Tag Archive | "آزادی"

Tags: , , , ,

عفو ملوکانه


قرار است ۸۱ زندانی حوادث بعد از انتخابات به دستور رهبر جمهوری اسلامی یا «عفو» شوند یا در «مجازات‌»‌شان تخفیف داده شود. این  دستور بر اساس پاسخ آیت‌الله خامنه‌ای در جواب درخواست رئیس قوه‌ی قضاییه است.

در این نامه‌ی کوتاه طبق روال گذشته از «حماسه‌ی چهل میلیونی حضور مردم» سخن گفته می‌شود و اما از اعتراض  میلیونی مردم سخنی به میان نمی‌آید و بنا برعادت مرسوم کودتا خوانش کلی می‌شود و از «فتنه» و «فتنه انگیزان» برائت جسته می‌شود.

جالب این که در این نامه صحبت از قانون می‌شود و از عفو و تخفیف مجازات زندانیانی که به خاطر اعتراض و راه‌پیمایی زندانی و شکنجه شده‌اند. اما سخنی گفته نمی‌شود که پس اصل ۲۷ قانون اساسی دیگر چه چیزی است.

در نامه آمده است: «در اجرای  بند ۱۱ از اصل قانون اساسی به شرح لیست پیوست، صورت اسامی ۸۱ نفر از محکومان محاکم عمومی و انقلاب مورد بررسی واقع و واجد شرایط لازم جهت برخورداری از عفو و یا تخفیف مجازات تشخیص داده شده‌اند که در صورت تصویب مقام عالی اقدام می‌گردد» (می‌شود)

اصل ۱۱ قانون اساسی می‌گوید:

«به حکم آیه کریمه «ان هذه امتکم امة واحدة و أنا ربکم فاعبدون» همه‌ی مسلمانان یک امت‏اند و دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است سیاست کلی خود را بر پایه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامی قرار دهد و کوشش به عمل آورد تا وحدت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان اسلام را تحقق بخشد.»

در کل همه‌ی این‌ها این معنی را می‌دهد که اصل ۲۷ قانون اساسی یعنی چیزی در حد کشک،‌ اعتراض میلیونی به نتیجه انتخابات مهم نیست و حضور چهل میلیونی تنها ملاک است. از این‌جا به بعدش می‌شود فتنه و فتنه‌انگیزی و بی‌قنونی. یعنی این‌که یک بی‌سواد و آدمی بی‌صفت مثل احمدی‌نژاد رئیس دولت کودتا است.

و این‌که زندانی سیاسی به این خاطر که حقوق‌شان نادیده گرفته شده آزاد نمی‌شوند، خاطر همایونی بر این است که با آزادی اینان، سیاست‌های کلی نظام را صفایی داده شود و در ایجاد اتحاد بین ملل اسلام قدمی برداشته می‌شود.

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (0)

Tags: , , , , , , , ,

حلقه‌ی دار برای فرزاد، حلقه‌ی گل برای وکیلی‌راد


حکایت ارج و قرب داشتن جانیان و قاتلان در دیکتاتوری امروز ایران حکایت جدیدی نیست، حکایت کهنه و پیشنه‌داری است که هر کس در حافظه‌ی کوتاه مدت و بلند مدت تاریخی خود نشان و نشانه‌یی از آن دارد؛ نام سردار نقدی در ذهن دانش‌جویان و مردم هنوز با فاجعه‌ی ۱۸ تیر می‌آید و هنوز آن زخم‌ها که به دانش‌جویان زده و آن کشته‌ها و زندان‌ها که در آن شب جهنمی در کوی دانش‌گاه به یادگار گذشته دل‌ها را می‌سوزاند. سردار نقدی‌یی که همین چندی پیش به حکم همایونی منزلت بیش‌تر یافته و سازمان بسیج مستضعفین را دست‌خوش در آستین دارد. حسین طائب که شکنجه‌گری بوده در زندان‌ها و هر جا که نامی از قتل و جنایت می‌آید، بی‌هوا نام‌اش پای تحلیل‌ها و خبرهای بیرون درز کرده نوشته می‌شود نیز از همان‌ها است. حالا به همان حکم همایونی فرمانده‌ی بسیج است.

اسدالله لاجوردی، جلاد و قصاب اوین، شکنجه‌گر اوین که یک دهه آدم کشت و آدم شلاق زد و انسانیت درید، هر ساله بزرگ‌داشتی دارد برای خودش و به پاس آن همه جنایت که کرده بود جای‌گاهی دارد و شهید شهیدی برای‌اش سر می‌دهند. قاضی مقدس که ترور شد در زندان قزلحصار شاهد بودم که وقتی خبرش را صدا و سیما اول بار پخش کرد، ملتی زندانی سوت و کف زدند و نفرینی بدرقه‌اش تا آن دیار کردند؛ همو که اکنون لقب شهید دارد و ارج و قربی فزون‌تر از نام‌اش.

خیابان‌های تهران و ایران کم نام تروریست‌ها و قاتلان را بر روی خود ندارند. در ایران سرکوب و کشتار مردم توسط بسیج و سپاه و نیروی انتظامی مورد تقدیر نماینده‌گان مجلس قرار می‌گیرد و فرماندهان این سه نیرو تشویق می‌شوند. قاتلان و کسانی که مردم را در خیابان‌های طی ماه‌های گذشته کشته بودند، همواره تشویق شدند و بعد از گذشت ماه‌ها حتا یک قاتل نیز معرفی نشد، حتا یک مسئول نظامی برای این کشتارها از کار برکنار نشد و یک مسئول مورد بازخواست قرار نگرفت.

به جای این‌ها روزنامه‌نگار و دانشجو و روشن‌فکر و فعال مدنی و فعال کودک و زنان ما، قشر تحصیل کرده و فرهیخته‌ی ایران یک به یک به زندان رفت و محکومیت گرفت. انفرادی‌ها را تحمل کرد و شکنجه‌ها چشید. دانش‌جویان به زندان رفتند و عربده‌کشان و قداره‌بندان بسیج دانش‌گاه‌ها را پر کردند. نماینده‌ی خوش غیرت جمهوری اسلامی در سازمان ملل در برابر چشم نماینده‌گان کشورها دنیا، روزنامه‌نگاران ایرانی مثل زیدآبادی که ماه‌ها زندانی است را تروریست خطاب کرد و این طرف بازجوی سابق و خشونت‌نویس کیهان از تمامی اتهامات خود در دادگاه تبرئه شد؛ لابد برای این‌که درس خشونت را خوب می‌دهد!

امشب علی وکیلی‌راد قاتل شاپور بختیار بعد از ۱۸ سال زندانی بودن در فرانسه بر اساس قانون آزاد و از کشور فرانسه اخراج (بخوایند به بیرون پرت شد) شد و به ایران بازگشت. آن‌طور که در گزارش‌ها آمده شاپور بختیار در مرداد ماه ۱۳۷۰ ترور شد، با ضربات متعدد چاقو. نحوه‌ و تعدد ضربات چاقو نشان از یک خشونت تمام عیار داشته است. اما همین قاتل با آن خشونتی که خارج از مرام و کنش انسانی است، امشب با استقبال رسمی «مقامات دولتی» ایران و انداختن حلقه‌ی گل بر گردنش وارد ایران شد. جمهوری اسلامی به طور رسمی و با تشریفات از یک «آدمکش»، یک «قاتل» پذیرایی و استقبال کرد. کاظم جلالی‌ی نماینده مجلس و حسن قشاقوای از وزارت امور خارجه آغوش پر مهر جمهوری اسلامی به روی یک جانی دیگر را امشب وظیفه‌ی داشتند بازگشایند.

و برگردیم به ۱۰ روز گذشته؛ به معلم عاشق‌ پیشه‌ی کردستان، به فرزاد کمانگر، به یک زندانی بی‌گناه، به یک انسان که از واژه‌های دنیا بیش‌تر از همه چیز «لبخند و عشق و محبت» را دوست می‌داشت. کسی که بازجویان و قاضی پرونده‌اش نیز بر بی‌گناهی‌اش معترف بودند. و همان‌ها، همان بازجوها و همان قاضی‌های معترف به بی‌گناهی‌اش حلقه‌ی دار را بر گردن‌اش انداختند و قامت افراشته‌اش را در آسمان افراشتند. این است حکایت جمهوری اسلامی،‌ حکایت معلمی بی‌گناهی را که حلقه‌ی دار تقدیم می‌کند و حکایت آدم‌کشی که او را حلقه‌ی گل به گردن می‌آویزد.

همین امشب که نماینده‌گان جمهوری اسلامی به نیابت حلقه‌ی گل بر گردن وکیلی‌راد انداختند، هنوز خانواده‌ی کمانگر پیکر فرزندشان را تحویل نگرفته‌اند؛ این است حکایت جمهوری اسلامی و حلقه‌هایی که می‌دهد؛ حلقه‌ی دار برای یک بی‌گناه، حلقه‌ی گل برای یک آدم‌کش…

وکیلی‌راد که نزدیک به بیست سال قبل ماموریت جنایت و ترور بر عهده داشت، بی‌شک دست‌خوشی آن‌چنانی هم طلب دارد. اراده‌ی همایونی کدام قطعه از این سازمان‌های مفت‌بری را تقدیم‌اش کند باید منتظر ماند. فقط اراده‌ی همایونی اگر لطف کند به علت تجربه‌ی زندان فرنگ دیده، ملک سازمان زندان‌ها را تقدیم‌اش نکند، جای شکرش است باقی است؛‌ چرا که آن‌گاه به جای باز کردن حلقه‌ی طناب از گردن فرزاد‌های‌مان،‌ باید دشنه دشنه از بدن‌هاشان در آوریم و پیکرهای آجین شده تحویل بگیریم.

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (3)

Tags: , , , , , , ,

بهزاد مهرانی آزاد شد، اما بچه‌های دیگر


هیچ خبری مثل خبر آزادی بهزاد نمی‌توانست در این روزها این همه خوش‌حال‌ام کند، جای بهزاد زندان نبوده و نیست. جای هیچ کس به خاطر عقیده و اندیشه و اعتراض‌اش زندان است. افسوس که در سرزمینی زنده‌گی می‌کنیم که خامنه‌ای‌ها و احمدی‌نژادها در آن در مسند قدرت هستند و در آن باید به جای خوش‌حالی از موفقیت دوستان و عزیزان‌مان در عرصه‌های مختلف، باید از آزادی‌شان از زندان خوش‌حال باشیم.

جمهوری اسلامی به عنوان یک نظام حاکم بر ایران تنها عملی که برای شهروندان ایران انجام می‌دهد، تباه کردن و نابود کردن زنده‌گی‌های‌شان است. تباه کردن در همه‌ی عرصه‌های زنده‌گی و از همه‌ی جنبه‌های آن.

روزها و ماه‌ها باید غم زندانی بودن چه عزیزانی تحمل شود و روزها و ساعت‌ها از عمر ایرانی‌ها باید در سلول‌های زندان‌ها و اتاق‌های بازجویی هدر رود.

بهزاد آزاد شد، اما هنوز بسیاری از عزیزان دیگرمان در زندان هستند. عزیزانی که می‌شناسیم و نمی‌شناسیم. علیرضا فیروزی می‌رود که چهارمین ماه بازداشت خود را در زندان سپری کند. دکتر حسام فیروزی بر اساس آخرین خبرها به شدت در زندان تحت فشار است. حسین رونقی ملکی یا همان بابک خرمدین  وبلاگ‌ستان را چنان تحت فشار و شکنجه گذاشته‌اند که به هر آن‌چه که می‌خواهند اقرار کند. عبدالرضا احمدی هم‌چنان زندانی است و بسیاری دیگر…

خوش‌حال‌ام از آزادی بهزاد. امید که همه دوستان دیگرمان نیز آزاد شوند. امید که روزی و روزگاری در هوایی به غیر از هوای مسموم و خفقان آور جمهوری اسلامی زنده‌گی کنیم.

  • عکس بهزاد است ساعاتی بعد از آزادی

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (0)

Tags: , , , ,

ساسان آقایی آزاد شد، نشد


آزاد شدن هر یک از زندانی‌ها کم شدن از بار غم‌هایی است که داریم، امروز هم ساسان آقایی آزاد شد و بار غمی از روی شانه‌های‌مان کم شد. داشتم امروز فکر می‌کردم که همیشه در وبلاگ‌ام از بازداشت و زندانی بودن اشخاص می‌نوشته‌ام و کم‌تر شده یک مطلب بنویسم که فلان نفر آزاد شده است. برای‌ام این سوال پیش آمد که آیا آزاد شدن یک زندانی پایان ماجرا است؟

ساسان از بچه‌های خوب و فعالی بود که نزدیک به ۱۳۰ روز در بازداشت به سر می‌برد. کم نبوده این مدت، بسیار هم سخت گذشته است، فرصت این را هم نداشته که نور چشمی اصلاح‌طلبان باشد و بتواند عید را به مرخصی بیاید.

حالا ساسان می‌ماند و یک دادگاه در آینده‌یی دور و یا نزدیک و یک حکم سنگین به مثال حکم‌هایی که در سال قبل داشتیم. حقوق ساسان آقایی به عنوان یک روزنامه‌نگار به مدت ۱۳۰ روز از بین رفته است، ۱۳۰ روز او از حقوق اولیه و به حق خود محروم بوده و نه تنها در حال حاضر نمی‌تواند این حق را بازپس بگیرد و بل‌که باید در انتظار یک بیدادگاه و یک حکم غیرقانونی هم باشد؛ ساسانی که دیگر هرگز ساسان قبل از زندان نبوده و نخواهد شد.

یک روز انفرادی کافی است تا برای همه‌ی عمر شما را تحت تاثیر قرار دهد. حالا آزادی ساسان، تحت تاثیر تهدیدی قرار دارد که محسوس نیست، آزادی مشروط او در ذهن ناخودآگاهش او را به شکل دیگر معرفی می‌کند و به ما می‌شناساند.

ساسان در این نوشته یک مثال است، هر کسی می‌تواند ساسان آقایی باشد با ۱۳۰ روز بازداشت غیرقانونی و همراه فشارهایی که نمی‌دانیم چه‌گونه بوده است. تنها مساله‌یی که می‌تواند این تاثیرات را از بین ببرد، داشتن امنیت و آزادی است که در حال حاضر از آن محروم هستیم.

آزادی ساسان دوست نازنین‌ام را به او و همه تبریک می‌گویم.

  • بهزاد مهرانی، حسام فیروزی، علیرضا فیروزی، سورنا هاشمی، حسین رونقی ملکی، هم‌چنان در زندان هستند

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (0)

Tags: , , , ,

تاملی بر بیانه هفدهم موسوی؛ همه آنچه که ما می‌خواهیم


بیانیه هفدهم میرحسین موسوی بیانیه‌ای بسیار مهم و قابل تامل است. بیانیه‌ای که اول از همه خشونت‌های نیروهای بسیجی و انتظامی و کشتار مردم را محکوم می‌کند و نشان می‌دهد که با همه‌ی هتاکی‌های کودتاچیان باز هم موسوی بر مواضع خود ایستاده و این همه هتک حرمت و تبلیغات دروغی کودتاچیان برای «عقب‌نشینی» کردن او ثمربخش نبوده است.

عده‌ای بیانیه موسوی را نوعی «عقب‌نشینی» و به رسمیت شناختن دولت کودتایی احمدی‌نژاد دانسته‌اند. پر واضح است که این نگاه، نگاهی است نادرست. شاید هیچ کس به اندازه‌ی کیهان و کودتاچیان اهمیت و منظور این بیانیه را خوب نفهمیده باشد. نگاهی به مواضع نزدیکان دولت کودتایی در رسانه‌های امنیتی و مروج خشونتی چون کیهان و خبرگزاری فارس که همواره از کشتار و استفاده از خشونت علیه مردم دفاع می‌کنند، به خوبی نشان می‌دهد که آنان اهمیت بیانیه هفدهم موسوی را به خوبی و بیش از همه فهمیده  و درک کرده‌اند و از همین بابت است که به شدت احساس خطر می‌کنند.

موسوی در بیانیه خود با ارائه‌ی راه‌کارهایی بسیار اصولی پاشنه‌ی آشیل کودتاگری و کودتاصفتی را نشانه گرفته است. تحقق هر کدام از خواسته‌های این بیانیه که موسوی ارائه داده، برداشتن گامی بزرگ به سوی دموکراسی و آزادی است:

قانون انتخابات

اصلاح قانون انتخابات برای رسیدن به انتخاباتی آزاد و دموکراتیک هدفی است که در طول سال‌های اخیر بسیار از سوی اصلاح‌طلبان دنبال شده بود، وتوی رهبری و نهادهای امنیتی و فشارها هرگز به دولت خاتمی و نمایندگان مجلس اجازه‌ی اصلاح این قانون را نداد. قانون فعلی انتخابات است که به احمدی‌نژاد فرصت کودتا و تقلب را می‌دهد، همین قانون است که باعث می‌شود وزارت کشور از تخلف‌ها مصون بماند. قانونی که به «شورای نگهبان قانون اساسی»‌ ختم می‌شود و انتخابات را به تمامی با خواست و نظر این شورا که زیر نظر رهبری است پیش می‌برد.

«تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخابات‌ها به نوعی که اعتماد ملت را به یک رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد» دقیقن اشاره به همان جایی است که دست نهادی چون شورای نگهبان را برای انجام این امور ببندد و انتخابات‌ها در یک موقعیت آزاد و برابر برگزار شود. ترکیب فعلی «مجلس شورای اسلامی،  شوراهای شهر، مجلس خبرگان قانون اساسی» دست‌آورد «شورای نگهبان» است، اصلاح این قانون و برداشتن «نظارت استصوابی» نتایجی به دنبال دارد که سال‌ها به دنبال آن هستیم.

آزادی مطبوعات و رسانه‌ها

قدمت توقیف رسانه‌ها و سرکوب روزنامه‌نگاران در ایران قدمتی به اندازه‌ی روزنامه و روزنامه‌نگاری دارد. قدمت دیکتاتوری در ایران قدمتی به اندازه‌ی شکستن‌ قلم‌ها و کشتار  و زندانی کردن صاحب قلم‌ها دارد. ما هیچ‌گاه در طول تاریخ‌مان جز در موارد بسیاری جزئی و مقطعی آزادی مطبوعات و رسانه‌ها نداشته‌ایم، اما در همین سیر تاریخی دیکتاتوری داشته‌ایم، روزی که ما مطبوعات و رسانه‌های آزاد و مستقل و روزنامه‌نگارانی با امنیت شغلی و اجتماعی داشته باشیم، روزی است که سایه‌ی استبداد از سر ما رخت بر بسته است.

مطبوعات و رسانه‌ها، رکن چهارم دموکراسی هستند. به طور حتم اگر صدا و سیما یک رسانه‌ی «بی‌طرف و ملی» بود میزان خشونت نیروهای نظامی و بسیجی هرگز این‌چنین نمی‌شد که در ماه‌های گذشته اتفاق افتاد. رسانه‌ی آزاد پاشنه‌ی آشیل دیکتاتوری است، دیکتاتورها در نبود رسانه‌های آزاد است که نفس می‌کشند. رسانه‌های آزاد ابزاری قدرتمند هستند که با وجود آنان هرگز اشخاصی مانند رادان و احمدی‌مقدم و سردار عراقی نمی‌توانند با دروغ‌ها از مسئولیت کاری که کرده‌اند فرار کنند.

حق تجمع

در جوامع مدرن و آزاد دنیا خواسته‌ها و مطالبات در سطوح و لایه‌های مختلف مردمی مطرح و با پشتیبانی و حمایت اندیشمندان و سیاست‌مداران محقق می‌شود. حق راه‌پیمایی و برگزاری اجتماعات از حقوق مسلم و مصرح در اعلامیه جهانی حقوق‌بشر است که از ما در جمهوری اسلامی دریغ شده است و تنها برای کاروان‌های اتوبوسی و بسیجیان میسر است. اصل ۲۷ قانون اساسی به طور صریح و مشخص به این حق اشاره دارد، اما جمهوری اسلامی با خشونت و بازداشت شهروندان این حق را از شهروندان ایرانی دریغ کرده است.

این حق می‌تواند نشان دهنده‌ی خواست اکثریت جامعه به حکومتی باشد که خود را به زور به عنوان «نماینده ملت ایران» جا زده و از این واژه‌ی عزیز به صورتی مزورانه استفاده می‌کند و خواسته‌ها و مواضع نامشروع و غیرانسانی خود را به نام «ملت ایران» مطرح می‌کند.

آزادی زندانیان سیاسی

آزادی زندانیان سیاسی به طور عام و خاص اشاره به رعایت بند بند اعلامیه جهانی حقوق بشر دارد، این که کسی به خاطر عقاید و اندیشه‌ها، نوشته‌ها، فعالیت سیاسی و مدنی و اجتماعی، داشتن حق تحصیل به زبان مادری و قومیتی و… زندان نرود، یعنی تمام مواد اعلامیه جهانشمول حقوق بشر. و ما مگر غیر از این چه می‌خواهیم؟ و این‌که موسوی در بیانیه اشاره می‌کند از آن‌ها «اعاده‌ی حیثیت و آبرو» شود یعنی برقراری عدالت و ستاندن داد مظلوم از ظالم.

پاسخ‌گویی

با دولتی طرف هستیم که حتا به صورت دل‌خواه قوانین اقتصادی و اجتماعی و سیاسی را زیر پا می‌گذارد، با دولتی طرف هستیم که خواسته‌های خود را با پشتیبانی نهادهای فراقانونی و با تهدید و ارعاب در مجلس تصویب می‌کند. با دولتی طرف هستیم که به جای ارتباط قانونی با مجلس و مجلسیان با آنان معاشقه می‌کند. به جای قوه‌ی قضاییه ملوانان انگلیسی را آزاد می‌کند، مخالفانش را به دست قوه‌ی قضاییه می‌سپارد تا زندانی شوند،‌ رابطه‌ی این سه قوه اجرای و قضایی و قانون‌گذاری در کشور به جای رعایت اصل تفکیک قوا، رابطه‌ی است بر اساس منافع «نظام» و نه «مردم». پاسخ‌گو کردن دولت (نه دولت احمدی‌نژاد به طور خاص) در برابر «ملت، مجلس و قوه قضاییه» که بدون «حمایت‌های غیرمعمول» (حمایت رهبری یا سپاه) که موسوی بدان اشاره کرده، در واقع رسیده به یک دمکراسی است. این‌که دولت یا هر نهادی در قبال کارهای خود پاسخ‌گو باشد و در برابر اعمال و رفتارش مسئول باشد آرزوی دیرینه ما است.

♣♣♣

حال جمع این ۵ راه‌کار را در نظر بگیریم، کدام خواسته‌ی ما در مورد رسیدن به دموکراسی و آزادی هست که در این بیانیه جای نمی‌گیرد؟ کدام یک از مفاهیم یک جامعه‌ی آزاد و مدنی مبتنی بر رفتارهای عقلانی در آن گنجانده نشده است؟ با تکیه بر همین خواسته‌ها و تلاش و تاکید بر روی آن‌ها می‌توانیم به تدریج به همه‌ی آن‌چه که می‌خواهیم برسیم.

ماندلا در خاطرات خود با عنوان «راه دشوار آزادی» به طرحی در حزب کنگره آفریقا اشاره می‌کند که در آن از عموم مردم کشور خواسته شد که خواسته‌ها و مطالبات خود را برای آینده نوشته و ارسال کنند. در طول ماه‌ها و سال‌ها این نامه‌ها که خواست تک تک مردم آفریقای جنوبی بود، جمع‌آوری شد و از دل آن‌ خواسته‌ها، آرزوها و مطالبات، یک خواسته‌ی رسمی مطرح و ماندلا و کنگره‌ی آفریقا و مبارزان بر آن پای فشردند.

خواسته‌هایی که سال‌ها بعد بر اساس آن‌ ماندلا سر میز مذاکره با «دکلرک» و دولت نامشروع و خشونت‌طلب‌اش نششت و سرآخر همان خواسته‌ها در همان میز مذاکره پایان آپارتاید شد. راه دشوار آزادی تنها با «مرگ بر» گفتن و مخالفت‌های این‌چنینی که بیانیه‌ی موسوی «عقب‌نشینی و تایید دولت کودتای» بوده، که این‌چنین هم نبوده است، محقق نمی‌شود. راه دشوار آزادی با تکیه و تاکید بر همین خواسته‌ها و تلاش برای به دست آوردن آن‌ها محقق و میسر می‌شود.

مدیار

Posted in ایران, جامعهComments (4)

Tags: , , , , , ,

همه زندانی سیاسی هستند


محمدعلی ابطحی بعد از ۱۶۰ روز آزاد شد، خوشی این خبر را خبر  بازداشت ساسان آقایی دوست روزنام‌نگار و وبلاگ‌نویس‌مان از ما ربود. گر چه  ادامه‌ی بازداشت دیگر دوستان زندانی‌مان هم‌چنان عذاب‌آور است.

شرایطی که محمدعلی ابطحی و دیگر زندانیانی که این روزها آزاد می‌شوند، دست‌کمی از زندانی بودن آن‌ها ندارد. ابطحی با یک حکم شش ساله در دادگاه بدوی و یک وثیقه‌ی نجومی ۷۰۰ میلیون تومانی از زندان آزاد شده است. به طور عرف و برای بیش‌تر زندانیان عادی؛ برای هر یک سال زندان ۸ تا ۱۰ میلیون تومان وثیقه می‌گیرند. محکومیت‌های زیر یک سال هم به قید کفالت است.  حال چه‌گونه است که محمدعلی ابطحی برای ۶ سال حبس‌اش باید ۷۰۰ میلیون تومان وثیقه بگذارد، از شاه‌کارهای دستگاه قضایی است. این ۷۰۰ میلیون تومان با هیچ معیار و با هیچ متری سنجیده نمی‌شود مگر نقشه‌یی کودتاچیان در سر دارند.abtahi

شیرین عبادی در تعریف زندانی سیاسی یک‌بار حرف بسیار جالبی زده بود، او زندانی سیاسی را اعم از کسانی می‌دانست که یا با اتهام‌های سیاسی در زندان هستند یا با قید قرار وثیقه یا با گرفتن حکم تعلیق بیرون از زندان. به راحتی می‌توان این تعریف را در مورد زندانیان سیاسی، گسترش داد.

کسانی که به عنوان زندانی سیاسی به زندان می‌روند کسانی هستند که حکومت از عمل‌کرد و اندیشه‌ی آنان وحشت دارد و زندان هم برای آنان به معنای محبوس کردن اندیشه‌ی آنان است.

با این تفاصیل به جز زندانیان سیاسی و آنان که چماق حبس تعلیقی، محکومیت در دادگاه بدوی، آزادی با تودیع وثیقه را روی سر دارند، کسانی که به هر نحوی تهدید می‌شوند، کسانی که تحت تعقیب هستند، کسانی که هر لحظه امکان بازداشت‌شان هست هم جزو زندانیان سیاسی هستند.

ساسان آقایی از دو ماه پیش امکان بازداشتش می‌رفت، بارها تهدید شد و به وزارت اطلاعات هم احضار شد، این‌گونه زنده‌گی کردن عملا فرد را از پای درمی‌آورد و زنده‌گی آرام را از او سلب می‌کند.

کسانی که از ترس زندان و بازداشت و هزار مشکل امنیتی دیگر که توسط جمهوری اسلامی پیش آمده مجبور به ترک کشور شده‌اند، همه‌ی کسانی که مجبور هستند رهبری را که قبول ندارند در راس کشور ببینند، همه‌ی کسانی که مجبور هستند احمدی‌نژاد را به عنوان رئیس‌جمهوری داشته باشند، روزنامه‌نگاری که نمی‌تواند گزارش‌اش را بدون سانسور بنویسد، نویسنده‌یی که کتاب‌اش در وزارت ارشاد توقیف و یا در انتظار مجوز است، کارگردان سینمایی که صحنه‌های قیچی شده‌ی فیلم‌اش را به دست‌اش می‌دهند و سی‌دی فیلم‌اش را در گاوصندوق وزارت ارشاد می‌گذارند، دانش‌آموزی که مجبور است روز ۱۳ آبان لباس بسیجی بپوشد و جلوی سفارت آمریکا چیزی را که نمی‌داند شعار بدهد، زنی که مجبور است علی‌رغم میل باطنی روسری سرش بگذارد، زنی که حق ندارد حضانت فرزندش را داشته باشد، زنی که حقوق برابر با مرد ندارد، مردمی که در ایست‌های بازرسی شبانه مجبور هستند خود را در اختیار یک نوجوان ۲۶ سال بسیجی قرار دهند تا او را تا لباس زیرش بگردد، شهروند کردی که نمی‌تواند به زبان مادری تحصیل کند،شهروند ترکی که حقوق قومیتی‌اش رعایت نمی‌شود، ورزش‌کاری که اجازه ندارد آن‌طور که دوست دارد ظاهر خود را بیاراید و و و …

همه‌ی این‌ها زندانی هستند، همه‌ی ما زندانی هستیم، زندانی سیستمی که آزادی را حتا در کوچک‌ترین موارد از ما گرفته است، آن هم با گروکشی و آتو گرفتن در موارد مختلف. محمدعلی ابطحی در اثر فشارها و شکنجه‌ها و به کار بردن روش‌هایی هم‌چون مصرف قرص وادار به اعتراف در دادگاه  و صداوسیمای دولتی شد. خیمه‌شب بازی‌یی که برای مشروعیت بخشیدن به حکومت شکل گرفت و برای اثبات عدم تقلب در انتخاباتی که به کودتای دولتی انجامید.

نهادهای امنیتی و دستگاه قضایی برای اجرای این نمایش سناریوها نوشتند، حتا متهمان بی‌پناهی را که قبل از انتخابات و به خاطر مسائل دیگر بازداشت شده بودند به این نمایش آوردند و سر آخر برای‌شان حکم اعدام صادر کردند، حتا از کسی مثل حامد روحی‌نژاد با بیماری ام.اس و آن وضع وخیم‌اش نگذشتند، پس در این حالت و بعد از آزادی هم اجازه‌ی تحرک را به کسی که این همه سرمایه‌گذاری روی‌اش کرده‌اند و این همه به خاطرش هزینه داده‌اند، نمی‌دهند. شکی نبود که نگه‌داری بیش‌تر از این محمدعلی ابطحی نه به نفع‌شان بود نه در توان‌شان، اما برای کنترل وی چه راهی بهتر از صدور ۶ سال زندان و صدور وثیقه‌ی ۷۰۰ میلیون تومانی؟

همه‌ی کسانی که در انتخابات بازداشت شده‌اند یا با چنین حکم‌هایی آزاد شده‌اند یا با چنین وثیقه‌هایی و یا با هر دو. این وثیقه‌ها و این حکم‌ها زندانی بیرون از زندان را دوباره زندانی نگاه می‌دارد. فردا ابطحی انکار کند آن‌چه را که در زندان گفته است، یا باید پی‌ی ۶ سال زندان را به تن‌اش بمالد یا باید قید ۷۰۰ میلیون تومان پول ناقابل را بزند، که در حالت معقول و منطقی نمی‌شود.

همین که ابطحی و کسانی مثل او در زندان نیستند، جای خوش‌حالی است، اما واقعیت این است که نه او و نه ما، هیچ‌کدام‌مان در این شرایط آزاد نیستیم و همه زندانی تفکر حاکمیتی هستیم که می‌خواهد هم چیزمان را بگیرد.

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (2)

Tags: ,

خنکای مرهمی بر شعله‌ زخمی


shivafreeشیوا نظرآهاری دوست گرامی‌ام بعد از گذشت ۱۰۰ روز بازداشت موقت! در زندان اوین آزاد شد. هر چند که با گذشت سه ماه اندوه و غم‌های‌مان پایان ندارد و بر دردهای بی‌شمارمان مرهمی نگذاشته‌اند، اما بازگشت یک دوست عزیز به جمع‌مان کم‌ترین دل‌خوشی است که می‌توانیم از بابت‌اش شاد باشیم. عطر لب‌خندی که بر چهره‌ی مادر و پدر شیوا نشسته با هیچ چیزی جای‌گزین نیست. عکس شیوا بعد از خروج از زندان

آری

در باغستان خشک

معجزه‌ی وصل بهاری کرد

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (3)

Tags: , , , , ,

نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران


در بسیاری موارد زندانیانی که از زندان آزاد می‌شوند، در تفکرات‌شان هنوز ردی از میله و زندان و انفرادی و… وجود دارد و تا مدت‌ها سایه‌ی سنگین «القائات بازجو» بر ذهن‌شان سنگینی می‌کند. خاطرم است که در جلسه‌یی یکی از روزنامه‌نگاران سرشناس که هم‌اکنون زندانی است و از عزیزان است، به شخصی که تازه از زندان آمده بود و به طور مرتب حرف‌های بازجویان را تکرار می‌کرد و به عنوان راه‌کار ارائه می‌داد، رو کرد و گفت شما بهتر است تا شش ماه زیاده کار سیاسی نکنی، چون هر چه می‌گویی حرف بازجو است…

خانم سمیه توحیدلو بنا بر آن‌چه خودش نوشته،  نسبت به دیگر زندانیانی که هم‌اکنون در زندان هستند شرایط سختی نداشته و زیاد هم در انفرادی نبوده است، از امکاناتی چون تلویزیون و هم سلول بودن با چندین نفر دیگر و داشتم کاغذ و قلم هم برخوردار بوده است، اما ایشان گویا با این وضعیت هم فشار زیادی را تحمل کرده‌اند و مطالبی می‌نویسند که بیش‌تر همان سخنان بازجوها است یا اگر نخواهیم تند برویم باید14a91199c0b3ae بگوییم ترس یا «اجبار »ی است که بر افکار ایشان سایه افکنده است.

از آن مطلب که نوشته بودند «اماما» که بگذریم، می‌رسیم به نوشته‌ی جدید ایشان که با این‌که ژست حقوق‌بشری و جهانی بودن دارد، ولی نشات گرفته از همان افراط گرایی اسلامی است.

ایشان نوشته‌اند: «مسلمان نمی تواند ظالم باشد، حتا در مقابل دشمن خودش و نمی تواند در مقابل ظلم هم سکوت کند.» حال که در روزهای سال‌گرد حادثه‌ی ۱۱ ستامبر به سر می‌بریم شاید بد نباشد خانم توحیدلو نگاهی به مسببان این حادثه بیاندازد و ببیند که چه بوده‌اند و چه دینی داشتند. ایشان می‌نویسند که باید هم از خود دفاع کنیم و از همان «مظلومین» فلسطینی! چون ما مسلمانیم و مسلمانان این‌گونه هستند، با این تفکر خانم توحیدلو باید بتوانند توضیح بدهند که چرا فلسطینیان و لبنانی‌های مسلمان  از حقوق  مردم ایران دفاع نمی‌کنند؟

اما گفتم افراط گرایی اسلامی، خانم توحیدلو می‌نویسد «…تاریخ نیز گواه است که دولت اسراییل هم یکی از همین گروه مستکبرین است.» این دقیقا همان دیدگاهی است که  افراطیون در جمهوری اسلامی هم‌چون احمدی‌نژاد دارند؛ از دیدگاه اینان مستکبرینی چون اسرائیل باید از صحنه‌ی روزگار حذف شوند،‌ خانم توحیدلو نیز گویا همین ‌گونه می‌اندیشند! البته خود بهتر می‌دانند!

یهودی و مسلمان و مسیحی و بهایی و … در حقوق انسانی خود هیچ فرقی ندارند و اعلامیه جهان‌شمول حقوق‌بشر برای تک تک آحاد بشر نوشته شده است، همان‌گونه که باید از حقوق مسلمانان دفاع شود، باید از حقوق مردم یهودی نیز دفاع شود، ما در جای‌گاهی خدایی ننشسته‌ایم که فتوای کافر بودن کسی را بدهیم و دنیا برای ما نیست که برای مردم دنیا تعیین تکلیف کنیم. ما کشور خودمان را بتوانیم درست کنیم و حقوق خود را باز پس بگیریم هنر کرده‌ایم.

اوائل انقلاب بسیاری  (به ویژه در طبف چپ) دست‌های‌شان را به هم زده و کمر را کش داده  و خاک از شلوار تکانده بودند که خب ایران درست شد، کشور بعدی کجا است، یکی‌شان برای‌ام تعریف می کند که قصد داشت به آمریکای جنوبی سفر کرده و انقلابی‌گری‌اش را در آن‌جا دنبال کند؛ دیری نپایید که همه‌ی این رویاها نقش بر آب شد و خود را پشت میله‌های زندان دیدند و در خفقان، تازه یادشان آمد که کشورشان درست نشده است.

در پست قبل هم نوشته بودم که این‌جا ایران است و فلسطین نیست. البته آن را خطاب به کیهان‌نشینان و کودتاچیانی زده بودم که می‌خواهند این مردم درد و بدبختی و رنج خود را به جای خود آنان بر سر دیگران فریاد بزنند. گویا حالا باید این را به برخی چون خانم توحیدلو نوشت. این‌جا ایران است نه فلسطین. این‌جا درد و رنج و بدخبتی مردم کم‌تر از مردم فلسطین و اسرائیل نیست که هر دو بی‌چاره دولت‌های تررویست خود و حامیان تروریست‌تر دولت‌های‌شان هستند. پس نه غزه، نه لبنان، جان‌ام فدای ایران

مدیار

Posted in ایرانComments (14)

Tags: , , ,

قدس مساله ایرانیان نیست


اهمیتی که روز قدس پیش رو برای ایرانیان پیدا کرده است، بعد از سال‌ها برگزاری این مراسم بی‌روح و بی‌اهمیت، در نوع خود بی‌نظیر است. آن‌ها که هر ساله بعد از برگزاری این مراسم و تبلیغات فراوان قبل و بعد از آن برای کشورهای «غربی» به ویژه اس6387_1105873607934_1259594437_30258141_7494245_nرائیل خط و نشان‌ می‌کشیدند و حضور میلیونی کسانی را که بیش‌تر از روی «اجبار» می‌آمدند را به عنوان «پشتیبانی ملت ایران» از مواضع خود عنوان می‌کردند، امسال با چالشی جدید روبه‌رو هستند که آنان را در سردرگمی عجیبی قرار داده است.

در گوشه‌یی از این دنیا و کیلومترها دورتر از ایران دو کشور در حال جنگ هستند و جمهوری اسلامی بر اساس افکار ایدئولوژیک و افراطی خود در باب یهود ستیزی خواهان نابودی یک کشور است که همه‌ی دنیا آن را به عنوان یک کشور به رسمیت می‌شناسد، سال‌ها است که به این یهودی‌ستیزی خود نیز ادامه می‌دهند و خواهان آن  هم هستند که مردم ایران از این خواسته‌ی حکومت هواداری کنند، تبلیغات و هزینه‌یی هم که برای این موضوع می‌شود سرسام‌آور و نجومی است؛ از مردمی که در کشورشان زندان اوین دارند و زندان کهریزک. جمهوری اسلامی از مردمی که رای آن‌ها را نادیده می‌گیرد و از «حضور» آن‌ها تنها برای «تبغلیات» استفاده می‌کند، می‌خواهد که آلام و دردها و رنج‌های خود را که بر اساس اسرائیل‌صفتی خود حکومت و دولت پدید آمده است، فراموش کرده و فریاد مرگ بر اسرائیل سر دهند.

قدس مساله‌ی ایرانیان نیست؛ برای ایرانیان قدس و آزادی‌اش اهمیتی ندارد؛ چرا که خودشان زندان اوین دارند و خواستار رهایی از آن هستند، چرا که خواهان نبود بسیج و سپاه به عنوان دو گروه نظامی خشونت‌طلب که جوانان  را می‌زند و می‌کشد و زندانی می‌کند، هستند. چرا که حکومت ولایت فقیهی را که رای‌شان در آن نادیده گرفته می‌شود، نمی‌خواهند.

برای مردمی که خود در اسارت هستند، آزادی خود مهم‌ترین است و ارجح‌ترین. روز قدس پیش رو، روز ایران است و روز رهایی از اوین، روز رهایی از کسانی که کودتای ۲۲ خرداد را انجام دادند و ده‌ها تن از جوانان دختر و پسر ایرانی را به خاک و خون کشیدند. روز رهایی از کیهان‌صفتانی که هر روز مردم ایران را تهدید می‌کنند و هر روز برای عزیزان‌شان خط و نشان می‌کشند و خواستار زندانی شدن همه‌ی ایرانیان هستند. روز قدس باید فریاد ایران سرزمین ایران را پر کند؛ این‌جا ایران است نه فلسطین…

مدیار

Posted in ایرانComments (0)

Tags: , , ,

صد سال درس خواندیم برای امتحان فردا


فردا روز دیگری است؛ فردا ما هستیم و صد سال تاریخ‌مان. مهم‌ترین سده‌ی این آب و خاک چندهزار ساله. سده‌ی که با انقلاب پدران پدران با مشروطه آغاز شد، به نام آزادی‌خواهی و به نام مردمی شدن حکومت. به خاطر این‌که بر کشور خود، خود نظارت داشته باشیم و فرمان ملت بچربد بر هر فرمانی.

سال‌ها و دهه‌ها گذشته است از آن روزگاران، آن مشروطه را به توپ بستند، حامیان‌اش را زبان بریدند و سر به دار کردند. حامیان‌اش را خریدند و زندانی کردند. از مشروطه گذشت؛ آزادی‌خواهی اما نمرد. شخص نبود که بمیرد. یک نفر نبود که سر بر دار شود، چندین نفر نبودند که خریده شوند. آزادی‌خواهی یک حس بود، یک تفکر، یک انگیزه برای زیستن، یک غریزه برای ماندن. آزادی‌خواهی ماند، ماند تا مصدق بزرگ و روزهای پیش از کودتا. نزدیک بود که برسیم به آن آرزوی دیرین، اما گویا درس خوب نخوانده بودیم، رد شدیم در امتحانی که آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها طرح سوال کرده بودند. اما باز آزادی‌خواهی نمرد. هر چند مصدق‌مان را به تنهایی احمدآباد فرستادند و هر چند شاعران‌مان شعر زمستان سرودند و در گوشه‌ی زندان “یه شب مهتاب” را سراییدند.

گذشت از زمستان هم گذشت. آزادی‌خواهی باز زنده بود، ایرانیان زنده بودند که آزادی‌خواهی انگیزه‌یی بود برای زیستن، غریزه‌یی بود برای ماندن. ساواک می‌گرفت، ارتش  می‌کشت، شاهی دستور می‌داد و بی دادی بود که بر کشور می‌رفت. رسیدیم به جایی که سی سال از آن گذشته، چیزی عوض نشد، مساله‌یی فرق نکرد. بچه‌های مدرسه مفهوم درس را اشتباه فهمیده بودند. برخی می‌گویند معلم‌اش خوب نبود و درس را خوب یاد نداده بود. برخی می‌گویند معلم دروغ‌گو بود و فریب‌مان داد، برخی می‌گویند به خاطر این شد که ما را از مدرسه اخراج کردند، برخی می‌گویند ما را به کلاس‌های درس راه نمی‌دادند و همیشه در اتاق ناظم منتظر تنبیه بودیم…

همین بود و غیر از این‌ها، خیلی‌ها را به مدرسه‌ی اوین بردند و دیگر بازنگرداند‌، خیلی‌ها را آزار دادند و خیلی‌ها را… باز هم آزادی‌خواهی نمرد. فشرده گفتم از این صد سال استبداد که بر ما گذشت و ما همه جوره نخواستیمش. در این سی سال و بیش‌تر این روزها، استبداد بد بر گرده‌مان نشسته و می‌رود که درنورد همه‌ی آن‌چه که داشته‌ایم و نداشته‌ایم را.

فردا می‌خواهند رئیس‌جمهوری را که ملت او را نمی‌خواهد، نماینده‌گان مجلس به ریاست دولت برگزینند. دولتی که برآمده از کودتا است و ساخته و پرداخته‌ی چرخه‌ی معیوب قدرت که با نام ولایت فقیه‌اش می‌شناسیم.

‌ صد سال درس خوانده‌ایم، شاید فردا در میدان بهارستان روز قبولی ما باشد در این مدرسه‌ی پر از چوب فلک. میدان بهارستان یادآور مشروطه است و آزادی‌خواهی. دوشنبه‌ی سیاه گذشت ما سبز ماندیم. چهارشنبه‌ی سیاه هم می‌گذرد سبز بمانیم و قبول.

فردا میدان بهارستان

مدیار

Posted in ایرانComments (1)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

Madyar’s Shared

از گذشته

دسته‌بندی


روزانه


  • مصاحبه مهدی کروبی بعد از حمله نیروهای بسیجی


    09/03/10

  • خرابی اینترنت

    به علت نزدیک به روز قدس اینترنت کشور تا بعد از روز قدس دچار اشکالات فنی ـ کودتایی است

    09/02/10

بلاگ چرخان