ستار بهشتی را در زندان اوین جاناش ستاندند و سکوت دستگاه قضا میرفت که به عادت پیشین در چنین قضایا رنگ تکرار به خود بگیرد که رسانهها و بیشتر و زودتر و بهتر از آنها وبنگاران و وبلاگنویسان و شهروند ـ خبرنگارها شعله بر این زخم نگاه داشتند تا بینوری زوایای تاریکاش را پنهان نکند. همین شد که صاحبان دستگاه قضا و دولتیان هر یک از آن زوایهی نگاه فرافکنانه و «دشمن حواله ده» خود سکوت شکستند و بر این نمط سخنی راندند. 
جعفری دولتآبادی به سکوتاش و سکوتشان اشاره کرده و گفته بود که «این روزها اگر ما مطلبی نمیگفتیم، به معنای عدم موضعگیری نبود بلکه به معنای این بود که ممکن بود بیانات ما باعث شود تحقیقات سوخت شود و سکوت ما از سر این بود که تحقیقات از بین نرود.» این اما میگوید و شاید خود خاطرش نباشد و یا از یاد روفتهاش باشد؛ هنوز نرسیدن و نپرداختن به بانیان کشتار کهریزک و کوی دانشگاه و روزهای سبز خیابانهای ایران را مردم خوب در خاطر دارند. که نه متهمی و نه مجرمی. که مجرمها را منصب دادند و داغدیدهها را حتا کاسهی صبر از دست گرفتند.
جدا از این مدعاهای تکراری «تحقیقات» و «رسیدهگی» و «پیگیری» که در واژهنامهی دستگاه قضا جز علیه منتقدان و مخالفان به کار نمیآید و در مورد متهمان و مجرمان در آغوش جاگرفتهشان رنگی نمیگیرد، نشان غلط دادن به مردم نیز که دیگر تکرار ناچسبی هم است کم بلند نشده و کم بیراهه نزندهاند.
در میان ضد و نقیض گویی مسئولان قضا و مجلسیها و پلیس فتا و رسانههای حامی دولت که از جهت فرافکنی حتا پای زندانیان سیاسی و ضرب و شتم ستار بهشتی توسط آنها را پیش کشیدهاند، یک سند قطعی وجود دارد. از همانها که «کیهان» ناماش را میگذارد «اسناد غیر قابل انکار» خود هیچ زمان در اختیارش نداشته است. نامهیی که ستار بهشتی آن را به «اعلائی» مسئول بند ۳۵۰ نوشته و در آن از شکنجه و خطری که او را تهدید میکند سخن رانده است.
به نظر مسئولان قضایی و پیشآهنگ آنان محسنی اژهای خوب دریافته که این سند تا چه اندازه مهم است و در میان آن همه از این سخن رانده به نشان غلط. گفته که «نکته قابل توجه مسئله مبهم یک نامه ای است که با عنوان نامه متوفی به رئیس بند ۳۵۰ اوین منتشر شده است. در نامه علیه بازجو شکایت شده است این در حالی است که معمولا نامههایی که در زندان نوشته میشود به مسئول اندرزگاه یا مسئول بند تحویل داده می شود.
وقتی از مسئول بند ۳۵۰ سئوال کردیم که نامه چه زمانی تحویل او شده است گفت: اصلا از موضوع نامه خبر ندارم و وقتی در سایت ها نامه منتشر شد پس از پرس و جو دو نسخه از این نامه که به صورت کاربنی بود در اتاق ستار بهشتی پیدا شد در حالیکه نسخه اصلی وجود ندارد. وقتی از او پرسیدم که آیا ممکن است نامه ها در چند نسخه نوشته شود مسئول بند گفت معمولا تمامی نامه ها در یک نسخه نوشته می شود و نوشتن نامه در سه نسخه غیر معمول است. البته ابهاماتی نیز در متن نامه وجود دارد جایی که او مدعی است من بدون حکم بازداشت شده ام که این امر غیر منطقی است اما حال می گوییم که او در زمان بازداشت شاید حکمش را ندیده است. وی ادعا کرده است که در تاریخ ۱۱/۸ پلیس فتا او را از زندان احضار کرده است در حالیکه وقتی زندانی احضار می شود خودش خبردار نخواهد شد. این در حالی است که یکی از مهمترین ابهامات این است که خودش هیچ گاه دسترسی برای انتقال نسخه اصلی نداشته است. اینکه نسخه اصلی دست چه کسی وجود دارد و چگونه منتشر شده است ابهام وجود دارد.»
بعد از بیان این سخنان از سوی سخنگوی قوه قضاییه رسانههای دولتی با تیتری «مشابه» و انگار به خواست قبلی به استقبال این سخنان رفتند: «ماجرای مبهم نامه ستار بهشتی از زندان». در میان سخنان سخنگوی قوه قضاییه ابهام که نه اشکالات زیادی وجود دارد:
- یک ـ بر خلاف مسئول بندی که محسنی اژهای از او نقل قول میکند که «معمولا تمامی نامه ها در یک نسخه نوشته می شود و نوشتن نامه در سه نسخه غیر معمول است»، نوشتن چند نسخه نامه به چند دلیل در زندان امری است بسیار معمول و هر کس که برای دست کم یک هفته در زندان باشد از این رسم باخبر میشود: ۱٫ به طور معمول زندانیان نامهها را در چند نسخه مینویسند تا یک نسخه را برای خود نگه دارند ۲٫ بسیاری از نامهها در زندان رونوشت دارند و به مراجع مختلف نوشته میشوند از سوی زندانیان و برای اینکار باید چند نسخه از نامه را نوشت ۳٫ «کاربنی» بودن نامه خود اذعان می کند که نامه در چند نسخه نوشته شده است. اصل وجود کاربن در زندان نیز به همین خاطر است (و البته استفاده دیگری هم دارد که مربوط به معتادان است) حالا اینکه به این نامه برچسب کاربنی بودن زده شود، جز برای شبهه ایجاد کردن است؟ ۴٫ کاربنی بودن نامهها دلیل بر اینکه آنها کپی باشند نیست. چرا که هر نامه به امضا و «اثر انگشت» هر زندانی میرسد و در واقع هر نامه خود اصل است و هیچ فرق نمیکند که با وجود اثر انگشت اصلش را به زندان تحویل داده یا نسخهی کاربنیاش را.
- دو ـ محسنی اژهای مدعی است که « وقتی زندانی {در زندان} احضار می شود خودش خبردار نخواهد شد.» که یا ایشان از درون زندانها خبر ندارند یا اینکه به طور رسمی با عنوان سخنگو واقعیت را کتمان میکنند. در زندان زندانی شبهای قبل از اعزام به هر مرجع قضایی از رفتن خود مطلع میشود. (زمانی که خود در زندان بودم اینچنین بود، از دوستانی که تازه آزاد شدهاند هم سوال کردم و پاسخ دادند که همچنان رسم همین است.) اگر یک زندانی در روز هم به مرجعی خارج از زندان هم اعزام شود، باز هم قبل از اعزام خود مطلع خواهد شد. و پلیس فتا مرجعی است خارج از زندان.
- سه ـ محسن اژهای باز هم میگوید: «یکی از مهمترین ابهامات این است که خودش هیچ گاه دسترسی برای انتقال نسخه اصلی نداشته است.» در زندان هیچ نیازی نیست که زندانی خود نامهای که نوشته را منتقل کند. این مسأله بر این صورت است که این نامه به «وکیلبند» تحویل داده شده و وکیلبند به عنوان نمایندهی زندانیان نامهها را به نگهبانی زندان و یا ریاست واحد تحویل دهد. اینکار از طریق خود زندانی یا حتا همبندیان وی نیز میتواند صورت بگیرد. و بر خلاف نظر سخنگویی قوه قضاییه هیچ ابهامی در این مورد وجود ندارد، مگر اینکه ایشان و دستگاه مطبوعشان بخواهند ابهام وجود داشته باشد.
- چهار ـ محسن اژهای باز هم میگویذ: «اینکه نسخه اصلی دست چه کسی وجود دارد و چگونه منتشر شده است ابهام وجود دارد.» اینکه سخنگوی قوه قضاییه این همه به «نسخهی اصلی» اشاره میکند در نوع خود جالب است. نسخههای کپی نیز بیشک دارای «اثر انگشت» و «امضای» زندانی هستند. ضمن اینکه «دستخط» ستار بهشتی نیز کاملا با یک بررسی از سوی «کارشناس» در مورد تشخیص خط که بیشک در قوهی قضاییه وجود دارد به راحتی امکانپذیر است. به نظر آقای محسنی اژهای «اصل» را رها کرده و به چیزی چسبیدهاند که نتیجهی آن ایجاد شبهههای بیمعنا از سوی ایشان است به قصدی که دیگر همه با آن آشنایاند.
- پنج ـ نامههای بسیاری از این دست از سوی زندانیان سیاسی در طی چند سال گذشته به مسئولین زندان تحویل داده شده است، آیا یک مورد پیگیری شده که حالا ایشان در وصول آن «شبهه» ایجاد میکنند؟ برای مثال مگر عبدالله مومنی در طی نامهای که سرگشاده نیز منتشر شد، پرده از شکنجههای خود برنداشته بود و پس از آن تهدید و فشار و پروندهی جدید و محرومیتها گریباناش را نگرفت؟
تجربههای گذشته مثل زندان کهریزک و کوی دانشگا و سخنان ضد و نقیض مسئولین قوهی قضاییه و رسانههای وابستهی دولتی همه از آن حکایت دارد که در پروندهیی که جوانی ۳۵ ساله جاناش را به دست مأموران پلیس فتا از دست داده، اتفاق دیگری نخواهد افتاد. کسی محاکمه نخواهد شد و اگر هم محاکمه شود مجرم اصلی نیست. مسئولی استعفا نخواهد داد و رویهیی نیز عوض نخواهد شد. دستگاه قضایی را ما اینطور شناختهایم یا بهتر بگوییم اینطور خود را به ما شناسنانده است. پس بیراه نیست که از آنها بخواهیم که قتل ستار بهشتی را پیگیری نکنند. پیگیری که با بیان چنین دروغها و ضد و نقیضهایی باشد کجا مرهمی است بر داغ دل خانوادهی داغدارش؟ پیگیری که به دروغ آمیخته و بر کتمان حقیقت قدم بر میدارد تخم عدالت را در قضاوت میخشکاند. و خشکاندهاند که چنین است.
قتل ستار بهشتی باید پیگیری بشود، اما نه از سوی آنان که خود باعث و بانیاش بودند و خود دست در این داشتهاند. امیدرضا میرصیافی همینگونه در اوین رفت؛ کجایاند آنها که چنین با او کردند؟ رفتن هدی صابر و هاله سحابی نمونهی نزدیک دیگر. اکبر محمدی نمونهی قبلتر. این همه که کم نبودهاند و نیستند به همین روش جان باختند. کجایاند مجرمان و کجایاند آمران؟ مثل متهم اصلی کهریزک قاضی «مرتضوی» مقام و منصب گرفتهاند؟
قتل ستار بهشتی باید پیگیری بشود. از سوی ما تا از او یادگاری بماند بر دلها و از آنچه بر رفت سندی بماند بر کارنامهی سیاه روسیاهان. باید پیگیری بشود و به همین نامه که سندی است قابل اتکا تکیه شود.
پی نوشت: سایت کلمه منتشر کنندهی نامهی ستار بهشتی بوده است. در زیر نامهی ستار پارافهایی وجود دارد و گویا امضاء و مهرهایی. مشخص نیست که سایت کلمه بر چه اساس «همه»ی آنها را محو کرده است. از دو زندانی صحبت کرده است که خب میتوانست فقط نام دو زندانی را محو کند. این سایت میتواند با گذاشتن اصل نامه تاریخ وصول آنها را مشخص کرده و امضاء و اثر انگشت نامه را به وضوح نشان دهد. امضا و اثر انگشت و مهر و امضای وصول این نامه (اگر این نامه یکی از آن نسخههای است که به مسئولان زندان ارسال شده) سندیت این نامه را بیشتر کند. ضمن اینکه تصاویر محو پایین نامه هم گویای وصول این نامه از سوی زندان است.
مدیار







چیزهایی تصویب کنند.
شیده است. کسی که بدون پرده پوشی مینوشت، اکنون در غباری از بیخبری در زندانی نگهداری میشود که جای و او امثال او آنجا نیست. در زندانی که دیگر دوستان وبلاگنویسمان، همچون محمدعلی ابطحی، هنگامه شهیدی، فریبا پژوه و بسیاری دیگر در بازداشت به سر برده و از کانون گرم خانوادهی خود دور هستند؛



