Tag Archive | "جمهوری اسلامی"

Tags: , , , , ,

منابع آگاه رسانه‌های دولتی و «جریان سازی خبری» نهادهای امنیتی


مصاحبه نرگس موسوی دختر میرحسین، به خوبی نشان می‌دهد که این بازداشت کاملا در جهت ایجاد «جریان‌سازی» خبری و انحراف افکار عمومی از اختلافات کاملا عیان شده‌ی درون جمهوری اسلامی است. شاهکار آخر آن در روز گذشته رقم خود جایی که احمدی‌نژاد به صراحت بر خلاف رهبر جمهوری اسلامی در مورد مذاکره با آمریکا سخن گفت که در نوع خودش بی‌بدیل بود. به هر شکل که به بازداشت فرزندان میرحسین و کروبی نگاه کنیم در جای خودش «بی‌دلیل»، «بی‌معنی و «غیرضروری» می‌آید. سوال‌هایی که از نرگس موسوی پرسیده‌اند، انگار به عنوان «مطلع» و برای خالی نبودن عریضه پرسیده شده است (از چه طریق با سایت کلمه تماس می‌گیرید؟) خانواده‌ی کروبی و موسوی همواره احضار و تهدید می‌شوند و نهادهای امنیتی به سراغ‌شان می‌روند، اما هیچ‌گاه در رسانه‌های دولتی این اخبار منعکس نمی‌شوند. اما اکثر رسانه‌های دولتی و حکومتی امروز «یک منبع آگاه» داشتند که اخبار بازداشت و آزادی این‌ها را برای این خبرگزاری‌ها مثل «خبرگزاری فارس» و خبرگزاری «ایلنا» و … الی آخر بازگو می‌کرد.
نکته‌ی در خور توجه این‌جا است که کاری که وزارت اطلاعات و دیگر نهادهای امنیتی امروز به عنوان «جریان‌سازی خبری» انجام داده‌اند، همان اتهامی است که در بیانیه دو هفته‌ی گذشته‌ی خود به ۱۶ روزنامه‌نگار بازداشت شده زده بودند. نهادهای امنیتی ایران که خود «جریان‌سازی خبری» می‌کنند، چه‌گونه به روزنامه‌نگاران بازداشتی چنین اتهامی می‌زنند؟
نکته‌ی دیگر این است که با چنین رفتار خشونت‌آمیز و توهین‌آمیز کسی را بازداشت می‌کنند و همان روز آزاد می‌کنند که این رفتارها را بازگو کند که باز هم تأیید دیگری بر این «جریان سازی» خبری وزارت اطلاعات ایران و دیگر نهادهای امنیتی است. البته مطمئنا این نهادهای جریان‌ساز خبری از بی بی سی و رسانه‌های معاند خط نمی‌گیرند، اما بیت رهبری شاید، که این روزها تاوان اشتباهات چهار قبل خود را پس می‌دهد.

مدیار

 

 

Posted in ایران

Tags: , , , ,

جنگ اسرائیل و فلسطین؛ پای منافع ایران در میان است


آن‌چه که بر شهروندان ایرانی می‌رود؛ چه سرکوب سیاسی و چه مشکلات اقتصادی و فرهنگی و چه حتا فشارهای خارجی که نمونه‌اش «تحریم‌ها» باشند، همه و همه مسئولیت‌اش با جمهوری اسلامی است. دولت حاکم بر هر کشور در قبال شهروندانش مسئولیت دارد و در هر شرایطی باید به این مسئولیت پای‌بند باشد. حتا اگر مشکلات خارج از کشوری مثل تحریم بر شهروندان کشور فشار بیاورد باز هم مقصر اصلی دولت حاکم بر کشور است.

اما در باب مسائل بین المللی و مشکلاتی که رخ می‌دهد یا به آن دامن زده می‌شود و بی‌تدبیری و حتا جنگ و خشونت در آن سر می‌گیرد را می‌توان بسته به نوع منازعه و کشور و موقعیت و شرایط به یکی از کشورهای غربی نسبت داد، اما در مسأله‌ی اسرائیل ـ فلسطین؛ به نظر در ردیف اول متهمان همواره باید جای‌گاه ویژه‌ای برای جمهوری اسلامی در نظر گرفت.
در حالی که اسرائیل سراپا مشغول لابی‌های مختلف برای ایجاد جنگ با ایران بود، جنگ اخیر اسرائیل و فلسطین (در واقع حماس) توپی است که جمهوری اسلامی به زمین اسرائیل انداخته است. می‌توان چند فایده از این‌کار برای جمهوری اسلامی در نظر گرفت:
یک ـ اسرائیل مشغول جنگ و باز هم مذاکراتی می‌شود که به آتش بس موقت بیانجامد و تا حدود زیادی از مسائل ایران دست‌کم برای مدتی دور می‌شود.
دو ـ مسأله‌ی پرونده‌ی هسته‌ای ایران از اولویت مقطعی کشورهای غربی کنار می‌رود. (قصه‌ی زمان خریدن و کش دادن مذاکرات به هر نحوی همواره از سیاست‌های خارجی جمهوری اسلامی بوده است.)
سه ـ حماس با استفاده از تجهیزات نظامی ایران اسرائیل را زیر آتش خود می‌گیرد. این مسأله هم توان نظامی ایران را به رخ می‌کشد هم به اسرائیل یادآوری می‌کند که در جنگ با ایران خطری را بیخ گوش خود دارد.
چهار ـ با توجه به قدرت نظامی اسرائیل و این‌که در مواجهه به حماس هیچ رحم و مروتی ندارد و قاعدتا کشتار و زخمی‌های بیش‌تری تحمیل می‌کند، کانون حمله‌‌ انتقاد و مخالفت جهانی قرار می‌گیرد و دولت این کشور زیر فشار بین ‌المللی می‌رود.
پنج ـ حماس که سابقه‌ی استفاده از مدارس، بیمارستان‌ها را به عنوان سپر دفاعی داشته است باز هم به این‌گونه حیله‌ها متوسل خواهد شد تا تبلیغات بیش‌تری علیه اسرائیل صورت بگیرد که این همان خواست جمهوری اسلامی است.

این پنج دلیل از نمونه‌های اصلی منفعت‌های جمهوری اسلامی ایران در جنگ بین اسرائیل و فلسطینینان است. قربانیان این جنگ همان کودکان و زنان و شهروندان اسرائیلی و فلسطینی هستند که اسیر این «مثلث شوم» می‌شوند. جنگی با این همه منفعت همان است که جمهوری اسلامی می‌خواهد و می‌توان گفت آن را دامن زد، یا شعله‌ی آن را برکشیده و بر آن پیوسته می‌دند.

مدیار

Posted in بین الملل

Tags: , , , ,

ساعتی در اسلو برای نسرین


چهارمین هفته است به لب فرو بستن بر هر چه غذا. و انفرادی هم‌چنان بانو را عرصه تنگ کرده است؛ نسرین را. نسرین ستوده. وکیل. فعال حقوق بشر. فعال حقوق زنان و کوشنده‌ی پرتلاش برای کودکانی که حکم مرگ گرفته‌اند. آن‌چه خوبان دارند، همه یک جا. خوبی را بغل گرفته، آغوش داده به خوبی‌ها. هَرای پر غروری به دشت درد دهندگان. آنان‌که زمستانی کردن هوا؛ پیشه‌شان. زمستان است.

اسلو را هوا زمستانی است؛ سردی و سوز و برف. تیغ سرمای برنده‌. از خانه تا سفارت ایران را ۳۰ دقیقه‌ می‌رسم. قرار را جوانان امنستی در غرب کشور نروژ گذاشته‌اند. بانی‌ها نروژی‌اند و از ایرانی‌ها دعوت کرده که همراه‌شان برای نسرین ستوده دم بگیرند؛ ساعت ۱۱، روز جمعه در چهارمین هفته‌ی اعتصاب غذای نسرین.

حدود ۱۵ هزار ایرانی در نروژ زنده‌گی می‌کنند. ۸۰ درصد رمیده و رمانده شده از نبود آزادی آمده‌اند. اکثریت را دلیل همین است. از این تعداد ۵ هزار نفری دور و نزدیک اسلو روزگار می‌گذرانند. چهارمین هفته‌ی اعتصاب غذای نسرین است؛ سوال می‌آید که چند نفر صدای نسرین می‌شوند امروز برای ساعتی؟ جواب نمی‌دانم تا برسم.

مهراوه و نیما چه حالی دارند؟ آقای خندان این روزها خنده را کجای دل‌اش می‌نشاند؟ شاید آن‌جا که به روی کودکان آگاه از رنج مادرشان را به دل‌گرمی  لب‌خندی محو می‌آورد، شاید از سر اجبار و نه از انتهای دل. شاینده نیست چنین وکیلی روزگارش به زندان سپرده و خلیج نگاه کودکان‌شان را طناب تلخ دوری افکنده باشند.

می‌رسم. سفارت ایران، سفارت جمهوری اسلامی ایران. ساختمانی سفید و سه طبقه. در خیابانی شیک. پرچم جمهوری اسلامی بر فراز میله‌ای روبه‌روی سفارت افراشته شده، بادی اما به آن نمی‌وزد، با این که باد در اسلو هست و سردی هوا را برنده‌تر می کند. نگاه‌ام از ساختمان که بر بلندی هست تا پایین سُر می‌خورد؛ به نفراتی که روبه‌روی ساختمان ایستاده‌اند و سرما هر لحظه بیش‌تر بر تن‌شان چیره می‌شود. اسلو سردتر است یا انفرادی بدون غذا در اوین؟

نفرات را می‌شود شمارش کرد؛ ۱۵ نفر. چه کم! آشناها را سلامی و احوال‌پرسی و دیگران را دستی به آشنایی. بچه‌های امنستی هنوز نیامده‌اند. پرسش که کجایند و تماس می‌گیرم. چیزی نمی‌کشد که می‌آیند. چند نفری دیگر هم. باز هم می‌شود شمارش کرد؛ حالا نزدیک به ۳۰ نفر از ۵ هزار نفر. ساعت میانه‌ی روز است و هنگام کار. دلیل موجه برای نیامدن. گر چه این اگر نبود باز می‌شد شمارش کرد؛ شاید به زحمت نزدیک به ۴۰ نفر می‌شدند. سوال می‌آید در ذهن‌ام که توقع چند نفر، چند صدا را داشتم؟ جواب نمی‌دانم اما.

عکس‌ها و نام نسرین زینت خیابان شیک می‌شود. سه مأمور پلیس هم آمده‌اند. یک زن و دو مرد. صحبتی می‌کنند و توصیه‌هایی می‌کنند و کناری می‌روند. مارتا از جوانان امنستی بیانیه‌ای در مورد نسرین می‌خواند. ریزه دختری است و چهره‌ی آسیای شرقی دارد. تلاش‌های‌اش برای آزادی نسرین ستوده را در این دو سه ماه اخیر شاهد بوده‌ام. قلبی پر تپش دارد برای نسرین. صدای‌اش تنها یک صدا نیست انگار. با بلندگو می‌خواند، میان صحبت‌ها پلیسی می‌آید و می‌گوید که حق استفاده از بلندگو نیست. آن را کناری می‌گذارد و ادامه می‌دهد.

یکی روی پلاکاردی برای «ستار بهشتی» نوشته است؛ «ستار جان راهت ادامه دارد». غمی است نام ستار بهشتی این روزها. غمی فزون از تحمل. جوان ۳۵ ساله چرا باید به اوین برود و هرگز برنگردد؟ جان‌اش چرا گرفتند؟ تصاویر دیگری هم از دیگر زندانیان، بهاره هدایت یکی‌اش.

رو به ساختمان سفارت بر می‌گردانند. مارتا بانگ بر می‌دارد که «FREE NASRIN» و تکرار می‌شود. قرار است صدای نسرین باشند. تکرار می‌شود. دوباره و چند باره. ساختمان سفارت انگار قلعه‌ای خاموش و قدیمی است که ساکنی ندارد. چندباری یکی دو نفری کنار پنجره می‌آیند نگاهی می‌کنند و می‌روند. فکر می‌کنم که بی‌شک این‌ها «جمهوری اسلامی» نیستند. کارمندانی هستند. مثال خیلی‌ها. اما این‌ها این‌جا آمده و هیبت و شکل «نماینده» بودن به خود گرفته‌اند؛ شاید باشد کسی و کسانی آن‌جا که دل به دل این‌ها که پایین‌اند هم بسپارد!

مارتا به سفارت تلفن می‌زند و با کسی صحبت می‌کند و درخواست می‌کند که مسئولی از سفارت بیاید و به سوال‌های امنستی و جمعیت حاضر در مورد نسرین ستوده پاسخ بگوید. می‌دانم که نمی‌آیند. منِ شهروند ایران شاید هرگز این کار نکنم؛ چون امیدی ندارم، باور نداشته‌ام، این را آموزش که نداده‌اند هیچ، دریغ‌اش کرده‌اند به هر روش. اما این شهروند نروژی با اعتماد به نفس خاصی اینکار را می‌کند. توقع پاسخ دارد؛ در کشورش این‌گونه است؛ مسئول باید پاسخ بدهد.

خسته می‌شود انگار، دوستی ایرانی گوشی همراه را می‌گیرد و هم‌کلام می‌شود با کسی که پشت خط است؛ او هم خسته می‌شود و گوشی را به من می‌دهد. پشت خط خانمی است که پارسی را مسلط صحبت نمی‌کند. برای‌ام عجیب است. لهجه‌‌اش ناآشنا است. شاید به به لهجه‌ی افغان‌ها نزدیک بود. گفت‌وگو بی‌حاصل. می‌گوید درخواستی و سوالی اگر دارید به صندوق پست بیاندازید! میانه‌ی صحبت بی‌ادبانه قطع می‌کند. بهتر!

دوباره صدای خواندن نام نسرین و خواست آزادی‌اش و شعارهای دیگر. دو سه تن از بچه‌های نروژی و چند تن از ایرانی‌ها راه می‌افتند طرف در اصلی سفارت که در کوچه‌ی است؛ همراه با درخواست‌هایی برای آزادی نسرین. مارتا پیش‌قدم زنگ در سفارت را می‌زند. کسی پاسخ نمی‌گوید. چندین و چندبار. ده دقیقه‌ای هست که آن‌جا هستند و کسی به پاسخ از درون سفارت نمی‌ایستد و در نمی‌گشاید. از مارتا برگه‌ای که نام نسرین دارد را می گیرم و می‌گذارم روی تابلوی سفارت جمهوری اسلامی ایران! بچه‌ها عکس می‌گیرند از آن.

در حال بازگشتیم که یک نفر از نیروهای پلیس می‌آید. به دنبال‌اش هم آن زن دیگر پلیس. می‌گوید نباید تا این‌جا می‌آمدید. می‌گوید که از درون سفارت با پلیس تماس گرفته‌اند و گفته‌اند که دم سفارت شلوغ کرده‌اید و خواسته‌اند خسارتی چیزی وارد کنند. چهره‌ی متعجب همه‌ی ما که آرامِ آرام ده دقیقه جلوی در سفارت بودیم! اپیدمی دروغ در جمهوری اسلامی؛ از تهران تا اسلو، از تهران تا نیویورک! رد می‌کنیم. پلیس هم می‌داند، باور می‌کند. خود بودند و دیدند، می‌خواهد که بر سر جای‌مان بازگردیم و خودمان در حال همین‌کار بودیم. بر می‌گردیم. عقب را نگاه می‌کنم؛ چند نفری از سفارت بیرون آمده‌اند و با جو دارند با مأمور پلیس صحبت می‌کنند. مشخص است که دارند دروغ می‌گویند. دوربین‌ام را بالا می‌برم که عکسی از آن‌ها بگیرم. می‌بینند و دو نفر به سرعت به داخل بر می‌گردند؛ ترسوها!

چند دقیقه‌ای دیگر و تمام. سرمای اسلو افزوده شده و درد و رنج انفرادی بدون غذای نسرین هم. به چه فکر می‌کند حالا؟ به بچه‌های‌اش که روزگاری برای آن‌ها نوشته بود: «می‌دانم شما به آب، غذا، خانه، خانواده، پدر و مادر، محبت خانواده و دیدار با مادرتان نیاز دارید اما به همان اندازه به آزادی، امنیت اجتماعی، قانون مداری و عدالت نیاز دارید و بدانید که این مفاهیم در هیچ کجای دنیا راحت به دست نیامده‌اند.»{۱}

یا شاید به موکلان‌اش فکر می‌کند؛ همان‌ها که خوش‌حال بود که بیش‌تر از آن‌ها حکم گرفته است: «از اینکه حکم حبس‌ ام را بیش از موکلانم صادر کردید، بسیار سپاسگزارم. رهایی از زندان قبل از موکلانم برایم بسیار دردناک بود.»{۲}

تمام. بر می‌گردیم و هر کسی یله سوی کار خود. فکر می‌کنم که حالا کارمندان سفارت می‌آیند کنار پنجره، خیابان خلوت و زمستان زیبای اسلو را از پنجره نگاه می‌کنند. چایی می‌نوشند و قهوه‌ای شاید و دوباره مشغول به کاری که بوده‌اند؛ وصول و پاراف نامه‌ها و ارسال و درخواست و یا شاید هم گزارشی به ایران؛ به سازمان ذی‌صلاح؛ «۳۰ نفر کم‌تر بودند، یک ساعتی بودند، کاری هم نکردند، شعار دادند و چیزی خواندند؛ عکس و پوستری از نسرین ستوده داشتند؛ ده دقیقه‌ای هم آمدند در سفارت زنگ زدند و در باز نکردیم. زنگ زدیم پلیس که دارند شلوغ و خراب‌کاری می‌کنند. بعد هم رفتند.»

فکر می‌کنم اگر این باشد خوب است، نه؟ صدا است دیگر؛ می‌خواستیم برسد؛ می‌رسد این‌جور. و یا شاید هم اصلا ننویسند. چیزی نبود آخر. اصلا بنویسند. چیزی می‌شود مگر؟ نسرین است که چهارمین هفته‌ی اعتصاب غذا است. فکر می‌کنم این صداها زیادی پایین است یا آن دیوارها زیادی بلند؟ کدام یک؟ نمی‌دانم.

یله می‌دهم خود را در خیابان‌های اسلو. نسرین ستوده هم‌چنان اما در اعتصاب غذا است.

مدیار

Posted in حقوق بشر

Tags: , , , ,

تحریم دارو و همدستی با جنایت به صورت شیک


 کم‌بود دارو در ایران یک «بحران جدی» است، که خانواده‌های مثل خانواده‌ی من که دو بیمار خاص دارند و این نبود و کمبود «دارو» دغدغه‌ی جدی ذهنی و فکری آنان شده است، کامل آن را درک می‌کنند…
اما نکته‌ی تأسف‌آور ماجرا آن‌جایی است که به خاطر «تفکرات ضد امپریالیستی و ضد غربی و ضد و آمریکایی» برخی دایه مهربان‌تر از مادر می‌شوند و به خاطر تفکر خاص‌شان و نه به خاطر بیماران خاص نوشته‌های آن‌چنانی می‌نویسند و به آمریکا و غرب می‌تازند که «دارو را تحریم کرده است». و کجا غرب دارو را «تحریم» کرده مشخص نیست!
کم‌بود دارو به خاطر مشکلات ارزی است، البته طبق نظر مسئولین جمهوری اسلامی و البته این دوستان مرثیه نویس در مرثیه‌های‌شان اشاره نمی‌کنند که چطور ارز برای «واردات خودروهای گران‌قیمت» و «لوازم آرایشی» وجود دارد، اما ارز مورد نظر برای داروهای بیماران خاص موجود نیست. ارز مورد نظر برای کمک لجستیکی به دولت تروریست سوریه وجود دارد، اما برای بیماران خاص ایرانی نه، برای برگزاری اجلاس غیرمتعهدها وجود دارد، برای دارو نه، برای بردن ۱۴۰ نفر آدم به آمریکا همراه با هزینه هتل‌های گرانقمیت وجود دارد، اما ارز برای داروی بیماران خاص نه.
از تبعات تحریم و خطر جنگ‌، خطرناک‌تر، ذهنیت کسانی است که دروغ می‌گویند یا مسائل را دروغ جلوه می‌دهند و مسئولیت‌ها را از روی دوش جمهوری اسلامی بر می‌دارند.
بی‌راه نیست اگر بگوییم این تفکر همدستی با یک جنایت به صورت «شیک» است.
مدیار

Posted in ایران

Tags: , , , , , ,

تعلیق غنی‌سازی؛ از یک شعار تا خواسته‌ای جمعی


فقر و انهدام کامل ایران؛ سرنوشت روزهای بی‌سرنوشتی است که نشانی‌اش را تحریم‌های پیشین و تازه می‌دهند. روزهایی که اگر به همین روال و رویه پیش برود، روزهایی سخت و طاقت‌فرسا برای تک تک مردم ایران خواهد بود. روزهایی که اگر به آن برسیم بعدها از آن به عنوان «فاجعه» یاد خواهیم کرد. جمهوری اسلامی بی‌تردید مقصر اول این سناریو است که جز برای فقر و بدبختی مردم ایران نوشته نشده است. حکومتی که به خاطر رفتارهای تهاجمی و قهرآمیز با مردم ایران و کشورهای دیگر دنیا در این سی و اندی سال، دیوار بلندی از «بی‌اعتمادی» پیرامون خود کشیده است. حال اگر کنار این نام «بی‌اعتماد» فعالیت‌های ‌هسته‌ای و اتمی نیز قرار گیرد؛ وضعیت موجود و این تحریم‌ها و این شدت برخوردها آن‌چنان دور از انتظار نیز جلوه نمی‌کند. سیاست بین‌الملل نیز چنین واکنش‌هایی را پیش‌تر در موارد مشابه از خود نشان داده است.

جمهوری اسلامی به شکلی جدی تحریم شده است. نفت به عنوان کالای اول صاداراتی، پتروشیمی به عنوان کالای دوم صادراتی، بانک مرکزی به عنوان شاهرگ معاملات ارزی ایران و خرید فروش طلا و سنگ‌های قیمتی به عنوان پشتوانه‌ی مالی کشور در معرض تحریم قرار گرفته است. بر اساس نوشته‌های کاغذی در قطع‌نامه‌ها و بیانیه‌ها، این جمهوری اسلامی است که تحریم شده؛ اما چه کسی است که نداند این تحریم‌ها چه بلای خانمان‌سوزی برای تک تک مردم ایران است که در آینده‌‌ای نزدیک حتی برای تأمین کالاهای اساسی خود نیز با هزاران مشکل مواجه می‌شوند. گر چه در همین آغاز و شروع، تحریم‌ها در حال نشان دادن اثرات خود هستند و از آینده‌ای سخت سخن می‌گویند.

ایران در آستانه خطر بالقوه‌ای است که در صورت بالفعل شدن، ضررها و خسارات آن تا مدت‌ها بر سر ایران و ایرانی می‌ماند و سال‌ها وقت و هزینه لازم است تا این اثرات و ویرانی‌ها رفع شود. تحریم‌های جدید زنگ خطری است برای همه‌ی ایرانیان در هر نقطه‌ای از دنیا و با توجه به ادبیات این روزهای مقامات جمهوری اسلامی و خط و نشان‌های نظامی غرب، خطر وقوع «جنگ» را نیز گوش‌زد می‌کند.

این خطرها که میزان و ابعاد آن قابل پیش‌بینی هم هست، نهیب می‌زند که حضور فعال همه‌ی ایرانیان در این بزنگاه تا چه اندازه مهم است و تا چه اندازه باید در این برهه نسبت به این مسائل حساس بود. با این حال، راه‌های پیش‌روی شهروندان ایرانی برای دور شدن از این فاجعه چندان زیاد نیست؛ یا غرب باید دست از نگرانی‌های خود بکشد و یا جمهوری اسلامی باید پاسخی قانع کننده با اتخاذ روش‌های شفاف در فعالیت‌های هسته‌ای خود به غرب بدهد.

آن‌چه که در این نما از دیپلماسی غرب و جمهوری اسلامی پیش‌روی ما است، این نکته را نشان می‌دهد که نه غرب و نه جمهوری اسلامی کوچک‌ترین توجهی به وضعیتی که برای شهروندان ایرانی پیش خواهد آمد نداشته و ندارند. جمهوری اسلامی خود با بازداشت‌ها و زندان‌ها و سرکوب‌های مداوم و نادیده انگاشتن رأی و نظر مردم در طول این سه دهه به کرات گفته است که آن‌چه که برای‌اش اهمیتی ندارد، مردم ایران و وضعیت‌شان است. دولت‌های غربی نیز آن‌چه که مدنظر دارند منافع ملی و امنیت جهانی برای فعالیت‌های‌شان است و حتی اگر مردم ایران نیز در این مسیر قربانی شوند، تأثیری در روند کاری‌شان ایجاد نخواهد کرد.

ده‌ها کشور اروپایی و غربی و آمریکا پس از لابی‌ها و دادن امتیازهای گوناگون به یک‌دیگر، پس از سال‌ها با اتخاذ یک تصمیم سخت این روزها به تحریم نفت ایران رسیده‌اند، اقدامی که بی‌شک از ماه‌ها قبل برای آن در پشت پرده برنامه‌ریزی شده و در مورد آن سخن گفته شده است. تصمیمی که در اتحادیه اروپا برای جمهوری اسلامی گرفته شد، حاصل گفت‌وگویی یک روزه نبوده و نیست و ساده‌انگاری است که فکر کنیم به همین زودی و با اعتراض به این تصمیم، غرب از خواسته و روشی که برگزیده دست خواهد کشید. برای اعتراض به غرب نیز با وجود رسانه‌های پرقدرت غربی مجال و فرصت چندانی برای اعتراض نیست.

از دیگر سو اعتراض به تصمیم اروپایی‌ها و آمریکا با این نگاه که جمهوری اسلامی «حق داشتن فعالیت‌های هسته‌ای را دارد» و یا «فعالیت‌های هسته‌ای ایران صلح‌آمیز است» و یا تعبیر این مسأله که این تحریم‌ها «دخالت در امور داخلی ایران است» چیزی جز همنوایی و هم صدایی با تحلیل‌های اشتباه جمهوری اسلامی نیست.

چنین تحلیل‌هایی به نظر سیاست‌های تحمیل‌ شده‌ی جمهوری اسلامی به گروه‌ها و افرادی است که در بیش‌تر موارد به صورت «ناخواسته» و یا همانند جریان چپ بر اساس ایدئولوژی‌شان یا روی خط جمهوری اسلامی حرکت می‌کنند یا با آن همنوا می‌شوند. این تحلیل‌ها غالبا به این مسأله می‌انجامد که جمهوری اسلامی بر مواضع غلط و مخرب خود در سیاست خارجی و دیپلماسی هسته‌ای پافشاری کرده و حتی حمایت گروه‌ها و افرادی که عنوان «اپوزوسیون» را نیز یدک می‌کشند، داشته باشد. نتیجه‌ی این همراهی بی‌شک ایجاد سرعت در مسیری است که به فقر و فلاکت در ایران می‌انجامد.

چند دهه‌ی تاریخ معاصر ما پر از چنین تحلیل‌های اشتباهی در مقاطعی حساس از سوی گروه‌ها و افرادی است که می‌توانستند با روی‌کرد و واکنشی صحیح خطری را دفع کنند. شاید یکی از بارزترین نمونه‌ها را بتوان در این مورد حزب توده عنوان کرد که در حساس‌ترین مقاطع چه در طول سال‌های قبل و بعد کودتای ۲۸ مرداد و چه در سال‌های قبل و بعد از انقلاب ۱۳۵۷ با همنوایی اشتباه با حکومت مرکزی یا دولت خارجی فرصت‌های گرانبهایی را دست کم برای خود از دست داد.

خطر تحریم آغاز شده و پیامد آن خطر جنگ نیز وجود دارد. اشتباه ممنوع است. توسل به شعارها و ایدئولوژی‌های آرمان‌گرایانه این خطرها را دور نمی‌کند. نخستین واکنش‌های حکومت جمهوری اسلامی همان است که پیش‌تر بوده و مهم‌ترین اقدامی که از حالا روی آن دست گذاشته «راهپیمایی روز ۲۲ بهمن» است تا طبق سنت هر ساله احتمالا جوابی به زعم خودش «دندان‌شکن» به استکبار جهانی که با «ملت ایران دشمنی می‌کند» بدهد. اما تحریم راه خودش را می‌رود، راهی به سوی فقر و تهی‌دستی بیش‌تر مردم.

دور از حقیقت نیست که برای رفع خطر با شرایط موجود؛ وادار کردن جمهوری اسلامی برای تعلیق موقت غنی‌سازی اورانیوم و بازگشت به میز مذاکره اگر نگوییم تنها راه‌کار موجود، نزدیک‌ترین و قابل انجام‌ترین کاری است که می‌تواند صورت بگیرد.

واکنش جامعه جهانی به رفتار مخرب جمهوری اسلامی تابعی از خواست و اراده اپوزوسیون ایرانی نیست و تحریم‌ها نتیجه خواست خود غرب بر اساس منافعش بوده است. اگر غیر از این بود، این واکنش‌ها بسیار پیش‌تر از این می‌توانست در قبال موارد گسترده نقض حقوق بشر در ایران اتفاق بیافتد. در طول همین سال‌ها اروپا و آمریکا در جریان سرکوب‌ها و نقض متعدد حقوق بشر در ایران با جمهوری اسلامی قراردادهای اقتصادی و سیاسی بسته بودند، که حالا بسیاری از آن‌ها را به خاطر فعالیت‌های هسته‌ای ایران فسخ کرده‌اند.

در سوی مقابل جمهوری اسلامی نیز بر اساس خواست و اراده‌ی مردم ایران رفتار نمی‌کند و واکنش‌های این حکومت نیز بر اساس خواست و اراده‌ی ایرانیان نیست؛ اما نکته‌ی حائز اهمیت این است که جمهوری اسلامی عرصه‌ی واکنش حقیقی ما است و اعتراض به غرب بستری شعاری و مجازی و بدون اعمال فشار است.

می‌توان «تعلیق موقت غنی‌سازی اورانیوم» را به یک «خواست عمومی و جمعی» نزد ایرانیان تبدیل کرد. خواستی آن‌چنان همگانی که جمهوری اسلامی وادار به کوتاه آمدن از ماجراجویی‌های هسته‌ای خود شود. سرنوشت مردم کشورهایی که به خاطر دولت‌شان در معرض تحریم قرار گرفتند، تجربه‌ای است که نشان می‌دهد در صورت انجام این‌کار از سوی جمهوری اسلامی، آینده خطرناکی پیش روی ما قرار می‌گیرد. چرا که نه غرب و آمریکا از خواست خود کوتاه خواهد آمد و نه جمهوری اسلامی که هیچ‌گاه به سرنوشت مردم وقعی ننهاده است.

این مطلب در سایت تهران ریویو منتشر شده است

Posted in ایران

Tags: , , , , , ,

دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضاییه و اندیشه حذف مخالفان رهبری


این‌که در ساختار جمهوری اسلامی «شایسته‌سالاری» در مناصب اجرایی کشور وجود ندارد، امر تازه‌یی نیست و سال‌ها است مناصب مهم و حساس کشور در دست کسانی است که تجربه و تخصصی در آن ندارند و عدم صلاحیت‌شان در امور محول شده یک امر بدیهی است. اما هستند اشخاصی در مناصب جمهوری اسلامی که نه تنها صلاحیت بودن در آن منصب را ندارند، بلکه‌ها نحوه‌ی رفتار و گفتار و کردارشان فرسنگ‌ها با صندلی که به آن تکیه زده‌اند فاصله دارد و اندیشه و گفتارشان نقض حضورشان در آن منصب است.

از جمله‌ی برادران لاریجانی، یک تن‌شان، منصب «ستاد حقوق بشر قوه قضاییه جمهوری اسلامی» را چند سالی هست که تکیه زده و اعجاب پشت اعجاب می‌آفریند. گفته‌‌های و «دروغ‌گویی»‌های ایشان را در نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل و موارد نقض حقوق بشر در ایران را دیگر مثال نمی‌آورم که همه‌گان آن را می‌دانند و دیدند که به همراه هیأت همراهش هر آن‌چه از نقض حقوق بشر در ایران روزانه و لحظه به لحظه روی می‌دهد را چگونه «انکار» کرد و به جای آن مانند دیگر مقامات کشوری و لشکری از نقض حقوق بشر در آمریکا و غرب سخن گفت.

محمد جواد لاریجانی در همایشی با اسم طولانی «نهضت روشنگری ناحیه مقاومت بسیج حضرت ولی عصر (عج) سپاه محمد رسول الله (ص) تهران بزرگ» به عنوان «دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضاییه» سخنانی بیان کرده که مصداق بارز «نقض حقوق بشر» است. ایشان همچون دیگر دولت‌مردان حکومت اسلامی در ابتدا از  فرهنگ «دشمن‌تراشی» برای مردم ایران داد سخن سر داده و سپس کشف کرده است که  این دشمن فرضی «در پنج جبهه علیه انقلاب اسلامی در حال فعالیت است.»

جناب دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضاییه که سخنانی چند در مورد دشمن و دشمن‌تراشی به جای بیان سخنانی در مورد «صلح و دوستی» ارائه کرده است، نتیجه گرفته‌اند که «در همه این پنج جبهه باید هوشیار بود و گروه‌ها و شخصیت‌ها و شعار‌ها و روابط‌‌شان را در نظر گرفت. هر حزب و گروهی که موافق با سیاست‌ها و فرمایشات مقام معظم رهبری و مواضع ایشان باشد قبول کرد و اگر همخوانی نداشت باید دانست که دست دشمن در آن است و باید طرد شود.»

لاریجانی‌ی ستاد حقوق بشر قوه قضاییه  که باید مدافع حقوق بشر و آزادی بیان در ایران باشد، به صورت رسمی در قامت یک «دیکتاتور» توصیه می‌کند که همه‌ی «گروه‌ها و شخصیت‌ها و شعارها و روابط‌شان» باید تحت نظر گرفته شوند تا اگر مخالف «مقام رهبری» بودند، «دشمن» پنداشته شوند و «طرد» شوند.

وقتی شخصی که ستاد حقوق بشر قوه قضاییه را در اختیار دارد این‌چنین بی‌رحمانه از «حذف» و «خودی و غیرخودی» صحبت می‌کند، مشخص می‌شود که چه کسانی داعیه‌دار حقوق بشر در ایران‌اند و چه اندازه در نقض حقوق بشر فعال.

مدیار

Posted in حقوق بشر

Tags: , , , , , , ,

انتقام انتقاد از رهبری از بی بی سی؛ بازداشت مستندسازان


مستند «خط و نشان رهبر» که طی چند روز گذشته از شبکه‌ی خبری بی بی سی فارسی تبلیغ آن صورت می‌گرفت، با واکنش سریع نهادهای امنیتی وابسته به حجت‌الاسلامِ خامنه‌ای روبرو شد و رهبر جمهوری اسلامی که انتقادی از خود را به هیچ عنوان بر نمی‌تابد، به سرعت با بازداشت چندین نفر که «همکار» این شبکه‌ی خبری در ایران خوانده می‌شدند واکنش نشان داد.

باشگاه خبرنگاران جوان دو روز قبل از پخش مستند «خط و نشان رهبر» در خروجی خود خبری با عنوان «یک شبکه‌ی همکاری بی بی سی فارسی شناسایی شد» اولین تهدیدها را آغاز کرد و با نزدیک شدن به پخش این مستند و در آخر پخش مستند خبرهای مربوط به بازداشت بیش‌تر و تهدیدها رنگ جدی‌تری به خود گرفتند و اتهامات بازداشت شدگان سنگین‌تر شد.

باشگاه خبرنگاران جوان که مرتب در این مورد خبر منتشر می‌کرد، امروز از انتشار اسامی این افراد که شش نفر هستند خبر داد و اسامی آن‌ها را به اختصار «آقایان: م.م ط /  م.ز / ن.ص /  ه.ا / م.ش/ و خانم ک.ش» اعلام کرد.

بر اساس خبرهایی که به دستم رسیده این افراد مجتبی میر طهماسب مستندساز، هادی آفریده فیلم‌ساز سینمای مستقل ایران، کتایون شهابی مستندساز و عضو هیئت مدیره انجمن تهیه‌کنندگان سینمای مستند، مهرداد زاهدیان مستندساز و ناصر صفاریان مستندساز و منتقد سینما هستند. گویا محمد شیروانی مستندساز هم نفر ششم این عده است که قربانی انتقام سریع رهبر از مستندی که سیر دیکتاتور بودن وی را نشان می‌داد شدند.

از مجتبی میرطهماسب، ناصر صفاریان، هادی آفریده و کتایون شهابی فیلمی در برنامه آپارات تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی که هر هفته فیلم‌های مستند پخش می‌کند، نمایش داده شده است.

خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی به خوبی با بازداشت یک عده هنرمند برای انتقام‌جویی نشان داده است که هیچ انتقادی از خود را بر نمی‌تابد و کوچک‌ترین انتقاد را با سخت‌ترین انتقام پاسخ می‌گوید.

مطالب مرتبط:

بعد نوشت: طبق اخبار منتشر شده که همچنان هم موثق نیستند، گویا نام محمد درویش و مهرداد زاهدیان در بین بازداشت شده‌گان نیست و نام محسن شهرنازدار یکی دیگر از مستندسازان به چشم می‌خورد.

مدیار

Posted in حقوق بشر

Tags: , , , ,

امنیت خود را در وب بالا ببرید، توصیه‌های امنیتی را جدی بگیرید


به احتمال زیاد در مورد جعل گواهی‌نامه و سرقت  جمهوری اسلامی از شرکت «دیجی‌نوتار» و جاسوسی اینترنتی شنیده‌اید، سرقتی که به قول نیما راشدان «فاجعه ای است که در دنیای مجازی به انفجار بمب هسته ای یا وقوع زلزله نه ریشتری در مرکز شهر تهران می ماند.»

اگر در این باره شنیده‌اید و تاکنون پشت گوش انداخته و امنیت کامپیوتر و اکانت‌های خود را چک نکرده و آن را بالا نبرده‌اید، در سریع‌ترین زمان ممکن این کار را بکنید، این توصیه‌هایی که از طرف دوستانی مثل نیما راشدان صورت گرفته و ارئه شده است را به دقت مطالعه کرده و انجام دهید. لطفا این توصیه‌ها را جدی بگیرید

مطالب خوبی دیدم به این پست اضافه می‌کنم، این توصیه‌ها را جدی بگیرید

مدیار

Posted in حقوق‌ شهروندی, در اینترنت

Tags: , , , , , ,

مصاحبه اوباما و بی‌بی‌سی؛ چه مردم تنهایی هستیم


وقتی که اعلام شد که باراک اوباما، رئیس جمهوری ایالات متحده قرار است با بی‌بی‌سی فارسی مصاحبه اختصاصی داشته باشد، خیلی‌ها منتظر بودند که مصاحبه‌ی ویژه‌ای ببینند و سخنان تازه‌ای بشوند که تا کنون نشنیده‌اند. برای بار اول بود که که رئیس جمهوری آمریکا به طور مستقیم و از طریق یک شبکه‌ی فارسی زبان که مختص ایرانیان و کشورهای فارسی زبان است، با ایرانی‌ها سخن بگوید.

شاید این تصور و ذهنیت از آن‌جا ناشی می‌شود که مسئولان و صاحب‌منصبان دولت و حکومت جمهوری اسلامی، نماینده‌ی مردم نیستند و ما هیچ‌گاه خواسته‌های‌مان را از زبان آن‌ها نشنیده‌ایم، برای همین هم هست که وقتی می‌شنویم اوباما می‌خواهد با بی‌بی‌سی فارسی مصاحبه کند، در انتظار شنیدن مسائل دیگری هستیم.

اما اوباما حرف تازه‌ای برای گفتن نداشت، او بیش‌تر سعی در پاسخ دادن به «توهین‌»های احمدی‌نژاد به دولت و مردم آمریکا را داشت و روی این مسأله تأکید ویژه‌ای هم داشت که آن سخنان احمدی‌نژاد «نفرت‌انگیز» است، که اگر هم نمی‌گفت ما ایرانیان بیش‌تر از همه می‌دانستیم که همه‌ی سخنان احمدی‌نژاد تا چه اندازه نفرت‌انگیز و مشمئز کننده است.

در میان مصاحبه‌ مسأله‌ای مورد سوال قرار گرفت که پاسخ اوباما خوش‌آیند نبود. خبرنگار بی‌بی‌سی از اوباما در مورد «اثرگذاری تحریم‌ها بر روی مردم ایران» می‌پرسد و از بازرگانان خرد مثال می‌زند که دچار مشکلات شده‌اند و کمبود دارو و لوازم یدکی که مردم به خاطر تحریم‌ها گرفتار آن هستند. و یا قطعات هواپیما که سال‌ها است باعث ضعف خطوط هوایی در ایران شده و صدها نفر به خاطر سقوط هواپیماها جان داده‌اند.

اما اوباما از پاسخ مستقیم به این سوال طفره می‌رود و به نوعی با فرافکنی مسئول آن را دولت جمهوری اسلامی می‌داند. او پاسخ می‌دهد:«معلوم است که نگران مردم ایران هستم. آن‌ها می‌خواهند زنده‌گی‌شان را بکنند. کشورشان قابلیت‌های زیادی دارد. سوال این است که آیا حکومت ایران می‌تواند روی‌کردی متفاوت اتخاذ کند که به جای آسیب رساندن به مردم ایران، به سود آن‌ها باشد؟ در حال حاضر، حکومت ایران چنین روی‌کردی در پیش نگرفته است. اکنون آن‌چه دولت ایران گفته، این است که ایستادن در برابر جامعه بین‌المللی و ادامه دادن یک برنامه پنهان هسته‌ای، برای‌اش مهم‌تر از رفاه مردم است.»

بی‌شک ما دوست نداریم که سرنوشت ایران‌مان را آمریکا و بی‌گانه‌گان رقم بزنند و دوست هم نداریم زیر فرمان آن‌ها باشیم و امید هم به آنان نبسته‌ایم. اما مسأله این است که آمریکا و دیگر غربی‌ها در دور تازه‌ی تحریم‌ها به ویژه بعد از قطع‌نامه ۱۹۲۹ گفته بودند که این تحریم‌ها علیه دولت جمهوری اسلامی است و در این تحریم‌ها کم‌ترین فشارها به مردم ایران خواهد آمد. اوباما می‌گوید «نگران مردم ایران هستم» و بعد به صورت ضمنی قبول می‌کند که این تحریم‌ها فشارهایی بر روی مردم ایران وارد می‌کند، اما راهکار کم کردن این فشار را «تغییر رفتار دولت ایران» می‌داند. و این در حالی است که تحریم‌ها از سوی آمریکا و متحدانش صورت گرفته است.

آری، در ایران مردم می‌خواهند زنده‌گی‌شان را بکنند، این را مردم ایران بهتر و بیش‌تر از آمریکایی‌ها درک می‌کنند و خواهان آن هستند. این همه هزینه‌ی زندان و تبعید و شکنجه نیز برای همین است، آن‌هایی که سال گذشته در کف خیابان‌ها جان خود را از دست دادند نیز می‌خواستند «زنده‌گی» کنند.

با این پاسخ اوباما باید این واقعیت را بپذیریم که نه دولت جمهوری اسلامی و نه آمریکا و متحدان‌اش به فکر مردم ایران نیستند و هوای دیگری در سر دارند. اوباما در صحبت‌های بعدی خود و در مورد حوادث بعد از انتخابات و شعار «اوباما یا با اونا یا با ما» می‌گوید که ما نسبت به نقض حقوق شهروندان اعتراض می‌کنیم، اما در امور داخلی کشورها مداخله نمی‌کنیم، اما دولت مطبوع او «تحریم‌هایی» را وضع کرده که تاثیر آن داخل خانه‌ی هر ایرانی به وضوح مشخص است.

بر خلاف آن‌چه گفته شده است، بار تحریم‌های تازه نیز بر روی دوش مردم ایران است و با این همه مشکلات اقتصادی که توسط دولت بی‌کفایت و کودتایی احمدی‌نژاد به آن‌ها تحمیل شده، باید بار گناه دولت در عرصه‌ی بین‌الملل را نیز عهده‌دار باشند. با اجرای طرح پرداخت مستقیم یارانه‌ها نیز این مشکلات چند برار می‌شود و مشخص نیست در ماه‌های آینده شهروندان ایران چه وضعیت دشواری را پشت سر خواهند گذاشت.

حالا آقای اوباما سوال این‌جا است که اگر دولت ایران رفتار و رویکردی متفاوتی را اتخاذ نکند که به سود مردم ایران باشد، و با توجه به شناختی که از این دولت داریم و با توجه به این دولت احمدی‌نژاد یک دولت غیرمشروع، غیر قانونی و کودتایی است، شما تنها نگران مردم ایران خواهید بود و نظاره‌گر مشکلاتی که با وضع تحریم‌ها بیش تر و بیش‌تر شده است؟ در صورت عدم تغییر رفتار ایران، آیا این مردم هستند که باید تا «جنگ»‌ی دوباره نیز پیش بروند و مشکلات بیش‌تری را تحمل کنند.

گاهی فکر می‌کنم چه مردمان تنهایی هستیم.

مدیار

Posted in سیاست

Tags: , , , ,

صفحات تقویم به روایت جمهوری اسلامی


گفت‌وگوی تمدن‌ها = روز مبارزه با استعمار انگلیس

اسناد ملی = بصیرت و میثاق امت با ولایت

گل و گیاه =هنر انقلاب اسلامی

اسکان معلولین و سالمندان = روز غزه

ایمنی در برابر زلزله = بسیج اساتید

دیده‌اید طنزنویس‌ها گاهی در طنزهای‌شان واژه‌ها و اسامی و یا مواردی را ذکر می‌کنند و بعد آن را به طنز بر می‌گردانند؟ این اسامی و سبز و قرمز بالا که روبروی هم قرار گرفته‌اند، طنز نیست و معادل طنزی روبروی آن قرار نگرفته است، طنزنویسی هم آن را ننوشته است، این‌ها اسامی جدید و قدیم صفحات تقویم رسمی ایران است به روایت جمهوری اسلامی.

«شورای فرهنگ عمومی کشور» تصمیم گرفته است که از این پس روزهایی در تقویم را که به رنگ سبز در بالا هست از تقویم حذف و به جای آن پنج روز جدید به تقویم رسمی کشور اضافه کند که در بالا با رنگ قرمز مشخص شده است. این سبز و قرمزها را من روبروی هم نوشته‌ام، به گونه‌ای طنز است نه؟ شاید نوعی طنز تلخ که برای مثال روز «گقت‌وگوی تمدن‌ها» از تقویم برداشته شود و به جای آن «مبارزه با استعمار انگلیس» جایگزین آن بشود! خود به خود معنای جالبی می‌دهد.

جالب‌تر زمانی است که «منصور واعطی» دبیر این شوار دلیل حذف روز گفت‌وگوی تمدن‌ها را از تقویم «منقضی شدن زمان این مناسبت و نداشتن متولی خاص» عنوان کرده است؟ یعنی این‌که دیگر عصر گفت‌وگوی تمدن‌ها تمام شده است و شاید جمهوری اسلامی جای‌گزینی برای گفت‌وگو دارد، چیزی مثل «مبارزه با استعمار انگلیس» که موضوع آن البته مربوط می‌شود به ده‌ها سال قبل؟!

دلیل دوم هم در نوع خود جالب است، آن‌جا که عنوان می‌دارد «نبودن متولی خاص». گفت‌وگوی تمدن‌ها در زمان رئیس‌جمهوری سید محمد خاتمی در سازمان ملل مطرح و ثبت جهانی شد، تا هنگامی که خاتمی رئیس جمهوری بود دفتری ویژه‌ی در ریاست جمهوری وجود داشت که مشغول به این کار بود و بعد از آن و این سال‌ها هم «بنیاد باران» زیر نظر خود خاتمی در ادامه‌ی این طرح مشغول به کار بود، یعنی رئیس جمهوری پیشین ایران «متولی» نمی‌تواند باشد؟ البته و نیک می‌دانیم که با بودن پدیده‌یی به نام احمدی‌نژاد نمی‌تواند باشد.

در نام‌گذاری روزهای تقویم به نظر باید معیارها و قواعدی در نظر گرفته شود که از جمله می‌توان به «ملی بودن»، «حائز اهمیت بودن»، «نیاز داشتن»، «موثق و معتبر بودن»، «ایجاد توجه کردن» و… شاید خیلی مسائل دیگر اشاره کرد. اما گویا در جمهوری اسلامی تنها  معیار حائز اهمیت «منافع دولتی ـ حکومتی» است.

نام‌گذاری روز نهم دی ماه به عنوان «بصیرت و میثاق امت با ولایت» که به خاطر تظاهرات «سازمان‌دهی» شده‌ی دولتی اتفاق افتاد و درصد کمی از مردم کشور در آن حضور داشتند، در واقع یک دهن کجی دیگر به «شعور و فهم» مردم ایران است. در واقع نام‌گذاری این روز تنها به خاطر «تبلیغات و هدایت کردن افکار عمومی» است که آری در این روز مردم با «رهبری» بودند، کیست که نداند منظور از نام‌گذاری این روز ارزش‌گذاری تبلیغی دیگری برای خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی است؟

تنها نگاهی کوتاه به این اسامی قرمز که از این پس در صفحات تقویم ایران است، کافی است تا بدانیم، چه اندازه برنامه‌های تلویزیونی، همایش‌ها، سمینارها و کارهای تبلیغی دیگری ساخته و پرداخته می‌شوند، تا از رهبر و بسیج و حزب‌الله دفاع شود و علیه مخالفان دولت آه و ناله سر داده شود.

پس عجیب نیست که گفت‌وگو جای خود را به پیکار بدهد، اسناد اصلی دور ریخته شده و جعلیات به مردم نشان داده شود، هنر طبیعت جای خود را به هنر دروغ بدهد، منافع دیگر کشورها به منافع ملی ترجیح داده شود و مردم به جای زلزله از نیروهای حکومتی بترسند. این‌ها همه سیاست جمهوری اسلامی نیست؟

مدیار

Posted in سیاست

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

از گذشته

حلقه دوستان

روزانه

  • photo from Tumblr

    يك هفته پيش اين درخت‌ها همه خشك بودند در #اسلو نمي‌دونم تو يك هفته چي شد!


    05/21/13

  • photo from Tumblr

    در راه برگشت از #پاريس #paris


    05/19/13