تکنولوژی یعنی همه چیز. نمیدانم با برنامهی گوگل ارث کار کردهاید یا نه. اگر کار کردهاید در آن اوج تکنولوژی و پیشرفت را میبینید. وقتی وارد این برنامه میشوید چون هنوز آن را خوب نشناختهاید اول میروید و خانهتان را میبینید و بعد محل کار و دانشگاهتان و از اینجور جاها. اما با آشنایی با امکانات و تواناییهای شگفتانگیز این برنامه فکرهای دیگری به سرتان میزند. با این برنامه میشود خاطرهها را دید. تلخیها را و شیرینیها را، جایی هست که آنجا بوده باشید و امکان ورود بدان را به همین راحتی نداشته باشید؟ چنین چیزی با گوگل ارث دیگر معنا ندارد.
Technology means everything. Have you ever worked with Google Earth? If you have worked, you would see the modern technology. Since it is your first time that you are using this software, you would look for your house, then your office or your university by it. But when you learned more about this software and the possibility it has, you may have more new plans. With this software you can watch your memories. Good or bad memories. Is there any place you had been there before and you don’t have permission to go inside there now? With Google earth this is not impossible.
دیشب با گوگل ارث تا زندان قزل حصار رفتم. جایی که ۱۸ ماه در آن زندهگی کردم. جایی که محفل میله بود و سیمخاردار. زندانی که خاکاش هم طعم مواد مخدر میدهد و هیچ گیاهی در آن نمیروید. آری، اینجا شهر زندان است
went over Qale-hesar Jail by Google earth last night, where I was living for 18 months. There is the world of rods and barbed wires. There is a Jail which its dust tastes drug and no plant grows there. Yes, this is jail.
همین جا بود. همین سالن ۹ از واحد ۳ زندان قزلحصار. همینجا بود که با اشرار و معتادان و دیگران بیچارهگان این جامعه چند ماهی زندهگی کردم. در همین سالنی که دورش را خط قرمز کشیدهام.
There was in this building, salon number 9 and part 3 that I was living with dangerous people, addict and other poor people for some months. There was here, this Salon that I circled around there with red color.

همین جا بود. سالن ۳ واحد ۲ زندان قزلحصار. میان قاتلان افغانی. همین جا بود که تبعید شده بودم. همین جا بود. آری اینجا شهر زندان است
There was the Salon number 3 part 2 of Qale-hesar jail, Between Afqanian murders. There was that place I was banished. Yes this is jail.

آری همینجا بود که مهتاب را از پشت میلهها به تماشا مینشستم و “یه شب مهتاب” می خواندم. همینجا بود که غصههایام رنگ قصه گرفتند. همینجا بود که پشت دیوار دیوار زندان نفس میکشیدم و چیزی را تصور می کردم تا روزی تصویر شود؛ آزادی را.روزگاری بود که گذشت. همین جا بود که تخم عدالت در قضاوت پاک خشکیده بود. همین جا بود که هیچ ترازویی راست نمیگردید که نمیگردید. همین جا بود
Yes there is that place, I was watching Moon through the rods and I was signing the song name is “one moon night”. There was the place that my pains became my stories. I was breathing behind walls and walls of jail, and I was imaging plans that maybe in future become true, Freedom, the days which passed. There was no balance could be balance.
Just there was here all.
Just there was here all.
بعد نوشت:
. بازخورد این مطلب برای ام خیلی جالب بود. این مطلب در این چهار سایت لینک خورده است:
۱٫ reddit:
.
2. globalvoice:
.
3. volkskrant:
.
4. sargasso
اینجا شهر زندان است






