجو اعلام کرد واسه اینکه جمعیت تهران کمتر بشه باید ظرفیت پذیرش دانشجو در دانشگاههای تهران کم بشه و دانشگاهها به خارج از شهرها باید منتقل بشن! خدایا حماقت تا کجا!!!)
    دوست عزیز، من تو این مدت کوتاه آشنائیم با فعالیتهایی حقوق بشری در ایران( که اونهم بر می گرده به لطف صدا و سیمای میلی ، چون گروههای حقوق بشری رو بست به فضای سایبری و جاسوسی و… و کنجکاوی شخصی و تخصصی در چگونگی ریط این دو مقوله به هم!) خیلی در این زمبنه جستجو کردم . چون با این استدلال مسخره و نشسستهای کارشناسی مسخره ترشون، کاملا واضح بود که شماها دست روی نقطه حساسی گذاشتین و به اصطلاح آب توی لونه شون ریختین که اینجوری سراسیمه اقدام به قلع و قمع و بستن اتهامهای سنگین کردن.
    تمام اون چیزی که من می دونستم چند تا اسم بود( مثلا باطبی )و یه فیلم مستند که از تو بالاترین حسب کنجکاوی دانلود کردم.
    بقیه اش کار سختی نبود به وبلاگ یکی که می رفتی یه ستون اسم وبلاگ و اسامی بود که تو بقیه وبلاگها هم به جرات می تونم بگم تا ۸۵ درصد انگار همه copy و past شده بودند و تکراری بودن و جالبتر ایتکه در قسمت نظرات من بالای ۳۰ نظر به ندرت دیدم، که بازهم جالبترتر اینکه اکثر کسانیکه نظر گذاشته بودن از همون افرادی بودن که تو ستون سمت چپ همه وبلاگهای بچه ها بودن!! این یعنی چی آخه! من نمی دونم اشکال از کجاس که اینهمه رنج و سختیهایی که شما ها کشیدین و مهمتر از اون روح و نفس عملیکه شماها انجام دادین برای خیلیها ناشناختس! کاملا قبول دارم که تو جمهوری اسلامی همین کار کردن و نوشتن شماها با این ادبیات و این میزان افشاگری واقعا دل شیر می خواد. ولی واقعا باید پذیرفت وقتی در کشوری زندگی می کنی که به استناد آمار فقط ۱۰ درصد جمعیت به اینترنت دسترسی دارن و کمتر از اون هم به دانش مناسب جهت بهره بردن خوب از اینترنت رو دارن ایجاد گروههای دوستانه اینچنینی که فقط مخاطب خاص خودش (یا بهتره بگم دقیقا کاربر و اشخاص خاص خودش ) رو داره چندان جالب نیست.
    درسته که الان به خاطر وضع خاص کشور حساسیت به اوضاع و شخصیتها زیاد شده ولی به نظر من می شد زودتر از اینها هم توجه درصد زیادی از همین جامعه ۱۰ درصدی رو جلب کرد. مثلا همین نوشته های خانم نظرآهاری که بعد از بازداشت اولشون منتشر کردن می دونین چقدر تاثیر گذار بوده.( یه چیزی هم بگم که الان به ذهنم رسید که اگه نگم تو گلوم می مونه! انگار مثل یه کشف می می مونه! به نظر من بچه های حقوق بشر انگار سربازان خط مقدم جنگی به نمایندگی از روح در بند و عقده های فروخورده همه ایرانیان با دقیقا درونی ترین و حساسترین و کلیدی ترین لایه های جمهوری اسلامی بوده و هستن .یعنی جنگ با اوج پلیدی و مخوفترین چیزی که به ذهن می رسه. یعنی همان چیزی که پدران و مادران ما همیشه با یادآوری آنچه که در اوایل انقلاب بر مخالفین رفته بود ما رو از هرگونه فعالیتی بر حذر می داشتن. واقعن که نبرد نابرابری هستش. فکری که حتی مو بر تن آدم سیخ می کند.)
    در حالیکه تا اونجا که من فهمیدم نوشته های قبلی ایشون با اون سبک نگارش و نثر زیبا وشیوایشان و روح پاک و ساده و بزرگی که در اونها جریان داره و با انعکاس وسیع اونها در خیلی وب سایتهای دیگه ذهنیت جامعه رو به ظلم و ستم و جوری که بر مثلا زندانیان سیاسی می ره آگاه کرد.طوریکه اینگونه نباشد که منی که۳۳ سالمه تا قبل از این فکر می کردم ایشون صرفا یه روزنامه نکار ۴۰ الی ۴۵ ساله هستن!!!! حالا بگذریم از اینکه خیلی از کسانیکه من باهاشون در این خصوص صحبت کردم و اکثرا هم تحصیل کردن در بهترین حالت میزان آشنایشون در حد شنیدن اسم ایشون بوده در بعضی مصاحبه ها.
    خوب به خدا این ظلمه که فقط تعداد محدودی بدونن که شماها چه از جان گذشتگی ها که نکردین.
    من اینو می خوام بگم که ما باید کاری کنیم که این آگاهی تا اونجا که می شه از قشر روشنفکر و خاص به لایه های درونی جامعه واقعی نه مجازی رسوخ کنه. به خدا اینکار شدنیه. مثلا همه ما می دونیم که حکومت چه بخواد چه نخواد در روزهای ۲۲ الی ۲۵ خرداد مردم بیرون میان. خوب اگه بشه تو این مدت کاری کرد که علاوه بر رسوا کردن دیکتاتوری محوریت روی زندانیان سیاسی و معرفی اونها و فعالیتهاشون باشه خواهی نخواهی توجه میلیونها نفر از مردم به این موضوع ، ظلم و ستمهای حکومت واصلا حق و حقوق خودشون جلب می شه. مثلا از طریق اینترنت عکس و مشخصات تمام اسرای در بندی که جمع آوری شده منتشر بشه و از تمام کسانیکه در راهپیمایی شرکت می کنن خواسته باشه در حد توان تکثیر کنن و پخش کنن. یا همه، روز ۲۵ خرداد با عکسهای اسرا و شمع جلوی اوین جمع بشن.تا جامعه توجهش به اتفاقاتی که بر زندانیان تو زندانها می ره جلب بشه.
    خلاصه غرض از این همه پرچونگی فقط اینه که بشه با راهنمایی و همفکری کاری کرد که با کمترین هزیته بیشترین تاثیر گذاری رو در افکار جامعه داشته باشیم.
    من قبلا بارها از طریق لینکهای مختلف به سایتهایی مثل هرانا و سایتهایی که درباره زندانیان اطلاع رسانی می کنن رفته بودم. ولی اعتراف می کنم که مطلب رو می خوندم و لی حس خاصی جز دلسوزی نداشتم.چون اصلا آدمها و کارهاشون رو نمی دونستم. ولی باور کنید الان هر وقت که می رم تو نت اولین کاری که می کنم پیگیری از آخرین وضعیت اسرا هستش.
    با هر خبر آزادی با تمام وجود شاد می شم. با هر خبر اعتصاب یا نزدیکی صدور حکم دادگاه پر از استرس و دلشوره می شم و با هر خبر فشار بر زندانیان جهت اعترافگیری سرشار از خشم و نفرت می شم. آرزوم اینه که بشه قشر وسیعی از جامعه رو به آگاهی و شناخت رسوند.
    شرمندم که خیلی وقتتون رو گرفتم. از بین بچه های فعال من فقط شما رو میشناسم که هنوز آپ می کنین واسه همین اینجا مزاحمتون شدم. امیدوارم که نوشته هام خیلی بی ربط و غیر منطقی نباشه که اگر هم اینگونه هست به بزرگی خودتون ببخشین باور کنید ما قدردان رشادتهای شما هستیم.
    (یه خواهش: من خیلی دنبال نوشته های خانم نظرآهاری تو وبلاگ http://www.azadiezan.blogfa.com تحت عنوان دختران ایران گشتم یعنی مطالب سالهای قبل از ۸۴و ۸۵٫ظاهرا خود وبلاگ خالی شده. من غیر از ۲ پست چیزی پیدا نکردم. اگه شما لینک یا جای خاصی رو سراغ دارین که می شه مطالب اون وبلاگ رو پیدا کرد خیلی ممنون و سپاسگزار می شم.)

  9. زن ایرانی Says:

    با سلام
    من مدت زیادی نیست که با فعالیتهای بچه های حقوق بشر آشتا شدم و تو این مدت هم اینقدر عذاب وجدان و شرمساری کشیدم که مشابهش رو تو عمرم نداشتم.لحظه ای هم نیست که از فکر زندانیان در بند دربیام. با وجود اینکه آدم بی تفاوتی هم نسبت به مسائل روز و دور و برم هم نبودم نمی دونم اسم این بی اطلاعی رو چی می شه گذاشت.
    به هرحال.
    با توجه به اینکه همه جای ایران تهران نیست و همه هم دانشجوی دهه ۸۰ نیستن!،به نظر من اطلاع رسانی صحیح و گسترده اونهم در وسعت زیاد می تونه به ارتقا سطح آگاهی مردم خیلی کمک کنه من منکر زحمتها و رنجهای شما و دوستانتون نیستم( چه بسا که در کمال شرمساری اعلام می کنم که حتی یک درصد از شجاعت و از جان گذشتگی های شماها را تا کنون در خود ندید ه ام!(از این به بعدش رو نمی دونم ولی دارم بهش فکر می کنم!!)) ولی باید کاری کرد که توجه قشر متوسط و غیر دانشگاهی هم به این مسائل جلب بشه (همین الان که دارم اینو واسطون می نویسم متاسفانه تصادفا Tv روشن و روی شبکه خبر بود خبری رو پخش کرد که می تونم بگم از شدت خشم و ناراحتی و میزان احمق بودن دولتمردانش نزدیک به انفجارم. کامران دانشجو اعلام کرد واسه اینکه جمعیت تهران کمتر بشه باید ظرفیت پذیرش دانشجو در دانشگاههای تهران کم بشه و دانشگاهها به خارج از شهرها باید منتقل بشن! خدایا حماقت تا کجا!!!)
    دوست عزیز، من تو این مدت کوتاه آشنائیم با فعالیتهایی حقوق بشری در ایران( که اونهم بر می گرده به لطف صدا و سیمای میلی ، چون گروههای حقوق بشری رو بست به فضای سایبری و جاسوسی و… و کنجکاوی شخصی و تخصصی در چگونگی ریط این دو مقوله به هم!) خیلی در این زمبنه جستجو کردم چون با این استدلال مسخره و نشسستهای کارشناسی مسخره ترشون کاملا واضح بود که شماها دست روی نقطه حساسی گذاشتین و به اصطلاح آب توی لونه شون ریختین که اینجوری سراسیمه اقدام به قلع و قمع و بستن اتهامهای سنگین کردن.
    تمام اون چیزی که من می دونستم چند تا اسم بود( مثلا باطبی )و یه فیلم مستند که از تو بالاترین حسب کنجکاوی دانلود کردم.
    بقیه اش کار سختی نبود به وبلاگ یکی که می رفتی یه ستون اسم وبلاگ و اسامی بود که تو بقیه وبلاگها هم به جرات می تونم بگم تا ۸۵ درصد انگار همه copy و past شده بودند و تکراری بودن و جالبتر ایتکه در قسمت نظرات من بالای ۳۰ نظر به ندرت دیدم، که بازهم جالبترتر اینکه اکثر کسانیکه نظر گذاشته بودن از همون افرادی بودن که تو ستون سمت چپ همه وبلاگهای بچه ها بودن!! این یعنی چی آخه! من نمی دونم اشکال از کجاس که اینهمه رنج و سختیهایی که شما ها کشیدین و مهمتر از اون روح و نفس عملیکه شماها انجام دادین برای خیلیها ناشناختس! کاملا قبول دارم که تو جمهوری اسلامی همین کار کردن و نوشتن شماها با این ادبیات و این میزان افشاگری واقعا دل شیر می خواد. ولی واقعا باید پذیرفت وقتی در کشوری زندگی می کنی که به استناد آمار فقط ۱۰ درصد جمعیت به اینترنت دسترسی دارن و کمتر از اون هم به دانش مناسب جهت بهره بردن خوب از اینترنت رو دارن ایجاد گروههای دوستانه اینچنینی که فقط مخاطب خاص خودش (یا بهتره بگم دقیقا کاربر و اشخاص خاص خودش ) رو داره چندان جالب نیست.
    درسته که الان به خاطر وضع خاص کشور حساسیت به اوضاع و شخصیتها زیاد شده ولی به نظر من می شد زودتر از اینها هم توجه درصد زیادی از همین جامعه ۱۰ درصدی رو جلب کرد. مثلا همین نوشته های خانم نظرآهاری که بعد از بازداشت اولشون منتشر کردن می دونین چقدر تاثیر گذار بوده.( یه چیزی هم بگم که الان به ذهنم رسید که اگه نگم تو گلوم می مونه! انگار مثل یه کشف می می مونه! به نظر من بچه های حقوق بشر انگار سربازان خط مقدم جنگی به نمایندگی از روح در بند و عقده های فروخورده همه ایرانیان با دقیقا درونی ترین و حساسترین و کلیدی ترین لایه های امنیتی جمهوری اسلامی بودن.یعنی جنگ با اوج پلیدی و مخوفترین چیزی که به ذهن می رسه. یعنی همان چیزی که پدران و مادران ما همیشه با یادآوری آنچه که در اوایل انقلاب بر مخالفین رفته بود ما رو از هرگونه فعالیتی بر حذر می داشتن. واقعن که نبرد نابرابری هستش. فکری که حتی مو بر تن آدم سیخ می کند.)
    در حالیکه تا اونجا که من فهمیدم نوشته های قبلی ایشون با اون سبک نگارش و نثر زیبا وشیوایشان و روح پاک و ساده و بزرگی که دارن و با انعکاس وسیع اونها در خیلی وب سایتهای دیگه ذهنیت جامعه رو به ظلم و ستم و جوری که بر مثلا زندانیان سیاسی می ره آگاه کرد.طوریکه اینگونه نباشد که منی که۳۳ سالمه تا قبل از این فکر می کردم ایشون صرفا یه روزنامه نکار ۴۰ الی ۴۵ ساله هستن!!!! حالا بگذریم از اینکه خیلی از کسانیکه من باهاشون در این خصوص صحبت کردم و اکثرا هم تحصیل کردن در بهترین حالت میزان آشنایشون در حد شنیدن اسم ایشون بوده در بعضی مصاحبه ها بوده.
    خوب به خدا این ظلمه که فقط تعداد محدودی بدونن که این بچه ها چه از جان گذشتگی ها که نکردن.
    من اینو می خوام بگم که ما باید کاری کنیم که این آگاهی تا اونجا که می شه از قشر روشنفکر و خاص به لایه های درونی جامعه واقعی نه مجازی رسوخ کنه. به خدا اینکار شدنیه. مثلا همه ما می دونیم که حکومت چه بخواد چه نخواد در روزهای ۲۲ الی ۲۵ خرداد مردم بیرون میان. خوب اگه بشه تو این مدت کاری کرد که علاوه بر رسوا کردن دیکتاتوری محوریت روی زندانیان سیاسی و معرفی اونها و فعالیتهاشون باشه خواهی نخواهی توجه میلیونها نفر از مردم به این موضوع ، ظلم و ستمهای حکومت واصلا حق و حقوق خودشون جلب می شه. مثلا از طریق اینترنت عکس و مشخصات تمام اسرای در بندی که جمع آوری شده منتشر بشه و از تمام کسانیکه در راهپیمایی شرکت می کنن خواسته باشه در حد توان تکثیر کنن و پخش کنن. یا همه، روز ۲۵ خرداد با عکسهای اسرا و شمع جلوی اوین جمع بشن.تا جامعه توجهش به اتفاقاتی که بر زندانیان تو زندانها می ره جلب بشه.
    خلاصه غرض از این همه پرچونگی فقط اینه که بشه با راهنمایی و همفکری کاری کرد که با کمترین هزیته بیشترین تاثیر گذاری رو در افکار جامعه داشته باشیم.
    من قبلا بارها از طریق لینکهای مختلف به سایتهایی مثل هرانا و سایتهایی که درباره زندانیان اطلاع رسانی می کنن رفته بودم. ولی اعتراف می کنم که مطلب رو می خوندم و لی حس خاصی جز دلسوزی نداشتم.چون اصلا آدمها و کارهاشون رو نمی دونستم. ولی باور کنید الان هر وقت که می رم تو نت اولین کاری که می کنم پیگیری از آخرین وضعیت اسرا هستش.
    با هر خبر آزادی با تمام وجود شاد می شم. با هر خبر اعتصاب یا نزدیکی صدور حکم دادگاه پر از استرس و دلشوره می شم و با هر خبر فشار بر زندانیان جهت اعترافگیری سرشار از خشم . نفرت می شم. آرزوم اینه که بشه قشر وسیعی از جامعه رو به آگاهی و شناخت رسوند.
    شرمندم که خیلی وقتتون رو گرفتم. از بین بچه های فعال من فقط شما رو میشناسم که هنوز آپ می کنین واسه همین اینجا مزاحمتون شدم. امیدوارم که نوشته هام خیلی بی ربط و غیر منطقی نباشه که اگر هم اینگونه هست به بزرگی خودتون ببخشین باور کنید ما قدردان رشادتهای شما هستیم.
    (یه خواهش: من خیلی دنبال نوشته های خانم نظرآهاری تو وبلاگ گشتم.ظاهرا خود وبلاگ خالی شده. منتها غیر از ۲ پست چیزی پیدا نکردم. اگه شما لینک یا جای خاصی رو سراغ دارین که می شه مطالب اون وبلاگ رو پیدا کرد خیلی ممنون و سپاسگزار می شم.

  10. lissnup Says:

    Moteshakeram dadash! ;)

  11. Jomhouriyeh Irani Says:

    سلام به روی ماه همگیتون. همونطور که زن ایرانی گفتند باید باید باید اطلاع رسانی رو به هر طریق ادامه داد. چه شب نامه باشه چه پخش وی سی دی تو صندوق پست باشه چه هر کار دیگه. باید به عموم مردم اطلاع رسانی کرد. این نه تنها به رشد جنبش کمک میکن بلکه به یاران ناامید یا دشمنان امیدوار ثابت میکن جنبش سبز پایدار و بیدار. تا روزی که همهگی آزاد باشیم

  12. ری را Says:

    امیر اصلانی- یکی از زندانیان گمنام بعد از انتخابات:
    http://sayno1.blogspot.com/2010/04/blog-post_13.html

  13. مریم احمدی Says:

    دوست عزیز
    ما از همه شما ممنونیم و مهم کاریست که انجام میگیرد

    اما سئوالی از شما دارم
    علت این موضع گیری منفی شما نسبت به کامنت ساده ای که فقط جهت اطلاع تان بود چیست؟ تا حدی که حتی فکر میکنید اسم من «مریم احمدی» نیست؟!!!! صادقانه بگویم اصلا فکر نمیکردم در دنیای شماها هم از این شک ها و تهمت ها وجود داشته باشد. چرا که در این دنیا که نام آزادیخواهی دارد قرار است با همین تهمت زنی ها مبارزه شود، نه؟

    مطمئن باشید نه این سایت من است و نه من تا بحال کار خبری انجام داده ام.

    اما با این واکنش شما میتوانم حدس بزنم بغض و کینه ای در میان است که ما مردم عادی نه برایمان مهم است و نه دردی از ما دوا می کند.

    مدیار عزیز، چشمهای توطئه بین را باید شست. جور دیگر باید دید :) )

    به امید آزادی همه این زندانیان

  14. مجتبی سمیع‌نژاد Says:

    از همان خط اول کامنت قبلی‌ات برای‌ام مشخص بود دنبال چه هستی
    اگر برای‌ات چیزی مهم است وقت نگیر
    هزار کار هست و صدها زندانی، به جای این‌که دنبال این چیزها باشی،‌ به آن چیزی که مهم است فکر کن

  15. مجتبی سمیع‌نژاد Says:

    مرسی عزیز
    دست مریزاد

  16. مجتبی سمیع‌نژاد Says:

    ما بیشتر

  17. uli vs - Munich Says:

    Madyar, with this hated google I get only parts of what you’re saying … I’m not a blogger, but I’d like to help spreading the news about ‘unknown’or lesser known prisoners … will you contact Tour Irani on FB on this?
    one day you will have your personal translator (well I hope so!!) or you do it yourself !! to get your wonderful language into English .. .;-)

  18. lissnup Says:

    I wrote something : http://lissnup.posterous.com/my-dear-navid

2 Trackbacks For This Post

  1. شاهین فضلی یکی از زندانیان گمنام جنبش سبز | شیدا جهان‌بین Says:

    [...] می‌تواند بر آن‌ها سخت بگیرد. این نوشته را پس از دعوت مدیار، برای یاد کردن از زندانیان گم‌نام نوشتم، همان‌طور که [...]

  2. بر حمایت از زندانیان گمنام اصرار داشته باشیم | مجتبی سمیع‌نژاد Says:

    [...] روز قبل طرح حمایت وبلاگ‌نویسان از گمنام را شروع کردیم، علیرغم این‌که تمامی رسانه‌های معتبر [...]

Leave a Reply

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها
  • sina: گاه به سخن گفتن از دردها نیازی نیست سکوت ملال ها از رازه دل...
  • مجتبی سمیع‌نژاد: مخلص نوید عزیز هم هستیم...
  • مجتبی سمیع‌نژاد: زنده باشی آرش جان...
  • navid: قربان لطفت. قلمت جوشان!...
  • کمانگیر: مخلصم مجتبی جان....
  • weblog nevis bigonah: سلام خوبي رفيق باز هم اون خاطرات تلخ ياد آور شد نشستم تمام ل...
  • Micah Arden: Sick of obtaining low amounts of useless visitors for your s...

Madyar’s Shared

از گذشته

دسته‌بندی


روزانه

  • خرابی اینترنت

    به علت نزدیک به روز قدس اینترنت کشور تا بعد از روز قدس دچار اشکالات فنی ـ کودتایی است

    09/02/10


  •  رحیم رشی، فعال کرد در چهل و دومین روز اعتصاب غذا است


    08/30/10

بلاگ چرخان