Tag Archive | "اشکان سهرابی"

Tags: , , , , , , , , , , , ,

لانگ‌شات واقعیت کلوزآپ دروغ


73

ایران بود و اعتراض؛ مردم و مچ‌بندهای سبز، بسیج و اسلحه‌ و قداره‌بندها. من بودم و تو با ندا و سهراب و یعقوب و محمد که بی‌شمار بودیم. نه انگلیسی بود و نه آمریکایی، نه خطی بود و نه خط‌ دهنده‌یی. یک هدف بود و یک خواسته، یک سخن بود و یک  گفتار، در سکوت و بی‌شعار. حق بود و  گرفتنی، بر اساس قانون و اصول آن، بر اساس عقل و بر اساس تخمین شعور ایرانیان که احمدی‌نژاد نامی را در این ورطه نبود جای‌گهی. ایران بود و اعتراض، بسیج و نیروی انتظامی و همراهان قداره‌دار با گاز اشک‌آور و باتوم و دستان‌شان که روی ماشه بود و قلب‌شان در کف پا و عقل‌شان در کف چاه. باتوم زده شد، قداره زخم زد، ماشه کشیده شد… من نگاه می‌کردم از درد، تو زخمی بودی و دست‌بسته سوی زنجیرگاه، ندا را گلوله‌یی ربود، سهراب را گلوله‌یی از پا انداخت تا زخم اوین او را هم برباید، محمد (کامرانی) رفت، یعقوب (بروایه) پر کشید و ایران عزادار شد.

این‌ها که گذشت و نگذشت، شب سیاه بی‌سهراب که نمی‌گذرد، قصه‌ی صدای ندا را نشنودن بی‌خوابی می‌آورد، در انتظار خبری از امیر بودن و مرگ شنیدن که لحظه‌ها را می‌خشکاند. اما هنوز فرقی نیست با دیروز؛ این پرچم سبز مانده در دست و آن سیاهه‌ی عزا بر سر در خانه، ما همه‌گی اعتراض می‌کنیم، او به تنهایی دروغ می‌گوید، ما همه‌گی گریه می‌کنیم او به تنهایی از زن مصری بی‌هوده مرثیه می‌سراید، ما همه‌گی ندا می‌گوییم، او به تنهایی اتهام می‌زند،‌ ما همه‌گی می‌رویم میدان هفت‌تیر و او به تنهایی همه‌ی ما را می‌زند، بازداشت می‌کند و می‌برد در اوین و کهریزک شکنجه می‌کند و بعد جسدهای ما را وقتی پول شکنجه‌اش را گرفت تحویل همه‌ی ما می‌دهد. مگر نکرد با سهراب و نکرد با محسن روح الامینی و پیش‌تر نکرده بود با امیدرضا میرصیافی؟ و مگر نمی‌کند اکنون با حجاریان و مهسا امرآبادی و ابوالفضل عابدینی؟

این همه کشته، آن همه زندانی، چه تعداد بی‌خبر و چه اندازه نگرانی؛ من باب عرض حضور صدقه کف دست می‌گذارند، دست خیری که در کار نیست و به لعنت خدا از قلم افتاده، دست بی‌خیرشان را سوی ما که همه هستیم گرفته‌اند و یک بازداشت‌گاه که طبق گزارش ارسال نشده در ناکجا آباد است را دستور به تعطیلی داده‌اند! حال همه می‌پرسیم پس اوین ۲۰۹‌ و زندانی‌های‌اش؟ کهریزک و جنایت انسانی‌اش با زندانیان گم‌نام‌اش؟ و این‌که ما هم بازداشت هستیم و تنهایی شکنجه می‌کنید؟

گفتیم که این حجم وسیع اعتراض که از  مرز میلیون‌ها گذشت و مرزها را بی‌مرز دید، تخمین میزان شعور بود و خرد جمعی، در مجلس‌ به تنهایی می‌نشینند و تنهایی به اوین می‌روند و در صداوسیمای‌شان به تنهایی از گروه پی‌گیری سخن می‌گویند، همان‌ها که در روزهای رفته‌ی همین نزدیکی، نامه نوشتند به دولت تنهای متقلب و تبریک گفتند برنده شدن با اسلحه و زندان و اشک‌آور را، همان مجلسیان که به بسیج و سپاه و نیروی انتظامی و همراهان‌شان نیز به خاطر عمل‌کرد و قدرت و نظمی که دادند! تبریک گفته بودند. آه از این فریب که اینان گزارش از زندان سوی ما آرند روزی و ما از باورمان برود رفیقان دزد را که می‌خواهند شریک قافله شوند.

تعطیلی بازداشت‌گاهی بدتر از پی‌گیری مجلس و پی‌گیری مجلس بدتر ازآن، احضار مرتضوی و آوایی و آن یکی به مجلس بدتر از هر دوی آن و فرمان شاهرودی فریبنده‌تر از هر سه آن. کدام پی‌گیری؟ کدام بازدید؟ کدام تحقیق و کدام احضار؟ پز چهل‌میلیونی دادن به تنهایی و اسلحه کشیدن روی ملتی  از روی پایگ‌اه‌های بسیجیان (تو بخوان قاتلان و از دیده بریز اشک روان) که تصویری بزرگ و وسیع بود، پی‌گیری و بازدید می‌خواهد؟ آن هم به تنهایی؟

واقعیت وسیع همین‌جا است در خیابان‌های ایران و از زبان مردمان، در زندان اوین و نام‌داران زندانی‌اش، در کهریزک گم‌نام و زندانیان بی‌نشان‌اش، در خون ندا که ریختی و در صداوسیما‌ی‌ات دوربین روی صورت‌ات چهره‌ی دروغ‌ات را نشان می‌داد. واقعیت عریان در صدای مادر اشکان (سهرابی) است و چشمان بغض‌آلود مادر سهراب، واقعیت وسیع و تصویر بزرگ‌اش در چهره و صدای تک تک ایرانیان است که هر روز اردو اردو نفرین‌ات می‌کنند به تنهایی. تو را دولت، تو را حکومت، تو را که به تنهایی می‌گویی رهبر تو نائب امام غائب است و منصوب خدای تو که بدان سخت کافرم و سخت کافرند ایرانیان، تو را که در کیهان دریده‌گی پیشه کرده‌یی به تنهایی و در فارس لجن‌پراکنی می‌کنی.

واقعیت همین‌جا است که ما نشانی از نشانی‌ها می‌دهیم و آن‌ها به تنهایی نشان از بی‌نشانی‌ها می‌جویند، سخت است که نماینده‌گان مجلس حکومتی را باور کنیم که مرتضوی‌شان را سوال بپرسند در مجلس یا هاشمی شاهرودی ۱۰ سال بر مسند بزرگ‌ترین دستگاه ناقض حقوق‌بشر نشسته را که «دستوری» است که دستور می‌گیرد فرمان‌اش باور کنیمة جمله‌گی بی‌خریدار بوده است.

این تمام حقیقت این نمایش‌نامه است که، گوشه‌یی از چشمان خدا است در چشمان ایرانیان که همه با هم دریایی از واقعیت را می‌بینند به وسعت عزیز خاک ایران و دوربین روی چهره‌ی آن‌ها بسته مانده است از دروغ…

Posted in انتخابات, حقوق بشر

Tags: , ,

ایران آرام نمی‌شود


تا پیش از این انتخابات، تا قبل از این‌که خیابان‌ها رنگ خون بگیرد، تا قبل از این‌که این خشونت‌های عریان از سوی بسیج و سپاه و نیروی انتظامی صورت بگیرد،‌ تا قبل از این‌که این حجمه‌ی غم از مرگ سهراب اعرابی و ندا آقا سلطان  و اشکان سهرابی و… بنشیند روی صورت‌مان و خانه کند در دل‌مان؛ تنها بخشی از جامعه درگیر با این حکومت بود و زخمه‌های زندان و شلاق و ستم را روی تن  و جان خود حس می‌کرد. با روزنامه‌نگاران برخورد می‌شد اما نه با همه‌ی آن‌ها، با دانش‌جویان برخورد می‌شد اما نه با همه‌ی آن‌ها… این‌چنین بودند کارگران و معلمان و دیگر بخش‌های جامعه. گر چه نباید از  نظر پنهان داشت که استبداد و خودکامه‌گی بر گرده‌ی تک تک ایرانیان نشسته بود و اگر گردنی افراشته نمی‌شد دلائل دیگر داشت.

اما قصه‌ی پر غصه‌ی روزهای بعد از انتخاباتی که به کودتا تبدیل شد و مدعیان اسلام‌گرایی و آزادی   دست به اسلحه بردند و باتوم دست گرفتند و عریان‌تر از همیشه خود را نشان ایرانی و جهانیان دادند ورق روزگار برگشت و همه‌ی ایرانیان را درگیر کرد با اتفاقاتی که سال‌ها به هر دلیلی خود را از آن دور نگاه می‌داشتند. این روزها همه‌ی ایرانیان درگیر این ماجرا هستند، بسیاری از عزیزان آن‌ها جان خود را از دست داده‌اند که برادر و خواهر و دوست ما بوده‌اند و گلوله‌ی سفیران دیکتاتوری بر تن و جان‌شان نشسته است. بسیاری از ایرانیان،عزیز در زندان دارند و دنبال عزیزان‌شان که عزیزمان هستند از این دادگاه حکومت به آن دادگاه می‌روند و از این زندان حکومت به آن زندان می‌روند.

اما نقطه‌ی آغاز کاشتن این بذر کینه در دل‌های ایرنیان از همان شب ۲۲خرداد آغاز شد. همان هنگام که یک ملت به روشنی دید که رای‌هایی را که با هزاران آرزو و امید به صندوق‌ها ریخته تا «تغییری» پدید آید، شمارش نکرده‌اند و آن را آن‌طور که می‌خواستند و دوست داشتند خواندند. هزاران امید و آرزوی مردم در حالی به یغما برده شد که آن‌ها همه می دانستند که چه کس را برگزیده‌اند و چه کسی یا کسانی را نخواسته‌اند. بذر کینه آن‌جا در دل ایرانیان کاشته شد که از فردای همان روز دهن‌کجی‌ها به ملت آغاز شد و صاحبان خشونت یک ملت را «خس و خاشاک» نامیدند و از حضور آن‌ها برای خودشان اسم بردند. از آن هنگام که آن‌ها را دست‌پرورده‌ی کشورهای دیگر خواندند و لقب «اغتشا‌ش‌گر» به آنان دادند.

با همه‌ی این شرایط ایران چه‌گونه می‌خواهد آرام شود؟ یک ماه گذشته هیچ چیز تغییری نکرده است، نمی‌شود به مادر سهراب گفت گریه نکن، نمی‌شود به مادر ندا امر بر گریه نکرد کرد، نمی‌شود جای این همه زخم را پوشاند، نمی‌شود به آنانی که به دست بسیجان و نیروی انتظامی کتک خوردند و در زندان شکنجه شدند بگویی فراموش کن. هنوز صحنه‌ی تلخ مرگ ندا روبه‌روی‌مان است، هنوز خون گریه می‌کنند بر بهمن جنابی ۱۹ ساله،‌ هنوز بسیاری در زندان‌اند و از بسیاری هنوز خبری در دست نیست، چه‌گونه باید آرام شد وقتی غرور این ملت گلوله خورده است؟ حکومتی که سی سال بذر کینه کاشته بود، امروز می‌بیند که چه‌گونه یک ملت ۷۰ میلیونی از او کینه دارد، بگذریم از آن عده‌ی معدود که دست‌پروده و دست‌آموز هستند هم‌میهن‌شان می‌میرد و کشته می‌شود اما دم برنمی‌آروند. آن‌ها هم روزی با ما خواهند شد، حقیقت همیشه خود را به رخ می‌کشید. اینک این حکومت و این ایرانی که آرام نخواهد شد تا تحقق خواسته‌های خود.

پی‌نوشت:

ابوالفضل عابدینی از اعضای مجموعه فعالان حقوق‌بشر در ایران با وجود داشتن عارضه‌ی قلبی هم‌چنان در زندان نگاه داشته می‌شود

مدیار

Posted in کودتا و سرکوب

Tags: ,

Identification of two others killed people in Tehran’s conflict


Obtaining identity of two other killed in recent violence in Tehran will be announced following.
Ashkan Sohrabi, 18, student (University of volunteers), died Location: Intersection and Bostan Roudaki (Slsbyl)

Bahman Jenabi 20-year-old shop worker in Central heating installation and repairs
Witness to the above two citizen witnesses by plainclothes while as non-armed protest election results, especially in busy shot were killed.

Should consider the following communication and space because of security restrictions caused by government policies, identifying been killed in recent gun violence in parts of Iran with a face problems Dydh why.

Human Rights Activists in Iran

Madyar

Posted in humanrights

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

از گذشته

حلقه دوستان

روزانه

My Twitter