Tag Archive | "دروغ"

Tags: , , , , , ,

حقوق بشر و مخالفت با اعدام به شیوه خبرگزاری فارس


خبرگزاری فارس همیشه خبرهای «funny» زیاد دارد، اما برخی اوقات دیگر زیادتر از حد funny می‌شود، آن هم وقتی است که به عنوان یک «رسانه» خود را موظف می‌داند، کار «تبلیغی» برای رئیس دولت کودتا، یعنی شخص احمدی‌نژاد انجام دهد.

خبر سنگسار سکینه محمدی آشتیانی در طی ماه‌های گذشته و پرداخت وسیع به آن در رسانه‌های دنیا، به شکل خوبی بار دیگر وضعیت نقض حقوق بشر در جمهوری اسلامی را سر زبان‌ها انداخت و مسئولین جمهوری اسلامی مجبور شدند که نمایش‌های تلویزونی و دروغ‌های متنابهی در این زمینه آماده کنند. امری که بدون شک باعث می‌شد در سفر نیویورک از احمدی‌نژاد در مورد آن سوال شود و قابل پیش‌بینی هم بود که چه رسوایی به بار خواهد آمد، که به بار هم آمد.

اما خبرگزاری funny فارس از هفته‌ی گذشته تصمیم گرفته در این زمینه مقابله به مثل کند و رفته  و پیدا کرده که یک زن ۴۱ ساله به نام «ترزا لوییس» در آمریکا هفت سال است که زندانی است و محکوم به اعدام شده است. خبرگزاری funny فارس در یکی از این گزارش‌های پشت سر هم که از سر فوران حقوق بشر نوشته شده است، هفت هشت بار اشاره می‌کند که این خانم دچار ناراحتی و اختلالات روانی است و به اشتباه این «مادر و مادربزرگ» را به اعدام محکوم کرده‌اند. بعد چند خط پایین‌تر از قول وکیل او می‌گوید که «رفتار لویس در زندان نمونه بوده است و این یکی از دلایل مبنی بر اشتباه بودن حکم اعدام است.» (البته این گزارش به نقل از هافینگتون پست نوشته شده است)

کاری به این نیست که اگر اختلالات روانی دارد پس چگونه رفتار «نمونه» در زندان دارد، همه می‌دانیم که حکم اعدام بد است و حکمی است خشونت‌آمیز چه برای سکینه محمدی و چه برای ترزا لوییس، چه در آمریکا و چه در ایران و چه در هر جایی از دنیا. بحث این است که حالا خبرگزاری فارس چه‌گونه دل‌اش به یک باره برای یک زن اعدامی آمریکایی تپیده است؟ آن هم در آستانه‌ی سفر نیویورک و جایی که احمدی‌نژاد به شکل بدی در مورد سکینه محمدی گاف داده است.

خبرگزاری فارس در طی ۹ روز گذشته ۱۵ خبر و گزارش در مورد ترزا لوییس منتشر کرده است و به اصطلاح خبر رسانی ویژه‌ای در این مورد داشته است. امروز هم از قول گاردین نوشته است که «خبرگزاری فارس سکوت رسانه‌های آمریکا در قبال ترزا لوییس را شکست»

این در حالی است که گاردین نوشته است: «خبرگزاری فارس از رسانه‌های آمریکا به خاطر سکوت‌شان در قبال ترزا لویس انتقاد کرده است» این‌که خبرگزاری funny فارس چطوری از این جمله آن تیتر را درآورده، بحث همان funny بودن است و لاغیر.

دیگر این‌که فارس بسیار روی اختلالات روانی ترزا لوییس تاکید داشته است در گزارش‌ها. گاردین نوشته است که ضریب هوشی ترزا لوییس بر اساس تست هوش ۷۲ بوده است و بر اساس قوانین آمریکا افرادی که زیر ۷۰ باشند اعدام نخواهند شد. البته فارس به این موضوع هیچ اشاره‌ای نداشته است.

فارس در پایان یکی از گزارش‌های خود در این زمینه می‌نویسند: «بر اساس این گزارش، آمریکا از جمله کشورهایی در جهان است که در آن شمار بالای اعدام وجود دارد.» این جمله از زبان رسانه‌ی حامی دولتی که رتبه دوم اعدام در دنیا را دارد زیاد عجیب نیست، به هر حال ماله‌کشی را باید رعایت کنند دیگر. اما جالب این‌جا است که گاردین نوشته است که حکم اعدام ترزا لوییس اولین حکم اعدام یک زن در ویریجینیا در یکصد سال اخیر است!

اعدام فرزاد کمانگر پنج ماه قبل در حالی صورت گرفت که بازجویان و قضات پرونده معترف بودند که او بی‌گناه است و هیچ جرمی مرتکب نشده است، همین خبرگزاری فارس بود که تا چندین روز اتهامات و کارهای عجیب و غریب برای او بر می‌شمرد و اعدام او را توجیه می‌کرد.

مدیار

Posted in حقوق بشر

Tags: , , ,

فضای رسانه‌ای مسموم


«فضای رسانه‌ای بی‌صاحب» نامی است که بسیاری از کسانی که در کار خبر و خبر رسانی هستند و در این یک سال به گزارشگری «صادقانه» پرداختنه‌اند، به خوبی با آشنا هستند. فضایی که هر کسی به خودش اجازه می‌دهد که با هر نیت و با هر هدفی، هر خبری را هر جور که دوست دارد منتشر کند و به گوش همه برساند. هر گاه هم که کسی به اعتراض برآید، اول پاسخ‌اش این است که دارید طرف جمهوری اسلامی را می‌گیرید و از این صحبت‌ها که خوب با آن آشنا هستیم و مهم هم نیستند.

جمهوری اسلامی به اندازه کافی با تمام ارگان‌های امنیتی و نظامی‌اش محل نقض حقوق بشر و نقض حقوق شهروندی است. جمهوری اسلامی به طور مشخص و آشکارا در همین سال گذشته و در برابر چشم جهانیان مردم ایران را به اسم آشوب‌گر سرکوب کرد و بازداشت کرد و شکنجه کرد و به زندان انداخت و در خیابان کشت. کدام مورد از حقوق بشر است که در ایران نقض نشود و نشده باشد؟ اعدام کم داشته و داریم؟ زندانی کم داشته و داریم؟ شکنجه کم اتفاق افتاده و می‌افتد؟ تجاوز در زندان کم پیش آمده و می‌آید؟ حقوق زنان رعایت می‌شود؟ کودکان سرانجام خوشی دارند و کم آزار می‌بینند؟ اقلیت‌های مذهبی و قومی کم مورد هجوم و ظلم جمهوری اسلامی قرار می‌گیرند؟

به راستی کدام مورد از نقض حقوق بشر است که در ایران توسط جمهوری اسلامی اتفاق نیافتاده و نمی‌افتد که انقدر «مشتاق» آن هستند که هر خبری را بدون اطلاع باور کنند؟ روی سخن‌ام با کسانی است که بدون آن‌که واقعیت را در نظر بگیرند، تنها و تنها می‌خواهند آن خبری که شنیده‌اند با هر کیفیتی درست باشد.

ماجرای ترانه موسوی که بسیاری آن را واقعیت می‌دانند و بسیاری چون من آن را واقعیت نمی‌دانند، نمونه همین مساله است. دلائل زیادی هم دارم برای این موضوع، از جمله این‌که چرا بعد از یک سال هنوز هیچ شخصی مطلقا پیدا نشده که او را بشناسد و از او حرفی بزند؟ می‌گویند خانواده‌اش تحت فشار است. بین این همه کشته و شهید چرا تنها این‌ یک نفر خانواده‌اش تحت فشار است و … و… بسیاری مسائل دیگر که می‌شود گفت. تنها مستند کسانی هم که حرف ترانه موسوی را می‌زنند حرف‌های کروبی و الویری است. خب چه دلیلی است که این‌ها هم اطلاعات غلط ندارند و نداشته باشند؟

قصدم این‌جا این نیست که ماجرای ترانه موسوی را باز کنم و بگویم درست بوده یا نه. اما اگر این چنین موضوعاتی با سند و دلیل و مدرک بیان شود، راهی برای جمهوری اسلامی و کیهان‌نشیان‌اش می‌ماند که این چنین مسائلی را دست‌آویز کنند؟ همین رسانه‌ها که چنین اخباری را پخش می‌کنند چرا اخباری که در تکذیب اخبارشان است منتشر نمی‌کنند.

صدور حکم برای اعدام «محمد یوسف رشیدی» که تا همین چند شب پیش هم ایمیل این‌که به اعدام‌اش اعتراض کنید را داشتم، مگر از همین سایت‌هایی مثل آژانس ایران خبر و غیره در نیامده بود؟ مگر همین سایت‌ها نبودند که در روز ۲۲ خرداد فیلم تظاهراتی گذاشته بودند که مردم در آن با لباس زمستانی بودند؟

سوال این است که با این همه موارد نقض حقوق بشر و حقوق شهروندی در جمهوری اسلامی چه نیازی به «دروغ‌گویی» و … است؟ جمهوری اسلامی که به اندازه ده‌ها دیکتاتوری  دارد ظلم و ستم می‌کند. توحش نیروهای انتظامی و بسیج‌اش در خیابان‌ها و کوی دانشگاه به روشنی مشخص و روشن بود، دروغ‌گویی حاکمان‌اش در سخنان و رسانه‌های‌شان پیدا است،‌ پس چه نیازی است به این دروغ‌گویی‌ها؟ غیر از این است که این شایعات و دروغ‌ها از دامن خود جمهوری اسلامی بیرون می‌آید برای همین بدنام کردن مخالفان؟

باور دارم آن کسانی که بی‌نام و نشان و با اسم‌های مستعار و جعلی در شبکه‌های اجتماعی به پخش این خبرها کمک می‌کنند و کسی که در برابرشان قرار می‌گیرد را آماج حمله قرار می‌دهند، جز ماموران امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی کسی نیستند. آن‌ها هستند که این فضای رسانه‌ای را مسموم کرده‌ و می‌کنند و به پخش این قبیل اخبار مبادرت می‌کنند.

چنین خبری از یک دختر منتشر شده، چندین نفر روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر پیگیر قضیه می‌شوند، هر چه جست‌وجو می‌کنند با خبر منتشر شده از زمین تا آسمان فرق دارد، سایت هرانا که منتشر کننده خبر است و مدعی است خبرنگارش تحقیقات محلی کرده است، هیچ چیزی برای گفتن ندارد و هیچ حرفی نمی‌زند. این‌جا جز سایت هرانا کسی مسئول هست؟ بسیاری دوستان می‌گویند ایمیل می‌زنیم و حتا جواب هم نمی دهند؟

این‌جا مخاطب به چه انگاشته می‌شود؟ به هیچ که حتا پاسخی دریافت نمی کند. هر رسانه مسئول آن خبری است که منتشر می‌کند و باید جواب‌گوی افکار عمومی باشد، اما شاهد هستیم که این‌گونه نیست.

تنها عده‌ای که می‌خواهند و دوست دارند این خبر درست باشد و از نظرشان اگر نباشد،‌ جمهوری اسلامی پاک و منزه است، بدون هیچ تحقیق و سوالی می‌گویند همین است که هست. جمهوری اسلامی سرتاپای‌اش نقض حقوق بشر و جنابت است، نیازی هم به این دروغ‌پردازی‌ها نیست، چرا که جمهوری اسلامی خود دروغ است و تندیسی از جنایت.

  • کارآگاهی شده‌ایم برای خودمان امروز،‌ یادم باشد اگر فرصتی شد شیاد پلیس جنایی هم بتوانم بشوم. خانمی که تماس گرفته بود، الان دوباره که ساعت حدود سه نیمه شب است و گزارشگران مطلع هرانا احتمالن خواب هستند، در مورد مساله برگزاری ختم در قیطریه و گیشا گفت که این اشتباه به خاطر این صورت گرفته که بستگان‌شان در تهران شش ماه پیش از منطقه گیشا به منطقه قیطریه نقل مکان کرده‌اند و ایشان به اشتباه این مساله را عنوان کرده‌اند. باز هم تاکید داشتند که در مورد تجاوز هیچ حرفی نمی‌توانند بزنند و پزشک قانونی می تواند تشخیص دهد. ایشان اضافه هم کردند که وقتی کسی در محل نبوده بدون شک نمی‌توانسته بفهمد که چنین مساله‌ای برای برخورد با بدحجابی صورت گرفته و یا اجرای حکم خدا.
  • خدا داند. گفتم تا خود خانواده اظهار نظر نکنند نمی‌شود چیز دقیقی گفت. که گفتند خانواده در حال حاضر به هیچ عنوان نمی‌تواند

مدیار

Posted in جامعه

Tags: , , , ,

خبر قتل الناز بابازداده توسط بسیج و…، شایعه یا واقعیت؟


روز گذشته خبری منتشر شد در وب‌سایت «هرانا» با عنوان «قتل یک دختر جوان در تبریز پس از تجاوز نیروهای بسیج به وی»،‌ نحوه تنظیم خبر و استفاده از مسائلی که مردم روی آن حساس هستند (مثل این‌که یک بسیجی گفته حکم خدا را اجرا می‌کنم و مساله تجاوز)، از ویژگی‌های اخباری است که به کرات در این وب‌سایت و وب‌سایت‌هایی مشابه مثل «آژانس ایران خبر» (وابسته به مجاهدین) و … استفاده می‌شود. از همان لحظه درج خبر به آن مشکوک بودم. تنها شاهد آن بودم که منتشر کنندگان خبر خودشان به سرعت در بالاترین پشت سر هم لینک این خبر را  با استفاده از دامین‌های مختلف‌شان می‌گذارند و اصرار هم در مورد پخش خبر دارند.

با این حال زمزمه مشکوک بودن این خبر و غیر واقعی بودن آن کم کم در فیسبوک و برخی منابع پیچید. در همین حال خبر «تکمیلی» این خبر هم که در واقع همان خبر اول بود باز هم در روی این وب‌سایت قرار گرفت.

با جدی‌تر شدن مسأله با دوستان پیگیر خبر شدیم که اول فیسبوکی وابسته به خانم بابازاده به دست آمد. از طریق دوستان بالاخره به شماره منزل خانه بابازاده دست پیدا کردیم. صبح امروز در ابتدا، دوستی با خانه تماس گرفت که خانمی با بغض  چنین اتفاقی را تکذیب کردند و گفتند که خانم الناز بابازاده توسط یک سارق مسلح کشته شده است و این خبرها که منتشر شده کذب است.

بعد از آن خودم تماس گرفتم، تا ببینم می‌توانم خبر بهتری به دست بیاورم یا نه. با شماره‌ تماس گرفتم. خانمی گوشی تلفن را برداشت. صدای‌اش غمگین بود. خودش را سرایدار خانه معرفی کرد. گفت خانواده بابازاده در منزل نیستند و جای دیگری رفته‌اند. دلیل‌اش را این‌که دخترشان را از دست داده‌اند و داغ‌دار هستند عنوان کرد. چرا که نمی‌توانستند فضای خانه را تحمل کنند.

باز هم در مورد قتل این خانم پرسیدم که گفتند یک سارق مسلح بوده و این‌که «بسیجی» بوده است و به بهانه «برخورد با بدحجابی» بوده است و «پسر یک پاسدار» بوده و از این مسائل را تکذیب کردند.

متاسفانه در میان صحبت تلفن قطع شد و تلاش‌ام برای برقراری دوباره تماس امکان‌پذیر نشد. هر چند که باز به این تلاش ادامه خواهم داد.

این ماجرا به شدت شبیه ماجرای ترانه موسوی است. بدون این‌که خبر منبع موثقی داشته باشد، به سرعت در حال رشد است. منتشر کنندگان خبر هم بنا بر عادت مرسوم و مسبوق هیچ توضیحی نمی‌دهند و در مورد چگونگی دریافت خبر هم حرفی نمی‌زنند. از این دست شایعات و از این دست خبرها در این ماه‌ها کم نداشته‌ایم. جامعه ما هم به سرعت هیجان زده از این خبرها می‌شود. کافی است بگویید که یک بسیجی چنان کرد، کار دیگر تمام است. دست کم پنجاه سایت می‌توان الان معرفی کرد که این خبر را کپی ـ پیست کرده‌اند، بدون این‌که از صحت و سقم آن خبری داشته باشند یا تلاشی برای دریافت صحت خبر کرده باشند. فقط کپی اند پیست! همین

قضیه وقتی جالب‌تر شد که که این فیسبوک را دوستان نشان دادند که به قول دوستی از بهشت دارد به روز می‌شود. مطالبی به نقل از الناز بابازاده منتشر شده که می‌گوید خبر مرا پخش نکنید!

باز هم جالب‌تر قضیه این است که در این فیسبوک می‌گوید خانواده الناز گفته‌اند هیچ خبری منتشر نکنید! ولی در تماسی که گرفتم کسی که در خانه بود وخانمی که خودش را سرایدار معرفی می‌کرد گفت این خانواده از این‌جا رفته‌اند. حتا حاضر نشد شماره تماس آنان را بدهد! چرا که نمی‌خواهند که در این مورد صحبتی کنند.

با این حال ما با چنین فیسبوک و چنین اخباری روبه‌رو هستیم. تا این‌جای کار  و تا این لحظه این خبر با توجه به تماسی که با منزل‌شان داشتم و غلو زیادی در خبر کذب است. مگر این‌که مسأله‌یی دیگری باشد. خبر جدیدی گرفتم و دوباره موفق به تماس شدم همین‌جا می‌نویسم.

  • ممنون از علی عبدی به خاطر پیگری‌های مداوم‌اش

بعد نوشت ۱:

  • کامنت اولی که در بالاترین زیر لینک این پست هم گذاشته شده جالب توجه است و داده‌ها را برای شایعه بودن این خبر بیش‌تر می‌کند. جالب این‌که اولین منفی به این مطلب در بالاترین را یکی از اعضای هرانا داده است!

بعد نوشت ۲:

فکر می‌کنم دوستان، مطالب زیر کامنت در بالاترین را که توسط یکی از اعضای هرانا و از زبان روسای این سایت مطرح شد را دیدند. لازم دیدم در این مورد مطلبی نوشته شود که چیزی بی پاسخ نماند: درباره مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران (هرانا)

بعد نوشت ۳:

این هم ایمیلی است که دوستان پیگیری کرده‌اند و از طریق یکی از آشنایان ایشان گرفته شده است، با این همه باز هم باید بیش‌تر تحقیق کرد. ایمیل رسیده را بخوانیم:

من از آشناهای خیلی نزدیک از طریق خواهرم با الناز عزیز بودم، ماجراهایی که عرض کردند کاملن کذب است، ماجرا از این قرار است که فردی با کارت بسیج فعال جلوی الناز را می‌گیرد و به علت نامعلومی جرو بحث می‌کنند و آن آقا با کلت غیرمجهزش می‌زند به دهان الناز و تا الناز به خودش بیاید سوار ماشین‌اش می‌شود و با تهدید اسلحه او را به پشت ورزشگاه یادگار امام می‌برد و به ضرب ۲ گلوله از گلو و سرش به قتل می‌رساند و یک‌جایی چال می‌کند و می‌رود. که از طریق آخرین تماسی که از موبایل‌ مرحوم الناز داشته، ردش را گرفتند و دستگیر شد. در اعتراف‌های‌اش هیچ چیزی مبنی بر تجاوز نگفته و یک نفر بیش‌تر نبوده و هنوز به انگیزه‌ی قتل اعتراف نکرده و هم‌چنان در آگاهی به سر می‌برد. این کل ماجرا بود، نه کم‌تر و نه بیش‌تر

بعد نوشت ۴

مصاحبه با یکی از بستگان نزدیک الناز بابازاده

مدیار

Posted in حقوق بشر

Tags: , , , , , , ,


گاهی اتفاق‌هایی هست که آن‌چنان شما را تحت تاثیر قرار می‌دهد که توان هر کاری را صلب می‌کند. نمی‌گذارند، درست فکر کنی، بیاندیشی، عملی کنی. اتفاق‌هایی که به طور معمول یا دوست‌شان نداری یا برای‌تان غیر قابل پیش‌بینی بوده است.

اعدام که نه، ترور و قتل فرزاد کمانگر به دست یک زندان‌بان یک دستگاه که نه، به دست جمهوری اسلامی، آن‌چنان برای‌ام غیرقابل پیش‌بینی و غیرمنتظره بود که چنین تاثیری روی  من گذاشته است. هنوز هم مبهوت این خبر هستم و هنوز نتوانسته‌ام هضم‌اش کنم. روزانه‌ی زنده‌گی‌ام پریشان شده و واژه‌ها از قلم‌ام پر کشیده است.

من باور داشتم جمهوری اسلامی جنایت‌کار است، باور داشتم هر پلیدی که می‌تواند انجام می‌دهد، باور داشتم تجاوز و شکنجه و کشتن و سرکوب و جنایت و شلاق و دروغ از صافت و ابزارهای این حکومت است، من باور داشتم که یک زنده‌گی می‌گیرد تا ۱۰ زنده‌گی را سیاه کند، من ایمان داشتم که جمهوری اسلامی توانایی هر جنایتی را دارد، اما، اما هرگز باور نداشتم که می‌شود فرزاد را اعدام کرد، هرگز باور نکردم که می‌شود فرزاد را پای چوبه‌ی دار هم برد. این را باور داشتم که جمهوری اسلامی آن‌قدر پلید هست که این‌کار را بکند، اما این را باور نداشتم که با فرزاد بشود چنین کاری کرد.

فرزاد جدای این‌که برای‌ام یک دوست و یک رفیق عزیز بود، جدا از این‌که به عنوان یک زندانی و یک قربانی نقض حقوق بشر مورد احترام‌ام بود، جدا از انسان بودنش، از عاشق بودنش، از شریف بودنش….. (باور کنید انقدر پرتم این روزها که یادم رفت این‌جا چه می‌خواستم بنویسم، شروع که کردم می‌دانستم، به آخر جمله رسیدم همه چیز از یادم رفت، هر چه فکر کردم هم نیامد، اگر یادم آمد می‌گذارمش جای این‌ پرانتز حواس پرتی)

دوستی زمانی می‌گفت، اگر روزی فرزاد را اعدام کنند، برای‌ام این پایان کار حقوق بشری و مسالمت‌آمیز خواهد بود، آن وقت دیگر باید اسلحه دست بگیرم و بزنم به کوه‌های ایران. می‌گفت فرزاد یک پل است، جمهوری اسلامی اگر تن بدهد بی‌گناهی مثل او را آزاد کند که نشان از آن است که بالاخره و در هر صورت اصلاح پذیر است، و اگر فرزاد را اعدام کند، یعنی این که به هیچ صراطی مستقیم نیست و اصلاح شدن در مرام‌اش هیچ جای‌گاهی ندارد.

نمی‌دانم چه‌قدر این حرف درست است یا نه. اما این را می دانم که جمهوری اسلامی اصلاح‌پذیر نیست، اما اگر شیوه‌ی ما اصلاح‌گری باشد، این اصلاح‌گری باید به این نظام دیکتاتوری تحمیل شود که خود به هیچ عنوان قبول‌اش نخواهد. و حالا شاید بحث بر سر این باشد که اصلاح‌گری را می‌شود تحمیل کرد یا خیر که ماندلا و کسانی چون او گفته‌اند می‌شود. و باز این مطرح می‌شود که ما ماندلایی ندارم. ماندلا به کسی که یک دهه‌ی پایان عمرش به خون و خون‌ریزی گذشت، ارادتی ندارد.

خب تمرکزی ندارم، خودم هم نمی‌دانم دارم چه می‌گویم. یادم است که از صبح چیزی می‌خواستم بنویسم که به نظرم خیلی مهم هم می‌آمد، مطلب را شروع کردم، اما یک‌باره از یادم رفت. لعنت بر دیکتاتور. همین

مدیار

Posted in حقوق بشر

Tags: , , , , , , , ,

جایی که می‌توان از جمهوری اسلامی صداقت دید


صدور حکم ۱۱ سال زندان برای ابوالفضل عابدینی به خاطر فعالیت‌های حقوق بشری‌اش بدون شک مقدمه‌یی است برای صدور حکم‌های سنگین برای دیگر فعالین حقوق بشر که با ایجاد سناریویی به شدت امنیتی هم اکنون در زندان‌های مختلف به ویژه در بند ۲ الف زندان اوین به سر می‌برند.

عابدینی به خاطر فعالیت‌های حقوق بشری خود باید این مدت زمان زندان را تحمل کند. فعالیت‌هایی که یا در زمینه‌ی دفاع از حقوق از دست رفته‌ی زندانیان و مردم ایران بوده است و یا صرف آموزش و نهادینه کردن این حقوق در ایران می‌شده است. این فعالیت‌ها نه تنها در هیچ کشور آزادی جرم نیست، بل‌که رفتاری است طبیعی و به غایت انسانی. حکم ۱۱ سال زندان ابوالفضل عابدینی، از جنس حکم‌های دیگر فعالین اعم از مطبوعاتی یا سیاسی و غیره نیست، حکمی است علیه یک اقدام انسانی و یک رفتار انسانی. حکمی است با معنای متفاوت از دیگر حکم‌هایی که برای فعالین در نظر گرفته می‌شود. با این حکم جمهوری اسلامی و دستگاه قضایی آن خود را دشمن شماره‌ی یک حقوق بشر و آزادی بیان معرفی می‌کنند.

جالب است ‌که آن‌ها قصد دارند تا چندی دیگر  (۱۳ می) یکی از ۱۴ عضو جدید شورای حقوق بشر سازمان ملل باشند. با چه صلاحیتی و با چه پشتوانه‌یی؟ شاید با صدور همین ۱۱ سال حکم ابوالفضل عابدینی و دیگر فعالین حقوق بشری که اکنون در زندان اوین در حال شکنجه‌های شدید جسمی و روحی هستند.

اخباری که از زندانیان و خانواده‌های فعالین حقوق بشر بازداشت شده به دست می‌آید بسیار بسیار نگران کننده است. یکی از این اخبار نگران کننده سوای شکنجه‌هایی که اکنون در زندان اوین متحمل می‌شوند، حکم‌هایی است که برای آنان در نظر گرفته شده است. در دستگاه قضایی ایران که در سال‌های اخیر و به ویژه سال گذشته تمام استقلال خود را به کودتاچیان فروخته، حکم زندانیان از نهادهای امنیتی به دست قضات می‌رسد و آن‌ها تنها وظیفه‌ی قرائت و ابلاغ حکم را دارند. انشاء احکام در نهادهای امنیتی و با برنامه‌ریزی صورت می‌گیرد.

یکی از اخبار نگران کننده این است که فعالین حقوق بشر بازداشتی را به دو  گروه تقسیم کرده‌اند، گروهی که احکام‌شان از ۳ تا ۳ سال و گروهی که از احکام‌شان از ۳ تا ۱۰ سال تعریف شده است. اوالفضل عابدینی از گروه دوم است که یک سال نیز بیش‌تر از قرار گذاشته شده در نهادهای امنیتی حکم دریافت کرده است.

معیار این گروه بندی دقیقا مشخص نیست. شاید در سطح کارکرد آنان باشد؛ هر کس از زندانیان بیش‌تر حمایت کرده و یا فعالیت بیش‌تری در زمینه‌ی حقوق بشر داشته حکم بالاتری می‌گیرد و هر کس که کم‌تر حکم سبک‌تری! این است معیار حکومتی که از اقتصاد و فرهنگ تا حقوق بشر در غرب را از دست رفته و در حال سقوط می‌بیند و برای تمام دنیا شاخ و شانه می‌کشد.

ابوالفضل عابدینی به کدام گناه باید ۱۱ سال در زندان بماند؟ کدام قانون است که می‌تواند یک فعال حقوق بشر را به جرم عضویت در یک گروه حقوق بشری به ۵ سال زندان محکوم کند؟ ارتباط با دولت متخاصم برای ابوالفضل  ۵ سال حبس دیگر داشته است! کدام دولت به ایران حمله کرده که اکنون متخاصم است؟

آن‌چه جمهوری اسلامی و خاصه نهادهای امنیتی و دستگاه قضایی آن را جرم می‌پندارند، همه حقوق طبیعی و قانونی ایرانیان است. جرم آن تفسیر و آن پنداشتی است که جمهوری اسلامی در قبال این فعالیت‌ها دارد. فعالیت حقوق بشری را جرم نامیدن خود جرم است و جرمی بزرگ‌تر از این نیست. این‌که با این قبیل احکام فعالین حقوق بشر را از ادامه‌ی فعالیت‌های انسانی بازدارند؛‌ ترویج خشونت و نگاهبانی از خشونت و بی‌قانونی است.

و جمهوری اسلامی چه زشت از خشونت و بی‌قانونی دفاع می‌کند؛ آن‌گاه که سینه‌ی ندا را می‌درد و آن را کار بیگانه‌گان و از پیش تعیین شده می‌خواند. آن‌گاه که مردم را در خیابان‌ها می‌کشد و بعد نام فتنه‌گر به آنان می‌دهد. آن‌گاه که روزنامه‌نگاران را به خاطر قلم زدن زندانی می‌کند و دروغ می‌گوید که آن‌ها تروریست هستند. آن‌گاه که جوان ۱۹ ساله‌ی بازداشت شده قبل از کودتای انتخاباتی را به بهانه‌ی اعتراضات روزهای بعد از انتخابات اعدام می‌کند و هیچ هم شرم نمی‌کند.

در میان هم توقع دارد که عابدینی و عابدینی‌ها با رسانه‌های مختلف مصاحبه نکنند و در دفاع از حقوق از دست رفته‌ی مردم کاری نکنند. بنشیند و تماشا کنند که جمهوری اسلامی چه‌گونه به خاطر عده‌یی مزدور مردم ایران را به خاک و خون می‌کشد، زندانی‌شان می‌کند، شکنجه‌شان می‌کند، حق‌شان را می‌گیرد و…

جمهوری اسلامی گر چه در ظاهرش دروغ‌گو است، گر چه رئیس دولت کودتایی‌اش محصول یک دروغ بزرگ تاریخی به نام ۲۴ میلیون رای است، گر چه از دهان او همواره ده‌ها دروغ در می آید، اما در باطن خویش صادق است و به خوبی راست می‌گوید.

صدور حکم ۱۱ سال حبس برای ابوالفضل عابدینی کمال صداقت جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی با این حکم خود دارد می‌گوید که چه حکومت و چه نظامی است و نگاه‌اش با حقوق بشر چه‌گونه نگاهی است. میزان اعتقاد و پای‌بندی به موازین حقوق بشر در جمهوری اسلامی با صدور احکامی چون زندان یک فعال حقوق بشر و روزنامه‌نگار به خوبی آشکار می‌شود. این‌جا است که این نظام در ظاهر دروغ‌گو در باطن خویش و در برابر همه‌گان خود را معرفی می‌کند و کمال صداقت را به خرج می‌دهد.

این‌جا همان جایی است که صداقتی ناخواسته از دروغ‌گوترین حکومت تاریخ دیده می‌شود؛ جایی که ابوالفضل عابدینی فعال حقوق بشر به ۱۱ سال زندان محکوم می‌شود.

مدیار

Posted in حقوق بشر

Tags: , , , , ,

چند نکته از تداوم پرونده سازی خبرگزاری امنیتی فارس برای فعالین حقوق بشر


خبرگزاری امنیتی فارس همان طور که در مطلب پیشین نوشتم، باز هم با همراهی نهادهای امنیتی مانند سال گذشته که فعالان اینترنتی را به عنوان یک شبکه معرفی می‌کرد و در مورد آنان مسائل دروغ را اشاعه می‌داد، از روز گذشته شروع به پرونده سازی و ساخت اتهامات جدید برای فعالین حقوق بشری دست زده است.

بعد از اطلاعیه دیروز که دروغ بودن و سناریو نویسی در آن موج می‌زد، باز هم امروز دست به انتشار دروغ‌های تازه زده است. دروغ‌هایی که مصداق بارز «نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی» است. گر چه این خبرگزاری امنیتی ـ نظامی به خاطر داشتن مصونیتی آهنین مشکلی متوجه‌اش نخواهد شد و با این گزارش ها علیه مردم ایران به راحتی هم‌چنان به کار خود ادامه خواهد داد.

صرف نظر از دروغ‌گویی‌ها و  مطالب کذبی که در گزارش خبرگزاری امنیتی فارس آمده، چند نکته‌ی جالب وجود دارد:

  • علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی همین هفته‌ی گذشته بعد از نزدیک به ۷۰ روز بی‌خبری مطلق با خانواده‌ی خود تماس گرفتند. ۷۰ روز تمام همه مراجع و مسئولین قضایی از این دو نفر اعلام بی‌خبری می‌کردند، تا سرانجام هر دو از زندان اوین با خانواده‌ تماس گرفتند. حالا و بعد از ۸۰ روز برای معرفی وکلای کانون مدافعان حقوق بشر در این گزارش نام محمد علی دادخواه به عنوان وکیل این دو نفر ذکر می‌شود. این اگر پرونده سازی نیست پس چیست؟
  • در باب تاسیس مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران گفته شده که تارا نیازی، سما بهمنی نیز عضو موسسین مجموعه بودند که یک دروغ کاملن آشکار است و به هیچ عنوان چنین چیزی نبوده است. البته اعضای خود مجموعه به احتمال زیاد در مورد این موراد توضیح خواهند داد.
  • نکته‌ی دروغ دیگر این است که بهزاد مهرانی وبلاگ‌نویس و روزنامه‌نگار عزیز ما را هم از اعضای اصلی مدیریت این تشکل ذکر کرده‌اند. این توهم که ناشی از نادانی گزارشگر امنیتی فارس و نیروهای اطلاعاتی است، از آن‌جا ناشی می‌شود که نه بهزاد  مهرانی را می‌شناسند نه گروه حقوق بشری مجموعه فعالان را. بهزاد مهرانی تقریبن یک ماه به صورت آن هم اسمی در مجموعه عضو شد که هیچ فعالیتی هم در آن نکرد. عنوان چنین مساله‌ی یعنی پرونده سازی و اشاعه دروغ!
  • نکته‌ی کودکانه‌تر این گزارش به تروریست معرفی کردن فعالین حقوق بشر بازمی‌گردد که در مورد این دروغ بزرگ باید به تمام گروه‌ها و فعالین حقوق بشری که در این گزارش نام‌شان آمده تبریک گفت که جه اندازه در فعالیت‌های حقوق بشری خود درست عمل کرده‌اند که نهادهای امنیتی و ناقض  حقوق بشر را وادار به این دروغ گویی بزرگ کرده‌اند.
  • نکته‌ی خنده‌دار دیگر که دروغ بودن آن را به طور کامل آشکار می‌کند این است که راه اندازی کمپین یک میلیون امضا را به بچه‌های کمیته گزارشگران حقوق بشر ربط داده‌اند که دیگر چه بگوییم…
  • مساله‌ی دیگر گذاشتن دو عکس از ایمیل کیوان رفیعی از اعضای مجموعه فعالان حقوق بشر است که دو عکس کاملن ساخته‌گی است. اگر ایمیل کیوان رفیعی در اختیار آنان بود و همه‌ی این اتهاماتی که  در مورد او عنوان شده،  صحیح بود، باید پرسید تنها یک چت شوخی و یک ایمیل حاوی پتیشن علیه حکم اعدام در این ایمیل وجود داشت؟ نوشتن با این ادبیات زیبا نیست، اما خر خودتان هستید نه مردم…
  • و دیگر این‌که «بهاییت» را در این گزارش به عنوان «فرقه‌ی ضاله بهاییت» معرفی کرده‌اند! جالب این‌که همین ماه گذشته در برابر چشم جهانیان به دروغ عنوان می‌کردند که بهاییان در ایران دارای حقوق شهروندی و اجتماعی هستند.
  • اصرار بر این که این گروه‌ها به آمریکا و سطوح بالای دولت آمریکا در ارتباط بوده‌اند که دیگر آن قدر ادعای نخ نما و پوسیده‌یی است که ارزش سخن گفتن در مورد آن وجود ندارد.

مدیار

Posted in حقوق بشر

Tags: , , , , , ,

جمهوری اسلامی در سازمان ملل؛‌ روایتی زشت و دروغ از حقوق بشر


آن‌چه که امروز نماینده‌گان جمهوری اسلامی در نشست بررسی وضعیت حقوق بشر ایران در شورای حقوق بشر سازمان ملل مطرح کردند، نه پرسش و پاسخ با دیگر کشورها و نه بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران و نه ارائه‌ی گزارش بود. سخنان نماینده‌گان جمهوری اسلامی خود مصداق بارز «نقض حقوق بشر» بود.

سخنان نماینده‌گان جمهوری اسلامی هم‌چون محمدجواد لاریجانی، فاطمه آلیا و عباس‌زاده که با چاشنی دروغ و پرده‌پوشی و انکار واقعیت همراه بود، «نادیده» گرفتن «حقوق» بخش بزرگی از ملت ایران بود.

عنوان این‌که ۲۰۰ بهایی در دانشگاه‌ها تحصیل می‌کنند، خارج از دروغ بودنش که هیچ بهایی در دانشگاه‌ها حق تحصیل ندارد، نادیده گرفتن طیفی چند صد هزار نفره بود، که بر اساس سیاست‌ها جمهوری اسلامی از تمام حقوق شهروندی و اجتماعی خود محروم بوده و هستند. کسانی که حتا در خانه‌های‌شان نیز امنیت جانی ندارند و در شهرهای مختلف ایران مورد هجوم و حمله‌ی متعصبان مذهبی قرار می‌گیرند. کسانی که به دروغ همواره از «ارتباط آنان با اسرائیل» سخن گفته می‌شود،‌ در حالی‌که تا کنون حتا یک مدرک هم در این زمینه ارائه نشده است.

سخنان فاطمه آلیا در مورد تصویب قانون‌هایی هم‌چون «احترام به آزادی‌های مشروع و حفظ حقوق شهروندی» و نهادهایی مانند کمیسیون حقوق بشر مجلس  و کمیسیون اصل ۹۰ نمونه‌ی روشنی بود برای انکار واقعیت‌های موجود. تنها در مورد ماده واحده حقوق شهروندی مورد استناد این نماینده‌ی مجلس در سازمان ملل به عنوان یک «دست‌آورد حقوق بشر در جمهوری اسلامی» می‌توان به بازداشت‌های صورت گرفته، نه در این چند ساله، که در همین یک هفته‌ی منتهی به ۲۲ بهمن نگاه کرد و  می‌توان صدها نمونه از عدم اجرای این قانون مردک  و شاهد زنده  مثال زد. بازداشت‌هایی که نقض مکرر در مکرر همین قانون بود.

وضعیت بحرانی و اسفناک حقوق بشر در ایران به خاطر نبود قانون نیست (گرچه قانون اساسی و قوانین مجازات اسلامی در بسیاری موراد برخلاف موازین حقوق بشر هستند)، به خاطر عدم اجرای قانون است،‌ اما نماینده‌گان دروغ‌گوی جمهوری اسلامی با برشمردن قانون‌ها و نهادهای مختلف که نه اجرا می‌شوند و نه کارایی دارند، از دست‌آوردها در زمینه‌ی حقوق بشر سخن راندند.

بنا به گفته خود مقامات قضایی جمهوری اسلامی، در طول یک ماه بعد از انتخابات ایران چیزی در حدود ۴ هزار نفر بازداشت شدند، تنها همین رقم را بخواهیم در نظر بگیریم و آن را بر اساس ماده واحده «حقوق شهروندی» بررسی کنیم،‌ به کدام مورد از رعایت حقوق بشر می‌رسیم؟ تمام ۱۵ مورد این قانون با این دستگیری‌ها زیر سوال رفته است.

لاریجانی که نماینده‌گی این هیات را برای لاپوشانی و انکار واقعیت بر عهده داشت، از تعطیلی بازداشتگاه کهریزک در عرض «۴۸ ساعت» سخن گفت و هیات همراه‌اش از استاندارد حقوق بشر در ایران سخن گفتند، اگر حرف این هیات را فرض بر درستی بگیریم (که نیست) باید به حال این استاندارد حقوق بشر در ایران تاسف خورد که در عرض ۴۸ ساعت چندین نفر در کهریزک کشته شده‌اند و به زندانیان تجاوز صورت گرفته و بسیاری مورد اذیت و آزار و شکنجه قرار گرفته‌اند. البته جناب لاریجانی حق دارد بگوید که منظور از ۴۸ ساعت، تصمیم برای تعطیلی بوده است و نیک می‌دانسته‌اند که در طول این ۸ سال چه جنایت‌هایی در این بازداشتگاه بر زندانیان رفته است.

صحبت‌های عباس‌زاده زشت‌ترین سخنان هیات ایرانی بود، آن‌جا که در کمال شگفتی و بی‌شرمی تمام گفت که «هیچ کس به خاطر فعالیت حقوق بشری» در ایران بازداشت نمی‌شود و کسانی که چنین ادعایی دارند، فعالیت‌های تروریستی و قرقه‌یی داشته‌اند! شکی نیست که اگر محلی بود برای اجرای حقوق بشر و اجرای قانون این یاوه‌گویی‌ها در توهین به صدها نفر از کسانی که در این سال‌ها به خاطر فعالیت حقوق بشری بازداشت شده‌اند،‌ این شخص و این هیات همراه باید به دادگاه فرخوانده شده و به خاطر این توهین زشت محاکمه و مجازات می‌شدند.

جمهوری اسلامی امروز نشان داد که هیچ ارزش و جای‌گاهی برای حقوق بشر قائل نیست و حضورش در چنین اجلاس‌هایی تنها گرفتن «ژست دیپلماتیک» است، وگر نه همان جمله‌ی لاریجانی که از نماینده‌گان کشورها خواست که به جای بهاییان ایران به فکر «کودکان غزه» باشند، نشان از آن داشت که جمهوری اسلامی ارزشی برای حق و حقوق شهروندان ایرانی قائل نیست.

مدیار

Posted in حقوق بشر

Tags: , , , , , , , , ,

با فونت ۷۲ در جنگ با همه‌ی دنیا


تیتریک‌های کیهان با همه‌ی روزنامه‌های کشور فرق دارد، از نظر موضوعی این تیترها شامل «ترویج خشونت»، «آمریکاستیزی و غرب‌ستیزی»، «حمایت از دولت و ولایت فقیه»،«تبلیغ برای دولت» و… می‌شود. تیترهای کیهان همه‌گی با فونت ۷۲ یا ۷۶ هستند که به طور معمول هیچ روزنامه‌ای جز در موارد خاصی از این اندازه استفاده نمی‌کند. اما کیهان همواره این اندازه را برمی‌گزیند، شاید دلیل انتخاب این اندازه این باشد، که کیهانیان فکر می‌کنند،‌ هر چه درشت‌تر بگویند، بیش‌تر حرف‌شان به واقعیت نزدیک است!

تیترهای کیهان همواره با هدف نوشته می‌شوند و بیش‌تر از آن‌که جنبه‌ی اطلاع‌رسانی داشته باشند، جنبه‌ی تبلیغی و تلقینی و حمایت دارند. تیترهایی که همواره شخص یا اشخاصی را هدف قرار داده‌اند.

تیترهای زیر، تیترهای یک ماه گذشته کیهان هستند:

  • تولید انبوه موشک‌های ضد مرکاوا و آپاچی دروغ، تبلیغ خشونت، جنگ، آمریکا ستیزی
  • تازه‌ترین جنایت آمریکا و رژیم سعودی: تروریست‌ها در کربلا و کراچی عزاداران حسینی را به خاک و خون کشیدند دروغ، اتهام، آمریکا ستیزی
  • با حضور رئیس‌جمهوری: کاوشگر ۳ با موجودات زنده به فضا رفت تبلیغ برای دولت
  • رهبر: غفلت در مسائل سیاسی گاه به معنی خیانت است حمایت از رهبری، علیه مردم و رهبران سبز
  • اعتراف فتنه‌گران به آخر خط رسیده‌ایم دروغ، اتهام، علیه مردم و رهبران سبز
  • بیانیه نماینده‌گان: خواص مرز خود را با فتنه‌گران و بیگانگان مشخص کنند دروغ، اتهام، علیه مردم و رهبران سبز، علیه غرب
  • آموزش ترور در اروپا، آشوبگران عاشورا اعتراف کردند دروغ، اتهام، علیه مردم و رهبران سبز، علیه غرب
  • جاسوسی مشاور موسوی برای سرویس‌های اطلاعاتی دروغ، اتهام، علیه مردم و رهبران سبز، علیه غرب
  • رهبر: امام به کسی باج نداد، من هم باج نمی‌دهم حمایت از رهبر، علیه مردم و رهبران سبز
  • کوچه بن بست بود، فتنه‌گران دنده عقب گرفتند دروغ، اتهام، علیه مردم و رهبران سبز
  • رئیس‌جمهور ویژه‌گی‌های لایحه بودجه را تشریح کرد: تقدیم بوجه ۸۹، آغاز بحث‌های فشرده مجلس تبلیغ برای دولت
  • در سالگرد حماس: خالد مشعل: غزه هرگز شکست نخواهد خورد ترویج جنگ و خشونت، علیه اسرائیل
  • پاسخ نهایی به پیش‌نهاد وین، ایران: کوتاه نمی‌آییم دروغ، تبلیغ برای دولت، علیه غرب
  • رهبر: خواص شفاف باشند، دو پهلو موضع نگیرند حمایت از رهبر، علیه رهبران سبز
  • در دادگاه فاش شد: ارتباط محفلی آشوبگران با اسرائیل دروغ، اتهام، علیه مردم و رهبران سبز، علیه اسرائیل
  • هیات اروپایی: ویرانی غزه ما را شوکه کرد، سران اسرائیل باید محاکمه شوند علیه اسرائیل
  • نصرالله:‌ صهیونیست‌ها حمله کنند، چهره منطقه را تغییر می‌دهیم ترویج جنگ و خشونت، علیه اسرائیل
  • هشدار ۱۵۰ عالم دینی در صنعا: آمریکا از یمن بیرون نرو، بیرونش می‌کنیم دروغ، آمریکا ستیزی، اتهام
  • ترور استاد دانشگاه تهران، نتیجه بسترسازی سرانه فتنه است دروغ، اتهام، علیه مردم و رهبران سبز
  • ردپای موساد در ترور استاد متعهد دانشگاه تهران اتهام، دروغ، علیه اسرائیل
  • بارزانی نپذیرفت: رشوه سه میلیارد دلاری عربستان برای ساقط کردن دولت مالکی دروغ، اتهام
  • با تقدیم لایحه از سوی رئیس‌جمهور: برنامه پنجم توسعه روی میز نمایندگان ملت تبلیغ برای دولت
  • رهبر در دیداد پر شور مردم قم: مسئولان دیدند ملت چه می‌خواهند، به وظیفه خود عمل کنند حمایت ار رهبر، تبلیغ برای دولت
  • حداد عادل در نماز جمعه: خواص پیرو رهبری نباشند، سقوط می‌کنند حمایت از رهبری، علیه مردم و رهبران سبز
  • با حضور روسای جمهور: افتتاح خط لوله گاز فصل تازه در روابط ایران و ترکمنستان تبلیغ برای دولت
  • پس از چند هفته بحث و تبادل نظر: توافق نهایی دولت و مجلس در هدفمند کردن یارانه‌ها تبلیغ برای دولت
  • مردان خداجوی موسوی، بهایی و تروریست از آب درآمدند دروغ، اتهام، علیه مردم و رهبران سبز
  • آیت‌الله لاریجانی خطاب به مردم: پیام شما را شنیدم، با سران فتنه برخورد می‌کنیم  دروغ، اتهام، علیه مردم و رهبران سبز
  • بیانیه جدید موسوی، بازهم رونویسی از دست سیا و موساد دروغ، اتهام، علیه مردم و رهبران سبز، علیه اسرائیل
  • آیت‌الله جنتی: آشوبگران مفسد فی‌الارض هستند دروغ، اتهام، علیه مردم و رهبران سبز، ترویج خشونت

  1. از سی تیتر کیهان ۱۷ مورد دروغ است و سنت دروغ‌گویی در جامعه را که به ویژه از زمان احمدی نژاد پدید آمده ترویج می‌کند
  2. از سی تیتر کیهان  در ۱۵ مورد اتهام به مردم و اشخاص و کشورهای دیگر است. کیهان همواره در حال اتهام‌زنی است، سنتی که در جمهوری اسلامی رواج دارد.
  3. از سی تیتر کیهان ۷ مورد به طور کاملن آشکار ترویج جنگ و خشونت است
  4. از سی تیتر کیهان  ۳ مورد آمریکا ستیزی، ۶ مورد علیه اسرائیل که با ربط و بی‌ربط آن را می‌نویسد و چهار مورد غرب ستیزی و دو مورد عربستان ستیزی که مشکل جدید جمهوری اسلامی شده است
  5. از سی تیتر هفت مورد برای  تبلیغ دولت است، که این تیترها بیش‌تر تلقینی است و کارهای دولت را با افتخار و هیجان خاصی می‌گوید، تنها در تیترهای مربوط به دولت است که از اتهام و دروغ و خشونت خبری نیست و تیترها به راستی جنبه تبلیغی دارند. در واقع تنها تیترهای مثبت کیهان است.
  6. ۵ مورد تیتر در مورد سخنان رهبر است که جمله‌گی آن‌ها علیه معترضان و رهبران جنبش سبز است و  همه «تعیین تکلیف» است.
  7. از سی تیتر ۱۴ مورد علیه خواسته‌های مردم و به همین ترتیب ۱۵ مورد علیه رهبران جنبش سبز است که مردم در انتخابات ریاست جمهوری آنان را به عنوان نماینده خود برگزیدند.

کیهان آینه‌ی تمام نمای جمهوری اسلامی و دولت آن است. جمهوری اسلامی اسرائیل را قبول ندارد و خواهان محو آن است، جمهوری اسلامی ایجاد رابطه با آمریکا را نمی پذیرد و تمامی مشکلات جهان را ناشی از آمریکا و غرب می‌داند و در واقع غرب‌ستیز است، جمهوری اسلامی جنگ و خشونت را در نگاه ایدئولوژیک خود یک عمل درست می‌داند که در راه اسلام و در راه خدا است و شهادت به هر طریقی در این راه را تقدیس می‌کند. کشتار معترضان انتخاباتی، اعدام اشخاص به دلائل واهی ماننده دو اعدام که در هفته گذشته اتفاق افتاد، نمونه‌های از دست زدن به خشونت بر اساس همین معیارها و نگاه‌ها است

رهبری و ولی فقیه «جایگاهی الهی» در نظام جمهوری اسلامی دارد و حق دارد که برای همه «تعیین تکلیف» کند و دستور دهد، چرا که او «ولی امر مسلمین جهان» است. در دستگاه‌های مختلف جمهوری اسلامی مخالفان و منتقدان همه‌گی اشخاصی هستند که وابسته به بیگانه هستند و از آنان خط و خطوط می‌گیرند، باور این‌که منتقد و مخالفی مستقل در این کشور وجود داشته باشد، در نظر حکومت جمهوری اسلامی امکان‌پذیر نیست.

از نظر جمهوری اسلامی «مردم» کسانی هستند که «حامی» آنان باشند، کسانی که مخالف نظام حاکم هستند «نمی‌توانند مردم باشند و خواسته‌هایی هم داشته باشند.»

بر اساس همین نگاه است که کیهان با فونت ۷۲ به جنگ عالم و آدم می‌رود.

مدیار

Posted in اندیشه

Tags: , , , , , , ,

دروغ‌های رسمی


اطلاعیه دادسرای عمومی و انقلاب تهران نمونه‌یی بارز و روشن از عدم استقلال دستگاه قضایی در رسیده‌گی به پرونده‌های سیاسی و عقیدتی است. بعد از اعدام ناگهانی و بدون اطلاع خانواده و وکیل آرش رحمانی‌پور و محمدرضا علی‌زمانی که برای ایجاد رعب و وحشت صورت گرفت، اعتراض‌های گسترده‌یی به این جنایت هولناک جمهوری اسلامی صورت گرفت، قوه‌ی قضاییه در اطلاعیه‌ی دوم خود به فاصله چهار روز علاوه بر دروغ‌های جدید، دروغ‌های قبلی خود را نیز حذف کرد، دروغ‌هایی که مهر تاییدی است بر این عمل تروریستی و قتل صورت گرفته:

  1. اولین دروغ اعترافات آرش رحمانی‌پور است، در حالی که خواهر باردارش را دو ماه در بازداشت نگه داشته و پدرش را تهدید به بازداشت در صورت عدم همکاری کرده‌اند.  اعتراف در این شرایط و بر اساس قانون «حجیت شرعی و قانونی» ندارد. ضمن این‌که از دست دادن کودک در راه خواهر رحمانی‌پور نیز به خاطر فشارها در بازجویی بوده و بازجویان امنیتی قتل دیگری را پیش‌تر مرتکب شده‌ بودند.
  2. نگه‌داری «یک‌صد کیلو» مواد منفجره از «شوخی‌»های کیهانی قوه قضاییه در مورد آرش رحمانی‌پور است و این‌که بمب شیمیایی را می‌خواسته در حسینیه ارشاد و مسجد نارمک منفجر کند، شوخی‌یی بدتر از قبلی است. این ادعا برای یک پسر که در زمان ارتکاب چنین مسائلی ۱۷ الی ۱۸ سال داشته غیرقابل باور است. ضمن این‌که ادعای ارتباط با «فرود فولادوند» که خود مدت‌ها است ناپدید شده و بنا به گزارش‌های تایید نشده از ترکیه ربوده شده و در زندان‌های ایران است، دروغی بدتر از دو دروغ قبلی است. ضمن این‌که انجمن پادشاهی وابسته به فولاوند بارها و براها انجام عملیات مسلحانه را تکذیب کرده است.
  3. صحبت از حضور وکیل متهم در دادگاه می‌شود؛ وکیل تسخیری، در حالی‌که نسرین ستوده وکیل مورد اعتماد خانواده و متهم حتا دسترسی به پرونده نداشته و نمی‌توانسته وی را ملاقات کند. ضمن این‌که در هفته‌های اخیر در پی مراجعه نسرین ستوده به دادگاه مسئولین قضایی از عدم رای دادگاه تجدیدنظر خبر می‌داده‌اند.
  4. در اجرای احکام اعدام تا حد ممکن قانون‌گذار طولانی شدن پروسه اجرا را پیش‌بینی کرده است، چه‌گونه است که حکمی که در دادگاه تجدیدنظر تایید شده، برای بررسی مجدد به دیوانعالی کشور نمی‌رود و وکیل برای اعتراض به حکم و پی‌گیری پرونده خبردار نمی‌شود؟
  5. در مورد محمدعلی زمانی گفته شده که در «مصاحبه با شبکه‌های ضد انقلاب» به ترویج مسائل ضد دین می‌پرداخته است! کدام شبکه؟ چرا هیچ کس محمدرضا علی‌زمانی را نمی‌شناسد؟ چرا این مصاحبه‌ها پخش نمی‌شود؟
  6. «جمشید» نامی که از آن به عنوان مسئول انجمن پادشاهی یاد می‌شود، به گفته انجمن اصلی پادشاهی همان کسی است که سایت تندر را به نام انجمن پادشاهی راه انداخته و سایتش زیر نظر سازمانی غیر از انجمن پادشاهی اداره می‌شود. انجمن پادشاهی معتقد است که این گروه را جمهوری اسلامی تشکیل داده است و جمشید با فرود فولادوند ارتباطی ندارد. چگونه می‌شود دو گروه که یک‌دیگر را نفی می‌کنند هر دو «انجمن پادشاهی» باشند؟ جمهوری اسلامی هر دو را به عنوان دشمن به رسمیت می‌شناسد؟ هم گروه فولادوند را هم گروه جمشید نامی را؟
  7. چه طور می‌شود که در این اطلاعیه توضیح داده نمی‌شود دو متهمی که اسنفدماه و فروردین ماه بازداشت شده‌اند، چرا در دادگاه بعد از حوادث انتخابات محاکمه شده‌اند؟
  8. چه‌طور می‌شود که اتهام «اغتشاش و آشوب» در حوادث بعد از انتخابات که در اطلاعیه اول بود و در دادگاه از زبان آن‌ها مطرح شد، در اطلاعیه نمودی ندارد؟
  9. چرا باید قوه قضاییه در عرض چهار روز اطلاعیه دوم را صادر کند و «جهت تنویر» دروغ بگوید و گفته‌های قبلی خود را نقض کند؟

به نظر دروغ‌گویی دولت کودتایی بعد از قوه مقننه که به صورت رسمی دروغ می‌گویند به قوه قضاییه هم رسید و این سه قوه در ارتباط متقابل، با هم از این پس دروغ رسمی خواهند گفت.

اما نکته‌ای:

  • محدرضا علی‌زمانی کیست؟ خانواده‌اش کجا هستند؟ جنازه‌اش کجا خاک شد؟ وکیل‌اش کیست؟ چرا نباید شک  کنیم که محمدرضا علی‌زمانی اعدام نشده و یک سناریو بوده است؟ شاید بگویید دیدگاه بسیار بدبینانه‌یی است. اما وقتی داستان این‌گونه است که دو نفر قبل از انتخابات بازداشت شوند و به خاطر مسائل بعد از انتخابات محاکمه و اعدام شوند و بعد اعدام شدنشان به مسائل دیگری ربط داده شود،‌ می‌شود فکر کرد که علی‌زمانی برای مثال یک اطلاعاتی بوده و سناریویی را اجرایی کرده است؟ به نظر این کار از جمهوری اسلامی عملی دور از ذهن است؟ چه طور آرش رحمانی‌پور خانواده‌یی دارد و وکیلی، حامد روحی‌نژاد هم‌چنین، دیگر متهمانی از این قبیل هم این‌گونه بودند، چرا او نیست؟

این مساله یک شک است و حس بی‌اعتمادی محضی که جمهوری اسلامی پدید آورده است، به عنوان نظامی که در همه‌ی ابعاد «دروغ» می‌گوید.

پی‌نوشت

  • از علیرضا  فیروزی و سورنا هاشمی هم‌چنان خبری در دست نیست

مدیار

Posted in حقوق بشر

Tags: , , , , , , , , , ,

از حساب خالی خمینی تا خرج کردن از جیب امام حسین


آمدن نام دروغین احمدی‌نژاد۲۴ میلیونی از صندوق‌های رای توهین به شعور یک ملت بود و دفاع خامنه‌‌ای از این توهین «تحقیر» یک ملت بود و کشتن و کتک زدن و زندانی کردن و شکنجه «ستم» بر یک ملت. تدوام همه‌ی این‌ها با حمایت همه جانبه و ستم‌گرانه رهبری کافی بود تا ملتی از خواسته‌ی اولیه‌ی پس گرفتن رای فراتر رود و به شعار «مرگ بر خامنه‌ای» برسد. این مسیری بود که خود در برابر ملت گذاشتند. ملتی که در روزهای تلخ خرداد با خون‌اش اشک‌های زمین را درآورد و آسمان را چراغانی.

ترس و کابوس رسیدن مردم به بیت آقای ولایت فقیه بر آن داشت که «فتنه‌ای» در کار کنند و مسیر اعتراض‌ها را یا برگردانند و یا علمی در برابر آن بر دوش بگیرند. خشونت در ۱۶ آذر به سان روزهای گذشته با وجود نیروهای بسیجی و «ولایت‌مدار» پیش‌بینی شد و برای کشته احتمالی از قبل «پرونده‌ی کشته‌سازی» از طرف کیهان و فارس و صدا و سیما آماده شد. پاره عکسی از آیت‌الله خمینی به تصویر کشیدند و آه و فغان از زن و مردم که نه از رسانه‌های دولتی ـ کودتایی و پیرو خط رهبری آغازیدن گرفت. یک هفته بر سر و صورت کوبیدند و پرده دریدند که وااسفا اسلام را نابود کردند و به امام توهین کردند. حاصل آن همه پرده‌دری و دروغ این شد که در چند شهر هر جایی دو سه هزار نفری را جمع کردند و برای خودشان چند حکم اعدام صادر کردند و زمینه ساختند که «برخورد با سران فتنه» لازم است و چه و چه. اما حساب آیت‌الله خمینی برای این‌کار زیاده خالی بود و کفاف هزینه‌یی که خامنه‌یی و دولت کودتایی‌اش پیش رو می‌دیدند را نمی‌کرد. این حساب مدت‌ها پیش بسته شده بود و گذشته بود آن زمانی که ملتی عکس آیت‌الله‌شان را در سیاره‌ی ماه ببینند.

مرگ فقیه عالیقدر آیت‌الله منتظری خود زنده‌گی بود و خود مهر باطلی شد برای آن پرده‌دری‌ها و برای آن مظلومیت‌ها که برای یک پاره عکس سر داده بودند. فردای تشییع میلیونی‌اش نیز کوثر و ابتر گفتنشان ابتر شد و نشد آن‌چه می‌خواستند. تا رسیدیم به عاشورا.

آن‌چه از خشونت و جنایت پیروان «ولایت‌مدار» بسیجی آماده کرده بودند در روز عاشورا بر سر ملت آوردند و کشتن مردم را هم از سرگرفتند. مردم را زدند و چهار بسیجی جیره‌خوار را در صدا و سیما به عنوان «رهگذر» به تصویر کشیدند که کتک خورده‌اند. مردم را در برابر چشم‌های مردم کشتند و بعد به همان مردم گفتند که از روی پل دو نفر پرت شده‌اند. گفتند که ماشینی دو نفر را زیر کرده و کاشف به عمل آمد که ماشین نیروی انتظامی جمهوری اسلامی آن کرده بود که می‌گفتند. باز زیرش زدند و در کنفرانس مطبوعاتی در برابر سوال از قبل هماهنگ نشده در یک لحظه فهمیدند که آن ماشین به «سرقت» رفته بوده است! از مردم عزادار ایران با گاز اشک‌آور و باتوم پذیرایی کردند و بسیجی «ولایت‌مداری» را در صدا و سیما نشان دادند که می‌گفتن «فرش هیات‌شان» را برده‌اند!

زدند و کشتند و سوختند و همه را سر جمع از جیب امام حسین برداشت کردند. هزینه‌اش را از ایشان وام گرفتند و این شد که «به مقدسات توهین شد»، مردم را کشتند اما این شد که مساجد آش گرفته و مردم عزادار مضروب شدند! سر آخر هم مشخص نشد که ۷۰ میلیون مردم در روز عاشورا در هیات‌ها تک تک مشغول عزاداری بودند یا به عنوان رهگذر در خیابان‌ها کتک می‌خوردند و معلوم نشد چرا این کتک خورده‌ها همه بسیجی بودند و معلوم نشد چرا کشته‌ها همه از مردم بودند.

مردم شعار مرگ بر خامنه‌ای دادند اما مشخص نشد چرا حرمت عاشورا شکسته شد، مردم مرگ بر دیکتاتور گفتند اما معلوم نشد چرا شدند یزدیان، مردم پرسیدند ای رهبر آزاده، تجاوزم آزاده؟ اما مشخص نشد چه ربطی داشت به شکستن حرمت عزاداران؟ مردم شعار دادند…

این شد که قرار بر تجمع میلیونی با منبع درآمد از جیب امام مظلوم تاریخ در دستور کار یزید و یزیدیان قرار گرفت. خامنه‌ای  که همه‌ی اعتراض‌ها و شعارها را به سوی خود می‌دید خود را به نشنیدن زده و به امام حسین گفت با شما بودند!

اتوبوس‌های حمل «ولایت‌مداران» بسیجی آماده شده و بخش‌نامه‌ها به روسای ادارات برای ارسال دست‌کم ۵۰ نفر «ولایت‌مدار» به میدان آزادی که نه میدان انقلاب صادر شد. هلیکوپترها را خاموش کردند و ساندیس‌ها را با وانت آوردند. نادانی چون علم‌الهدی را از مشهد به تهران حمل کردند که به یک ملت بگوید «گوساله و بزغاله». جناب رهبری هم در طول سه روز زبان به دهن گرفت و هیچ نگفت تا کسی از یاد امام حسین غافل نشود و از یزید یادی نکند.

این‌طور تعریف کرده‌اند که آقا دیگر سخنی نگوید و هر چه رویارویی است در سویی دیگر باشد. آقا خسته شده‌اند از این همه مرگ بر خود شنیدن. شیخ ساده لوحی را از مشهد می‌آورند که زمانی قرار گرفتن یک زن به عنوان جلودار کاروان المپیک ایران را «مخالف با اصول نظام و انقلاب و اسلام» می‌دانست. و به او می‌گویند به ملت توهین کن تا تجاوز و کشتار و شکنجه و اعتراف و دزدیدن رای و یزید از یاد همه‌گان با این واژه‌های کثیفت برود.

جمهوری اسلامی کثیف بازی می‌کند؛ آن‌جا که مردم را می‌کشد و کشتن را به پرت شدن از پل حواله می‌دهد. آن‌جا که احمدی‌مقدم از واژه‌ی فاسد می‌گذرد و زیر کردن مردم با ماشین نیروی انتظامی را سرقت می‌نامد. جمهوری اسلامی کثیف بازی می‌کند و ناجوانمردانه، آن‌جا که در تصاویر حضور «میلیونی» هواداران ولایت‌مدار در اعتراض به «فتنه» به اشتباه و از سر ناچاری فیلمی از شهرستان‌ها نشان می‌دهد که روی آن زیرنویس شده «تصاویر راهپیمایی روز قدس»، آن‌جا  که می‌رود در اداره‌ی دولتی و به زور تن کارمندانش کفن می‌پوشاند که روی آن نوشته شده «جانم فدای رهبر» و بعد او را به خاطر «شکستن حرمت عاشورا» برای راه‌پیمایی به میدان انقلاب می‌آورد.

مدیار

Posted in ایران

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

از گذشته

حلقه دوستان

روزانه

  • photo from Tumblr

    يك هفته پيش اين درخت‌ها همه خشك بودند در #اسلو نمي‌دونم تو يك هفته چي شد!


    05/21/13

  • photo from Tumblr

    در راه برگشت از #پاريس #paris


    05/19/13