مجتبی سمیعنژاد. نام کوچکام را دوست ندارم و آن یکی نیز بیمعنا است. نام «مدیار» را برگزیدهام و آن را دوست میدارم؛ که هم پارسی است و هم معنایاش بر دوستی ایران است، سرزمینام.
وبلاگنویسی جزئی از وجودم است و بخشی از هویتام شده. بخشی از سالهای عمرم. وبلاگنویسی را دوست دارم. پیشهام است نه از بهر کسب چیزی… از بهر نوشتن و از بهر فریاد؛ برای گفتن درد و برای سبک شدن. برای باورهایام که بدانها سخت معتقدم و پایبند…
باورم بر رعایت حقوق انسانها است، آن هم در سرزمینی که «مزد گور کن از آزادی آدمی افزونتر است.» باورم به مجموعهی روشها، هدفها و سیاستهایی است که به آزادی هر چه بیشتر فرد بیانجامد. لیبرالیسم را راه رهایی از انحصارگرایی میدانم و آن را راه سعادت نوع بشر. باورم دارم که تمام انسانها در بیان عقاید آزاد هستند و از بیان آن هیچ بیم و هراسی نباید در دل داشته باشند. باور دارم که هیچکس تحت هیچ شرایطی و بنا بر هیچ مصلحتی به خاطر نوشتهها و عقایدش نباید به زندان برود. باور دارم همچنانکه انسانها در بیان اعتقاد آزادند، در بیان بیاعتقادی نیز باید آزاد باشند. بر شکنجه میشورم و بر زندانبان نفرین دارم.
همهی زندهگیام بر اساس رویایی است و هر قدمام طراوت از این رویا میگیرد؛ آزادی برای ایران.
قمار عاشقانه وبلاگی است که در آن بر همهی موارد نقض حقوقبشر در ایران اعتراض دارم و بودن هیچکس را در زندان به خاطر عقایدش تحمل نخواهم کرد.


