انگار که این خانهها را به «فقر» رنگ زدهاند. فقر صورت این خانهها است، نمای این خانهها. درون و بیرون این خانهها است که انگار به هر تکانی میلرزد. از هر چیزی و با هر بادی. این خانهها با زبان بیزبانی دارند میگویند که در سفرههای این خانهها چیز زیادی نیست، شاید آنقدر که برای زنده ماندن.
آن بالاییها نگاهی به اینجا ندارند، نباید داشته باشند، موضوعشان نیست، مسأله و دردشان نیست، نیازشان نیست. اما پای «برقراری طرح امنیت اجتماعی» که باشد، آنجا سرک میکشند، از دیوارهای سستشان بالا میروند و پوتینهایشان را روی بامهای لرزانشان میکوبند.
«بشقاب»هایشان را که شاید تنها «دلخوشی» کودکان و نوجوانان این کوچه و پسکوچههای تنگ و تاریک است از آن بالا بر میدارند و به نام «امنیت» نقش کوچه میکنند. برایشان مینویسند که بار آخرتان باشد، تعهد میگیرند، نامشان را ثبت میکنند. چه خیالی، شاید به همین هم دلخوش باشند که برای این هم که شده یکبار سری به خانههایشان زدند و نامشان را پرسیدند. شاید به همین هم دلخوش باشند. راستی آقای نظام بعد از این کارت «امنیت»شان را تضمین کردی؟ راستی وقتی داشتی امنیت برقرار میکردی، چشمات به آن دیوارها و خانهها هم افتاد؟ چیزی از شرم روی صورتت نقش نبست؟
گزارش تصویری/ اجرای طرح امنیت اجتماعی در شرق استان تهران
مدیار





