Tag Archive | "اعتراض"

Tags: , , , ,

در غرب خبری نیست، آن‌چنان که در اینترنت؛ خبرها در خیابان بود


روز گذشته، ۱۷ اسفند ماه ۱۳۸۹ برابر با ۸ مارس، روز جهانی زن، بنا بر فراخوان «شورای هماهنگی راه سبز امید» و جمع زیادی از گروه‌هایی مختلف و سایت‌ها خبری قرار بود در ایران تجمع اعتراضی در اعتراض به بازداشت میرحسین موسوی، مهدی کروبی، فاطمه کروبی و زهرا رهنورد و در حمایت از «حقوق زنان» برگزار شود. «سه‌شنبه‌های اعتراض» عنوانی است که برای چهار سه‌شنبه آخرین ماه امسال از شروع بازداشت رهبران جنبش سبز مطرح و روی آن تبلیغ شده بود.

آن‌چه روز گذشته در خیابان‌های ایران و به ویژه «تهران» اتفاق افتاد، حکایت همان «خشونت عریان» و «بازداشت‌های گسترده» همراه با «توهین و تحقیر» شهروندان بود. بسیاری از شهروندانی که روز گذشته در خیابان‌ها برای اعتراض حاضر شده بودند، به صورت «فله‌ای» بازداشت شدند. خشونتی که در هنگام بازداشت شهروندان صورت می‌گرفت، بسیار غیرانسانی و و کاملا غیر قانونی بود.

با همه‌ی این‌ها آن‌چه که در مورد پوشش خبری اتفاقات دیروز تهران و دیگر شهرها، به خصوص در مورد نحوه‌ی پوشش اخبار بازداشت و خشونت‌های به کار رفته در سایت‌های خبری و از طرف روزنامه‌نگاران خارج از کشور اتفاق افتاد، در سطحی بسیار پایین بود. در ابتدا و در زیر نگاهی می‌کنیم به تعداد و عناوین خبرهای مرتبط با این روز با چند سایت مهم خبری:

کلمه، سایت میرحسین موسوی

استقرار نیروهای امنیتی و انتظامی در فاطمی، ونک، ولی عصر و انقلاب (خبری کوتاه)

حضور معترضان، گارد ویژه و گشت‌های اخلاقی در میرداماد (خبری کوتاه)

سحام‌نیوز، سایت حزب اعتماد ملی و مهدی کروبی

حضور معترضان، گارد ویژه و گشت های اخلاقی در خیایان میرداماد (به نقل از کلمه)

استقرار نیروهای امنیتی و انتظامی در خیابان های مشهد در سه شنبه ۱٧ اسفند (به نقل از جرس)

برخورد شدید نیروهای ضد شورش با مردم-۱۷اسفند (فیلمی است در یوتیوپ منتشر شده بود)

جرس، جنبش راه سبز

بازداشت گسترده زنان و دختران در روز جهانی زن (به نقل از رهانا)

برخورد شدید نیروهای ضد شورش با مردم- ۱۷ اسفند (فیلمی که در یوتیوپ منتشر شده بود)

چهره تهران مجددا امنیتی – پادگانی شد (به نقل از کلمه با تغییر تیتر)

استقرار نیروهای امنیتی و انتظامی در خیابان های مشهد در سه شنبه ۱٧ اسفند (خبری کوتاه)

ندای سبز آزادی

بازداشت گسترده زنان و دختران در روز جهانی زن (به نقل از رهانا)

حضور گسترده نیروهای امنیتی در تهران (سه فیلمی است که در یوتیوپ منتشر شده بود)

۱۷ اسفند / باردیگر چهره شهر تهران امنیتی شد (خبری کوتاه)

روزآنلاین

آنقدر مأمور بود که انگار جنگی در پیش است! (گزارشی نه چندان بلند به نقل از تعداد زیادی خبرنگار)

تحول سبز

۱۷اسفند/حضور مادران عزادار در پارک لاله (خبری کوتاه)

۱۷اسفند /باردیگر چهره شهر تهران امنیتی شد (همان خبر کوتاه ندای سبز آزادی که به نقل از خود این سایت نوشته شده است)

۱۷ اسفند/پارک انبوه ماشین های شخصی در پیاده روها (خبری کوتاه)

رادیو زمانه

حضور گسترده نیروهای امنیتی در روز جهانی زن (به نقل از کلمه، رهانا و جرس)

رادیو فردا

فضای تهران بار دیگر امنیتی شد

شاهدان عینی از حضور گسترده نیروهای امنیتی در تهران خبر می دهند (خبری کوتاه)

حضور انبوه نیروهای امنیتی و شلیک گاز اشک آور، معترضان را پراکنده کرد (خبری کوتاه)

دویچه وله

«جو شدید امنیتی» در تهران همگام با روز جهانی زن (گزارشی کوتاه)

خودنویس

سه‌شنبه‌ای که مردان مسلح نگران حضور زنان بودند (چیزی شبیه یک گزارش خیلی کوتاه یا خبر که یکی دو خطی هم به نقل از رهانا دارد و همان فیلم منتشر شده در یوتیوپ)

۱. در ۱۰  سایت فوق که از جمله مهم‌ترین و یا پر سر و صداترین سایت‌های خبری و تحلیلی و یا اطلاع‌رسانی فارسی هستند و بسیاری از ایرانیان برای کسب اخبار به این سایت‌ها مراجعه می‌کنند، از خشونت گسترده‌ی نیروهای امنیتی، بازداشت‌های بسیار زیاد که از عدد «صدها» برای آن می‌توان یاد کرد، تنها ۱۱ خبر یا گزارش اختصاصی منتشر شده است که از این ۱۱ خبر ۸ مورد آن خبرهای کوتاه است که برخی از این خبرها از چهار پنج خط هم تجاوز نمی‌کند.

۲٫ یازده خبر منتشر شده  در این سایت‌ها  اختصاصی است که  یا به نقل از «شاهدان عینی» است و یا «خبرنگاران» سایت‌های مذکور منتشر و نوشته شده است. سوال این‌جا است که چه‌گونه «خبرنگاران یا شاهدان عینی» این‌ سایت‌ها از جمه ندای سبز، تحول سبز، کلمه، جرس و…  روایت‌شان از خیابان‌هایی که پر از خبر خشونت و بازداشت و نقض حقوق شهروندان است از سه چهار خط فراتر نمی‌رود؟ سایت روزآنلاین در گزارشش ۶ بار  خبرها را به گزارش «خبرنگاران روز» و «خبرنگار روز» (هر کدام سه بار)  و شاهدان عینی (۷ بار) نقل و منتشر می‌کند، با  این همه شاهد عینی و خبرنگار چگونه است که در این سایت تنها یک گزارش از ۱۷ اسفند وجود دارد که گزارش نسبتا بلندی هم با توجه به این همه منبع خبری نیست؟

۳٫ در ۱۱ سایت فوق ۲۲ خبر از وقایع روز گذشته ایران منتشر شده است که ۳ خبر از آن‌ها بازنشر فیلمی منتشر شده در یوتیپوپ است و ۸ خبر نیز کپی پیست و یا گزارش خبر سایت‌های دیگر است. از آن همه وقایع خشونت‌آمیز، از آن همه بازداشت مرد و زن و از آن همه نقض قانون تنها سه گزارش در روزآنلاین و دویچه وله و رادیو فردا منتشر شده است. که گزارش دو سایت آخری نیز گزارش بلند و کاملی نیست.

۴٫ بیش‌ترین اخبار پوشش داده شده از وقایع ۱۷ اسفند ماه متعلق به سایت جرس با ۴ خبر است که یکی از آن‌ها انتشار فیلم و دو خبر دیگر نیز بازنشر اخبار دیگر سایت‌ها است. اما با نگاهی به آرشیو این سایت‌ها در طول یک هفته گذشته در می‌یابیم که هر کدام از این سایت‌ها ده‌ها مقاله، مصاحبه، گزارش، بیانیه و فراخوان و پوستر در باب اعتراض و تجمع روز ۱۷ اسفند ماه منتشر کرده‌اند. تنها وب‌سایت خبری تحلیلی جرس از تاریخ ۱۵ اسفند ۱۷ الی  اسفند ماه ۱۴ خبر، گزارش و بیانیه در باب اعتراض این روز منتشر کرده است.

۵٫ نکته این‌جا است که بیش‌تر اخبار منتشر شده نیز به نقل از توییتر، فیسبوک و یا شهروندانی است که در تهران هستند و پیش از درج در این سایت‌ها منتشر شده بودند. اگر مانند من اخبار را از توییتر به طور مرتب دنبال کنید، این نکته به راحتی قابل دست‌یابی است.

۶٫ روز گذشته بی بی سی فارسی، دویچه وله و رادیو زمانه که در چنین روزهای اقدام به پوشش و گزارش لحظه به لحظه می‌کردند، از این کار امتناع کرده و چنین گزارشی نداشتند!

در زیر نگاهی می‌اندازیم به عملکرد تعدادی از روزنامه‌نگاران همین سایت‌ها در فیسبوک و این‌که آیا به پوشش این اخبار در فیسبوک‌شان دست زده‌اند یا نه. صفحات فیسبوک ۲۲ روزنامه‌نگار را چک کردم تا ببینم در ارتباط با پوشش اخبار دیروز دست کم در فیسبوک‌های‌شان چه کرده‌اند و آیا عمل‌کردشان مانند رسانه‌های‌شان بوده‌ است یا خیر.

رادیو فردا (دو مرد و یک زن)

بازنشر خبر از وقایع اول اسفند: خبرنگار اول ۰ خبر/خبرنگار دوم ۰ خبر/ خبرنگار سوم ۰ خبر

نوشتن خبر وقایع ۱۷ اسفند به صورت استاتوس: خبرنگار اول ۰ خبر/خبرنگار دوم ۰ خبر/ خبرنگار سوم ۰ خبر

انتشار ویدئوهای مربوط به وقایع ۱۷ اسفند: خبرنگار اول ۰ فیلم/خبرنگار دوم ۰ فیلم/ خبرنگار سوم ۰ فیلم

دویچه وله (دو مرد و یک زن)

بازنشر خبر از وقایع اول اسفند: خبرنگار اول ۰ خبر/خبرنگار دوم ۱ خبر/ خبرنگار سوم ۰ خبر

نوشتن خبر وقایع ۱۷ اسفند به صورت استاتوس: خبرنگار اول ۰ خبر/خبرنگار دوم ۰ خبر/ خبرنگار سوم ۰ خبر

انتشار ویدئوهای مربوط به وقایع ۱۷ اسفند: خبرنگار اول ۰ فیلم/خبرنگار دوم ۰ فیلم/ خبرنگار سوم ۰ فیلم

روزآنلاین (سه مرد)

بازنشر خبر از وقایع اول اسفند: خبرنگار اول ۰ خبر/خبرنگار دوم ۰ خبر/ خبرنگار سوم ۰ خبر

نوشتن خبر وقایع ۱۷ اسفند به صورت استاتوس: خبرنگار اول ۰ خبر/خبرنگار دوم ۰ خبر/ خبرنگار سوم ۰ خبر

انتشار ویدئوهای مربوط به وقایع ۱۷ اسفند: خبرنگار اول ۰ فیلم/خبرنگار دوم ۰ فیلم/ خبرنگار سوم ۰ فیلم

جرس (دو زن و یک مرد)

بازنشر خبر از وقایع اول اسفند: خبرنگار اول ۱ خبر/خبرنگار دوم ۰ خبر/ خبرنگار سوم ۱ خبر

نوشتن خبر وقایع ۱۷ اسفند به صورت استاتوس: خبرنگار اول ۰ خبر/خبرنگار دوم ۰ خبر/ خبرنگار سوم ۰ خبر

انتشار ویدئوهای مربوط به وقایع ۱۷ اسفند: خبرنگار اول ۰ فیلم/خبرنگار دوم ۰ فیلم/ خبرنگار سوم ۰ فیلم

ندای سبز آزادی (دو مرد)

بازنشر خبر از وقایع اول اسفند: خبرنگار اول ۰ خبر/خبرنگار دوم ۰ خبر

نوشتن خبر وقایع ۱۷ اسفند به صورت استاتوس: خبرنگار اول ۰ خبر/خبرنگار دوم ۰ خبر

انتشار ویدئوهای مربوط به وقایع ۱۷ اسفند: خبرنگار اول ۰ فیلم/خبرنگار دوم ۰ فیلم

* تنها دو خبرنگار از این سایت می‌شناختم

تحول سبز (یک مرد)

بازنشر خبر از وقایع اول اسفند: خبرنگار اول ۰ خبر

نوشتن خبر وقایع ۱۷ اسفند به صورت استاتوس: خبرنگار اول ۰ خبر

انتشار ویدئوهای مربوط به وقایع ۱۷ اسفند: خبرنگار اول ۰ فیلم

* تنها یک خبرنگار از این سایت می‌شناختم

رادیو زمانه (سه مرد)

بازنشر خبر از وقایع اول اسفند: خبرنگار اول ۰ خبر/خبرنگار دوم ۱ خبر/ خبرنگار سوم ۰ خبر

نوشتن خبر وقایع ۱۷ اسفند به صورت استاتوس: خبرنگار اول ۰ خبر/خبرنگار دوم ۱ خبر/ خبرنگار سوم ۰ خبر

انتشار ویدئوهای مربوط به وقایع ۱۷ اسفند: خبرنگار اول ۰ فیلم/خبرنگار دوم ۰ فیلم/ خبرنگار سوم ۰ فیلم

خودنویس (یک زن و دو مرد)

بازنشر خبر از وقایع اول اسفند: خبرنگار اول ۰ خبر/خبرنگار دوم ۰ خبر/ خبرنگار سوم ۰ خبر

نوشتن خبر وقایع ۱۷ اسفند به صورت استاتوس: خبرنگار اول ۰ خبر/خبرنگار دوم ۰ خبر/ خبرنگار سوم ۰ خبر

انتشار ویدئوهای مربوط به وقایع ۱۷ اسفند: خبرنگار اول ۰ فیلم/خبرنگار دوم ۰ فیلم/ خبرنگار سوم ۰ فیلم

 

بازداشت شهروندان در داخل ایران و در خیابان‌ها چگونه «خبری» است؟  بازداشت صدها شهروند همراه با خشونت و ضرب و شتم دارای «ارزش خبری» نیست؟ آیا این خبرها فاقد «عناصر خبری» لازم برای درج، پوشش و انتشار هستند؟

سایت‌هایی که ده‌ها فراخوان می‌دهند و بیانیه‌ی گروه‌های مختلف را برای حضور مردم در خیابان‌ها منتشر می‌کنند، سایت‌هایی که پوستر و ویدئو طراحی می‌کنند و می‌سازند به قصد حضور مردم در خیابان‌ها، چه وظیفه‌ای دارند در مقابل بازداشت و خشونتی که بر آن‌ها در خیابان می‌رود؟

آیا اتفاقاتی که دیروز به ویژه در تهران افتاد مشابه همان خبرهای سال قبل و بدتر از آن نبود؟ آیا به خاطر درج و انتشار اخبار همان روزهای سال گذشته ایران در فیسبوک و توییتر به اعتراضات مردمی ایران لقب «اولین انقلاب دیجیتالی دنیا» داده نشد؟

وظیفه‌‌ی روزنامه‌نگارانی که از کشور خارج شده‌اند چیست؟ آیا تمام سایت‌هایی که اقدام به انتشار فراخوان‌‌ها و بیانیه‌ها و تبلیغات برای حضور مردم در خیابان می‌کنند و مدعی هستند که در خیابان‌های تهران «خبرنگار» دارند و با «شاهدان عینی» زیادی در ارتباط هستند، نباید خبرنگاران‌شان که خارج از کشور هستند، صدای همکارن‌شان در ایران باشند؟ چه‌طور می‌شود که همکاران خبرنگار در خیابان‌ها بدوند و به آن‌ها خبر برسانند، اما خبرنگاران خارج از کشور صدای آن‌ها نباشند؟ اگر بازداشت صدها نفر در خیابان‌ها «ارزش خبری» ندارد و نمی‌شود برای آن‌ها وقتی گذاشت، آیا نباید حرمت همکاران خبرنگارانی که در خیابان‌ها با هزاران خطر برای تهیه خبر می‌روند را نگاه داشت؟

ممکن است این نوشتار برای برخی از همکاران روزنامه‌نگارم تلخ باشد و آن‌ها را خوش نیاید، اما دوستان و همکاران باید نگاه کنند به عملکردشان چرا که تلخ شدن مزاج این دوستان، در برابر تلخی‌هایی که شهروندان و روزنامه‌نگاران در خیابان‌های تهران می‌بینند و بر آن‌ها می‌رود، هیچ است و در واقع مهم هم نیست. شاید بد نباشد جامعه روزنامه‌نگار خارج از کشور به خود و عملکردش نگاه جدی‌تری داشته باشد.

قرار بود ما صدای آن‌ها باشیم که در ایران و در دل خطرها مانده‌اند، بد نیست نگاه کنیم که امروز کجا ایستاده‌ایم و روز ۱۷ اسفند که مردم در خیابان‌ها کتک می‌خوردند و بازداشت می‌شدند، چه می‌کردیم.

مدیار

Posted in حقوق بشر

Tags: , , , , , , , ,

توهمات یک حکومت متوهم


روز گذشته یک  مقام بی‌ نام و نشان وزارت اطلاعات که «معاون وزیر اطلاعات» معرفی شد، در یک کنفرانس خبری که معلوم نشد در کجا برگزار شده و چه خبرنگارانی در آن حضور داشته‌اند، همه‌ی داستان‌سرایی‌هایی را که طی هفت ماه گذشته در مورد جنبش سبز از طرف کودتاچیان مطرح شده بود یک‌جا و با هم تعریف کرد. خبر این کنفرانس خبری نامشخص هم فقط در رسانه‌های زنجیره‌یی وابسته به دولت احمدی‌نژاد منتشر شد.

شخص بی‌نام و نشان امنیتی در طی سخنان خود، در هر هفت هشت جمله «پرچم رهبری و هدایت تظاهرات» روز عاشورا را به دست یک گروه و دسته یا یک شخص داد. یک بار آن را به دست دیپلمات‌های آلمانی داد که همه افراد مرتبط از طریق یک زن با «یوگی و دوستان آلمانی» در ارتباط بودند. سپس پرچم را از او گرفته و به مشاور موسوی داد که همه‌ی ارتباط‌ها از طریق او انجام می‌گرفت. چند جمله بعد‌تر پرچم رسید به یک زن ۴۴ ساله که با «قمه و چاقو» در تظاهرات‌ها شرکت می‌کرده (کماندویی بوده برای خودش)، بعد پرچم به صورت متواتر به دست یکی سپرده شد؛ بهاییان، منافقین، سایت جرس و مهاجرانی، گنجی، کدیور، سروش، نوری‌زاده، سازگارا، مخملباف، چپ‌ها و کمونیست‌ها، یک موسسه فرهنگی ـ هنری،  یک ان.جی.او و…

مقام بی‌نشان اطلاعاتی هر چه کیهانیان و کودتاچیان داشتند، همه را با هم روی دایره ریخت، خودش هم آخر نفهمید که بالاخره، تظاهرات روز عاشورا را چه کسی رهبری می‌کرده و چه کسی را فراخوان داده است.

جناب امنیتی بی‌نام و نشان در این صحبت‌ها ۲۷ بار از کلمه اغتشاش و ۱۰ بار از کلمه فتنه استفاده کرده است و حتا یک‌بار به کشته شدن مردم توسط نیروهای نظامی و بسیجی اشاره‌ای نداشت. حتا یک بار حاضر نشده بگوید در هفت ماه گذشته مردم ایران «اعتراضی» داشته‌اند. واژه‌ی اعتراض حتا یک بار هم به کار برده نمی‌شود.

حرف‌های این عنصر امنیتی گم‌نام بوی تهدید و ارعاب و توهم می‌دهد که همه‌ی آن باز می‌گردد به ۲۲ بهمنی که در پیش است و کابوسی جدی‌تر از همیشه که در نگاه متوهم یک سیستم مریض موج می‌زند. سیستمی که فکر می‌کند، از همه جا، از زمین و آسمان علیه خودش توطئه‌یی شکل گرفته است؛ همه جا را می‌بیند جز آن‌جایی که باید ببیند؛ مردمی که در پیش روی‌اش قرار گرفته‌اند و حق و رای خود را طلب می‌کنند.

این شکل توهم، این شکل نابینایی هر چه‌قدر ادامه پیدا کند، بیش‌تر به حاکمیتی که همه نادیده‌ها را می‌بیند الا واقعیت موجود بسیار گران خواهد آمد. وقوع یک انقلاب با تغییر گسترده‌ی ساختارها، برای ایران در حال حاضر اتفاق خوش‌آیندی نیست، ایران آماده‌ی پذیرش این واقعه نیست، اما این نگاه حاکم، این نادیدن واقعیت، وجود این نگاه متوهم، این قبیل اتفاقات ناخوش‌آیند را برای ایران به مردم تحمیل خواهد کرد.

در واقع این بینش به مسائل و این رفتارها «تحمیل» می‌کند آن‌چه را که نباید در حال حاضر اتفاق بیافتد. اگر خشونتی روی دهد، اگر منطق اسلحه جای عقلانیت را بگیرد، اگر دعواهای قومیتی که حاکمیت به شدت مشغول دامن زدن به آن است، سر بگیرد، اگر سهشی برای انقلاب به وجود آید، همه و همه نتیجه این رفتارها است  و همه‌ی آن‌ها به مردم و معترضان ایرانی تحمیل شده است.

آن‌چه از واکنش مردم در روز عاشورا دیده شد، نتیجه‌ی همین تحمیل‌ها بود، تجربه‌ی روز عاشورا می‌توانست برای این سیستم متوهم یک تجربه‌ی گرانقدر تلقی شود، تا دست از خشونت و وحشی‌گری بشوید و به نظر شهروندان ایران احترام بگذارد، اما به جای این کار مردم معترض ایران را بهایی، منافق، جاسوس، مرتبط با بی‌گانه، اراذل و اوباش و… خطاب می‌کند.

اعتراض مردم ایران به انتخابات به خاطر «توهینی بود که به شعور مردم» صورت گرفته بود، این توهین ماه‌ها است ادامه دارد و به طرق مختلف بر این توهین اصرار هم می‌کنند. به مردم معترض بهایی گفتن توهین است و نام شهروندان بهایی را به عنوان «مجرم و متهم» تکرار کردن، توهین به عقیده و مذهب آنان است. این‌که مدام در سخنان تکرار می‌کنند‌ بهاییان با صهیونیست‌ها در ارتباط هستند و از آن‌ها به عنوان «متهم ردیف اول» در هر جریانی یاد می‌کنند، تنها چیزی را که می‌رساند «رفتار نژاد پرستانه»‌ی حکومتی متوهم است.

تکرار یک مساله به عنوان بدی قبح آن مساله را می‌شکند، بسیاری از این تعاریف در سی سال جمهوری اسلامی، هر روز و هر ساعت تکرار شده است، آن‌چه که امروز در نظر مردم ایران ارزش محسوب نشده و به عنوان بدی از آن یاد می‌شود، بسیجی بودن، مرتبط با حکومت بودن، اطلاعاتی بودن و موافق ولایت فقیه بودن است. نفرت و دروغ تولید کردن، گریبان اولین کسی را که می‌گیرد، تولید کننده است نه کس دیگر.

  • طرح از مانا نیستانی، طراح و هنرمند یگانه‌مان
  • یک نوشته فوتبالی ـ سیاسی از آرش حسینی پژوه که برای دومین باره ازش مطلب می‌خونم، از دل می‌نویسه و دوستش دارم

مدیار

Posted in ایران

Tags: , ,

جان مادرت بی‌خیال شو، بگذار مردم زنده‌گی سبزشان را بکنند


این حرکت آزادی‌خواهانه‌ی مردم ایران به قول حضرات، این جنبش اعتراضی به قول دوستان، این اعتراض‌های مدنی به قول یقه سفیدها، این جنبش مقاومت به قول پای‌گاه نشین‌ها، این حرکت ضد استبدادی به قول افسانه‌های سال‌های دور میهن، این حرکت‌های اجتماعی و طبقاتی  سرخ به قول رفقا، این ضدیت با جمهوری اسلامی به قول کاخ نشینان دیروز، این قیام مردم به قول اجنبی‌ها، این خروش همه‌گانی به قول دور مانده‌گان، این فتنه به قول کیهان، این اغتشاش‌ها به قول احمد خاتمی، این تجمع خس و خاشاک به قول رئیس دولت کودتا، این وابسته‌گان به صهیونیست بین‌الملل به قول آقای عظما،  و این جنبش مردمی ایران که به قول طیف وسیعی از گرداننده‌گان‌اش که خود مردم هستند «جنبش سبز» نام دارد، دارد راه خودش را می‌رود. خیلی قشنگ و پرحوصله و فکورانه هم دارد راه خودش را می‌رود.

اول رای‌اش را می‌خواست، کشتندنش، قاتلان را هم خواست. کتکش زدند، عامرانش را هم خواست. هی این‌ها را خواست و آمد به خیابان، هی حکومت هم زد و خشونت به خرج داد. خواسته‌های‌اش تندتر شد، از احمدی‌نژاد گذشت و به رفقای‌اش هم رسید. بسیج را بی‌خیال شد، یقه‌ی سپاه را چسبید. باز زدند و زندانی‌اش کردند، احمدی‌‌نژاد و رفقای‌اش را بی‌خیال شد، رفت رهبری و بیت‌اش را نشانه گرفت. باز کتک‌اش زدند و زندانی‌اش کردند، رفت و یقه‌ی رهبر را گرفت و ول کن ماجرا هم نیست. از اول‌اش هم گفت موسوی و کروبی رهبرش هستند. گفت که موسوی رئیس‌جمهوری است و کروبی  قابل احترام‌ترین فرد. حالا به این دو رای داده بود یا نداده بود هم برای‌اش فرقی نداشت.

اگر نیروی انتظامی کتک‌اش زد و گاز اشک‌آور به خوردش داد، گفت مرگ بر دیکتاتور، نیروی انتظامی لب‌خند تحویل‌اش داد یا فقط نظاره‌گرش بود گفت نیروی انتظامی تشکر تشکر. هر جا با او خوب تا کردند، مهربانی کرد، هر جا با او بد تا کردند فقط اعتراض کرد. اول‌اش تهران بود و دو سه شهر دیگر. بعد شد تهران و چند شهر دیگر، بعد شد چند شهر دیگر که تهران هم بود جزوشان. بعد شد شهرهای دیگر و تهران و اصفهان و مشهد و تبریز. انقدر آمد و آنقدر رفت تا ۱۶ آذر شد تمام ایران.

او ایستاده در خیابان و جلوی گلوله و گاز اشک‌آور و باتوم و زندان و تجاوز و شکنجه و این‌که در زندان لباس زنانه سرش بکشند، شعار علیه شخص اول مملکت هم می‌دهد، خانم می‌رود مصاحبه می‌کند و می‌گوید «وظیفه‌ی» من و رفقای‌ام این است که این جنبش را «رادیکال‌تر» کنیم! عجب! حالا این شغل و این وظیفه را چه کسی به ایشان و رفقای‌اش داده الله اعلم.!

او می‌گوید موسوی رهبر من است و می‌خواهم رئیس‌جمهوری ام باشد. موسوی می‌گوید از شعارهای تند بپرهیزید. او می‌رود س31395_260ینه به سینه‌ی کودتاچی‌ها شعارهای تند هم می‌دهد و باز هم می‌آید و می‌گوید موسوی رئیس‌جمهوری من است. بعد آقا می‌نشیند و علیه موسوی و کروبی سخن می‌گوید که این‌ها چون به مردم چیز دیگر می‌گویند و فلان و بهمان، رهبر نیستند و این جیره‌خواران سی ساله‌ی ولایت باید بروند و…! عجب! حال چه کسی گفته شما قد و قواره‌ی این هستی که برای یک ملت تعیین تکلیف کنی الله اعلم!

او می‌رود شبانه‌ روز کلیپ می‌سازد و پوستر می‌سازد و تبلیغ این را می‌کند که یک روز دیگر را «سبز» کند و شاخ به شاخ نظامیان مسلح بایستد. حضرات می‌نشینند کلیپ سرخ و قهوه‌یی و فلان می‌سازند و از آواره‌گی مردم دومینیکن در آمریکای جنوبی عکس می‌گذارند و از «گریگوری» گلوله خورده در «دن آرام» شولوخوف و بعد می‌گوید با این رنگ پرچم بروید یک روز دیگر در خیابان! عجب! حالا چه کسی به آن‌ها گفته‌ها مردم به این نوع دعوت احتیاج دارند الله اعلم!

او می‌رود در خیابان و کتک می‌خورد و زندانی می‌شود و شکنجه می‌شود و شعار می‌دهد مرگ بر اصل ولایت فقیه، آقایان مصادره به مطلوب کن می‌گویند «شعار انحرافی» ندهید چرا که جنبش شما ادامه‌ی ۱۰ سال راه ما بود. زندانی‌های سیاسی را آزاد کنید، بعد نام‌شان را هم می‌گوید که جمعا حدود ۳۰ نفر می‌شوند. البته که ضد انقلاب که نمی‌شود سیاسی باشد. حالا یک نیست بگوید مملکتی که ۳۰ زندانی سیاسی دارد دیگر چه احتیاج به اعتراض و این‌ جنبش‌ها دارد. قصه‌ی آن ۳۰ نفر را کدخدامنشانه هم می‌شود حل کرد. حالا این‌که از کجا درآورده‌اند کسی که در خیابان  باتوم می‌خورد و شعار می‌دهد مرگ بر خامنه‌ای راه او را می‌رود، الله اعلم!

این صحبت‌ها بگویی نگویی مثل نوشته‌های کیهان است به خدا؛ این که ۶ ماه است دارد می‌نویسد و خودش را از شش جهت کش می‌دهد که بگوید جنبش سبز از بی بی سی و صدای آمریکا و اسرائیل و فلان جا خط می‌گیرد و هدایت می‌شود. ۶ ماه هم هست که به هیچ جا نرسیده و هر روز وضع‌اش خراب‌تر از دیروز می‌شود. حال تو هم خانمی کن، آقایی کن انقدر خودت را کش نده، نه برای سلامتی خوب است نه برای جنبش سبز مردمی ایران. بیا یک بار که شده به خود این مردم اعتماد کن. ۶ ماه است دارند می‌روند و پرچم‌شان هم بالا است، حالا تو هی نیا گیر بده، آن پرچم سبز را بیاور پایین سرخ  و زرد و بنفش مرا ببر بالا، هی گیر نده به شیر و خورشید و آفتاب و مهتاب. هی نگو تند برو و هی نگو کند برو. خب چه اشکال دارد که تو هم همراه باشی. بنشین گزارش‌گری‌اش را بکن، خبرهای‌اش را پخش کن، هر جا که هستی دنیا را بسیج کن. خوش‌ات می‌آید هی فکت کیهان بشوی؟ نشو دیگر عزیز من.

می‌خواهی زندانی سیاسی نباشد، این جنبش سبز همین را می‌خواهد، آزادی می‌خواهی همین را می‌خواهد، انتخابات آزاد می‌خواهی همین را می‌خواهد، ولایت فقیه را نمی‌خواهی همین را نمی‌خواهد، حالا پرچم تو و رنگ تو هم نباشد توفیری ندارد. انقدر گیر نده برادر، انقدر برای خودت وظیفه تعریف نکن خانم. به قول موسوی جنبش سبز را باید زنده‌گی  کرد، ملت دارند زنده‌گی‌شان را می‌کنند دیگر، جان مادرت بی‌خیال شو.

  • این هم قصه‌ی رسوایی چادر سر کشیدن بر سر مجید توکلی در زندان که دنیا آن را دیگر می‌داند. تا آبروی‌ دیگر نداشته‌شان را سر مجید نبریم عقب نمی‌نشنیم. مطلب من و گزارش‌های دیگر در نیویورک تایمز

مدیار

Posted in جامعه, حقوق ملی

Tags: , , , , , ,

چه‌گونه‌گی در گذشت امیر جوادی


amirبعد از این‌که صبح امروز خبر درگذشت امیر جوادی را نوشتم دوست داشتم که صحت نداشته باشد اما متاسفانه صحت داشت و باز هم ما ماندیم و غمی دیگر و زندانبانان و یک قتل دیگر. ایمیلی رسید دوباره که در مورد چه‌گونه‌گی درگذشت امیرجوادی سخن گفته است، به رسم امانت آن‌را بدون کم و کاست این‌جا می‌گذارم:

چگونگی شهید شدن این جوان خوش سیما و برومند را یکی از آشنایان‌ام که شاهد روزهای آخر زندگی اش بوده برای‌ام تعریف کرده. از آن لحظه تا کنون تپش قلب، بغض و التهاب رهایم نمی کند. ظاهرا در درگیری ها به سر و صورتش زده بودند و همین مسئله باعث شده بود بینایی اش رفته رفته از دست بدهد. همچنین به دنده هایش هم ضربه های شدیدی وارد شده بوده که فکر می کنم پس از چند روز به دلیل خونریزی داخلی که احتمالا در ریه اش رخ داده شهید شده است. به من گفته اند وقتی امیر را با آن وضعیت به همراه سایر بازداشت شده ها به کهریزک می آورند، سایر زندانی ها خیلی سعی می کنند کمکش کنند و با همان امکانات محدود به او رسیدگی کنند. (این مطلب خیلی دلم را سوزاند که) امیر هم شبها برای جبران زحمات دوستانش، با آن حال و وضعیت برایشان آب می آورده یا آنها را باد می زده تا بتوانند گرما را تحمل کنند. بالاخره در روزی که زندانیان را از کهریزک به اوین می آوردند، در آن فضای تنگ، گرم و در آن هوای خفه کننده و بد ماشین ون، تشنج می کند و کم کم از نفس می افتد. ماموران هم بسیار شتاب زده او را از ماشین خارج می کنند و می برند. متـــــاسفم و از صمیم قلب و از سویدای دل قاتلین او را و رهبر قاتل و ظالممان را واگذار می کنم به دستان قلم شده ی ابو الفضل العباس(صاحب این شب عزیز)

Amir JAVADI JAVADIFAR, another martyr for freedom

When I wrote the news of Amir Javadi this morning, I was hoping that it wasn’t true. But unfortunately it was. So here we are alone again, with one more reason to grieve, one more murder, and the jailers are still there. I received an email giving more details about Amir Javadi’s death. I have reproduced it in full below.

The circumstances of the death of this handsome, radiant young man was told me by someone close to him who witnessed the final days of his life. From that moment, palpitations, grief and anguish have not left me for a second. Visibly, during the riots, he had received heavy blows to his head and face, so that he was gradually losing his sight. He had also been violently beaten on his ribs, which must have caused internal bleeding, in his lungs I think, and finally his death.

I was told that when Amir was transported in this state, along with the other detainees, to Kahrizak, the other prisoners did all they could to help him and bring him relief with the meagre means they had. And Amir too, in the evenings, to thank his fellow detainees and despite his condition, brought them water and wafted the air so that the others would suffer less from the heat (I was very moved on hearing this story). Then finally, the day the detainees were transported from Kahrizak to Evin prison, in the cramped space of the van with its suffocating atmosphere in which one could hardly breathe, he began to convulse and little by little stopped breathing. The officers quickly got him out of the van to take him somewhere else. I am devastated and from the bottom of my heart, I pray that his murderers and this criminal, tyrannical “Leader” (Khamenei) (pay for the acts they have committed).

  • ممنون از دوستانی که زحمت ترجمه‌ را کشیدند
  • ترجمه این پست و پست قبلی به فرانسه. ممنون از دوستی که زحمت این کار را کشیده است

Amir JAVADI LANGEROODI, nouveau martyr pour la liberté

Posted in حقوق بشر, حقوق‌ شهروندی

Tags: , ,

یک پیش‌نهاد برای اعتراض


دوستی خواست که این لینک در بالاترین گذاشته شود. لینک مربوط به فیسبوک بود. به اجبار مطلب را این جا می‌‌گذارم. تا نداشتن وبلاگ برای‌ طرح نظرش مشکلی نباشد:

با توجه به ماجرای اعتصاب/اعتکاف در سه روز پیش رو برای دوستانی که با رفتن به خود این برنامه مشکل عقیدتی دارن پیشنهاد می کنیم برنامه زیر را عملی کنند:
با ازدحام در بازار تهران آنرا به تعطیلی بکشانیم.
سه شنبه و چهارشنه صبح ساعت ۹ بدون همراه داشتن هیچ علامت خاصی(مثلا رنگ سبز) همه به سمت بازار حرکت کنیم. در عین حال یک بهانه مناسب برای حضور در بازار داشته باشم(کار چندان سختی نیست خیلی چیزها را می شود در بازار با قیمتی بسیار مناسب تر از جاهای دیگر ابتیا کرد).
اینکار چندین جنبه مثبت دار: یکی همراه کردن اجباری یکی از ارکان اقتصادی یعنی بازار با اعتصاب عمومی است با کمترین هزینه ممکن. به علاوه موجب مشارکت افراد نه چندان مذهبی(تا حدی که به اعتکاف بروند و قرآن به سر گیرند) در مبارزه مدنیمان می شود. همچنین روش بسیار کم هزینه ای است که مشارکت بسیاری که از تجمع و راهپیمایی تا حد اجتناب از مشارکت هراس دارند می شود. همانهایی که شبها آسمان تهران را پر از طنین “مرگ بر دیکتاتور” و “الله اکبر” می کنند.
در نهایت حتی اگر بنا به برخورد باشد، فقط همان امنیتی شدن فضا مساویست با بسته شدن بازار(خود بازاری ها همچنین مشتریان معمولی بسیار محافظه کارند) و در آن صورت و دیدن جو امنیتی هیچ نیازی به ادامه ماجرا نیست و می شود با خیال راحت بازگشت چرا که هدف(بسته شدن بازار) تامین شده است.
لینک این مطلب هم در بالاترین

Posted in انتخابات

Tags: , , , ,

بیانیه‌ی جمعی از وبلاگ‌نویسان در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس از آن


۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد «تشکیل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پیمایی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏ نباشد، آزاد است» رعایت کنند.

۲) ما قانون‌شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.

۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.

پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی

بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایران


Statement by a group of Iranian bloggers about the Presidential election and the subsequent events

1) We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and repressive confrontation of Iranian government against Iranian people’s legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran’s Constitution which emphasizes “Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam.”

۲) We consider the violations in the presidential election, and their sad consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask for a new election.

3) Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government.

A part of the large community of Iranian bloggers

Posted in وبلاگستان, کودتا و سرکوب

Tags: , , , , , , , , ,

وبلاگ‌نویسان زندانی در دست کودتاچیان


یک هفته است که از کودتا گذشته و یک هفته است که ایران روزهای تلخی را سپری می‌کند. در این یک هفته تا بخواهیم اتفاق تلخ افتاد و تا بخواهیم زخمی و مجروح داشتیم. و بدتر و تلخ‌تر و زهرآگین‌تر از همه چیز جان‌هایی بود که گرفته شد. بسیجی‌های اسلحه به دست اعتراض آرام و به دور از خشونت میلیون‌های ایرانی هوادار کروبی و موسوی را به صحنه‌هایی خونین بدل کردند. گر چه نباید بگوییم که فقط هوادار کروبی و موسوی و باید به یاد داشته باشیم که کسانی که انتخابات را تحریم کردند هم پا به پای همه بودند و هستند. حتا هواداران محسن رضایی. در یک کلام باید بگوییم همه‌ی ایران. همه‌ی مردم ایران که خواهان آزادی و تغییر هستند.
این هفته برای وبلاگ‌ستان فارسی هم سخت بود و روزهای سختی را می‌گذارند. فیلترینگ و سرعت کم اینترنت به کنار تهدید‌ها و بازداشت‌ها بسیاری از آن‌ها را راهی زندان کرده است. علی کلایی از قبل از انتخابات در زندان است و قبل از آن هم از وی بی‌خبر بودیم. حال چه بر او می‌رود خدا داند و ما که نگران نشسته‌ایم. اما وبلاگ‌نویسان بازداشتی در این هفته:
  1. محمد علی ابطحی از وبلاگ نویسان ایرانی و مشاور دوران رئیس جمهوری خاتمی و از اعضای ارشد ستاد انتخاباتی مهدی کروبی. ابطحی در ۲۶ خردا ماه و تقریبا در نیمه‌های شب بازداشت شده است. به طور معمول بازداشت شده‌گاه روزهای اخیر در تهران به زندان اوین برده می‌شوند. در هفته‌ی اخیر زندانی‌های داخل انفرادی زندان اوین به بند عمومی منتقل شده‌اند تا جا برای بازداشت شده‌گان جدید باشد. محمد علی ابطحی سومین روز بازداشت خود را سپری می‌کند
  2. سمیه توحیدلو از ۲۳ خرداد بازداشت شده و تا کنون نیز خبری از وی در دست نیست. دست‌گیری وی هم در ادامه‌ی بازداشت گسترده‌ی فعالیت سیاسی و مدنی صورت گرفت. سمیه توحیدلو تا امروز در بازداشت است و از وی خبری در دست نیست. تنها خبر منتشر نشده در مورد او که از منبعی شنیدم حاکی از آن داشت که اتهامات سختی به او می‌زنند. از جمله این‌که ادعا کرده‌اند وی را در یک خانه‌ی تیمی گرفته‌اند که ادعایی بیش‌تر نیست و از جنس اتهام‌های همیشه‌گی است.
  3. شیوا نظرآهاری از اعضای کمیته گزارشگران حقوق‌بشر دیگر وبلاگ‌نویسی است که چندین روز است در بازداشت است. حوالی ساعت ۱۳:۳۰ روز یک‌شنبه، شیوا نظرآهاری در محل کار خود توسط نیروهای اطلاعاتی بازداشت شده است و به زندان منتقل شده است.
  4. مهسا امرآبادی نیز از دیگر بازداشت‌شده‌گان روزهای اخیر است. مهسا امرآبادی روزنامه‌نگار روزنامه‌ی اعتماد ملی در ۲۴ خرداد در شب در نبود همسرش مسعود باستانی بازداشت شده و به مکام نامعلومی منتقل شده است.
  5. کریم ارغنده‌پور نیز از وبلاگ‌نویسانی است که در هفته‌ی گذشته بازداشت شده و به زندان منتقل شده است. ارغنده‌پور از روزنامه‌نگاران و وبلاگ‌نویسانی است که در روز ۲۷ خرداد بازداشت شده و تاکنون از وضعیت وی خبری در دست نیست
  6. عماد بهاور نیز از دیگر وبلاگ‌نویسانی است که از ابتدای هفته‌ی جاری بازداشت شده و تا کنون خبری از آزادی وی نشنیده‌ام
  7. بازداشت‌های روزهای گذشته فراتر از حد انتظار بوده است. برای همین از همه‌ی بازداشت شده‌گان و از همه‌ی وبلاگ‌نویسانی که بازداشت شده‌اند خبر کافی در دست ندارم و حتا بسیاری از بازداش شده‌گان را نمی دانم. از وبلاگ‌نویسان و کسانی که در مورد بازداشت شده‌گاه روزهای اخیر خبری دارند می‌خواهم که اطلاعات مربوط به وبلاگ‌نویسان ایرانی را در اختیارم بگذارند.

Posted in حقوق بشر

Tags: , , , ,

بیانیه جدید میرحسین موسوی


هموطنان عزیز
از سراسر کشور اخبار بسیاری در مورد وقوع اعتراض نسبت به نتایج اعلام شده برای انتخابات اخیر به اینجانب می‌رسد. اطمینان دارم که این واکنش‌ها نه به خاطر شخص من ، بلکه از سر نگرانی نسبت به روش جدیدی از زندگی سیاسی است که دارد بر کشور ما تحمیل می‌شود. اقداماتی که در طی این چند روز شاهد آن بوده‌ایم تاکنون در جمهوری اسلامی سابقه نداشته است. اگر مردم با اضطراب تحولات فعلی را دنبال می‌کنند به خاطر نگرانی شدیدی است که نسبت به در خطر قرار گرفتن دستاوردهای عظیم انقلاب خود دارند. کسانی که با تخلفات بسیار، نتایج غیر قابل باوری را برای انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرده اند، اینک در صدد تثبیت آن نتایج و شروع دوره ی جدید از تاریخ کشور ما هستند. اینجانب در طول انتخابات به کرات از خطرات قانون گریزی سخن گفتم و تاکید کردم که چنین شیوه ای ممکن است به استبداد و دیکتاتوری بیانجامد، و امروز ملت ما در نقطه ای قرار گرفته است که این دورنما را لمس می کند.
ما به عنوان کسانی که به نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن پایبندیم اصل ولایت فقیه را یکی از ارکان این نظام می‌دانیم و حرکت سیاسی را در چارچوب‌های قانونی دنبال می‌کنیم. امیدوارم روند آتی حوادث نادرست بودن این برداشت را نشان دهددر عین حال هشدار می‌دهیم که در این کشور هیچ یک از کسانی که به انقلاب اسلامی علاقه دارند چنین روندی را نخواهند پذیرفت این چیزی است که خون صدها هزار شهید ما را به مسوولیت پذیری در قبال آن فرا می‌خواند.

مردم عزیز
اینجانب امروز طی نامه‌ای تقاضای خودرا مبنی بر ابطال نتایج انتخابات اخیر به شورای نگهبان ارایه کردم و این کار را تنها راه حل برای بازگشت اعتماد عمومی و حمایت مردم از دولت می‌دانم. توصیه موکد و مجدد این خدمتگزار شما آن است که به صورت مسالمت آمیز و با رعایت اصل عدم برخورد مخالفت‌های مدنی و قانونی خود را در سراسر کشور ادامه دهید.
ما از مسوولان درخواست کرده‌ایم که مجوز برگزاری یک راهپیمایی بزرگ در تمامی شهرهای کشوربه ما داده شود تا در طی آن مردم فرصتی برای نمایش مخالفت خود با شیوه برگزاری انتخابات و نتایج آن پیدا کنند. موافقت مسولان با این امر می‌تواند بهترین راه حل برای مهار هیجانات فعلی باشد.
از رنگ سبز که نماد معنویت و آزادی و عقلانیت دینی و مداراست و شعار الله اکبر که حاکی از ریشه‌های انقلابی ماست دست بر نداریم. این رنگ و شعاری است که همچنان وحدت بخش صفوف ملت ما و بهترین وسیله ارتباط دل‌ها و خواسته‌های ما با هم خواهد بود.
متاسفانه تلاش گسترده‌ای برای قطع تمامی امکاناتی ارتباطی ما با هم صورت می‌گیرد و به این نکته توجه نمی‌شود که قطع این مجاری تنها منجر به آن خواهد شد که واکنش‌های موجود از شکلی هدفمند و مهار شده تغییر ماهیت پیدا کند و خدای ناکرده به حرکات کور تبدیل شود.
اطمینان دارم که خلاقیت شما راه حل‌های ارتباطی جدید و موثری را پایه ریزی خواهد کرد تا بتوانیم از اقدامات خود نتایجی مفید به حال کشور و نظام و انقلاب بگیریم.
به عنوان یک علاقمند به نیروی انتظامی توصیه می‌کنم از برخورد خشن با حرکت‌های خودجوش مردم خودداری کند و اجازه ندهد که اعتماد مردم نسبت به این نهاد ارزشمند خدشه دار شود. این مردم برای احقاق حقوق خود و حقوق شما در صحنه حاضر شده‌اند و برادران و خواهران شما هستند. قدرت نیروهای نظامی و انتظامی کشور ما همواره در وحدت آنها با مردم بوده است و درآینده نیز چنین خواهد بود.

به امید روزهای بهتر

میرحسین موسوی

منبع: قلم نیوز

Posted in کودتا و سرکوب

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

از گذشته

حلقه دوستان

روزانه

My Twitter