Tag Archive | "حقوق شهروندی"

Tags: , , , , ,

علیرضا روشن شاعر و فعال فرهنگی در زندان اوین


مجتبی سمیع‌نژاد: علیرضا روشن، حمید مرادی سروستانی، رضا انتصاری، علی کرمی، مهدی اسنالو، مهدی حسینی، علی آسترکی، نصرت طبسی، علی معظمی مصطفی عبدی و مهران رهبر که از تاریخ ۱۳ اردیبهشت ماه در بازداشت به سر می‌برند، روز جاری وکالت‌نامه‌ی وکیل خود را در زندان دریافت و آن را امضا کردند.

یکی از اعضای خانواده‌ی علیرضا روشن با اعلام این خبر در خصوص آخرین وضعیت وی به «خانه‌ی حقوق بشر ایران» گفت: «وکیل ایشان و دیگر بازداشت شدگان که آقای املشی هستند، برگه‌ی وکالت را در چند روز گذشته برای هر ۱۱ نفر بازداشت شدگان ارسال کردند که امروز این برگه به دست ایشان رسیده و آن را امضا کرده‌اند.»

وی گفت: «در حال حاضر آقای املشی وکیل رسمی ایشان شدند که قرار است فردا به دادگاه مراجعه کرده تا بتواند با آن‌ها دیداری در زندان داشته باشد و وضعیت آن‌ها را پیگیری کند. در حال حاضر هم نمی‌دانیم ایشان و بقیه همکارانش در کدام بند اوین هستند، اما تا آن‌جا که می‌دانیم به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شده‌اند.»

علیرضا روشن شاعر  و داستان نویس و مسئول صفحه کتاب روزنامه‌ی شرق است که در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ماه در منزل یکی از دوستان خود همراه با چندین نفر دیگر بازداشت و به زندان اوین منتقل شده است. روشن متولد سال ۱۳۵۷ و دارای لیسانس ادبیات نمایشی است.

روشن  مجموعه‌ی شعری به نام «کتاب نیست» منتشر کرده که این مجموعه به چاپ سوم رسیده است و همچنین مجموعه‌ای از شعرهای وی نیز به زبان فرانسه منتشر شده است.  ناشر فرانسوی کتاب وی طی روزهای گذشته و بعد از بازداشت این فعال فرهنگی نامه‌ای را در حمایت از وی منتشر کرد. در بخشی از این نامه آمده است: «روشن، شاعر جوان ایرانی که اولین مجموعه شعرش “تا تو چند شعر باقی ست” به تازگی ترجمه و چاپ شده، در روز پنجم سپتامبر دستگیر و در زندان اوین اسیر است، همچون نه نفر از رفقایش، همه مدیران سایت مجذوبان نور، سایت دراویش نعمت اللهی گنابادی، دراویشی که سال‌ها است به دست حکومت سرکوب می‌شوند و تنها جرمشان پرداختن به امور معنوی است یعنی همان که روح اسلام ایرانی را تشکیل می‌دهد.»

در ادامه نامه‌ی انتشارات «ارس» آمده است: «در بهترین صورت آن‌ها به چند ضربه شلاق و در بدترین حالت به چندین سال زندان محکوم می‌شوند. اموال و عبادتگاه‌شان با بولدوزر ویران می‌شود.

علیرضا روشن دارای همسر و فرزندی خردسال است. صفحه گودر او، آن‌جا که هر روز تولیدات ادبی خود را منتشر می‌کند، بیش از سه هزار و پانصد مشترک دارد. از آن‌جا ما او را کشف کردیم. بر خلاف برخی از هموطنانش، از چنان شهرتی که او را از خطر نظامی که چشم بسته سرکوب می کند، حفظ کند، برخوردار نیست. بنابراین تنها ما، همراهان کوچک نجواهای شاعرانه اش، هستیم تا سعی کنیم با صدای‌مان و فریادمان مانعی شویم بر این بی عدالتی بزرگ.»

این در حالی است که ناشر ایرانی کتاب علیرضا روشن تاکنون واکنشی به بازداشت وی نشان نداده است. خانواده‌ی علیرضا روشن نیز با اشاره به این مطلب گفتند: «خوشبختانه یا متاسفانه ناشر ایرانی تا کنون واکنشی صورت نداده است و بسیار عجیب هم هست که ترسیده‌اند از این موضوع. این در حالی است که کتاب روشن سیاسی نبوده است و با مجوز وزارت ارشاد به چاپ سوم رسیده است. اما ناشر گفته است که فعلا برای کتاب دست نگه می‌دارد تا ببیند چه می‌شود!»

وی با بیان این‌که هیچ‌کدام از فعالیت‌های این شاعر ایرانی سیاسی نبوده است و همواره کارهای فرهنگی انجام می‌داده گفت: «آقای روشن مسئول صفحه کتاب روزنامه‌ی شرق بود. وی پیش‌تر با  روزنامه‌های شرق، همشهری، فرهنگ آشتی و بسیار جراید دیگر همکاری داشته است. سال‌ها پیش با مجله‌ی آدینه همکاری می‌کرد و برای خیلی از مطبوعات و جرائد مطالب فرهنگی می‌نوشته است. حقیقت این است که ایشان همیشه در حوزه‌ی فرهنگ و ادب و کتاب مشغول به فعالیت بوده و هیچ فعالیت سیاسی نداشته است.»

وی با اشاره به این‌که فردا وکیل وی درخواست ملاقات حضوری با وی را می‌کند گفت: «خانواده‌ی روشن مایل هستند این قضیه حتما بازگو شود که ایشان هیچ فعالیت سیاسی نداشته است و همواره فعالیت فرهنگی داشته است. او یک شاعر است که به خاطر اتفاقاتی که در چند روز گذشته برای دراویش افتاده بازداشت شده است.»

لازم به ذکر است که در پی حمله نیروهای بسیجی و لباس شخصی در روز جمعه ۱۱ شهریور به دراویش نعمت اللهی گنابادی در شهرستان کوار از توابع استان شیراز که به شلیک گازاشک‌آور و تیراندازی انجامید  تعدادی از دراویش بازداشت و زخمی شده بودند. پس از این واقعه تعداد زیادی از افراد مرتبط با دراویش بازداشت و به زندان منتقل شده بود.

این مصاحبه در «خانه حقوق بشر ایران» منتشر شده است

مدیار

Posted in حقوق بشر

Tags: , , , , ,

یک زندانی: ارژنگ داوودی، پیرمرد و اعتصاب غذاهای‌اش


این صحیح است که به دلال سیاسی بازداشت شده است، این صحیح است که «تشکیل و اداره جنبش آزادی ایرانیان به منظور براندازی، نوشتن و انتشار مانیفست جمهوری سکولار به منظور تشویش اذهان عمومی، سازماندهی محکومان و فعالان سیاسی به منظور تداوم مبارزه علیه حکومت و تهیه فیلم مستند “ایران ممنوع” به منظور سیاه نمایی چهره حکومت»[۱] از جمله اتهامات مطروحه در پرونده‌ی او است، اما قصه‌ی سخت‌گیری‌هایی که او را به اعتصاب‌ غذاهای طولانی برای چندین بار وادار کرده است، تنها به خاطر فعالیت‌های سیاسی او نیست، او در جنگ نابرابری در مقابل افرادی قرار گرفته است که اموال‌اش را به صورت غیرقانونی «مصادره» کرده‌اند.[۲]

شاید برای همین است که حالا جز «شناسنامه» دیگر چیزی ندارد و می‌گوید: «فعلا این‌جانب بعد از ۵۰ و اندی سال زندگی فقط مالک شناسنامه‌ام هستم که آن را هم در سال ۸۲ همراه با بقیه اثاثیه که توقیف کرده‌ بودند، در سال ۸۶ بعد از ۴ سال تلاش به من بازگردند.»[۳]

ارژنگ داوودی [۴] زندانی نام آشنای زندان رجایی‌شهر که هر چه در گوگل نام‌اش را گوگل کنید، نام‌اش همراه با دو واژه‌ی «اعتصاب غذا» عجین شده است، این روزها در حالی در دومین ماه اعتصاب غذای خود را می‌گذارند[۵] که در دهه‌ی ششم زنده‌گی‌اش، جز میله‌های زندان و طعم گرسنگی نکشیده است، از آبان ماه ۱۳۸۲ دوره بازداشت خود را شروع کرده است، از ابتدای سن ۵۰ سالگی.

ساعت یک بعد از ظهر روز ۱۸ آبان ماه ۱۳۸۸ در تقاطع بلوار کشاور و خیابان کارگر شمالی، چند نفر «لباس شخصی» به شیوه‌ای که داوودی آن را «بسیار زننده» توصیف می‌کند او را از ماشین‌ شخصی‌اش پیاده کرده و با «ضرب و شتم و فحاشی در انظار عمومی با دست بند و چشم بند» به محل نامعلومی می‌برند و «بدون تفهیم اتهام» چندین روز متوالی در بازداشتگاهی که از آن خودش به عنوان «غیر قانونی» یاد می‌کند، نگهداری می‌کنند.

ارژنگ داوودی معلمی که مدرسه‌اش را بستند، نویسنده‌ای که قلم‌اش را گرفتند، شهروندی که خانه اش را مصادره کردند، مردی که حالا اجبارش کرده‌اند تا نان و آب را خود از دهان برگیرد، برای تمای این سال‌های زندان و انفرادی درس معلمی دارد و قلم نوشتن؛ فردای بازداشت او را به خانه و محل کار می‌برند و هر آن‌چه دارد از اسناد و  مدارک ضبط می‌کنند، بیش‌تر از سه ماه در سلول‌های انفرادی بند نام آشنای ۲ الف سپاه زندان اوین می‌ماند. حکایت آن روزها را این‌چنین تعریف می‌کند: «در مدت بیش از سه ماه تحمل  {سلول} انفرادی به علت مقاومت و امتناع از هر گونه بازجویی چه کتبی و چه شفاهی و در اثر شکنجه‌های گونا گون جمعا ۶ بار به بیمارستان اعزام شدم که چهار مرتبه تحت نام‌های مستعار؛ محسن قربانی، خسرو آبادانی، محمد عاشوری و اکبر لک به بیمارستان بقیة‌الله متعلق به سپاه پاسداران واقع در خیابان ملاصدرای تهران اعزام و جمعا به مدت ۱۷ روز در طبقه ۱۰ یعنی طبقه‌ی بیماران امنیتی بستری شدم.»[۶]

دادگاه انقلاب، جایی که این روزها «قاضی صلواتی» برای روزنامه‌نگاران حکم زندان و برای شهروندان حکم اعدام صادر می‌کند، پیش‌تر قاضی معروفی داشت که این روزها مشکل بازداشتگاه «کهریزک» دامان‌اش را گرفته است. قاضی حداد یا  همان حسن زارع دهنوی، داوودی را به اتهاماتی که در ابتدا ذکر شد به ۱۵ سال زندان محکوم می‌کند.[۷] کسی که داوودی در نامه‌های خود او را مسئول اصلی «مصادره و پلمب» خانه و اموال‌اش یاد می‌کند.[۸]

اسناد و مدارکی از خانه و مدرسه «پرتو حکمت» که مدیریت‌اش را بر عهده داشته، ضبط شه دردسرهای فراوانی برای داوودی و خانواده‌اش ایجاد می‌کند، خانه‌ی او پلمب شده و خانواده از خانه بیرون رانده شده‌اند، از همان زندان پیگیر بازگرداندن مدارک و خانه می‌شود اما «به علت پیگیری سر سختانه اسناد و مدارک مورد بحث، در سال ۸۳ به زندان رجائی شهر و متعاقبا در سال ۸۴ به زندان مرکزی بندر عباس تبعید» می‌شود.

در سال ۱۳۸۵ ارژنگ داوودی که در زندان بندرعباس و در تبعید دچار بیماری است و وضعیت جسمی بسیار بدی دارد با «تلاش سازمان‌های بین‌الملی» به مرخصی استعلاجی اعزام می‌شود، در روزهای مرخصی او که بعد از چند سال طعم آزادی را چشیده مجبور است، دنبال مدارک و اسناد از دست رفته باشد و خانه‌ای که از او گرفته شده را پس بگیرد، اما پیگیری‌های او سرانجام خوشی ندارد و پایان‌اش زندان است: « اصرار این‌جانب مبنی بر تحویل گرفتن تمام اموال و اسناد و امتناع از دریافت دو  سام سونت مذکور به طور ناقص موجب بر افروختن {قاضی} حداد و دارو دسته اش شد. به طوری که فورا در همان محل دفتر معاونت امنیت واقع در طبقه‌ی سوم دادگاه انقلاب دستور بازداشت مرا صادر نموده و دوباره پس از گذشت چهار سال به بند امنیتی ۲ – الف مستقر در زندان اوین فرستادند.»[۹]

ورود دوباره او به بند ۲ الف مشکلات جدیدی ایجاد می‌کند: «در این بند امنیتی دوباره بازجویی‌های طاقت‌فرسا، سئوالات بی‌ربط و تهدیدها توسط همان بازجوها به سرکردگی بازجو مصطفوی شروع شد که نهایتا منجر به تشکیل پرونده دوم مطروحه در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب شد که هنوز پس از سه سال در دست رسیدگی قرار دارد.»[همان]

برای همین است که در شهریور ماه ۱۳۸۶ او بار دیگر دست به اعتصاب غذا می‌زند و به علت «تداوم» آن وضعیت جسمی‌اش به شدت رو به بدی می‌گذارد. اعتصاب غذای دیگر او در سال ۱۳۸۷ اتفاق می‌افتد که بیش‌تر از ۶۰ روز به درازا می‌کشید و داوودی را تا آستانه‌ی مرگ پیش می‌برد.[۱۰]

پیرمرد ۵۷ ساله که در «مبارزه در زندان» جوان می‌نُماید عمده‌ی دلائل اعتصاب غذای سال ۸۷ را این‌چنین بر می‌شمارد: «امتناع از تحویل یک نسخه از کیفرخواست ۳۶ صفحه ای صادره از سوی شعبه ۱۲ و یک نسخه از دادنامه هفت و نیم صفحه ای شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب بعد از چهار سال، عدم امکان معالجه خون‌ریزی لثه‌ها ناشی از ضربات وارده به دهان و دندان تحت شکنجه در سال  ۸۲، صدور حکم نفی بلد ، تبعید به زندان بندرعباس، انحلال مجتمع آموزشی و فرهنگی پرتو حکمت و مصادره ملک موصوف به مدرسه پس از ۲۳ سال سکونت مستمر وبلامعارض، امحای مغرضانه بخشی از اسناد ضبط شده توسط نیروهای امنیتی و اطلاعاتی و عدم استرداد وسائل و…»[۱۱]

حالا و در شهریور ماه ۱۳۸۹، همکار کارگردان خانم کانادایی «جیم هوکان» در تهیه و ساخت فیلم «ایران ممنوع» که در آن به صراحت سعید مرتضوی دادستان سابق تهران را متهم می‌کند و از پرونده‌ی «زهرا کاظمی» در این فیلم سخن می‌گوید[۱۲]، بار دیگر و این بار در زندان رجایی‌شهر دست به اعتصاب غذا زده است.  تاریخ اعتصاب غذای آخر پیرمردِ جوان ۲۳ مرداد ماه ۸۹ بوده که با این حساب او حالا در شصت و یکمین روز اعتصاب غذا در ۵۷ سالگی و در هفتمین سال زندان است.[۱۳]

از او دفاع نشده، آن‌طور که باید دفاع نشده است، شاید این‌که نام‌اش، آشنای بسیاری نیست و شاید به خاطر لحن «بی‌پروا و جسورانه‌اش» که آن‌چه را که می‌خواهد می‌گوید و از حاکمان به نام «خونخوار» و «ضحاک» یاد می‌برد.[۱۴] شاید هم سال‌های طولانی زندان گرد فراموشی بر نام‌اش انداخته است و صاحب رسانه‌ها و فعالین  زیاد نشنیده‌اند از پیرمردی که کنار نام‌اش دو واژه «اعتصاب غذا» بی‌رحمانه زنده‌گی می‌کنند.[۱۵] شاید باید به او که به عنوان یک زندانی عقیدتی که هفت سال رنج زندان دارد و هفت سال میله ودیوار زنده‌گی‌اش بوده و خانه‌اش ویران شده و اعتصاب غذای مکرر تنها سلاح‌ مبازه‌اش، نگاه بیش‌تری داشت، نگاه انسانی‌تری، نگاهی که به او «غیر خودی» نیست.

«همه یکسان‌اند، با هم یک‌سان باش.»

نازنین داوودی همسر وی در روزهایی که حال همسرش‌ بدتر از همیشه است می‌نویسد: «سوال این است آیا در سن ۵۶ سالگی زندگی آرام و خاموش پشت میله‌های زندان، همراه با رنج و عذاب باقیمانده از شکنجه‌ها را هم بر ایشان می‌خواهند حرام کنند؟ آیا نمی‌خواهند دست از سر ایشان بردارند بعد از این‌همه بلایی که سر ما نازل کردند؟ اعتراف می‌کنم برای نجات همسر آزاده‌ام که از همه دستگاه‌های قضایی و حکومتی درخواست کمک نموده‌ام ولی مثل این‌که مسئولین آن‌قدر سرگرم نجات مردمان داغ‌دیده، ستم‌دیده و رنج کشیده اقصی نقاط جهان و نیز نجات جامعه جهانی از ظلم و ستم استکبار هستند (که البته بسیار قابل تقدیر است) متاسفانه فراغتی برای رسیدگی به امور پیش پا افتاده مردم و کشور خود ندارند. بدین‌وسیله از تمامی آزادی‌خواهان و آزاداندیشان برای رهایی همسرم از این وضعیت بسیار بحرانی استمداد می‌طلبم.»[۱۶]

مدیار

قدیمی‌تر

Posted in حقوق بشر, حقوق‌ شهروندی, یک زندانی

Tags: , , ,

دخالت نمی‌کنند، اما دخالت می‌کنند


در باب دخالت جمهوری اسلامی تا خصوصی‌ترین مسائل شهروندان ایران که همه چیز شنیده و دیده‌ایم. رسیدن به طراحی «مدل موی برای پسران» یکی از آخرین موارد دخالت دولت در نوع زندگی مردم بود. امروز خبری در ایلنا کار شد که جالب بود. خبر این است که قرار است در شب‌های قدر و ماه رمضان هیچ تور مسافرتی به کشورهایی که «کنسرت» برگزار می‌کنند، اعزام نمی‌شود.

نکته جالب‌تر اما سخن معاون گردشگری سازمان میراث فرهنگی است که می‌گوید: «سازمان میراث فرهنگی در مسائل شرعی مردم دخالت نمی‌کند، اما در این ایام همه باید به مسائل شرعی پایبند باشند.»

اگر دخالت نمی‌کند پس این که مردم باید «پایبند» باشند دیگر چه صیغه‌ای است و لغو اعزام تور دیگر مشکلی دارد؟

مدیار

Posted in حقوق‌ شهروندی

Tags: , , , , ,

دستگاه قضایی قربانیان را دو بار قربانی می‌کند


بعد از مصاحبه دیشب با خانواده محمد رحمت، شاکی محمدرضا حدادی در پرونده قتل محمدباقر رحمت، بحث‌های جالبی در شبکه‌های اجتماعی پدید آمد که تا آن‌جا که می‌توانستم و دیدم آن‌ها را خواندم. چیزی که به نظرم در این موضوع بیش از هر چیز دیگر شایان توجه بود و دیدم که بسیاری هم به آن توجه کردم مسأله عدم اجرای «عدالت» در مجازات اعدام است و این‌که دستگاه قضایی ایران تا چه اندازه به اجرای این حکم خشونت‌آمیز کمک می‌کند.

خانواده رحمت به درستی می‌گوید اگر می‌دانستیم که قاتل پدرمان تا ابد بدون استفاده از «مرخصی» و یا تسهیلاتی مثل «زندانی رای باز بودن» در زندان می‌ماند و عدالت در مورد او اجرا می‌شود، از قصاص کردن می‌گذشتیم.

مخالفت با اعدام تنها به خاطر این‌که این حکم خشن و غیر انسانی اجرا نشود، نیست. مخالفت با اعدام به خاطر اجرای عدالت و دفاع از «قربانی» نیز هست. قاتل یا مجرم یا هر عنوان دیگری که برای یک اعدامی در نظر گرفته می‌شود (این مبحث به هیچ عنوان شامل زندانیان سیاسی و عقدیتی نمی‌شود) باید به مجازات برسد و با اجرای حکم اعدام که لحظه یا لحظاتی بیش‌تر طول نمی‌کشد، او از مجازات واقعی می‌رهد.

فردی که برای مثال ۱۵ تن را با قساوت به قتل رسانده است، چگونه با یک بار اعدام شدن به مجازات می‌رسد و چگونه عدالت در مورد او اجرا می‌شود؟ این مساله به خوبی نشان می‌دهد که مجازات اعدام برای یک فرد مجرم نمی‌تواند به معنای برقراری عدالت باشد. در واقع این نوع مجازات متناسب به بزه ارتکابی نبوده و بسیار کم‌تر از آن است. تنها در این نوع مجازات روشی خشن و غیر انسانی حاکم می‌شود که عدالت را نیز زیرپا می‌گذارد و حتا به جای قربانی از قربانی کننده حمایت می‌شود.

مساله دیگر که ابتدا آورده شد، کمک دستگاه قضایی به اجرای حکم اعدام است. مسئولان قضایی ایران مدعی هستند که همواره با «کِش دادن» و «طولانی» کردن روند رسیدگی به پرونده‌هایی که منجر به صدور حکم اعدام شده‌اند، به ویژه در پرونده‌های قتل و مجازات قصاص، باعث آن می‌شوند که خانواده مجرم فرصت بیش‌تری را برای جلب رضایت پیدا کند. ضمن این‌که اعتقاد بر این است که با گذشت از زمان حادثه، اولیای دم از شوک و خشم اولیه رها شده و راحت‌تر به گذشت می‌اندیشند.

اولین ایراد به این مساله این است که دستگاه قضایی با «اطاله دادرسی» حقوق خانواده قربانی را زیر پا گذارده و به «عمد» به پرونده آن‌ها رسیدگی نکرده است. دیگر این‌که همان‌قدر که در این مدت فرصت کافی برای خانواده مجرم پیش می‌آید، به همان اندازه دردسر برای خانواده قربانی زیادتر می‌شود. ضمن این‌که به خاطر نوع ارتباطی که دو طرف پرونده با هم دارند(شاکی و متهم)، این طولانی شدن زمان، اختلافات را زیاد می‌کند. در این‌جا باز شاهد هستیم که بر اثر این نگرش در دستگاه قضایی باز هم حق خانواده قربانی زیر پا گذاشته می‌شود و آن‌ها با آن همه زجر و سختی، باید رنج دیگری را نیز تحمل کنند.

نکته دیگر شرایط حاکم بر زندان‌های ایران است و اعطای تسهیلات به مجرمانی که دست کم تا زمان عدم اصلاح نباید حق استفاده از این تسهیلات را داشته باشند. در زمانی که زندانیان عقیدتی و سیاسی در ایران که به هیچ عنوان و با هیچ منطقی مجرم نبوده و زندانی شدن آن‌ها یک نقض آشکار حقوق بشر است، حتا از ملاقات‌های هفتگی با خانواده خود محروم بوده و در پی سال‌ها زندان، حق استفاده از یک روز مرخصی را ندارند، شاهد آن هستیم که بزهکاران و قاتلان به راحتی به مرخصی می‌آیند و از حق «رای باز» بودن استفاده می‌کنند.

برای مثال منصور اسانلو در چهار سال گذشته در حالی که حتا پزشکان تحمل زندان برای وی را غیر ممکن اعلام کرده‌اند یک روز به مرخصی نیامده است. نمونه دیگر احمد زیدآبادی روزنامه‌نگار فرهیخته ایران است که یک سال و بیش‌تر از آن است که بدون مرخصی در زندان است.

اما در همین پرونده محمدرضا حدادی، شاهد آن هستیم که خانواده رحمت می‌گوید متهم ردیف سه و چهار پرونده که به حبس ابد به خاطر آدم‌ربایی، مشارکت در قتل و … محکوم شده‌اند. به مرخصی می‌آیند و حتا می‌روند آن‌ها را تهدید می‌کنند. همین‌جا است که خانواده رحمت می‌گوید که  آن‌ها اگر زندانی شوند، به مجازات واقعی نمی‌رسند، پس اعدام شوند بهتر است.

در این مساله تنها مقصر ممکن، دستگاه قضایی است که تمام سخت‌گیری‌ها و برخوردهای قهری‌اش را شامل منتقدان و مخالفان حکومت می‌کند و بزهکاران واقعی را مساله خود نمی‌داند. در این موضوع دستگاه قضایی با چنین مجرمانی طوری رفتار می‌کند که رفع تکلیف کرده باشد و در مثال قانونی را اجرا کرده باشد.

فلسفه مجازات تنبیه و تادیب است توسط سلب آزادی، که بهترین برخورداری هر انسانی است. در قضیه پرونده محمدرضا حدادی ما شاهد ان هستیم که تنبیهی صورت نگرفته است. مجرمان طبق روال دیگر زندان‌های کشور در زندان رها شده‌اند و پشت دیوارهایی بلند به هر نحوی روزگار می‌گذارنند. برای تادیب آن‌ها هم بر خلاف ادعاهای دروغین دستگاه قضایی و سازمان زندان‌ها هیچ برنامه مشخص و مدونی در هیچ کدام از زندان‌های کشور وجود نداشته و ندارد. منی که دو سالی زندان بوده‌ام این مساله را به خوبی می‌دانم و از آن آگاه‌ام.

در حال حاضر نقش قوه قضاییه در استیفای حقوق مردم و تهیه مقدمات و ملزومات لازم برای رعایت حقوق شهروندی تک تک افراد جامعه، یک نقش مبهم و مخرب و تهدید کننده است. قوه قضاییه در اولین نگاه نه به عنوان یک نهاد مستقل که به عنوان یکی از بازوان دولت و در خدمت دولت مشغول به کار است و نظرات نهادهای امنیتی را در قبال مخالفان و منتقدن تطمیع می‌کنند.

پس از این ما با نهادی روبه‌رو هستیم که با توسل به قوانینی که بسیاری از آن‌ها ناقض حقوق شهروندی و حقوق بشر است، باعث ایجاد تبعیض در مورد افراد مختلف جامعه می‌شود. در واقع با پای‌بندی و پافشاری این نهاد به این قوانین فشار بر شهروندان در موارد مختلف و متعدد افزون‌تر شده و سر و کار داشتن با این دستگاه برای هر یک از شهروندان جامعه به کابوس تبدیل می‌شود.

در این سیستم بیمار، قربانیان همواره به دنبال استیفای حقوق‌شان هستند که بدون شک از عهده نهادی که خود با مشکلات عدیده روبه‌رو است، برنمی‌آید. در این سیستم بیمار این بزهکاران هستند که بیش‌تر بهره را برده و حتا گاها امتیاز بالاتری از قربانی پیدا می‌کنند.

با این اوصاف است که در همین پرونده محمدرضا حدادی بر خلاف اندک دوستانی که به خاطر مخالفت با اعدام، حقی برای خانواده مقتول قائل نبودند، مخالفت می‌کنم. آن‌ها قربانیانی هستند که دو بار قربانی شده‌‌اند.

مدیار

Posted in حقوق بشر, حقوق‌ شهروندی

Tags: , , , , , , , , , , ,

هزار و شصت میلیارد ریال بودجه و چند صد گلوله برای کشتار مرزنشینان غرب کشور


قرار شد که؛
از سال ۱۳۸۵ طبق تصویب دولت «طرح انسداد مرزها» در آذربایجان غربی در قالب طرح‌های عملیاتی نصر ۱ ، ۲ و ۳ و از  سال ۱۳۸۷  در کردستان در دو مرحله ۱۵ و ۲۰ روزه اجرا شود. حفر کانال، ساخت دیوار بتنی، ایجاد سیم خاردار، ساخت برجک و راه اندازی سامانه‌های الکتریکی و الکترونیکی از جمله راه‌کارهایی بود که «طرح انسداد مرزها» در غرب کشور را اجرایی می‌کرد.

قرار بود که؛
هدف این طرح مبارزه با قاچاق کالا و مبادلات غیر قانونی، توسعه و شکوفایی اقتصادی کشور، جلوگیری از تهاجم فرهنگی و حفظ فرهنگ ایرانی اسلامی، بهبود وضعیت مرزنشینان، جلوگیری از قاچاق و قطع دست قاچاقچیان و زراندوزان از راه حرام باشد. این‌ها را سرتیپ پاسدار احمدرضا رادان جانشین فرمانده‌ی نیروی انتظامی گفته بود. (۱)
هم‌چنین احیای بخش‌های کشاورزی و کارخانه‌های در معرض تعطیلی استان، توسعه و شکوفایی اقتصادی کشور  هم از دیگر اهدافی بود که مقامات عالی انتظامی کشور در مورد طرح انسداد مرزها گفته بودند.

نتیجه این شد که؛
نیروی انتظامی بدون اجازه کشاورزان دست به حفر کانال در زمین‌های آنان زده و با ایجاد مشکلات بسیار زیاد برای مرزنشینان (۲) کمک شایان توجهی به تخریب زمین‌های کشاورزی کرد.
هم‌چنین نیروی انتظامی با حفر کانال برای بستن مرزها تجارت بومی مردم سقز و بانه را تعطیل کرد. دیگر این‌که آنانی که در آن طرف مرز دوستان و آشنایانی داشتند از دیدارشان به صورت قانونی ممنوع شدند، چرا که دیدارشان با هم گویا «تهاجم فرهنگی» بوده است!

دولت احمدی‌نژاد مدعی شد که؛
در عرض سه سال در مناطق غربی کشور ۳۰ هزار شغل ایجاد کرده است (۳)، این رقم در مصاحبه‌های اشخاص مختلف دولتی از ۳۰ هزار به ۶۰ هزار هم رسید. این ایجاد شغل از سال ۱۳۸۴ بود الی ۱۳۸۷. به قول خود جناب احمدی‌نژاد در سه سال، کاری کردند که هیچ‌کس در سی سال نکرده بود!

اما خبر رسید که؛
کارخانه تولید قطعات پزشکی سنندج به علت مشکلان مالی و غیره، کارگرانش را تعدیل کرده است. (۴) در همان زمان اعلام آمار  دولت، کارگران ریسندگی پرریس سنندج به خاطر عدم دریافت حقوق اعتصاب کردند (۵)، بعدتر اعلام شد که ۲۰۰ کارگر شهرداری سقز ۳ ماه حقوق نگرفته‌اند، (۶) هم‌چنین سال گذشته خبر رسید ۱۵۰ کارگر سقزی شاغل در سد در دست ساخت «استراتوس» از کار اخراج شده‌اند، چرا که پیمانکار پولی برای پرداخت نداشته است. (۷)
در همان زمان اعلام این آمار از سوی دولت، خبر رسید کارفرمای پروژه ساخت سد سیاه زاخ از بکارگیری یک صد کارگر ساده مشغول به کار دراین پروژه عمرانی سرباز زده است، در همان زمان مدیرعامل شرکت شهرک های صنعتی استان کردستان آمارهایی از متوقف شدن ساخت ۱۰۰ واحد صنعتی ارائه داد (۸)؛ در مناطق غربی کشور؛ همان‌جایی که دولت احمدی‌نژاد مدعی ایجاد دست کم ۳۰ هزار شغل جدید بود.
این‌ها که رفت تنها مشتی از خروار بود…

این‌گونه  شد که؛
کردستان محروم از همه چیز، محروم‌تر از همیشه شد، کارخانه‌ها و کارگاه‌های ورشکسته، کارگران بیکار و خانواده‌ها در تنگنا، وضعیت مناطق مرزنشین در پی این مشکلات اقتصادی و تاثیر گرفتن از آن و در پی اجرای «طرح انسداد مرزها» بدتر و بدتر از همیشه شد.
روال کار این شد که؛
«کولبری و کاسبکاری» رونق گرفت و نان به بهای جان شد. عده‌ای پای پیاده تا آن سوی مرزها می‌روند و طاقه‌های پارچه، چای، حبوبات و… را بر کول خود گذاشته و پای پیاده باز می‌گردند. عده‌ای دیگر، یک اسب، قاطر، وانتی تهیه کرده و از کولبران اجناس را گرفته برای فروش به شهر می‌برند. اولی‌ها را مرزنشینان در اصطلاح کولبر و گروه دوم را کاسبکار می‌نامند. این‌ها همیشه بوده‌اند، اما این مشکلات اقتصادی و این طرح‌ها عده‌ای بیشتری را بدین کار سوق داد.

فاجعه این است که؛
نیروهای انتظامی دستور شلیک مستقیم به سمت کسانی را دارند که بدون اجازه در مرز تردد می‌کنند و به طرح «انسداد مرزها» توجه نمی‌کنند. این دستور آن‌جا رنگ جدی‌تر و خشن‌تری به خود می‌گیرد که نیروهای انتظامی می‌توانند حتا در صورت مظنون شدن به یک فرد هم به سمت او شلیک کنند.
این است که هر روزه یک مرزنشین یا در این مناطق زخمی می‌شود و یا جان‌اش را از دست می‌دهد. عمده‌ی کسانی که در مرزهای غربی کشور تردد می‌کنند مرزنشینان فقیری هستند که تنها راه و امکان تامین مایحتاج زنده‌گی‌شان کولبری یا کاسبکاری است و همینان هستند که عمدتا با گلوله‌های نیروهای انتظامی از پا در می‌آیند. در بهترین حالت آن‌ها حیوانات بارکش‌شان را از دست می‌دهند، حیوانات وسیله‌ی ارتزاق آن‌ها هستند.
سال گذشته بر طبق آمارهای جمع‌آوری شده دست کم نزدیک به ۱۰۰ کولبر و کاسبکار مرزنشین بر اثر شلیک مستقیم نیروهای انتظامی جان خود را از دست دادند و ده‌ها نفر زخمی شدند. (۹)  آن‌ها تنها به خاطر نان، جان داده‌اند.

مساله این است که؛
به وضعیت بد اقتصادی مردم این منطقه هیچ رسیده‌گی نمی‌شود. طرح انسداد مرزها به آسیب به بخش کشاورزی و اقتصادی مردم مرزنشین انجامیده است. به اشتغال مرزنشینان به عنوان یک طرح مکمل اندیشیده نشده است. به ایجاد بازارچه‌های مرزی فکر نشده و صدور کارت‌های تردد محلی از اعراب ندارد، اجازه‌ی واردات و صادرات به مردم این منطقه داده نشده است و آن‌ها برای احتیاج‌شان مجبور به خطر کردن هستند.
به علت عدم پویایی اقتصادی این منطقه و عدم توجه دولت و ایجاد زمینه‌های اوضاع بد اقتصادی، اتهام قاچاق کالا برای کولبران و کاسبکاران بی‌معنی جلوه می‌‌کند، در نگاهی دیگر از ویژه‌گی‌های مرزنشینان است که در آن سوی مرزها بسته‌گان و آشنایانی داشته باشند و تردد آن‌ها امری است کاملا طبیعی. با این حساب و با این تفاصیل است که گلوله‌های شلیک شده به سوی آنان بی قانونی محض و کشتاری بی‌رحمانه است.
آخر این‌که؛
مصطفی محمدنجار وزیر کشور دولت احمدی‌نژاد روزهای گذشته خبر داد: امسال برای اجرای طرح انسداد مرزی در کشور هزار و ۶۰ میلیارد ریال هزینه می‌شود. او گفت این هزینه «به منظور مبارزه با قاچاق کالا، جلوگیری از تردد غیر مجاز و ایجاد امنیت» مصرف می‌شود! (۱۰)
اما نگفت که برای اقتصاد این منطقه چه مقدار بودجه تامین شده و چه راه‌کارهایی وجود دارد. نه او و نه هیچ کس دیگر اشاره نکرده است که مسئول این کشتار بی‌رحمانه و هر روزه کیست و چرا از ابتدای سال جاری تا کنون ۱۵ کشته دیگر گزارش شده است؟ و این‌که تا پایان سال چند مرزنشین دیگر با شلیک مستقیم گلوله جان خواهند داد.
و آیا هم‌چون سال گذشته برای خانواده‌های فقیر کشته شده‌گان دیه ۱۰۰ هزار تومانی در نظر گرفته می‌شود؟ (۱۱)
از مناطق غربی کشور صدای گلوله می‌آید.

منابع:
۱٫ خبرگزاری ایرنا، ۲۸ آذر ۱۳۸۷
۲٫ فخرالدین حیدری، نماینده بانه و سقز در مجلس شورای اسلامی در مصاحبه باشگاه خبرنگاران  ۱۲ دی ۱۳۸۷
۳٫ غفوری استاندار کرمانشاه، گفت‌وگو با ایلنا، ۲۶ اسفند ۱۳۸۷
۴٫سایت خبری کردنیوز، ۱۶ فروردین ۱۳۸۸
۵٫ سایت خبری کردنیوز، ۱۲ بهمن ۱۳۸۷
۶٫ خبرگزاری ایلنا ۱۶ دی ۱۳۸۷
۷٫ خبرگزاری ایلنا ۶ دی ۱۳۸۷
۸٫ خبرگزاری ایرنا ۴ دی ۱۳۸۷
۹٫ خبرگزاری رهانا ۵ فرودین ماه۱۳۸۹
۱۰ خبرگزاری مهر ۱۴ فروردین ۱۳۸۹

۱۱٫ . خبرگزاری ارهانا ۱۳ اسفند ۱۳۸۸

مدیار

Posted in حقوق بشر, حقوق‌ شهروندی

Tags: , , , , ,

چند نکته از تداوم پرونده سازی خبرگزاری امنیتی فارس برای فعالین حقوق بشر


خبرگزاری امنیتی فارس همان طور که در مطلب پیشین نوشتم، باز هم با همراهی نهادهای امنیتی مانند سال گذشته که فعالان اینترنتی را به عنوان یک شبکه معرفی می‌کرد و در مورد آنان مسائل دروغ را اشاعه می‌داد، از روز گذشته شروع به پرونده سازی و ساخت اتهامات جدید برای فعالین حقوق بشری دست زده است.

بعد از اطلاعیه دیروز که دروغ بودن و سناریو نویسی در آن موج می‌زد، باز هم امروز دست به انتشار دروغ‌های تازه زده است. دروغ‌هایی که مصداق بارز «نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی» است. گر چه این خبرگزاری امنیتی ـ نظامی به خاطر داشتن مصونیتی آهنین مشکلی متوجه‌اش نخواهد شد و با این گزارش ها علیه مردم ایران به راحتی هم‌چنان به کار خود ادامه خواهد داد.

صرف نظر از دروغ‌گویی‌ها و  مطالب کذبی که در گزارش خبرگزاری امنیتی فارس آمده، چند نکته‌ی جالب وجود دارد:

  • علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی همین هفته‌ی گذشته بعد از نزدیک به ۷۰ روز بی‌خبری مطلق با خانواده‌ی خود تماس گرفتند. ۷۰ روز تمام همه مراجع و مسئولین قضایی از این دو نفر اعلام بی‌خبری می‌کردند، تا سرانجام هر دو از زندان اوین با خانواده‌ تماس گرفتند. حالا و بعد از ۸۰ روز برای معرفی وکلای کانون مدافعان حقوق بشر در این گزارش نام محمد علی دادخواه به عنوان وکیل این دو نفر ذکر می‌شود. این اگر پرونده سازی نیست پس چیست؟
  • در باب تاسیس مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران گفته شده که تارا نیازی، سما بهمنی نیز عضو موسسین مجموعه بودند که یک دروغ کاملن آشکار است و به هیچ عنوان چنین چیزی نبوده است. البته اعضای خود مجموعه به احتمال زیاد در مورد این موراد توضیح خواهند داد.
  • نکته‌ی دروغ دیگر این است که بهزاد مهرانی وبلاگ‌نویس و روزنامه‌نگار عزیز ما را هم از اعضای اصلی مدیریت این تشکل ذکر کرده‌اند. این توهم که ناشی از نادانی گزارشگر امنیتی فارس و نیروهای اطلاعاتی است، از آن‌جا ناشی می‌شود که نه بهزاد  مهرانی را می‌شناسند نه گروه حقوق بشری مجموعه فعالان را. بهزاد مهرانی تقریبن یک ماه به صورت آن هم اسمی در مجموعه عضو شد که هیچ فعالیتی هم در آن نکرد. عنوان چنین مساله‌ی یعنی پرونده سازی و اشاعه دروغ!
  • نکته‌ی کودکانه‌تر این گزارش به تروریست معرفی کردن فعالین حقوق بشر بازمی‌گردد که در مورد این دروغ بزرگ باید به تمام گروه‌ها و فعالین حقوق بشری که در این گزارش نام‌شان آمده تبریک گفت که جه اندازه در فعالیت‌های حقوق بشری خود درست عمل کرده‌اند که نهادهای امنیتی و ناقض  حقوق بشر را وادار به این دروغ گویی بزرگ کرده‌اند.
  • نکته‌ی خنده‌دار دیگر که دروغ بودن آن را به طور کامل آشکار می‌کند این است که راه اندازی کمپین یک میلیون امضا را به بچه‌های کمیته گزارشگران حقوق بشر ربط داده‌اند که دیگر چه بگوییم…
  • مساله‌ی دیگر گذاشتن دو عکس از ایمیل کیوان رفیعی از اعضای مجموعه فعالان حقوق بشر است که دو عکس کاملن ساخته‌گی است. اگر ایمیل کیوان رفیعی در اختیار آنان بود و همه‌ی این اتهاماتی که  در مورد او عنوان شده،  صحیح بود، باید پرسید تنها یک چت شوخی و یک ایمیل حاوی پتیشن علیه حکم اعدام در این ایمیل وجود داشت؟ نوشتن با این ادبیات زیبا نیست، اما خر خودتان هستید نه مردم…
  • و دیگر این‌که «بهاییت» را در این گزارش به عنوان «فرقه‌ی ضاله بهاییت» معرفی کرده‌اند! جالب این‌که همین ماه گذشته در برابر چشم جهانیان به دروغ عنوان می‌کردند که بهاییان در ایران دارای حقوق شهروندی و اجتماعی هستند.
  • اصرار بر این که این گروه‌ها به آمریکا و سطوح بالای دولت آمریکا در ارتباط بوده‌اند که دیگر آن قدر ادعای نخ نما و پوسیده‌یی است که ارزش سخن گفتن در مورد آن وجود ندارد.

مدیار

Posted in حقوق بشر

Tags: , , , , , ,

آغاز مدح و ثنا گفتن زندانیان از رهبری


خبر رسیده بود که قرار است زندانیان سیاسی، به ویژه آن‌ها که به اسم آزاد هستند و صدها میلیون وثیقه و چندین سال حکم زندان پشت سر دارند، تحت فشار هستند که یا به حضور رسیده یا در جمع‌هایی خاص از رهبری و «فصل الخطاب» بودنش حرفی بزنند. اعتراف‌های تلویزیونی و اعتراف در دادگاه آن‌طور که باید در افکار عمومی ثمری نداشته و مشروعیت به تمامی از دست رفته بعد از کودتای ۲۲ خرداد در این مدح و ثناها جست‌وجو می‌شود.

در اولین نمونه‌ها از این مورد سخنان سعید شریعتی زندانی‌ که در دادگاه‌ها نیز تحت فشار قرار گرفته بود را امروز در خبرگزاری کودتایی فارس داشتیم. سخنانی که در جمع دفتر تحکیم وحدت قلابی و بسیجی‌های سهمیه‌یی مطرح شد، همان سخنانی بود که باب میل کودتاچیان بود و گوینده از خود اراده‌ و میلی نداشته به این سخنان. فکر می‌کنم چندین مورد دیگر از این اعتراف‌ها تا آخر سال داشته باشیم تا آقای عظما سر تحویل سال راحت‌تر بتواند چشم در چشم مردم چیزکی بگوید و نام جدید را برای سال بعد برگزیند تا هزاران بنر تبلیغاتی در و دیوارهای شهرهای ایران را برای آن بپوشانند. اما وای به حال نظامی که مشروعیت‌اش را از سخنان زندانیان شکنجه شده و حبس گرفته وتحت فشارش بگیرد.

  • سعید شریعتی گناهی ندارد، هنوز زندانی است.
  • مورد جالبی شنیدم امروز، البته جالب که چه عرض کنم، باز هم از زشتی‌های مامورین وزارت اطلاعات است. قبل از ۲۲ بهمن دو دختر دانش‌جو بازداشت شدند، هر دو دو هفته‌ای در بند ۲۰۹ زندان اوین بودند و بعد از بازجویی‌ها آزاد شدند. بازجوها از روز آزادی به بعد هر روز به هر دو دختر زنگ می‌زنند و با تهدید و ارعاب برای این دو مزاحمت ایجاد می‌کنند. هر روز اخبار دیگر دانش‌جویان را طلب می‌کنند و در تازه‌ترین مورد از یک کدام خواسته‌اند که با دوست پسرش قرار ملاقات بگذارد تا او را دستگیر کنند. حالا برای چه می‌خواهند آن بنده خدا را بازداشت کنند…!
  • در مقابل هر خبری که برای انتشار در مورد نقض حقوق بشر در اختیارم قرار می‌گیرد، ۱۰ خبر در اختیارم قرار می‌گیرد برای منتشر نشدن. تنها برای درد و دل گفته می‌شود. وضعیت حقوق بشر ایران و وضعیت زندانیان بسیار بحرانی است. زندانیان آزاد شده، بسیار تحت فشار بازجویان هستند.

مدیار

Posted in حقوق بشر, حقوق‌ شهروندی

Tags: , , , , , , ,

رابطه قوه‌ی قضاییه با حقوق بشر و حقوق شهروندی


در قوه‌ی قضاییه جمهوری اسلامی ایران جایی وجود دارد به نام «دبیرخانه هیات مرکزی نظارت برحقوق شهروندی قوه قضائیه» که شهروندان ایران بنابر قانون می‌توانند، موارد نقض حقوق خود را به این دبیرخانه برده و حقوق از دست رفته‌ی خود را در آن جست‌وجو کنند. البته ناگفته پیدا است که این دبیرخانه بیش‌تر یک اسم است و ضمانتی برای بررسی شکایت شهروندان در آن وجود ندارد.

به شخصه در سال ۱۳۸۳ شکایت خود را از بازجویان پرونده‌ مبنی بر شکنجه شدنم در زندان به آن‌ها بردم، دو سال بعد از زندان آزاد شدم و سه سال بعد یعنی در سال ۱۳۸۶ از این دبیرخانه با من تماس گرفتند که «آقای سمیع‌نژاد می‌خواهید هنوز شکایت‌تان را پیگیری کنید؟ اگر آری فردا صبح به این دبیرخانه بیایید». ناگفته پیدا است که مراجعه کردم و هیچ اتفاقی هم نیفتاد.

امشب دنبال این دبیرخانه گشتم که ببینم در شهرستان‌های ایران هم چنین محل‌هایی وجود دارد یا خیر و آیا شهروندان برای مراجعه به این محل یا نهادهای مشابه راه‌نمایی شده‌اند یا نه. و این‌که در قوه‌ی قضاییه با تمام زیرمجموعه‌های‌اش نهادهای مشابهی وجود دارد یا نه. بیش‌تر از ۵۰ سایت وابسته به قوه‌ی قضاییه را زیر و رو کردم، سایت رسمی قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران،  دفتر امور بین‌الملل قوه قضاییه، دادگستر‌های شهرهای مختلف ایران از جمله، تهران، کرمان، یزد، فارس، کردستان، سیستان و بلوچستان، مازندران، ایلام و…، دادستانی کل کشور، سازمان تعزیرات حکومتی و… و تقریبن هر سایت که وابسته به قوه قضاییه بود.

در هیچ سایتی هیچ نشانی از هیچ موضوعی در رابطه با حقوق بشر و حقوق شهروندی نبود. در هیچ سایتی هیچ پیش‌نهادی و راهی برای راهنمایی شهروندان ایرانی برای بازپس‌گیری حقوق از دست رفته‌شان از دست دولتی‌ها و حکومتی‌ها مطلقن وجود ندارد. هیچ مبحث آموزشی‌یی در رابطه با حقوق شهروندی و حقوق بشر در هیچ سایتی مشاهده نمی‌شود. هیچ سایتی، هیچ مقاله و گزارش و مبحث و شرح قانونی در رابطه با حقوق بشر و حقوق شهروندی ندارد.

تنها و تنها یک جا نامی از «حقوق بشر» دیدم که آن هم در سایت سازمان زندان‌ها بود، که از قضا صفحه مربوط به قوانین حقوق بشر در سایت این سازمان خالی است! نکته قابل تامل دیگر این است که در هیچ سایتی برای این نهاد یا چنین نهادی در قوه قضاییه به صورت مستقل وجود ندارد و گویا با توجه به این شکل معرفی نهادهای وابسته به قوه قضاییه، سازمان‌های تابعه و تشکیلات قضایی کشور،‌ دبیرخانه هیات مرکزی نظارت برحقوق شهروندی قوه قضائیه همان در حد  یک دبیرخانه بی‌خاصیت و بی‌مورد است.

این قضیه به خوبی توجه و اهمیت «حقوق بشر و حقوق شهروندی» را در این دستگاه عریض و طویل نشان می‌دهد. نشان می‌دهد که حقوق شهروندی و آموزش حقوق بشر چه جای‌گاه و اهمیتی برای یکی از سوه قوه‌ی کشور دارد.

در تمامی این سایت‌ها جز یک سری اخبار بی اهمیت و بی سر و ته و یک سری اخبار حوادث چیزی برای خواندن پیدا نمی‌شود. اخباری مثل مدیران و سلوک معنوی که در نشریه داخلی قوه قضاییه با نام ماوی منتشر می‌شود از همین نوع اخبار و مقالات است. یا اخبار مثل این‌که «سران فتنه» از مصونیت برخوردار نیستند آن هم در صورت احراز جرم، حالا این‌که فتنه‌گری جرم است خودش به کنار!

روزنامه حمایت هم که زندان رفته‌ها خوب با آن آشنایی دارند، ارگان دروغ‌گوی سازمان زندان‌ها است که به مدت هفت سال است می‌گوید زندان‌های ایران محل گل و بلبل است و در آن‌جا باغ‌ستان‌هایی وجود دارد پر شده از عطر بهار نارنج، شب‌ها قمریان می‌خوانند و زندانیان در فراق یار آسوده سر بر بالین می‌گذارند و…

البته در ماه‌های گذشته در زندان زیاد فراق یار محلی از اعراب ندارد، شهروندان یا به صورت زوج به این محل آمد وشد دارند یا به صورت خانواده‌گی!

شکر خدا کلیه‌ی سایت‌های مذکور هم به احتمال زیاد با «وب۲» مشکل دارند و باز هم به احتمال زیاد آر.اس.اس داشتن را همان ارتباط با بی‌گانه می‌دانند و یکی از چندصدمین و شاید اکنون چند هزارمین عناوین جرمی.

پرتال معاونت آموزش قوه قضاییه را هم که هر چه کردم نفهمیدم چیست. یعنی باید باور کنم که مسئول اعلام اوقات شرعی و گزارش آب و هوا است؟

  • دو ماه پیش این اعمال ماده ۱۸ را هم گویا برداشته‌اند، زندانیان اعدامی از این ماده بسیار استفاده می‌کردند و برای آنان خوب بود تا آن‌جا که می‌دانم. جلوی اجرای حکم را می‌گرفت برای مدتی. حالا برش داشته‌اند تا حکم‌ها سریع‌تر اجرا شود، کاش حقوق‌دانان که می‌دانند اعتراضی کنند به این مساله اگر همان‌طوری باشد که فهمیدم.
  • این همه وقت صرف کردم و در این سایت‌ها گشتم یک مورد به درد بخور پیدا نکردم، شاید این سایت برای پیدا کردن قوانینی که می‌خواهید بد نباشد.

مدیار

Posted in حقوق بشر, حقوق‌ شهروندی

Tags: , , , ,

خانواده‌گی


مهرانه آتشی و همسرش مجید غفاری از ۲۲ مهرماه بازداشت شده‌اند و از آنان خبری در دست نیست.

پیمان چالاکی و همسرش سمیه عالی پسند نیز از ۲۷ دی ماه در بازداشت به سر می‌برند و دختر کوچک‌ ۹ ساله‌شان در خانه تنها است.

ابوالحسن دارلشفایی و همسرش صفورا تفنگچی‌ها و دو دخترش؛ بنفشه و جمیله دارالشفایی، و دو برادرزاده‌اش کاوه و یاشار به همراه مادرشان؛ جمله‌گی در زندان اوین هستند.

سید ضیالدین نبوی و دخترعموی‌اش عاطفه نبوی به ترتیب به ۱۵ و ۴ سال زندان دوران محکومیت خود را در زندان اوین می‌گذارنند. طی روزهای گذشته سیدظهور نبوی و مهری نبوی نیز بازداشت شده‌اند.

ابراهیم یزدی با خواهرزاده‌های‌ای لیلا و سارا توسلی بازداشت شده و در زندان اوین هستند.

مهدیه گلرو و همسرش وحید لعلی‌پور که هیچ فعالیت سیاسی نداشته است از ۱۲ آذر ماه بازداشت و در زندان اوین هستند.

بدرالسادات مفیدی و همسرش مسعود آقایی نیز از ۸ دی ماه بازداشت و در زندان اوین هستند.

  • شرحی ندارد جز نقض حقوق بشر

Posted in حقوق بشر

Tags: , , , , , , ,

حکایت جمهوری اسلامی در سالگرد تاسیس


حکایت سالگرد جمهوری دیکتاتوری اسلامی که رسانه‌های وابسته به خودش برگزاری تظاهرات اتوبوسی را افتخار و حماسه و شکوه می‌نامند،‌حکایت دروغ بود و حکایت حکومت نظامی و حکایت سرکوب مردم.

مردم باز هم امروز سبز شدند و باز هم پشت دولتا کودتا لرزید، جمهوری ترسوی اسلامی برای آن‌که باز هم در برابر چشم جهانیان رسوا نشوند، از ده روز قبل اینترنت کشور را مختل کرده است. اما باز هم دارد تصاویر می‌رسد. فیلم زیر تازه‌ترین وحشی‌گری نظامی است که امروز مدعی همه چیز بود. به ویژه در سخنرانی رئیس دولت کودتایی‌اش. صحبت‌های احمدی نژاد با دیدن فیلم زیر معنا پیدا می کند:

مدیار

Posted in حقوق بشر

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

از گذشته

حلقه دوستان

روزانه

  • photo from Tumblr

    يك هفته پيش اين درخت‌ها همه خشك بودند در #اسلو نمي‌دونم تو يك هفته چي شد!


    05/21/13

  • photo from Tumblr

    در راه برگشت از #پاريس #paris


    05/19/13