Tag Archive | "بند 2 الف"

Tags: , , ,

گفت‌وگو با مادر سعید ملک‌پور زندانی محبوس در بند ۲ الف


این مصاحبه را برای خانه حقوق بشر ایران نوشته‌ام

مجتبی سمیع‌نژاد:در حالی‌که روز گذشته و امروز اخبار نگران کننده‌ای مبنی بر تأیید حکم دوباره اعدام سعید ملک‌پور زندانی که در بند ۲ الف زندان اوین نگهداری می‌شود از سوی برخی منابع خبری منتشر شد، مادر سعید ملک‌پور از صدور چنین حکمی ابراز بی‌اطلاعی می‌کند.

پیش‌تر دیوان عالی کشور حکم سعید ملک پور را که به جرم مدیریت سایت‌های مستهجن به اعدام محکوم شده بود، لغو کرده و دستور برگزاری مجدد دادگاه را صادر کرده بود. این پرونده به دادگاه بدوی صادر کننده حکم یعنی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب بازگردانده شده بود.

اکرم اسماعیل‌زاده مادر سعید ملک‌پور با اظهار بی‌اطلاعی از صدور چنین حکمی به «خانه حقوق بشر ایران» گفت: «من پنج‌شنبه‌ای که گذشت با سعید در زندان ملاقات کردم، به  من گفت که روز قبل او را برای محاکمه به دادگاه برده بودند و قرار است که حکم دادگاه حدود ۱۵ روز تا یک ماه دیگر اعلام شود. صبح روز جمعه هم سعید از زندان با من تماس تلفنی گرفت، از روحیه خوبی برخودار بود و در صحبت‌هایش گفت که من دیگر غصه نخورم، چون سختی‌ها دیگر تمام شده است و در حال حاضر از وضعیت و شرایط مناسبی در زندان برخوردار است.»

با این حال برخی از منابع اظهار کرده‌اند که روز چهارشنبه حکم اعدام دوباره سعید ملک‌پور در دادگاه بدوی بار دیگر صادر شده و وی به تحمل هفت سال و نیم زندان و اعدام محکوم شده است. یک منبع مطلع در این زمینه گفته است که اعضای خانواده برای رعایت حال و وضعیت روحی و جسمی مادرش این مساله را با وی در میان نگذاشته‌اند.

ملک‌پور متولد خرداد ماه ١٣۵۴، فارغ التحصیل رشته مهندسی متالورژی از دانش‌گاه صنعتی شریف با سابقه‌ی کار کارشناسی در شرکت ایران خودرو، مرکز تحقیقات رازی‌ و یکی‌ از بازرسان شرکت گرما فلز بوده است. وی  موفق به اخذ پذیرش از دانش‌گاه ویکتوریا کانادا جهت ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد شده بود.

سعید ملک پور، که پیش از بازداشت در سال ۱۳۸۷ مقیم کشور کانادا بود، متخصص کامپیوتر است و وکیل و خانواده او گفته بودند که از برنامه‌ای که او نوشته، بدون اطلاعش برای طراحی سایت‌های مستهجن استفاده شده است. اتهاماتی که خود سعید ملک‌پور نیز آن‌ها را با انتشار نامه‌ای از درون زندان تکذیب کرده بود.

ملک‌پور حدود ۹ ماه است که از بند ۳۵۰ زندان اوین به سلول‌های بند ۲ الف زندان اوین منتقل شده است، جایی که از ابتدای بازداشت تا حدود یک سال بعد از آن در آن‌جا نگهداری می‌شد. اکرم اسماعیل‌زاده در خصوص دلیل نگهداری ملک‌پور در این بند گفت: «حدود ۹ ماه قبل سعید را دوباره به بند ۲ الف منتقل کردند، گفته بودند چون از بند ۳۵۰ نامه به بیرون از زندان داده است. برای همین دوباره او را به آن‌جا بردند. البته الان در سلول انفرادی نگهداری نمی‌شود. با چهار نفر دیگر در آن‌جا است که شرایط خوبی هم از نظر غذایی و دیگر مسائل دارند.»

مادر سعید ملک‌پور که خود نیز از وضعیت جسمی خوبی برخوردار نیست و بسیار نگران فرزندش در ادامه گفت: «من یک مادر دل‌سوخته‌ام، در این مدت که سعید زندانی بوده بسیار سختی کشیده‌ام، هم خودم هم دیگر فرزندانم و هم پدرش که فوت کرد. پدر سعید سرطان داشت، حدود یک سال بعد از بازداشت سعید جانش را از دست داد. زندانی بودن سعید خیلی به او فشار آورد و مریضی‌اش را سخت‌تر کرد.»

اسماعیل‌زاده در حالی که اشک می‌ریخت گفت: «این وصله‌ها به پسر من نمی‌چسبد، من آدمی نیستم که به فرزندانم دروغ یاد داده باشم. مسائلی که برای سعید مطرح  کردند نمی‌تواند واقعیت داشته باشد. سعید من پسر مظلومی است، همیشه حامی ما بوده است، برادر و خواهرش را او به دانشگاه فرستاد و حالا هر دو تحصیل کرده هستند. این دوران خیلی به ما سخت گذشته است. من یک مادرم، نمی‌توانم تحمل کنم که سعید من در زندان باشد. باورم نمی‌شود که دیگر نزدیک چهار سال است که سعید در اوین زندانی است. تحمل این موضوع برای ما خیلی سخت است، نمی‌دانم باید چه کار کنم.»

مادر سعید ملک‌پور در ادامه در خصوص حکمی که قرار است در دادگاه برای فرزندش صادر شود به «خانه»ی ما گفت: «خدا نکند که دوباره حکم اعدام به سعید بدهند، من دیگر نمی‌توانم این را تحمل کنم. من در این مدت به خیلی جاها نامه نوشتم، از نمایندگان مجلس تشکر می‌کنم که جواب من را دادند و گفتند پیگیری می‌کنند. من به همه جا نامه نوشته بودم، به رئیس‌جمهوری، به آقای خامنه‌ای، به همه مراجع قضایی و مسئولان. مجلس فقط جواب ما را داد. من از آن‌ها ممنونم. ما با هیچ‌کس مشکل نداریم. ما اصلا خانواده سیاسی نیستیم. فقط می‌خواهم که فرزندم آزاد شود و بیرون برگردد. من یک مادر دل‌سوخته‌ام، فرزندانم را با سختی بزرگ کردم. پدرش مریض بود و من خودم کار می‌کردم تا فرزندانم بتوانند درس بخوانند. من خودم سواد آن‌چنانی ندارم، اما بچه‌های‌ام را طوری بزرگ کردم که به کسی آسیب نزنند و برای جامعه‌شان مفید باشند.»

اکرم اسماعیل‌زاده در مورد نحوه ملاقات‌های خود با فرزندش در زندان گفت: «الان نسبت به اوائل خیلی بهتر شده است، هر دو ماه یا یک ماه یک بار ملاقات می‌دهند و می‌توانیم سعید را در زندان ببینم. اوائل خوب نبود. خیلی دیر به دیر او را ملاقات می‌کردم، هر چهار ماه یا پنج ماه یک‌بار. گاهی اوقات اجازه می‌دهند تماس هم از زندان بگیرد. برخوردهای‌شان هم بسیار خوب است. در اتاق خوبی در زندان به ما ملاقات می‌دهند و حتا پذیرایی می‌کنند از ما. خیلی رفتارشان با ما خوب است و احترام می‌گذارند. برادر و خواهرش هم او را ملاقات می‌کنند، اما آن یکی دخترم را نمی‌توانم برای ملاقات به زندان ببرم، افسردگی دارد از زندانی بودن سعید. زندان هم که بیاید حالش بدتر می‌شود.»

مادر سعید ملک‌پور در ادامه در مورد نحوه بازداشت فرزندش گفت: «تازه به ایران برگشته بود به خاطر مریضی پدرش، آن روز رفته بود که که داروهای پدرش را بگیرد. هر چقدر صبر کردیم برنگشت تا شب. بعد دیدیم که همراه چند نفر به خانه برگشت. آن‌ها شروع کردند به بازررسی خانه. البته رفتارشان خوب بود و هیچ رفتار بدی با ما نداشتند. بعد یکی سری لوازم را با خودشان بردند. لوازمی مثل کامپیوتر و حتا داروها و کتاب‌ها را. البته همه آن‌ها را بعد دوباره به ما برگرداند. بعد از سه روز بود که سعید با گریه از زندان تماس گرفت و گفت “حلالم کنید”. تا چند ماه نمی‌دانستیم که کجا است و به چه دلیلی بازداشت شده است. بعد از چهار ماه بود که در دادگاه انقلاب به ما گفتند که در اوین است و ما توانستیم بعد از چند ماه برای اولین بار با سعید در زندان ملاقات کنیم.»

ملک پور که در سال ۱۳۸۳ به کشور کانادا مهاجرت کرده بود، سال ۱۳۸۷و در حالی که برای عیادت از پدر بیمارش به ایران سفر کرده بود، در چارچوب پرونده‌ای با عنوان «مضلین ۲» توسط نیروهای سپاه پاسداران ایران بازداشت شد و حدود یک سال از دوران بازداشتش را در سلول‌های انفرادی گذراند. زهرا افتخاری همسر  ملک پور در نامه‌ای که یک حدود یک سال پیش منتشر کرد گفت در هنگام ملاقات با او در زندان اوین، آثار شکنجه بر روی بدنش مشهود بوده است.

ملک‌پور خود در نامه‌ای که از درون زندان ارسال کرده و منتشر شده بود، در قسمتی از آن در خصوص این شکنجه‌ها در بند ۲ الف زندان اوین در سال اول بازداشت نوشته بود: «اکثر اوقات شکنجه‌ها به صورت گروهی انجام می‌گرفت و در حالی که چشم بند و دست بند داشتم چند نفر با کابل، چماق، مشت و لگد و گاهی شلاق ضرباتی به سر و گردن و سایر اعضای بدنم می‌زدند. این کارها به منظور وادار ساختن من به نوشتن آن‌چه توسط بازجویان دیکته می‌شد و اجبار به بازی کردن نقش در مقابل دوربین طبق سناریو دلخواه و نوشته شده توسط آنان می‌بود. گاهی شکنجه‌ها توام با شوک الکتریکی بود که بسیار دردناک بوده و تا چند لحظه پس از آن امکان حرکت نداشتم. یک بار در اواخر مهرماه ۱۳۸۷ هم مرا در حالی که چشم بند به چشم داشتم برهنه کرده و تهدید به استعمال بطری آب کردند. در همان روزها و در یکی از بازجویی‌ها شدت ضربات مشت و لگد و کابل که به سر و صورتم زده می‌شد به قدری زیاد بود که تمامی صورتم ورم کرده و چندین بار زیر کتک بی‌هوش شدم که هر بار با پاشیدن آب به صورتم مرا به هوش می‌آوردند.»

تبلیغ علیه نظام از طریق مدیریت سایت‌های مستهجن، توهین به مقدسات، توهین به رهبری، توهین به رئیس جمهور، ارتباط با گروه‌های معاند نظام، و فساد فی الارض از جمله اتهاماتی بود که برای سعید ملک‌پور در نظر گرفته شده و در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب بابت آن حکم اعدام صادر شده بود.

پایان پیام

Posted in حقوق بشر

Tags: , , , , , ,

دهمین ماه بازداشت بابک خرمدین در سلول انفرادی


این روزها دهمین ماه بازداشت حسین رونقی ملکی یا همان بابک خرمدین وبلاگ‌ستان است، آخرین خبر از حسین این بود که با گذاشتن قرار وثیقه‌ی ۳۰۰ میلیون تومانی از زندان آزاد شود، اما جلوی آزادی او به دلائلی نامعلوم گرفته شد و تا به امروز نیز چنین شده است. حتا خانواده‌ی وی نیز که در مورد وضعیت عزیزشان خبررسانی کردند نیز مورد تهدید مأموران امنیتی قرار گرفتند و حتا تا بازداشت پدر وی نیز جلو رفتند.

سلول‌های انفرادی بند ۲ الف زندان اوین، از ۲۲ آذر ماه گذشته محل نگهداری حسین در سلول‌های تک نفره و یا دو نفر بوده است، جایی که وی به شدت تحت فشارهای گوناگون قرار داشته است تا «اعتراف» کند. که نه تنها اعترافی نکرده است، شنیده‌ها می‌گویند مقاومت جانانه‌ای کرده است و شهامتی عجیب از خود نشان داده است، شینده‌هایی که همه واقعیت است.

حتا هنگامی که از حربه‌ی بازداشت اعضای خانواده که برادرش را شامل شد نیز برای اعتراف به آن‌چه که مد نظرشان بود استفاده کردند، نتوانستند او را در هم بشکنند. در میان اما حسن رونقی، برادرش دچار آسیب‌های جدی در مهره‌های گردن خود شد.

بارها از حسین نوشته‌ام، نمی‌دانم دیگر باید چه چیز جدید نوشت، جز این‌که در انتظار آزادی‌اش هستیم و قاضی کیامنش و بقیه تیم سایبری سپاه آزادش نمی‌کنند، خواستم یادی  کرده باشم باز که بداند در سلول‌های بند ۲ الف سپاه فراموش نشده است. باشد که زودتر آزاد شود و مادرش از نگرانی در بیاید که غم تمام عالم در صدای‌اش است.

Posted in حقوق بشر

Tags: , , , , , ,

قاضی کیامنش، ناقض حقوق بشری که به جای قلم، کلنگ در دست دارد


روزی بهلول نزد قاضی نشسته بود که قلم قاضی از دست‌اش به زمین ‌می‌افتاد. بهلول به قاضی می‌گوید: جناب قاضی کلنگ‌ات افتاد آن‌را از زمین بردار. قاضی به مسخره می‌گوید: واقعاً این‌که می‌گویند بهلول دیوانه است، صحیح است، آخر دیوانه این قلم است نه کلنگ. بهلول جواب می‌دهد: مردک تو دیوانه هستی که هنوز نمی‌دانی، با احکامی که به این قلم می‌نویسی خانه مردم را خراب می‌کنی. حالا تو بگو این قلم است یا کلنگ؟

در شعبه سوم بازپرسی زندان اوین قاضی جوانی نشسته است که بسیاری از خانواده‌های زندانیان سیاسی این ماه‌ها او را دیده‌اند. قاضی که بیش‌تر از آن که در مقام قضاوت و تشکیل پرونده و پیگیری روند دادرسی باشد، سر بر آستان سپاه پاسداران دارد و سناریوهای اطلاعات سپاه و بخش «سایبری سپاه» را اجرایی می‌کند. برای همین هست که «قاضی کیانمنش» به جای آن‌که در دادگاه‌ و دادسراها وجود داشته باشد، در اتفاقی نادر پشت دیوارهای بلند زندان اوین بیتوته کرده و خود را از چشم‌ها دور نگاه داشته است و تا تشریفاتی خاص صورت نگیرد و خاطر مبارک قبول نفرماید، خانواده‌ی زندانی موفق به دیدار این قاضی‌ی مامور نمی‌شود.

قاضی کیانمنش را از سال ۱۳۸۳ می‌شناسیم، آن‌جا که به دستور قاضی مرتضوی و قاضی مقدس (که ترور شد) با همکاری بخشی تازه تأسیس  در سپاه پاسداران به نام «دفتر اینترنت» مسئولیت پرونده وبلاگ‌نویسان بازداشت شده در ناحیه ۲۱ دادسرای تهران را بر عهده گرفت. از جمله آن وبلاگ‌نویسان خودم بودم که قاضی کیانمنش کیفرخواست‌ام در دادگاه کیفری استان را با طرح اتهام «سب النبی» نوشت و تقاضای اعدام مرا کرد.

آن دفتر و آن گروه آن‌چنان که پیش‌تر نوشته بودم را امروز به نام «اطلاعات سایبری سپاه» و یا «گرداب» می‌شناسیم. در اسفند ماه گذشته و ماه‌های قبل از آن این گروه اقدام به بازداشت کنشگران حقوق بشر کرد و بسیاری از فعالین در این عرصه را بازداشت و به بند ۲ الف سپاه پاسداران زندان اوین انتقال داد. قاضی کیانمنش همچون همیشه مسئولیت اجرای سناریوی نوشته شده در بخش اطلاعات سایبری سپاه را بر عهده گرفت و مسئول مستقیم شکنجه و اعتراف‌گیری از بازداشت شدگان شد.

کیامنش خود به صورت مستقیم اقدام به شکنجه نکرده است (شاید هم کرده باشد و خبر نداریم از آن) اما با قلم‌اش بسیاری از فعالین بازداشت شده را مورد آزار و اذیت قرار داد و تا نشان بدهد آن‌چه که دست‌اش است قلم نیست، کلنگی است برای ویرانی خانه‌های مردم.

فعالین حقوق بشر بازداشت شده در طول ماه‌های بازداشت تحت شدیدترین شکنجه‌های روحی و جسمی قرار گرفتند. ضرب و شتم‌های بسیار شدید توسط چندین تن از بازجویان، بی‌خوابی‌های ممتد و طولانی، بازجویی‌های چندین ساعته و طاقت‌فرسا، نگهداری بازداشت شدگان برای چندین ماه در سلول‌های انفرادی و تک‌نفره‌ی بند ۲ الف سپاه که به قول احمد زیدآبادی همانند قبر می‌مانند، ممنوعیت از تماس با خانواده و ملاقات با آن‌ها و وکیل، تهدید شدید اعضای خانواده برای عدم اطلاع‌رسانی و عدم پیگیری افراد، تهدید به حبس‌های طولانی مدت، استفاده از باتوم برقی، تهدید به تجاوز جنسی، تهدید به بازداشت اعضای خانواده، ضرب و شتم با وسائلی مانند چوب از نمونه‌ شکنجه‌های جسمی و روحی است که بازجویان بخش سایبری سپاه زیر نظر مستقیم قاضی کیانمنش انجام داده‌اند.

از جمله زندانیانی که مورد این شکنجه‌ها و شکنجه‌های به مراتب بدتر وسخت‌تر از این‌ها قرار گرفته حسین رونقی ملکی (بابک خرمدین) است که با مخالفت همان بخش سایبری سپاه قرار بازداشت‌اش برای یک ماه دیگر تمدید شده و در حال حاضر دهمین ماه حضور خود در سلول‌ها انفرادی بند ۲ الف را سپری می‌کند.

مهدی خدایی نیز از دیگر بازماندگان بازداشت شده‌ی فعالین حقوق بشری است که از اسفند ماه تا کنون در زندان است و مورد آزار و اذیت فراوان قرار گرفته است. ابوالفضل عابدینی نیز دیگر فعال حقوق بشری است که کلنگ قضاوت کیانمنش را در دست قاضی دیگری دیده و ۱۱ سال حبس را باید تحمل کند. گر چه ابتدا او نیز در اختیار تیمی قرار گرفته بود که قاضی کیامنش در بند ۲ الف سپاه رهبری‌اش را می‌کرد.

نکته جالب در رفتار قاضی کیامنش این است که بنابر خواسته‌های همان بخش اطلاعات سایبری سپاه به شدت قصد اعتراف‌گیری از بازداشت شدگان و اجرای شوهای تلویزیونی را داشته است. قاضی کیامنتش از بازجویان  و به طور مستقیم حتا از خود بازداشت شدگان می‌خواهد که به مسائل مختلفی اعتراف کنند. در یک نمونه که همین چند ماه قبل اتفاق افتاد، قاضی کیانمنش از چندین تن از متهمین می‌خواهد که علیه محسن سازگارا، علی افشاری، احمد باطبی و مجتبی سمیع‌نژاد یعنی من، اعتراف کرده و بگویند که این چهار تن بیمار هستند و دارای مسائل اخلاقی!

این مورد و این شیوه اعتراف‌گیری و طرح این مسائل در بازجویی‌ها و اعتراف‌ها مسأله‌ای تازه‌ای نیست و برای اولین برا هم از طرف کیامنش و بازجویان از بازداشت شدگان خواسته نشده است، اما نکته‌ی اصلی این است که قاضی کیامنش و تیم بازجویی‌اش خود سابقه‌ای روشن در این زمینه دارند و مسائلی را که خود انجام می‌دهند و دچارش هستند را اتهامی می‌کنند به زبان اعتراف از دهان کسی که در بازداشت‌شان در بند ۲ الف زندان اوین است. (به این مسأله پیش‌تر اشاره کرده بودم)

کلنگ قاضی کیامنش هنوز در حال خراب کردن است و هنوز خانه‌های مردم را خراب می‌کند، اما نام‌اش به عنوان یک ناقض حقوق بشر ثبت است در صاحب هر خانه‌ای که ویران‌اش کرده است، دوست می‌گفت باید نام این ناقضان حقوق انسانی مردم ایران را نوشت و «خجالت‌»‌شان داد، خجالت می‌کشند این همه ویرانی؟

Posted in حقوق بشر

Tags: , , , ,

یک زندانی گمنام: میلاد ابراهیمیان


دارم در لیست دوستان فیسبوک دنبال نام دوستی می‌گردم که ناگاه نگاهم روی عکسی خشک می‌شود، بغض راه گلوی‌ام را می‌گیرد و خجالت‌زده می‌شوم؛ میلاد ابراهیمیان. از ۱۲ اسفند ماه گذشته بازداشت شده است و در بی‌خبری محض زندانی است. سومین ماه بازداشت را می‌گذارند. این همه بی‌خبری، این همه سکوت دور نام میلاد. شک می‌کنم که شاید آزاد است.

در صفحه‌ی فیسبوک‌اش می‌گردم تا ببینم خبری از آزادی‌اش هست یا نه! انواع و اقسام پیام‌ها را می‌بینم بدون این‌که حتا اشاره‌یی به زندانی بودنش شده باشد. باز هم شک می‌کنم برای این‌که آزاد شده باشد. مگر می‌شود از یک زندانی که غریبه هم نیست زیاد، خبری باشد. در اینترنت می‌گردم روی نام‌اش، جز همان خبر بازداشت اولیه چیزی نیست. خبری از آزادی میلاد ابراهیمیان نیست. بغض راه گلوی‌ام را می‌بندد و این بار بیش‌تر فشار می‌آورد. بیش‌تر خجالت‌زده می‌شوم.

میلاد ابراهیمیان را زیاد نمی‌شناسم، اما برخی کارهای‌اش را می‌دانم؛ مثلن این‌که هر هفته به دیدار خانواده‌ی یک زندانی می‌رفت و حالی از آنان می‌گرفت. همیشه خبر می‌گرفت که بچه‌ها قرار است به خانه‌ی زندانی برای دیدار بروند یا نه و اگر جواب آری بود آماده می‌شد، تا در یک دیدار کوتاه هم شده با خانواده‌ی آن زندانی هم‌درد شود. روزی نمی‌شد که در اینترنت باشد و حال و احوالی نکند با من. حالا سه ماه است که زندانی است و در بی‌خبری محض!

میلاد ابراهیمیان در ۱۲ اسفند ماه بازداشت می‌شود. ماموران اطلاعات سپاه پاسداران شبانه به منزل او می‌ریزند و پس از تفتیش کامل خانه و ضبط وسائل شخصی او را همراه خود می‌برند. بردنی که تا به امروز به طول انجامیده است. مانند دیگر فعالان حقوق بشر بازداشت شده در بند ۲ الف زندان اوین است و از وی هیچ خبری در دست نیست.

سکوت خانواده‌اش می‌تواند به معنای همان تهدید‌های سفت و سخت ماموران سپاه پاسداران باشد که در مورد خانواده‌های بازداشتی فعالان حقوق بشر بسیار تند بوده است. نمی‌دانم میلاد در چه وضعی است، اما با توجه به اخبار بند ۲ الف زندان اوین شرایط سختی را تحمل کرده و می‌کند که امیدوارم هر چه زودتر از این بند برهد.

  • بچه‌هایی که به تازه‌گی آزاد شده‌اند و یا اگر کسی خانواده‌ی وی را می‌شناسد، اگر خبری در مورد میلاد دارند، لطفن تماس بگیرند.

مدیار

Posted in حقوق بشر

Tags: , , , , , , ,

یک زندانی گمنام که همه‌ی زندانیان را می‌شناخت


بسیاری از فعالین حقوق بشر هستند که «نامی» ندارند، بی‌ادعا سر در گریبان خویش دارند و بی‌مزد و منت مهربانی خود را ارزانی آنانی می‌کنند که یک نظام ظالم زنده‌گی را از آنان دریغ کرده است. فعالیت حقوق‌ بشری و دفاع از حقوق انسانی و فردی طی سال‌های گذشته بیش از پیش در جامعه‌ی ایران ریشه دوانده و این مساله به خاطر کوشش و تلاش کسانی بوده که عاشقانه دل در گرو این کار گذاشته و هر آن‌چه داشته‌ به مهر عرضه کرده‌اند.

شاید بسیاری از آنان را نشناسید و بسیاری از آنان را نشناسیم، به ویژه کسانی که خارج از بعد رسانه‌ای و پدیدار شدن در شبکه‌ی اینترنت و به صورت عملی به این کار مشغول‌اند. آن دخترکی که با واژه‌های نفرت و بدی و تبعیض به غایت غریبه است و روزها کودکان افغانی را در خانه‌ی کوچکش پذیرایی می‌کند و آن‌ها را خواندن و نوشتن می‌آموزد. دخترکی که خود بهایی است و ۵ سال پشت سر هم دانشگاه دولتی را با رتبه‌یی خوب قبول شده و هر بار به خاطر کیش و آیینش از تحصیل دانش‌گاهی محروم مانده است. دختر تشنه‌ی تحصیل دوای دردش را تنها آموزش به کودکانی می‌داند که آن‌ها نیز به گونه‌یی دیگر از تحصیل محروم‌اند.

یا آن عزیزی که تنها کارش شده نوشتن نام زندانیان و با هر نام دل‌اش فرو می‌ریزد و یا آن که…

مهدی خدایی که از ۱۲ اسفند ماه گذشته در زندان تنگ اوین و زندان بزرگ جمهوری اسلامی که به اندازه‌ی کوچکی‌های خودش کوچک است، گرفتار آمده و بازجویی پس می‌دهد، از نمونه‌ی همین‌ها است. خدایی سال‌ها در عرصه‌ی حقوق بشر زحمت کشیده، درست که نام‌اش نبوده و به ویترین چشم‌ها نیامده، اما از آن‌چه که می‌توانسته برای حقوق انسانی افراد انجام دهد، هیچ کوتاهی نکرده است. مدافع نام آشنای زندانیان که تا قبل از زندان همکارانش چون من او را به خوبی می‌شناختند، این روزها و در این حجم و تعدد زندانیان «گمنام» مانده و در سلول‌های انفرادی بند ۲ الف سپاه گرفتار نامردمانی است که جز زندان طریقی دیگر ندارند و جز مرگ‌آور بودن پیامی.

خدایی روزهای قبل از بازداشت را «خدمت سربازی» می‌رفت و سرباز همین نظام بود گر چه از روی اجبار. جز این که بر آرمان‌های جهانی حقوق بشر قدم بردارد و در این راه تلاش کند، کاری نکرده بود. نه خطی داشت، نه خطوطی. نه به حزبی سیاسی چه از نوع داخلی و چه از نوع برون مرزی‌اش دل‌بسته‌گی‌یی داشت و نه علاقه‌یی، و البته که نه پیوندی.

از ۱۲ اسفند همراه خیل دیگر فعالان و کنشگران حقوق بشر بازداشت شد و همراه همان‌ها در تنهایی‌های این زندان تنگِ تنگ‌ترین حلقه‌ی جمهوری اسلامی که همان سپاه پاسداران است زندانی است. یک ماه گذشته بود که خبری از بازداشت‌اش آمد و حالا و هنوز هم در بی‌خبری به سر می‌برد.

اخبار بند قبر مانند و سناریو ساز و پرونده چاق کن  ۳۲۵ سپاه می‌گوید که او و دیگران تحت فشارند تا در صدا و سیمایِ همان سپاه پاسداران سخنی بگویند از اجبار تا اینان به آن‌چه می‌خواهند رسیده باشند. همان احبار می‌گوید که این و آن از سر اجبار و فشار و شکنجه نشسته‌اند رو به دوربین دروغ، گر چه فرقی هم ندارد؛ آش «اعتراف» جمهوری دروغ، همیشه آش سوخته بوده است.

خدایی همان اسفند گذشته به ۴ سال زندان هم محکوم شده بود، به خاطر همان‌ها که کرده بود و حال بندیِ بند اوین است. سید مهدی  خدایی برای همه‌ی زندانیان هر کار که می‌توانست کرد، چه آن‌ها که امروز زندان‌اند و چه آن‌ها که دیروز بوده‌اند، کاش یادی از چنین عزیزی هم بشود،‌ کسی که اکنون زندانی است و تا دیروز دغدغه‌اش همه‌ی زندانیان سیاسی بودند. امیدوارم هر چه زودتر مهدی گرامی آزاد شود.

مدیار

Posted in حقوق بشر, یک زندانی

Tags: , , , , , , ,

برای بلاگری که زندانی بودنش چون نامش مستعار شده


اگر از کلاسیک‌های وبلاگ‌ستان پارسی باشی و وبلاگ‌نویسی و وبلاگستان پارسی را زنده‌گی کرده باشی و کار هر روزه‌ات درد و دل با خواننده‌های‌ات باشد و قدیمی‌های این وبلاگ‌ستان نوستالوژی‌ات باشند، آن وقت است که نام «بابک خرمدین» در ذهن‌ات دوره‌یی از ساخته شدن، پرداخته شدن، قوام یافتن را طی کرده است، دوره‌یی که با نام مستعارنویسی آغاز شد و این نام بخشی از زنده‌گی شد. آن‌چنان که من «مدیار» شدم، دیگری «زیتون» شد و یکی دیگر «هاله» و یک دیگر…

بابک خرمدین ساخته شده، پرداخته شد، قوام یافته و حالا دیگر زندانی گمنام شده بند ۲ الف زندان اوین، چند ماهی است که دوره‌یی را طی می‌کند که هر وبلاگ‌نویس مستعارنویسی با دوران طلایی اسبتداد امروزی به انتظارش نشسته است و یا از آن بیم و هراسی دارد…

بابک خرمدین کله‌شق و احساساتی که با معیارهای مدنی وبلاگ‌نویسی سر ناسازگاری داشت و بیش‌تر وبلاگ‌نویسی چریکی و شلوغ را دوست داشت، حالا در یک گوشه‌ی از آن چهار گوشه‌ی ممکن نشسته است و سر به در می‌کوبد و به در کوفتنش کسی پاسخ نمی گوید. آخر آن‌ها چه می‌فهمند…

حالا بابک درست ۱۴۳ روز است که در بازداشت به سر می‌برد، همان‌جا که اهرمن لانه دارد و آلاله می‌روید. حالا درست ۱۴۳ روز است که من انتظار را مرور می‌کنم، خدا را، زمین را، زمان را… حالا بابک درست ۱۴۳ روز است که شاید ننوشته باشد؛ چو ایران نباشد تن من مباد… مگر روی آن دیوارهای چوب خط زده شده…

ایران دوستِ کله‌شقِ زیادی احساساتی‌ی بلندپروار وبلاگ‌ستان، حالا درست ۱۴۳ روز است که جای نوشتن در وبلاگ‌اش برگه‌های بازجویی پر می‌کند و شاید دارد جواب می‌دهد که هاله کیست، زیتون کیست، مدیار کیست… مثل همان ۵ سال قبل من که باید یک به یک پاسخ می‌دادم که زیتون کسیت، شبح کیست، شبنم کیست، بابک کیست… و به نام بابک که می‌رسید، زمین و زمان به هم می‌ریخت…

اما نه انگار عمر جهان گویا بر این وبلاگ‌ستان گذشته است و بابک بلاگر باید بیش‌تر از این‌ها جواب بدهد، باید جواب بدهد که از ۴۵۰ میلیون دلار بودجه‌ی آمریکایی چه‌قدرش را برداشته! آن هم وقتی که همه‌ی عمر این وبلاگ‌ستان به گوشه‌یی از این پول هم…

حالا ۱۴۳ روز از بازداشت بلاگری می‌گذرد که نام مستعارش بیش‌تر از اسم مستعار آشنا و خاطره‌انگیز است، اما این اسم آشنا از زندانی «گم‌نام» بودن به دورش نکرده است. زندانی بودن‌اش مثل زنده‌گی وبلاگی‌اش مستعار شده است. مثل بازجوهایی که نماینده‌ی دولتی هستند که به صورت مستعار، دولت مردم ایران است. حالا بابک خرمدین است و این بازجوهای مستعار که به واقعیت شکنجه می‌کنند و به واقعیت اعتراف می‌خواهند از حسین رونقی ملکی…

و آن‌ها چه می‌فهمند.

مدیار

Posted in حقوق بشر, وبلاگستان

Tags: , , , , , , , , , , , ,

سناریو؛ داخلی؛ در بند ۲ الف سپاه بر فعالین حقوق بشر چه می‌گذرد؟


سناریو سپاه پاسداران در بند ۲ الف زندان اوین علیه فعالین و کنشگران حقوق بشر  بسیار بد دنبال می‌شود، آن‌چه از خروجی این سناریو بیرون می‌آید، اتفاقی است تکراری است و مسبوق به سابقه. در واقع این سناریو در سکانس‌های بیرونی خود پرونده‌یی است شامل همان اتهام‌های کلیشه‌یی و همیشه‌گی هم‌چون اقدام علیه امنیت ملی، ارتباط با بیگانه‌گان، ساپورت شدن از طرف نهادهای جاسوسی و اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل و اسم بردن از پروژه‌های تخیلی‌یی که تنها کیهان‌نویسان نام‌شان را می‌دانند و بس.

آن‌چه که این روزها در بند ۲ الف زندان اوین می‌گذرد، شکنجه، فشار، تهدید خانواده‌های فعالین حقوق بشر بازداشتی، عدم امکان تماس و برخورداری از وکیل و بی‌خبری مطلق از وضعیت بازداشتی‌ها است. سناریوی جدید سپاه پاسداران فعالین حقوق بشری را هدف قرار داده تا بتواند با ضربه زدن بر آن‌ها به پیکره‌ی فعالیت حقوق بشری ضربه وارد کرده تا متقاعب آن سرپوشی بگذارد بر کارنامه‌ی سیاه حقوق بشری جمهوری اسلامی و زمینه‌یی برای تداوم آن. به خصوص آن که از طرف ناقضان حقوق بشر ایرانی این سال، سال تلاش مضاعف و همت مضاعف نام گرفته است!

مرکز جرایم سازمان یافته وابسته به سپاه پاسداران که زمینه‌ی شکل‌گیری آن در سال ۱۳۸۳ در برخورد با وبلاگ‌نویسان و کاربران اینترنتی توسط قاضی مرتضوی و قاضی مقدس به وجود آمد؛ تا کنون چندین بار به اجرای این سناریوی یک شکل با اهدافی متفاوت دست زده است. بارزترین نمونه‌ی آن دستگیری کسانی بود که در اسفند ماه سال ۸۷  با نام شبکه‌ی «مضلین» معرفی شدند. در نگاه اول و بر اساس آن‌چه که از اطلاعیه‌های سپاه و رسانه‌های امنیتی ـ دولتی بر می‌آمد، این مساله برخورد با سایت‌های «مستهجن و ضد دین» بود. اما آن‌چه که واقعیت این ماجرا بود زمینه‌سازی برای بی‌اعتمادی عمومی به اینترنت از طریق تبلیغات رسانه‌یی و ساخت برنامه‌های تلویزیونی هم‌چون برنامه‌ی «شوک» بود.

در واقع مرکز جرایم سازمان یافته اینترنتی که خود یک مرکز سازمان یافته‌ی نقض حقوق بشر و دشمن آزادی بیان است، اهداف خود را با نوشتن‌ سناریوهای مختلف و اجرای سازمان یافته و یک شکل آن در زندان اوین زیر عنوان اتهامی و جرمی دیگر مطرح و شروع به پیش‌برد آن می‌کند. این گروه بدنام و شکنجه‌گر که اسامی ثابتی چون قاضی کیان‌منش (که در سال ۸۳ دادستان بود و اکنون یکی از قضات پرونده‌ی فعالین حقوق بشر است)، قاضی جعفری (که در پرونده‌ی شبکه‌ی مضلین در صدا و سیما به صراحت از صدور حکم اعدام برای چند نفر از متهمان خبر داد)، شخصی سپاهی به نام «موسوی» (که یکی از عناصر اصلی و بسیار پلید این سازمان است) را همواره در این پرونده‌ها می‌بینیم، یک روش کلی دارد؛ فشار و شکنجه در بند ۲ الف سپاه، اخذ اعترافات تلویزیونی و پرونده‌سازی رسانه‌یی در ابتدا شروع پرونده و تبلیغات تلویزیونی در انتهای پروژه.

یکی از شگردهای مرکز جرایم سازمان یافته که نشات گرفته از تفکر سرکوب‌گر سپاه پاسداران است، تهدید و فشار شدید بر روی خانواده‌های زندانیان و امنیتی کردن شدید این پرونده ‌ها است، به طوری‌که هم امکان اطلاع‌رسانی از بازداشت شده‌ها را کم می‌کند و هم نقل هر خبری را دچار احتیاط و دوراندیشی‌های خاص می‌کند. این شیوه در تمامی پرونده‌های این گروه به روشنی آشکار است به طوری که حتا برخی بازداشت شده‌گان یک ماه گذشته هنوز حتا خبر بازداشت‌شان بروز نکرده و یا بعد از خبر بازداشت هیچ‌گونه اطلاعی از وضعیت آنان در دست نیست.

یکی از شیوه‌های که می‌تواند در شکست این سناریوهای امنیتی موثر باشد، اطلاع‌رسانی و پوشش خبری از وضعیت بد بازداشت شده‌گان و مسائل گفته و نگفته‌ی این پرونده‌سازی است.

آن‌چه که روشن است اطلاعات و نهادهای امنیتی سپاه می‌خواهند با تکیه بر روش‌های گذشته، هم‌چون برخورد با متهمین تحت عناوین دیگر مثل «انهدام شبکه‌ی سایبری» و شکنجه و فشارهای غیرانسانی بر روی بازداشت شده‌گان، وادار کردن متهمان به شرکت در اعترافات تلویزیونی و شرکت در دادگاه‌ها برای بیان مطالب غیرواقع و… باز هم عده‌یی را برای اهداف شوم خود قربانی کنند.

سکانس داخلی این سناریو در بند ۲ الف زندان اوین برای اجرای این برنامه‌ها بسیار تکان دهنده دنبال می‌شود. نصور نقی‌پور، دکتر حسام فیروزی، عبدالرضا احمدی و به ویژه حسین رونقی ملکی به شدت در زندان اوین و در این بند زیر نظر اطلاعات سپاه تحت فشار هستند. دیگر فعالین حقوق بشر بازداشتی وضعیتی بهتر از این ندارند. حسین رونقی ملکی بر اساس اطلاعاتی که داریم و پرونده‌سازی‌های کیهان برای او به شدت در وضعیت بحرانی و نگران کننده‌یی در این بند به سر می‌برد و بازجویان سپاهی این پرونده برای او خواب‌ها دیده‌اند.

اکثر متهمان پرونده از افراد گم‌نام و یا فعالینی که دارای اسم مطرحی نیستند انتخاب شده‌اند. در حالی که ظاهر این پرونده و آن‌چه که در رسانه‌ها منعکس شده علیه فعالین شناخته شده و گروه‌های مطرح حقوق بشری ایران بوده است. در واقع این شیوه‌ برای قربانی سازی و قربانی گرفتن است، افراد گم نام یا کسانی که کم‌تر شهرت دارند همواره بیش‌تر در معرض خطر قرار دارند و کمترین حمایت از آنان صورت می‌گیرد که این مساله کمک کننده به بازجویان و سناریوسازان برای پیش‌برد اهداف‌شان است. مساله‌یی که آن‌ها به خوبی از آن آگاهی دارند.

وضعیت بچه‌های بازداشتی سخت و نگران کننده در بند ۲ الف زندان اوین هم‌چنان دنبال می‌شود، چیزی به پایان این پروژه که در پس شکنجه‌ها و فشارها بسته می‌شود، نمانده است. از این پرونده بوی خوبی به مشام نمی‌رسد و مجموعه‌یی از حکم‌های سنگین را به دنبال خواهد داشت. نیاز به کمک همه‌ی فعالین و گروه‌های حقوق بشر است. در حال حاضر بهترین کار شکست این پروژه توسط اطلاع‌رسانی وسیع است. فعالین حقوق بشر که سال‌ها مدافع و حامی زندانیان بوده‌اند اکنون نیاز به حمایت دارند. آن‌ها حامیانی بودند که نفش‌شان را از دست داده‌اند.

برخی از مطالبی که از گذشته تا به حال در مورد دفتر اینترنت و مرکز جرایم سازمان یافته نوشته‌ام:

مدیار

Posted in حقوق بشر

Tags: , , , , , , , ,

فعالین حقوق بشر زیر فشار برای پیش‌برد سناریوی نهادهای امنیتی


فعالین حقوق بشری که در ماه‌های پایانی سال به ویژه در اسفند ماه گذشته بازداشت و روانه‌ی زندان شده‌اند، به شدت تحت فشار هستند. بند ۲ الف زندان اوین جایی که قلمرو نهادهای امنیتی ویژه از جمله اطلاعات سپاه پاسداران است،‌ این روزها شاهد بازداشت شده‌گانی است که به خاطر فعالیت حقوق بشری و اهداف والای انسانی‌ گذرشان بدانجا افتاده است. ضرب و شتم و فشارهای روحی شدید آن هم در سلول‌های انفرادی این بند که شبیه قبر است حداقل شکنجه‌هایی است که در این بند از زندان اوین اتفاق می‌افتد.

پیاده‌سازی پروژه‌ی برخورد با فعالین حقوق بشر در مقطع زمانی اتفاق افتاد که نهادهای امنیتی بتوانند با کم‌ترین توجه افکار عمومی به این مساله حاد و خطرناک اهداف شوم خود را پیش ببرند. آنان با توجه به در پیش بودن نوروز و  توجه صرف افکار عمومی و رسانه‌ها به آزادی  و مرخصی‌های قبل از عید نوروز فعالین سیاسی و مطبوعاتی، این سناریو را آغاز کرده و به بازداشت کنشگران حقوق بشر پرداختند.

پیش از عید نوروز طبق آن‌چه که قابل پیش‌بینی بود زندانیان سیاسی مطرح به خصوص از طیف اصلاح‌طلب آزاد شده و یا به مرخصی آمدند، این مساله باعث ایجاد بعد خبری مناسب برای نهادهای امنیتی شد تا فعالین حقوق بشر را که بیشترشان نیز افراد مطرحی نیستند در زندان تحت شکنجه و فشار قرار داده تا زمینه را برای اجرای یک سناریو و احتمالا اخذ اعترافات در دادگاه و صداوسیما آماده کنند.

آن‌چه که از این سناریو با توجه به برخوردها مشابه قبلی با دیگر طیف‌ها بیرون می‌آید، در جهت بدنام کردن فعالین حقوق بشری و ایجاد زمینه مناسب برای عدم فعالیت حقوق بشری  و برخوردها در آینده است. یکی از هدف‌های عمده‌ی این طرح را می‌توان برخورد با گروه‌های حقوق بشری داخل ایران هم‌چون کانون مدافعان حقوق بشر دانست که با توجه به فعالیت‌شان در زمینه‌ی حقوقی و قبول وکالت رایگان متهمان سیاسی سال‌ها است به صورت قانونی از قربانیان نقض حقوق بشر دفاع می‌کنند.

طرح اتهاماتی هم‌چون وابسته‌گی به دولت آمریکا و سازمان‌های جاسوسی و ارتباط با مجاهدین برای فعالین حقوق بشر اهداف کوتاه مدت و بلند مدت بزرگی را دنبال می‌کند که باید آن را جدی گرفت. جمهوری اسلامی نمی‌خواهد به صورت مستقیم با فعالین حقوق بشر برخورد کند، بلکه می‌خواهد با طرح چنین اتهاماتی با فعالین حقوق بشر و فعالیت حقوق بشری برخوردی قاطع داشته باشد. برای همین مساله است که فعالین حقوق بشر را بازداشت می‌کند و از این پرونده به عنوان «انهدام شبکه سایبری» یاد می‌کند.

این‌چنین یاد کردن از فعالین حقوق بشر نشان دهنده‌ی همین نکته است که برخورد مستقیم در کار نیست و بازداشت شده‌گان نه برای فعالیت حقوق بشری بل‌که برای اعتراف به مسائلی که نبوده و نمی‌دانند، تحت فشار قرار می‌گیرند.

در این میان ناآگاهی و عدم صلاحیت مدیریتی گروه «مجموعه فعالان حقوق بشر ایران» نیز در پیش‌برد این سناریو کمک کننده شده است. انتشار اسامی ۳۵ نفری که اکثریت‌شان عضو این گروه نبوده‌اند و اصرار بر عضو بودن‌شان از سوی این گروه دیگر شک‌برانگیز شده است! این هم از آن سوال‌هایی است که این گروه باید پاسخ بگوید که چرا کسانی را که عضو این گروه نیستند به عنوان اعضای خود نام می‌برد؟ از این اسامی کم‌تر از هفت نفر در این مجموعه فعالیت داشته‌اند.

این مساله ناآگاهی در برخورد با این سناریوی سنگین و اتهامات بزرگ برای فعالینی که در بازداشت هستند، بسیار گران تمام خواهد شد، توصیه می‌کنم به مدیریت این گروه که برای مدتی سکوت اختیار کند و بیش‌ از این که تا به حال انجام داده‌اند برای بازداشت شده‌گان مشکل ایجاد نکنند.

هدف نهادهای امنیتی قربانی گرفتن برای این سناریو است، امری که در سال‌های اخیر به ویژه در سال ۸۸ به کرات اتفاق افتاده است. نمونه‌ی تلخ و تاسف‌انگیز آن اعدام آرش رحمانی‌پور و علی زمانی بود که در یک سناریوی به شدت زشت در حالی که قبل از انتخابات بازداشت شده بودند به اتهام شرکت در تظاهرات‌های بعد از انتخابات محاکمه و اعدام شدند. این تجربیات به ما می‌گوید که باید این سناریوها را جدی گرفت و نگذاشت که قربانی یا قربانیانی دیگر برای اهداف دولت کودتایی از آستین قوه‌ی قضاییه بیرون بیاید.

مدیار

Posted in حقوق بشر

Tags: , , , , , ,

شکنجه در انفرادی بند ۲ الف


سلول انفرادی یعنی شکنجه و هر کدام از مسئولین دستگاه قضایی و نماینده‌گان مجلس و مردان دولت کودتا بگویند که کسی در زندان اوین شکنجه نشده است، دروغ گفته و مردم‌فریبی کرده است. سلول انفرادی یعنی شکنجه، اما این نوع از شکنجه در بند «۳۲۵ سپاه» یا بند «۲ الف» زندان اوین بدترین نوع‌ آن است. اگر در بندهای ۲۰۹ و ۲۴۰ در سلول‌های انفرادی شیر آب و دست‌شویی وجود دارد و کمی ارتباط گرفتن با دیگر زندانیان سلول‌ها راحت‌تر است، بند «۲ الٰف» زندان اوین دقیقا مانند «قبر» است. احمد زیدآبادی بی‌راه این بند راه به «قبر» تشبیه نکرده است. این صفتی است که تمام زندانیانی که به این بند رفته‌اند آن را بیان می‌کنند. در سلول‌های این بند هیچ چیزی نیست.

تمامی وسائلی که در این بند داری عبارت است از: یک بطری آب معدنی، یک جلد قرآن، یک تخته پتو. همین و دیگر هیچ. عرض این سلول‌ها ۲در۲ یا ۱/۵ در ۲ متر است. کف هر سلول یک موکت چهارخانه‌ی سبز است. دیوارهای آن تا ارتفاع ۲/۵ متر سنگ مرمر است در بالای هر سلول یک پنجره‌ی کوچک پوشانده شده با میله‌های مشبک  که در برخی از سلول‌ها روی سقف تعبیه شده است. سکوتی که در سلول‌های این بند و به طور کلی در خود بند است، به راستی مرگ‌بار است. هیچ صدایی را نمی‌شنوید. برای دست‌شویی رفتن همان شب اول یک کاغذ کوچک می‌دهند که باید آن را از دریچه‌یکوچک پایین در سلول به بیرون بگذاری تا نگه‌بان هر وقت آمد آن را ببرد. حق ندارید نگه‌بان را صدا کنید. غذا هم از همان دریچه‌ی کوچک پایین سلول داده می‌شود. در این بند تنها در سلول است که چشم‌بند نداری، برای رفتن به دست‌شویی، بازجویی یا اگر هواخوری داشته باشیzeydabadi، باید چشم‌بند بزنی. هواخوری کوچک بند ۲ الف پشت ساختمان است. در انتهای حیاط اتاق‌های بازجویی قرار دارد. کنار اتاق‌های بازجویی چند پله وجود دارد که به حیاطی به اندازه‌ی هواخوری می‌خورد. حدودا ۱۵ پله پایین‌تر. در انتهای این حیاط پایینی دری دیگر وجود دارد که در واقع  به زیر هواخوری بالا راه پیدا می‌کند. هیچ وقت نفهمیدم آن‌جا کجا است، اما جای ترسناکی بود. برخی اوقات از زیر چشم‌بند در هواخوری می‌دیدم که کسانی به آن‌جا می‌روند. در هنگام رفتن هم آن‌قدر آسه می‌رفتند که ما متوجه رفت‌وآمدشان نشویم.

در داخل خود بند ۳۲۵ در طبقه‌ی اول سه راه‌رو وجود دارد که در انتهای هر راه‌رو، راه‌روهای دیگری وجود دارد با سلول‌های ا نفرادی دیگر. در طبقه‌ی دوم هم  تقریبا به همین شکل است. هواخوری هر زندانی هم در این بند بسته‌گی به نظر کارشناس (بازجوی شکنجه‌گر) دارد. البته طبق قانون سه روز اول چه بازجو دستور بدهد چه ندهد زندانی حق هواخوری ندارد.

کسانی که انفرادی بوده‌اند، می دانند که بعد از یک یا دور روز چه‌گونه دیوارهای زندان هجوم بی‌امانی را به طرف زندانی می‌آورند. زجر انفرادی بودن بدتر از هر نوع شکنجه دیگری است. و بدتر از همه‌ی این‌ها زمانی است که بدون بازجویی در انفرادی می‌مانید. این‌که احمد زیدآبادی از ۱۷ روز ماندن در این سلول بدون این‌که کسی از وی خبری بگیرد یا برای بازجویی برده شود، سخن می‌گوید، نشان از همان فشارهای غیرقابل وصف در سلول‌های انفرادی است. یکی از بدترین شکنجه‌های م مکن برای زندانی در سلول انفرادی این است که به بازجویی برده نشود. به راستی نمی‌توان زجر و درد و رنجی را که در این لحظه‌ها به زندانی وارد می‌شود را وصف کرد. عمق شکنجه‌یی که احمد زیدآبادی در این زندان تحمل کرده است و می‌کند را باید در همین سکوت مرگ‌بار این بند و بازجویی نشدنش دانست. این‌که بعد از این این ۱۷ روز با او چه کار کرده‌اند و چه شکنجه‌هایی بر وی وارد آورده‌اند خود حدیث دیگری است. نمی‌دانم چه‌گونه این لحظه‌های تنهایی در سلول انفرادی بی اینکه کسی به سراغ زندانی نیاید را وصف کنم تا درک کنید عمق شکنجه‌ی وارد شده بر این روزنامه‌نگار را. کلافه‌گی شید، بی‌حوصله‌گی، اضطراب؛ دلهره، سردرد، احساس این‌که دیوارها بدن شما را از هر سو فشار می‌دهد و کلافه‌گی و کلافه‌گی و کلافه گی و… گوشه‌یی از این حال غیر قابل وصف است.

متاسفانه ۱۴ روز چنین شرایطی را در همین بند ۳۵۲ تحمل کرده‌ام و از عمق این شکنجه در سلول انفرادی و نهایت زجری که احمد زیدآبادی کشیده است و می‌کشد، آگاه‌ام. وجود سلول انفرادی خود تنها برای اثبات این‌که دولت و حکومت جمهوری اسلامی زندانی‌های‌اش را شکنجه می‌کند، کافی است. با استناد به همین یک مورد می‌توان تمام دادگاه‌های برگزار شده را نمایشی و مشمول نقض حقوق انسانی دانست و خواستار محاکمه‌ی سران جمهوری اسلامی به خاطر جنایت بر علیه بشریت شد.

در همین ارتباط

مدیار

Posted in حقوق بشر

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

از گذشته

حلقه دوستان

روزانه

My Twitter