برخی معتقد آزادی بیان مرز دارد، برخی مرزی برای آن قائل نیستند. نظر من به گروه دوم نزدیکتر است، آزادی بیان مرز ندارد. به این دلیل ساده که آزادی بیان بیمرز سبب نمودِ کلامِ زیباتر و توجه بیشتر و بهتر به آن میشود. مثال سادهاش شاهین نجفی و محسن نامجو هستند، خوانندههایی که بیشتر شعرهایشان را خودشان میگویند یا نشان دادهاند که در انتخاب اشعار دیگران معیارهای خاص خودشان را دارند.
(بحث سبک موسیقی این دو نفر نیست، تفاوتشان در نگاه به اشعار موسیقیشان است)
اینجا سبب میشود که منِ مخاطب اشعاری که محسن نامجو به آن موسیقی میافزاید و به صدایاش مینوازد را بیشتر بپسندم تا شاهین نجفی که انگار در فیسبوک میچرخد و هر چیزی که طی هفت هشت ماه گذشته مردم باربط و بیربط به آن حساسیت نشان دادهاند را بدون داشتن محتوای خاص بچسباند به هم و به نام شعر روی آن آهنگ بگذارد( که شده است این آهنگ). چسباندن و ترکیب کردن انگشت شیث رضایی، ماجرای فرنود با خلیج فارس و دریاچه ارومیه و نگاه کردن به یک صفحه فیسبوکی کمپین یادآوری اما نقی…. شعر نمیشود، چسباندن باربط و بیربط بهم و افزودن چند قافیه محض آوردن حاشیه به متن، برای در بورس ماندن است به عنوان یک خواننده رپ.
شوخی «تابوشکنی» شاهین نجفی نیز در این ماجرا از آن حرفها است. حرف تازهای زده نشده که از تابو شکستن صحبت شود. تمام این صحبتها در فیسبوک وشبکههای اجتماعی بوده و هست و بسیاری پیشتر از نجفی به تفصیل به این موضوع پرداختهاند. برای مثال صفحهی فیسبوکی «کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان» تا عصبانی کردن رسانههای حامی دولت و تهدید اعضای این صفحه توسط نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی پیش رفته بود.
موسیقی رپ یک موسیقی اعتراضی است. ماهیت این سبک موسیقی اعتراض است. اما جایی از این شعر و آهنگ شاهین نجفی محل اعتراض نیست. اینجا است که آزادی بیان بیمرز نمود پیدا میکند. با این شعر و آهنگ از مقدسات و اعتقادات کسی کم نمیشود یا به آن نمیافزاید، اما اشخاصی مثل شاهین نجفی برای کسانی با «سلیقه» من آهنگهایاش معنا ندارد، تنها باعث میشود که زیباییهای آهنگهای محسن نامجو، کیوسک یا رپرهای دیگر نمود بیشتر پیدا کند و موسیقی که نجفی به دنبال آن است گمتر و گمتر از قبل شود.
شاهین نجفی میخواهد چهرهی هنری متفاوتی باشد، او با آلبوم اول موسیقی خود و آهنگهایی که اشعاری بسیار عالی داشت، نشان داد که توانایی این کار را دارد، اما در گذر زمان گویا راه اول خود را گم کرده و در مسیری دیگر قرار گرفته است. هنرمند تنها با بیان اینکه متفاوت فکر میکند، نمی تواند خود را متفاوت نشان دهد.
سال گذشته شاهین نجفی در برنامه «سکو» در شبکهی تلویزیونی «من و تو» شرکت کرد. در ابتدای برنامه او گفته بود که اتفاقی که در مورد «مهاجرت» برای او افتاده این است که «از یک اتفاق در ایران به اتاقی در آلمان نقل مکان» کرده و عملا مغز و روحاش در ایران زندهگی میکند و «هیچ چیزی بیشتر از این» نبوده و نیست. او عملا میگوید که در ایران زندهگی میکند و تمام فکر و ذکرش در ایران است و در جامعه آلمان نبوده است. اما چند دقیقه بعد که بحث عوض میشود و به «حقوق زن» میرسد، بلافاصله میگوید که «جامعهی آلمان و محیط آلمان» نظر او را نسبت به زن عوض کرده است! این مصاحبه ساده به خوبی نشان میدهد که نجفی میخواهد خود را متفاوت نشان دهد، اما واقعیت این است که موضوعات حاشیهای فیسبوک و دیگر شبکههای اجتماعی موضوع خوبی برای شعر یک آهنگ نیست و تنها برای متفاوت نشان دادن است.
شاید پاسخ این باشد که گاها حاشیه پر رنگتر از متن است، اما وقتی حاشیه تنها به حاشیه میافزاید و چیزی برای ارائه ندارد، چه لزومی به تکرار دوبارهی آن است؟
- نظرات دیگری هم هست، زیتون مطلبی نوشته با عنوان «شاهین نجفی؛ عصیانزده یا مرتد؟». زیتون از عبور از خط قرمزها یا همان تابوشکنی در این آهنگ صحبت میکند که در بالا صحبتاش رفت.
- کمپین مجازات خواننده مرتد شاهین نجفی و یا سرشماری از داوطلبان کشتن شاهین نجفی در فیسبوک هم دقیقا عملی است بر خلاف آزادی بیان. این حرکات به نظرم حتا ترویج خشونت نیست، وندالیسم است.
مدیار





